ده نفر قزلباش به مثابۀ یک حماسه منثور: نگاهی به درون‌مایه ‌های حماسی رمان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات و علون انسانی دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران

3 گروه زیان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز ایران

چکیده

رمان تاریخی و پنج جلدی ده نفر قزلباش یکی از مهم­ترین و هدف­مندترین رمان­های تاریخی فارسی است و به گمان ما ظرفیّت­هایی فراتر از یک رمان تاریخیِ صرف دارد. از جمله این ظرفیّت­ها، برخورداری متن از سازه­ها و بن­مایه­های حماسی است که این پژوهش با هدف نمایاندن جنبه‌های حماسی این اثر صورت گرفته است. پژوهش حاضر با استفاده از روش کتاب­خانه­ای و شیوه تحلیلی - توصیفی به بررسی بن­مایه­های حماسی در رمان ده نفر قزلباش پرداخته است. وجود صحنه­های گوناگون جنگ با بیگانگان در این رمان از یک سو و تأکید هم­زمان نویسنده آن بر عناصر و ارزش­های ملی ایرانی و مذهب تشیّع از سوی دیگر، موجب شده است که این اثر شباهت­های بسیاری به یک متن حماسی منثور پیدا کند. برخی از بن­مایه­های حماسی این اثر عبارتند از: سفر قهرمان، پیش­گامی زنان در ابراز عشق، جنگ و شگردهای جنگاوری، حضور اسب با کارکردی اسطوره­ای - حماسی، توصیف جنگ­افزارها، یکپارچگی اقوام در رویارویی با دشمنان خارجی، وطن­پرستی، جنگاوری برای حفظ نام و پرهیز از ننگ، عیّاری، اخترشناسی و پیش­گویی. میزان استفاده از کنش­ها و مؤلفه­های حماسی در این اثر قابل توجه است. برخی از این مؤلفه­های حماسی عیناً از شاهنامه گرفته شده­اند و تأثیر پذیری مسرور در به کارگیری لوازم حماسه از استاد نیز توس دیده می­شود. در پایان بحث می­توان این­گونه استنباط کرد که این رمان تاریخی با تفاوت­هایی که در مقایسه با شاه­نامه دارد، به­عنوان نوع نثر حماسی، پیوندی نزدیک با سبک حماسی برقرار کرده است و می­توان از آن به مثابۀ یک اثر منثور حماسی نام برد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Ten Ghezelbash as a prose epic: A cast at epic themes of the novel

نویسندگان [English]

  • manochehr joukar 1
  • zahra nasiri shiraz 2
  • somayeeh sharooni 3
1 Associate Professor, Persian Literature, Shahid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran
2 Assistant Professor, Persian Literature, Shahid Chamran University of Ahvaz,, Ahvaz, Iran
3 PhD Student, Persian Literature, Shadid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran
چکیده [English]

The historical novel of Ten Ghezelbash in five volumes is one of the most significant historical novels and it is believed to have far more capacity to be regarded solely as a mere historical novel. The purpose of this article is to demonstrate aspects such as epic structures and themes.  Using library and descriptive analytic method this research deals with studying those aspects.  The existence of different war scenes against foreigners in the novel on one hand and writer’s emphasis upon national Persian values, and elements at the same time as well as Shia sect on the other hand had caused this work to have many similarities with a prose epic text.  Certain epic themes include the hero’s journey, women as pioneers to claim love, war and war strategies, presence of horse with mythological epic functions, description of weapons, unity of ethnic groups in confrontation with enemies, patriotism, and struggle in order to win name and integrity, abstinence from dishonor, vagabondage, astrology, and prediction.  The extent of using epic deeds and elements are quite significant in this novel.  Some are drawn directly from Shahnameh and Ferdowsi’s influence upon Masroor is evident in this regard.  It can be understood that despite having certain differences with Shahnameh, this historical novel has established close relation with epic style and one can regard it as an epic in prose.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ten Ghezelbash
  • epic prose
  • national identity
  • patriotism

مقدمه

حماسه در ادب فارسی اصطلاحی است برای نوع ادبی­ای که مهم­ترین مواد محتوایی آن را اساطیر، پهلوانی­ها، دلاوری­ها، مبارزات، آمال و افتخارات و بزرگی­های قومی یا فردی باشد، به نحوی که شامل مظاهر زندگی آنان گردد»( صفا، 1384: 3) تاکنون بن­مایه­های حماسی در متون نثر کم‌تر مورد بررسی قرار گرفته‌است و این پژوهش­ها بیش‌تر مربوط به آثار منظوم بوده است. به اعتقاد نگارندگان این مضامین در رمان تاریخی ده نفر قزلباش  بازتاب یافته است. این اثر یکی از مهم­ترین و هدف­مندترین رمان­های تاریخی فارسی است و به گمان ما ظرفیّت­هایی فراتر از یک رمان تاریخیِ صرف دارد. گذشته از شیوه­های روایت­گری و مباحث مربوط به دورن­مایه و سبک و شگردهای داستانی و نسبت تخیّل نویسنده با کاربست وقایع تاریخی- که در این رمان مفصل شایسته بررسی­اند- جنبه­ها و جوانب حماسی آن نیز قابل توجه و درخور واکاوی است. وجود صحنه­های گوناگون جنگ با بیگانگان در این رمان از یک سو و تأکید هم­زمان نویسنده آن بر عناصر و ارزش­های ملی ایرانی و مذهب تشیع از سوی دیگر، موجب شده است که این اثر شباهت­های بسیاری به یک متن حماسی منثور پیدا کند. نشان دادن چنین ظرفیتی، بررسی و واکاوی علل و عوامل این رویکرد نویسنده را به همراه بیان ویژگی­های زبانی و محتوایی خودِ رمان الزام می­کند. حسین سخنیار معروف به «مسرور» در این رمان پنج جلدی تلاش کرده است همان‌طورکه تصویری از ایران شکوه­مند و پر قدرت عصر صفوی را به خواننده نشان می‌دهد، به احیا و برانگیختن احساسات ناسیونالیستی و وطن پرستی او نیز بپردازد. مسرور این اثر را در روزگاری نوشت که ایران در نتیجة حضور غیرقانونی بیگانگان در طول سال‌های جنگ دوم جهانی، پایمال حوادث بسیار شده‌بود و بیماری و قحطی و گرسنگی و ناامیدی، کشور را فراگرفته بود و احیای روحیة ملی و توجه به داشته‌های تاریخی و مذهبی وطنی، الزام‌آور می‌نمود. با چنین رویکردی، مسرور که تاریخ ایران را خوب می­شناخت امپراطوری صفویه و شاهان آن را کانون توجه خود قرار داد تا به مخاطبان و از جمله حاکمان وقت نشان دهد پادشاهان صفوی با وجود تمام مشکلات درونی و بیرونی، با کاربست دو نیروی ارزشمند و کارآمد یعنی مذهب و میهن‌دوستی توانستند ایران را از گزندهای درونی و بیرونی حفظ کنند و حکومتی مقتدر بر پا نمایند و هرگاه یکی از این دو نیرو فروگذاشته شده، اوضاع ملک و ملت روبه پریشانی نهاده است . مسرور در این رمان به دنبال یک ناجی برای وطن می­گردد و همواره بر دو عنصر ملیّت(وطن­پرستی) و دین تأکید می­ورزد. حضور بیگانگان در ایران و اشغال وطن مهم­ترین دلیلی است که مسرور را به استفاده از ابزار حماسه وا می­دارد و توجه او را به شاهنامه معطوف می­سازد. گو اینکه «شاهنامه در عین آنکه نتیجه و ثمرۀ نهضت بزرگ ملی ایرانیان در احیای مفاخر ملی بود، خود انقلاب تازه­ای در تدوین داستان­های حماسی ایجاد کرد»( فسنقری و جعفرپور، 1390: 2) تأثیرپذیری مسرور از شاهنامة فردوسی قابل انکار نیست و بارها ابیات شاهنامه را بر زبان شخصیّت­های داستانش جاری ساخته است.  از آن­جا که تاکنون وجه حماسی آثار منثور کم­تر مورد توجه قرار گرفته است نگارندگان در این پژوهش تلاش می­کنند به این پرسش پاسخ دهند که آیا رمان تاریخی ده نفر قزلباش یک حماسه منثور است و مؤلفه­های حماسی این اثر کدام­اند؟ در ادامه مضامین و کُنش­های حماسی متن را با اشاره به محتوای حماسه­های ملی نشان می­دهیم تا ارزش و اهمیّت این اثر بیش از پیش بر خوانندگان آشکار گردد.

تا آنجا که نگارندگان مطلع هستند نه تنها تاکنون هیچ پژوهشی درباره ابعاد حماسی رمان تاریخی ده نفر قزلباش صورت نگرفته است، بلکه این اثر با توجه به ارزش و اهمیّت آن چندان مورد توجه پژوهشگران واقع نشده است. اکنون به معرفی پژوهش­هایی که به طور کلی درباره این رمان صورت گرفته است می­پردازیم.

  بررسی اوضاع اجتماعی عصر صفوی با تکیه بر رمان­های ده نفر قزلباش و ندیمه، پایان­نامة کارشناسی ارشد، نگارش پروین علی­نژاد کلایی به راهنمایی علی ابوالحسنی(1394، دانشگاه پیام نور مرکز بابل) که در آن به آداب و رسوم و مسائل اجتماعی آن روزگارچون مراسم عقد و ازدواج و جشن پیروزی و تاج­گذاری... و مقایسه فضای اجتماعی در دو اثر با نگاهی جامعه­شناسانه پرداخته شده‌است. پژوهش دیگری که بخشی از آن به رمان تاریخی ده نفر قزلباش اختصاص دارد، پایان‌نامة کارشناسی ارشدی است با عنوانِ واقعیّت­های تاریخی در رمان­های فارسی دهه سی و چهل با تکیه بر چهار رمان دختر رعیت(1331)، ده نفر قزلباش(1335)، توپ(1347) و سووشون(1348) است، به کوشش راضیه ایزد و راهنمایی محمد پارسانسب(1394، دانشگاه خوارزمی). در این پژوهش با نگاه به چهار رمان، چند و چون تحوّل رمان تاریخی فارسی بررسی شده و پژوهشگر به این نتیجه رسیده است که پرداختن به تاریخ معاصر و انعکاس واقعیّت­های روز، این رمان­ها را از شکل رمان تاریخی رمانتیک، به رمان تاریخی واقع­گرا نزدیک کرده است. در بحث تاریخی نیز پژوهشگر، رویدادهای تاریخی عصر صفوی را تنها به صورتی فهرست‌گونه برشمرده است و درکل تنها 16 صفحه از محتوای این پژوهش به رمان مورد بحث ما اختصاص یافته است که آن هم صرفاً بررسی واقعیّت­های تاریخی نیست، بلکه به ساخت اجتماعی و ساخت ادبی و زبانی آن هم پرداخته است. پایان نامه کارشناسی‌ارشد با عنوانِ بررسی عناصر داستانی در رمان تاریخی ده نفر قزلباش با محوریّت شخصیّت پردازی به کوشش سید حسن حسینی و راهنمایی منیره احمد سلطانی(1396)، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز) در این پژوهش به طور مفصّل به انواع شخصیّت و شخصیّت­پردازی در این رمان پرداخته شده که به نظر می­رسد در نوع خود پژوهش جامع و شاملی است.  مقاله « رمان پاورقی و تاریخ سیاسی معاصر؛ خوانشی تحلیل گفتمانی از رمان ده نفر قزلباش» (1393) از عبدالرسول شاکری و کاظم دزفولیان. در این پژوهش مهم­ترین گفتمان­های سیاسی در مقطع زمانی 1320 تا 1332 با گفتمان­های موجود در رمان پاورقی ده نفز قزلباش سنجیده می­شود.

روش ما در تحقق این امر، اسنادی- کتاب­خانه­ای و مبتنی بر توصیف و تحلیل است؛ به گونه ای که پس از درک برخورداری متن از سازه­های حماسی، به مطالعه مضامین حماسه­ها و کنش­های اسطوره­ای و بخصوص حماسه­های منثور پرداختیم و سپس با مطالعه دقیق پنج جلد رمان تاریخی ده نفر قزلباش به کشف مؤلفه­های حماسی این اثر پرداختیم.

پردازش تحلیلی موضوع

گذری کوتاه بر ده نفر قزلباش

 داستان در شهر قزوین و با ورود شتاب­زده عوض بیک ترکمان به مسجد در لحظة پایان خطبه نماز و خروج شاه و همراهان، آغاز می­شود. حضور سرزدة این پیک که یکی از بهترین فداییان شاه بود و بیست روز قبل در التزام رکاب ولی­عهد محمدمیرزای صفوی مأمور هرات شد، خبر از وقوع یک حادثه مهم دارد. آری، عبدالله ازبک، پسر اسکندر خان با چهل­هزار سوار و پیاده ازبک به خراسان لشکر کشیده و در حوالی تربت حیدریّه محمدمیرزا و همراهان را محاصره کرده است. تصمیم نهایی شاه تهماسب با تکیه بر این اندیشة بنیادی که مهم­ترین چیز حفظ آبرو است، از دم تیغ گذراندن تمامی زنان و کودکان و همراهان ولیعهد است، چرا که زن و فرزند بسیار اما آبروی رفته را عوضی نیست. هجده نفر قزلباش داوطلبانه مأمور بردن این پیغام و گذشتن از صف دشمنان و شکستن محاصرة قلعه می‌شوند و به این مأموریت می‌روند... در زیر سایة سنگینِ اندوه و جولان مرگ و اسارت و تعداد فراوان کشتگان و زخمی­های اطراف قلعه، ناگهان فریاد «قزلباش رسید» امید و شادی را به ساکنان قلعه نوید داد. عبدالله خان ازبک از شجاعت این گروهِ هیجده نفره که تنها با هشت کشته به این پیروزی رسیده بودند، بسیار اندیش­ناک شد و شبانه گریخت. در ماجرای حضور قزلباش­ها در قلعه و جشن پیروزی، اسکندر که یکی از این قزلباشان جان به کف است به حوری خانم، دختری از خاندان سلطنتی دل می‌بازد و داستان در کنار جنگ‌ها و رویدادهای سیاسی و خیانت‌ها و توطئه­ها، ماجرای این دل­دادگی را نیز روایت می‌کند. اسکندر، حوری خانم را از شاه تهماسب خواستگاری می­کند و شاه به شرط اجرای مأموریت یک­ساله اسکندر در قلعۀ قهقهه و نشان دادن لیاقت خود در توانایی و وفاداری­اش به خاندان سلطنتی، به این وصلت رضا می­دهد. جشن شیرینی خوران آن دو دل­داده برگزار می­شود و اسکندر با آگاهی از برخی مخالفت‌ها و موانع جدّی که بر سر راه ازدواجشان بود و با وعدۀ این‌که به زودی یک‌سال مأموریتش به پایان می­رسد، راهی قلعة قهقهه می­شود که شاهزادة نافرمانِ صفوی، اسماعیل‌میرزا در آن‌جا زندانی است؛ اما روزگار حوادث دیگری می‌آفریند و مقصود بیک حامی اصلی اسکندر در راه مکه و در درگیری با راهزنان به قتل می­رسد؛ شاه تهماسب می­میرد و اسکندر می‌داند که بعد از این اتفاقات، زندانی واقعی قلعۀ قهقهه خودِ او خواهد نه اسماعیل میرزا !  با مرگ شاه بر سر جانشینی او میان شاهزادگان نزاعی خونین آغاز می­شود. پری‌خانم دختر شاه پنهانی برای برادرش اسماعیل‌میرزا نامه می­نویسد و او را به پادشاهی ترغیب می­کند؛ اما گروهی از سران قزلباش به جانشینی حیدرمیرزا گرایش دارند. این گونه است که اوضاع آرام ِ پنجاه سالة حکومت تهماسبی دستخوش ناآرامی می­شود و از هر گوشة مملکت قزلباش صدای نافرمانی بلند می­شود. اسماعیل‌میرزا با کمک خواهر و گروهی درباری به سلطنت می­رسد. او آشکارا بر مذهب تسنن می‌رود و این امر بر عالمان و درباریان و سران قزلباش گران می­آید  که نباید مملکت شیعه به دست پادشاهی سنّی بیفتد.

اسماعیل بعد از به‌دست گرفتن سلطنت، به عیاشی و خوش­گذرانی می­پردازد و با صدور فرمان­ قتل و شکنجه تمامی دوست­داران و جان­ثاران سلطنت تهماسبی اوضاع مملکت قزلباش را به ویرانی می­کشاند. از جمله اقدامات او صدور دستور قتل اسکندر و برادر خود محمد میرزا و فرزند با کفایت او عباس میرزا است؛ اما این بار پری‌خانم که از کارهای برادر خسته شده او را مسموم می­کند و به کمک اسکندر مانع از قتل محمدمیرزا شده و او را به تخت می­نشاند. محمد­میرزا به پادشاهی می­رسد و همسر او به عنوان ملکه به وعده خود برای ازدواج اسکندر بیک جامه عمل می­پوشاند و اسکندر به مقام سرکردگی سپاه قزلباش­ها می­رسد. در این اوضاع مرزهای ایران نیز دست­خوش تجاوز بیگانگان می­گردد. یک طرف عثمان­پاشا و توپ­خانۀ سنگین او و طرف دیگر عادل­خان تاتار و سپاه بی­شمارش مرزهای کشور را مورد تجاوز و تعدّی قرار می­دهند. در چنین شرایطی اسکندربیک به عنوان کمربسته مولا، سرکردگی  سپاه جان به کفی را بر عهده می­گیرد که از رو­ به رو با عثمانلو و از پشت سر با تاتار نبرد می­کند. در این سفر امت بیک که جوان دلاوری است و در آستانه راهی قرار دارد که اسکندر آن را طی کرده است و برای رسیدن به معشوق خود باید دلاوری­ و وفاداری­اش را به خاندان سلطنتی ثابت کند، در کنار اسکندر است. از این پس بخش اعظمی از داستان ماجرای امت­بیک و تلاش و دلاوری های او در نبرد با دشمن و اندوه و غصه­اش در فراق معشوق است. در این احوال، ملکة مقتدر ایران که اداره مملکت بر عهده اوست به قتل می­رسد. ملکه به امت بیک قول وصال محبوبش را داده بود و بعد از مرگ او، امت­بیک در یأس و ناامیدی فرو می­رود. ماجراهایی که برای اسکندر رخ داده بار دیگر در ادامه داستان برای امت بیک تکرار می­شود. بعد از به پایان رسیدن داستان امت بیک، یوسف­شاه دیگر دلاور قزلباشی است که وارد داستان می­شود و به نبرد با پرتغالی­ها در جزایر جنوب می­پردازد. او نیز چون اسکندر و امت، دل در گروِ یاری دارد اما همانند آن­ها مصالح مملکت را بر خواسته­های خودش ترجیح می­دهد.

 

 

جنبه‌ها و کنش‌های حماسیِ رمان ده نفر قزلباش:

مطالعه رمان تاریخی ده نفر قزلباش نشان می­دهد که این اثر بی­شباهت به یک حماسة منثور نیست. در این اثر که با تأکید بر هویّت ملی نگاشته شده و سراسر آن وصف دلاوری­های جوانان قزلباش در نبرد با دشمن و تلاش برای سربلندی ایران است، دو عنصر مذهب(تشیع) و ملیّتِ ایرانی به هم آمیخته­‌اند به گونه­ای که نمی­توان آن­ها را جدا از هم تصور کرد و حتی می­توان آن را تا حدودی یک حماسه دینی نامید که نه درباره یک شخصیت دینی، که در بزرگ­داشت و تکریم مذهب شیعه نگاشته شده است. در ادامه، به جنبه‌ها و کنش‌های حماسی این رمان می‌پردازیم.

 عشق و سفر

عشق در حقیقت از جذاب­ترین بن­مایه­های متون و منظومه­های حماسی است و معمولاً نقطه آغازین داستان­های پهلوانی منثور، عشق است؛ زیرا در آن­ها تناوری و دلاوری پهلوانان و زیبایی و لطافت زنان و عواطف رقیق به­هم درمی­آمیزند و از آن میان عشق به همان درجه از قوت آشکار می­شود که طنطنه و شکوه پهلوانی و رزم آزمایی(صفا، 1384: 244). در این آثار معمولاً قهرمان به جایی دور سفر می­کند، در طول سفر با مخاطرات بسیاری رو به رو می­گردد و در مقصد به زیبارویی دل می­بازد. در رمان تاریخی ده‌نفر قزلباش نیز اسکندربیک ترکمان که برای نجات خاندان سطنتی از محاصره دشمن عازم تربت می­شود، با دلاوری­ها و اعمال خارق­العاده او و همراهانش در نبرد با ازبکان، خاندان سطنتی نجات می­یابند. در این میان ناگهان اسکندر مجروح چشمش به زیبارویی(حوری‌خانم) می­افتد و بر او دل می‌بندد و در همین آغاز داستان ماجرایی عاشقانه شکل می‌گیرد. امت بیک نیز در سرمای سخت از بیابان­های پهناور عبور می­کند تا به باغچه سرا و محبوبش پریناز  می­رسد.

 «امت بیک گفت: - برادر راهی سخت در پیش دارم ولی نمی­توانم از مشکلات آن اندیشه کنم. هر چه فکر می­کنم پیمودن این راه دراز آن هم در اول زمستان و ولایات آشفته و در هم، بسیار سخت است اما از این حالی که اکنون دارم گواراتر و دلپذیرتر می­باشد...- می­دانم که جز با زلال وصال، آتش شوق تو خاموش نمی­شود و خارهای گزنده این بیابان پیش پای تو حریر است. امت بیک وسایل سفر را مهیا کرده و ...» (مسرور، 1383: 484) یوسف­شاه نیز از شاهسون­های  فارس راهی شبانکاره می­شود و در گیر و دار نبرد با پرتغالی­ها در بنادر جنوبی  و پس از انجام مأموریت­های سنگین خود در شکست دادن آن­ها، دل­دادة دختر بسیار زیبا و شجاعی می­شود که آداب جنگ را به خوبی می­داند و به نوعی یک پهلوان­بانو است. 

در حقیقت باید گفت عشق از درون­مایه­های اصلی این اثر است و به کشش و گیرایی آن افزوده؛ به‌علاوه، یکی از انگیزه‌های فردی شخصیّت­های داستان برای ورود به میدان­های پرخطر جنگ و مبارزه و رفتن به سفرهای پرخطر است، اما نویسنده این عشق را به عنوان نشانه­ای از حب وطن و درخدمت میهن‌دوستی به کار آورده است؛ بدین معنا که نخست ماجرایی عاشقانه در زندگی شخصیت­های داستان شکل می‌گیرد و بعد در تقابلِ با عشقِ به وطن، دومی انتخاب می‌شود و رابطة عاشقانه و عاطفی با معشوق، فدای میهن دوستی می‌شود. اسکندربیک، امت بیک و یوسف شاه از جوانان فدایی میهن هستند که هر کدام در رابطه عاطفی با معشوقی به سر می­برند و گرچه سرانجام به وصال معشوق می‌رسند، اما هیچ یک به‌خاطر معشوق و ماندن در کنار او از رفتن به مأموریت­های سختِ سیاسی و جنگی و سفرِ پرخطر به شهرهای دور سر باز نمی‌زنند و آن را بر علایق شخصی خود مقدم می‌دارند. این جوانان در عشق خود پاک‌باخته و ثابت‌قدم نیز هستند؛ با آن که گاهی سال­های طولانی به خاطر مأموریت­های میهنی از معشوق بی‌خبر و دورند، به پیشنهادهای عاطفی و عاشقانه و مادی زیبارویان دیگر روی خوش نشان نمی­دهند.

  «امت بیک گفت: آه کاش یک دل دیگر هم می­داشتم آن را هم به غزاله می­باختم. اما افسوس من تاج­های فیروزه­نشان دختران قزلباش را ازکلاغی­های مرواریدباف تاتار دوست تر دارم. – ای بابا، ما ندیمان برخلاف شما سپاهیان هر چه دل داریم یکجا نمی­بازیم، بلکه کم­کم مصرف می­کنیم. – آری جناب ندیم باشی شما در شهرها هستید و می­توانید دلتان را کم­کم مصرف کنید اما ما مردم لشکری کار زیادی داریم و پیوسته در بیابان­ها و کوه و کمرها هستیم فرصت خرده فروشی نداریم این است که یکجا معامله می­کنیم.»( مسرور،1383: 493)

پیش‌گامی زنان در ابراز عشق

  از دیگر مؤلفه­های حماسی این اثر خواستگاری زنان از مردان است. بر حسب الگوهای اساطیری و پهلوانی کهن، معمولاً پهلوانان و خدا­ زادگان ازدواج نمی­کردند، بلکه زنان مشتاقانه به آنان می­پیوستند تا از ایشان فرزندی یابند. «درباره کریشنا گفته­اند؛«زمانی که کریشنا نی می­زد گوپی­ها(دختران شبان­ها) بی­اختیار شوهران خود را رها می­کردند و شیفته­وار با او در نور مهتاب مشغول رقص می­شدند.» در شاهنامه نیز از اشتیاق تهمینه به رستم سخن گفته شده است...»( شمیسا، 1387: 62) مطرح کردن پیشنهاد ازدواج از جانب دختران یک سنت حماسی است که ده نفر قزلباش نیز دیده می­شود؛ آن هم از جانب مخدره­­های پرده نشین که هیچ نامحرمی را ندیده و در حرم­سراهای سلطنتی بزرگ شده­اند. حوری خانم از دختران خاندان سلطنتی با دیدن اسکندر در سفر تربت به او ابراز علاقه می­کند، اسکندر که تاکنون لبخند هیچ دختر نامحرمی را ندیده است. گویی رسالت پهلوان و قهرمان، مبارزه و پیروزی است و تعلّق و دل­بستگی­ به زیبارویان ندارد. «... می­دانی که من بسیاری از شاهزادگان را رد کرده­ام اما تو را دوست دارم و از طرف من می­توانی اطمینان کامل داشته باشی...اسکندر که جوانی سپاهی و ساده بود در مقابل این سخنان غیر مترقبه چنان کوبیده و دگرگون شده که نتوانست جوابی بدهد...»( مسرور، 1383: 47) تأکید بر پاکدامنی و مردگریزبودن دخترانی که به قهرمان ابراز علاقه می­کنند- همان­گونه که در این‌جا ذکر شد- در متون حماسی نیز دیده می­شود. پیش­گامی حوری در عشق، یادآور تهمینه شاهنامه است.  تهمینه هنگام گفت­ و گو با رستم تأکید می­کند که تاکنون به کسی عشق نورزیده و با هیچ مردی ارتباط نداشته است و فقط به­خاطر عشق به رستم چنین پیشنهادی می­دهد:

کس از پرده بیرون ندیده مرا
ترایم کنون گر بخواهی مرا
  

 

نه هرگز کس آوا شنیدی مرا
نبیند جز این مرغ و ماهی مرا
             (فردوسی، 1376: 122)

وطن­پرستی

بارزترین بن­مایه اندیشگانی این اثر، وطن­پرستی است. در حقیقت این جان­فشانی تنها برای مذهب و اعتقادات مذهبی صفویان نبوده، بلکه برای وطن و عزت و استقلال آن نیز هست و راوی برای نشان دادن این روحیه از بزرگ­ترین اثر حماسی و ملی ایران بهره می­گیرد و رجز­خوانی پهلوانان شاهنامه را بر زبان شخصیت­های داستان جاری می­سازد.

ز توران به ایران ز ایران به تور  
 مبیناد هرگز جهانبین من

 

برای تو پیمودم این راه دور
گرفته کسی بوم و آیین من
                   (مسرور، 1383: 47)

خوانندة رمان همه جا با جملة « جان من برای حفظ خاک میهنم چه ارزشی دارد؟» روبه‌رو می‌شود و سربازانی که از آنان با عنوان «جوانان جان به کف قزلباش» یاد می­شود، با دست خالی به مهلکه­های پر خطر نبرد با دشمنان و متجاوزان خاک وطن می­روند: «هر وقت درفش پر افتخار قزلباش به اهتزاز درآید و آسمان باصفای ما را بیاراید همه از جان و دل در سایه او می­ایستیم  و از هزاران سپه­کشی مانند عبدالله ازبک باک نداریم. ما در انتظار فرماندهی پاک­نهادیم تا نقد جان را نثار راهش سازیم و در نرد خدمتش مهرۀ محبت دربازیم. از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن.»(همان: 850).  در ماجرای مقاومت مردم تبریز در مقابل سپاه عثمان­پاشا، و تسلیم نشدن و درنتیجه کشته‌شدنشان به دست سپاهیان عثمانی، راوی آن­ها را می‌ستاید و از وطن‌دوستی‌شان تجلیل می‌کند و مرگ‌شان را موجب افتخار می‌داند: « افراد سکنه آن شهر با شهامت طعمه شمشیر بدخواهان گردیدند.... واضح­تر بگویم این لوحۀ افتخاری بود که شهر تبریز به کنگره امتیازات دیرین خود افزود و سینه شهامت و سربلندی خود را با نشانی دیگر آراسته و مزین‌گردانید»(همان، 648) .

 عیّاری

 عیاران در داستان­های عامیانه فارسی نقش مهمی دارند تا جایی که از بسیاری از این داستان­ها، با عنوان داستان عیاری نام برده می­شود. در این داستان­ها عیاران معمولاً «گروه­هایی چابک، جوانمرد و شجاع هستند که بنا به ضرورت شرایط کشور در جنگ­ها در خدمت­ شاهان و سرداران سپاه قرار می­گیرند و نقش آن­ها در پیروزی­ها و شکست­ها بسیار قابل توجه است.»( بیغمی، 1341: 2/ 777) در حقیقت عیّاری بخش جدایی­ناپذیر داستان­های حماسی- پهلوانی منثور است. ««عیّاران» در معنای پسندیدة خود گروهی از رادمردانِ ماهر در جنگ و گریزند که در روزی و آرامش رساندن به مردمان از هیچ دشواری و خطری نمی­پرهیزند. در شب­روی و نقب زدن و کمند انداختن و کارد کشیدن ماهر و چالاک­اند. عمل کردن آنان در حوزه­های جنگ شامل رهاندن اسیران لشکر خود از زندان و گشودن قلعه­ها و یافتن گمشده در ناکجاآبادهاست». (جعفرپور و علوی­مقدم، 1391: 8) عیاران در ده‌نفر قزلباش نقش مهم و تأثیرگذاری دارند. در مهلکه­های پر خطر و آن هنگام که قهرمانان داستان در زندان دشمن در چندقدمی مرگ هستند و حتی خواننده نیز از ادامه زندگی آنان ناامید شده، ناگهان گروهی از عیاران سر می­رسند و شبانه اقدام به ربودن زندانی می­کنند. حضور این قهرمانان شب­رو در داستان و کارهای خارق‌العاده‌شان، خواننده را به هیجان می‌آورد و احساسات او را به‌شدّت برمی‌انگیزد. فراری دادن اسکندر درست یک شب قبل از اجرای حکم قتلش و نیز رهاندن یوسف‌شاه از زندان از معروف­ترین اعمال عیاری در این رمان است:

  «از جای برخاست و به زیر طاق و گوشه­ای که صد را شنیده بود آمد. گمان او به یقین انجامید و مسلم شد که برای نجات او به سوراخ کردن طاق زندان همت گماشته­اند...دریچه به قدر کفایت باز شد و نردبانی چرمین که کمند نامیده می­شد با قلاب­های آهنین به درون اتاق رسید...»( مسرور، 1383: 261) مسرور خود پس از شرح ماجرای فراری دادن اسکندر به معرفی این طبقه و گروه می­پردازد که خود نشانگر حضور عنصر عیاری و عیاران در این داستان است:

 جماعت لوطیان در این موقع تشکیلاتی قوی داشتند و از طرف مقامات دولت و خاندان سلطنت و اعیان و امرا تقویت می­شدند. اینها یک طبقه اجتماعی بودند که در دوره­های بعد از اسلام به نام­هایی مانند «عیار» و غیره نامیده می­شدند. یعقوب لیث ابتدا در این طبقه نشو و نما کرده...راستگویی از صفات بارز ایشان بود و دروغگویی را خلاف مردانگی و لوطی­گری می­دانستند و معتقد بودند دروغ، نامردی های دیگر را دنبال خود می­کشد. هر کس به آنان پناهنده می­شد تا توانایی داشتند دست از حمایت او بر نمی­داشتند. در وطن پرستی به حد کمال بودند. نسبت به زنان و کودکان و پیران بسیار مهربان بودند. و درهر مورد رعایت حال ایشان را واجب می­دانستند.» (همان: صص264 و 265).  در جای دیگری از رمان، مسرور در مبحثی با عنوان شب­­نشینی عیاران بار دیگر به این گروه و ذکر عقاید و اندیشه­­های آن­ها می­پردازد(رک، همان: 1012).

 

  انتقام

  اصولاً حس انتقام بزرگ­ترین حرک اساسی تمام جنگ­ها و اعمال جنگ­جویان است(صفا، 1384: 238) و در حقیقت جوهر واقعی داستان­های رزمی کین و کین­خواهی است. نقش خون نیز در حماسه­ها و اساطیر انکار ناشدنی است. «وجود عقایدی مبنی بر این‌که خون به زمین فرو نمی­رود مگر آنکه انتقام او گرفته شود، زمینه ساز شکل­گیری جنگ است.»(شمیسا، 1387: 82)  انتقام که امروزه از آن به عنوان نوعی ناهنجاری اخلاقی یاد می­شود از جمله پندارهای حاکم بر آثار حماسی بوده است و از آن‌جا که این رمان تاریخی نیز با تأکید بر هویّت ملی و شرح دلاوری­های ایرانیان در نبرد با دشمن به یک اثر حماسی منثور تبدیل شده است، به اقتضای کاربست لوازم حماسه، بر مسألة انتقام تأکید گردیده است. دل و جانِ شخصیت­های این رمان سرشار از حسِّ انتقام از دشمن است. علاوه بر این­ها، مسرور انتقام را یک سنت فرهنگی دیرین ایرانیان و بویژه کین‌خواهی را از وظایف شاه می‌شمارد و مکرر به آن اشاره دارد: «درست فکر کن. شاهنشهی که نتواند قاتل زنش را دستگیر و مجازات کند مملکت از وجود او چه طرفی خواهد بست؟»(مسرور، 1383: 515) و یا « او هنگام رفتن شعری از تمیمی شاعر عرب خواند که معنی آن چنین بود: هر کس عاجز باشد از این‌که خون پدر و مادرش را از قاتل بگیرد، نسبت فرزندی آن پدر را غصب کرده است»(همان: 523).

   اهمیت اخترشناسی و پیش­گویی

  توجه به دانش نجوم و اعتقاد به سعد و نحس ایام از دیرباز در میان بیش‌تر اقوام وجود داشته است و از مضامین بارز آثار  حماسی بوده است.  در آثار الباقیه آمده است: ایرانیان را در همة ایام سال روزهای مختار و مسعودی است و نیز روزهای مکروه و ایام منحوسی(بیرونی، 1363: 357) اعتقاد به سعد و نحس روزهای هفته، البته متأثر از درون­مایه­های مهری است که در آیین آنها هفت سیاره قداست ویژه­ای دارند و ایزدانی هستند با نیرویی بسیار مؤثر در سرنوشت جهان هستی و انسان. (غلامی، 1399: 124). با این پیشینه، از دیگر ویژگی­های متون حماسی و اساطیری حضور ­پیش­گوها و اخترشناسان و نقش آن­ها در شکل دادن کنش‌ها و تصمیم‌گیری­ها در حوادث، یا خبر دادن از آینده است. هنگام تولد کودک و آگاهی از آیندة او، تعیین زمان و شیوة مرگ قهرمان، وقت مناسبِ رفتن به جنگ دشمن و در مواردی از این دست اخترشناسان به پیش­گویی فراخوانده می‌شدند. «اصولاً پیش­گویی شگردی عام در گره­گشایی داستان­های حماسی است و معمولاً جزئیّات رویدادها را نیز در بر می­گرفته است و برای نمایاندن اهمیّت پیش­بینی اخترشناسان در شکل­گرفتن رویدادهای حماسه یادآور می­شویم که همه شاهان ایران زمین در دربار خود اخترشناسانی را به کار می­گماردند.( جعفرپور و علوی مقدم، 1391: 26). یکی از محققان ملاحظات مذهبی عصر را نیز در این رویکرد مؤثر می‌داند و می‌نویسد در دورة صفویه « به دلیل آن­که روحانیون شیعه برای زندگی روزمره مردم کتاب می­نوشتند، توجه به سعد و نحس بودن ایام شدت گرفت و ادبیات نجومی- تقویمی رشد قابل ملاحظه­ای یافت». (جعفریان، 1389: 5) در رمان ده‌نفر قزلباش در چندین نمونه به این مطلب پرداخته شده است:

   «آری اسکندربیک، چنان که گوشه­نشینان باخبر و خلوت­گزینان صاحب­نظر گفته­اند، ستاره طالع این شاه­زاده به اوج اعتلا خواهد رسید و ایران زمین را به سرمنزل آرامش خواهد رسانید. مِن­جمله شنیده­ام منجم اناری که زایچۀ عباس­میرزا را کشیده گفته است که این کودک خاک قزلباش را از زمان مرشد جنت­مکان تهماسب، بزرگ­تر و بی­نیازتر خواهد ساخت. امیدوارم که این پیش­گویی­ها حقیقت داشته باشد»( مسرور، 1383: 669).  در جای دیگر نیز آمده:«...مولانا نجم­الدین منجم را مأمور انتخاب ساعت سعد کردند. مولانا نیز پس از پنج روز مطالعه دقیق، روز پنج­شنبه هفتۀ دیگر را مناسب دانسته، قمر را در مشتری و ستارۀ سکیزیلدوز را در تحت­العرض تشخیص داد...»(همان: 749).

جنگ­آوری برای حفظ نام و پرهیز از ننگ

 در آثار حماسی مهم­ترین انگیزة رفتار و کردار پهلوانان و رزم­آوران، «نام» است. آنان برای نام می­جنگند و برای نام می­میرند. در داستان­های حماسی و پهلوانی منثور قهرمانان با کارهای بزرگ و گشودن گره­های سخت تلاش کرده­اند نام نیکی از خود برجای بگذارند. نام نیک تا آن‌جا برایشان ارزش‌مند است که مرگ را به زندگی خفت‌بار و ننگین ترجیح می­دهند. مسرور نیز بر این اندیشه محوری تأکید ورزیده است. «عبدالمومن بارها به امت بیک پیغام فرستاده بود که شهر را خالی کرده برود، اما او مرد عقب­نشینی و گریز نبود. او زندگی را برای کسب افتخار می­خواست وگرنه زندگی نمی­خواست.»( مسرور، 1383: 1123). شاه عباس نیز دیدگاهی این­چنینی دارد. «باید قید جان را زده روی از عرصۀ کارزار بر نگردانید. همین­قدر بدانید که اگر در این میدان نبرد زیر سم اسبان ازبک تن ما خاک و استخوان­مان توتیا گردد، از آن بهتر است که عار فرار را بر خود خریده، بی ناموس و ننگ از میدان جنگ بازگردیم.»(همان، 1145). به عقیده دکتر شمیسا حماسه در هر صورت باید هم­واره در بافتی از شهسواری­ها و بهادری­ها و خطرکردن­ها ارائه شود و دل به دریا زدن­ها و تن به خطر سپردن­ها، مشخصه اصلی حماسه است.( شمیسا، 1387: 69)

جنگ و شگردهای جنگاوری

 جنگ از اجزای جدانشدنی حماسه است. در این اثر نیز که سراسر روایت جنگ­های ایرانیان با بیگانگان و یاغیان است، نویسنده از شگردهای گوناگون رزمی آنان سخن می‌گوید. یکی از مهم­ترین این تاکتیک­ها که در چند جای داستان از آن نام برده شده است، پوشیدن لباس دشمن و خود را به شکل و ظاهر مهاجمان درآوردن است. ازبکان، روس­ها، عثمانیان، تاتارها و پرتغالی­ها دشمنان ایران و مهاجمانی بودند که در طول این دوره به اشغال ایران می­پرداختند و جنگ­جویان ایرانی که در این رمان اغلب جوانان از جان گذشته­ بودند، در جنگ­های نابرابر، بیش‌تر چاره را در آن می‌دیدند که به شکل دشمن درآیند تا بتوانند به عمق سپاه او نفوذ کنند و موجبات گسستگی و شکستش را فراهم آورند. در همان آغاز داستان که خبر حمله ازبک­ها به کاروان­سرای خاندان سلطنتی می‌رسد همین تاکتیک جنگی پیشنهاد می­شود. «...دیگری گفت خوب است خود را به لباس ازبکی ملبس کرده و از طرفِ کمِ قشون قلعه به اردو نزدیک شویم و در میان صفوف ازبک پیش رفته، قبل از این‌که ما را بشناسند کار را صورت دهیم...)( مسرور،1383: 17) و یا در نبرد با عثمانلو «تمام جنگ­آوران پیر غیبی با لباس و اسب چرک عثمانلو در میان لشکریان عثمانلو تک و تاز می­کردند و چون کاملاٌ لباس و سلاح رومی داشتند احدی ملتفت اعمال آنان نمی­شد»(همان: 706). دیگر تاکتیک­های جنگی به کار رفته در این کتاب عبارتند از: حمله کردن از چند ناحیه به دشمن(همان:18)، شبیخون زدن و استفاده از اسم رمز و جاسوسی(همان: 705 و 708 و 712)، عقب­نشینی و کمین زدن(همان: 1049)، به کارگیری و حضور مردم اقوام مختلف و مشارکت زنان در جنگ­ها(همان: 959 و 721و 728 و 394).

 توصیف جنگ­افزارها

 توصیف جنگ و جنگ­افزارها از لوازم اصلی متون حماسی است. اگر در متون حماسی پیشین همواره از تیر و کمان و نیزه و گرز و چکاچاک شمشیرها سخن گفته شده، در متون حماسی متأخر و از جمله اثر مورد بحث ما، با توجه به ساخت سلاح­های تازه، از جنگ‌افزارهای آتشین و باروتی و غرش توپ‌ها و نالة تفنگ‌ها سخن رفته و برای توصیف نبرد با تاتارها و ازبک‌ها و عثمانی­ها و پرتغالی­ها، انواع سلاح‌های جدید و قدیم و کارآیی هریک توصیف شده‌است:

اسلحه آتشی: دهانه آن مانند قیف بود و روی سه پایه یا دو پایه بلندی گذاشته شده بود که پس از روشن کردن فتیله، آتش به درون خزانه تفنگ رسیده، باروت مشتعل شده و گلوله را خارج می­کرد(مسرور، 1383: 22). در این رمان از این نوع اسلحه با عنوان سلاح­های جدیدی یاد می­شود که در دکان اسلحه­فروشی بنادر جنوبی (که صاحب آن از افسران دریایی اسپانیایی است و از همه جا سلاح وارد می­کند) یافت می­شود و شبیه آن‌چه تاکنون از آن استفاده می­کرده­اند نیست. «تفنگی که از آن­جا می­خرند از عالی­ترین نوع جدید است نه چون چخماق­هایی که در جنگ خراسان و در مبارزه با ازبک­ها به کار گرفته می­شد (یعنی تفنگ­هایی که با فتیله آتش می­گرفت) تفنگ­های نوع جدید به وسیله سنگ و چخماق آتش می­شد»(همان: ص1049).

  تفنگ حسن موسی: از دیگر اسلحه­هایی که راوی داستان از آن سخن گفته است، تفنگ حسن موسی است و چون فردی به نام حسن موسی سازندة این نوع تفنگ بوده به نام او خوانده شده است. « و تفنگ کار حسن موسی دو نکته علمی و دقیق داشت یکی طرز قرار گرفتن آلت نشانه­گیری که به­شدت دقیق و بدون خطا بود و دیگری موضوع داغ نشدن لوله و بی­تأثیر بودن آن در نشانه­گیری و تیراندازی بود»(همان: 1051).

 چه‌زه‌یر (جزایر؛ چون از جزایر وارد می­شد نزد لشکریان به این نام معروف بود): اسلحه‌ای که کوتاه و دارای دو لوله درشت پهلوی هم بود که این نوع اسلحه چه­ زه­یر نامیده می­شد. (همان‌جا) اسلحه­های مذکور سلاح­های پیشرفته­ای بودند که در هنگام نفوذ پرتغالی­ها در جنوب و دکان­های اسلحه فروشی در ایران پیدا شدند وگرنه در نبردهای آغازین ایرانیان با روس و ازبک­ها سلاح­ها پیشرفته­ای نداشتند و تنها با زوبین و تبرزین و شمشیر سبک و شمخال­(نوعی تفنگ سرپرِ سنگین) و زنبورک­(نوعی توپ کوچک که روی شتر می‌بستند) می­جنگیدند. «...زنبورک­ها را جلو بیندازید که برای جنگ صحرا لازم است، در میدان ازبک­ها به این توپ­های کوچک نیاز بیش‌تری داریم. توپه­های بالیمز را بگذارید برای جنگ با خواندگار که احتیاج به آلات قلعه­گیری داریم. باید در صحراهای بی­آب و علف با ازبک­ها روبه رو شویم که در این صورت حمل توپ­های بالمیز در ریگزارها ضرورتی ندارد. به عقیده من زنبورک در این جنگ­ها مناسب­تر است..»(همان: 918).

توپ بولداش دیگر ابزار مهم جنگی است که در جریان نبردهایی ایرانیان به آن اشاره شده است:

  ...البته این توپ را شاه عباس خودش حضور داشته که ریخته­اند، بلکه در بستن قالب­های آن نیز شخص شاه دخالت کرده، نامش را بولداش گذاشته است و در اکثر معرکه­ها شرف رفاقت اعلی حضرت را بدست آورده، پیش­تاز دشت کارزار بوده است. یوسف سری تکان داده گفت: - آهان بولداش همان است که روز جنگ دهانۀ پل خدمتی شایان کرد و گلولۀ ساچمه­اش تلفاتی قابل ملاحظه بار آورد»(همان: 1195).

توپ هرت یکی دیگر از ابراز جنگی مورد استفاده در مملکن قزلباش است. «- یوسف­شاه ببین این توپ را تازه ساخته­اند و کارخانه­اش هم در جباخانۀ قلعه طبرک اصفهان واقع است. نام این توپ «هرت» است که به زبان انگلیسی یعنی قلب، زیرا سازنده آن عقیده دارد که این توپ­ها قلب مملکت قزلباش است»(همان: 1196). صفحات بسیاری از این رمان تاریخی به گفتگوی شخصیت­ها درباره ویژگی­ها، علت نام­گذاری و نحوه کارکرد این جنگ­افزارها اختصاص یافته است.

  حضور اسب با کارکردی اسطوره‌ای- حماسی

 اسب از مهم­ترین حیوانات حاضر در همة متون حماسی و پهلوانی است و همواره یاور و همراه و مکمل شخصیت پهلوان است؛ آنچنان که گویی قهرمان، در نبردها با همة نیرویی که دارد، بی‌حضور اسب‌اش ناکام است. چنین اسبی معمولاً نامی دارد و مشخصات ویژه‌ای. در ده نفر قزلباش  نیز اسبان و انواع و نژادهای گوناگون آنها حضور گسترده‌ای دارند و در طی کردن مسافت­های طولانی شهرها در زمان اندک برای رساندن اخبار سرنوشت­ساز و فرمان اجرا و یا لغو اجرای حکم قتل کسی، و در جنگ­های مختلف و در نبردهای تن به تن در کنار شخصیت­های داستان نقش مهمی فراتر از یک مرکب ایفا می­کنند. معروف ترین‌شان اسب اسکندر است که «سوگلی» دارد و اسکندر بارها در شب­های نبرد با اسب خود سخن می­گوید، حال او را می‌پرسد، نوازشش می‌کند و او نیز گویی می‌فهمد و با رفتار خود صاحب خود را از مهلکه­های پر خطری که پیش رو دارد آگاه می­سازد. درجای دیگری درباره انواع اسب­ها و کارایی آن­ها در میدان جنگ اینگونه توضیح می­دهد: «...اسبش ترکمنی است و صاحب بیچاره­اش را به کشتن داده. اگر اسب عربی می­بود، قبل از رسیدن گلوله شمخال جهت را می­فهمید و از معبر گلوله جستن می­کرد اما اسب ترکمنی هر چقدر توانا و نیرومند است کم­هوش و بطی ء الانتقال است...- بلی خانم هم این اسب که سوارم و هم سوگلی خودم هر دو نجیب و اصیل­زاده هستند. او دیروز دو زخم برداشته اما مرا دو بار از مرگ حتمی نجات داده است.»( مسرور، 1383: 41) همچنین درباره مهارت­های اسب‌ها وخرید و فروش و استفاده از آن­ها، در جاهای مختلف کتاب سخن رفته است.

یک‌پارچگی اقوام و رویارویی با بیگانگان

یکی دیگر ازآبشخورهای اصلی حماسه­های ملی و طبیعی وجود اقوام و ملل گوناگون است(صفا، 1384: 252). این سخن از دو منظر قابل توجه است؛ نخست این که این اقوام درعین گونه‌گونیِ زبانی و گاه نژادی، بر سر یک سرزمین و جغرافیای طبیعی و تاریخی و فرهنگی آن، درحکمِ میهن مشترک خود به اتفاق نظر می‌رسند و برای حفظ آن از گزند یورش بیگانگان و رهایی از اختلافات تفرقه‌انگیز داخلی، به وحدت دست می‌یابند و به بنیان نهادن و تقویت سلسله‌ای پادشاهی کمک می‌کنند. روشن است که چنین پادشاهی باید از شایستگی‌های لازم هم‌چون شجاعت و جنگاوری برابرِ بیگانگان و کشورداری و تدبیر امور همة اقوامِ درون‌حاکمیتی و درون‌سرزمینی، برخوردار باشد. منظرِ دومِ سخن استاد صفا، وجود اقوام و ملل گوناگون در تقابل و دشمنی با یک سرزمین یکپارچه و واحد با مردمان متحد و همدست است. روایت­های مختلف از مراحل یکپارچه­سازی و اتحاد و مبارزه با دشمنانِ بیرونی و اتفاق نظر بر روی این روایت­ها و قهرمانانِ این جنگ­های ملی و میهنی است که ممکن است تحت شرایطی به آفرینش حماسه منجر ‌شود؛ بنابراین، می‌توان گفت شکل‌گیری حماسة ملی در حقیقت در گرو رویارویی ملت­هاست؛ هم ملت‌هایی که در درونِ سرزمین هستند و با هم کشاکش دارند و هم کسانی که از بیرون مرزها به جنگ دستة نخست می‌آیند. در ده نفر قزلباش نیز پس از اتحاد اقوام گوناگونِ ایرانی و همراه شدن‌شان با دستگاه صفوی، رویارویی با اقوام و ملل بیگانه یعنی ازبکان، تاتارها، عثمانی­ها، انگلیسی­ها و پرتغالی­ها ممکن و میسّر می‌شود و اینگونه می‌شود که سرتاسر رمان صحنة دلاوری­های پهلوانان قزلباش در برابر اقوام و ملل مذکور است.

اکنون که موضوع یکپارچه‌سازی اقوام برای ایجاد امنیت داخلی و آمادگی در مقابل بیگانگان مطرح شد بی‌راه نیست که بیفزاییم یکی از راه­های ایجاد اتحاد قومی میان اقوام درون‌سرزمینی در ایران، پیوندهای سیاسیِ زناشویی میان سران اقوام از یک سو و دربارها از سوی دیگر بوده ‌است. این کار در تاریخ حکومت­های ایران همواره به عنوان یک شیوه از ایجاد وحدت اجتماعی که به یکپارچگی ملی اقوام و همراهی‌شان با هیأت حاکمه یاری می‌رسانده، مغتنم داشته‌ می‌شده. این تعاملِ سیاسی-عاطفی زمینه­ساز ترقی جایگاه و مشارکت سیاسی و اجتماعی اقوام، کسب منافع و مشروعیت سیاسی و عواید اقتصادی دستگاه حکومت و سران اقوام، ایجاد امنیت و آرامش داخلی و پشتوانه‌سازی در برابر تجاوز احتمالی بیگانگان بوده است. در رمان ده نفر قزلباش نیز به ازدواج‌های سیاسی دربار صفوی برای حفظ امنیت و آرامش داخلی و پشت­گرمی در مقابل دشمنان خارجی، توجه شده است(مسرور، 1383: 881 ). اختلاف شدید دو قبیلة قزلباش که همواره موجب ناامنی مملکت می­شدند باعث می­شود تا بزرگان کشور به شاه عباس پیشنهاد دهند که با اختیار کردن دو همسر از این دو خانواده، آنان را به خانواده سلطنتی پیوند دهد و این­گونه زمینة ایجاد هر گونه آشوب را در امور مملکت از آنان بگیرد. میزان حساسیت و اختلاف به حدی است که هیچ کدام از این دو خانواده راضی نمی­شوند که دخترآن­ها یک شب دیرتر به عقد شاه دربیاید، به ناچار دو عاقد طلب می­کنند تا خطبه عقد دو عروس برای شاه به طور هم­زمان جاری شود:

   - همین که دانستند شاه از آن­­ها دختر نخواهد گرفت، مأیوس شده دست به خرابکاری می­زنند و در این موقع که مملکت تازه آرامش یافته، صلاح نیست شما این تحمیلات را برای خاطر ملک و ملت بپذیرید. – حرفی ندارم اما به شرط آنکه بگذارند روی سیاست و اساس باشد، یکی امشب عقد شود دیگری فرداشب.– قربان حاضر نمی­شوند...اگر بخواهید هر یک از این دو عروس را یک شب دیرتر عقد کنید خون­ریزی خواهد شد و بار دیگر طوایف قزلباش به یکدیگر خواهند ریخت، شاید حوادثی ناگوار واقع شود...شاه گفت خوب بگویید چه باید کرد؟ ... - در شب عقد، عمارت بهشت آیین و هشت بهشت را که روبه روی یکدیگر است آیین بسته، دو نفر عقدکننده معین خواهیم نمود که در یک لحظه صیغه عقد را اجرا کنند (مسرور، 1383: 888 و 889).

نتیجه­گیری

 مطالعه و بررسی رمان تاریخی ده نفر قزلباش نشان می­دهد که شیوة روایت و کاربست عناصر ملیِ ایرانی، این اثر را به حماسه‌ای منثور شبیه ساخته است. در سراسر این رمان با وصف دلاوری­های جوانان قزلباش در نبرد با دشمن و تلاش برای سربلندی ایران و مذهب تشیع، بر هویّت ملی ایرانی تأکید شده است. دو عنصرِ مذهب و ملیّت در این رمان هم‌پای هم به یکدیگر یاری می‌رسانند. مسرور نیز در تمامی این اثر تلاش خود را برای همراه ساختن خواننده با خود در دفاع از وطن در برابر مشکلات داخلی و دشمنان خارجی به کار گرفته است. استفاده از شعارهایی که بیانگر حس ناسیونالیستی اوست و تکرار فراوان آن­ها از آغاز تا پایان داستان برای تأکید عقیده راوی در این اثر دیده می­شود. میزان استفاده از کنش­ها و مؤلفه­های حماسی در رمان تاریخی ده نفر قزلباش قابل توجه است. برخی از این مؤلفه­های حماسی عیناً از شاهنامه گرفته شده­اند و تأثیر پذیری مسرور در به کارگیری لوازم حماسه از استاد توس دیده می­شود. برخی از جنبه­های حماسی اثر عبارتند از: سفر قهرمان، پیشگامی زنان در ابراز عشق، جنگ و شگردهای جنگاوری، توصیف جنگ­افزارها، یکپارچگی اقوام در رویارویی با دشمنان خارجی، وطن­پرستی، ، نام و ننگ، اخترشناسی و پیشگویی، عیاری و انتقام.

بنابر آن‌چه ذکر شد می­توان این­گونه استنباط کرد که این رمان تاریخی  با تفاوت­هایی که در مقایسه با شاه­نامه دارد، به­عنوان نوع نثر حماسی، پیوندی نزدیک با سبک حماسی برقرار کرده است و می­توان از آن به مثابۀ یک اثر منثور حماسی نام برد. در پایان می­توان این­گونه استدلال کرد که روح حماسه­سرایی که فردوسی در جامعه ایرانی دمید، با لحاظ کردن زمینه‌های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی هر عصر، هنوز نیز ادامه دارد و شاید بتوان این رمان تاریخی را به نوعی ادامه یکی از مهم­ترین و تاثیرگذارترین جریان­های تاریخ ادب فارسی دانست و آن شکل­گیری داستان­های روایی منثور با بن­مایه­های حماسی است.

 

  • بهار، مهرداد. (1375). پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: آگه.##
  • بیغمی، محمدبن احمد. (1341). داراب­نامه، با مقدمه و تصحیح ذبیح­الله صفا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.##
  • بیانی، خان­بابا. (1353). تاریخ نظامی ایران دوره صفوی، تهران: ارتشتاران.##
  • خالقی­مطلق، جلال. (1395). یادداشت­های شاهنامه، بخش یکم، چاپ سوم، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی.##
  • رستگارفسایی، منصور. (1380). انواع نثر فارسی، تهران: سمت.##
  • سرکارتی، بهمن. (1378). بنیان­های اساطیری حماسۀ ملی ایران، تهران: قطره.##
  • شمیسا، سیروس. (1387). انواع ادبی، چاپ چهارم، تهران: میترا.##
  • صفا، ذبیح­الله. (1384). حماسه­سرایی در ایران چاپ هفتم، تهران: امیرکبیر.##
  • فردوسی، ابوالقاسم. (1368). شاهنامه،  تصحیح جلال خالقی مطلق، دفتر یکم، تهران: روزبهان.##
  • مسرور، حسین. (1383). ده نفر قزلباش، تهران: هرمس.##
  • محجوب، محمدجعفر(1387). ادبیات عامه ایران، به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران: چشمه.##
  • آیدنلو، سجاد. (1389). «بررسی و تحلیل چند رسم پهلوانی در متون حماسی»، فصلنامه تخصصی پیک نور زبان و ادبیات فارسی، شماره 1، صص 26-5.##
  • بشیری، محمود و خواجه­ گیری، طاهره. (1388). «نام و ننگ در شاهنامه» ، بهار ادب، شماره دوم، صص 95- 77.##
  • حسام­ پور، سعید. (1387). «تحلیل گونه پیمان و سوگند در شاهنامه»، پژوهشنامه ادب غنایی، شماره 11، صص 37- 66.##
  • حسن­ آبادی، محمود. (1386). «سمک عیار اسطوره یا حماسه؟»، نشریه ادبیات و علوم انسانی ، شماره 158، صص 56-38.##
  • جعفرپور، میلاد و علوی مقدم، مهیار. (1391). « ساختار بن­ مایه­ های داستانی امیرارسلان»، نشریه متن شناسی ادب فارسی دانشگاه اصفهان، شماره دو(پیاپی 14)، صص 60-39.##
  • جعفرپور، میلاد و علوم مقدم، مهیار. (1392). «مضمون عیاری و جوانمردی و آموزه ­های تعلیمی – القابی آن در حماسه­ های منثور»، متن­ شناسی ادب فارسی دانشگاه اصفهان، شماره 2 پیاپی 19، صص 36- 13.##
  • جعفریان، رسول. (1389). «دیدگاه علمای عصر صفوی درباره احکام نجومی و سعد و نحس ایام»، پیام بهارستان، سال سوم، شماره 10، صص 9-1.##
  • فسنقری، حجت­ الله و جعفرپور، میلاد. (1390). «بررسی سبک محتوایی بن­ مایه­ های حماسی سمک عیّار»، ، فصل­نامه تخصصی سبک­شناسی نظم و نثر(بهار ادب)، شماره دوم پیاپی 12، صص 176-157.##
  • قبادی، حسین علی و نوری، علی. (1386). «تأثیر شاهنامه فردوسی بر ادبیات عیاری»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، شماره 210، صص 96-63.##