بررسی علل جامعه شناختی فروپاشی حکومت جمشید براساس نظریه ابن خلدون

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد رودهن، ایران

چکیده


    شاهنامه بیان‌کنندۀ تاریخ و سرنوشت ایران زمین است. به همین علت ترجمان معتبری از پیشینۀ فرهنگی ملت ایران محسوب می‌شود. از همین روی از مهم‌ترین مباحثی که می‌توان در آن یافت، نگرش جامعه شناختی فردوسی است. در قسمت اسطوره‌ای شاهنامه سیر زندگی اجتماعی بسیار شبیه به روندی است که در نظریات اجتماعی مطرح است، یکی از نظریه‌های مشهور، متعلق به ابن‌خلدون است. ابن‌خلدون یکی از چهره‌های شاخص در تاریخ نظریۀ اجتماعی است. از میان مفاهیمی که وی ابداع کرده است مفهوم «عصبیت» و «مراحل پنج‌گانۀ سیر حکومت‌ها» از مهم‌ترین‌ها است. در این مقاله برآنیم تا بر مبنای نظریۀ ابن‌خلدون به بررسی حکومت جمشید، پادشاه پیش‌دادی و خردمندی که به همه هنرها دست یافته و بر همه کارها توانا شد، بپردازیم. هدف این مقاله بررسی علت سقوط حکومت جمشید در شاهنامه براساس نظریۀ جامعه‌شناسی ابن‌خلدون است. پیش‌فرض اصلی این پژوهش این است که نظریۀ ابن‌خلدون بر تمام ابعاد حکومت جمشید قابل تطبیق است. در جهت تحقق این هدف پس از بیان مقدمه‌ای کوتاه، جامعه‌شناسی در ادبیات به‌صورت موجز بیان شده و سپس به بیان مفهوم عصبیت و مراحل پنج‌گانۀ سیر حکومت‌ها از تأسیس تا واژگونی پرداخته شده است. آن‌گاه دوران سلطنت جمشید براساس مراحل پنج‌گانه مورد بررسی قرار گرفته و به این نتیجه می‌رسیم که اگرچه در دورة فردوسی علم جامعه‌شناسی به صورت امروزی وجود نداشته ولی نظریه‌های جامعه‌شناسی در حماسۀ او بازسازی شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The study of sociological causes leading to the downfall of Jamshid’s empire in the light of Ibn Khaldun’s theory

نویسنده [English]

  • Parnush Pajouhesh
Assistant Professor, Persian Literature, Islamic Azad University, Roudehen Branch, Roudehen, Iran
چکیده [English]

Abstract
Shahnameh explains the history and destiny of Persian land and hence is an authentic translation of the cultural background of the Persian nation, therefore one of the most important discussions one can find in it is Ferdowsi’s sociological outlook.  In mythological section of Shahnameh the social life trend is very similar to the trend discussed in social theories.  One significant theory belongs to Ibn Khaldun.  He is a prominent figure in the history of social theory.  Among the concepts he had devised one can refer to the most important ones namely the concept of “Asabiyyah” which has been translated as social cohesion and the five stages of rise and fall of empires.  The purpose of this article is to study the reasons for the downfall of Jamshid’s empire in the light of Inb Khaldun’s sociological theory.  Jamshid is a Pishdadi king, a sage who has achieved all arts and is competent in every aspect.  The main assumption in this research is that Ibn Khaldun’s theory applies to all aspects of Jamshid’s empire.  First a brief introduction is given regarding sociology in literature, then the above concepts are defined, finally Jamshid’s empire are analyzed according to the five stages from the rise to its decay.  It is concluded that although in Ferdowsi’s time the science of sociology had not existed as the present form, sociological theories are reconstructed in his epic.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ferdowsi
  • Ibn Khaldun
  • Asabiyyah
  • empire
  • Jamshid

مقدمه

      جامعه‌‌شناسان بر این باورند که ادبیات پدیده‌ای است اجتماعی و می‌توان یک جامعه را با بررسی محتوا و موضوع ادبیات آن شناخت، به همین علت ادبیات بستری مناسب برای مطالعات جامعه‌شناختی به کار می‌آید و اطلاعاتی ارزنده‌ را دربارۀ اوضاع اجتماع در اختیار می‌گذارد شاعران توان‌مند می‌کوشند در بازتاب مسائل اجتماعی با کاوش در پدیده‌های بیرونی و رسیدن به ادراک عاطفی به صورت مستقیم و غیرمستقیم به انعکاس جهان خارج بپردازند. از سوی دیگر، می دانیم که فردوسی در شاهنامه سیر به وجود آمدن تمدن بشری را بیان کرده و به صورت ناخواسته بسیاری از مفاهیم جامعه‌شناسی را به تصویر درآورده است. از جمله: نهاد حکومت، نهاد خانواده، نهاد اقتصاد، طبقه‌بندی‌های اجتماعی، آداب و رسوم. در حقیقت این شاعر مسائل تاریخی را با مفاهیم اجتماعی تلفیق کرده و به صورت شعر بیان کرده است. در داستان جمشید نیز به بسیاری از مفاهیم اجتماعی اشاره کرده که می‌توان آن‌ها را براساس نظریه‌های جامعه‌شناسی مورد تحلیل قرار داد؛ از جملۀ این نظریه‌ها، نظریۀ ابن‌خلدون است.

    ابن‌خلدون را می‌توان از نخستین متفکران اسلامی دانست که با روش علمی به مطالعه و بررسی پدیده‌های اجتماعی و سیاسی پرداخت و سعی کرد تا علل اسباب و قوانین حاکم بر آن‌ها را کشف کند. ابن‌خلدون با استفاده از شیوۀ قدما، با تشبیه دوره‌های حیات جامعه و سیاست‌ها به وجود آدمی و ادوار زندگی او، نظریۀ پیری دولت‌ها و حکومت‌ها را مطرح می‌کند و با استفاده از جبر تاریخی تحلیل می‌کند که هر دولتی یک نقطۀ تولدی دارد و یک نقطۀ پایان. در این بین نیز رشد می‌کند، به نقطۀ اوج خود می‌رسد و سپس به‌تدریج دچار فروپاشی می‌گردد. تفاوت دولت‌ها و حکومت‌های خوب و بد، به طول دورۀ شکوفایی آن‌ها مرتبط است.

    این جستار به دنبال بررسی علل سقوط حکومت جمشید بر پایه نظریۀ ابن‌خلدون است. گفتنی است تاکنون دربارة پادشاهی جمشید براساس نظریۀ ابن‌خلدون تحقیقی ارائه نشده است. امّا هستند پژوهش‌هایی که در آن‌ها به جامعه‌شناسی شاهنامه پرداخته شده است که از جمله آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

1- کتاب جامعه‌شناسی شاهنامه از مهتا بذرافکن که در آن پیدایش جوامع انسانی، تقسیم کار، پیدایش نهادها و جنبش‌های اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است.

2- جامعه‌شناسی در شاهنامه از محمد طاهرخانی که در آن به آداب و رسوم، جشن‌ها، فرهنگ ایرانیان، هنر و جای‌گاه خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی در شاهنامه می‌پردازد.

3- «تحلیلی بر مسائل اجتماعی در نخستین داستان‌های شاهنامه» (کیومرث، هوشنگ و طهمورث) از حسین حسینی.

در این تحقیق ابتدا کلیتی درباره مراحل پنج‌‌گانه حکومت‌ها از نظر ابن‌خلدون مطرح خواهد شد و بعد از آن به تطبیق این مراحل با حکومت جمشید پرداخته می‌شود.

    نگارنده بر آن بوده است که در این مقاله به این پرسش پاسخ دهد که آیا نظریۀ ابن‌خلدون در مورد حکومت جمشید مصداق دارد یا خیر؟ و برای نمایاندن آن ابتدا به معرفی جامعه‌شناسی در ادبیات پرداخته است. آن‌گاه از نظریۀ ابن‌خلدون درباره مراحل پنج‌گانۀ حکومت‌ها به اختصار سخن گفته و بعد کوشش شده تا این نظریه را در اشعار فردوسی در دوران پادشاهی جمشید مورد بررسی قرار دهد.

     جامعه‌شناسی در ادبیات: پژوهش‌گران، ادبیات را به عنوان بخش بسیار مهم از شعور اجتماع و بازتاب درخور توجهی از جامعه و فرهنگ‌ها مورد بررسی قرار می‌دهند و با روش علمی، جوهر اجتماعی آثار ادبی و شرایط و مقتضیات محیط اجتماعی در برگیرنده و پرورنده شاعر و نویسنده، جهان‌بینی و موضوع فکری و فرهنگی آنان، مباحث و موضوعات و سفارش‌های اجتماعی مورد توجه در آثار ادبی را مورد مطالعه قرار می‌دهند (ترابی،1382 :5).

    ادبیات از دیدگاه جامعه‌شناختی، واقعیتی است اجتماعی، فرهنگی، نه شناختی صرف، جامعه‌شناسی ادبیات شاخه‌ای از علوم اجتماعی است که از رابطۀ میان ادبیات و جامعه‌شناسی را بیان می‌کند.

    ادبیات به عنوان «هنر کلامی» تولیدی هنری و پدیده‌ای اجتماعی است و جامعه‌شناسان ادبیات می‌کوشند پیوندی میان جامعه‌شناسی از یک‌سو و ادبیات از سوی دیگر برقرار سازند و تصویری از تحول و تکامل جامعه بدست دهند (ترابی، 1382 :6-4).

    از میان فنون ادبی، شعر حماسی و دینی را از جهت ماهیّت، بیش از سایر فنون دارای جنبه اجتماعی دانسته‌اند. زیرا آن را مولود زندگی اجتماعی می‌دانند (زرین‌کوب، 1361: 43).

    هنرمندانی که اثرشان ملی است، از ماندگاری برخوردار هستند. هنر ملی، هنری است که عناصر آن از زندگی مردم گرفته شده است و به همین دلیل برای همه جامعه دل‌پذیر است و به وحدت اجتماعی یا ملیّت کمک می‌کند.

    شاهنامه نمونه‌ای از هنر ملی است رواج آن نشانۀ این است که فردوسی به مواریث کهن مردم ایران وفادار بوده و صرفاً به نظم داستان‌های پراکنده اکتفا نورزیده بلکه این‎ها وسیله‌ای بوده برای برانگیختن مردم برای به دست آوردن عظمت از کف‌رفتۀ ایران (آریان‌پور، 1354: 1/ 6-4).

   نظریۀ ابن‌خلدون: ایولاگوست دربارة نظریۀ ابن‌خلدون می‌گوید: «شیوۀ بدیعی که ابن‌خلدون در تاریخ‌نگاری ایجاد کرده، تاریخ را از حالت وقایع‌نگاری محض و عبارت‌پردازی فراتر بوده و مورخ را به جست‌وجو و کاوش در مورد علل بروز حوادث وامی‌دارد. او بیان می‌کند که مورخ باید به سلاح علوم گوناگون مسلح باشد و بر منابع جذبی تسلط کامل داشته باشد تا بتواند به نگارش تاریخ بپردازد، وگرنه اخبار و اطلاعات بدون محک عقل و اندیشه ارزش و اعتبار چندانی نخواهد داشت» (لاگوست، 1363:‌ 177).

    بر اساس نگرش ابن‌خلدون تاریخ از دو جنبه مورد بررسی قرار می‌گیرد: 1- جنبۀ ظاهری تاریخ که عبارت است از یک سلسله حوادثی که در خلال قرن‌‌ها براساس توالی مبهم و سطحی جریان دارند و این حوادث به مرور زمان به صورت مرده درمی‌آیند و مورخ در این مورد می‌کوشد اخبار را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهد بدون آن‌که به صحت و سقم خبر توجه داشته باشد. از جنبه‌های دیگر غافل است؛ مثلاً به ذکر اخبار پادشاهان می‌پردازد ولی به اوضاع اجتماع و فرهنگی توجهی ندارد. 2) جنبه باطنی: آن است که مورخ باید با در نظر گرفتن رخ‌دادهای تاریخی و تدبر و اندیشه در مورد آن‌ها به جست‌وجوی علل و عوامل پیدایی این رخ‌دادها بپردازد و اندیشه‌های نهفته پشت روی‌دادها را شناسایی کند تا بتواند با مطابقت عقل به تحلیل آن‌ها بپردازد (نصار، 1366: 100).

   قبل از بیان اندیشه‌های این اندیشمند باید مفهوم «عصبیت» را به اختصار توضیح دهیم. چرا که عصبیت در اندیشۀ ابن‌خلدون دارای یک نقش محوری است.

    نظریۀ عصبیت: عصبیت مفهوم و اصطلاح مهمی در درک اندیشۀ سیاسی ابن‌خلدون است، به طوری که او معتقد است که یک حکومت بدون عصبیت غیر ممکن است. زیرا فقط با توجه به وجود همین احساس است که می‌توان بر دیگران تسلط پیدا کرد و رو در روی تجاوز ایستادگی کرد (اطهری، 1388: 201).  ابن‌خلدون تعریف دقیقی از اصطلاح عصبیت ارائه نکرده ولی از زوایای گوناگون به آن پرداخته است. «پیوند خویشاوندی به جز در مواردی اندک، در بشر طبیعی است و از موارد آن نشان دادن غرور قومی نسبت به نزدیکان و خویشاوندان است، در مواقعی که ستمی به آنان می‌رسد یا در معرض خطر واقع می‌شوند و ...» «عصبیت از راه پیوند نسبی و وابستگی خاندان‌ها به یک‌دیگر و با مفاهیمی مشابه آن حاصل می‌شود» (ابن‌خلدون، 1369:‌242). عصبیت می‌تواند مبناهای مختلفی داشته باشد. از آن‌جمله می‌توان به خویشاوندی، هم‌پیمانی و هم سوگندی، حسب و نسب، محیط و دین اشاره کرد. هم‌چنین می‌تواند اهداف مختلفی چون بنا کردن دولت، رسیدن به ریاست، حمایت از حقوق و دفاع از قبیله، دفاع از شرف و حمیّت، مقابله با زور، پاگرفتن دعوت‌های دینی، کنترل و نظارت اجتماعی، گسترش تمدن را دنبال کند. عصبیت در منظر ابن‌خلدون چنان با دولت در آمیخته است که زوال  و ترقی یکی، در واقع زوال و ترقی دیگری است (صادقی، 1379: 98).

    ابن‌خلدون براساس نظریۀ عصبیت، الگویی را مطرح کرد که می‌توان با بهره‌گیری از آن نظریه، نحوۀ شکل‌گیری و سقوط حکومت‌ها را مورد بررسی قرار داد.

    روند حکومت‌ها از شکل‌گیری تا فروپاشی: ابن‌خلدون وجود یک دوره کمابیش یک‌صد و  بیست ساله (یا سه نسل 40 ساله) برای حکومت‌ها در نظر گرفته (گرچه ممکن است بنابر دلایلی عمر حکومت‌ها کوتاه‎تر یا طولانی‌تر شود). این دوره‌ها به ترتیب عبارتند از: دوران غلبه و شکوفایی، دوران خودکامگی و ادعای خدایی، دوران تجمل‌گرایی و تن‌‌آسانی دوران رکود و انحطاط، دوران واژگونی.

    1- دوران ریاست و شکوفایی: «ریاست جز به وسیله قدرت و غلبه بدست نمی‌آید و غلبه هم تنها از راه عصبیت حاصل می‌شود، ناچار باید ریاست بر یک قوم از عصبیتی برخیزد که بر یکایک عصبیت‌های دیگر همان قوم مسلط باشد. زیرا همین که دیگر عصبیت‌های آن خاندان قدرت، عصبیت خاندان آن رئیس را احساس کنند سر تسلیم فرود می‌آورند» (ابن‌خلدون، 1369: 249). خداوندان قدرت و عصبیت در راه انجام دادن کارهای نیک و کسب خصال پسندیدۀ شیفتگی و دل‌بستگی بسیار نشان می‌دهند (همان، 1369: 274). هرگاه قبیله‌ای به نیروی عصبیت خویش به پیروزی نائل شود از گشایش و رفاهی که خداوند به ایشان ارزانی می‌دارد متنعم و برخوردار می‌شود و در مسیر شکوفایی قرار می‌‌گیرد (همان، 1369: 268).

      2- دوران خودکامگی و ادعای خدایی: هنگامی که ریاست بر فردی مسلم می‌شود، به دلیل خوی خودپسندی و غرور و سرافرازی از شرکت دادن دیگران در امور فرمان‌روایی و سلطنت سر باز می‌زند و خوی خدامنشی که در طبایع بشر یافته می‌شود در او به وجود می‌آید و به هیچ‎کس اجازه نمی‌دهد که کوچک‌ترین دخالتی در امور فرمان‎روایی از خود نشان دهد و قدرت و بزرگی یک‎سره به وی تعلق می‌گیرد (همان، 1369: 317). کنار زدن عصبیت‌ها و افرادی که تا دیروز در پیروزی حاکم شریک بودند، در درازمدت به ضعیف شدن عصبیت حاکم می‌انجامد.

     3- دوران تجمل‌گرایی و تن‌آسانی: غایت برای پادشاه حصول غلبه و  قدرت و مملکت‌داری است. هرگاه غایت حاصل شود، کوشش به سوی آن سپری می‌شود و دیگر از دشواری‌ها دست می‌کشد و آسایش و تن‌آسانی را برمی‌گزیند و به ساختن کاخ‌ها و بناها می‌پردازد و از آن‌جا که از مقتضیات طبیعی کشورداری ناز و نعمت و تجمل‌خواهی است به ساختن کاخ‌ها و تاج و تخت و  بوستان‌ها و سراها می‌پردازند و به اشیا ظریف و آرایش و تجمل می‌گرایند (همان، 1369: 319).

     4- دورة رکود و انحطاط: هنگامی که تجمل‌خواهی در حکومتی فزونی یابد، در نتیجه آن عادات و رسوم بسیاری در میان اعضای دولت رواج می‌یابد و هزینه‌ها در برابر مستمری‌ها فزونی می‌یابد و دخل و خرج مردم با هم برابری نمی‌کند. بدین ترتیب تهی‌دست از بی‌نوایی می‌میرد و آن که در ناز و نعمت است، تمام مستمری خویش را صرف خوش‌گذرانی می‌کند تا آن‌جا که مخارج بسیار بالا می‌رود و راهی برای خروج نمی‌یابند. آ‌ن‌گاه گرفتار عقوبت‌ها می‌شوند و در نتیجۀ زبونی آن‌ها، به پادشاه هم ضعف راه می‌یابد (همان، 1369: 321). در این مرحله رئیس دولت به وضعیت به جای مانده از گذشته قانع است و دست به اقدام جدیدی نمی‌زند.

     5- دوران واژگونی: در این مرحله رییس دولت، یاران و هم‌راهان نابکاری انتخاب می‌کند و کارهایی بزرگ و مهم را که از عهدۀ انجام دادن آن‌ها برنمی‌آیند به آن‌ها می‌سپارد و نسبت به بزرگان و عناصر شایستۀ قوم بدی روا می‌دارد؛ چنان‌که کینۀ او را در دل می‌گیرند و هم‎راهی خود را دریغ می‌کنند (همان، 1369: ‌336).

    از سویی هنگامی که ناز و نعمت و تجمل‌خواهی فزونی یابد سلطان ناچار می‌شود بر میزان مستمری‌ها بیفزاید. میزان خراج هم مشخص است. در این صورت اگر خراج‌ها بر مستمری‌ها تقسیم شود و به اندازه جبران مخارج حقوق‌بگیران و مرفه کردن آنان بر هر یک نیز مبلغی افزوده گردد، در این هنگام شمارِ لشکریان تقلیل می‌یابد و این روند ادامه می‌یابد تا تعداد لشکریان به کم‌ترین عدد تنزل می‌کند و این امر سبب ضعف نیروی مدافع کشور می‌شود. آن‌گاه همسایگان دولت گستاخ شده و به راحتی دولت را  واژگون می‌کنند (همان 1369: 322).

    بحث و بررسی

    1- ادوار سلطنت جمشید بر اساس  نظریۀ ابن‌خلدون

     جمشید تنها یکی از پهلوانان اساطیری و ملی ایرانیان نیست بلکه متعلق به قوم هند و ایرانی است. در ادبیات سانسکریت نام جمشید «یم» و نام پدرش «بوسونت» است. جمشید در میان نژاد هند و ایرانی از زمان‌های بسیار قدیم نام و نشانی داشته است و قدمت زمان او به حدی است که اندک اندک در نظر این نژاد، به مرتبه‌ای نزدیک به الوهیت می‌رسد و او را جاودان می‌شمرند. در گاتاها که قدیمی‌ترین قسمت‌های اوستا و بنا بر تحقیق بسیاری از محققان اثر شخص زرتشت است، نام جمشید یک‌بار آمده است (صفا، 1333: 422-425). در وندیداد از جمشید بیش از هر نسک دیگر اوستا سخن رفته و فرگرد دوم از این نسک، تنها قسمتی است که به تمامی وقف بر جمشید شده است.  (همان: 430).

    جمشید در ایران مهم‌ترین شاه پیش‌دادی و نشانه‌ای از فرمان‎روایی آرمانی و با شکوه و نمادی از دوران طلایی جهان است. در شاهنامه مدت زندگی جمشید 700 سال دانسته شده و در وندیداد این مدت 300 سال است (انوری، 1386: 1504).

    جمشید پس از طهمورث با فرهّ ایزدی به پادشاهی می‌رسد و خود را مبارزه‌کننده با بدی‌ها و سوق‌دهندۀ افراد به سوی روشنی‌ها نشان می‌دهد (شاهنامه: 1/ 42). او اول نیروهای نظامی و جنگ افزارها را تجهیز می‌کند و مردم را در چهار گروه تقسیم کرده به آن‌ها مهارت جنگ می‌آموزد. در این دوره است که قوم ایرانی به مرحلۀ شهرنشینی وارد می‌شود. او بر دریاها و خشکی‌ها مسلط می‌شود و به کمک دیوان به آسمان هم دست‌رسی پیدا می‌کند. با وجود این داستان جمشید در شاهنامه شامل دو بخش است. بخش نخست دوران پویایی و سازندگی است و جمشید به همۀ مردم آرامش و آسایش می‌بخشد و بخش دوم که با ادعای خدایی جمشید آغاز می‌شود و بعد از آن بی‌چارگی و بدبختی بدو روی می‌آورد و ضحاک بر او غالب می‌شود.

     1-1- جوانی و بلوغ حکومت جمشید: دوران ریاست و شکوفایی

     در فلسفه ابن‌خلدون دوران ریاست و شکوفایی از عصبیت حاصل می‌شود و تأمین‌کنندۀ عزت و افتخار جامعه است و در به دست آوردن مجدد سروری، مقتدای مردم خویش است. جمشید پس از طهمورث بر تخت شاهی نشست، عصبیت دیگران را سرکوب کرد و همه بندۀ او شدند. عامل به وجود آوردندۀ این عصبیت از دیدگاه نظریۀ ایران‌شهری که در شاهنامه مطرح شده است، همان فرهّ ایزدی است که از جانب ایزدان به جمشید رسیده است:

کمر بست با فرّ شاهنشهی
زمانه برآسود از داوری

 

جهان گشت سرتاسر او را رهی (5)
به فرمان او دیو و مرغ و پری (6)

    او با پیروزی بر دیوان و تسخیر آن‌ها به ساخت و ساز شهرها می‌پردازد و مردم ایران را به دورۀ شهرنشینی وارد می‌سازد. در سی‌صد سال نخست شهریاری وی، در هر پنجاه سال تحولی جدید در جامعه پدید می‌آید. در پنجاه سال اول، نخست به ساخت آلات جنگی پرداخت. آهن را ذوب کرد و از آن ساخت سلاح و وسایل جنگی را به مردم آموخت:

به فرّ کیی نرم کرد آهنا
چو خفتان و چون تیغ و برگستوان

 

چو خود و زره کرد و چو جوشنا (11)
همه کرد پیدا به روشن‌روان (12)

    در پنجاه سال دوم رسیدن، بافتن و دوختن جامه را به مردم می‌آموزد:

دگر پنجه اندیشۀ جامه کرد
ز کتّان و ابریشم و موی قز

 

که پوشند هنگام ننگ و نبرد (14)
قصب کرد پرمایه دیبا و خز (15)

    در پنجاه سال سوم مردم را به رده‌های مختلف تقسیم کرد و هرکس را فراخور استعدادش حرفه و جای‌گاهی داد:

که تا هرکس اندازة خویش را

 

ببیند بد اندکم و بیش را (34)

جمشید به منظور تعیین جای‌گاه و پایگاه هرکس و سامان‌بخشی به لایه‌های اجتماعی، پنجاه سال وقت صرف کرد تا مردم را بر اساس صنوف و مشاغل آبا و اجدادی در گروهایی منظم قرار دهد. افراد ناگزیر به فراگیری مشاغل پدران خود بودند. از سال صدم تا صد و پنجاهمِ پادشاهی جمشید، مردمان به چهار طبقه تقسیم شدند و هر گروهی را گفت که هیچ‌کس مبادا به جز کار خویش کند (طبری، 1352: 118).

    طبقات چهارگانه به قول فردوسی عبارتند از: آثوربان که همان موبدان بودند که آن‌ها را به کوه فرستاد و به پرستش و نیایش واداشت. نیساریان که شیرمردان جنگاور بودند که حافظ تخت پادشاهی بودند. کشاورزان که مسؤول کاشتن و ورزیدن بودند. اهتوخشیان که گروه صنعت‌گرانند.

گروهی که آثوربان خوانیش
صفی بر دگر دست بنشاندند
کجا شیرمردان جنگ آورند
بسودی سه دیگر گره را شناس
بکارند و ورزند و خود بدروند
چهارم که خوانند اهتوخشی
کجا کارشان همگنان پیشه بود

 

به رسم پرستندگان دانیش (20)
همی نام نیساریان خواندند (22)
فروزندۀ لشکر و کشورند (23)
کجا نیست از کس بریشان سپاس (25)
به گاه خورش سرزنش نشنوند (26)
همان دست‎ورزان ابا سرکشی (30)
روانشان همیشه پر اندیشه بود (31)

     جمشید هم‎چنین بعد از ایجاد نظام طبقاتی و جامعۀ مدنی، مردم را با مشاغل شهری مانند نساجی، خیاطی، معماری، پزشکی، صنعت‌گری، کشتیرانی و استخراج سنگ‌های قیمتی آشنا کرد و جامعه را به اوج شکوفایی رساند.

    جمشید گویی که سازمان‌های سیاسی و دینی می‌سازد و مردم را به کار می‌گمارد و می‌گوید اگر می‌خواهید آزاد باشید و خوب زندگی کنید و از کسی سرزنش نشنوید، باید تن به کاری بسپارید. اگر نظریۀ ابن‌خلدون را به مثابۀ یک انسان در نظر بگیریم که دورۀ جوانی، میان سالی و پیری دارد، این دوره دورۀ جوانی و بالندگی حکومت جمشید است. چرا که همۀ اعمال و قوانین او در راستای بالندگی یک حکومت است و به پیش‌رفت و رفاه مردمان ختم شده است.

    این همه پیش‎رفت در این دوره، حاصل عصبیتی است که ابن‌خلدون به آن  اشاره کرده است. زیرا عصبیت نه‌تنها محرک یک دولت است، بلکه موجب می‌شود که یک دولت در سایۀ آن دارای سیاست نظامی و کیفیت تمدنی بوده نیروهای خود را تجدید کند و در نهایت بر عمر حکومت خود بیفزاید؛ چیزی که در بارۀ حکومت جمشید اتفاق افتاده است. زیرا دورۀ شکوفایی آن بیش از 150 سال بوده است. این در حالی است که ابن‌خلدون سه دورۀ مهم (دورۀ شکوفایی، خودکامگی و در نهایت فروپاشی) را 120 سال و هر دوره را 40 سال در نظر می‌گیرد (برزگر، 1383: 68).

     2-1- دوران خودکامگی و ادعای خدایی

     رشد و پیش‌رفت حکومت اگرچه حاصل عصبیت و موجب افتخار و عزت یک جامعه و مردمان آن است، در بطن همین حکومت، انهدام و سقوط نیز نهفته است که دقیقاً از همین عصبیت نشأت می‌گیرد. جمشید در طلیعۀ حکومتش، غرق در بندگی پروردگار بود. آن‎جا که به تعبیر اوستا به جز زرتشت، جمشید تنها کسی بود که با اهورامزدا رو در رو شد و با وی سخن گفت. به روایت وندیداد اهورامزدا پیش از زرتشت، جمشید را به پیام‌بری بر‌گزید. (کزازی، 1385: 285). این سرسپردگی در برابر ایزد، یکی از همان آموزه‌هایی است که جمشید در دوران شکوفایی حکومتش از طریق موبدان در جامعه رواج می‌داده است. به عبارت بهتر،گویی بین دین و حکومت رابطه‌ای برقرار بوده که جمشید به نیکی از آن‌ آگاه بوده است. با این حال او پا فراتر می‌نهد و از این اصولی که خود مبلغ آن بوده، پشت می‌کند. هنگامی که او پا فراتر نهاده و بندگی خود را فراموش می‌کند، زمینه‌های سقوط خود را فراهم می‌سازد. بدین طریق عصبیتی که زمانی موجب رشد و شکوفایی حکومت می‌شد، اکنون موجب سقوط آن می‌گردد. در نظریّۀ ابن‌خلدون، خودکامگی گرچه برآیند عصبیت است، ولی زمینه انهدام و سقوط حکومت را پدید می‌آورد.

    کام‌یابی‌ها و سرفرازی‌های پیاپی جمشید در طول سال‌های متمادی سبب شد در وی غرور و تکبر به وجود آید. جمشیدِ خداپرست، نابخردانه از ستایش یزدان سرپیچی و ادعای خدایی کرد. فردوسی در شاهنامه در این‌باره می‌گوید:

ز گیتی سر شاه یزدان‌شناس

 

ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس (62)

    جمشید بزرگان و گران‌مایگان را دعوت کرد و به آن‌ها گفت که من خداوندگار جهانم و این من هستم که دنیا را به زیبایی آراستم و آرامش و آسایش مردمان را من به وجود آوردم:

جهان را به خوبی من آراستم
خور و خواب و آرامتان از منست

 

چنانست گیتی کجا خواستم (66)
همان کوشش و کامتان از منست (67)

   به عبارت دیگر، او کارهایی را که پیش از این به خداوند نسبت می‌داده، اکنون به خود نسبت می‌دهد. در حقیقت پس از پیروزی‌های جمشید بر دیوان و تسخیر آن‌ها، او به کمک آن‌ها به آسمان می‌رود و این عمل  از رفتارهای اهورایی- اهریمنی است. باری، به آسمان رفتن مقدمه‌ای برای ادعای خدایی او است. جمشید تختی فراهم کرد و از دیوان خواست که آن را به آسمان ببرند تا او در آسمان مانند خورشید بدرخشد و مردم او را در آسمان ببینند:

 که چون خواستی دیو  برداشتی
چو خورشید تابان میان هوا
به جمشید بر گوهر افشاندند

 

ز هامون به گردون برافراشتی
نشسته بر او شاه فرمان‎روا
مر آن روز را روز نو خواندند
          (شاهنامه: 1/ 44/ 49-52)  

    او غرور می‌ورزد و در کمال خودخواهی می‌گوید:

بزرگی و دیهیم شاهی مراست

 

که گوید که جز من کسی پادشاست؟

    پس از این، فرّه ایزدی از وی دور شد:

هنر چون بپیوست با کردگار
به جمشید بر تیره‌گون گشت روز

 

شکست اندر آورد و برگشت کار (71)
همی کاست آن فرّ گیتی‌فروز (75)

    3-1-تجمل‌گرایی و تن‌آسانی

    اشرافیت و تجمل‌گرایی کارگزاران، از مهم‌ترین آفت‌های نظام‌های سیاسی است. این مسأله همواره در طول تاریخ زمینه‌ساز بزرگ‌ترین فتنه‌ها و آشوب‌های اجتماعی بوده است. زیرا از یک‌سو حکم‌رانان به طور شایسته به وظایف خویش عمل نمی‌کنند و از دیگر سو به دلیل فاصلۀ طبقاتی و گسترش بی‌عدالتی موجبات بدبینی مردم جامعه نسبت به مبانی نظام را فراهم می‌آورد. بر اساس نظریۀ ابن‌خلدون، مهم‌ترین قاعده‌ای که در دوران بعد از خودکامگی دولت قابل بحث است بروز تجمل‌گرایی در دولت است. این پدیده، علت اصلی زوال دولت است. این قاعده را در دوران سلطنت جمشید هم مشاهده می‌کنیم.

    جمشید بعد از آن که نیازهای زیستی مردم را فراهم کرد، به نیازهای ثانوی آن‌ها هم توجّه داشت و به آراستن زندگی پرداخت. او دستور داد تا سنگ خارا را بشکافند و از دل آن سنگ‌ها و جواهرات گران‌قیمت استخراج کنند:

ز خارا گهر جست یک روزگار
به چنگ آمدش چند گونه گهر

 

همی کرد ازو روشنی خواستار (39)
چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر (40)

   او هم‌چنین دستور داد تختی بسازند و همه انواع گوهرها را در آن به کار برند:

به فرّ کیانی یکی تخت ساخت

 

چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت (47)

و سپس به بوهای خوش و عطریات روی آورد:

دگر بوی‌های خوش آورد باز
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب

 

که دارند مردم به بویش نیاز(41)
چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب (42)

    در زمان حکومت وی قصرهای با شکوهی ساخته شد که همه نشان از روی آوردن وی به تجملات بود:

به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد
چو گرمابه و کاخ‌های بلند

 

نخست از برش هندسی کار کرد (37)
چون ایوان که باشد پناه از گزند (38)

    این مرحله دوران آسودگی و آرامش جمشید برای به‌دست‌آوردن ثمرات پادشاهی و برخورداری از آن‌هاست. همین‌که شهوت جمشید به کسب قدرت مطلق با تمرکز امور در دست او اقناع گردید، شروع به اعمال قدرت خود برای برطرف کردن لذت‌ها و  شهوات دیگر خود می‌کند. در این مرحله، حاکم تمام همت خود را متوجهِ امور غیر ضروری و برآوردن بناهای زیبا و کاخ‌ها و دژهای عظیم و آبادانی‌های پهناور و معابد بلند و پراکندن احسان در میان اهل خود می‌کند. این تجمل و آسایش‌طلبی در سطح جامعه نیز رواج می‌یابد و مردم نیز به تجملّات روی می‌آورند.

     1- 4- آغاز فروپاشی

    به نظر ابن‌خلدون هنگامی که حکومتی به تجملات و فراخی نعمت روی می‌آورد، خوی جنگاوری خود را از دست می‌دهد و نیرومندی و غلبه‌جویی آن‌ها به سستی مبدل می‌شود و تباهی عصبیت سبب می‌شود که دولت رو به ضعف و فرسودگی بگذارد. از نظر او اطرافیان حاکم و پادشاه نیز به خواری و بندگی‌ خوگیر می‌شوند و نسلی تربیت می‌شود که دیگر نیرومند نیست و نمی‌تواند حاکم را یاری کند. جمشید نیز هنگامی که رو به تجمل و آسایش آورد دیگر به فکر کشورگشایی و اقتدار نبود و به تبع او نیز مردم روح جنگاوری را از دست دادند و به آسایش و خوشی و جشن و شادی روی آوردند. از این گروه از اطرافیان که در شاهنامه با عنوان «بزرگان» یاد می‌شود، دیگر فقط شادخواری می‌بینیم:

بزرگان بشادی بیاراستند
چنین جشن فرّخ از آن روزگار
چنین سال سی‌صد همی رفت کار
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی

 

می و جام و رامشگران خواستند (54)
بمانده از آن خسروان یادگار (55)
ندیدند مرگ اندر آن روزگار (56)
میان‌بسته دیوان به سان رهی (57)

    از سوی دیگر، گناهانی که جمشید مرتکب آن می‌شود همه از خودکامگی او و میل وافر به تجملات و لهو و لعب به جای توجه به مسائل مهم سیاسی و نظامی نشأت گرفته است. یکی از این‌ها گناهان، آمیزش او با پری است. زیرا «اعمالِ جنسیِ غیرعادی، یعنی نامنطبق با طرز عمل گروه غالب، موجب طرد فرد می­شود» (استنو، 1383: 72). گناه دیگر ادّعای آفریدگاری و نتیجة غرور و فریب­ خوردن و پیروی او از دیوان بوده­است. گناه دیگر او که نتیجۀ مستقیم تجمل‌گرایی است، گوشت‌خواری است (یسنای 32، بند 14).

     5-1- واژگونی

    از نظر ابن‌خلدون، هنگامی که تضعیف عصبیت در دولت و مردم رخ داد، دیگر آثاری از اهداف جمعی، یک‌دلی یا پیوند مستحکم میان مردم و حکومت مشاهده نمی‌شود و بدین‌ترتیب ناگزیر باید طعم تلخ شکست را تجربه کرد.

    بعد از آن که جمشید در تجمل‌گرایی و نازپروری غرق شد و راه و رسم قدیم را فراموش کرد و به خودکامگی گرایید، فرّه ایزدی از او رخت بست و کار پادشاهی او به نابه‌سامانی رسید. غرور و خودکامگی شاه سبب شد که یاران وی از او ناخشنود شوند و پیوند خود را از او بگسلند و به تبع آن عصبیت در مردم ضعیف شد. فرهیختگان و مهان کشور و گران‌مایگان لشکر از گرد او پراکنده شدند و در عوض افراد پست و دون پایه او را احاطه کردند:

از آن پس برآمد ز ایران خروش
سیه گشت رخشنده‌روز سپید

 

پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش (161)
گسستند پیوند با جمشید (167)

 

    از هر طرف خسروی نام‌جو برای خود سپاهی فراهم کرد و برای جنگ علیه جمشید آماده شد:

پدید آمد از هر سوی خسروی
سپه کرده و جنگ را ساخته

 

یکی نام‌جویی ز هر پهلوی (170)
دل از مهر جمشید پرداخته (171)

   سرانجام سپاهیانی از ایران سوی تازیان رفتند و ضحاک را که در آن‌جا بود، نابخردانه به شاهی انتخاب کردند و به ایران آوردند:

سواران ایران همه شاه‌جوی
به شاهی برو آفرین خواندند

 

نهادند یک‌سر به ضحاک روی (174)
و را شاه ایران‌زمین خواندند (175)

    ضحاک در نهایت بر جمشید تاخت و جمشید گریخت و صد سال پنهان شد و سرانجام نیز به دست ضحاک کشته شد:

چو جمشید را بخت شد کندرو
برفت و بدو داد تخت و کلاه
چو صد سالش اندر جهان کس ندید
چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ
به ارّه‌ش سراسر به دو نیم کرد

 

به تنگ اندر آمد سپهدار نو (179)
بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه (180)
برو نام شاهی و او ناپدید (182)
یکایک ندادش سخن را درنگ (185)
جهان را از او پاک پر بیم کرد (186)

    جمشید نیز وقتی می‌بیند هیچ یار و یاوری ندارد، تخت و دیهیم سلطنت و پادشاهی را به ضحاک می‌دهد و  این‌گونه حکومت جمشید با ظهور ضحاک به پایان خود می‌رسد.

    نتیجه‌گیری

    جامعه‌شناسی ادبیات ساخت و کارکرد اجتماعی ادبیات و رابطه میان جامعه و قوانین حاکم و ادبیات را بررسی می‌کند. ادبیات یک پدیدۀ اجتماعی است که می‌توان جامعه و حکومتِ در آن را با بررسی محتوا و موضوع ادبیات شناخت، روی‎دادهای اجتماعی را دانست و سیر تحولی پدیده‌‌های اجتماعی را ردیابی کرد. هرچه تعهد شاعر بیش‌تر باشد، مسائل و موضوعات اجتماعی فضایی بیش‎تر در آثار او می‌یابد. ادبیات یک نهاد اجتماعی است که ریشه در زندگی اجتماعی انسان دارد.

    شاهنامه یک اثر ملی است که عناصر آن از زندگی مردم گرفته شده است و به همین علت برای همۀ جامعه دل‌پذیر است و به وحدت اجتماعی یا ملیّت کمک می‌کند. به همین سبب مدخل مناسبی برای مطالعات جامعه‌شناسی است.

    ابن‌خلدون جامعه‌شناسِ مشهور با تشبیه کردن حیات جامعه به پیکرۀ آدمی، نظریۀ پیری حکومت‌ها را مطرح کرد که در درون آن جبر تاریخی حرف آخر را می‌زد. وی علل دیگری را هم برای مرگ حکومت‌ها بیان کرد که عبارتند از حاکمیت هوای نفس حاکم، تجمل‌خواهی او، از دست دادن خوی مقاومت در برابر بیگانه. او این عوامل را فرا زمانی دانسته و معتقد است که هر حکومتی که در معرض این علل و بیماری‌ها قرار گیرد اگر نتواند آن را درمان کند طعم شکست را تجربه می‌کند. ابن‌خلدون معتقد است که تاریخ تکرار می‌شود. امّا با این حال نردبانی است که به جلو حرکت می‌کند. او مشخصات این حرکت را چنین بیان می‌کند: ریاست، خودکامگی، تجمل، انحطاط و واژگونی.    

     در شاهنامه، حکومت جمشید در آغاز، نظامی منسجم و رو به پیش‌رفت است. جمشید از فرّه ایزدی برخوردار بود. از همین روی، به امور مملکت سر و سامان داد و امنیت و آرامش را در سایۀ سپاهی مقتدر حاکم کرد و به اوج قدرت رسید. به همین علت، دیگر عصبیت‌ها هنگامی که قدرت عصبیت جمشید را احساس کردند سر تسلیم فرود آوردند. آن‌گاه در پرتو نظم اجتماعی که پی افکنده بود به سازندگی و آبادانی پرداخت و ایران به اوج شکوفایی رسید و اسباب بزرگی آریایی‌ها به وسیلۀ جمشید فراهم شد. با این حال، بر اساس آن‌چه در نظریۀ ابن‌خلدون به جبر تاریخی مشهور است، قدرت و اقتدار جمشید او را گرفتار نخوت و غرور کرد و جز ذات ملوکانۀ خود را نمی‌دید و دچار خودکامگی شد. او ادعای خدایی کرد و سر از بارگاه خدا برتافت. به همین سبب از تودۀ مردم جدا شد. این خُلق او برخلاف عصبیت بود. شاه پیش‌دادی به ترویج صنعت جواهرسازی و استفاده از سنگ‌های تزیینی و قیمتی پرداخت و به تنعم و تجملات اهمیت فراوان داد. کاخ‌های بلند بنا کرد و به تجمل روی آورد. بعد از آن، تمایل به آسایش و تن‌آسانی در جامعه رونق رفت و نیروی جنگاوری و نگه‌بانی کاسته و عصبیت ضعیف شد.

    تجمل‌خواهی در حکومت جمشید فزونی گرفت و هزینه‌ها فزونی یافت و مملکت به جای رشد و پیش‌رفت دچار رکود و انحطاط شد.  جمشید دیگر قدرت سابق را نداشت. به همین علت مردم تابع قدرت مرکزی نماندند و عصبیت ضعیف‌تر گشت و حلقۀ اتحاد مملکت از هم گسیخت و هرج و مرج و شورش ایران را فرا گرفت و مردم نابخردانه ضحاک را برگزیدند و حکومت جمشید واژگون شد.

       مراحل پنج‌گانه حکومت و فرمان‌روایی جمشید بر اساس نظریۀ ابن‌خلدون

شماره

ادوارن پنج‌گانۀ نظریۀ ابن‌خلدون

کنش‌های جمشید

1

ریاست و شکوفایی

شهرنشینی، تجهیز نیروهای نظامی و جنگ‌افزارها، تقسیم جامعه به 4 گروه، شکوفایی صنعتی

2

خودکامگی

تسخیر دریا، پرواز، ناسپاسی در برابر خداوند و ادعای خدایی

3

تجمل و تن‌آسانی

قصرسازی، گوشت‎خواری، شهوت رانی، ساختن تخت، توجه به عطرها و گوهرها، فاصلۀ طبقاتی، گسترش بی‌عدالتی، تن‌آسانی مردم و سستی و زبونی جامعه

4

رکود و انحطاط

خو گرفتن جامعه به خواری و بندگی، قدرت گرفتن ضحاک، گرویدن بزرگان به ضحاک

5

واژگونی

حملۀ ضحاک به تاج و تخت و کشتن جمشید

 

  • آریان‌پور، امیرحسین. (1354). جامعه‌شناسی هنر، انجمن کتاب دانش‌کدۀ هنرهای زیبا.##
  • ابن‌خلدون، عبدالرحمن. (1369). مقدمه ابن‌خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج1، علمی فرهنگی.##
  • استنو، کاترینا. (1383). تصویر دیگری: تفاوت از اسطوره تا پیش­داوری. ترجمة گیتی دیهیم. تهران: دفتر پژوهش­های فرهنگی و مرکز بین­المللی گفت‌وگوی تمدن­ها.##
  • انوری، احمد. (1386). فرهنگ نام‌های اوستا، نهضت پویا.##
  • برزگر، ابراهیم. (1383). تاریخ تحول دولت در اسلام و ایران، تهران: انتشارات سمت.##
  • ترابی، علی اکبر. (1382). جامعه‌شناسی هنر و ادبیات، فروزش.##
  • رضا، فضل‌الله. (1384). پژوهشی در اندیشه‌های فردوسی، انتشارات علمی و فرهنگی.##
  • زرین‌کوب، عبدالحسین. (1361). نقد ادبی، ج اول، امیرکبیر.##
  • صادقی فسایی، سهیلا. (1379). بررسی جامعه‌شناختی تئوری انحطاط در نظریات ابن‌خلدون، امیرکبیر.##
  • صفا، ذبیح‌الله. (1333). حماسه‌سرایی در ایران، انتشارات امیرکبیر.##
  • طبری، محمد بن جریر. (1352). تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج1، فرهنگ ایران.##
  • فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه، ج1 به کوشش جلال خالقی مطلق، دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی.##
  • فرنبغ دادگی. (1390). بندهشن، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس.##
  • کزاری، میرجلال‌الدین. (1385). نامه باستان، جلد اول، سمت.##
  • لاگوست، ایو. (1386). جهان‌بینی ابن‌خلدون، ترجمه مهدی مظفری، دانش‌گاه تهران.##
  • نصار، ناصیف. (1366). اندیشه واقع‌گرایی ابن‌خلدون، ترجمه یوسف رحیم‌لو، مرکز نشر دانش‌گاهی.##