رزم‌نامة کنیزک (حماسه‌ای به زبان گورانی و روایتی از یادگار زریران)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

پژوهشگر ادب حماسی

چکیده

رزم‌نامۀ کنیزک حماسه­ای ملی و روایتی از یادگار زریران است. این حماسه بخشی از دستنویس منظومۀ هفت­لشکر به زبان گورانی و بازتابی از یک نوعِ ادبی شاهنامه­سرایی در غرب ایران است. ساختار رزم‌نامه و رویکرد نمایشی آن در دو نگاه یادآور یادگار زریران است. در نگاهی جزیی، بخش میانی رزم‌نامه دقیقاً روایتی از یادگار زریران پهلویست که در آن زردشتی­زدایی و نام­گردانی صورت گرفته ­است. در این بررسی رزم‌نامه در مقایسه با شاهنامه و غررالسیر به یادگار زریران پهلوی نزدیک‌تر است. در نگاه کلی رزم‌نامه یادآور سه داستان گشتاسپ و ارجاسپ، اسفندیار و ارجاسپ، و هفت‌خان اسفندیار است که می­توان آن را یادگار زریران پارتی نامید. در این بررسی یادگار زریران پارتی در انتقال به خدای­نامه و شاهنامۀ ابومنصوری ساختار اصلی خود را از دست داده، اما رزم‌نامۀ کنیزک این ساختار پارتی را حفظ کرده ­است. بنابراین باتوجه به رزم‌نامه می­توان بصورت نخستین و کامل یادگار زریران پارتی دست یافت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Razmnameh Kanizak (an epic in Gorani language and a narrative from Yadegare Zariran)

نویسنده [English]

  • Arash Akbari Mafakher
چکیده [English]

Razmnameh Kanizak is a national epic and a narrative from Yadegare Zariran. This epic is part of the manuscript verse Haft Lashkar (seven Army) in Gorani language and is a reflection of a literary genre of composing Shahnameh in the west of Iran.
The structure of the Razmnameh and its dramatic approach in two perspectives are reminiscent of Yadegare Zariran.  A close look shows that the middle part is exactly a narrative from Yadegare Zariran in Pahlavi and in which Zoroastrianism is renounced and a change of name has occurred.  In this perspective Razmnameh in comparison with Shahnameh and Gharar-ol-sayr is closer to the Pahlavi Yadegare Zariran, however a more general look at Razmnameh brings to mind the three stories of Goshtasp and Arjasp, Esfandyar and Arjasp and the seven trials of Esfandyar, which could be named the Parthian version of Yadegare Zariran.  In this perspective, the Parthian version in transference to Khodaynameh and Shahnameh Abu Mansuri has lost its main structure but Razmnameh Kanizak has kept its Parthian structure and is the key to the first intact version of Yadegare Zariran.  

کلیدواژه‌ها [English]

  • Razmnameh Kanizak
  • Gorani language
  • Haft Lashgar
  • Pahlavi Yadegare Zariran
  • Parthian Yadegare Zariran

مقدمه

رزم‌نامۀ کنیزک حماسه­ای به زبان گورانی و بخشی از دستنویس منظومۀ هفت‌لشکر است. این داستان که در ادبیات حماسی ایران جای‌گاه ویژه­ای دارد، در حماسه­های فارسی و متون نقالی نمونه­ای ندارد. زبان گورانی از زبان‌های گروه شمال غربی ایران نو است (بلو، 1383: 2/ 555). این زبان تحت تأثیر کردی، فارسی و عربی قرار گرفته و با لری و لکی نیز آمیخته شده­است، اما واج شناسی آن متمایز از کردی و فارسی و به واج‌شناسی زبان پارتی باستان نزدیک است(Mackenzie, 2005: 401-40). گورانی زبانی مستقل است و با زبان کردی نسبتی ندارد (بلو، 1383: 2/ 555) و به نادرست کردی خوانده­می­شود (رضایی، 2009: 181).

 این زبان با ادبیاتی دیرینه (Minorsky, 1943: 89-103 ؛ صفی­زاده، 1375: 20-22) در غرب ایران بویژه در استان کرمانشاه رایج است و کرانه­های مرزی کرمانشاه و کشور عراق را در بر می­گیرد. بیش‌تر گویشوران گورانی در شمال کرمانشاه، ناحیه­ای از دامان کوه شاهو تا مرز عراق، ساکن هستند و مهم­ترین شهر این ناحیه گهواره است (Mahmoudveysi, 2012). شماری از آن‌ها نیز در شمال شرقی کرمانشاه؛ کندوله در نزدیکی دینور زندگی می­کنند. اورامانی‌ها از نظر زبانی به گورانی‌ها نزدیک و در ناحیۀ جنوبی زاگرس در غرب سنندج هستند. آن‌ها به دو دستۀ اورامان لُهون (با محوریت شهرستان نوسود)(Mackenzie, 1966) و اورامان تَخت (با محوریت شهرستان پاوه)(دبیرمقدم، 1392: 2/ بخش10). تقسیم می­شوند. باجلانی‌ها نیز که به گویش‌های نزدیک به گورانی سخن می­گویند در قصر شیرین، سرپل ذهاب، شمال خانقین و شرق موصل در عراق ساکنند (بلو، 1383: 2/ 555-556) از این­رو زبان گورانی را می­توان به چهار شاخۀ گویشی گهواره­ای، کندوله­ای، اورامی و باجلانی تقسیم کرد (رضایی، 2009: 181؛ حسن­دوست، 1389: 1/ ص19). کندوله خاستگاه متون حماسی است. بیش‌تر متون حماسی گورانی را به منطقه کندوله و شاعر سرشناس آن، میرزا الماس­خان کندوله­ای ــ معاصر نادرشاه افشار (حکـ: 1148-1160ق)ـ منسوب می­کنند. اما بیش‌تر این انتساب‌ها به­سبب شهرت اوست. تنها اثری که بطور قطع و یقین می­توان به وی نسبت داد جنگنامۀ نادر/ شاهنامۀ نادر است (الماسخان کندوله­ای؛ حسینی اشکوری، 1384: 1/ شمـ231).

 در دورۀ باستان هیچ شاهد و مدرکی از زبان گورانی در دست نیست، اما احتمالاً در روزگار هخامنشی این زبان نیز مانند زبان‌های کردی و زازا در حال شکل­گیری بوده است. در گذشته دامنۀ زبان گورانی بسیار گسترده­تر از امروز بوده است. اگر بتوان به برخی اطلاعات دربارۀ نام‌های جغرافیایی اعتماد کرد، گوران‌ها از سواحل دریای خزر به غرب کشور رانده شده­اند؛ اما داده­های زبان­شناسی این فرضیه را تأیید نمی­کند. بنظر می­رسد آنان بومیان سرزمین خود بوده­اند (لوکوک، 1382: 36، 160). زبان گورانی از سده­های نخستین هجری به­گونۀ یک زبان ادبی در غرب کشور رایج بوده­ و پوست نوشته­ای به زبان گورانی و خط پهلوی منسوب به سدۀ نخست هجری از سلیمانیۀ عراق بدست آمده­است (اکبری مفاخر، 1389). مهم‌ترین بازتاب زبان گورانی در متون آیینی فرقۀ اهل حق دیده می­شود که اشعاری منسوب به اوایل سدۀ سوم هجری از بهلول ماهی (د ح 190ق) و یاران وی در دست است(گنجینۀ یاری، 54-57؛ Mokri, 1974). گذشته از آن گورانی زبان شاعران دربار خاندان اردلان و تا اوایل قرن گذشته زبان دربار خاندان بابان در سلیمانیه بوده­است (بلو، 1383: 2/ 556). از زبان گورانی آثار بسیاری در دست است. این آثار، گفتاری و سینه به سینه منتقل شده و در سده­های نزدیک به ما به­گونه نوشتاری درآمده­اند. ادبیات گورانی را می­توان در شاخه­ها و انواع آیینی، حماسی، غنایی، عرفانی و. .. دسته­بندی کرد. کهن­ترین آثار ادبی گورانی در شاخۀ آیینی و فراگیرترین آن در شاخۀ حماسیست.

 ادب حماسی دربردارندۀ دورۀ کاملی از مجموعۀ تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان در سپهر زمانی کیومرث تا بهمن است. اگرچه مجموعۀ یکسان و هماهنگ از این نوع ادب حماسی و یا شاهنامه­سرایی در دست نیست، اما با کنار هم گذاشتن آثار بجای مانده و بازسازی آن‌ها می­توان به این سپهر زمانی دست یافت. احتمالاً این آثار حماسی در تبارشناسی خود به شاهنامه­ای منثور به زبان گورانی - یادشده در حماسه­های منظوم گورانی (جواهرپوش، برگ 86الف؛ هفت­لشکر الفت، برگ 275ب؛ هفت­لشکر سیدبهاء، برگ 70؛ داستان کودکی رستم، برگ4)ــ­، شاهنامۀ پیروزان و شاهنامۀ رستم لارجانی (شهمردان، 1362: ص317-344؛ خالقی، 1390ج، 1390د) در غرب کشور می­رسند. این آثار حماسی باتوجه به تفاوت‌های عمده، وجود داستان‌های ویژه و حفظ اصالت‌های اساطیریْ مستقل از شاهنامۀ فردوسی و مربوط به شاخۀ غربی حماسه­سرایی ایران هستند که سرچشمه­های آن را باید در روزگار پارتی و به­پیرو آن در روزگار هخامنشی جست. البته در دورۀ کامل سپهر زمانی ایران باستان ــ کیومرث تا یزدگرد سوم ــ نیز سرودهای کوتاه حماسی وجود دارد که دارجنگه از سیدنوشاد ابوالوفایی نمونۀ برجسته­ای از آن‌هاست.1

 

 دستنویس منظومۀ هفت­لشکر به­تاریخ 1349 ق/ 1309 ش بنابر گفتۀ کاتب آن پنج جلد بوده ­است. از این منظومۀ پنج جلدی تنها جلد پنجم آن موجود است و از چهار جلد پیشین آن اطلاعی در دست نیست. باتوجه به ناقص­بودن آغاز رزم‌نامۀ کنیزک بنظر می­رسد که خطبه و مقدمۀ داستان در پایان جلد چهارم بوده باشد. خوشبختانه برای بازسازی کل منظومۀ هفت­لشکر گورانی، طومار هفت­لشکر نقالی به زبان فارسی وجود دارد که راهنمای ما در این بازسازیست.

 از آن‌جا که هفت­لشکر فارسی مجموعه­ای از تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان در سپهر زمانی کیومرث تا بهمن است، سپهر زمانی هفت­لشکر گورانی نیز در این سپهر تاریخی بوده­ است. علاوه بر این داستان‌های فراوان پراکندۀ دیگری دربارۀ تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان به زبان گورانی وجود دارد که این روند را کامل می­کنند. به هر روی هفت­لشکر گورانی در همان سپهر زمانی هفت­لشکر فارسی البته با اختلافاتی گاه بسیار چشمگیر که ما را به وجود یک سنت حماسه­سرایی در غرب کشور راه‌نمایی می­کند. برخی از این اختلاف‌ها حضور داستان‌های ویژه­ای به زبان گورانی است که نمونۀ فارسی و حتا اشاره­ای به آن‌ها در ادبیات ایران باستان، حماسه­های فارسی و متون نقالی ــ در حد بررسی‌های نگارنده ــ وجود ندارد؛ داستان‌های کنیزک2، رستم و زنون3 و رستم و زردهنگ4 از این جمله‌اند.

 در شاخۀ شرقی سپهر زمانی هفت­لشکر فارسی با طومار نقالی 1135 ق و دستنویس‌های رستم­نامۀ 1245 ق مجلس و رستم­نامۀ 1245 ق ملک و هفت­لشکر فارسی 1292 ق همسان است. بنابراین آثار برجسته­ای که در ساختار طومار نقالی و با نام‌های هفت­لشکر و رستم­نامه به صورت کامل به ما رسیده­اند، در سپهر زمانی یکسان «کیومرث تا بهمن» و در یک سنت/ نوع ادبی قرار دارند، اما با نام‌های متفاوتی معرفی شده­اند. این سپهر زمانی و نوع ادبی پیونددهندۀ متون نقالی به شاهنامۀ ابوالمؤید بلخی و شاهنامۀ پیروزان هستند. با توجه به خلاصه­ای که از این دو شاهنامه در تاریخ سیستان(1-38) و نزهت­نامۀ علایی (شهمردان، 1362: 317-344) بر جای مانده­ است، این آثار نیز در سپهر زمانی کیومرث تا بهمن بوده­اند و رویکرد نوع ادبی متون نقالی به آن‌ها برمی­گردد. نگارنده بر آن است که متون نقالی ما ساخته و پرداخته نقالان دورۀ صفوی نیست؛ بلکه این متون با واسطه­هایی ــ البته با رویکرد گفتاری ــ به شاهنامۀ ابوالمؤید بلخی و شاهنامۀ پیروزان یا منابع آن‌ها و یا رونوشت‌های آن‌ها بازمی­گردند که به­دلیل علاقۀ عامۀ مردم به­گونۀ نقل و داستان منتقل شده و افزایش و کاهش‌های گسترده­ای در آن‌ها بوجود آمده­ است؛ از این رو هر نقال برجسته و صاحب­سبک طوماری برای خود فراهم کرده و آن را به شاگردان خود آموزش و انتقال می­داده­ است. روشن است راویان نیز در این دگرگونی‌ها نقش داشته­اند.

 این سنت/ نوع ادبی که شاهنامۀ ابوالمؤید بلخی و شاهنامۀ پیروزان نمونۀ برجستۀ آن است، بطور طبیعی به روایت‌های تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان در پیوند با خدای­نامه بازمی­گرددکه اصل آن نیز به متون پهلوی و اوستا مربوط است. خدای­نامه تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان را در چهار دورۀ پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان در بر داشته­ است (یارشاطر، 472-494؛ خالقی، 1386: بخش5-6؛Shahbazi, 1990 ). در آثار برجستۀ ادبیات پهلوی ساسانی نوشتارهایی در سپهر زمانی کیومرث تا بهمن دیده می­شود که بیانگر اصالت متون نقالی است. در مینوی خرد (تفضلی، 1380: بخش26)، دینکرد؛ بویژه چهردادنسک(Madan, 1911: I/434-8, II/591-9, 688-90, 802ff) و بندهش (بندهش ایرانی، Pakzad, 2003: ch.3; 228-236؛ بهار، 1380: 150-152) کوتاه­نوشتارهایی در این سپهر زمانی وجود دارد که آن‌ها نیز برگرفته از همین رویکرد در اوستا هستند. در اوستا (یشت 5، 8، 13، 19) نیز نوشتارهای مربوط به تاریخ اساطیری ـ داستانی ایران باستان در همین سپهر زمانی آمده­اند.

- رزم‌نامۀ کنیزک

رزم‌نامۀ کنیزک از داستان‌های حماسی مشهور در غرب ایران به زبان گورانیست. این داستان با بن­مایه­های نمایشی نفوذ گسترده­ای در بین مردم داشته و روایت‌های گفتاری و نوشتاری چندی از آن در بین مردم رایج است. کامل‌ترین روایت از این داستان، روایتی است منسوب به الفت که در دستنویس هفت­لشکر گورانی آمده است. این منظومه از برگ 8 ب تا برگ 45 الف هفت­لشکر را دربردارد؛ در ساختار مثنوی و وزن ده­ هجایی با یک تکیه در میان هجای پنجم و ششم و شامل 1124 بیت است که آن را «روایت الف» نامیده­ایم. روایتی دیگر از این داستان وجود دارد که داستان کنیزک و آغاز داستان برزونامه را در بر دارد که آن را «روایت ب» نامیده­ایم. ایزدپناه (1384) «روایت ب» را هم‌راه با عکس نسخۀ دستنویس چاپ و نیمی از آن را آوانگاری و ترجمه کرده­ است. شریفی (1374الف: ص951-953، 1374ب) روایتی از این داستان (کتابت 1327ق) را معرفی کرده، لطفی­نیا (1388: 122-123، 172-175) خلاصه­ای از این داستان را آورده و چمن­آرا (1390: 137) نیز به روایتی از آن اشاره کرده ­است.

 در متون اوستایی، پهلوی، فارسی زردشتی و حماسه­های ملی - درحد بررسی‌های نگارنده - از این داستان سخنی بمیان نیامده­، هم‌چنین در طومارهای نقالی(طومار نقالی شاهنامه 1135ق، هفت­لشکر فارسی 1292ق و طومار شاهنامۀ فردوسی) و رستم­نامه­ها (دستنویس‌های 1245ق مجلس، 1245ق ملک، 1321ق مجلس) داستانی به نام «کنیزک» و یا داستانی که دربردارندۀ محتوای رزم‌نامۀ کنیزک باشد وجود ندارد. البته پیوند کمرنگی بین این داستان و آغاز داستان سیاوش ــ پیدا شدن مادر سیاوش در بیشه (شاهنامه، 2/202-206؛ شاهنامۀ کوردی، ص137 ببـ)ــ و هم‌چنین رویدادهای پس از مرگ فرود که در آن فریبرز از هومان شکست می­خورد، وجود دارد. (شاهنامه: 3/ 80-89 ؛ طومار نقالی شاهنامه، 544-547؛ هفت­لشکر فارسی، 227؛ طومار شاهنامۀ فردوسی، 2/ 686-690) وجود دارد.

ـ خلاصۀ داستان: داستان با خطبه­ای 7 بیتی در مناجات و راز و نیاز با خداوند آغاز می­شود. افراسیاب در بارگاه باشکوه خود بیان می­کند که کی‌خسرو برای شکار ایران را ترک کرده­­ است. رستم به زابل­زمین رفته و فرزندان دستان نیز به سیستان رفته­اند. افراسیاب فرصت را غنیمت شمرده و به ایران حمله می­کند. فریبرز در ری، با 20 هزار سوار در شابک­تپه با تورانیان درگیر می­شود. پیروزی با تورانیان است. فرامرز به­هم‌راه فرزندش سام و برادرش جهانگیر برای شکار به مرز ترکستان می­روند. به ناگاه گوری پرخط و خال نمایان می­شود. سام و جهانگیر در میانۀ جست وجوی خود کنیزی را می‌یابند که در بیشه­ای نشسته، زار می­گرید و به درگاه خداوند می­نالد. کنیزک در نیایش خود از خداوند می‌خواهد او را از دست تورانیان و بدنامی نجات دهد و کی‌خسرو و شیرانش را بفرستد تا حال و روز آشفتۀ ایران را ببیند. کنیزک ماجرای هجوم افراسیاب و فرار خود را بازگو می­کند. جهانگیر کنیز را سوار بر ترک خود به نزد فرامرز می­برد. کنیزک خود را با عنوان کنیز ویژۀ کی‌خسرو، اسیر تورانیان و چپاول کردۀ کرشیوز معرفی می­کند. جهانگیر نیمه شب به دشت رم می­رسد. در پایان نیمه­شب جهانگیر با یک­صد تن از مردان خود به میدان نبرد می­رود و سام را در میدان نبرد می‌بیند به­گونه‌ای که شرارۀ گرزش به آسمان می­رود و صدای آن به ژرفای زمین می‌رسد. سام نعره برمی­آورد و خود را نوۀ رستم معرفی می­کند که فلک «درِ خیر» را بر رویش گشوده­ است. شاه افراسیاب که به میدان می­نگرد پلنگ را فرا می‌خواند و به او می­گوید اگر جهانگیر را بدست آورد هرچه بخواهد به وی می­دهد. بین آن‌ها گفت‌وگو و نبرد درمی‌گیرد. جهانگیر پلنگ را در کمند گرفتار کرده، به پایین می­کشد. سام یل به‌سوی جهانگیر می­آید، پلنگ را به میدان می­برد و سر از تنش جدا می­کند. افراسیاب با دیدن این صحنه سیاه می­شود و پیران را به رایزنی فرا می­خواند.

 

 در این میان فرامرز با اژدهادرفش خود هم‌راه سپاه دستان از راه می­رسد و سپاه تورانی و دیگر هم­پیمانانش را تار و مار می­کند. افراسیاب و پیران هم‌چنان نظاره­گر این رویدادها هستند. پیران بار دیگر پیشنهاد می­کند که سپاه تورانی به انبوه بر ایرانیان بتازند. فرامرز یارانش را به پایداری فرامی­خواند. یاران فرامرز در پاسخ او می­گویند تا جان در بدن دارند، می­جنگند و آنگاه می­گریزند که سر از تنشان جدا شده ­باشد. فرامرز رو به میدان نهاده، با پیران سخن می­گوید و او را از رستم می­ترساند. کوزیب، پهلوان تورانی، به قصد بستن دستان فرامرز و کشیدن وی به پای درفش افراسیاب رو به میدان می­نهد. فرامرز خود را پیرِ ناتوان می­نامد و سامِ نوجوان را به میدان می­فرستد. سام خود را تازه­کار می­داند و از خداوند یاری می­خواهد. سپس در برابر دو سپاه، کوزیب را از اسب به زیر می­کشد؛ او را به زمین می­زند و سر از تنش جدا می‌کند. سام سر کوزیب را به‌سوی سپاه تور پرتاب می­کند و پس از کشتن شماری دیگر به­سوی پدر و عمو بازمی‌گردد. افراسیاب که نظاره­گر نبرد است، با تمام سپاهیان به سه پهلوان ایرانی هجوم می­آورد. پیکی از ری خبر هجوم افراسیاب را برای کی‌خسرو می­برد. سربازان پیک را به پای درفش کی‌خسرو می­برند. کی‌خسرو از پیک نامه را خواسته و «کیومرث منشی» را فرا می­خواند. منشی گزارش ویرانی‌ها، اسیر شدن زنان و دختران و شکست سپاه فریبرز را برای کی‌خسرو می­خواند. شاه خشمگین می­شود و با طوس سخن می­گوید. زال با میانجی‌گری از شاه اجازه می­خواهد تا سپاهی به سپهداری طوس راهی ایران شود. هم‌چنین پیکی به سیستان بفرستد و رستم را آگاه کند تا یک تن از فرزندان دستان و خسروپرستان در سیستان نمانند؛ زیرا هرکه نیاید مورد خشم کی‌خسرو قرار می­گیرد و سرش را از دست می­دهد. کی‌خسرو در نامه­ای به رستم از او می­خواهد کودکان شش و ده ساله تا مردان کهن‌سال و همۀ نوادگان زال را با سپاه خود بیاورد و حتا یک تن در زابل و کابل بر جای نماند.

 پیک (= زرعلی)5 نامه را برای رستم می­برد، رستم با خروش زرعلی از خواب بیدار شده و می­فهمد که حادثه ناگواری روی داده ­است. رستم به زرعلی دستور می­دهد رخش را زین کند. رستم کلۀ دیو سپید را بر سر می­گذارد و سوار بر رخش درحالی­که زرعلی پیش روی آنان است، به راه می­افتد. پیلتن با شنیدن صدای سپاه، زرعلی را برای آوردن خبر می­فرستد. زرعلی با سپاهی انبوه که دشت را فراگرفته، رو­به­رو می­شود. هومان از دور زرعلی را می­بیند. زرعلی با کمند خود هومان را گرفتار می­کند و او را از اسب به زیر می­کشد. تورانیان هجوم می­آورند و هومان را نجات می­دهند و می­گریزند. هومان شیوۀ گرفتاری خود را به پیران گزارش می­دهد. پیران افراسیاب را از رویدادها آگاه می­کند و می­گوید اگر رستم آمده باشد، امشب به رزمگاه می­تازد. در همین هنگام پیلتن و زرعلی به انجمن شاه توران یورش برده، ضربه‌های سختی به تورانیان وارد می‌کنند. صبحدم با برآمدن آفتاب پیران، ببرِ بیان­پوش و رخش را در میدان می­بیند و خبر حضور رستم را به افراسیاب می­رساند. افراسیاب و پیران به­انبوه آمادۀ حمله می‌شوند. کی‌خسرو دستور می­دهد کاویانی­درفش را به پیش بکشند. ناگاه گردی از راه کابل نمایان می­شود. زواره خبر آمدن رستم و زرعلی به یاری ایرانیان را به شاه می­دهد. زال و سپاهیانش به­یکباره بر سپاه افراسیاب می­تازد و با نیروی بخت، آنان را شکست می­دهند. افراسیاب و پیران می­گریزند؛ سپاه چین و ماچین شکست می­خورد و تورانیان تارومار می­شوند. بیژن که در پی افراسیاب است، سرحلقۀ کمند را به­سوی او پرتاب می‌کند و تاجش را به بند می­آورد. طوس خیمۀ زرنگار افراسیاب را بدست می­آورد و بر تخت او می­نشیند. اسیران ایرانی خوش‌حال و آزاد می­شوند. سام و جهانگیر با سرکشان به سوی شهر خویش برمی­گردند. کی‌خسرو، شاهزادۀ طیار، به انتقام ویرانی ایران­زمین سرزمین توران را ویران و مردانِ بسیاری را هلاک می­‌کنند. اسیران زیادی از توران می‌آورد و شهر کرشیوز را ویران و غارت می­کند. فرامرز نیز شهر پیران را زیر و زبر می‌کند. پس از سه ماه کی‌خسرو در آرزوی دیدن ایران با پیروزی و شادی برمی­گردد.

رزم‌نامۀ کنیزک در نگاه نخست و در جزییات یادآور یادگار زریران پهلوی/ کوچک و درنگاهی جامع و در کلیات یادآور بخش برجسته­ای از شاهنامۀ فردوسی و غررالسیر ثعالبی در داستان‌های گشتاسپ و ارجاسپ، اسفندیار و ارجاسپ، و هفت‌خان اسفندیار است. کلیت این 3 داستان را می­توان یادگار زریران پارتی/ بزرگ نامید.

- یادگار زریران پهلوی

یادگار زریران از آثار حماسی با ارزش ایرانیست که در اوستا (آبان­یشت، بند109؛ گوش­یشت، بند29-31) اشاره­­هایی گذرا به آن موجود ­است. بنیاد شکل­گیری این داستان به دوران اشکانی بازمی­گردد؛ اما نوشتار نهایی آن در روزگار ساسانی به زبان پهلوی (فارسی میانه) هم‌راه با تأثیراتی از زبان پارتی شکل گرفته ­است. این متن به‌صورت نمایشنامه و با نثری آمیخته به شعر بوده ­است (ماهیار نوابی، 1374: 7؛ تفضلی، 1377: 268). متن پهلوی این داستان در متون پهلوی جاماسپ آسانا (Jamasp-Asana, 1897-1913: 1-17) به چاپ رسیده و بارها به زبان‌های اروپایی و فارسی ترجمه شده­ است (ماهیار نوابی، 1374: 11-19؛ آموزگار، 1392: 5-11).

 

 خلاصۀ داستان: داستان به شرح جنگ گشتاسپ، پادشاه ایران، با ارجاسپ، پادشاه خیونان، می­پردازد. هنگامی­که ارجاسپ از پذیرش دین زردشت ازسوی گشتاسپ آگاه می­شود، نامه­ای می­نویسد و ویدرفش جادو و نامخواست هزاران را با دو بیور
(ده­هزار) سپاه به ایران می­فرستد. آن­دو به­نزد گشتاسپ بارمی­یابند. اَبَرسام، مهتر دبیران، نامه را با صدای بلند می­خواند. ارجاسپ در نامه­اش از گشتاسپ می­خواهد دین ویژۀ مزداپرستی را رهاکند و هم­کیش وی باشد و گرنه آمادۀ جنگ شود. گشتاسپ با شنیدن نامه پریشان می­شود. زریر با اجازۀ گشتاسپ در پاسخ نامه می­نویسد که ما دین نو را فرونمی­گذاریم و یک­ماه دیگر شربت مرگ را به شما می­چشانیم پس برای نبرد به دشت هامون بیایید. ابرسام نامه را مهر کرده و به پیک‌ها می­دهد. گشتاسپ به برادرش زریر فرمان می­دهد بر فراز کوه‌ها آتش برافروزد و مردم را از ده­ساله تا هشتادساله به نبرد فرابخواند. مردم دسته­دسته به درگاه گشتاسپ می­آیند. کاروان سپاه ایران به راه می­افتد آن‌گونه که گرد و خاک سپاه، خورشید و ماه و ستارگان را می­پوشاند و روز از شب پیدا نیست. در میانۀ راه سپاه ایران اردو می­زند. گشتاسپ بر تخت می­نشیند و آیندۀ جنگ را از جاماسپ می­پرسد. جاماسپ نیز آیندۀ جنگ و رویدادهای آن را برایش بازگو می­کند. روز بعد گشتاسپ و جاماسپ هریک بر سر کوهی به تماشای میدان جنگ می­نشینند. زریر چون آتش در نیستان به میدان می­رود و خیونان بسیاری را می­کشد. ارجاسپ با وعدۀ وزیری و دامادی، ویدرفش جادو را به میدان می­فرستد. ویدرفش از پشت، زریر را با خنجر می­کشد. پس از آن بستور، کودک هفت­ساله، برای کین­خواهی پدرش، زریر به میدان می­رود و ویدرفش را با تیر می­زند. با رشادت‌های گرامی­کرد و اسفندیار در میدان همۀ خیونان کشته می­شوند. ارجاسپ گرفتار می­شود. اسفندیار یک­دست، پا و گوش وی را می­برد، یک چشمش را با آتش می‌سوزاند و او را سوار بر خر دُم­بریده­ای به کشور خویش بازمی­فرستد.

چکیده­ای از این داستان در دینکرد، کتاب پنجم (Madan, 1911: I.436.8-17, 437.3-8؛ آموزگارـ­ تفضلی، 1386: بخش2، بند11-12؛ 3، 1) و کتاب هفتم
(Madan, 1911: II.642.20-643.22؛ راشد محصل، 1389: بخش4، بند87-90) آمده است (آموزگارـ تفضلی، 1375). در بندهشن (بهار، 1380: 72، 140؛Pakzad, 2003: 9.35, 33.15-17) و زند بهمن­یسن (Anklesaria, 1957: 6.9؛ راشد محصل، 1385: 12) نیز به این نبردها اشاره شده­ است. تاریخ‌نگاران پس از اسلام نیز از جمله طبری (1387: 1/ 561-563، ترجمة فارسی، 2/ 478)، بلعمی (1380: 462-463) و مسکویه (1379: 1/ 86-88، ترجمة فارسی، 1/ 83-85) به این داستان اشاره کرده­اند
(خالقی، 1389: 2، 249-252). این داستان توسط دقیقی به شعر درآمده و فردوسی آن را در شاهنامه (5/ 76-149) آورده ­است. ثعالبی نیز (1963: 263-276، ترجمه فارسی،
165-172) به­تفصیل و با کمی اختلاف از این داستان یاد می­کند (ماهیار نوابی، 1374: 8-9، 41-76؛ راشد محصل، 1367). روایت ثعالبی در مقایسه با روایت شاهنامه، از بسیاری نظرها به متن پهلوی (غیبی، 1390: 59-60) و روایت فردوسی به روایت طبری نزدیک‌تر است (خالقی، 1390: 630). گذشته از این دو اثر یادگار زریران بیش‌ترین تأثیر را در حماسه­های زبان گورانی بطور عام و در «رزم‌نامۀ کنیزک» به­طور خاص داشته ­است.

ـ همسان­سازی رزم‌نامۀ کنیزک با روایت پهلوی یادگار زریران

بخش میانی رزم‌نامۀ کنیزک به­هم‌راه چند قطعه از حماسه­های گورانی6 پس از بازشناسی و بازسازی‌های جزیی، روایتی از یادگار زریران با دگردیسی نام‌هاست. ساختار نمایشی، چارچوب داستانی و سیر رویدادها (با اختلافات جزیی) در هر دو روایت پهلوی و گورانی یکسان است و در نام شخصیت‌های داستان اختلاف وجود دارد؛ گشتاسپ به کی‌خسرو، ارجاسپ به افراسیاب، زریر به جهانگیر و فرامرز، بستور کودک به سام نوجوان، اسفندیار به رستم و خانواده گشتاسپ به خانوادۀ رستم دگرگونی یافته­اند. در روایت‌های دقیقی (ماهیار نوابی، 1374: 43-76؛ اکبرزاده، 1379: 129-162) و ثعالبی (راشد محصل، 1367؛ خالقی، 1389: 2/219-252؛ پریش­روی، 1390: 187-196) به این جزییات اشاره­ای نشده­ است:

یادگار زریران

ـ دو بیور سپاه ارجاسپ (بند6)

ـ حضور ابرسام دبیر (بند9، 22)

ـ فراخواندن کودکان 10 ساله تا مردان 80 ساله به نبرد (بند24).

ـ فرمان گشتاسپ به آوردن «دار/ گال»7 (= دارودسته/ سپاه)

و نیاوردنش برابر است با به دار آویخته­شدن (بند25).

ـ حضور بستور کودک (7-10 ساله) در صحنه­های نبرد

(بند 79، 95)

ـ بر «بخت » بودن بستور (بند 90)

ـ واگویة بستور به ناآزمودگی خود در جنگ (بند 101).

 

رزم‌نامة کنیزک

 ـ دو نه­صد هزار سپاه افراسیاب (روایت الف، برگ8 الف)

ـ حضور کیومرث منشی(روایت الف، برگ26ب)

ـ فراخواندن کودکان 6 و 10 ساله تا مردان کهن‌سال به نبرد

(روایت الف، برگ27الف، 31ب؛ روایت ب، ص233، 234).

ـ فرمان کی‌خسرو به آوردن «سپاه» و نیاوردنش برابر است

با از دست دادن سر. (روایت الف، برگ28ب)

ـ حضور سام نورس (نوجوان) در صحنه­های نبرد

(روایت الف، برگ25الف)

ـ گشوده­بودن «درِ خیر» بر سام (روایت الف، برگ 18الف)

ـ واگویة سام به ناآزمودگی خود در جنگ (روایت الف، برگ25الف)

با این رویکرد خلاصۀ داستان در هر دو روایت چنین است:

 ارجاسپ/ افراسیاب با دو ده­ هزار/ دو نُه­صد هزار سپاهی به ایران می­آید. گشتاسپ/ کی‌خسرو پیکی را که نامه­ای آورده می­پذیرد. ابرسام دبیر/ کیومرث منشی نامه را برای شاه می­خواند. شاه با شنیدن مضمون نامه خشمگین می­شود. زریر/ زال با دیدن آشفتگی شاه پیشنهاد می­کند نامه را پاسخ دهد. شاه دستور می­دهد تا جار بزنند/ نامه بنویسند که هیچ­کس حتا کودکان ده­ساله/ شش و ده­ساله تا مردان هشتادساله/ کهن­سالان در خانه نمانند و با دار و دستۀ خود برای جنگ حاضر شوند؛ زیرا هرکس که نیاید به دار آویخته می­شود/ سرش را از دست می­دهد. مردم دسته­دسته با صدای تنبک و نای/ دهل به درگاه می­آیند. کاروان به راه می­افتد، گرد و غبار آن ماه و خورشید را می­پوشاند و بانگ سپاه و هیاهوی میدان به آسمان و دوزخ/ پردۀ زمین می­رسد. جاماسپ آینده و مرگ فرزندان گشتاسپ/ رستم را پیشگویی می­کند. گشتاسپ/ کی‌خسرو با شنیدن رویدادهای جنگ از تخت بر زمین می­افتد. اسفندیار/ رستم، گشتاسپ/ کی‌خسرو را دوباره برروی تخت بازمی­گرداند. نبرد آغاز می­شود. ارجاسپ/ افراسیاب میدان نبرد را نظاره می­کند. زریر/ جهانگیر مردانه کارزار می­کند. ارجاسپ/ افراسیاب می­گوید: هرکس زریر/ جهانگیر را بکشد دخترم و وزیری/ دخترم و هرچه را بخواهد به او می­دهم. ویدرفش/ پلنگ به میدان می­رود. .. بستور/ سام ازپیِ پدر/ عمو به نبرد می­رود. .. بستور/ سام از میدان برمی­گردد. گشتاسپ/ فرامرز دوباره بستور کودک/ سام نوجوان را چون بر بخت است/ در خیر بر رویش گشوده شده، به میدان می­فرستد. بستور/ سام دلیرانه کارزار می­کند. ارجاسپ/ افراسیاب به رزمگاه می­نگرد و رو به سپاه می‌گوید: این کودک/ نوجوان ما را به تنگ آورده ­است. ویدرفش/ کوزیب بر پای خاسته و به میدان نبرد می­رود. بستور/ سام به ناآزمودگی خود در رزم اشاره می­کند، اما سرانجام ویدرفش/ کوزیب را می­کشد. اسفندیار و گرامی­کرد/ رستم و جهاندار نیز در حال نبرد هستند. گرامی­کرد/ جهاندار درفش شاهی/ زنجیر تیمور را با دندان برمی­دارد/ می­بُرد. و در پایان ارجاسپ/ افراسیاب با ستاندن یک دست و پایش/ تاجش توسط اسفندیار/ بیژن به کشور خویش بازمی­گردد.

- یادگار زریران پارتی

اگرچه پیشینۀ یادگار زریران به متنی اوستایی می­رسد (تفضلی، 1377: 268) اما در اوستای موجود جز اشاره­هایی به شخصیت‌های آن مطلب دیگری نیامده ­است. نام متن نشان می­دهد که این حماسه پیرامون شخصیت زریر8 بوجود آمده است. فروهر زریر در فروردین­یشت (بند 101) ستوده شده ­است. او از آناهیتا یاری می­خواهد تا ارجاسپ خیون را در میدان جنگ شکست دهد و آناهیتا وی را کامیاب می­کند
(آبان­یشت، بند 112-114). باتوجه به این دو یادکرد در اوستا (Bartholomae, 1961: 1682)
و زمان تألیف این دو یشت (کریستن­سن، 1388: ص117) شخصیت زریر در روزگار هخامنشی و پیش از آن شناخته ­شده بوده­ و احتمالاً پیرامون نام وی داستان‌های دیگری وجود داشته و در روزگار خود تأثیرگذار بوده ­است. در پایان روزگار هخامنشی خارس میتیلنی9 (سدۀ 4 پ.م) بنابر گزارش آثنایوس10 (سدۀ 2م، آثنایس، 1386: 55-57) داستانی عاشقانه از سرزمین ماد (بویس، 1384: 159؛ گرشویچ، 1378: 14، 29) روایت می­کند که شخصیت اصلی آن زردیارس11 (= زریر) است. به احتمال فراوان می­توان گفت که نام زردیارس جانشینی هخامنشی برای شخصیت مادی داستان است که از نام وی آگاهی نداریم و در اصل داستان این نام، نامی مادی بوده ­است. در گردشی دیگر از زردیارس به گشتاسپ دگرگون شده و به داستان گشتاسپ و کتایون شاهنامه
(5/ 4-71) راه یافته ­است و نام­گردانی گسترده­ای در آن روی داده ­است.12

 شخصیت دیگر یادگار زریران گشتاسپ است که در گاهان (یسن 46، بند14) بارها از وی به نیکی یاد شده­ است. در یشت‌ها به سه کردار مهم گشتاسپ درپیوند با یادگار زریران اشاره شده­ است. در فروردین­یشت (بند 99-100) به پذیرش دین زردشت از سوی وی و در زامیادیشت (بند86-87) و آبان­یشت (بند 108-110) به پیروزی وی بر ارجاسپ خیون اشاره شده ­است. در ارت­یشت (بند 49-52) گشتاسپ از اَرت13 می‌خواهد تا وی را بر ارجاسپ خیون در میدان کارزار پیروز کند و وی را برای رهایی دخترانش، همای و واریذکنا14 (= به­آفرید)، از دست ارجاسپ و برگرداندن آنان به خانه یاری کند و ارت وی را کامیاب می­سازد. برپایۀ این اشاره­های اندک پس از آن‌که گشتاسپ دین بهی را از زردشت می­پذیرد، ارجاسپ بر وی می­تازد و دو دخترش را به اسارت می­برد؛ گشتاسپ بر ارجاسپ پیروز می­شود و همای و به­آفرید را آزاد می­کند.

 باتوجه به آن‌که فروردین­یشت به دوران‌های کهن ایرانی پیش از هخامنشیان می­پردازد و زامیادیشت نیز احتمالاً در دوران پیش از هخامنشی یا اوایل آن تنظیم شده، بنظر می­رسد این داستان به­گونه­ای در روزگار پیش از هخامنشیان و اوایل آن رایج بوده ­است، هم‌چنین وجود این داستان در ارت­یشت و آبان­یشت که مربوط به سده­های پیش از چهارم میلاد و هم‌زمان با اردشیر دوم هخامنشی (حکـ: 404-358 پ.م) است، دلیلی بر رواج این داستان در روزگار هخامنشیان است. اشاره به این مطالب در گوش‌یشت (بند29-32) که مربوط به دوران اشکانیست15 نیز بیانگر رواج یادگار زریران در این دوران است. اما نکتۀ مهم آن شخصیت اصلی یادگار زریران در دوران هخامنشی و اشکانی گشتاسپ است که ارجاسپ را شکست داده و دخترانش را آزاد می‌کند. نکته درخور نگرش دیگر آن است که گویا کردار کشته­شدن ارجاسپ به دست زریر نمونۀ اصلی است که اشارۀ آبان­یشت (بند112-114) و نام داستان نیز می­تواند گویای این نام­گردانی از زریر به گشتاسپ باشد و همسان با نام­گردانی زردیارس به گشتاسپ در شاهنامه است.

 بنابر این اشارات می­توان به روایت‌های اوستایی، هخامنشی و پارتی از این داستان باور داشت، بویژه آن‌که نسخه­ای اشکانی از این داستان وجود داشته ­است (بویس، 1389: 142؛ غیبی، 1390: 56) احتمالاً این نسخۀ اشکانی باتوجه به گوش‌یشت برپایۀ همان سه کردار گشتاسپ یعنی پذیرفتن دین زردشت، کشتن ارجاسپ و آزادی دختران بوده­ است. داستان یادگار زریران پارتی در گذر از دوران پارتی به ساسانی تغییرات گسترده­ای پذیرفته و در سدۀ نهم میلادی/ سوم هجری به نگارش درآمده ­است(بویس، 1389: 142). نسخۀ موجود یادگار زریران خلاصه­ای از آن‌چه در روزگار پارتی وجود داشته هم‌راه با دگرگونی‌ها ست و تنها بخش بدون تغییر آن دین‌پذیری گشتاسپ است. این خلاصه را می­توان یادگار زریران کوچک نامید. در این متن کشتن ارجاسپ از گشتاسپ به اسفندیار و در متون عربی و فارسی پس از اسلام آزادی دختران گشتاسپ نیز به اسفندیار واگذار شده که به­نوبۀ خود به روایت‌های خدای­نامه برمی­گردد. نکتۀ مهم دیگر آن است که در متن موجود یک­بار (بند 29) به نام «رستم» اشاره شده ­است.

 سنجش متن یادگار زریران با روایت فشردۀ اوستایی آن ــ رایج در دوران هخامنشی و اوایل اشکانی ــ آشکار می‌سازد که اسفندیار در آن نقشی نداشته و شاید در روزگار هخامنشی به نام اسفندیار و در دوران اشکانی هم به نام رستم ــ بدون آن‌که نقشی داشته باشد ــ اشاره شده ­باشد. با توجه به یادکرد نام رستم و اسفندیار در درخت آسوریک (بند 70-71)، این دو پهلوان در روزگار اشکانی بخوبی برای مردم شناخته شده، بوده­اند.16 پس در دوران اشکانیان و بویژه ساسانیان با دو افزوده در متن یادگار زریران مواجهیم که می­توان آن‌ها را «اسفندیارافزایی» و «رستم­افزایی» نامید. داستان یادگار زریران بطور طبیعی یکی از منابع مهم گردآورندگان خدای­نامه­های دوران ساسانی بوده­ است. اگرچه از این خدای­نامه­ها چیزی باقی نمانده ­است؛ اما دو سرچشمۀ مهم در دوران پس از اسلام نشانگر گزارش خدای­نامه از داستان یادگار زریران است. نخست روایت طبری و دیگر روایت گردآورندگان شاهنامۀ ابومنصوری.

- غررالسیر و شاهنامه

 در گزارش فشردۀ طبری (1387: 1/ 561-564، ترجمۀ فارسی، 2/ 461-468.) و گزارش‌های برگرفته از آن: بلعمی (1380: 461-468)، مسعودی (1965: 1/ 561-563، ترجمۀ فارسی، 2/ 476)، مسکویه (1379: 1/ 86-90، ترجمۀ فارسی، 1/ 82-85)، ابن اثیر (1385: 1/ 273-275، ترجمۀ فارسی، 2/ 141-146) سه رکن مهم یادگار زریران بزرگ دین­پذیری گشتاسپ، کشتن ارجاسپ و آزادی دختران دیده­ می­شود، اما دو رکن داستان یعنی کشتن ارجاسپ و آزادی دختران به اسفندیار منتقل شده ­است. ازسوی دیگر در مقایسه با متن پهلوی یادگار کشتن بیدرفش نیز از بستور به اسفندیار واگذار شده­ است. اگرچه مطلبی از روایت شاهنامۀ ابومنصوری باقی نمانده ­است، اما باتوجه به دو روایت شاهنامه و غررالسیر خلاصۀ روایت ابومنصوری را (البته با تأکید بر نکات مشترک) می­توان به سه داستان مستقل تقسیم کرد. البته ازآن‌جایی که رزم‌نامۀ کنیزک همانند یادگار زریران پهلوی به غررالسیر ثعالبی نزدیک‌تر است خلاصۀ این داستان‌ها برپایۀ روایت ثعالبی آورده می­شود:

1­- گشتاسپ و ارجاسپ (غررالسیر، ص 255-276، ترجمۀ فارسی،
ص 162-172؛ شاهنامه، 5/ 76-149)

 گشتاسپ پس از بازگشت از روم به جای پدر به پادشاهی می­نشیند. گشتاسپ دین نو را پذیرفته و به یاری برادرش زریر و پسرش اسفندیار آیین زردشت را در سراسر کشور گسترش می­دهد. در این میان گشتاسپ در نامه­ای ارجاسپ را به آیین زردشت فرامی­خواند. پس از آن سپاهی فراهم می­کند و با ویژگان خود به راه می­افتد. جاماسپ در پیشگویی خود از مرگ عزیزان گشتاسپ و پیروزی وی در فرجام نبرد خبر می­دهد. گشتاسپ با شنیدن این سخن بیهوش می­شود. پس از به هوش آمدن از تخت به زیر آمده و شروع به گریستن می­کند، اما با اندرزهای جاماسپ آرام می­گیرد. فردای آن روز سپاه را حرکت داده و روبه­روی سپاه ارجاسپ می­رسد. گشتاسپ در بالای کوهی نشسته و به تماشای میدان نبرد می­پردازد. فردای آن روز نبرد تن­به­تن آغاز می­شود. در روز هشتم چند تن از پسران گشتاسپ کشته می­شوند. گرامی­کرد، پسر جاماسپ نیز به میدان می­رود؛ درفش کاویان را که بر زمین افتاده، به دندان می­گیرد و هم‌چنان شمشیر می­زند. سرانجام زریر به میدان نبرد می­رود. ارجاسپ ازدواج با دخترش را جایزۀ کشتن زریر تعیین می­کند. بیدرفش به میدان نبرد آمده، از پشت خنجری به زریر می­زند؛ او را می­کشد و اسب وی را برای ارجاسپ می­برد. بستور به خون­خواهی پدر رفته، خردسالی و ناتوانی خود را به بیدرفش گوشزد می­کند و با تیری بیدرفش را از اسب به زمین می‌افکند و سر او را که از تن جدا کرده برای گشتاسپ می­آورد. سپس اسفندیار، گرامی کرد و بستور بر تورانیان می­تازند و آنان را شکست می­دهند، اما ارجاسپ می­گریزد. بستور ارجاسپ را تا جیحون دنبال می­کند، اما ارجاسپ از دست وی می­گریزد.

2- اسفندیار و ارجاسپ (غررالسیر، ص 277-302، ترجمۀ فارسی،
ص 172-184؛ شاهنامه، 5/ 150-280)

پس از فرار ارجاسپ، اسفندیار به سر و سامان دادن کشور و گسترش دین زردشت می­­پردازد. گشتاسپ اسفندیار را به نافرمانی متهم کرده و دستور می­دهد او را با غُل و زنجیر به زندان بیندازند. پس از آن گشتاسپ پایتخت را ترک کرده و به اطراف کشور می­رود. در این میان ارجاسپ نیز فرصت را غنیمت شمرده و به ایران می­تازد؛ آتشکده­ها را ویران می‌کند؛ لهراسپ سالخورده و بسیاری از هیربدان و موبدان و مردم را می­کشد و دختران گشتاسپ را به اسیری می­برد. (یکی از همسران گشتاسپ خبر هجوم ارجاسپ را به شاه و سپاهیانش می­رساند.) گشتاسپ جاماسپ را به­سوی اسفندیار می‌فرستد و وی را به یاری فرامی­خواند. اسفندیار سپاهی گرد می­آورد و برای نبرد به راه می­افتد. خبر آزادی اسفندیار و آمدن وی به نبرد به گوش تورانیان می­رسد. ارجاسپ گرگسار را به فرماندهی سپاه برمی­گزیند. اسفندیار گرگسار را اسیر کرده و به نزد گشتاسپ می­آورد. پس از این ماجرا ارجاسپ از راه بیابان می­گریزد. سپاهیان ارجاسپ نیز تسلیم می­شوند و اسفندیار به آنان زینهار می­دهد. اسفندیار جامۀ رزم را از تن به در آورده، جامۀ نیایش می­پوشد و خدا را ستایش می­کند. گشتاسپ از اسفندیار می­خواهد جان شاه ترکان را بستاند و خواهرانش را از بند آزاد کند تا پس از آن پادشاهی را به وی بسپارد.

3- هفت‌خان اسفندیار (غررالسیر، ص 302-339، ترجمۀ فارسی، ص 184-202؛ شاهنامه،5/ 219-289)

اسفندیار برای کشتن ارجاسپ و آزادی خواهرانش راهی رویین­دژ می­شود، وی پس از طی هفت­خان (نبرد با اژدها، نبرد با شیران، نبرد با اژدها، کشتن زن جادو، کشتن سیمرغ، گذر از برف و رفتن به رویین­دژ) وارد رویین­دژ می­شود و در میهمانی شبانۀ ارجاسپ دو پسر او و بزرگان توران را می­کشد. پس از آن ارجاسپ را کشته، سر وی را از تن جدا می‌کند و شهر توران را غارت می­کند. اسفندیار فرمان­روایی هریک از شهرهای توران را به یکی از سرداران خود می‌سپارد و با بسیاری از اسیران تورانی و دو خواهر خود به ایران بازمی­گردد.

 

در روایت‌های ثعالبی و فردوسی سه تکرار مهم که درواقع ساختار اصلی داستان است دیده­می­شود:

-­ تکرار 1) آمدن گشتاسپ به ایران

   1-1) به پادشاهی نشستن گشتاسپ

   1-2) به گاه آمدن از رزمگاه و گسترش دین زردشت

- تکرار 2) هجوم ارجاسپ به ایران

   2-1) در آغاز پادشاهی گشتاسپ

   2-2) در میانۀ پادشاهی گشتاسپ

-­ تکرار 3) نبرد اسفندیار با ارجاسپ

   3-1) فرار ارجاسپ در پایان نبرد یکم از دست اسفندیار.

   3-2) فرار ارجاسپ در پایان نبرد دوم از دست اسفندیار.

   3-3) کشته­شدن ارجاسپ به دست اسفندیار در پایان هفت‌خان

اگر از این سه تکرار عناصر اصلی داستان را در نظر بگیریم و تکرارهای فرعی را حذف کنیم به سه رویداد مهم دست می­یابیم:

   1­) به پادشاهی نشستن گشتاسپ و پذیرش دین زردشت

   2) هجوم ارجاسپ به ایران پس از زردشتی­شدن گشتاسپ

   3) کشتن ارجاسپ و بریدن سر وی به دست اسفندیار

این سه رویداد درواقع همان طرح داستان یادگار زریران است:

   1­) پذیرش دین زردشت توسط گشتاسپ

   2) هجوم ارجاسپ به ایران پس از زردشتی­شدن گشتاسپ

   3) بریده­شدن دست و پا و گوش ارجاسپ توسط اسفندیار

روایت‌های غررالسیر و شاهنامه و یادگار هرسه با هجوم ارجاسپ آغاز و با شکست وی به پایان می­رسد، حال اگر تکرارهای فرعی حذف شود، در غررالسیر و شاهنامه قطعات و عناصری وجود دارد که نشانگر نوعی بی­نظمی است. ظاهراً بعضی از این قطعات در جای اصلی خود قرار نگرفته­اند. به عنوان مثال اگر «آمدن گشتاسپ به ایران برای بار دوم» حذف شود رویداد پس از آن یعنی «بازداشت اسفندیار» و «خبررسانی یکی از همسران گشتاسپ به وی» با متن داستان ناهماهنگ است.

 مهم‌ترین ناهماهنگی در انتقال یادگار زریران به خدای­نامه و از راه خدای­نامه به گزارش‌های طبری، بلعمی و... از راه شاهنامۀ ابومنصوری به شاهنامۀ فردوسی و غررالسیر ثعالبی، دگرگونی در سونوشت ارجاسپ است. در پایان یادگار زریران اسفندیار ارجاسپ را گرفتار کرده، یک دست، پا و گوش وی را می­برد؛ یک چشم وی را درمی­آورد و او را به شهر خود بازپس می­فرستد. این روند با ادامۀ داستان در روایت‌های دیگر ناسازگار است زیرا ارجاسپ پس از پایان یادگار زریران در طبری، بلعمی، فردوسی و ثعالبی در رویین­دژ سالم است و این در حالی است که در این روایت‌ها ارجاسپ سالم می­گریزد و دوباره به ایران می­تازد و دیگرباره می­گریزد تا این‌که در پایان هفت‌خان توسط اسفندیار کشته و سرش از تن جدا می­شود. با توجه به روند منطقی داستان احتمال زنده ­ماندن فردی با دست و پای بریده بسیار کم است و در صورت زنده­ ماندن هم توان حضور در میدان‌های جنگ و نبردهای تن به تن را ندارد.

 نولدکه (1357: 22) بر آن است که «وقتی که نامۀ زریران را جزو دیوان جامع کردند، لازم شد که همان قسمت آخر را حذف کنند». کیا (1375: 35) نیز سرانجام ارجاسپ در یادگار را، بازتابی از ویژگی نمایشی یادگار می­داند نه سرنوشت حقیقی ارجاسپ. وی می­نویسد «به گمان نزدیک به یقین این تصویر ارجاسپ نمایشی است از آدمک مسخره­ای که در پایان مراسم بر خری می­نشاندند و به احتمال قوی می­سوزاندند. .. و به گمان ما آدمک ارجاسپ را بر خری دم­بریده می­نشاندند و می­گرداندند و شاید هم. .. به آتش می­کشند.» این دو نظر پذیرفتنی نمی­نماید بلکه سرنوشت واقعی ارجاسپ که در پایان یادگار آمده در گزارش‌های طبری، بلعمی، فردوسی و ثعالبی در پایان هفت‌خان اسفندیار آمده و دو بار گریختن ارجاسپ افزوده­هایی بر متن اصلی داستان است که روند نخستین را آشفته کرده ­است. تازش دوباره ارجاسپ به ایران نیز برگرفته از تازش نخستین او به ایران است؛ به عبارتی از آغاز پادشاهی گشتاسپ تا سرنوشت ارجاسپ روایتی بلند از یادگار زریران است که با تکرارها و افزوده­ها به سه داستان گشتاسپ و ارجاسپ، اسفندیار و ارجاسپ و هفت‌خان اسفندیار تقسیم شده­ است.

 روایت فردوسی نسبت به ثعالبی در کلیت داستان به روایت طبری نزدیک‌تر است و روایت ثعالبی در داستان گشتاسپ و ارجاسپ با متن پهلوی یادگار زریران همخوانی بیش‌تری دارد (خالقی، 1389:2/ 234؛ غیبی، 1390: 59). اگرچه در این دو متن تفاوت‌های مهمی هم دیده ­می­شود:

   -­ در غررالسیر زردشت از آذربایجان گسترش دین خود را آغاز می­کند و در شاهنامه از بلخ.

   - در غررالسیر گشتاسپ به ارجاسپ نامه می­نویسد و در یادگار و شاهنامه ارجاسپ به گشتاسپ.

- در غررالسیر گشتاسپ پس از به هوش آمدن از تخت به پایین می­آید، اما در یادگار پس از بیهوشی از تخت بر زمین می­افتد و با خواهش چهار پهلوان به تخت بازنمی­گردد و تنها بار پنجم به خواهش اسفندیار بر تخت می­نشیند. در شاهنامه فقط بخش مربوط به اسفندیار آمده­ است.

   - در غررالسیر گشتاسپ به تورانیان زینهار می­دهد اما در شاهنامه اسفندیار.

پس از این بررسی‌ها با برداشتن نمونه­های تکراری و ناهماهنگ از روایت‌های طبری، بلعمی، دقیقی­ـ فردوسی و ثعالبی، می­توان به طرحی مشترک در این چهار منبع دست یافت که هستۀ اصلی یادگار زریران در روزگار اشکانی بوده­ است:

   -­ پذیرش دین زردشت از سوی گشتاسپ

   - لشکرآراستن ارجاسپ و تاختن به ایران

   - فراخوان گشتاسپ برای دفاع

   - نبرد زریر و بیدرفش و مرگ زریر

   - نبرد بستور و ویدرفش و مرگ ویدرفش

   - گرفتاری ارجاسپ و بریده­شدن دست و پا و گوش وی و بازگرداندن وی

   - آزادی اسیران

   - بازگشت به ایران

 این طرح هم‌راه با افزایه­هایی از جمله اسفندیارافزایی به خدای­نامه­های دوران ساسانی و سپس به متون فارسی و عربی پس از اسلام از جمله شاهنامۀ ابومنصوری راه یافته ­است. این ساختار داستانی هم‌راه با رستم­افزایی به­جای اسفندیارافزایی در متن یادگار زریران بخوبی یادآور ساختار حماسۀ رزم‌نامۀ کنیزک به زبان گورانی است که در زیر به همسان­سازی این دو پرداخته می­شود.

 


نمودار تطبیقی ساختار یادگار زریران پارتی

رزم‌نامۀ کنیزک

نبودن کی‌خسرو در ایران

رفتن رستم به سیستان

تاختن افراسیاب به ایران

خبرآوردن کنیزک

نبردهای پهلوانان

رزم جهانگیر و پلنگ

مرگ پلنگ به دست سام

رزم فرامرز و کوزیب

مرگ کوزیب به دست سام

آمدن پیک با نامه به­سوی کی‌خسرو

فراخوان کی‌خسرو

رفتن پیک و زرعلی به­سوی رستم

دیدار رستم و زرعلی

آمدن رستم به میدان

آمدن رستم به نزد کی‌خسرو

شکست افراسیاب

گرفتاری افراسیاب

جداکردن تاج­ از افراسیاب

بازگشت افراسیاب

آزادی اسیران

بازگشت به ایران

غررالسیر و شاهنامه

نبودن گشتاسپ در ایران

در بازداشت­ بودن اسفندیار

تاختن ارجاسپ به ایران

خبرآوردن بانوی گشتاسپ

نبردهای پهلوانان

نبرد زریر و بیدرفش

مرگ زریر به­دست بیدرفش

نبرد اسفندیار/ بستور و بیدرفش

مرگ بیدرفش به­دست اسفندیار/ بستور

آمدن نامۀ ارجاسپ

فراخوان گشتاسپ

رفتن جاماسپ به­سوی اسفندیار

دیدار جاماسپ و اسفندیار

آمدن اسفندیار به میدان

آمدن اسفندیار به­نزد گشتاسپ

شکست ارجاسپ

گرفتاری ارجاسپ

جداکردن سر ارجاسپ

ـــــــــــــــــــــ

آزادی دختران

بازگشت به ایران

یادگار زریران پهلوی

ـــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــ

تاختن ارجاسپ به ایران

ــــــــــــــــ

نبردهای پهلوانان

نبرد زریر و بیدرفش

مرگ زریر به­دست بیدرفش

نبرد بستور و بیدرفش

مرگ بیدرفش به­دست بستور

آمدن نامۀ ارجاسپ

فراخوان گشتاسپ

ـــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــ

شکست ارجاسپ

گرفتاری ارجاسپ

جداکردن دست و پای ارجاسپ

بازگشت ارجاسپ

ـــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ

ـ همسان­سازی رزم‌نامۀ کنیزک با روایت پارتی یادگار زریران پارتی

رزم‌نامۀ کنیزک با تاخت و تازهای افراسیاب/ ارجاسپ با دو نُه­صدهزار سپاهی به ایران پس از به پادشاهی نشستن کی‌خسرو/ گشتاسپ آغاز می‌شود. افراسیاب/ ارجاسپ پس از هجوم به ری/ بلخ و ویرانی آن‌جا و شکست­دادن سپاهیان ایرانی، بسیاری از زنان و دختران/ دختران گشتاسپ را به اسیری می‌برد. کنیز ویژۀ کی‌خسرو/ یکی از همسران گشتاسپ خبر ویرانی ایران به دست افراسیاب/ ارجاسپ را به ایرانیان می­رساند و از نبودن شاه و رستم/ اسفندیار می­نالد. افراسیاب/ ارجاسپ برای مبارزه با جهانگیر/ زریر، پلنگپوش/ بیدرفش را به میدان می‌فرستد. در این نبردها تمامی سربازان ایرانی/ تعدادی از فرزندان گشتاسپ کشته می‌شوند. در این بین کوزیب/ بیدرفش، پهلوان تورانی به میدان می‌آید و فرامرز/ گشتاسپ، سام نوجوان/ بستور کورک را به مبارزۀ با وی می‌فرستد. در این نبرد سام/ بستور وی را در حضور افراسیاب/ ارجاسپ می­کشد. خبر هجوم افراسیاب/ ارجاسپ به ایران را پیکی برای کی‌خسرو/ گشتاسپ می‌آورد. کی‌خسرو/ گشتاسپ پیکی ــ زرعلی/ جاماسپ ــ را به­سوی رستم/ اسفندیار می­فرستد و او را فرامی­خواند. رستم/ اسفندیار به سوی ایران به راه می‌افتد، به سپاه توران می‌تازد و سپاه را درهم می‌شکند. افراسیاب/ ارجاسپ فرار می‌کند و بیژن/ بستور افراسیاب را دنبال می‌کند. رزم‌نامۀ کنیزک/ یادگار زریران پارتی با فرار افراسیاب/ مرگ ارجاسپ، آزادی اسیران ایرانی/ دختران گشتاسپ، غارت توران به دست فرامرز/ اسفندیار، بازگشت رستم به سیستان/ بازگشت اسفندیار به ایران، بازگشت کی‌خسرو/ گشتاسپ به ایران به پایان می‌رسد.

نتیجه­گیری

رزم‌نامۀ کنیزک از ناب‌ترین حماسه­های ملی به زبان گورانی در غرب ایران است. این داستان با رویکردی نمایشی که در زیرساخت داستان نهفته است روایت‌های گفتاری و نوشتاری چندی در غرب ایران دارد. این رویکرد نمایشی و کنش‌های داستان در بخش میانی بخوبی یادآور داستان یادگار زریران به زبان پهلوی ساسانیست. با مقایسۀ ساختار دو داستان درمی­یابیم که بخشی از رزم‌نامۀ کنیزک دقیقاً روایت یادگار زریران پهلوی موجود ــ خلاصۀ یادگار زریران پارتی ــ است که در غرب ایران روایت می­شده است و در آن زردشتی­زدایی و رستم­افزایی گسترده­ای صورت گرفته ­است؛ به­عبارتی دیگر عناصر زردشتی آن حذف و رستم و خانواده­اش جایگزین پهلوانان یادگار زریران شده­ است. کی‌خسرو و افراسیاب نیز که شخصیت‌های شناخته­شده­تری هستند به­ترتیب جایگزین گشتاسپ و ارجاسپ شده­اند.

 در یک نگاه کلی رزم‌نامۀ کنیزک یادآور بخش مهمی از شاهنامۀ فردوسی و غررالسیر ثعالبی یعنی 3 داستان گشتاسپ و ارجاسپ و اسفندیار و ارجاسپ، و هفت‌خان اسفندیار است. تکرار پی­درپی کنش‌های بازگشت گشتاسپ به ایران، هجوم ارجاسپ و فرار او نشانگر شکسته­شدن داستان اصلی به 3 داستان است که با حذف تکرارهای فرعی صورت نخستین و اصلی یادگار زریران که می­تواند همان روایت روزگار پارتی باشد بدست می­آید. داستان بدست آمده با بعضی تغییرات جزیی دقیقاً همان رزم‌نامۀ کنیزک است که در آن نام­گردانی صورت گرفته ­است.

 به هر روی می­توان گفت یادگار زریران پارتی در دو شاخۀ غربی و شرقی روایت شده­ است: در شاخۀ غربی به­گونۀ کامل و مستقیم به رزم‌نامۀ کنیزک به زبان گورانی رسیده و در شاخۀ شرقی بصورت خلاصه به یادگار زریران پهلوی و بصورت کامل ـ البته با ساختارشکنی ــ به خدای­نامه، شاهنامۀ ابومنصوری و سپس شاهنامه و غررالسیر رسیده ­است. اگر رزم‌نامۀ کنیزک را با غررالسیر و شاهنامه مقایسه کنیم، به غررالسیر نزدیک­تر است. ازسویی غررالسیر نیز در مقایسه با شاهنامه به یادگار زریران پهلوی شباهت بیش‌تری دارد. هم‌چنین رزم‌نامۀ کنیزک نسبت به غررالسیر و شاهنامه به یادگار زریران پهلوی نزدیک‌تر است که نشانه­ای از اصالت و دیرینگی رزم‌نامۀ کنیزک است.

پی‌نوشت

  1. اکبری مفاخر، آرش، «دارجنگه»، دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران، تهران: مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی (زیر چاپ).
  2. اکبری مفاخر، آرش، «کنیزک، رزم‌نامه»، دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران (زیر چاپ).
  3. اکبری مفاخر، آرش، «رستم و زنون»، دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران (زیر چاپ).
  4. اکبری مفاخر، آرش، «رستم و زردهنگ»، دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران (زیر چاپ).
  5. اکبری مفاخر، آرش، «زرعلی»، دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران (زیر چاپ).
  6. یادگار زریران و چند نمونه از دیگر حماسه­های گورانی:

-      فراخواندن مردم برای جنگ (جارزدن زریر= جارزدن طوس) جنگنامۀ رستم و زنون← هفت­لشکر گورانی، برگ125 الف)

-      از آمدن پیک تا فراخواندن مردم (برزو و فولادوند، ص 152-153)

-      پیشگویی جاماسپ (هفت­لشکر گورانی، برگ 358 ب- 359 الف)

-      افتادن پادشاه (گشتاسپ/ کی‌خسرو) از تخت (برزو و فولادوند، ص 139)

-      بخشیدن دختر (همان، ص 173)

-      به دندان کار برآوردن (رستم و زردهنگ، ص34)

اکبری مفاخر، آرش، «یادگار زریران و رزم‌نامۀ کنیزک» مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی زبان‌ها و گویش‌های ایرانی، دی­ماه 1393، تهران: مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی
(زیر چاپ).

  1. نیبرگ (1964-1974: I.20.7, II.80) آن را gāl خوانده و به «گله، رعایا، بندگان» معنی کرده­است. مهرداد بهار (1375: 265) با توجه به نظر صادق کیا آن را به
    «دار و دسته» معنی کرده­ است. تفضلی (1970: 87-93، ترجمة فارسی، ص174-176) این واژه را dār خوانده و به معنی «شمشیر» آورده است (هم‌چنین ماهیار نوابی، 1374: 15، 86؛ آموزگار، 1392: 19). شاکری (1381: 602-603) با توجه به معنی نیبرگ، بازتاب آن را در ترجمۀ دقیقی در واژۀ «مرزداران» می­بیند (شاهنامه: 5/ 298/ 105). بویس (1990: 78) این واژه را معنی نکرده ­است. گَل (گالgal / gâl ) در زبان‌های کردی و گورانی نیز به معنای دسته و ملت بکار می­رود (هژار، 1385: 732). در زبان لری گَل «به­معنای گروه­های کار است. این گروه­های کار و یاری که مرکب از عده­ای مرد و زن می‌شوند (از کودک 6 ساله تا پیرزن و پیرمرد 90 ساله) به یاری برمی­خیزند. حتا در جنگ‌های طایفه­ای و کمک‌های دیگر نیز این اتحاد و حمایت دیده می­شود»
    (شادابی، 1377: 142). معنی نیبرگ و بهار به روایت گورانی بسیار نزدیک است.
    1. Av: Zairi. Vairi. Ph: Zarēr.

برای ریشه­شناسی نام وی نکـ :

Hübschmann, 1895: 69, no.654; Justi, 1963: 382b-383a; Mayrhofer, 1979: I/104, no.414

  1. Chares of Mytilene.
  2. Athenaeus
  3. Zariadres.
  4. دارمسستر زردیارس را فرمی واسطه میان زئیری­وئیری و زریر می­داند (Darmesteter, 1892-1893: II, p. 393؛ بویس، 1384: 155). مری بویس (1384: 159-160، 1378: 116) به دوشخصیت به نام زئیری­وئیری و زردیارس معتقد است و خالقی مطلق (1390ب: 631-632، 1389: 2/ 216-219) این داستان را اصالتاً داستانی کیانی می­داند.
  5. دختر اورمزد و سپندارمذ، ایزدبانوی توانگری و بخشش.
    1. Vāriδkanā.
    2. برای زمانی احتمالی تنظیم یشتها، 1388: 117.
    3. برای آگاهی بیش‌تر تفضلی، 1377: ص 272؛ غیبی، 1390: ص 55-56؛ خالقی، 1390الف: 493؛ قریب، 1377: 242.

 

- آثنایس، ناوکراتیس، 1386:  ایرانیات در بزم فرزانگان، ترجمة جلال خالقی مطلق، تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی.

- آموزگار، ژاله، 1392: یادگار زریران، تهران: معین.

- آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، 1375: اسطورة زندگی زردشت، تهران: چشمه.

- آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، 1386: کتاب پنجم دینکرد، تهران: معین.

- ابن اثیر جزری، 1385ق:  الکامل فی التاریخ، بیروت،

- ابن اثیر جزری، 1371: تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ترجمۀ عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: علمی.

- اکبرزاده، داریوش، 1379: شاهنامه و زبان پهلوی، تهران: پازینه.

- اکبری مفاخر، آرش، 1389: «سرود ورمزگان، شعری به زبان گورانی از سدة نخست هجری به خط پهلوی»، مجلۀ مطالعات ایرانی دانشگاه شهید باهنر کرمان، ش 17.

- الماسخان کندوله­ای، جنگنامۀ نادر، دستنویس شمـ 12874 کتابخانۀ مجلس، 1277ق.

- ایزدپناه، حمید، 1384: شاهنامۀ لکی، تهران: اساطیر.

- برزو و فولادوند (به­زبان گورانی)، رونوشت اسدالله صفری، 1380، ش ثبت29193، کتاب‌خانۀ دانش‌گاه رازی کرمانشاه.

- بلعمی، ابوعلی، 1380: تاریخ بلعمی، تصحیح ملک الشعرای بهار، تهران: زوار.

- بلو، جویس، 1383: «گورانی و زازا» راهنمای زبان­های ایرانی، ج2، ویراستار: رودیگر اسمیت، ترجمۀ حسن رضایی باغ­بیدی و همکاران، تهران: ققنوس، صص555-562.

- بندهش ایرانی، روایات امید اشاوهیشتان و جز آن. دستنویس ت. د. 2. بخش نخست و دوم، 1355: به کوشش ماهیار نوابی، کی‌خسرو جاماسب اسا، محمود طاووسی، گنجینه‌ دستنویس­های پهلوی و پژوهش­های ایرانی 54-55، شیراز.

- بویس، مری، 1378: «ادبیات فارسی میانه» ادبیات دوران ایران باستان، ترجمۀ یدالله منصوری، تهران: فروهر.

- بویس، مری، 1384: «زردیارس و زریر»، ترجمۀ کتایون صارمی، یشت فرزانگی جشن‌نامۀ دکتر محسن ابوالقاسمی، به­اهتمام سیروس نصرالله­زاده و عسکر بهرامی، تهران، ص157-168.

- بویس، مری، 1389: «ادبیات و نوشته­های اشکانی»، تاریخ ایران کمبریج، اشکانیان، ترجمۀ تیمور قادری، تهران: مهتاب.

- بهار، مهرداد، 1380: بندهش فرنبغ دادگی، تهران: انتشارات توس.

- بهار، مهرداد، 1375: پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: نشرآگه.

- پریش­روی، عباس، 1390: برابرنهاد شاهنامة فردوسی و غررالسیر ثعالبی، تهران.

- پورداوود، ابراهیم، 1377: یشت‌ها، تهران: اساطیر.

- پورداوود، ابراهیم، 1378: گات‌ها، تهران: اساطیر.

- تاریخ سیستان، تصحیح محمدتقی بهار، تهران، بی­تاریخ.

- تفضلی، احمد،1377: تاریخ ادبیات ایران قبل ازاسلام، تهران: انتشارات سخن.

- تفضلی، احمد، 1383: «یادداشتهای پهلوی»، ترجمۀ جمیله حسن­زاده، نامۀ فرهنگستان، س6، ش4، صص171-178.

- تفضلی، احمد، 1380: مینوی خرد، تهران: توس.

- الثعالبی، ابومنصور عبدالملک بن محمد نیشابوری، 1963: غرر اخبار ملوک الفرس، تهران.

- ثعالبی، حسین بن محمد، 1372: شاهنامة کهن، پارسی­گردان: محمد روحانی، مشهد: دانشگاه فردوسی.

- جواهرپوش، 1307ق، روایت مصطفی بن محمود گورانی، دستنویس ش4616، کتاب‌خانة ملک.

- چمن­آرا، بهروز، 1390: «درآمدی بر ادب حماسی و پهلوانی کردی با تکیه بر شاهنامۀ کردی»، جستارهای ادبی، ش172، مشهد، ص119-149.

- حسن­دوست، محمد، 1389:  فرهنگ تطبیقی ـ موضوعی زبا‌ن‌ها و گویش‌های ایرانی نو، تهران.

- حسینی اشکوری، احمد، 1384: فهرست نسخه­های خطی کتاب‌خانۀ شخصی میبدی کرمانشاه، قم.

- خالقی مطلق، جلال، 1386: «از شاهنامه تا خدای­نامه»، نامة ایران باستان، س 7. ش 1-2، صص 3-119.

- خالقی مطلق،1389: یادداشت­های شاهنامه، تهران: مرکز دایرۀ ­المعارف بزرگ اسلامی.

- خالقی مطلق، 1390الف: «رستم»، فردوسی و شاهنامه­سرایی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، صص487-516.

- خالقی مطلق، 1390ب: «زریر»، فردوسی و شاهنامه­سرایی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، صص629-634.

- خالقی مطلق، 1390ج: فردوسی و شاهنامه­سرایی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، صص963-964.

- خالقی مطلق، 1390د: فردوسی و شاهنامه­سرایی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، صص965-966.

- داستان کودکی رستم و کشتن ببر بیان (به­زبان گورانی)، دستنویس شمـ9773، کتاب‌خانة مجلس.

- دبیر مقدم، محمد، 1392: رده­شناسی زبا‌ن‌های ایرانی، تهران.

- راشد محصل، محمدتقی، 1389: دینکرد هفتم، تهران: پژوهش‌گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

- راشد محصل،1385: زند بهمن­یسن، تهران: پژوهش‌گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

- راشد محصل، 1367: «دربارۀ حماسۀ زریر»، فرهنگ، ش2-3، ص457-494.

- «رزم‌نامۀ کنیزک» روایت الف، دستنویس ← هفت­لشکر گورانی، برگ 8-44.

- «رزم‌نامۀ کنیزک» روایت ب، چاپ عکسی← ایزدی، 1384: ص 185-286.

- رستم­نامه 1245ق، دستنویس ش4036، کتاب‌خانۀ مجلس.

- رستم­نامه 1245ق، دستنویس ش6424، کتاب‌خانۀ ملک.

- رستم­نامه 1321ق، دستنویس ش916، کتاب‌خانۀ مجلس.

- رستم­ و زردهنگ (به زبان گورانی)، رونوشت اسدالله صفری، 1379، کتاب‌خانۀ دانش‌گاه رازی کرمانشاه.

- رضایی­باغ­بیدی، حسن، 2009: تاریخ زبان‌های ایرانی، ژاپن: مرکز پژوهش زبان‌های دنیا، دانش‌گاه اوساکا.

- شادابی، سعید، 1377: فرهنگ مردم لرستان، خرم­آباد: افلاک.

- شاکری، مهدی، 1383: «بازخوانی یک واژه در یادگار زریران»، چیستا، ش208-209، صص602-603.

- شاهنامۀ کوردی (هه­ورامی)، 1385: ئه­لماس­خان که­نوله­یی، به­کوشش محمدرشید امینی، عراق.

- شریفی، احمد، 1374الف: «شاهنامۀ کردی اثری مستقل یا ترجمه­ای از شاهنامۀ فردوسی»، فرهنگ، ش 15، صص239-260.

- شریفی، احمد، 1374ب: «شاهنامۀ کردی»، مجموعه­ مقالات کنگرۀ جهانی بزرگداشت فردوسی، به­کوشش غلامرضا ستوده، تهران،

- شهمردان­بن ابی­الخیر، 1362: نزهت­نامۀ علایی، تصحیح فرهنگ جهانپور، تهران.

- صفی­زاده، صدیق، 1375: نامة سرانجام، کلام خزانه (یکی از متون کهن یارسان)، تهران: هیرمند، چاپ اول.

- الطبری، محمدبن جریر، 1387ق: تاریخ الامم و الملوک، تاریخ الطبری، تصحیح محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت.

 

- الطبری، محمدبن‌جریر، 1388: تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر.

- طومار شاهنامۀ فردوسی، 1381: به­کوشش مصطفی سعیدی- احمد هاشمی، تهران.

- طومار نقالی شاهنامه 1135ق، 1391: به­کوشش سجاد آیدنلو، تهران.

- غیبی، بیژن، 1379: «یادگار زریران»، پژوهش‌های ایرانشناسی، تهران: توس، ج12، ص94-115.

- غیبی، بیژن، 1390: «یادگار زریران»، فردوسی و شاهنامه­سرایی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی. صص55-62.

- فردوسی، ابوالقاسم،  1386: شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق و همکاران (ج6-7)، تهران: دایرۀ­المعارف بزرگ اسلامی.

- قریب، بدرالزمان، 1377: «پژوهشی پیرامون روایت سغدی داستان رستم»، مهر و داد و بهار، تهران، صص233-262.

- کریستن­سن. آرتور، 1388: مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمۀ ذبیح الله صفا، تهران: هیرمند.

- کیا، خجسته، 1375: قهرمان بادپا در قصه­ها و نمایش‌های ایرانی، تهران: مرکز.

- گرشویچ، ایلیر، 1378: «ادبیات ایران باستان» ادبیات دوران ایران باستان، ترجمۀ یدالله منصوری، تهران: فروهر.

- گنجینة یاری، گردآورنده: سید کاظم نیک­نژاد، نسخة عکسی به شمارة ثبت 118574، مرکز دایرۀ­المعارف بزرگ اسلامی.

- لطفی­نیا، حیدر، 1388: حماسه­های قوم کرد، تهران.

- لوکوک، پی­یر، 1382: کتیبه­های هخامنشی، ترجمۀ نازیلا خلخالی، زیر نظر ژاله آموزگار، تهران: نشر فرزان روز.

- ماهیار نوابی، یحیی، 1374: یادگار زریران، تهران: اساطیر.

- ماهیار نوابی، یحیی،  1386: درخت آسوریک، تهران: فروهر.

- مسکویه رازی، ابوعلی، 1379: تجارب­الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران: سروش.

- مسکویه رازی، ابوعلی، 1376: تجارب­الامم، ترجمۀ ابوالقاسم امامی و علی­نقی منزوی، تهران: توس.

- نحوی، اکبر و عظیم جباره، 1390: «شفرۀ رستم یا شفرۀ رُستون»، نامۀ فرهنگستان، ش 45، ص 98-102.

- نولدکه، تئودور، 1357: حماسۀ ملی ایران، ترجمۀ بزرگ علوی، تهران: سپهر.

- هژار، عبدالرحمن شرفکندی، 1385: فرهنگ کردی- فارسی، تهران: سروش.

- هفت­لشکر 1292ق، دستنویس ش2983، کتاب‌خانة مجلس.

- هفت­لشکر (طومار جامع نقالان 1292ق)، 1377: به­کوشش مهران افشاری- مهدی مداینی، تهران.

- هفت­لشکر 1359ق (به زبان گورانی)، روایت سید بهاء الدین قطبیانی، دستنویس ش 13689، کتاب‌خانة مجلس.

- هفت­لشکر 1349ق (به زبان گورانی)، روایت منسوب به الفت، دستنویس ش11937، کتاب‌خانۀ آستان قدس رضوی مشهد.

- هفت­لشکر، (به­زبان گورانی)، رونوشت اسدالله صفری، 1379، کتاب‌خانۀ دانشگاه رازی کرمانشاه.

- یارشاطر، احسان، 1368: «تاریخ روایی ایران»، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان، گردآورنده: جی. آ. بویل، ترجمه حسن انوشه، تهران، صص453-770.

- Bartholomae, C., 1961: Altiranisches Worterbuch, Berlin.

- Boyce, M., 1990: Textual Sources for the Study of Zoroastrianism, U.S.A.

- Geldner, K. F.,1896:  Avesta, the Sacred Books of the Parsis, Stuttgart.

- Jamasp-Asana, J. M., 1897-1913: Pahlavi Texts, Bombay.

- Justi, F., 1963: Iranisches Namenbuch, Hildesheim.

- Hübschmann, H., 1895: Persische Studien, Strassburg.

- Mackenzie, D.N., 2005: "Gurāni", Encyclopaedia Iranica, vol. 12, New York, pp. 401-403.

- Mackenzie, D.N.,1966: The Dialect of Awroman (Hawrâmân Luhōn), Kobenhaven.

- Madan, D. M., 1911: The Complete of The Pahlavi Dinkard, Bombay.

- Mahmoudveysi, P & …, 2012: The Gorani language of Gawraǰū a village of West Iran, Wisbaden.

- Mayrhofer, M., 1979: Iranisches Personennamenbuch, Wien.

- Minorsky, V., 1943: "The Gûrān", BSOAS 11, pp. 75-103.

- Mokri, M., 1974: Cycle des Fidèles Compagnons a l’ époque de Buhlûl, Appendice Dawra-y Buhlûl (بهلول دانا و یاران حقیقت به انضمام متن گورانی دورة بهلول), Paris.

- Nyberg, H. S., 1964-1974: A Manual of Pahlavi, I & II, Wiesbaden.

- Shahbazi, A. Sh., “ On The Xwaday-Namag”, Acta Iranica, 1990, XVI, pp.208-229.

- Pakzad, F., 2005: Bundahišn, Zoroastrische Kosmogonie und Kosmologie, Tehran: Centre for Great Isiamic  Encyclopaedia.  

- Tafazzoli, A., 1970 “Note pehlevies” I, Journal Asiatique (Paris), 258. pp. 87-93.