بررسی سیمای بَستورِکودک در یادگار زریران برپایۀ ساختارتقابل‌های دوگانه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد رودهن، رودهن، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران (نویسندۀ مسؤول)

3 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد رودهن، رودهن، ایران

چکیده

    یادگار زریران یکی از متون کهن حماسی ایرانیان است که روایت قدیمی آن به دورۀ اشکانیان بر می­گردد. هدف این مقاله، نشان دادن سیمای کودک در ساختار ادبی یادگار زریران است. در این جستار تلاش شد با روش توصیفی- تحلیلی و با روی­­کرد ساختارگرایی با تکیه بر تقابل­های دوگانه، نقش «بستور»  به عنوان یک کودک هفت ساله، در این متن حماسی واکاوی شود . نتایج به دست آمده از این پژوهش، نشان می‌دهد، حضور بسیار پررنگ و دوگانۀ بستور در یادگار زریران، ازیک طرف به عنوان یک کودکِ هفت ساله و از دیگرسوی، به عنوان یک رادمردِ جنگاور، علاوه بر افزایش جذابیت داستانی این حماسه، توانسته است ظرفیت ادب حماسی برای حضور کودک را نشان دهد. هم­چنین، براساس نظریه ساختارگرایی، برخی از تقابل­های دوگانه همانندِ تقابل کودک و بزرگ­سال، تقابل ایرانیان و خیونان، تقابل پیروزی و شکست و... دراین متن تحلیل شده است که ازاین منظر، یادگار زریران می‌تواند کودکان را هم به عنوان مخاطبان متون حماسی جذب کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Study on the personality and role of the child,bastour, Yadegar zariran with struc turalism approach.

نویسندگان [English]

  • Manuchehr Alipoor 1
  • Habibollah Abbasi 2
  • Elaheh hajiha 3
1 PhD Student, Persian Literature, Islamic Azad University, Roudehen Branch, Roudehen, Iran
2 Lecturer, Persian Literature, Kharazmi University, Tehran, Iran
3 Assistant Professor, Persian Literature, Islamic Azad University, roudehen Branch, Roudehen, Iran
چکیده [English]

Yadegar zariran is one of the ancient epic texts of Iran, the old version of which dates back to the Parthian period. The purpose of this article is to show the image of a child in the literary structure of Yadegar Zariran. In this research, an attempt was made to investigate the role of "Bastour" as a seven-year-old child in this epic text, using a descriptive-analytical method and a structuralist approach. The results obtained in this study show that the very bold and dual presence of the bed in the monument of Zariran, on the one hand as a seven-year-old child and on the other hand, as a warrior, in addition to increasing the story's appeal to the text, has Demonstrate epic etiquette for the presence of the child. Also, according to the theory of structuralism, some dual confrontations such as the confrontation of children and adults, the confrontation of writing and speech, the confrontation of Iranians and Khyunans, In this text, it is analyzed that from this perspective, Zariran monument can attract children as the audience of epic texts.

کلیدواژه‌ها [English]

  • epic
  • Yadegar Zariran
  • Bastour
  • Structuralism
  • child

     مقدمه

     ادبیات هر سرزمینی، نشان دهندۀ هویّت فرهنگی و تاریخی مردم آن سرزمین است.گمان عمومی براین است که ادبیات گذشتۀ ایران و متون کهن فارسی ویژۀ بزرگ­سالان است. شاعران و نویسندگان در این سرزمین، از دیرباز­ هرگاه که به آفرینش آثار ادبی پرداختند، ­بیش­تردغدغه­ و نگاه­شان به قلم کشیدن  نیازهای بزرگ­سالان بوده است، اما با بررسی دقیق­ترِ متون ادبی گذشتگان، این نظر و این گونۀ نگاه رنگ می­بازد؛ برهمین اساس می­توان گفت: «این درست است که ایرانیان پیش از آشنایی با فرهنگ باختری، به پرداختن آثار ادبی برای کودکان بیش از پیش روی آوردند و ادبیات رسمی خردسالان به­صورت مستقل در­آمد، اما این درست نیست که تصور کنیم کودکان ایرانی در ادوار پیشین­، از ادبیات خاصِ خویش به کلی بی­نصیب بوده­اند» (سرامی، 1380 :63). بنابراین  اگرچه در نگاهی گذرا، شاعران و نویسندگان پارسی­گوی در گذشته به خلق آثاری ویژۀ کودکان نپرداخته­ و یا در ظاهر،کودکان نقشی و سهمی در ادبیات رسمی کشور نداشتند، اما با بررسی دقیق­تر و ژرف­تر متون ادب فارسی، می­توان سیمای کودک و کودکی را در آثار ماندگار و فاخر زبان پارسی به ویژه در آفرینش و شکل‌گیری ادب حماسی یافت.

    به هر روی، باتوجه به مواردی که گفته شد، کودک در ادبیات این سر­زمین، حضوری پیوسته داشته و  از آغاز خلق ادبیات، حتی در ادبیات پیش از اسلام، با توجه به منابع به دست آمده­، نقشی پررنگ در پهنۀ  ادبیات به ویژه در ادب حماسی به نمایش گذاشته است­، هرچند پژوهش‌گران عرصۀ ادب پارسی به این نکته  توجّه بسیار نداشتند، درحالی که با بررسی دقیق­تر می­توان به این نکته دست یافت که کودک گاهی در خلق و شکل­گیری آثار ادبی و حماسی نقشی تعیین کننده داشته است.

     بیان مسأله : اگرچه ادبیات ما درگذشته ادبیات بزرگ‌سال بوده وکودک در آن نمودی مشخص در ظاهر نداشته است، اما براساس پژوهش‎هایی که انجام پذیرفت، در ادبیات پیش از اسلام، با پیدایش« اندرزنامه­ها­» می­توان رد پای کودک و کودکی را در این‌گونه متون به­خوبی مشاهده کرد. با کمی دقت در محتوا و ساختار اندرزنامه­هایی همانند: «اندرز آذرپاد مهر اسپندان، اندرز زردشت پسر آذرپاد مهر اسپندان، اندرز آذرپاد زرتشتان نوه آذرپاد مهر اسپندان، این سه به ترتیب موبدان موبد ایران بودند در روزگاران شاپور دوم­، اردشیر دوم و یزگرد اول­ و یا اندرز اوشنرداناک، اندرز بخت آورید، اندرز بزرگمهر، اندرز آذرفرنبغ» (محمدی ،­1352: 17­) می­توان دریافت که توصیف آشکار سیمای کودک و کودکی  از یک طرف و  تقابل‌های دوگانه که مهم­ترین اساس نظریۀ ساختارگرایی است، از طرف دیگر در این متن‌ها نهفته است. لذا در این جستار برآنیم با بررسی اجمالی بنیاد کودک در حماسۀ یادگار زریران سیمای «بستور»  این کودک هفت ساله را در ساختار این اثر حماسی بسیار کهن، به روشنی تحلیل نماییم. هم‌چنین در این پژوهش تلاش داریم با روی‎کردی ساختارگرایانه، برخی از «تقابل‎های دوگانه» موجود در یادگار زریران را بخصوص در بخش­هایی که «بستور» حضوری پررنگ­تر دارد، بررسی کنیم.

    پیشینۀ تحقیق: دربارۀ سیمای کودک در ادبیات کهن ایران هم‌چنین دربارۀ حماسۀ یادگار زریران، پژوهش­هایی انجام شده است، اما برخی از این جستارها، نگاهی دقیق­تر دارند که بدان­ها اشاره می­کنیم. ژاله آموزگار (1392) در ترجمۀ کتاب یادگار زریران به شرح ویژگی‌های این کتاب پرداخته است که می­تواند مرجعی برای بسیاری از پژوهش‌گران باشد. هم­چنین یحیی ماهیار نوابی (1374) یادگار زریران را ترجمه کرده و در مقدمۀ آن به مقایسۀ تطبیقی این کتاب با ابیات شاهنامه پرداخته است. در بخش مقالات، عباس آذرانداز (1392) در مقالۀ «یادگار زریران، نمونه­ای از هنر شاعران ایرانیان دورۀ میانه» به بررسی وجوه شاعرانۀ این اثر پرداخته است. بهجت قاسم‌زاده و هم‌کاران (1391 ) در مقالۀ «مقایسۀ جلوه­های پایداری درحماسۀ دینی یادگار زریران و گشتاسب‌نامۀ دقیقی» مفاهیم ادب پایداری را در این متن تحلیل کرده­اند.

رقیه همتی (1389)  نیز در مقالۀ «حماسه دقیقی و یادگار زریران» به بررسی و مقایسه یادگار زریران و اشعار دقیقی توسی پرداخته است. مریم خادم (1386) در مقالۀ «یادگار زریران، برگی دیگر از افتخارات ایرانیان» این اثر حماسی را از دیدگاه ملی واکاوی کرده است. علی شیخ‌مهدی و محمود طاووسی (1382) در مقالۀ «جستاری بر متن نمایشی یادگار زریران» از منظر هنر نمایشی و آیینی به بررسی این اثر حماسی پرداخته­اند. هم‌چنین علی شیخ مهدی (1385) در پایان‌نامۀ خود با عنوان «پژوهشی در جنبه­های نمایشی حماسۀ یادگار زریران» برخی از ویژگی­های نمایشی یادگار زریران بخصوص تأثیر جهان­بینی ایرانی را بررسی کرده است.

     در بخش ادبیات کودک نیز قدم‌علی سرامی (1380) در کتاب «پنج مقاله دربارۀ ادبیات کودک» سهم کودکان را در ادبیات رسمی کشور تحلیل کرده است. همین‌طور، روح‌الله مهدی پورعمرانی (1382)، در مقالۀ «سیمای کودک در شاهنامه» جلوه‌های کودک را در شاهنامه به فراخی واکاوی کرده است. ولی تاکنون در زمینۀ کودک و سیمای آن در پهنۀ ادب حماسی، به خصوص درباره نقش­آفرینی «بستور» در یادگار زریران، با نگاهی ساختارگرایانه و با بررسی تقابل­های دوگانه، به طور گسترده و دقیق، پژوهشی انجام نگرفته است که این جُستار، از این حیث تازگی دارد.

    روش تحقیق: پژوهش حاضر به روش تحلیلی و توصیفی  انجام پذیرفته است. برای این منظور، ابتدا مبانی نظری پژوهش با تأکید بر منابع کتاب­خانه‌ای طبقه‎بندی شد، سپس با روی­کرد تحلیلی و براساس نظریۀ ساختارگرایی با محوریت «تقابل‌‌های دوگانه» سیمای بستور در یادگار زریران بررسی و مورد کندوکاو قرار گرفت.

     بحث و بررسی

       1- ساختارگرایی و تقابل دوگانه

      یکی از اصطلاحاتی که در نقد ساختارگرایی بدان اشاره می‌شود، «تقابل دوگانه» است. این اصطلاح نخستین‌بار توسط نیکولای تروبتسکوی در دهۀ 1920 استفاده شد. اصطلاح  «تقابل دوگانه» که ریشه در فرهنگ بشری دارد، بعدها توسط زبان­شناسانی دیگر مثل فردینال دو سوسور، رولان  بارت، دریدا، یاکوبسن، اشتراوس وگریما به کار گرفته شد، اگرچه برخی براین باور هستند که نقش یاکوبسن در این زمینه بسیار پررنگ­تر است. اما «این‌که یاکوبسن درچه تاریخی از فرمالیسم روسی به ساختارگرایی پیوسته است، مرز تاریخی روشنی ظاهراً ندارد. قدرمسلم این است که وی را در سال 1922 به عنوان پدر تعمیدی ساختارگرایی می‌شناخته‌اند» (شفیعی کدکنی، 1391:  346).

       یاکوبسن که بسیار تحت تأثیر اندیشه‌های نیکولای تروبتسکوی و سوسور قرار دارد، در این‌باره می‌گوید: «تقابل‌های دوگانه در [ذات] زبان نهفته­اند، دانستن این تقـابل­ها نخستین کنش زبانی است که کــودک می­آموزد؛ طبیعی­ترین و خلاصه­گوترین رمزگان است» (احمدی، 1393 : 398). یاکوبسن در نظریه زبان شعری خود از این نگاه ساختارگرایانه استفاده می­کند و براین باور است که تقابل مجاز و استعاره نقش کلیدی در حوزه زبان شعر دارد و در تعریف شعر می‌گوید: شعر انتقال زبان از محور استعاری به محور مجاز است( اسکولز، 1383 : 51). بنابراین نگاه اصلی این نظریه­پرداز برباورهای تقابل دوگانه قرار دارد.

      هم‌چنین فردینال دو سوسور در نظریات خود از این اصطلاح تقابل دوگانه  بهره برده است. وی زبان را نظام تفاوت‌ها می­داند که تقابل نشانه‌ها باعث شکل‌گیری آن می‌شود. رولان بارت که از او به عنوان « بتِ عیارِ ساختگرایان» ( هارلند، ریچارد، 1397 : 322) یاد می‌شود، براین عقیده است که اساس نشانه‌شناسی برپایۀ تقابل دوگانه استوار است. بنابراین می‌توان گفت: «یکی‌ از عمل‌کردهای بنیادین ذهن آدمی خلق تقابل‌هاست» (برتنس، 1384 : 77) و این تقابل­ها و دوگانگی­ها حتی در یادگیری کودکان بسیار سودمند است، به طوری که برخی بر این باورند: «دوگانه انگاری ریشه­های عمیقی در پیش‌رفت بشر داشته است. یاکوبسن و هله مشاهده کرده­اند که درک تقابل دوتایی اولین فعالیت منطقی در کودکان است» (چندلر، 1386: 158).

     تقابل دوگانه سابقۀ بسیار کهنی دارد و به نظر می‌رسد ریشه در خلقت بشر داشته باشد. تقابل  ابتدا در میان اقوام آریایی­های باستان مشاهده شده است. آریایی­ها دو نیروی متقابل راست و دروغ را در نظم امورشان تأثیرگذار می­دانستند و پس از آن‎ها، این ثنویت را در آیین زرتشتی می‌بینیم. در فرهنگ ایرانی خلقت دوگانه انسان (مرد، زن)، (آدم، حوا) هم‌چنین دوگانه‌هایی دیگر نظیر­: (اهورا، اهریمن)، (خدا، شیطان)، (خیر، شر)، (بهشت، جهنم)، (دیو، پری)­، ( خوب، بد)، (زشت، زیبا)، ( عقل، عشق)، (شب، روز)، (جنگ، صلح)، (کودک، بزرگ‌سال) و... همگی به آفرینش و هستی کمال و معنا می بخشد و این دوپارگی عالم هستی و این تقابل‌ها که گاهی نیز ستیزی بین این ناسازها شکل می‌گیرد، درفرهنگ کهن ایرانی دارای ارزش و اعتبار است و در ادبیات نیز کاربست فراوانی دارد. البته «ادبیات از ذهن جمعی کل نژاد بشر سرچشمه می‌گیرد و نشان می‌دهدکه چگونه این ذهن جمعی «صور مثالی» یا چهره‌های واجد اهمیت جهانی را تجسم می‌بخشد» (ایگلتون، 1398: 127).

        به هرحال، « ساخت­گرایی چونان دغدغه‌ای بالنده نزد دانش­مندان مدرن از زمان ویکو، حاصل تغییر جهت تاریخی خطیری در سرشت ادراک است که به فرجام در آغازه­های سدۀ بیستم به ویژه در حوزه علوم فیزیکی سر و چهره یافت، اما نیرویش چنان بوده که به بیش­تر حوزه های دیگر نیز رخنه کرده است» (هاوکس ،1394: 26).

     2 - ساختار حماسۀ یادگار زریران

    یکی از متونی که به عنوان یک متن حماسی پیش از اسلام  از آن یاد می­شود، حماسۀ «یادگار زریران» است. این کتاب یکی از آثار با ارزش فرهنگ ایرانی است که در اوستا (آبان یشت، بند109) و در(گوش یشت، بند 31-21) بدان اشاره شده است. تفضّلی براین باور است:«این متن که رسالۀ کوچکی است، در اصل به زبان پارتی و ظاهراً نثر توأم با شعر بوده است، اما به صورت کنونی آن، به زبان و خط پهلوی است، ولی در خلال آن، لغات و ترکیبات و ساختارهای زبان پارتی را می­توان یافت و تنها بازسازی شعری بعضی از بخش­های آن امکان پذیر است»( تفضلی، 1383: 287).

      حماسۀ «یادگار زریران» که اساس و بنیان آن به دورۀ اشکانی برمی­گردد، با ساختار نمایش­نامه­ای و با نثری آمیخته با شعر بوده است. ­متن پهلوی کتاب یادگار زریران درمتون پهلوی «جاماسب آسانا» به چاپ رسید و بارها این اثر فاخر و ارزش­مند ایرانِ­کهن، به زبان­های فارسی و اروپایی برگردانده و منتشر شده است. (ماهیار­نوابی،­1374­: 19-11؛آموزگار، 1392 : 11-5). هم­چنین گفته­اند: حماسه یادگار زریران« قطعه­ای ا­ست احتمالاً از یک رشته حماسه­های ایرانی که به همت گوسان­های پارتی تا دوره ساسانی به طور شفاهی زنده بوده­اند و شاید این اثر در آن زمان تدوین یافته است و چون به دست موبدان ایرانی از حالت شفاهی به نوشتاری در آمده است، رنگ و بویی نیز از دین مزدیسنایی گرفته، ولی روح پهلوانی آن هم­چنان محفوظ مانده است» (آموزگار، 1392: 6). 

      نام­ «زریر» این سپهبدِ پهلوانِ نژاده را در یشت­های پنجم و سیزدهم می­بینیم، از او به نام پرهیزگاری ایرانی و به نام دلاوری که بر پشت اسب نشست و جنگ­کنان بر کنار رود داییتی برای ناهید، صد اسب، هزار گاو و ده گوسفند قربانی کشته، یاد شده است (بهار، 1376:۲۷۳). هم‌چنین خالقی مطلق بر این باور است:« در ایران از حماسه­های کهن به زبان ایرانی باستان و ایرانی میانه­، جز یادگار زریران به زبان پارتیک‌پارسیک و برخی گزارش­ها و اشارات چیزی به ­ما نرسیده است» (خالقی مطلق، 1386: 33).

   به هرحال، حماسۀ کهن یادگار زریران، به عنوان یک اثر حماسی فاخر، زیر متن بسیاری ازمتن­های حماسی و تاریخی پس از خود، ازجمله شاهنامه بوده است. متن یادگار زریران از 114 بند تشکیل شد. یادگار زریران حدود ۳۰۰۰ واژه دارد و آن را شاهنامۀ گشتاسب هم می­خوانند. نخستین بار در سال۱۸۹۰­گیگر آن را ترجمه و بندهایی از آن را با شاهنامه مطابقت نمود. در سال ۱۹۳۲ امیل بنونیست استاد فرانسوی زبان­های ایرانی کهن، ثابت کرد که این کتابِ کهن در اصل به صورت نظم حماسی و متعلق به دوران اشکانیان بوده و در زمان ساسانیان پس از افزوده شدن توضیح و تفسیرهایی به صورت نثر درآمده است؛ سپس خود به بازیابی و بازسازی صورت اصلی آن پرداخت و موفق شد پس از چند سال کوشش، شکل اصلی آن را به صورت شعر­های هجایی باز­سازی کند» (معین،1363: 79).

   صفا نیز بر این باور است: «تا سال 1932دراین باب اطلاعی در دست نبود، اما درهمین سال بنونیست نخستین بار ثابت کردکه کتاب حماسی«ایاتکارزریران» (یادگارزریر) منظوم ­است ­نه منثور» (صفا:1333: 121).

      هم­چنین­ «این را که یادگار زریران خوانند، بدان­گاه نوشته شدکه گشتاسب شاه با پسران و برادران، شاه‌زادگان و هم‌راهان خویش، این دین پاک مزدیسنان را از هرمزد پذیرفت» (جاماسب آسانا، 1371: 49).

     چکیدۀ این داستان در دینکرد، کتاب پنجم و کتاب هفتم آمده است. در بندهشن و زند بهمن یسن نیز به این نبردها اشاره شده است. تاریخ نگاران پس از اسلام نیز از جمله طبری، بلعمی و مسکویه به این داستان اشاره کرده اند (اکبری مفاخر، 1393: 153).

     روایت­های دیگری نیز از این کتاب موجود است، چنان که دقیقی توسی این داستان را به نظم درآورد و حکیم فردوسی، سرودۀ دقیقی را به طور کامل در شاهنامه گنجانده است؛ هم‌چنین غررالسیر ثعالبی نیز به زبان عربی  وجود دارد که البته روایت­های دقیقی و ثعالبی با یادگار زریران دربخش­هایی باهم دیگر تفاوت دارند که ماهیار نوابی در بخشی از پژوهش خود، این ناساز­ها و هم‌سانی­ها را با آوردن اشعار شاهنامه و ترجمه متن پهلوی با دقت نشان داده است (ماهیارنوابی، 1375:).

       لازم به یادآوری است، بعد از این که جاماسب آسانا متن پهلوی یادگار زریران را تدوین کرد و خاورشناسان و مستشرقانی همانند: گیگر، نولدکه، هوبشمن، مدی، نیبرگ، امیل بنونیست و بانو ماری بویس، دربارۀ این اثر کهن پژوهش­هایی انجام دادند. هم‌چنین اولین ترجمۀ این اثر به زبان فارسی، توسط ملک الشعرای بهار صورت گرفت و پس از او پژوهش­گرانی نظیر: ذبیح الله صفا، سعید عریان، مهرداد بهار، بیژن غیبی، ماهیار نوابی، راشد محصل و آموزگار به ترجمه روان آن پرداختند.

     به هر­حال، باتوجه به بن­مایه و محتوای بخش زیادی از متن یادگار زریران، به ویژه پس از کشته شدن زریر به دست بیدرفش جادوگر و رسیدن بستور بر سر جسم بی­جان زریر و سخن گفتن فرزند با پدر شهیدش، این اثر حماسی، ازجملۀ کهن­ترین تعزیه­نامه­ها و نمایش‌نامه­های ایرانی به شمار می­آید که از این منظر، برای پژوهش­گران هم‌روزگار ما، بسیار ارزش­مند است، تاجایی که نویسندۀ کتاب «قهرمانان بادپا» این اثر را از جنبه اصول نمایش آیینی مورد بررسی دقیق قرار داده است (کیا،1375: 24-40)، چنان که گفته­اند: «یادگار زریران را باید متن نمایشی دانست اما نکتۀ حائز اهمیت آن است که برخی جنبه­های ساختار نمایشی، مطابق نمایش­های یونانی را دارد و از ملاحظاتی دیگر، نمایشی شرقی است» (شیخ مهدی،1382 : 57).

     بنابراین باتوجه به ماهیت شکل­گیری حماسه یادگار زریران و نقش پررنگ زریر و بستور، این پدر و پسرِ سلحشور ایرانی که برای دفاع از دین و آیین و میهن خود،­ جان فشانی­ها کردند، می­توان گفت:«یادگار زریران، مرگ­نامۀ زریر و اندوه­نامۀ بستور است» (راشد محصل، 1367 : 471).

 

     3- تقابل‌های دوگانه در یادگار زریران

    همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، از زمان خلقت بشر  و برای رشد وتکامل، تقابل­های دوگانه همواره نقش داشتند. از حضور ناسازهایی نظیر:خیر و شر و اهورا و اهریمن، در فرهنگ ایران باستان گرفته تا نظریۀ مثل افلاطونی که  در آن، تقابل دو عالم عینی و مثالی را می­بینیم. بعدها کانت هم با مطرح کردن  دو اصطلاح «ابژه» و «سوبژه» در فلسفۀ مدرن، به نقش این تقابل‌های دوگانه تأکید کرده است.

      قدمعلی سرامی دربارۀ دوگانگی و تقابل براین باوراست: « جهان تاخت­گاه پیکار دوگانگی­هاست. بی­هیچ یاوه و گزافه، پیشینۀ ستیهندگی و ناسازی دو بن نرینه و مادینۀ گیتی، در درازنای زمان پرسشی بی­پاسخ است. هیچ چیزی را در این چرخه نمی­توان یافت که دوگانگی و برابری در روساخت یا ژرف­ساخت آن به مبارزه ننشسته باشند» (سرامی، 1393 :292). لذا با توجه به مواردی که گفته شد، در کتاب «یادگار زریران» که یک متن کهن ایرانی است و سابقۀ آن به دورۀ اشکانیان می‌رسد، این تقابل‌های دوگانه را می‎توانیم به وضوح بینیم که به برخی از این دوگانگی­ها  و تقابل­ها  در این جستار اشاره می‌کنیم:

      الف) تقابل کودک و بزرگ‌سال

      مهم­ترین تقابلی که در کتاب «یادگار زریران» می­توانیم ببینیم، تقابل« کودک و بزرگ­سال» است. دراین اثر تقابل کودک و بزرگ‌سال بسیار زیبا جلوه می­نماید. بستور، کودکی است هفت ساله که پس از کشته شدن زریر به دست بیدرفش جادوگر در جنگ با خیونان، برای کین‌خواهی پدر به میدان رزم می‌رود. درمیدان مبارزه، چنان شجاعانه مبارزه می­کند که ارجاسب با دیدن شهامت­های این کودک می­ترسد و می‎گوید: « آن کیست آن پسر ده‌ساله که گُردوار اسب دارد و گردوار زین دارد و کارزار چنان نیکو کند، چنان که زریر ایران سپهبد کرد. ولی چنان پندارم که آن از تخمۀ گشتاسب است و کین زریران خواهد!» ( آموزگار، 1392: 36).

     در این متن، بستور در چشم ارجاسبِ دشمن «پسر ده ساله» می‌نماید. البته این اولین باری است که سن این کودک ده ساله گفته می‌شود، اما ایرانیان او را کودکی هفت ساله خطاب می‌کنند. در ادامۀ این متن، تنها کسی که به پرسش ارجاسب پاسخ می دهد، همان بیدرفش جادوگر قاتل زریر است که آماده می­شود با بستورِکودک مبارزه کند. البته بعد از جایزه­ای که ارجاسب برای نبرد با بستور مشخص می­کند،چنان­که گوید: «اما از شما خیونان کیست که شود و با آن پسر نبردکند و او را کشد، تا بهستون دخترم را به زنی به او دهم که اندر همۀ کشور خیونان، زن از او خوب­چهره­تر نیست» (همان:38).

    دراین بخش از یادگار زریران، تقابل دوگانه را می­توانیم به خوبی ببینیم. نبرد بین کودک و بزرگ‌سال؛ نبرد بین یک کودک هفت ساله ایرانی از تبارِ گشتاسب با یکی از فرماندهان ارجاسبیان، پیرِکارآزموده جنگ، که در فرجام  این ستیز و مبارزه، پیروزی شکوه­مند این کودک شکل می‌گیرد و درحقیقت، این کودک هفت­ساله که از سلالۀ گشتاسب­شاه است، کین پدر را از دشمن می‌ستاند و به پیروزی می­رسد و این تقابل زیبا را ایجاد می­کند.

      ب) تقابل ایرانیان و خیونان

     یکی دیگر از تقابل‌هایی­که در«یادگار زریران» مشاهده می‌کنیم، تقابل بین «ایرانیان و خیونان» هست. خیونان مردمانی هستند که در آن­سوی ماوراءالنهر زندگی می­کردند و در دوره­های بعدتر با تورانیان همسانی می­یابند (بهار،1376: 273).

      پس از تهدیدهایی که ارجاسب، پادشاه خیونان به گشتاسب پادشاه ایران می‌کند و سفیرهایی نظیر بیدرفش جادو و ....را به دربار ایران گسیل می­دارد تا بتواند ایرانیان را تسلیم دیدگاه­های خود کند، اما با عدم پذیرش نظرهای ارجاسب توسط گشتاسب­شاه و خارج نشدن پادشاه ایران  و مردمش از دین زرتشت، تقابل «ایرانیان و خیونان» شکل می­گیرد که در فرجام، به شکست دشمن با قتل بیدرفش جادو به دست بستور پور زریر، این کودک هفت­ساله و با رادمردی اسفندیارِ یل با شکست ارجاسب شاهِ خیونان به پایان می­رسد.

      در این پاره از ساختار حماسۀ یادگار زریران، دوگانۀ «ایرانیان و خیونان» بسیار برجسته نمود پیدا می­کند و بیش­ترین بخش محتوا و بن­مایۀ این اثر کهن حماسی را این تقابل تشکیل می­دهد. ایرانیانی که همواره از سرزمین خود و آیین خود مقتدرانه دفاع می­کنند و خیونانی که درآن­سوی ماوراءالنهر زندگی می­کردند، قصد داشتند با فرماندهی ارجاسب به ایران حمله کنند که  در پایان با شکست سنگینی مواجه می­شوند.

     ج) تقابل بین دین زرتشتی و دین دیگر

     همان­گونه که می­دانیم­، علت اصلی جنگ بین ایرانیان و خیونان، گرویدن گشتاسب­شاه و مردمش به دین زرتشتی بود که این عمل، موجب نگرانی ارجاسب شد. چنان که گفت:« شنیدم که شما خدایگان این دین ویژۀ مزدیسنایی را از اورمزد پذیرفتید، اگر از آن بازنایستید، آن­گاه ازآن، بر ما زیان و دشواری ِگران می­تواند باشد» (آموزگار،1392: 13). لذا پس از رایزنی­ها وتهدیدهایی که توسط ارجاسب صورت گرفت، در نهایت پس از نپذیرفتن دیدگاه­­های ارجاسب توسط گشتاسب­پادشاه ایران، بین این دو ملت جنگی درگرفت و دراین نبرد بیست و سه تن از برادران و پسران گشتاسب­شاه ازجمله: زریرِ سپهبد، بادخسرو، فرشاورد و...کشته می­شوند و سرانجام سپاه ایران به کمک اسفندیار و بستور و دیگر پهلوانان بر خیونان پیروز می­شوند و ارجاسب را شکست­خورده و با شیوه­ای خاص برای عبرت دیگران، به سرزمینش باز می­گردانند.  

      در این‌جا، تقابل اصلی بین دو دین و بین خیر و شر را می‌توانیم بینیم. این دوگانگی و تقابل، یک تقابل دینی و عقیدتی است که در زیرساخت متن یادگار زریران قابل مشاهده است. درحقیقت بن­مایه اصلی حماسۀ «یادگار زریران» تقابلِ دو دین می­باشد که در فرجامِ این نبرد، دین زرتشتی به پیروزی می­رسد.

    4- سیمای بستور، کودک هفت ساله، در یادگار زریران

    سیمای کودک در ساختار حماسه یادگار زریران با نام «بستور» تجلّی می­یابد.کلمۀ «بستور» در برخی از کتاب­های فارسی، مانند شاهنامه به «نستور» تصحیف شده است (دهخدا، ذیل همان واژه). این نام، نخستین بار در فروردین یشت، کرده بیست و چهارم چنین به کار برده شده است:

   «می­ستایم فروهر اسفندیار دلیر را، از پیروان راستین اشه.

   می ستایم بستور را از پیروان راستین اشه» (انصاری، 1397: 27).

    در حال حاضر، غیر از شخصیت «بستور» در فرهنگ ایرانی، کودکی را سراغ نداریم که در  یک متنی این­گونه زیبا نقش­آفرینی کرده باشد، اما بستور این کودکِ پهلوان­، در حماسۀ یادگار زریران هنگامی که پدرش زریر ، پس از جنگ با خیونان به دست بیدرفش جادوگر ناجوانمردانه کشته می­شود، برای کین­خواهی، چون گُردی جنگاور سر بر می­آورد و بسیار زیبا نقش­آفرینی می­کند. این شیوۀ رادمردی بستور، موجب شد تا سیمای کودک در متون حماسی بررسی دقیق­تری صورت گیرد و اگر متن یادگار زریران بازنویسی ساده­تری شود، به دلیل حضور مشخص این کودک، به عنوان یکی از شخصیت­ها و پهلوانان یادگار زریران، مخاطبان زیادی از کودکان را به همراه خواهد داشت، چنان‌که متن بازنویسی مهرداد بهار از قصۀ بستور که سال‌ها پیش منتشر شد، مورد استقبال بسیاری از کودکان قرار گرفت. به هر روی، چهرۀ بستور این پهلوانِ کوچک، این­گونه در آیینۀ ادب حماسی (متن یادگار زریران) نمایان می­شود:

     1) پاسخ دادن به درخواست گشتاسب شاه برای کین­خواهی زریر

     هنگامی که گشتاسب شاه از بالای کوه میدان کارزار را می­نگرد و می­پندارد: «که کشته شد زریر، ایران سپاهبد ما، چه اکنون نیاید پرّش کمانان و بانگ نیومردان» (آموزگار،۱۳۹۲: ۳۲).

    در این هنگام پادشاه رو به سلحشوران و مردان مبارز خود می­کند و می­گوید:« از شما ایرانیان کیست که شود کین زریران خواهد تا دخترم همای را به زنی او دهم که اندر همه کشور ایران، زن از او خوب چهره­تر نیست» (همان).

    در این­جا سخن از کین­خواهی است و باید بدانیم این کین­خواهی در فرهنگ ایرانی، ریشه در مهر دارد و امری اهورایی تلقی می­شود و در دیگر متون حماسی و حتی در شاهنامۀ رزمی­سرای بزرگ توس می­توانیم این موضوع را ببینیم. چنان­که قدمعلی سرامی بر این باور است: «کین خواستن ناشی از مهر است که پذیرش ضرورت آن از سوی مخاطبان برای داستان پرداز امکان تداوم حوادث را فراهم می آورد. در آغاز شاهنامه، در داستان کیومرث، نخستین ماجرای مربوط به کین­ستانی پیش می­آید و پس از کشته شدن سیامک به دست اهریمنان و سپری شدن سالی در سوگواری، خداوند به واسطگی سروش به شاه فرمان می­دهد که کین پسر را بازستاند و بدین ترتیب کین­خواهی در مدخل حماسه ایرانی امری خدایی تلقی شده و زمینه برای وقوع بسیاری از حوادث شاهنامه از جمله حوادث داستان­های پهلوانی پیش می­آید» (سرامی، 1373 : 76).

    به هرحال، در جواب گشتاسب شاه، هیچ آزاده­ای و مرد مبارزی از لشگریان گشتاسب پاسخ نمی­دهد، مگر بستور پورِ زریر، این کودک هفت­ساله وی که بر پا می­ایستد و می­گوید: «مرا اسب زین سازید تا من شوم و رزم آزادگان بینم. شاهزاده گشتاسبی را بینم ،آن تَهَم سپاهبد نیو،زریر پدرم را، اگر زنده یا مرده. چنان که دست پیش شما خدایگان بگویم» (آموزگار، 1392:۳۳).

     در این بخش از حماسۀ یادگار زریران، که تقابل کودک و بزرگ­سال کاملاً مشهود است،  نقش «کودک» بسیار برجسته می­شود. زین پس، اوج حماسۀ یادگار زریران با حضور این کودک هفت ساله شکل می­گیرد و ادامه می­یابد. این کودک هفت ساله در میدان مبارزه، هم‌چون گُردی کهنه­کار و با تجربه ظاهر می­شود. بستور در این متن حماسی، اگرچه به هفت سالگی­اش و  هم­چنین به کودکی­اش اشاره می­شود، اما شیوۀ گفتار و سخنان این کودک، کودکانه نشان نمی­دهد. گفتار و کردار این کودکِ هفت ساله، همانند پهلوانان بزرگ ادب حماسی است که برای دفاع از سرزمین و کیان خود، هم‌چنین برای کین­خواهی قدم به عرصۀ رزم می­گذارد. حتی از منظر کاربست واژگانی نیز، سخنان بستورِ کودک، کودکانه به نظر نمی­رسد که البته این شیوۀ بیان، از ویژگی­های آشکار ادب حماسی است، چنان­که «در حماسه، همه کوشش پهلوان در پی نام­آوری و دفاع از حیثیّت است که در شاهنامه از آن به «نام و ننگ» تعبیر می­گردد. این هدف خود ایجاب می­کند که پهلوان تکرو و یکه‌تاز باشد» (خالقی مطلق،۱۳۸۶: ۳۹).

      به هر تقدیر، بستور از پادشاه می­خواهد که وی را برای مبارزه آماده کارزار کند و  برای کین­خواهی پدرش زریر به جنگ با خیونان بپردازد، اما گشتاسب نمی­پذیرد و گشتاسب­شاه دلیل نپذیرفتنِ اعزام بستور به میدان رزم را چنین بیان می­دارد: «چه تو نابرنایی و پرهیز رزمی (دفاع جنگی) ندانی و انگشت تو به تیر استوار نیست، مبادا خیونان رسند و تو را کشند. چنان که زریر ایران سپاهبد را نیزکشتند، پس خیونان دو نام برند که ما کشتیم زریر، ایران سپاهبد را و ما کشتیم بستور پسر او را» (آموزگار، 1392:۳۳).

    در این بخش از دیدگاه ساختارگرایی، یک دوگانگی و تقابلی بین «کودک و بزرگ­سال» دیده می­شود. بزرگسالی که ­گشتاسب پادشاه ایران است و یک رزم­جوی آزاده طلب می­کند تا به کین­خواهی زریرِ سپهبد به میدان رزم برود و کودکی که بستور پور زریر است و شجاعانه پاسخ پادشاه را می­دهد و آمادگی خود را برای مبارزه اعلام می­کند. او که کودکی بسیار جسور و شجاع است، علاقه دارد به میدان مبارزه برود تا کین پدر را از دشمن بستاند اما پادشاه مصلحت اندیش است و می­گوید:«تو مشو، چه تو نابرنایی و پرهیز رزمی (دفاع جنگی)ندانی» (همان). هرچند سرانجام بستورِ کودک به میدان مبارزه می­رود و قاتل پدرش، بیدرفش جادوگر را از بین می­برد.

درهمین قسمت یک تقابل دیگری را نیز می­توان دید؛ دوگانۀ «ایستایی و تحرک». پس از کشته شدن زریرِ پهلوان، هنگامی که گشتاسب روبه لشگریان خود می­کند و مبارزی می­طلبد تا با قاتل زریر مبارزه کند، همه لشگریان و پهلوانان سپاهش، ساکت می­ایستند و سخنی نمی­گویند و حرکتی نمی­کنند جز بستورکه پاسخ گشتاسب را می­دهد و می­خواهد حرکت کند به سمت دشمن برای کین­خواهی زریر. در این بخش، تقابل ایستایی و تحرک را به گونه­ای می­توانیم ببینیم.

    2) تحرّک پنهانی و شیطنت­های کودکانه  بستور برای رفتن به رزم

   همان­گونه که اشاره شد،گشتاسب شاه به دلایلی مشخص، مانع از حضور بستور به میدان رزم می­شود، اما بستور دنبال کین­خواهی و در پیِ ایجاد یک حماسه است. پنهانی نزد آخورسالار می­رود و به دروغ که از ویژگی­های کودکانه در این سن و سال است، از زبان پادشاه، دستوری چنین صادر می­کند: «پس بستور در نهان به آخور­سالار می­گوید که: گشتاسب فرمان داد که آن اسب را که چون زریر کودک بود (بر آن) برمی نشست به بستور دهید» (همان).

     در این بخش ازحماسۀ یادگار زریران، بستور بی آن­که کسی خبر داشته باشد، پنهانی و یواشکی به پیش آخور­سالار و اسب­دار می­رود، چون می­داند که اگر پنهانی نرود، پادشاه حضور وی را در میدان رزم  نمی­پذیرد. این حرکت و رفتار بستور یک کردارکودکانه هست و سیمای کودک را در این حماسه بهتر نمایان می­سازد و از دیگر سوی، اسبی را که طلب می­کند، همان اسبی است که زریر، پدر او در دوران کودکی سوار بر آن اسب می­شد. این نکته نیز تأکید بر حضور کودک در حماسه یادگار زریران دارد!

     به هر روی، آخور­سالار با شنیدنِ سخن و درخواست بستور، اسب دوران کودکی زریر را زین می­کند و به بستورِ کودک می­دهد. بستور سوار بر اسب پدر می­شود و به میدان کارزار می­رسد تا جسم بی­جان پدرش را با چشم خویش می­بیند.

3) روایت کشته شدن زریر از زبانِ بستور

    بستور، پورِ هفت سالۀ زریر به میدان جنگ می­رسد و با جسم بی­روح پدر مواجه می­شود. در این هنگام بستور شروع می­کند به سخن گفتن با کشتۀ پدر! این بخش از متن یادگار زریران به تغزیه مانند است. سوگنامه­ای است که از زبان کودک روایت می شود. تعزیه­ای سوزناک در عزای پدر که بسیار شاعرانه است و می­توان گفت:« از زیبا­ترین قسمت­های یادگار زریران، مویه بستور پسر زریر است برکشته پدر.جوهر شعری در این قسمت بسیار پررنگ است و در کنار نظم هجایی که در فقرات پیش- بنا به تقطیع بنونیست- دیده می شود حماسه ای زیبا می سازد» (مؤذّن جامی، 1388: 74).

    بستور رو به سوی کشتۀ پدر می­کند و این گونه سوزناک سخن سر می­دهد:

«هَلا دارون!

جان در رفته­ات را که در هم پیچید؟!

هلا گُراز!

پیراهنت را که در هم پیچید؟!

هلا سیمرغک!

باره­ات را که درهم پیچید؟!» (آموزگار، 1392:۳5).

       در این پاره از حماسۀ یادگار زریران که به سخنان عاطفی و پر از احساس بستور با کشته پدرش اختصاص دارد، علی­رغم این که سوگ­نامه و تغزیه­ای است بسیار شگفت که از زبان یک کودک  جاری می­شود، حس حماسی و روح حماسه نیز در این متن به چشم می­خورد.

     استفاده از آرایه جان‌بخشی که یکی از آرایه­های پرکاربرد در ادبیات کودک و به خصوص در شعر کودک است. هم‌چنین تشبیه پدر به «درخت»، «گراز» و «سیمرغ»، همین طور سخن گفتن با این سه­گانۀ درخت، گراز و سیمرغ در ادبیات و حتی در ادبیات کودک بسیار زیبا و شاعرانه است و از طرفی، این واژگان نقش بسیار پر ­رنگی در ادب حماسی دارند. به عنوان مثال حدود ۵۷۰ گونه درخت در حماسۀ شاهنامه نام برده شده است (پورخالقی چترودی، ۱۳۸۷: 25) که نشان از جای‌گاه واژه «درخت» در ادب حماسی دارد؛ و یا حضور پر رنگِ سیمرغ، در چند حماسه ملی و در اوستا نیز تأیید این نکته است (طباطبایی،۱۳۳۵: 44-51).

     «گُراز» نیز از جمله موجوداتی است که درادب حماسی و اساطیری ایران نقش پر رنگی دارد(علم و همکاران،1395 : 40-25) حتی در شاهنامه بر درفش برخی از پهلوانان ایرانی از جمله گرازه، پیکر «گراز» نقش بسته که گویا  این نقش، نماد پیروزی بوده است. حکیم توس در شاهنامه بارها از این کلمه استفاده کرده است، چنان­که درداستان رزم یازده رخ می­گوید:

گرازه چو بگشاد از باد دست 
بـزد نیــزه‌ای برکمـربنـد اوی 
یکی تیغ در چنگ بیژن چو شیر

به زین برشد آن ترک پولاد بست
زره بـود، نگسـست پیـونـد اوی
به پشت گراز اندرآمد دلیر
        (فردوسی،۱۳86: 4/101-102)

      بنابراین همان­گونه­که می­بینیم، بهره­گیری بستور از این سه واژه­ای­که بار حماسی دارند، نشان از خلق ادب حماسی دارد، هرچند بن مایۀ این متن، سوگ­نامه و تعزیه است و بستور در سوگِ پدرِخود، این سوگ­نامه را بر زبان می­راند.

     در ادامۀ این سوگ­نامه نیز، بستور باز با عباراتی شاعرانه و پر از تخیّل و در عین حال حماسی و رزمی سعی در آفرینش یک گفتمانی پهلوانی دارد. او می­گوید:

       «این گیسو و ریش بهنجارت را بادها آشفته کرده­اند و تن پاکیزه­ات را اسبان پایمال کرده­اند و خاک به گریبانت نشسته­است. اما اکنون چون کنم؟!» (آموزگار، 1392: ۳5).

     در این بخش، این کودکِ جنگاور با بهره­گیری از عنصر «توصیف» که نقش بسیار پر­رنگی در خلق آثار حماسی دارد، سعی می­کند، شخصیت ظاهری زریرِ سپهبد، پدر خود را به تصویر بکشاند؛ پهلوانی که به خاک افتاده و موهای بلند و ریش پهلوان را باد پریشان کرده است و از طرفی، اسب­ها بر روی جسم بی­جان زریر راه رفته­اند و گریبان زریر پر از خاک شده است. تعبیری کاملاً شاعرانه، پر از عاطفه و احساسی که از ویژگی­های خلق سوگ­نامه وتعزیه است و از دیگر سوی، نشان از خلق یک اثر حماسی دارد و میدان رزم را با نیکویی هرچه تمام­تر به تصویر می­کشاند.

    البته در حوزه نمایش به نظر می­رسد تعزیه­نویسان بعدها درخلق تعزیه عاشورا گوشۀ چشمی به سوگ­گفته­های بستور دریادگار زریران داشتند، چنان­که« نوحۀ دردناک و زیبای بستور در نمایش­های آیینی ایرانی، نمونه­های فراوان دارد. اما علاوه بر همانندی چشم­گیر میان حماسۀ زریر با یکی از مجالس شبیه­خوانی، درجزئیات نیز با یک­دیگر شباهت دارند. مثلاً در شبیه­خوانی، ارواح قدیسین ظاهرمی­شوند و با بستگان خود گفت­و­گو می­کنند. روان زریر در رزمگاه و محاصرۀ دشمن بانگ برمی­آورد. در شبیه­خوانی جنازۀ قهرمان در میدان جنگ­است و روانش با یاران سخن می­گوید»(­مؤذن­جامی، 1388: 361).

    هم­چنین در این بخش، از منظر ساخت­گرایی، دوگانۀ « مرگ و زندگی»  را نیز می­توانیم ببینیم. مرگ زریرکه به دست دژخیم بدسگال، بیدرفش جادوگر، اتفاق می­افتد و زندگی بستور که وی با عزمی راسخ برای کین­خواهی پدر بسیج می­شود و به پیروزی می­رسد و زندگی­­اش ادامه می­یابد.  نمونه­ای دیگر از دوگانۀ «زندگی و مرگ» را باز در نبرد بین بستورِ کودک  و بیدرفش را می­توانیم مشاهده کنیم؛ «بستور» برای کین­خواهی پدر و برای دفاع از سرزمین پدری­اش به میدان مبارزه می­رود و قاتل پدرش را با شجاعت می­کشد و به عنوان «کودکِ پهلوان» نامی نیک درتاریخ و فرهنگ ایران از خود برجای می­گذارد و «بیدرفش» که در این نبرد به مرگ می­رسد و از صحنۀ گیتی حذف می­شود.

      4) اشاره به کودکی بستور از زبان خود

     اگر چه در یادگار ­زریران، گشتاسب و دیگر شخصیت­ها و پهلوانان به کودکی بستور اشاره می­کنند و حتی خیونان هم در هنگام رزم بستور از کودک بودنش سخن می­گویند، اما بستور نیز بارها کودکی­اش را یادآور می­شود که  به برخی از آن­ها اشاره می­کنیم:

الف) نخستین­بار هنگامی که بستورِ هفت ساله از میر­آخور، اسب را طلب می­کند تا به میدان رزم برود، به کودک بودنش غیر­مستقیم اشاره می­کند و می­گوید همان اسبی را که وقتی پدرم زریر در هنگام کودکی­اش سوار آن می­شد، به من بدهید و بیان می­دارد: «­گشتاسب فرمان داد که آن اسب را که چون زریر کودک بود بر آن­ ­می نشست، به بستور دهید» (آموزگار، 1392:۳۴).

ب) بار دوم، وقتی که با روح بی­جانِ پدرش رو به رو می­شود و آن سوگ­نامه را درعزای پدر، برزبانش جاری می­کند. هنگامِ سخن گفتن با کشتۀ پدرش، چنین می­گوید:«اما اکنون چون کنم؟ چه اگر از اسب پایین آیم و سر تو پدر در کنار گیرم و خاک از گریبانت بگیرم، پس به سبکی باز بر اسب نشستن نتوانم» (همان:۳۵).

ج) بارسوم هنگامی که بیدرفش جادوگر برای جنگیدن به سویش می­آید، بستور پس از رجزخوانی، رو به او می­کند و می­گوید: «دُروَنِد جادوگر! فراز به پیش آی، چه من دارم باره­ای زیر ران، لیک تاختن ندانم و من دارم تیر اندر تیردان، لیک انداختن ندانم. فراز به پیش آی تا این جان خوشت را بربایم، چنان که تو بر آن تَهم سپاهبد نیو، زریر، پدر من کردی» (همان:۳8).

    همان­گونه که می­بینیم، بستورِ کودک هنگام سخن گفتن با بیدرفش، با به­کار بردن عبارت­­­هایی نظیر «تاختن ندانم» و «تیرانداختن ندانم» آشکارا به کودکی خود و به مهارت نداشتن در جنگ اشاره می­کند، اما با نگاهی دقیق­تر می­بینیم، این کودک در رزم و جنگاوری، شخصیتِ یک مرد مبارز بزرگ­سال را دارد و پهلوانی است کارآزموده که در نهایت بر بیدرفش چیره می­شود و با یاریِ روانِ پدرش زریر، او را به قتل می­رساند و کین پدر را  از اهریمنِ بدسگال می­ستاند و گویا «غلبه حق و کیفر ستم­کار، یکی از موضوع­های اصلی ادبیات باستانی است» (­اسلامی ندوشن،1395 :124).

    به هر تقدیر، در حماسۀ یادگار زریران، بستور این کودک هفت ساله و فرزند رشید زریرِ سپهبد، چنان دلاوری و شجاعتی از خود نشان می­دهد که اسفندیار رویین‌تن نیز در جنگ با خیونان به او اعتماد می­کند و پس از به قتل رسیدن بیدرفش توسط بستور و البته با همراهی و کمکِ روانِ زریر، که نقش فراوانی درآگاه کردن این کودک وگفتن شگرد و ترفند رزم به وی دارد، در ادامۀ نبرد، اسفندیار بخشی از فرماندهی سپاه را به بستورِ کودک واگذار می‌کند چنان­که « اسفندیار چون بستور را بیند آن سپاه بزرگ ایران را به بستور هلد و خود سر کوه شود، ارجاسب را با دوازده بیور سپاه از سر کوه زند و به دشت افکند و کشتار آنان را به گرامی کرد سپارد. گرامی کرد کشد و به بستور بسپارد» (آموزگار، 1392 :۴۱).

      بنابراین، در یادگار زریران، بستور اگر چه یک کودک هفت ساله است و برخی از حرکاتش وکردارش براساس اقتضای سنش کودکانه می­باشد، اما در جنگاوری و سلحشوری، هم­چون یک راد­مردِ مبارزِ کارکشته در میدان جنگ عمل می­کند تا جایی­که دلاورمردانی نظیر «اسفندیار» و «گرامی­کرد» در میدان رزم به او اعتماد می­کنند و حفظ و نگه­داری بخشی از میدان و سپاه را به وی می­سپارند.

   لازم به ذکر است، حماسۀ یادگار زریران که از 114 بند تشکیل شد، از بند 79 تا 111(32بند) دربارۀ شخصیتِ بستور و نقش او در جنگ است. بسیاری از بند­ها به نقش تأثیرگذارِ بستور اشاره می­شود و درحقیقت بخش بزرگی از حماسه یادگار زریران به حضور پررنگ بستورِ هفت ساله و سلحشوری­های این کودکِ پهلوان و حماسه­ساز اشاره دارد.

     البته ناگفته نماند، چند پهلوان در حماسۀ مذکور نقش­آفرینی می­کنند که به ترتیب عبارت اند از:

الف)زریر برادر گشتاسب شاه؛ ب) بستور فرزند هفت ساله زریر و برادر زاده پادشاه؛ ج)گرامی­کرد فرزند جاماسب، وزیر اعظم پادشاه؛ د) اسفندیار پهلوان فرزند گشتاسب­شاه که بیش­ترین حضور شخصیت­ها در این متن حماسی، به ترتیب این گونه­اند:

1) زریرِسپهبد، فرمانده و پهلوان بزرگ لشکر ایرانیان برادر گشتاسب شاه.

 2) بستور، کودک هفت ساله زریر که پس از کشته شدن این سپهبد، همواره نقش­آفرینی می­کند، به گونه‌ای که  اسم بستور فقط 19 بار در متن یادگار زریران تکرار می­شود و این بسامد بالا، نشان از نقش‌آفرینی تأثیر­گذار این شخصیت در خلق و شکل‌گیری حماسه مذکور دارد.

 3) اسفندیارِ پهلوان، فرزند گشتاسب شاه که فرماندهی سپاه ایران بعد از مرگ زریر را برعهده دارد و خیونان را شکست می­دهد و ارجاسب، خداوندِ خیونان را اسیر می­کند و دست، پا و گوش­اش را می­برد، هم­­چنین چشمش را کور می­کند و سوار بر خری دم بریده کرده، به شهر خویش باز می­فرستد تا عبرتِ خیونان شود.

 4) گرامی­کرد فرزند جاماسبِ وزیر که در جنگ با خیونان، درفش پیروزی را با دندان می­گیرد و با دو دست شمشیر می­زند.

    اما آن­چه که در ساختار حماسۀ «یادگار زریران» با حضور پهلوانان بزرگی نظیر: زریرِ سپهبد، اسفندیارِ روئین­تن، گرامی­کرد و بستورِکودک بیش­تر از همه به چشم می­آید، وجود دوگانۀ «پیروزی و شکست» است؛ پیروزی ملت ایران و شکست خیونان که با شلحشوری­ها و رادمردی­های این پهلوانان ایرانی شکل گرفته است، هرچند در این مبارزه و ستیز، زریر، سپهبد ایرانی به شهادت می­رسد اما با حضور پهلوانان دیگر و رشادت بستور پور زریر، ایرانیان در این جنگ به پیروزی می­رسند و خیونان با شکست سنگینی مواجه  می­شوند.

 

    نتیجه‌گیری

      نتایج­ این پژوهش نشان می­دهد، از یک سو تقابل دوگانه از منظر ساخت­گرایی، مثل تقابل ایرانیان و خیونان، تقابل کودک و بزرگ­سال، تقابل دین زرتشتی و دینی دیگر، تقابل پیروزی و شکست و... در حماسۀ کهن یادگار زریران وجود دارد و از سوی دیگر، از میان پهلوانانی که شخصیت­های اصلی یادگار زریران و جنگ بین ایرانیان و خیونان را تشکیل می­دهند، سهم «بستور» این کودکِ جنگاورِ هفت­ساله، بسیار بیش­تر از دیگران است و درحقیقت این کودک، نقش مهمی در خلق و شکل­گیری حماسۀ یادگار زریران دارد.

     هم­چنین بستورِ کودک با نقش­آفرینی­هایش، نه تنها همانند پهلوانانِ بزرگ درمتون حماسی، سهمی بسیار وسیع در شکل­گیری حماسه داشته، بل­که­ وی شخصیتی حماسه­ساز و حماسه­آفرین دارد و سوگواری­های این کودک برکشتۀ پدرش زریر، زمینه­ساز آفرینش تعزیه می­شود و نشان می­دهد، در ادب حماسی فقط بزرگ‌سالان نقش­آفرینی نمی­­کنند، بل­که کودکان هم در خلق حماسه، سهم فراوانی می­توانند داشته باشند.

   

  • اسلامی ندوشن، محمدعلی. (1395). زندگی و مرگ پهلوانان، تهران: شرکت سهامی انتشار.##
  • اسکولز، رابرت. (1383). درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات، ترجمه فرزانه طاهری، تهران: آگه.##
  • اکبری مفاخر، آرش. (1393). رزمنامه کنیزک (حماسه‌ای به زبان گورانی و روایتی از یادگار زریران)، پژوهش‌نامه ادب حماسی، سال دهم شمارۀ هجدهم، صص 145-171.##
  • انصاری، بهمن. ( 1397). اساطیر ایرانی، تهران: آرون.##
  • ایگلتون، تری. (1398). پیش درآمدی بر نظریه­ های ادبی، ترجمه عباس مخبر، تهران: مرکز.##
  • بهار، مهرداد. (1376). پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: آگاه.##
  • پورخالقی چترودی، مهدخت. (۱۳۸۷). درخت شاهنامه، مشهد: به‌نشر.##
  • تفضلی، احمد. (1383). تاریخ ادبیات ایران قبل از اسلام، تهران: سخن.##
  • جاماسب آسانا. (1371). متون پهلوی، گزارش سعید عریان، تهران: کتاب‌خانه ملی جمهوری اسلامی ایران.##
  • چندلر، دانیل. (1386). مبانی نشانه‌شناسی، ترجمه مهدی پارسا، تهران: سوره مهر.##
  • خالقی مطلق، جلال. ( 1386). حماسه، پدیده شناسی تطبیقی شعر پهلوانی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.##
  • دهخدا، علیاکبر. (1377). لغت‌نامه، تهران: دانش‌گاه تهران.##
  • راشد محصل، محمدتقی. (1367). درباره حماسۀ زریر، فرهنگ، شماره 2و3، صص:457-494.##
  • سرامی ،­قدمعلی.(1373). از رنگ گل تا رنج خار، تهران: علمی و فرهنگی .##
  • سرامی، قدمعلی. (1392). بر ستیغ­ های حماسه، تهران: ترفند.##
  • سرامی، قدم‌علی. (1380). پنج مقاله درباره ادبیات کودک، تهران: ترفند.##
  • شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. (1391). رستاخیز کلمات، تهران: سخن.##
  • شیخ مهدی، علی و محمود طاووسی. (1382). جستاری بر متن نمایشی یادگار زریران، فصل‌نامه هنر، صص 56-85.##
  • صفا، ذبیح الله. ( 1333). حماسه‌سرایی در ایران، تهران: امیرکبیر.##
  • طباطبایی، احمد. (1335 ). سیمرغ در چند حماسه ملی، تبریز: زبان و ادب فارسی، شماره 37، صص 44-51.##
  • علم، محمد و هم‌کاران. (1395). بررسی تطبیقی پاره‌ای از بن‌مایه‌های همانند در اساطیر ایران و اسکاندیناوی، ادبیات فارسی، صص 25-40.##
  • فردوسی، ابوالقاسم. (1386 ). شاهنامه. دفتر چهارم، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی.##
  • کیا، خجسته.( 1375). قهرمانان بادپا در قصه­ ها و نمایش­ های ایرانی، تهران: مرکز.##
  • محمدی ملایری، محمد.(1352). ادب و اخلاق درایران پیش از اسلام، تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر.##
  • معین، محمد.( 1363). مزدیسنا و ادب پارسی، تهران: دانش‌گاه تهران.##
  • مؤذن جامی، محمدمهدی.( 1398). ادب پهلوانی، مطالعه‌ای درتاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس.##
  • هارلند، ریچارد.(1396). درآمدی تاریخی بر نظریه ادبی از افلاتون تا بارت، ترجمه علی منصوری و هم‌کاران، تهران: چشمه.##
  • هاوکس، ترنس. (1394). ساخت­ گرایی و نشانه­ شناسی.ترجمه مجتبی پردل، تهران: ترانه.##
  • یادگار زریران. (1392)، ترجمه ژاله آموزگار، تهران: معین.##
  • یادگار زریران. (1374). ترجمه یحیی ماهیار نوابی، تهران: اساطیر.##