بن‌مایه‌های اساطیری آتش در اوستا و بندهشن و بازتاب آن در ادبیات فارسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی ، دانشگاه آزاد اسلامی،واحدتهران‌شمال، تهران، ایران

2 دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحدتهران‌شمال، تهران، ایران(نویسندة مسؤول)

3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران شمال، تهران، ایران

چکیده


     آتش یکی از چهار آخشیج (عنصر) است که با کشف آن جهشی در شیوۀ زندگی انسان­ها پدید آمد. این عنصر در میان تمام ملل دنیا همواره مورد احترام بوده است. عده­ای آن را مورد پرستش قرار داده­اند و مردمانی در اجرای مراسم آیینی از آن استفاده کرده­اند. آتش ازگذشته­های دور تا امروز از مراسم عزا تا جشن­ها، با حالت نمادین دوگانه به گونه­های مختلف در زندگی بشر، حضوری پررنگ داشته است. امروزه شمع همان نقش روشن­گری آتش را ایفا می­کند چه در مراسم جشن و شادی و چه در مراسم سوگواری؛ و درعین تعارض محیطی، نوعی آرامش را تداعی می­کند و استفاده از آن در دنیا رایج است. تمام تمدن­های بنام دنیا داستان­های مختلفی برای پیدایش آتش دارند و نکتۀ مشترک در تمامی اساطیر جهانی این است که کشف آتش به عنوان نقطۀ عطفی در زندگی بشر، همیشه مورد احترام بوده است. در این پژوهش به شیوۀ تحلیلی- توصیفی و با استفاده از منابع کتاب‎خانه­ای، جای‌گاه عنصر آتش در اوستا و بندهشن بررسی و تضاد و تعارض در نماد این عنصر تحلیل شده است. آتش در شعر شاعران با ایجاد حسی دوگانه و حتی چندگانه، دست­مایۀ سرودن اشعاری دل­پذیر شده که با پیشینۀ مفهوم انواع آتش در اوستا و بندهشن شباهت دارد و می­توان ریشۀ آن را در این دو کتاب مشاهده کرد.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Mythological themes of fire in Avesta and Bondahesh and their reflection on Persian literature

نویسندگان [English]

  • Masoumeh Mahloujizadeh Mahabadi 1
  • -Hamid Reza Shayeganfar 2
  • Mehrangiz Ohadi 3
1 PhD Student, Persian Literature, IAU, North Branch, Tehran, Iran
2 Assistant Professor and Member of the Board of Persian Language and Literature, Islamic Azad University, North Tehran Branch
3 Assistant Professor and Member of the Board of Persian Language and Literature, Islamic Azad University, North Tehran Branch
چکیده [English]

Fire is one of the four elements the discovery of which transformed the life style in humans.   This element has always been revered by all nations.  Some worshipped it while others used it in their rituals.  From the distant past till present whether in mourning ceremonies or in festivities fire with its symbolic dual meaning has been present in human’s life and played an indispensable role in man’s life in various ways.  Nowadays candle serves the same illuminating purpose in all occasions, be it in feasts or in mourning despite the conflict it might offer it conveys a kind of peace which explains its common use in the world.  All renowned civilizations worldwide have different stories for the advent of fire and the common point in all mythologies throughout the world is that its discovery has been recognized as a turning point in man’s life and been revered by all.  Using descriptive analytic method as well as library sources this research is an attempt to study the standpoint of fire in Avesta and Bondahesh and further analyze the conflict embedded in this symbolic element. Fire had been an inspiration for poets to compose enchanting poetry by creating a multifaceted feelings to prepare the grounds for composition.  This is in accordance with the history of variety of forms fire displays in Avesta and Bondahesh where the root of this element lies.

کلیدواژه‌ها [English]

  • myth
  • Fire
  • Avesta
  • Bondahesh
  • poem

مقدمه

     آتش به عنوان عنصری اساسی در زندگی بشر پیوسته مورد توجه بوده و عواطف و احساسات متفاوتی را در این زمینه برانگیخته است. بی­شک انسان­های نخستین با دیدن آن، غم یا شادی، لبخند یا خشم، انقباض یا انبساطِ خاطر را تجربه کرده و در رفع نیازهای اولیه مثل غذا و نیازهای متعالی­تر مثل پرستش از آن بهره برده­اند هم­چنین در توصیف احساسات و عواطف شاعرانه بسیار تأثیرگذار بوده است. کسانی چون خاقانی و نظامی با توجه به محیط زندگی خود در آفرینش استعاره و خلق تصاویر بدیع در مورد آتش، اشعار بی­نظیری سروده­اند. خورشید و شمع کم­و­بیش همانند آتش، همین کارکرد زیبایی­شناسی را در ادبیات دارا هستند.

     آتش به دلیل ویژگی­های منحصربه­فرد خود، عنصری جدایی­ناپذیر در زندگی انسان­هاست که در انواع علوم و هنرها از کیمیاگری تا شاعری، از آهنگری تا طلا سازی جای‎گاه خاصی دارد. وجه مشترک همۀ این موارد ارزش­بخشی آتش است. پرسش­های اصلی مطرح در این تحقیق عبارت است از این که آیا انواع گوناگون آتش در اوستا و بندهشن نمونه­های کاربردی در شعر شاعران دارد یا نه. آیا انواع آتش در اوستا و بندهشن، نمونه­هایی جهان­شمول دارد یا  ندارد.   

     تحقیقات زیادی در زمینۀ اسطورۀ آتش انجام شده است که از میان آن‌ها می‌توان به این چند مورد اشاره کرد: محسن قائم مقامی و سید اصغر محمودآبادی در مقاله­ای با عنوان «خویش­کاری آتش در اساطیر ایرانی» نقش خویش­کاری آتش را در تاریخ اساطیری ایران و به­ویژه براساس متون دینی ایران باستان مورد بررسی قرار داده­اند. از مهم­ترین یافته­های این پژوهش می­توان به خویش­کاری آتش با دو روی­کرد مینوی و مادی اشاره کرد (قائم مقامی، محمودآبادی، 1388: 159-180). ناصرنیکوبخت و هم­کاران در مقاله­ای با عنوان «خویش­کاری مشترک فلز و آب و آتش در اساطیر و باورهای ایرانی» با فرا­رفتن از جنبه­های ظاهری، ویژگی­ها، کارکردها و خویش‌کاری­های مشترک فلز، آب، آتش و پیوند آن­ها با جاودانگی و مفاهیم دیگر را بررسی کرده­اند (نیکوبخت و هم­کاران، 1389: 191-210). هانیه پاک­باز در مقالۀ «تاریخچۀ فرهنگی و ادبی آتش در ایران باستان» آتش‎کده­های اساطیری را که نمایان­کنندۀ سه طبقۀ اجتماعی جامعۀ ساسانی بود، بررسی می­کند. (پاک­باز، 1394: 419-442). چنان­که دیده می­شود پژوهش­های انجام شده با موضوع این مقاله همانندی ندارند.

 

 

    1-تقسیم­بندی آتش در اساطیر ایران

    براساس این تقسیم­بندی در تمام طبیعت و فراطبیعت نوعی از آتش وجود دارد. در اساطیر ایران «پنج­گونه [آتش بود] که افزونی، بِهفِرنَفتار، اوروازِشت، وازِشت و بلندسود خوانده شود.

او آتش اَفزونی را خود اندر گَرزَمان [خانۀ ستایش، بهشت برین] بیافرید و او را پیدائی به آتشی است که بر زمین سوزان است. او را افزونگری این است که هر نوعی را به سرشت خویش [افزایاند].

     [آتش بِهفِرنَفتار] آن است که در مردمان و گوسپندان است. او را خورش گواردن، تن تافتن، چشمان روشن ساختن اندر خویش­کاری است. اوروازِشت آن است که در گیاهان است و در تخم ایشان آفریده­ شد. او را زمین سُفتن، آب را تَراویدن، تفتن و بدان شکوفۀ گیاهان را دل­پسند، نیک­چهره و خوش­بوی کردن و میوه را رساندن و به بس­مزه تبدیل کردن اندر خویش­کاری است» (بهار، 1375: 128-127). ریشۀ این عقیده که در گیاهان آتشی وجود دارد، شاید این است که چوب وسیلۀ اصلی درست کردن آتش است و تنها با ساییدن دو چوب می­توان آتش ایجاد کرد. هر گیاهی بالقوه قابلیت اشتعال دارد. در کتاب بندهشن انواع آتش موجود در طبیعت براساس نوع تغذیۀ آن مشخص می­شود. «یکی آب و خورش هر دو را خورد؛ مانند آن­که در تن مردمان است که به شکم آفریده شده است و او را خورش و آب گواردن خویش­کاری است. یکی آب خورد، خورش نخورد؛ مانند آن­که در گیاهان است که به آب زیست کند و بروید. یکی خورش خورد و آب نخورد؛ مانند آن­که در گیتی به­کار دارند و نیز آتش بهرام. یکی نه آب خورد و نه خورش؛ مانند آتش وازشت و آن­که برزی­سوه است و آن که در زمین و کوه و دیگر چیز است» (فرنبغ دادگی، 1369: 90). آتش را برحسب جلوۀ آن به انواع مختلف تقسیم کرده­اند: «تجسدهای آتش: 1-شعله 2-اخگر 3-آذرخش 4-صاعقه 5-شهاب و سنگ آسمانی» (کمبل، 1383: 227). جلوه­های گوناگون آتش در شعر کاربرد فراوان دارد که ارزش هنری آن با توجه به نوآوری، تصویرسازی و نحوۀ بیان آن مشخص می­شود.

     1-1- آتش در گیاهان

     در نزد بشر قدیم چون همه چیز جان داشته پس گرما هم داشته و درنتیجه نوعی آتش درونی در آن بوده است. در اساطیر به وجود نوعی آتش در گیاهان اشاره شده است که فقط از آب تغذیه می­کند و موجب رشد گیاهان و به ثمر رسیدن میوه­ها می­شود. این مفهوم که آتش در گیاهان موجب حیات و حرکت می­شود، در شعر شاعران به شکل آرایۀ ادبی تداوم یافته است.

      1-1-1- تشبیه گل­ها به آتش

     «و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ، اجاق شقایق مرا گرم کرد» (سپهری، 1375: 222). تشبیه شقایق به اجاق وجه­شبه­های متعددی دارد؛ مانند رنگ سرخ و سیاه، رقص در باد، لطافت و وجه شبه دیگر وجود آتش و گرمای حیات و زندگی است که ریشۀ اساطیری دارد. رنگ­ها به دلیل ارتباط باعناصر طبیعت مفاهیم و احساساتی را منتقل می­کنند که انسان­ها در زندگی از آن استفاده می­کنند. «قرمز (آتش) گرم می­کند. آبی (آب) سرد می­کند. این جریان در هنر، طب، زبان و حتی طراحی شرقی و غربی نیز وجود دارد» (فرگسون، 1388: 101). تشبیه گل به چراغ در اشعار سنتی ایران وجود دارد.

به جلوۀ گل سوری نگاه می­کردم

که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ
                       (حافظ، 1389 : 239)

 

هر کو نکاشت مهر و زخوبی گلی نچید

در رهگذار باد نگهبان لاله بود
                     (حافظ، 1389: 171)

       

     با توجه به آرایۀ ایهام در کلمۀ لاله، در هر دو معنا می­توان آتش و گرما را متصور شد.

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست

هم‎چو لاله جگرم بی می و خُم‎خانه بسوخت
                        (حافظ، 1389: 22)

     داغ لاله و سوختن آن، از بن­مایه­های ادب فارسی است تصویر ظاهری یادآور آتش است. سوختن لاله و سوختن جگر، شکستن دل، شکستن پیاله و تبادر توبه شکستن هم­راه با شباهت ظاهری پیاله و لاله و ایهام در کلمه لاله، شعر را از حد عالی به شاهکار تبدیل می­کند.

مفهوم این که شکوفه­های درختان همان شرارهای آتش­اند که از درخت زبانه می­کشند، در ادبیات جهانی هم وجود دارد. «شاعری پیوند و اتحاد سه جهش را درهر درخت می­بیند: درخت چشمه، درخت فوران، قوس آتش. درختانی هستند که آتش در شکوفه­هایشان است....که اگر تکانش دهیم، تنه­اش بی­درنگ از شکوفه­هایی پوشیده می­شوند که همه شراره­های سبزفام­اند» (باشلار، 1377: 80).

    1-1-2- سمبل و نماد

    کاربرد آتش در معنای سمبلیک نشان­دهندۀ آن است که آتش سبب زندگی و تحرک می­شود.

     مطابق  اندیشۀ ایرانیان باستان آتش در همه چیز وجود دارد و این نوع تفکر جهان­شمول است. «سه عنصر یعنی هوا و آب و خاک، حامل و ناقل آتش­اند. ما از آتش پیکر پذیرفته، زاده شده­ایم؛ حیات ما حاصل پویایی آتش و مرگمان، مولود ناپیدایی آتش است. به برکت عناصر آتش توجه می­یابیم که آتش همان حضور حق، در قلب و ضمیر سراسر عالم است. این روح یا جوهر که قادر به تغییر دادن و دگرگون ساختن همه چیز است، در پایان دورۀ بزرگ (عصر کنونی) بازخواهد گشت تا جهان را نو کند» (پیر بایار، 1376: 289).

هوا و آتش و آب هر یک جداسـت نیابی نـشان وی از هـر سه­شـان

زمین هر چهارند یک­جای راست
وز ایشـان درو بـاز یـابی نـشان
               (اسدی توسی، 1354: 8)

    جلوه­های مختلف آتش را می­توان در داستان­های اساطیری، کیمیاگری و مذهبی مشاهده کرد. آتش نمادین در بیت زیر به داستان حضرت ابراهیم اشاره دارد:

یارب این آتـش که بر جان مـن است

سرد کن زانـسان که کردی بر خلیـل
                       (حافظ، 1389: 248)

     شاعر، آتش عشق را چنان سوزنده می­داند که تنها معجزه­ای شگفت می­تواند او را نجات دهد. شاعر در پی یافتن تغییری در ماهیت نوع آتش است؛ درخواست می­کند که آتش سوزان به نوعی از آتش تبدیل شود که در گل­ها و گیاهان وجود دارد.

     آتش دیگری که نمادین است و نمی­سوزاند. «زرتشت که به نزد گشتاسپ و فرزانگان پیرامون وی می­رود آتشی در دست دارد که می­گوید از بهشت آورده­ام. این آتش نه دست و بدن پیامبر را می­سوزاند نه دست گشتاسپ و نه آنان­که جویای حق و عدالت بودند. این تحفۀ بهشتی که نماد معجزۀ زرتشت است، خرد، دانش و نیروی والای ایمان می­باشد» (هاشم رضی، 1379: 41). در قرآن آن­جا که خدا به موسی می­فرماید: «اسلُک یَدَکَ فی جَیبِکَ تَخرُج بَیضَاءَ مِن غَیرِ سُوء» (قرآن کریم، سورۀ قصص، آیۀ 32). روشنایی، معجزه و نشان هدایت است. موسی به امید آوردن آتش به سوی نوری که در درختی دیده می­شد، رفت و در آن جا ندای حق را شنید. آتشی که مفهوم نمادین دارد. «در دین یهود، آتش پایۀ بسیار بلند و ارجمندی دارد چه در این آیین کهن­سال خدای یگانه یهوهYahve با پیغمبر خود موسی با زبانۀ آتش در گفت‌وگو است» (پورداود، ویسپرد،1381: 85).

چونک کلیم حق بشد سوی درخت آتشین

گفت من آب کوثرم، کفش برون کن و بیا
                            (مولانا، 1391: 95)

     1-2- آتش در پیکر جانوران و انسان­ها

     همان­طورکه در بندهشن آمده، آتش در پیکر جانوران پنهان است. «در استرالیا و Nouvelle-Galles جنوبی، پرندگان، کرکس، موش­های آبی، ماهی Morue، تمساح، cacatoes که تاجش سرخ است، آتش در درون خود دارند و از آن برای مصارف شخصی استفاده می­کنند. انسان این جانوران را برای تصاحب آتش درون­شان می­کشد چون انسان به تنهایی ندرتاً موفق به ربودن آتش می­شود و برای کام­یابی محتاج کمک دیگری است» (پیر بایار، 1376: 178).

      «منظور زرتشت از آتش زندگی، نیروی زیست بوده به یک مادۀ خارجی یعنی آتش. هنگامی­که در اوستا می­خوانیم آتش زندگی را با چوب­های پاک برپادار بدین معنی است که ما باید جریان­های حیاتی تن را فقط با خوراک­های طبیعی که پیش از این با نیروی زیست انسانی مناسبت داشته و شایسته بوده بپروریم (و ذهن و اندیشه و دریافت­های فکری والا را چنان‎که‎ زرتشت خود به وضوح می­گوید از نور خالص و آتش بی­غش بارور سازیم. هرگاه کسی به کژاندیشی و بی­راهگی اندر شود، فرّ یزدانی یا نور و فروغ الهی وی را ترک می­کند چنان­که جمشید را ترک گفت اردوان را ترک گفت و به کسی که شایسته است درون شده می­پیوندد، همان‌گونه که به زرتشت اندر شد و به اردشیر رسید.) آتش کنایه، نماد و نشان­واره­ای از پاکی و روحانیت آدمی است. در کتاب هفتم دین‌کرد.... مسطور است که فرّۀ زرتشت از روشنی بی­پایان که جای‎گاه اهورامزدا است به پایین آمده و در آتش­گاهِ خانۀ زوئیش جایگزین شد و از آن­جا به مادر دُغدو منتقل گشت و از دُغدو به زرتشت منتقل گشت» (هاشم رضی، 1379 :37-36).

    «داخل­شدن فرّه در وجود دوغدو درخشندگی خاصی بدو بخشید به­گونه­ای که در خانه­ای که او زاده ­شد مانند آن بود که آتشی به خودی خود می­سوخت» (آموزگار و تفضلی، 1375: 32). تمامی شخصیت­های مذهبی مثل حضرت مسیح، حضرت مریم و امامان شیعه با هاله­ای از نور ترسیم می­شوند. در اساطیر این نور به فرّه تعبیر می­شود. در قرآن خدا نور است. «الله نورالسموات و الارض» (قرآن کریم، سورۀ نور، آیۀ 35). «نور به عنوان فیضانِ آتش روحانی، هدف رازآموزی حقیقی است. طلبِ نور، خواست دستیابی به ساحت راستین حقیقت آغازین و رهانیدن نفس و روح است تا به اصل خود که کمال محض است، بپیوندد. زیرا عرش خداوند از نور است و این آتش باید فرود آید و به مدارج زیرین مقیّد گردد تا دوباره بتواند تا برترین مرز، یعنی معرفت حق صعود کند. بدین­جهت این آتش والا به خورشید که جاودانه فروزان است، تمثیل شده است» (پیر بایار، 1376: 98).

روشن بودن چشم از بن­مایه­های ادب پارسی است:

نهادند بر چشم روشنش داغ

بمرد آن چراغ دو نرگس بباغ
                 (فردوسی،1386: 8/ 7)

کور کردن هرمز، پدر خسرو پرویز، در ابتدای داستان حکم براعت­استهلال زیبایی است که می­تواند پایان سلطنت خسرو را تداعی کند، زیرا در ادب فارسی از فرزند به نور چشم یاد می­شود و این نور دیدۀ هرمز در باغ اسیر می­شود (همان: 313-318).

مجنون، آتشی وصف­نشدنی و آمیخته با عشق است.

لیلی چه سخن؟ پری فشی بود

مجنون چه حکایت؟ آتشی بود
                     (نظامی، 1378 :746)

    آتش در بیان احساسات و عواطف گاهی در معنای مثبت و گاهی در معنای منفی به کار می­رود.

1-2-1- کاربست منفی آتش

آتشی که جنبۀ منفی دارد؛ مثل آتش خشم، آتش شهوت، آتش آز، آتش نفرت و... آتش از سویی رمز گناه و شر است و این طبیعی است زیرا طبق نظر باشلار آتش از آغاز جنسی شده است و از همین­رو جدال با تمایلات جنسی به صورت پیکار با آتش به نمایش درآمده­است: تصاویر دوزخ سوزان و شیطان با زبان آتشین، نمودار این جنبۀ اهریمنی آتش است. امیال افسارگسیخته و مهارنشدۀ انسان یا افعالی که ریشه در این امیال دارد، آتشی است که محکوم به نابودی است چنان­که سعدی گوید: «آتش نشاندن و اخگر گذاشتن کارخردمندان نیست» (سعدی نقل از امثال وحکم دهخدا، 1379 :18).

    در داستان ضحاک، کاوۀ آهنگر برای بیان انواع ستم­ها و بلاهایی که بر سرش آمده از واژۀ آتش استفاده کرده است.

یکی بی زیان مرد آهنگرم

ز شاه آتش آیدهمی بر سرم
                (فردوسی، 1366: 1/ 67)

    ضحاک که در اثر پیش­بینی آینده، آرامشش را از دست داده، درونش غوغایی نابودکننده برپاست و فقط واژۀ آتش برای توصیف رنج درونی او می­تواندگویای این مفهوم باشد.

دلش زان زده فال پر آتش­ست

همه زندگانی برو ناخوش­ست
              (فردوسی، 1366:  1/360)

    ترکیب «آتش رشک» درتوصیف ضحاک هنگامی­که می­بیند شهرناز منتظر و چشم­به­راه فریدون است.

به مغز اندرش آتش رشک خاست

به ایوان کمند اندر افگند راست
                (فردوسی، 1366: 1/ 82)

درداستان دل‎دادگی و غم فراق زال:

من از دخت مهراب گریان شدم

چو بر آتـش تیـز بـریان شـدم
               (فردوسی، 1366: 1/ 206)

    بیان غم درونی با عبارت «بریان شدن بر آتش» در بخش­های دیگر شاهنامه تکرار می­شود (همان: داستان نوذر 317/1؛ داستان سیاوخش 273/2) و....

     خسرو­پرویز شورش بهرام چوبین را ناشی از خاموشی آتش خرد می­داند. فردوسی در بیت زیر از تقابل نور و ظلمت که از بن مایه­های اندیشۀ زرتشتی است، برای به تصویر کشیدن خردورزی و بی­خردی استفاده می­کند.

چراغ خرد پیش چشمت بمرد

ز جـان و دلـت روشنـایی ببـرد
               (فردوسی، 1386: 8/ 21)

1-2-2- کاربست مثبت آتش

آتش، در کارکردی مثبت، نابودکنندۀ ناپاکی­های درونی و بیرونی است؛ مثل آتش عشق، آتش تجلی، آتش شوق و.....«آتش نماد پاکی نیز هست. هدف باشلار یافتن ریشه­های عینی تصاویر شاعرانه و استعارات اخلاقی و پی­بردن به اصل این اعتقاد است که آتـش زداینـدۀ ناپاکی‌هاست. یکی از مهم­ترین دلایل این اعتقاد این است که آتش.... گویاترین گواه بر طهارت و پاک کنندگی چیزی است. آتش پاک­کننده است زیرا نابودکننده بوهای ناخوش است. دلیل دوم پاک­کنندگی آتش این است که آتش نابودکنندۀ کثافات و آلودگی­ها و نجاسات و بنابراین یکی­از مطهرات است. آتش پاک­کننده است زیرا زدایندۀ آلودگی­هاست و به فرجام دلیل سوم این­که آتش پاک­کنندۀ زمین شخم­زدۀ نکاشته است چون علف­های هرزه را می­سوزاند و موجب باروری زمین می­شود. اما آتش خاصه در نوک شعله، پاک و مطهر پنداشته­شده ­است زیرا آتش در این نقطه، اثیری و غیر­مادی می­نماید با وجود این چیزی که اعتقاد به پاک­کنندگی آتش را سست می­کند این است که آتش خاکستر به­جا می­گذارد و خاکستر را مدفوع آتش پنداشته­اند» (باشلار، 1368: 32).

شاعران وقتی آتش را در بیان عواطف و احساسات مثبت به کار می­برند، آن را تعالی می‌بخشند.

آتش به جان من زد شوق لقای دلدار

از دست رفت صبرم ای ناقه پای بردار
                  (شیخ بهایی، 1361: 109)

عشق، آتشی است که تمامی حرکت­های بشر را شکل می­دهد. «مولوی در ابیاتی نغز، عشق را به آتش تعبیر می­کند و آتش عشق ازلی را مبدأ حرکت و منشأ هر صدایی می­داند:

آتش عشق است کانـدر نی فتـاد آتش است این بانگ نای و نیست باد

جوشش عشق است کاندر می فتاد
 هر که این آتش ندارد نیست باد
                            (مثنوی: 1/10)

  امتیاز نوابغ بشری نیز به سبب نیرومندی آتش درونی آنان است» (یاحقی،1386: 18). عده­ای آتش عشق را اضافۀ تشبیهی می­دانند اما آن‎چه کلام مولانا را از سطح عادی برتر می­نشاند، اعتقاد به این است که عشق، خود آتش است. آتشی که هستی فرد را می­سوزاند و از سوختۀ فرد، فرد جدیدی متولد می­شود. آتش نی را و عشق با همان ویژگی و کارکرد، خودی و انانیت فرد را می­سوزاند. در داستان شیخ صنعان این عشق است که ظاهر و پوستۀ دین را می­سوزاند تا شیخ را به مرتبۀ بالاتری برساند.

شد به­کل از دست و در پای اوفتاد
 هر چه بودش سر­به­سر نابـود شـد

جای آتش بود و بر جای اوفتـاد
ز آتش سودا دلش چون دود شد
                       (عطار، 1374: 69)

     حکیم توس، در توصیف دلاوری، توفندگی و سرعت عمل فریدون، وی را آتشی دانسته است.

تو گفتی یکی آتشستی درست

که پیش نگه‌بان ایوان برست
               (فردوسی، 1366: 1/ 75)

     «روشن­روان: نقیض تیره­روان....ولیکن نگه کن بروشن روان: یعنی با روان روشن، با اندیشۀ روشن، با خرد و هوشیاری به این کار نگاه کن» (واژه نامک، 1363: ذیل ترکیب روشن­روان). نقش نمادین هدایت­گری نور برای توصیف روان در شاهنامه بسامد بالایی دارد. ترکیب «روشن روان» در داستان خسرو پرویز: (فردوسی،1386: 11، 58، 65، 86، 88، 111، 113، 125، 250/ 8) بخت روشن (همان: 139).

 

 

2- تضاد و تعارض در آتش

     آتش هم­زمان دو وجه مثبت و منفی دارد یکی سوزندگی و نابودکنندگی و دیگری التهاب و شور زندگی. گلستان شدن آتش بر ابراهیم (ع) جلوۀ زیبایی از آن است. درختان و گیاهان، در درون خود آتش زندگی دارند و وقتی جان می­سپارند و هیزم می­شوند، دوباره قابلیت اشتعال دارند. آتشی که در بهشت می­درخشد و در دوزخ می­سوزد و می­سوزاند، سرشار از تعارض و تناقض است.

    در نمادپردازی آتش، آن را با شمشیر مقایسه کرده­اند. «ماریوس اشنایدر Marius Schneider میان دوگونه آتش برمبنای جهت (یا نقش آن­ها تمایز قائل می­شود: 1) آتش در محور خاک – آتش (نشانۀ شهوت، گرمای خورشید و نیروی جسمانی) 2) آتش در محور باد- آتش (وابسته به عرفان، تطهیر و نیروهای معنوی). بدین ترتیب آتش دقیقاً با نمادپردازی شمشیر که هم حاکی از انهدام جسمانی و هم ارادۀ روحی است، مطابقت می­کند. درنتیجه آتش تصویر نیرویی است که می­تواند در دو زمینۀ تمایلات حیوانی و تمایلات روحانی یافت شود» (سرلو، 1392: 99). تمایلات حیوانی همان دوزخ و تمایلات روحانی، تجلی الهی است. «آتش، دیالکتیکی­ترین عامل تصویر­ساز است. تنها عنصری است که هم درون­ذات است و هم برون­ذات» (باشلار ،1368:  248).

     آتش صرف­نظر از انواع مختلف در اساطیر ایرانی آسیب­رسان نیست. «چون آب و آتش بسیار مقدس بوده و در شمار ایزدان و خدایانند، لاجرم موجب مرگ نمی­شوند، آن که در آب غرق می­شود و یا در آتش می­سوزد، این آب نیست که موجب غرق­شدن و بالطبع مرگ می­گردد ....این اشارات که آب و آتش آدمی را نمی­کشد، موجب طنزهایی بوده که به زرتشتیان وارد­می­شد که اگر این دو عنصر خدای­گونه که مورد پرستش و عبادت هستند، چه­گونه بندگان را به کام مرگ می­کشند، چون: اگر صد سال گبر آتش فروزد/ چو یک دم اندر آن افتد بسوزد که البته این شعر از سعدی است» (هاشم رضی، 1376: 589/2). براساس بن­مایۀ مشترک اسطوره­ای آتش بی­گناهان را نمی­کشد. «ای دادار اّیا آتش مرد را می­کُشد؟ پس گفت اهورامزدا: آتش مرد را نمی­کشد. اَستُو ویُتو آن[مرد] را بربندد، وَیو آن بسته را به­در­بَرَد. آتش بسوزاند تن و جان را» (وندیداد، 1376: 549/2).

     این­که آسمان پدر و زمین مادر است، یک بن­مایۀ جهانی در تمامی اساطیر است که با ویژگی­های زندگی­بخشی بارانی که از آسمان می­بارد و زایش رُستنی­ها در زمین هم­خوانی دارد. «آب متضمن یک خصیصۀ نیرومند جنسی است. آمیزش آب و آتش، یادآور زناشویی مردمان و جفت­گیری جانوران است. آتش نرینه است و آب مادینه و ریشۀ این پیوند تخیل وصلت اضداد است» (باشلار ،1368: 34). جنسیتی دانستن پدیده­های طبیعت در بندهشن هم دیده می­شود. «آسمان، فلز، باد و آتش نرند و هرگز جز این نباشد. آب و زمین و گیاه و ماهی ماده­اند و هرگز جز این نباشد. دیگر آفریدگان نر و ماده باشند» (فرنبغ دادگی، 1369: 85).

    ققنوس زمانی که با آتش می­سوزد، منشأ زایش و تولد دوباره می­شود.

مرغ و هیزم هر دو چون اخگر شوند چــون نمـانــد ذرۀ اخـگر پدیــد

بعد از اخگر نیز خاکستر شوند
ققنوسی آید ز خاکسـتر پدید
                     (عطار، 1374: 130)

    آتش ساری و جاری در طبیعت، نیروی محرک حیات و زندگی است. در ایران هنوز ضرب‌المثل «فلانی اجاقش کور است» برای افرادی که دارای فرزند نمی­شوند، به کار می­رود و مفهوم نیروی باروری و تولید مثل را با مفاهیم مربوط به آتش بیان می­کنند. «اُجاق کور، بهتر از بچۀ بی نور» (حیدری، 1390 :614).

    شمع، با همان نقش روشن­گری آتش هم­نشین همیشگی شب زنده­داران بوده و لرزش شعله و گریۀ او ذهن کنج‎کاو بشر، به­ویژه هنرمندان را به خود جلب کرده است. شعر لغز شمع منوچهری از زیباترین اشعار در وصف شمع است.

پیرهن در زیر تن‌پوشی و پوشد هر کسی
 چون بمیری آتش اندر تو رسـد زنده شـوی
تا همی‌خندی، همی‌گریی و این بس نادر است بشکفی بی نوبهـار و پژمـری بی‌مهرگان

پیرهن بر تن، تو تن پوشی همی بر پیرهن چون شوی بیمار، بهتر گردی از گردن زدن هم تو معشوقی و عاشق، هم بتی و هم شمن بگریی بی‌دیـدگان و باز خندی بی‌دهـن
                    (منوچهری،1363: 71 -70)

گریه و خندۀ هم­زمان شمع از زیباترین تصاویر متناقض است که شاعران به تصویر کشیده­اند.

میان­­گریه می­خندم که چون شمع اندر این مجلس

زبان آتشینم هست لیکن درنمی­گیرد
                        (حافظ، 1389: 121)

     بیت آرایۀ ایهام استخدام دارد. زبان آتشین در مورد شاعر، زبان­آوری و در مورد شمع، فتیلۀ آن است. گریه در مورد شمع آب شدن آن و در مورد شاعر اشک است. خندیدن در مورد شاعر معنای سرخوشی، انبساط خاطر و خنده و در مورد شمع، شعلۀ آن مورد نظر است. درنمی­گیرد در مورد شاعر عدم تأثیر کلامش در دیگران و در مورد شمع، نشانۀ روشن نشدن است. گریه و خندۀ هم­زمان شاعر تناقضی دارد که یادآور این ضرب­المثل است «کارم از گریه گذشته است بدان می­خندم» و این تناقض هر چند در شعر لغز شمع منوچهری قبلاً وجود داشته اما در این بیت با قرار گرفتن در زنجیرۀ هم­نشینی کلمات نهایت زیبایی را نشان می­دهد.

افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
زین آتش نهفته که در سینۀ من است

شـکر خـدا که سرّ دلـش در زبان گـرفت خورشید شعله­ای است که در آسمان گرفت
                                  (همان: 75)

    راز خلوت­نشینان، چنان سوزناک است که وقتی شمع خواست بر زبان جاری کند، زبانش سوخت. (دچار لکنت زبان شد.) این کاربرد هنوز هم رایج است و در فرهنگ عامیانه می­شنویم که می­گویند «من زبان سوخته». شاعر، خورشید را با تمام عظمت و گرمای خود، تنها یک شعله­ای از آتش درون دل خود می­داند. آتش درون شاعر، همان عشق است. جایی دیگر گوید «که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست» (همان: 25)

     در ادبیات، کنایات پرکاربردی در مورد آتش وجود دارد «آتش تر کنایه از شراب، آتش حجر کنایه از لعل و یاقوت، آتش خاطر کنایه از کسی­که با سوز و عشق باشد و سخنان عاشقانه از او سر زند» (منصور ثروت، 1379: 11). «کافیست آتشی بشویم تا ضد و نقیض بگوییم به­محض­آن­که احساس و عاطفه­ای آذرسا وآتش­گون گشت و شدت و حدّت و تندی آن با استعارات مربوط ­به آتش بیان شد، یقین است که جمع اضداد خواهد­کرد» (باشلار،1368: 249).

     این اصطلاح که طرف خودش را به آب و آتش می­زند برای همه آشناست و غیر از مفهوم رویارویی با مشکلات و سختی­ها زیرساخت اسطوره­ای دارد. قرار گرفتن در آب و آتش، راهی است برای پرورده و ارزش­مند شدن. فولاد آب­دیده در کورۀ آهنگران با آتش است که جلا می­گیرد و محکم می­شود. آتش معیاری برای تعیین پاکی و ناپاکی است. سیاوش برای اثبات بی­گناهی خود باید از آتش بگذرد. «مگر کاتش تیز پیدا کند» (فردوسی، 1366: 233/2). آزمایش در آتش رفتن در اسطوره­های دیگر همانندانی دارد، ازآن جمله سیتا در حماسۀ رامایانا برای اثبات بی­گناهی خود در آتش می­رود و آتش به او آسیبی نمی­رساند.

به اطمـینان دل در شعـله کن جای
 به صدق پاکی­ات شاهـد هـمین است
 به دوزخ گشت جا چون آن صنم را
 تقـدم یافت آتـش راحـت جـان
ز تاب روی آن خورشــید رخـشان
بــرون آمـد سـلامـت آن سمـن­بـر بــرآمــد ز آتــش آب زنــدگانــی

ز آتــش آبـروی خـود بیفـزای
 به زر آتش عیــار و آتشین است
 چمـن شـد شعـله گـلزار ارم را
که در جسم لطیفش درشد آن جان
شد آتش معـدن لعــل بدخـشان
 به رنـگ لاله آتش ســرخ روتر
 کزو برد از پـری در پاک جانـی
              (رامایانا، 2009 :247-245)

    اسدی توسی خرد را (آتش)، معیار سنجش، و دل را وسیلۀ آن می­داند. «خرد آتش تیز و دل بوته ساز» (اسدی، 1354: 14). روشنی خرد از بن­مایه­های شعر فارسی است.

هر آن مغـز کو را خـرد روشـن ست

ز دانـش یکی بر تنش جوشن ست
                      (فرددوسی، 1386: 8/ 9)

    در ادب فارسی آب آتشگون در توصیف می به کاررفته است. «آب آتشین، تقارن متضادها یعنی آب و آتش است و بنابراین به دریافت­های معنوی و به نر-مادگی مربوط می­شود. ازاین­رو، شراب‌خواری را می­توان در جهت اتحاد دانست» (سرلو، 1392: 96).

   پر کن پیاله را/ کاین آب آتشین/ دیری است ره به حال خرابم نمی­برد/ این جام­ها که در پی هم می­شود تهی/ دریای آتش است که ریزی به کام خویش (مشیری، 1384: 205).

 آتش چه در توصیف شراب باشد و چه در هیزم­های افروخته، هستی سوز است. شراب و آتش هر دو گرمابخش هستند. آتش هیزم را می­سوزاند و شراب، شعور و آگاهی سطحی را. شراب فرد را از خودآگاه رها و به ناخودآگاه نزدیک می­کند.

زان می که درشب‎های غم بارد فروغ صبح‌دم سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا

غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
وزمن رها سـازد مرا بیگانه از خویشـم کند
                     (رهی معیری، 1385: 77)

    ویژگی دوگانه و متناقض­نمای می که هم می­سوزاند و هم می­سازد به زیبایی با «در آتش افکندن» توصیف شده است.

     اصل و اساس آفرینش در بندهشن از آتش دانسته شده و آفرینش پدیده­های طبیعی به ترتیب ذکر شده است. «هرمزد آفریدگان را به صورت مادّی آفرید از روشنی بیکران آتش از آتش باد، از باد آب، از آب زمین و همۀ هستیِ مادّی را فراز آفرید» (فرنبغ دادگی، 1369: 39). «آب و آتش به اندازۀ اهمیت دینی­شان دارای اهمیت کیهان شناختی نیز هستند، براساس دینکرد آب و آتش منشأ همه چیزاند. آب و آتش پدر و مادراند و تمام مخلوقات مادی از آن­ها پدید می­آیند. آتش، مذکر (مرد) و آب، مؤنث (زن) است» (زینر، 1384: 20).

    توجه به آتش در هند و ایران، قدمتی دیرینه دارد «تا به امروز آتش کانون آیین­های هندو و زردشتی بوده­است، اما ریشه­های آن به دوران هند­و­اروپایی بازمی­گردد. در هند آتش زیر به نام اَگنی ستایش می­شود و در عین حال هم زمینی است و هم ایزدی. هنگامی­که نثارها را بر سر آن می­افشانند بر این باوراند که آتش واسطۀ میان انسان و خدایان است، زیرا در این‌جاست که دو جهان به­هم پیوند می­خورند. اگنی خدایی که به­صورت آتش قربانی را دریافت می­کند و به عنوان روحانی دینی آن را به خدایان تقدیم می­دارد، عنصر آتش هم­چنین در همۀ جهان پراکنده است، در خورشید که در آسمان برین است، وجود دارد. آتش در ابر طوفان­زا افروخته می­شود و به صورت برق به زمین فرود می­آید و در این‌جا دائماً به دست مردمان دوباره متولد می­شود بنابراین اگنی را راه خدایان توصیف می­کنند که از آن می­توان به قلّه­های آسمان رسید. مرکزیت آتش در دین زردشتی شاید یکی از شناخته­شده­ترین جنبه­های این دین باشد، اما بسیار بد تعبیر شده­است. هم باورها و هم اعمال دینی مربوط به دوران پیش از زردشت کاملاً رنگ زردشتی به خود گرفته­اند و در اسطوره­شناسی ایرانی غالباً دشوار است که عقاید قدیم را از متأخر جدا سازیم. آتش پسر اهورامزداست و نشانۀ مرئی حضور او، و نشانی از نظم راستینش.... به­هرحال آیین­های زردشتی بسیاری از عقائد قدیم را حفظ کرده­اند، در این آیین­ها آتش مستقیماً مورد خطاب قرار می­گیرد و موبد بدو نثار می­کند» (هینلز، 1368: 48-47). «اگنی پروردگار همه­گونه آتشهاست خواه آتش آسمانی (خورشید) و خواه آتش هوایی (آذرخش، برق) و خواه آتش زمینی. چون اگنی پروردگار خاندان هم هست (اجاق) یک پیک آسمانی است که بسیار به آدمی نزدیک است و میانجی است میان آفریدگان خاکی و مینویان آسمانی» (پورداود، ویسپرد،1381 :92). «مردم چین پروردگار آتش را Tsaowang خوانند و ستایش او در آن سرزمین بسیار رواج دارد. هیچ خانه­ای نیست که نماینده­ای از این خداوندگار نگهبان و پشتیبان در آن نباشد. این نماینده، تندیس (= پیکر) کوچکی و یا تصویری است از او» (همان: 94).

    آتش دیگر، آتش دوزخ در آیین هندو است «دو سگ مهیب نگهبان دروازۀ دوزخ­اند، انبوه مردگانی را که آگنی، خدای آتش، هیمه می­آورد، بو می­کشند. تنها برگزیدگان سومَه می­نوشند و این­چنین نامیرا می­شوند و شب­هنگام در ستارگان می­درخشند و در کنار یاما پسر خورشید فرمان­روایِ اقامت­گاه ارواحِ مردگانی که خداوند محسوب می­شوند، در سرزمین روشنایی و آب‌های آسمانی، به­سرمی­برند. ..... در آن ادیان، دوزخی و ملعون ابدی وجود ندارد، انسان پس از تحمل رنج و عذاب مقرر، به دور جدیدی از زندگی پا می­گذارد و می­تواند گناهان خویش را کفارت کند و امیدوار باشد که روزی جزء نیک­بختان جاوید جای خواهد شد» (پیر بایار، 1376: 256). این فرجام نیک هندوان در شاهنامه از زبان خراد برزین چنین بیان شده است:

یکـی آتشـی دانـد انـدر هـوا
 که دانای هنـدوش خواند اثیـر
 چنین گفت کاتش به آتش رسید
 از آن ناگزیـر آتـش افروخـتن

به فـرمـان یـزدان فـرمـان­روا
 سخن­های چرب آورد دل­پذیر
 گناهـش ز کـردار شد ناپدیـد
 همه راستی داند آن سـوختن
               (فردوسی، 1386: 8/  112)

     نزد زرتشتیان «آتش به منزلۀ خدای ویژه یا رب­النوع مستقل نبوده است (چنان­که در میان آریاییان پیش از زرتشت بوده) بلکه همان­طور که کعبه مورد ستایش مسلمانان است، آتش مورد توجه مزدیسنان بود، و باید دانست که عناصر چهارگانه: آب و خاک و باد و آتش هر چهار مورد تقدیس مزدیسنان بوده» (معین، 1338: 287-286).

3- کاربرد آتش از اسطوره تا آیین

     «در اسطوره­ای از سرخ­پوستان هیت چی­تی دست یافتن به آتش از طریق خرگوش شعبده­باز و مکار میسر می­شود و چنین روایتی با اسطورۀ کلاغ شعبده­بازِ سرخ­پوستان سواحل شمال غربی همانندی دارد» (بورلند، 1398: 197-198). خاست­گاه آتش در بسیاری از قبایل آسمان بوده است همان­طور که در اسطوره­های آفریقا «تخم­گذاری و لانه­سازی زنبور بنا در نزدیکی اجاق موجب خلق افسانه­هایی شده است که طی آن زنبور بنا آتش را برای نخستین بار از آسمان به زمین می­آورد و در اساطیر آفریقا، نقشی همانند پرومته در اساطیر یونان دارد» (پاریندر، 1374: 37). مشعلی که در المپیک باستانی یونان وجود داشت، ریشه در اسطورۀ آتش­دزدی پرومته (پرومتئوس) دارد که از اسطوره تا آیین قابل پیگیری است. «پرومتئوس، از شکنجه­های مکرر جسمانی شدید توسط مقامات زئوس رنج می­برد زیرا به ما فانیان آتش می­دهد که باعث می­شود، شورش او عجیب باشد. سرقت آتش پرومتئوس حتی امروزه از طریق نماد شعله یا مشعل المپیک به یاد می­آید» ((Prytz, 2016: Volume30, Number1.

     در اساطیر ایران امشاسپندان برای زرتشت سه آزمایش دینی درنظر می­گیرند که دو مورد آن با آتش ارتباط دارد. «نخست از راه آتش­ها و زردشت به سه گام: اندیشۀ نیک و گفتار نیک و کردار نیک، پیش رفت (ولی نسوخت دوم فلز گرم بر سینه­اش ریخته شد و فلز در آن‎جا سرد شد؛ زردشت با دست آن را گرفت و به امشاسپندان سپرد. اورمزد گفت که: «پس از (برپاشدن) دین پاک، هرگاه اختلافی در دین باشد، شاگردان تو (آن فلز گرم را) بر دیگری ریزند و آن را به دست برگیرند و با این کار همۀ جهان مادّی (به دین) بگروند. سوم (شکم او) با کاردی بریده­شد و آن‌چه اندرون شکمش نهان بود پیدا شد و خون بیرون آمد، اما دست بر آن مالیده شد و تن­درست شد. همۀ این­ها نشانۀ این بود که تو و هم­دینان تو، دین پاک را با وجدان دینیِ استوار می­پذیرند، به گونه­ای که با سوزش آتش و با ریختن فلز گرم و با بریدن به تیغ از «دینِ بِه» برنگردید» (آموزگار و تفضلی، 1375: 138).

     «آزمایش­های ایزدی در روزگاران ودایی نیز شناخته شده، رایج­تر از همۀ این­ها همان آزمایش آتش و آب بوده که کم­و­بیش در سراسر جهان رواج دارد.» (پورداود، ویسپرد، 1381: 139). بن­مایۀ اهمیت آتش در آیین­ها جای‎گاه خاصی دارد. «در آیین زردشتی سه گونه آتش موجود است: مهم­ترین آن­ها آتش بهرام است. دو آتش دیگر آذران و دادگاه خوانده می­شوند. اهمیت هر آتش در عظمت و پیچیدگی تهیۀ آن است. .... برپا کردن آتش آذران از آن ساده­تر است، این آتش را از چهار آتش می­سازند که در اصل نشان اتحاد چهار طبقۀ اجتماعی است. هر آتشی را سه بار تطهیر می­کنند. آتش دادگاه از آتش منازل فراهم می­آید. سه آتش اصلی فرنبغ، گشنسب و برزین مهر از انواع آذر بهرام­اند» (بهار، 1375: 138).

    در اروپا «هر سال در چهار هنگام آتش می­افروختند دوبار در بلندترین و کوتاه­ترین شب­های سال که شب آغاز زمستان (=یلدا) و شب آغاز تابستان باشد و دوبار در هنگامی که شب و روز یک‌سان است یعنی آغاز بهار و آغاز پاییز. بعدها مراسم آتش­افروزی زمستان، در 24 دسامبر شب میلاد مسیح به­عمل­آمد و جشن آتش­افروزی تابستان به 24 ژوئن شب ولادت یوحنا تعمید دهندۀ حضرت عیسی افتاد. هنوز هم این رسم دیرین در بسیاری از سرزمین­های عیسوی­کیش انجام می­گیرد. آدابی که در این جشن و پیش از این به­جای می­آوردند، به خوبی یادآور سدۀ ایرانیان بوده­است. از آن­جمله در شب تولد یوحنا آتش کلان می­افروختند، شهریاران و پیشوایان هم در شادمانی شرکت می­کردند، در پیرامون آتش پا­کوبان سرود می­خواندند و از روی آن می­جهیدند» (افشار شیرازی، 1342: 100).

     در دین زرتشتی «آتش نماد اهورا مزدا و کانون عبادت­های روزانۀ آنان است. با­این­حال هنوز به آتش «جنگجو» خطاب می­کنند، زیرا از مقدس­ترین آتش­ها یعنی بهرام درخواست می­شود که نه با دیوان خشک­سالی بلکه با دیوان مینویی تاریکی نبرد­کند» (هینلز، 1368: 50). در آیین‎هایی که هم­راه با آتش افروزی است، نوع چوبی که سوزانده می­شود، مهم است. «بعضی وقت­ها لازم می­آمد که آتش نذری یا سایر آتش­های مقدس با تراشه­های درخت خاصی افروخته شود و وقتی نوع چوب تجویز می­شود، چه در میان سلت­ها و آلمان­ها و چه اسلاوها می­بینیم که عموماً غیر از بلوط نبوده است» (فریزر،1384: 767). در دین زرتشت هم چوبی که در مراسم مذهبی بر آتش می­گذارند، باید خشک باشد و چوب­های خوش­بو چون عود، مورد، صندل و ... کاربرد دارد. در جشن هالُوین نیز «هرآن­چه برای سوختن مناسب باشد گرد می­آوردند. این­ها را بر بلندی نزدیک خانه روی­هم تلنبار می­کردند و شبان‎گاه آتش می­زدند. این آتش را samhnagan می­نامیدند. هرکسی آتشی برای خود داشت و آتش هرکسی بزرگ­تر بود موجب افتخار او می­شد» (فریزر،1384: 748).

     اهمیت آتش از دوران ایران باستان تا امروز ادامه داشته است. آذرگشسب به رسوم متداول ایرانیان مسلمان اشاره می­کند که بر گور بزرگان آتش می­افروزند، در سفره عقد شمع و مجمر آتش می­گذارند و روشن کردن چراغ­های نفتی و شمع در محل­های متبرک هنوز هم رسم است. وی با ذکر نمونه­هایی از مجمر آتش مسیحیان، شمعدان کلیمیان و رسوم چینیان و ژاپنی­ها در مراسم عزاداری از قول دانشمند آلمانی، شفتلوویتز، نتیجه می­گیرد که «تمام ملت­ها و نژادهای دنیا از سیاه و سفید و سرخ و زرد در هر پنج قارۀ زمین در ستایش و بزرگ­داشت این عنصر هم­صدا و هم­عقیده­اند و احترام به آتش و بزرگ­داشت آن منحصر به ایرانیان قدیم و زرتشتیان امروز نیست» (آذرگشسب، 1353: 14). در تأکید و تأیید فراگیری استفاده از آتش در مراسم مذهبی می­توان به رسم مسیحیان نیز اشاره کرد. «به هنگام خواندن نغمه­های انجیل شمع می­افروزند و مؤمنان در عید دخول عیسی به هیکل و تطهیر مریم، در روز دوم فوریه در کلیسا شمع روشن می­کردند تا فضا را از وجود شیاطین بزدایند و سپس شمع­ها را به خانه می­بردند تا از رعد و طوفان و کولاک در امان مانند. بنابراین شمع روشن، پرخیر و برکت است و شعله­اش که نمودار موهبت خورشیدی است، مستقیماً از آسمان برخاسته است» (پیربایار، 1376: 83). در ایران هم جشن سده در دهم بهمن در دربار غزنویان باشکوه بسیار برگزار می­شده است که ابوالفضل بیهقی آتش افروزی، پختن غذاهای خاص و قیراندود کردن پرندگان و آتش زدن و رها کردن آنان را به زیبایی به تصویر کشیده است. چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش که ریشه در اساطیر دارد هنوز هم در آخرین چهارشنبه سال برگزار می­شود.

    به علت آن­که آتش عنصر مقدسی در نیایش­ها بوده، رعایت قوانینی خاص در استفاده از آن الزام اخلاقی و شرعی بوده است. «هیچگاه نباید چراغ را با دمیدن (پف کردن) خاموش کرد بلکه باید فتیلۀ آن را پایین کشید. همان­طورکه دمیدن، ناصواب و مایۀ بدبختی می­شود افروختن آن پیش از غروب آفتاب فراخی و گشایش زندگی خواهد بود. فرشتۀ خیر و برکت در خانه­ای می­گردد که چراغ آن تا بامداد روشن و افروخته باشد» (افشار شیرازی و هم­کاران، 1342: 83).  احترام به آتش را در فرهنگ­های مختلف داریم «عرب به نمک، آتش و خاکستر احترام می­گذاشت» (توفیق فهد، 1387: 83).

     آتش در ایران باستان موجودی زنده فرض شده است. «آتش چنان ارجمند است که هرمزد تن مردمان را از تنِ آتش، جان را از فکر و اندیشۀ خویش بیافرید و روشنی و فروغ را از روشنی بی­کران روشنی بیافرید .....هرمزد با امشاسپندان انجمن کرد و آتش نیز در انجمن بود و پیشِ هرمزد و امشاسپندان سر به زیر افکند و گریست. امشاسپندان پیرامون وی نشستند و گریستند پس آتش مقابل هرمزد ایستاد و گفت: ای مهربان تو خود از این جهان پر بدی، در عرش اعلی جای گزیده و مرا این جا رها می­کنی. مرا به ناراستی به خانۀ مردمان برند.....از من شعله گیرند و برای دزدی به خانۀ مردم شوند. سپس مرا بیفکنند و بکشند ... .ای هرمزد مرا به گیتی نیافرین، در جهان چون ستاره و ماه و خورشید که روشنی کنند، من نیز به­تنهایی چنان کنم. هرمزد گلۀ آتش را شنید .... آتش برای آفرینش خود به گیتی موافقت نکرد تا هرمزد با او پیمان بست و او را به بهشت پادشاه کرد و گرزی را بدو فراز داد و فرمود که از هر که خشنود نیستی با این گرز او را به دوزخ افکنید. پس به آفریده شدن به گیتی موافقت کرد» (وندیداد، 1376: 656-655/2) «در دوزخ مَزَدیسنان آتش نیست، چون آتش بسیار مقدس است و بدان نمی­توان عذاب و شکنجه کرد، یا مرده سوزانید یا بر آن هیزم تر و دودناک نهاد و .... به همین جهت تاریکی بسیار غلیظ و سرمای سخت که آفریدۀ اهریمن است در دوزخ وسیلۀ عذاب می­شود» (وندیداد، 1376: 2/ 679). در اوستا آتش ارزش خاصی دارد و عنصری سودرسان است. «من می­ستایم آتش پیروزمند را و سود را..... ما (به یاری) می­خوانیم از برای این خانه، از برای خانخدای این خانه و از برای رادمردی که زَور [مایع و نوشیدنی] نذر کند» (یشت­ها، 2536: 2/ 144).

    «در مورد استفاده از آب و نوع استفاده آب و آتش که پسر و دختر اهورامزدا، به موجب معتقدات موبدان بودند، احکام فراوانی در رساله­های فقهی نقل است» (وندیداد، 1376: 2/  667). تقدس اسطوره­ای عناصر طبیعت به شکل احکام شرعی و رسوم عرفی تداوم یافته است؛ مانند این­که آب و آتش را نباید آلود «اگر کسی این کارها را کند، مرگ ارزان است: نِسا [مردار و آلودگی] به آب و آتش بردن» (وندیداد، 1376: 2/  694).

    چون ابراهیم در آتش نسوخت «قُلنا یا نارُ کُونی برداً و سلاماً عَلی اِبراهیم» (قران کریم، سورۀ انبیا، آیۀ 69). زرتشت هم از آزمون آتش سربلند برون آمد، درنظر عده­ای یگانگی این دو قوت گرفت. «توافق این دو به تداعی معانی، هریک دیگری را به خاطر آورده، ناچار زردشت را با ابراهیم یکی دانسته­اند» (معین، 1338: 119). «موبدان کوشش داشتند مؤسس دین خود را با پیامبران مورد قبول مسلمانان و نصاری و یهود تطبیق کنند تا هم اهل کتاب شمرده شوند و هم کمتر مورد طعن قرار گیرند» (معین،1338: 117).

    «کورتیوس می­نویسد سوگندی که ایرانیان در مقابل آتش یاد می­کنند بسیار اهمّیت دارد به­قول کزنفون در اعیاد رسم است که آتش در آتشدان­های نقره در وقت جنگ در سر لشکریان حرکت داده ­می­شود و داریوش سوم در اَرْبِل از خورشید و مهر و آذر استغاثه نموده که لشکریانش را دلیر ساخته به اسکندر غلبه کنند» (یشت­ها، 2536: 508). ابیات زیر نشان اهمیت آتش و آتش‎کده است. خسرو پرویز در رویارویی با بهرام چوبین برای پیروزی در جنگ دعا می­کند و عهد می­بندد که به آتش‎کدۀ آذرگشسب بشتابد و آیین پیش­کش هدیه را اجرا نماید.

اگر کام دل یابم این تاج و اسب
همین یاره و طوق و این گوشوار

بیارم دوان پیش آذرگشسب
همین جـامۀ زر گوهــر نگار
             (فردوسی، 1386: 8/ 20)

      نتیجه ­گیری

      آتش عنصری که در تمامی اساطیر جهان با بن­مایۀ مشترک جای‎گاه خاصی دارد و با جلوه­ های گوناگون الهام­ بخش هنرمندان جهان بوده است. شاعران با استفاده از آرایه ­های ادبی، حالت تناقض­آمیز آن را جلوه­گر ساخته، و با ارائۀ تصویری زیبا بن­مایه­های اسطوره­ای را به تصویر کشیده­اند. برق شوقی که در نگاه عاشقی می­درخشد، جلوه­ای از گرمای آتش عشق است و چهرۀ برافروخته و چشمان شرربار خشم درونی را نشان می­دهد. آتش در بندهشن منشأ آفرینش دانسته شده و در مفهوم نمادین، هستی از عشق نشأت می­گیرد. در دوزخ زرتشتیان آتش نیست چون آتش را آسیب­ رسان نمی­دانند. جلوه­های گوناگون آتش چنان اهمیتی دارد که آدمیان بدون آن نمی­توانند زندگی کنند و در اجرای مراسم مذهبی و غیرمذهبی به گونه­ای آن را به کار می­برند و این نشان­دهندۀ جهان­شمول بودن اهمیت کاربرد آن است. در بندهشن به نوعی از آتش در گیاهان و جانوران اشاره شده که در شعر شاعران هم به کار رفته است. در شعر فارسی لاله جون چراغی می­سوزد و غرایز مشترک بین انسان و حیوان با لغت آتش بیان می­شود. اسطوره آتش ویژه ایران باستان نیست بلکه در فرهنگ­های دیگر هم وجود دارد و با شناخت بن­مایه­های مشابه می­توان سیر کاربرد آن را تا آیین­ها و ادبیات پی‎گیری کرد.

 

 

 

 

  • قرآن کریم.##
  • آموزگار، ژاله، احمد تفضلی. (1375). اسطورۀ زندگی زرتشت، تهران: چشمه.##
  • آذرگشسب، موبد اردشیر. (1353). آتش در ایران باستان، تهران: اخترشمال.##
  • اسدی توسی، ابونصر علی­ بن­ احمد. (1354). گرشاسب‌نامه، به کوشش حبیب یغمایی، تهران: طهوری.##
  • افشار شیرازی، احمد، ابراهیم پور­داود و هم­کاران. (1342). جشن سده، انجمن ایران­شناسی، تهران: چاپ­خانۀ پاکت­چی.##
  • باشلار،گاستون. (1364). روانکاوی آتش، جلال ستاری، تهران: توس.##
  • باشلار، گاستون. (1377). شعلۀ شمع، جلال ستاری، تهران: توس.##
  • بورلند، کوتای. (1398). اساطیر سرخ پوستان آمریکای شمالی، ترجمۀ محمدحسین باجلان فرخی، تهران: اساطیر.##
  • بهار، مهرداد. (1375). پژوهشی در اساطیر ایران، تهران:آگه.##
  • پاریندر، ادوارد جفری. (1374). اساطیر آفریقای جنوب صحرا، ترجمۀ محمدحسین باجلان فرخی، تهران: اساطیر.##
  • پاک­باز، هانیه. (1394). «تاریخچۀ فرهنگی و ادبی آتش در ایران باستان»، هشتمین همایش پژوهش­ های زبان و ادبیات فارسی، بهمن، صص 442- 419.##
  • پور­داود، ابراهیم. (1381). ویسپرد، تهران: اساطیر.##
  • پور­داود، ابراهیم. (2536). یشت­ها (دوره دو جلدی)، تهران: دانش‎گاه تهران.##
  • پیر بایار، ژان. (1376). رمزپردازی آتش، ترجمۀ جلال ستاری، تهران: مرکز.##
  • ثروت، منصور. (1379). فرهنگ کنایات، تهران: سخن.##
  • حافظ، شمس الدین محمد. (1389). دیوان غزلیات، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران: بهزاد.##
  • حیدری ابهری، غلامرضا. (1390). نان و نمک، فرهنگ موضوعی امثال و حکم فارسی، تهران: محراب قلم.##
  • دهخدا، علی­ اکبر. (1379). امثال و حکم، تهران: امیرکبیر.##
  • پانی ­پتی، ملامسیح. (2009م). رامایانا، به کوشش عبدالحمید ضیایی و سید محمدیونس جعفری، دهلی نو: آلفا آرت.##
  • رضی، هاشم. (1379). حکمت خسروانی، تهران: بهجت.##
  • رضی، هاشم. (1376). وندیداد، دورۀ چهار جلدی، تهران: فکر روز.##
  • رهی معیری، محمدحسن. (1385). دیوان، تهران: نگاه.##
  • زینر، رابرت چارلز. (1384). زروان یا معمای زرتشتی­ گری، ترجمۀ تیمور قادری، تهران: امیرکبیر.##
  • سِرلو، خوان ادواردو. (1392). فرهنگ نمادها، ترجمۀ مهرانگیز اوحدی، تهران: انتشارات دستان.##
  • سپهری، سهراب. (1375). شعر زمان ما، به کوشش محمد حقوقی، تهران: نگاه.##
  • شیخ بهایی، محمد­بن­ حسین. (1361). کلیات اشعار و آثار شیخ بهایی، با مقدمۀ استاد سعید نفیسی، تهران: نشر چکامه.##
  • عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین. (1374). منطق ­الطیر، تصحیح سیدصادق گوهرین، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.##
  • فردوسی، ابوالقاسم. (1366). شاهنامه، تصحیح جلال خالقی­ مطلق، با مقدمۀ یارشاطر، نیویورک.##
  • فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه، تصحیح جلال خالقی­ مطلق، تهران: مرکز دائره ­المعارف اسلامی.##
  • فرگسون، پاملا. (1388). عناصر پنجگانه در روان­شناسی انسان، ترجمۀ لیلی مهدوی­راد، تهران: ثالث.##
  • فرنبغ دادگی. (1369). بندهشن، گزارنده: مهرداد بهار، تهران: توس.##
  • فریزر، جیمزجروج. (1384). شاخۀ زرین (پژوهشی در جادو و دین)، ترجمۀ کاظم فیروزمند، تهران: آگاه.##
  • فهد، توفیق و دیگران. (1387). آتش در خاور نزدیک باستان، ترجمۀ محمدرضا جوادی، تهران: نشر ماهی.##
  • قائم مقامی، محسن، سیداصغر محمودآبادی. (1388). «خویش­کاری آتش در اساطیر ایرانی»، تاریخ ایران، شماره 5/63، زمستان، صص 159-180.##
  • کمبل، جوزف. (1383). اساطیر مشرق زمین، ترجمۀ علی­ اصغر بهرامی، تهران: جوانه رشد.##
  • مشیری، فریدون. (1384). زیبای جاودانه، تهران: سخن.##
  • معین، محمد. (1338). مزدیسنا، تهران: دانش‎گاه تهران.##
  • منوچهری دامغانی، احمد­بن­قوس. (1363). دیوان اشعار، تهران: زوار.##
  • مولانا جلال ­الدین محمد­بن­ محمد. (1391). کلیات شمس تبریزی، تهران: آدینۀ سبز.##
  • نظامی، الیاس­ بن ­یوسف. (1378). کلیات نظامی، تصحیح وحید دستگردی، تهران: نگین.##
  • نوشین، عبدالحسین. (1363). واژه نامک، تهران: انتشارات دنیا.##
  • نیکوبخت، ناصر و هم­کاران. (1389). «خویش‎کاری مشترک فلز و آب و آتش در اساطیر و باورهای ایرانی»، بوستان ادب دانش­گاه شیراز، سال دوم، شمارۀ چهارم، صص191-210.##
  • هینلز، جان راسل. (1368). شناخت اساطیر ایران، ترجمۀ ژاله آموزگار، احمد تفضلی، تهران: چشمه.##
  • یاحقی، محمدجعفر. (1386). فرهنگ اساطیر و داستان ­واره ­ها در ادب معاصر، تهران: فرهنگ معاصر.##
  • John.(May, 23, 2016), Theft-of-Fire, 2021 April 11 https://www.scientificexploration.org/forum, Volume30 ,Number1.##