بازخوانی و تحلیل ساختاری قیام‌‎های شاهنامه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

عضو هیات علمی و مدیریت زبانهای سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی

چکیده


      یکی از پدیده‌های اجتماعی و سیاسی در حماسۀ فردوسی، قیام‌ها و خیزش‌های مختلفی است که به دلیل رفتار ناشایست و ظالمانۀ پادشاهان اتفاق افتاده است. فردوسی در خلال داستان پادشاهان ستم‎کارِ ایران باستان این قیام‌ها را در اثر گران‌سنگ خود ثبت کرده است. این قیام‌ها و خیزش‌ها با انگیزه‌های گوناگونی در جامعۀ ایران اتفاق افتاده است. در این جستار با هدف تحلیل ساختاری قیام‌های شاهنامه، ضمن شناسایی پادشاهانی غیر فره‌مند که علیه آنان قیام‌هایی صورت گرفته، دلایل پرداختن فردوسی به قیام‎، ضد شاهان را - در شاهنامه که در ظاهر کتاب شاهان است - بازنمایی کرده‏ایم. سپس با استفاده از منابع کتاب‌خانه‌ای و اسنادی به روش توصیفی – تحلیلی اقداماتی را که منجر به قیام‌ و شورش شده بررسی و چگونگی قیام‌ها و خیزش‌ها علیه پادشاهان و نحوۀ مقابله و اقدامات قیام‌کنندگان را به‌عنوان یکی از پدیده‌های اجتماعی و سیاسی از منظر قدرت تصویرسازی و شاعرانه فردوسی مورد تجزیه‌وتحلیل قرار داده‎ایم. نتایج به‌دست‌آمده در هر قیام نشان می‌دهد عواملی مختلف در به وجود آمدن قیام‌ها دخیل بوده است و بیش‌تر این قیام‌ها به نابودی حاکمان انجامیده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Rereading and structural analysis of revolts in Shahnameh

نویسنده [English]

  • ali asmand gunegani
Faculty member and languages management of the Central Organization of Islamic Azad University
چکیده [English]

 
Abstract
One of the political and social phenomena in Ferdowsi’s epic is the different uprisings and revolts that occurred due to the injustice and cruelties of the kings.  In between the stories of evil kings in ancient Iran Ferdowsi had recorded these revolts in his lofty masterpiece. The uprisings had occurred in Iran’s society for different motives.  The purpose of this article is to analyze Shahnameh’s uprisings in terms of structure.  Meanwhile the kings without a Divine Farr are recognized those against whom the revolts had occurred and in this way the reasons behind Ferdowsi’s dealing with the uprisings against kings in Shahnameh which is the book of kings are enumerated.  Employing library and documentary sources and applying descriptive analytic method all the actions leading to uprisings against kings are studied and the strategies used in the revolts as one of the political and social phenomena are analyzed in view of Ferdowsi’s power of visualization and poetic talent.  The results obtained show that different factors were involved in each revolt and the majority of them led to rulers’ downfall.
.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ferdowsi
  • Shahnameh revolts
  • motives
  • Strategy
  • results

  مقدمه

  ارزش و اعتبار شاهنامة فردوسی برای شناخت گذشته باستانی ایران به‌عنوان مرجعی مهم در مطالعات تاریخی و اسطوره‌ای و دیگر حوزه‌های ایران‌شناسی بر کسی پوشیده نیست. امروزه پژوهشگران برای انجام مطالعات ایرانی، خود را از رجوع به آن بی‌نیاز نمی‌بینند. این اثر تصویری شایسته و واقعی از بساطت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران را عرضه کرده و بیش از هر اثر دیگری سرگذشت مردم باستان ایران را در خود بازتاب داده است. در این راستا است که شاهنامه «نامة شاهان نیست. شاهنامه تنها کتابی است در پهنة ادب پارسی که شاهی در آن ارزش شمرده نشده است» (کزازی، 1370: 66)، بل‌که نمایان‌گر نیکی‌ها و بدی‌هاست. این اثر گنجینة فرهنگ و تمدن ایرانی است و تاریخ واقعی ملت رنج‌دیده در زبان استعاری ساحری سخن‌پرداز است.

  این سخن درست است که «مردم به کتابی چون شاهنامه از دو جهت نگاه می‌کردند یکی سیاسی، یعنی وسیلة بازیافت شخصیت ملی خود و دیگری انسانی، یعنی کتاب حکمت و عبرت و دستورنامة زندگی» (اسلامی ندوشن،1381: 8). ازاین‌روی شاهنامه را می‌توان راهنمایی برای آزادمنشی و جوانمردی خواند.

 «لازمة یک منظومة حماسی تنها جنگ و خون‌ریزی نیست بلکه منظومة حماسی کامل آن است که در عین توصیف پهلوانی‌ها و مردانگی‌های قوم، نماینده‌ عقاید و آراء و تمدن او نیز باشد» (صفا، 1390: 30). در تمامی دوره‌های شاهنامه عدالت از وظایف شاه آرمانی بوده و شاهانی که عدالت نمی‌ورزیدند و مصلحت عامه را درکنش سیاسی خود دخالت نمی‌دادند با اعتراض عمومی مواجه شده و درنهایت از قدرت ساقط می‌شدند. طبری از قول خسرو انوشیروان در نامه‌ای از او آورده «...و ما هیچ وحشت و بیمی و هیچ فقدانی را برای عامه خلق ناگوارتر از فقدان پادشاهی صالح و شایسته نمی‌دانیم» (کریستین سن، 1384: 262- 263). در بررسی علل قیام‌های شاهنامه و عوامل نارضایتی‌های مردمی گر چه عمده آن‌ها باعث سقوط و یا اضمحلال حکومت‌ها شده است ولی کم‌تر ‌به نقش قیام‌ها و خیزش‌های عمومی و آحاد مردم توجه شده است درصورتی‌که در گزارش‌های فردوسی این موضوع به‌خوبی توصیف‌شده است و فردوسی برای انتقال از وضع موجود به وضع مطلوب راهکار شورش و سرپیچی از دستورهای شاهان و حکام ظالم و خودکامه را پیشنهاد می‌دهد. همان‌گونه که از عنوان تحقیق مشخص است اعتراضات و شورش‎هایی که به قیام مردمی منجر نشده در این تحقیق به آن پرداخته نشده است. سعی جدی شده است قیام‌های سیاسی در دوره‌های باستان طبق روایت شاهنامه مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد و جلوه‌های این پدیده اجتماعی سیاسی شناخته شود و گونه‌های مختلف این خیزش‌ها بررسی و میزان تأثیر این قیام‌ها در تغییر حکومت‌ها نشان داده شود. در بخشی از این قیام‌ها اختلافات موبدان با پادشاهان به‌صورت برجسته به تصویر کشیده درجایی که شهریاری و موبدی در دست یک‌تن قرار می‌گیرد همانند دوره جمشید و یا کی‌خسرو (شاه موبد) که هم شاه آرمانی ایران است و هم کفاره سوگند را تعیین می‌کند این نارضایتی‌ها بیش‌تر می‌شود و در بخش دیگری نارضایتی سپاهیان و بزرگان و اشراف ملموس بوده است.

 در این جستار ضمن شناسایی پادشاهان غیر فره‌مند و ارائه تحلیلی از اقدامات آن‌ها که منجر به قیام‌ها و شورش‌های مهم شده در قالب روایت‌های باستان مطالعه و آن را از منظر قدرت تصویرسازی و شاعرانة فردوسی موردبررسی قرار داده‎ایم. سپس سیر شورش‌های موجود و نتایج به‌دست‌آمده در هر قیام را با استفاده از منابع کتابخانه‌ای – اسنادی باهدف تحلیل ساختاری قیام‌های شاهنامه و با روش توصیفی – تحلیلی مورد تجزیه‌وتحلیل قرار داده‎ایم و به این پرسش‌ها پاسخ‌خواهیم داد که: انواع قیام‌های علیه پادشاهان کدام‌اند؟ چرا فردوسی در کتاب شاهنامه که به ظاهر کتاب شاهان است به قیام‌ها علیه شاهان پرداخته است؟ چه دلایلی سبب قیام‌ و خیزش‌ علیه پادشاهان شده است و این قیام‌ها چه نتایج و پیامدهایی داشته است؟

 پیشینة تحقیق: در خصوص قیام‌های مردمی در شاهنامه جسته‌وگریخته چند اثر اشاره‌هایی داشته‌اند. کتاب تراژدی قدرت در شاهنامه از مصطفی رحیمی سیر قدرت را در شاهنامه مورد بررسی قرار داده است. باقر پرهام نیز در کتاب با نگاه فردوسی، مبانی نقد خرد سیاسی در ایران را به‌تفصیل بررسی کرده است. قدم‌علی سرامی در کتاب از رنگ گل تا رنج خار که به شکل‎شناسی قصه‌های شاهنامه پرداخته، مطالبی هرچند مختصر در این باب آورده است. محمدعلی اسلامی ندوشن در کتاب ایران و جهان از نگاه شاهنامه که در سال 1381 منتشر ‌شده، جسته‌گریخته ضمن داستان‌های شاهنامه اشاراتی در این خصوص دارد. میخائیل دیاکونوف در کتاب تاریخ ایران باستان که در سال 1382 روحی ارباب آن را ترجمه کرده مطالبی در خصوص رفتار پادشاهان و اعتراض رعایا به پادشاهان اشاراتی کرده است. رضا مرادی غیاث‌آبادی در کتاب رنج‎های بشری، ضمن ارائه گزارشی از قیام‌های مردمی به توصیف مختصر از منظر شاهنامه پرداخته است. رضا اوجاقی شیرمرد ضمن پایان‌نامه خود با عنوان مردم‌سالاری و خودکامگی در شاهنامه، جلوه‌های خودکامگی در شاهنامه را تبیین نموده است. در خصوص مقالات مرتبط تنها یک مقاله از ایرج مهرکی و اشرف عبدالاحدی در سال 1392 به قیام بهرام چوبین پرداخته است. ضمن آن‌که محمد سالار کسرایی در مقاله اندیشه سیاسی فردوسی گرایش سیاسی فردوسی را به تصویر کشیده است. در این جستار برخلاف آثار فوق، به‌طور خاص اقدامات و رفتار پادشاهان که منجر به قیام شده، برشمرده شده و سپس روش‌های مقابله و نتایج این قیام‌ها را مورد بررسی و تحلیل قرار داده‌ایم.

 مبانی نظری

مطالعات ادبی- سیاسی، بررسی و شناخت دوسویه سیاست‌ورزی با ادبیات با استفاده از همه موارد موجودی است که در آن نقش افکار، ادبیات، زبان و حکومت‌ها برجسته می‌نماید. عبارت ادبیات سیاسی گویای آن است که این دانش می‌کوشد تا با رویکردی بینارشته‌ای، دو حوزه علوم انسانی را در تعامل و پیوند باهم بداند. مطالعات ادبی-سیاسی به‌نوعی بازخوانی فرایندهای ادبیات و کاربست آن در عالم سیاست‎ورزی است. این‌که چگونه ادبیات متناظر بر بیان مفاهیم و اوضاع اجتماعی و سیاسی یک دوره است و چگونه آن را ترسیم کرده در این حوزه مورد بررسی قرار می‌گیرد. طبق روایت شاهنامه فردوسی، جامعة ایرانی از آغاز دوره گیومرت، اولین پادشاه پیش‌داد روحیة قیام و شورش و ایستادگی در برابر ستم شهریاران را با خود داشته و با توجه به رفتار ظالمانه شاهان در برخی دوره‌ها با قیام و خیزش علیه ستم‌گران بیگانه نبوده است. البته در تمام این شورش‌ها، انگشت درباریان ناخرسند و کسانی از خاندان شاهی را می‌توانیم دید. حتی «قیام کاوه آهنگر که آشکارترین نمایش تجلی اراده مردم در حماسه است به میانجی‎گری فریدون که خود از تبار شاهان است صورت می‌پذیرد» (سرامی، 1372: 878). با توجه به بی‌دادگری برخی شاهان نارضایتی از دربار به اشکال مختلف در سطح جامعه بروز و رواج داشته. متأسفانه این توصیف‌ها ناشیانه بوده و به‌جای عبارت‌هایی حرفه‌ای هم‌چون: تهاجم، یورش، شبیخون، غارت، چپاول، زورگویی، سوزاندن و به آتش کشیدن، به زیر سمّ ستوران انداختن، قتل و امثال این‌ها از عبارت‌های لطیف هم‌چون: فتح، تسخیر، پیروزی، گشودن، گشایش، ورود به شهر، آزادسازی شهر، رهایی، استقبال عمومی و امثال این‌گونه القاب استفاده‌ شده است. «کشتن، اره‎ کردن، با میخ به‎دیوار کوبیدن، کورکردن، زنده قطعه‌قطعه‏کردن از ویژگی‌های خشونت‌آمیز جامعه‌ قبیله‌ای است» (رضا قلی،1384: 204). این روش‌های کشتن و نابودکردن مخالفان در سراسر شاهنامه به‌خوبی آشکار است. در خصوص روش مرگ جمشید در شاهنامه آمده است:

به اره‎ش سراسر به دونیم کرد

 

جهان را ازو پاک بی‌بیم کرد
           (فردوسی، 1386: 1/ 49)

    این تفکر منطقی به‎نظررسیده که «جهان را از و پاک بی بیم کرد» یعنی وقتی مجرم (به فرض که بپذیریم جمشید در مقابل ضحاک مجرم است) به‌سختی سرکوب شد و دیگر بیمی نبود که دوباره کسی مزاحم ضحاک شود. این تفکر حقوقی سرکوب‎گر را فردوسی از تلقی ضحاک و جامعه نقل می‌کند. این تفکر تغییر جدی پیدا نکرد و ضحاک نیز با همان مکانیسم تنبیه شد. فردوسی از زبان قهرمانان خویش و یا خود، شاهان بی‌دادگر و تبه‌کار را مورد خطاب قرار می‌دهد و صریحاً ضمن معرفی آنان ریشة مفاسد موجود و موجبات فروپاشی و نگون‌ساری حکومت‌های آنان را بیان می‌دارد. او در تعریف شاه بی‌دادگر معتقد است شاه بد شاهی است که بی‌خرد، خودکامه، ستم‌گر و بدخوی است و بی‌داد او به آشوب جهان و برهم ریختن سامان جامعه می‌انجامد و فرّه ایزدی از او می‌گسلد. عمده‌ترین شاهانی که در سیر اسطوره‌ای، پهلوانی و تاریخی شاهنامه به‌نوعی درگیر قیام‌های مردمی و یا سرداران خود بوده‌اند به شرح زیر است:

    نحوه قیام علیه حکومت جمشید

    نمونه‌های افشاگری فردوسی اولین بار در دوران جمشید اتفاق می‌افتد. جمشید بزرگ‌ترین شاه شاهنامه با هفت‌صد سال پادشاهی است. دوران او بهشت‌آسا است. عمرها دراز و بیماری‌ها و نداری‌ها رخت بربسته و سراسر شادی و خّرمی است.

   1- خودخواهی جمشید بلای جان او شد و کار او به شکست انجامید.

هنر چون بپیوست با کردگار

 

شکست اندر آورد و برگشت کار
                                (همان:45)

2- جنگ و خیزش علیه او به راه افتاد.

ازآن‌پس برآمد از ایران خروش

 

پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش
                                  (همان:51)

3- موبدان و بزرگان از رفتار او سرافکنده شدند و با استبداد رأی او یارای مخالفت با او را نداشتند و «کس نیارست گفتن، نه چون».

4- فرّه ایزدی از او گسست و مردم و سپاهیان از جمشید روی برگرداندند.

سیه گشت رخشنده روز سپید
برو تیره شد فرّه ایزدی

 

گسستند پیوند با جمشید
به کژی گرایید و نابخردی
                           (همان:51)

5- با رفتار جمشید هرج‌ومرج روی داد و هرکس ادعای شاهی کرد.

پدید آمد از هر سویی خسروی
سپه کرده و جنگ را ساخته

 

یکی نامداری زهر پهلُوی
دل از مهر جمشید پرداخته
                        (همان)

6- سواران و بزرگان برای چاره‌جویی دنبال شاه جدیدی رفتند و شاهی مهتر هول پیکر جای او گماشتند و از حکومت ساقط شد.

7- فرار جمشید اتفاق افتاد و تا صدسال پنهان از همه بود.

صدم سال روزی به دریای چین

 

پدید آمد آن شاه ناپاک دین
                        (همان:52)

8- القای این اندیشه که یک پادشاه با منیت و غرور عاقبتی جز تیره‌گونی و نابودی ندارد. خودخواهی او سبب شد به دست ضحاک با اره دونیم شود.

چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ
به ارّه‎ش سراسر به دو نیم کرد

 

یکایک ندادش سخن را درنگ
جهان را ازو پاک بی‌بیم کرد
                            (همان)

     دلایل قیام علیه جمشید که به طغیان عمومی انجامید:

1- خودکامگی و گشتن فّر الهی از او؛ جمشید مغرور می‌شود. ادعا می‌کند که همه این‌ها از برکت وجود اوست درنتیجه پروردگار بر وی خشم می‌گیرد و به ذلتش می‌افکند. چراکه قدرت، تمام بخش اهورایی انسان را به موجودی اهریمنی تبدیل می‌کند:

یکایک به تخت مهی بنگــرید
منی کرد آن شاه یزدان‌شناس
چنین گفت با سال‌خورده مهان
همه موبــدان سرفکنده نگون
چو این گفته شد فــرّ یزدان از وی

 

به گیتی جز از خویشتن را ندید
ز یزدان بپیچیـــد و شد ناسپاس...
که جز خویشتن را ندانم جهان...
چرا کس نیارست گفتن نه چــــون
بگشت و جهان شد پر از گفت‌وگوی
                          (همان:45-44)

    از این گفتار فردوسی «چو خسرو شوی بندگی را بکوش» نتیجه‌ رفتار جمشید استنباط می‌شود:

2- ناسپاسی و استبداد رأی

به یزدان هرآن کس که شد ناسپاس
به جمشید بر تیره‎گون گشت روز

 

به دلش اندر آید ز هر سو هراس
همی کاست آن فّر گیتی فروز
                              (همان:45)

نتیجة کار: سقوط جمشید و دو نیم کردن او با ارّه.

   نحوه قیام علیه حکومت ضحاکی

    بعد از دوران جمشیدی دوران ضحاکی سر می‌رسد. چون ایرانیان شنیدند که شاهی «پرهول» و اژدهاپیکر به نام ضحاک در سرزمین تازیان وجود دارد. ایرانیان به حضرتش روی نهادند و بر او آفرین خواندند و به شاهی انتخاب کردند. پس از مدت‎ها ظلم ضحاک محضری ساخت تا سندی حاکی از عدالت‌خواهی خود به دست اعوان ظالم خودتنظیم کند اما غوغایی برخاست. کاوه محضر را پاره ‌کرده و اعتراض را شروع می‌کند:

خروشید و زد دست بر سر زشاه
یکی بی‌زبان مرد آهنگرم
تو شاهی و یا اژدها پیکری
اگر هفت کشور به شاهی تراست
شماریت با من بباید گرفت

 

که شاها منم کاوه‌ی دادخواه
ز شاه آتش آید همی بر سرم
بباید زدن داستان آوری
چرا رنج و سختی همه بهر ماست
بدان تا جهان ماند اندر شگفت
                                 (همان:67-68)

1- کاوه فریادکنان از بارگاه بیرون آمد. درحالی‌که بر نویسندگان آن محضر نفرین می‌فرستاد و آنان را شریک دیو و هم‌دستان ستم‌های ضحاک می‌خواند:

از آن چرم کاهنگران پشت پای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد

 

بپوشند هنگام زخــم درای
همان گه ز بازار برخاست گرد
                                   (همان:69)

2- دعوت به قیام؛ وقتی کاوه مردم ناراضی را به قیام علیه ضحاک بی‌دادگر فراخواند؛ چرم پاره‌ خود را بلند کرده و مردم دور او جمع شدند این چرم شور و هیجانی ایجاد کرد و خیزش مردمی به راه افتاد.

3- یافتن رهبری قیام با حضور فریدون؛ کاوه با جمعیتی انبوه که برگرد او جمع آمده بودند نزد فریدون رفت. فریدون آن چرم پاره را به گوهرها و حریرهای الوان زینت داد و آن را درفش کاویان نامید.

4- همراهی موبدان و فرمان‌بری آتشکده‌ها از قیام.

5- به‌طوری‌که از اشعار شاهنامه برمی‌آید از دیرباز افکار عمومی نقش مهمی در جامعه داشته و در این نبرد عدالت‌خواهانه تمام اقشار مردم حضورداشته‎اند.

6- از دل‌وجان شرکت کرده‌اند در این نوع از مبارزه مردم از بام منازل با پرتاب خشت و سنگ و در کوی و برزن با تیر و تیغ با عوامل حکومت جنگیده‌اند.

ز دیوارها خشت و از بام سنگ ببارید چون ژالــه ز ابر سیاه
 نخواهیم درگاه ضحـــــاک را

 

به کوی اندرون تیغ و تیر خدنگ
پیی را نبد بر زمین جایگاه...
مرآن اژدهاخیم ناپاک را
                                 (همان:81)

7- تصرف کاخ ضحاکی؛ فریدون با همراهان به بارگاه ضحاک آمد. خواهران جم (ارنواز و شهرناز) او را از رفتن ضحاک آگاه کردند. وکیل ضحاک او را از آمدن فریدون آگاه کرد.

8- کوبیدن گرز بر سر ضحاک و گرفتن او؛ وقتی ضحاک آمد، فریدون با گرز گاو­سر بر سر او کوفت و خواست او را تباه سازد.

9- توصیه سروش به دربند کردن ضحاک؛ سروش از آسمان فراز آمد که هنوز زمان مرگ این ستم‌گر فرانرسیده است او را اسیر کرد و به راه‌نمایی سروش به البرز کوه برد و به بند کشید. او را به کوه دماوند بردند با مسمارهای گران:

بدان گرزه گاوسر دست برد
بیامد سروش خجسته دمان
 همیدون شکسته ببندش چو سنگ

 

بزد بر سرش ترگ بشکست خرد
مزن گفت گو را نیامد زمان
ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ
                                (همان:82)

10- مردمان بر فریدون گردآمدند و او را به شاهی آفرین کردند و ضحاک پس از هزار سال ستم‌گری سرنوشتی نامبارک یافت.

دلایل قیام علیه ضحاک

1- در دوران ضحاک آیین فرزانگان منسوخ شد.

نهان گشت کردار فرزانگان

 

پراگنده شد کام دیوانگان
                               (همان:55)

2- هنر خوار و جادویی گرامی گشت. راستی و نیکی نایاب شد.

هنر خوار شد جادوی ارجمند

 

نهان راستی آشکارا گزند
                                  (همان)

3- کسی جرأت بیان نیکی نداشت و دیوان بر کارهای زشت دستشان دراز بود.

شده بر بدی دست دیوان دراز

 

زنیکی نبودی سخن جز به راز
                                  (همان)

4- کار او همه بدآموزی غارت، کشتن و سوختن بود.

ندانست خود جز بد آموختن

 

جز از کشتن و غارت و سوختن
                                      (همان)

5- بریدن سر جوانان برای درمان شاه و غذا دادن به ماران دوش خود عادت هرروزه او بود.

چنان بد که هر شب دو مرد جوان خورش‌گر ببردی به ایوان او

 

چه کهتر چه از تخمه پهلوان
همی ساختی راه درمان اوی
                            (همان:55-56)

6- کشتن اطفال، با خواب ضحاک مقدم معبران گفت: تعبیر آن است که کودکی به نام فریدون از مادر، زاده خواهد شد و از شیر گاو برمایه پرورش خواهد یافت و سپاه گرد او خواهند آمد و ترا اسیر خواهد کرد. ضحاک چاره برگرداندن بلا آن دید که هر جا کودکی به دنیا آید او را بکشند ضحاک با آگاهی از گاو برمایه به کشتن گاو هم مبادرت کرد.

نتیجة کار ضحاک: سقوط و تغییر پادشاهی و بندکردن ضحاک. طبق مطالعه انجام‌شده در اسطوره‎ای نتیجه می‌گیریم که استبداد مطلق حاکم بوده است و تمامی منابع قدرت در اختیار پادشاه بوده است ازاین‌رو حتی موبدان جرأت ابراز اندیشه در برابر پادشاه را نداشته‎اند و منیّت و خودخواهی و غرور و عمل‌کرد نادرست آنان باعث سقوطشان شده است. از نتیجه کار جمشید و ضحاک استنباط می‌شود قدرت مطلقه به فساد منجر می‌شود.

نحوه قیام علیه نوذر

  با بی‌دادگری نوذر و فراموش کردن آیین پادشاهان پیشین اعتراض علیه او عمومی شد.

1- نتیجه‌ این بی‌دادگری شورش عمومی است که:

چن از روی کشور برآمد خروش
بترسید بی‌دادگر شهریار

 

جهانی سراسر برآمد به جوش
فرستاد کس نزد سام سوار
                                    (همان)

 و از سام برای حمایت درخواست کمک کرد.

2- شکایت بردن مردم و بزرگان پیش سام، وقتی سام با لشکر به ایران رسید بزرگان ایران پیاده نزد سام رفتند و از نوذر شکایت کردند و از بی‌داد او به سام گفتند.

پیاده همه پیش سام دلیر
ز بی‌دادی نوذر تاجور
جهان گشت ویران ز کردار اوی
نگردد همی بر ره بخردی

 

برفتند و گفتند هرگونه دیر
که بر خیره گم کرد راه پدر
غنوده شد آن بخت بیدار اوی
از او دور شد فرّه ایزدی
                              (همان:287)

1- درخواست عزل نوذر، بزرگان با درخواست عزل نوذر از سام درخواست می‌کنند جای نوذر به شاهی بنشیند.

2- واسطه‌گری سام و قول او به بزرگان مبنی بر به راه راست آوردن نوذر و فرونشاندن خشم مردم.

دل او ز کژی به‌ راه آورید
دل مهتران را بدو نرم کرد

 

چنان کرد نوذر که او رای دید
همه داد و بنیاد آزرم کرد
                           (همان:289)

 

 

دلایل شورش علیه نوذر

نوذر پس از منوچهر کلاه کیی بر سر نهاد و به‌محض رسیدن به قدرت بی‌دادگری را شروع کرد. فردوسی یک‌به‌یک بی‌دادگری‌های او را شرح می‌دهد:

1- علی‌رغم توصیه‌های منوچهر به فرزندش مبتنی بر دادگری نوذر طولی نکشید که از عدالت روی برگرداند.

برین برنیــامد بسی روزگار

 

که  بی‌دادگر شد دل شهریار
                      (همان: 285)

2- اعتراض عمومی و قیام علیه بی‌دادگری‌های نوذر همه‌جا را فراگرفت.

ز گیتی برآمد ز هر جای غو

 

جهان را کهن شد سر از شاه نو
                                (همان)

3- تمامی آیین و آداب گذشتگان خود ازجمله دادگری‌های فریدون و منوچهر را درنوردید.

چن او رسم‌های پدر در نوشت

 

آبا موبدان و ردان شد درشت
                              (همان)

4- مخالفت او با موبدان و ردان و آزادگان.

5- بنده گنج و دینار شدن و رخت بربستن انسانیت از نوذر.

همه مردمی نزد او خوار گشت

 

دلش بر ره‌ گنج و دینار گشت
                              (همان)

6- دور شدن از راه خردورزی و دور شدن فرّه ایزدی از نوذر با ویران کردن جهان.

نتیجه کار: بازآوردن به شاهی و دادگری با پند و اندرز با وساطت سام. در همین دوره به علت زیاده خواهی پادشاهان و آز و ظلم و بی‌داد آنان قیام‎هایی شکل می‎گیرد که در نهایت به کورشدن، عزل و مرگ پادشاهان می‎انجامد.

    نحوه قیام علیه یزدگرد بزه‌کار

     از پادشاهانی که به بی‌دادگری معروف‌اند یزدگرد بزه‌کار بوده که بیست‌ویک سال پادشاهی کرده است. او از همان آغاز تهدید را شروع کرد و شمشیر کین را بست. فردوسی می‌گوید:

کلاه برادرش به سر بر نهاد

 

همی  بود از آن مرگ ناشاد، شاد
             (شاهنامه، 1386: 6/ 361)

1- مرگ او با اسب آبی؛ فردوسی علت کشته شدن او را منیّت و گردن‌کشی می‌داند.

چو گردنکشی کرد شاه رمه
ز دریا برآمد یکی اسب خنگ
بغرید و یک جفته زد بر سرش
به خاک آمد و خاک شد یزدگرد

 

که از خویشتن دید نیکی همه
سُرین گرد چون گور و کوتاه لِنگ...
به خاک اندر آمد سر و افسرش
چه جویی تو زین برشده هفت گرد؟
                      (همان: 387-388)

2- وقتی نام‌داران ایران مرگ او را شنیدند قسم خوردند که نگذارند از نژاد او کسی پادشاه شود.

یکی مرد بر گاه بنشاندند
بخوردند سوگند یکسر سپاه
که بهرام فرزند او هم‌چون اوست
برین برنهادند و برخاستند

 

به شاهی همی خسروش خواندند
کزین تخمه هرگز نخواهیم شاه
از آب پدر یافت او مغز و پوست
همه شهریاری دگر خواستند
                           (همان:392)

3- وقتی نعمان و منذر، بهرام پسر یزدگرد را به جهرم آوردند تا به پادشاهی بنشانند شورش عمومی و مخالفت همه از رفتار یزدگرد و اعتراض همه‌ بزرگان مانع پذیرفتن پسرش بهرام گور می‌شود و به او می‌گویند:

به آواز گفتند ایرانیـــان
نخواهیم یکــــسر به شاهی ترا
کزین تخمه پر داغ و دودیم و درد

 

که ما را شکیبا مکن بر زیان
بر و بوم ما را سیـــاهی ترا
شب و روز با پیچش و باد سرد
                          (همان:400)

4- با تصمیم همه، خسرو نامی از تخمه سرافرازان را به‌جای یزدگرد برمی‌گزینند تا این‌که از صد نامور که شایسته شاهی است بهرام انتخاب می‌شود.

5- حرف دل مردم ایران از نفرت به بهرام، اعمال وحشتناک و ظلم‌های پدرش بوده است. در خصوص رفتار او می‌گویند:

از ایران کرا خسته بد یزدگرد
 بریده  یکی را دو دست و دو پای
یکی را دودست و دو گوش و زبان
یکی را ز تن دور کرده  دو کفت
یکی را به مسمار کنده    دو چشم

 

یکایک بران   دشت کردند   گرد
یکی  را نبد جای چالش به‌جای
بریده‌شده      چن تنی   بی روان
از آن خستگان ماند  منذر  شگفت
چو منذر بدید آن   برآورد     خشم 
                            (همان :402)

6- وقتی بهرام از اعمال و کردار پدرش آگاه شد؛

غمی گشت از آن کار بهرام سخت
اگر چشم    شادیت بردوختی

 

به خاک پدر گفت کای شوربخت
روان را به آتش چرا ســوختی؟
                           (همان:402)

و خودش از اعمال و رفتار آن ظالم اظهار تنفر می‌کند و می‌گوید که ایوان او زندان من نیز بوده و می‌گوید:

لئیمی و کژی ز بی‌چارگی است

 

به بی‌دادگر بر بباید گریست
                           (همان:403)

 با اظهار تنفر بهرام گور از رفتار پدر و نشان دادن شایستگی‌ها او را به شاهی برمی‌گزینند.

دلایل قیام علیه یزدگرد

1- شاه ترس از خود را در دل‌ها نشاند و حکومت خود را با ارعاب و ترساندن مردم آغاز کرد.

کسی کو نپرهیزد از خشم ما
همی بستر از خاک جوید تنش

 

همی بگذرد تیز بر چشم ما
همان خنجری هندوی گردنش
                            (همان: 361)

2- آیین شاهی را کنار گذاشت و خردورزی نزد او بی‌ارج شد. مقام کنارنگ و پهلوان و مرد دلیر و اهل دانش نزد او با باد هوا یکی شد و کسی نزد او منزلت نداشت.

خردمند نزدیک او خوار گشت
کنارنگ با پهلوان و ردان
یکی گشت با باد نزدیک اوی

 

همه رسم شاهیش بی‌کار گشت
همان دانشی پرخرد بخردان
جفاپیشه شد جان تاریک اوی
                       (همان:362)

3- محبت و دادگری از او دور شد. گناه دیگران را به‌سختی مجازات می‌کرد. از رفتار او همه هم‌چون بید لرزان بودند در نتیجه مهرش از دل‌های مردم برخاست.

سترده شد از جان او مهر و داد
کسی را نبد نزد او پایگاه

 

به هیچ آرزو نیز پاسخ نداد
به‌زودی مکافات کردی گناه
                              (همان)

4- با ترسی که در دل همگان نشانده بود، وزیران مسائل حکومت را پیش او بازگو نمی‌کردند و جان از تنشان خارج می‌شد.

هر آن‌کس که دستور بد بر درش
 همه عهد کردند یک با دگر
همه یکسر از بیم پیچان شدند

 

فزاینده افسر و کشورش
که هرگز نگویند از آن بوم وبر
ز هول شهنشاه بی‌جان شدند
                            (همان)

5- گیو با گشسپ دبیر در خصوص او می‌گوید:

جهان‎بان ما تا جهان آفرید
که جز کشتن و خواری و درد و رنج
ازاین شاه ناپاک‌تر کس ندید

 

کسی زین نشان شهریاری ندید
زکهتر نهان کردن رای و گنج
نه از نامداران پیشین شنید
     (شاهنامه،1379: 6 /390-389)

6- او حتی به پسرش بهرام که نزد منذر و نعمان تربیت درستی یافته بود رحم نکرد و او را زندان کرد. تا این‌که بهرام در جشن سده با خواهش طینوش رومی آزاد شد و نزد دایگان خود بازگشت.

7- منیّت یزدگرد بزه‌کار، وقتی به توس آمد و برای درمان خونریزی بینی خود به توصیه پزشک خود به چشمه سو رفت و از آب دریا لختی بر سر نهاد و خوب شد یک‌باره:

منی کرد و گفت اینت آیین و رای!

 

نشستم چو بایست چندین به‌جای
                        (همان: 387)

   نتیجةکار و عاقبت یزدگرد بزهکار: مرگ او با اسب آبی و شادی مردم و ممانعت از به تخت نشستن فرزند او.

   نحوه قیام علیه قباد

    از دیگر پادشاهان ظالم، قباد پدر انوشیروان است. پادشاهی او از شانزده‌سالگی آغاز شد و به مدت چهل سال طول کشید. همه تدبیر مملکت به دست وزیر کاردانش سوفزای رقم می‌خورد.

1- وقتی ایرانیان از کار قباد آگاه شدند همه به شیون و مویه پرداختند و قباد را نفرین کردند و آشوب همه‌جا را گرفت.

چن آگاهی آمد به ایرانیان
خروشی برآمد از ایران به درد

 

که آن پیلتن را   سرآمد    زمان
زن و مرد و کودک همه مویه کرد
                            (همان: 61)

2- اعتراض عمومی و نارضایتی در بین مردم از استبداد، قباد و ناراستی، بی‌عدالتی و ظلم او.

به نفرین زبان‌های   ایرانیان
برآشفت ایران و برخاست گرد

 

بیالود و برخاست راز از میان
همی هرکسی کرد ساز نبرد
                           (همان)

3- شعارهای مرگ بر قباد مردم بلند شد.

همی گفت هرکس که تخت قباد 

 

اگر سوفزا شد به ایــران مباد
                           (همان)

4- نکته مهم دیگر همگانی شدن اعتراض عمومی است.

سپاهی و شهری همه شد یکی

 

نبردند نام قباد اندکی
                         (همان)

5- انتقام و تظاهرات عمومی و حمله به دربار پادشاه مردم بدگویان و سعایت کنندگان را مجازات کردند و نژاد شاهی قباد هم نتوانست کاری از پیش ببرد و شاه هم عزل شد.

کسی کو بر شاه بدگوی بود
بکشتند و بردند از ایوان کشان

 

بر اندیشة بد بلاجوی بود
زجاماسب جستند چندی نشان
                           (همان)

6- مردم قباد را دست‌بسته به فرزند سوفزای به نام «زرمهر» که جوانی بی‌آزار و خردمند بود تحویل دادند.

به آهن ببستند پای قباد

 

ز فر و نژادش نگردند یاد
                         (همان:61)

    اگرچه قباد از بزرگواری زرمهر فرزند سوفزای رهایی یافت و به هیتالیان گریخت ولی قدرت عمومی و اراده‌ جمعی بیانگر نقش مؤثر توده‌ مردم در حکومت بوده است. مردم جاماسب را به‌جای او برگزیدند.

ورا برگزیدند و بنشاندند

 

به شاهی برو آفرین خواندند
                           (همان)

دلایل قیام علیه قباد

کشتن وزیرکاردان به علت بدگمانی سوفزای که همه کارهای ملک در دست او بود با بدگمانی قباد کشته شد.

بداندیش شاه جهان کشته به
بفرمــــود پس تاش بیجان کنند

 

سر بخت بدخواه برگشته به...
برو بر دل دوده پیچان کند
                     (همان: 7 /60)

نتیجه کار: محاصره کاخ شاهی و عزل قباد و دست‌گیر کردن او و فرار شاه به هیتالیان.

1- دوره دوم حکومت قباد و قیام مزدک

   قباد با کمک بیگانگان با سی هزار سپاه به ایران آمد و با کنار زدن جاماسب باز به تخت نشست. در همین دوران قحطی فرارسید و نابرابری‌های اجتماعی به اوج خود رسید و مزدک قیام کرد.

2- مزدک با استدلال‌های خود برای قباد در ایام سختی و قحطی انبارهای گندم و آذوقه‌ی صاحبان قدرت را برای مردم باز کرد و قوی و ضعیف و دارا و ندار برابر شدند. عقیده‌ مزدک بر این بود که:

همی گفت هرکو توان‌گر بود
نباید که باشد کسی برفزود

 

تهی‌دست با   او برابر  بود
توان‌گر بود تار و درویش پود
                            (همان:73)

3- با استدلال‌های مزدک قباد به کیش مزدک گروید. او این ایدئولوژی را عمومی کرد و قباد هم:

چو بشنید در دین او شد قباد

 

ز گیتی به گفتار او بود شاد
                         (همان:74)

4- مزدک در قیام خود پا را از این فراتر گذاشت و گفت:

جهان راست باشد که باشد به چیز
زن و خانه و چیز بخشیدنی است

 

فزونی توانگر چرا جست نیز
تهیدست کس با توانگر یکی است
                              (همان)

رونق آیین مزدکی

مخالفت‌ها و اقدامات بر ضد قیام مزدکی

1- مخالفت اشراف و موبدان و کسرا با آیین مزدکی

چنان دان که کسری نه بر دین ماست
یکی خط دستش بباید ستد

 

ز دین سرکشیدن ورا کی سزاست؟
که سر باز گرداند از راه  بد
                           (همان:75)

2- مجلس گرفتن کسرا؛ پذیرش این‌که اگر مزدک پیروز شد کسرا به دین او درآید و اگر مغلوب شد مزدک و همه مزدکیان را قباد در اختیار کسرا قرار دهد در مجلس بحث موبدان سؤال‌هایی از مزدک کردند که:

یکی دین نو ساختی پر زیان
چه داند پسر کش که باشد پدر؟
چو مردم برابر بود در جهان
که باشد که جوید در کهتری
که باشد مرا و ترا کارگر
کسی کو مُرد جای و چیزش کراست

 

نهادی زن و خواسته در میان
پدر هم‌چنین چون شناسد پسر؟
نباشند پیدا کهان و مهان
چگونه توان ساختن مهتری؟
چو مردم جدا ماند از به بتر
چو شد کارگر بنده با شاه جفت
                            (همان: 7 /78)

3- تأثیر سخن موبدان و پیروز شدن کسرا و موبدان در همه‌جا پیچید و به‌اتفاق گفتند مزدک نباید وزیر قباد باشد چراکه دین یزدان را تباه می‌کند.

4- قباد مزدک و تمام پیروان مزدکی را به کسرا سپرد و او مزدک و سه هزار تن از یارانش کشت.

بکشتندشان هم به‌سان درخت

 

ز بر پای و زیرش سر آگنده سخت
                           (همان:80)

نحوه قیام علیه بی‌دادگری هرمزد

 ستم‌گری هرمزد پسر انوشیروان نیز کم از ظالمان دیگر نیست به گفته مسعودی در مروج الذهب: «به سال دوازدهم شاهی هرمزد، کار ملک پراکنده شد و ارکان آن بلرزید و دشمنان روسوی او کردند و یاغی وی بسیار شد» (مسعودی،1344: 265). از ظالم‌ترین پادشاه دوره‌ ساسانی هرمزد را می‌توان نام برد.

دلایل قیام علیه هرمزد

1- کشتن مخالفان؛ او با ناجوان‌مردی مخالفان خود را از ترس به دست خود به زندان می‌افکند و با زهر می‌کشت.

هر آن‌کس که نزد پدرش ارجمند
یکایک تبـــــه کردشان بی‌گناه

 

بدی شاد و ایمن ز بیم    گزند
بدین گونه     بد راه    و آیین شاه
                        (همان: 7 /470)

2- ضدیت با موبدان؛ بدگمانی و قتل موبدان ایزد گشسب، بُرزمهر و ماه آذرش، او با نیرنگ و خدعه پس از دعوت آن‌ها به مهمانی آنان را زهر ‌خوراند.

همی ساخت هرمز کزین هر سه مرد

 

یکایک بـرآرد بــه ناگاه گرد
                         (همان:471)

وقتی از کارآگاهان فهمید ایزدگشسب اسرارش را به موبدی که دوست اوست گفته، حکم به قتل او می‌دهد.

شنیده یکایک به هرمزد    گفت
از ایزد گشسب آنگهی شد درشت

 

دل شاه با رای بد گشت جفت
به زندان فرستاد و او را بکشت
                (همان:473-474)

   پس از کشتن موبد موبدان کمر به قتل بهرام آذر بست. از او در مورد «سیما برزین» پرسید:

بپرسم که این دوستدار تو کیست
تو پاسخ چنین ده که این بد تنست
وزان پس ز من هرچه خواهی بخواه

 

بد است ار پرستنده‌ی ایزدی است
بداندیش وز تخم آهرمنست
پرستنده و مهر و تخت و کلاه
                             (همان:447)

   بهرام آذر از ناچاری سخن او را پذیرفت وقتی هرمزد بزرگان را در مجلس جمع کرد. هرمزد از بهرام آذر پرسید که «سیما برزین» کیست؟ بهرام آذر گفت: تمام ویرانی این ملک از سیما برزین است که وقتی مهتران حکومت انوشیروان جمع بودند و انوشیروان تخت شاهی را می‌خواست به پسرانش واگذار کند، همه گفتیم:

که این ترکـــــزاده سزاوار نیست
تو گفتی که هرمز به شاهی سزاست

 

کس او را به شاهی خریدار نیست...
کنون زین سزا مر ترا این جزاست
                                (همان:480)

 به همین دلیل من به دشنام تو زبان گشودم که تو خود تخم بدی را کشتی و نزد انوشیروان هرمز را به شاهی برگزیدی.

 هرمزد از شنیدن این سخنان شرمسار شد و دستور داد هر دو را به زندان انداختند و «سیمای برزین» را کشت. وقتی «بهرام آذر مهان» این موضوع را شنید از هرمز خواست که به صندوقچه‌ سربستة پدر دست یابد که در آن انوشیروان به خط خود به ستم‌گری هرمزد اشاره‌کرده بود. وقتی بهرام آذر آن را گفت دژخیمان هرمزد او را تباه کردند.

2- دشمنی با بهرام چوبین، از ظلم‌های دیگر هرمزد بی‌اعتمادی به بهرام چوبینه سردار سپاه او بود که سال‌ها صادقانه در خدمت او جنگید ولی با سعایت برخی از درباریان که بخشی از غنائم را بهرام تحویل نداده هرمزد به او بدگمان شد و «هرمز دستور داد تا به بهرام نامه بنگارند و او را سرزنش کنند و خوارش بشمرند و بخواهند که آن گوشواره‌ها و موزه‌ها را بازفرستد و خود برای او پنبه و دوک و لباس زنانه فرستاد» (ثعالبی، 1368: 421). بهرام هم لباس‌های زنانه را پوشید و در مقابل سپاهیان خود حاضر شد سپاهیان از این کار حیران شدند روند حوادث بهرام را به مقابله با هرمزد سوق داد و زمینه را برای قیام بهرام فراهم ساخت و هدف خود را برانداختن سلطه‌ ساسانیان اعلام کرد.

چو آزرمها بر زمین برزنیم
 نه آن تخمه را کرد یزدان زمین

 

همه بیخ ساسانیان برکنیم
گه آمد که برخیزد این آفرین
       (فردوسی، 1386، ج7 : 275)

   بعدازاین بهرام برای تضعیف هرمزد به نام خسروپرویز پسر هرمزد سکه ‎زد تا بین پدر و پسر اختلاف بیندازد. سپس نامه‌ای به هرمزد نوشت و حمایت خود از خسرو را اعلام کرد. هرمزد با دیدن سکه‌ها و نامه بهرام گمان برد بهرام به دستور خسرو بر او شوریده فردی را مأمور کشتن خسرو کرد اما خسرو از خشم پدر مطلع و شبانه از تیسفون به آذربایجان گریخت (دینوری، 1368: 112) و (مسعودی،1344: 1/ 266).

   هرمزد، بندوی و گستهم را که برادران همسرش بودند به بند کشید. او آیین‌گشسب را به مذاکره با بهرام فرستاد ولی قبل از مذاکره با بهرام کشته شد این امر باعث آشفتگی در حکومت شد خبر به بندوی و گستهم رسید، دایی‌های خسروپرویز برای مقابله با خطر قیام بهرام که قیام واقعی بود کوشیدند هرمز را از شاهی برکنار کنند. آنان زندانیان را به شورش دعوت کردند و زندان را شکستند و از فرمان شاه سر پیچیدند همه مسلح شدند و به ایوان هرمزد حمله کردند. مردم وقتی این خبرها را شنیدند تاج از سر او برداشتند هرمزد را از مقام شاهی عزل کرده و از تخت نگونسارش کردند بر چشمش داغ نهادند و آن‌چه در گنج او بود غارت کردند تاج و کمربند شاهی او را برای خسرو که در آذربایجان بود فرستادند. بدین ترتیب خسرو بازگشت و در تیسفون به تخت نشست. بهرام که از این جریان ناراحت بود به انتقام خواهی از هرمزد و کور کردن او به جنگ سوی تیسفون آمد و خسروپرویز شکست خورد و ناچار به روم گریخت و بهرام وارد پایتخت شد و برای مشروعیت دادن به کار خود شهریار فرزند کوچک هرمزد را پادشاه کرد و خود نایب‌السلطنه شد.

   بهرام با بخشش‌های زیاد حکومت خود را مستحکم کرد اما توطئه‌های متعدد و حرکت مخالفان از تیسفون کانونی در آذربایجان به وجود آورد و با حمله‌ خسرو که با حمایت پادشاهان روم صورت گرفت بهرام به نزد ترکان گریخت ولی با اجیر کردن غلامی، به نام قلون بهرام ناجوانمردانه کشته شد.

نتیجه کار: عزل شدن پادشاه و میل کشیدن به چشم او.

    قیام علیه خسروپرویز

    پس‌ازآن که خسرو را برای پادشاهی به تیسفون آوردند. تاج شاهی را بر سرش گذاشتند مردم به استقبال خسروپرویز شتافتند و پس از به تخت نشستن پوزش ظلم‌های پدر را خواست موارد متعددی از ظلم و کینه‌توزی در ایام حکومت سی‌وهشت‌ساله‌ او مانده است.

دلایل قیام علیه خسرو

1- او پس از مدتی بی‌داد را شروع کرد درنتیجه سپاه از او گریزان شدند. با این‌که هرمزد قصد جان خسروپرویز را می‌کرده و می‌خواسته او را با زهر مسموم کند ولی وقتی به پادشاهی می‌رسد از پدر خود دل‌جویی می‌کند. هرمزد سه آرزو از او می‌خواهد. آرزوی سوم آن‌که گستهم و بندوی را که او را نابینا کردند کور کند.

سیم آرزو آنک خال    تواند
نبینند ازاین‌پس جهان را به چشم

 

پرستنده و نا هــــــمال تواند
بریشان برانی برین سوک خشم
                                (همان: 8 /6)

2- کشتن بهرام چوبین، بهرام ازآن‌چه بر هرمز رفته، ناراحت و خشمگین است و عمل خسرو را نمی‌پسندد خسرو به فکر شبیخون می‌افتد ولی شکست می‌خورد. سپاهش به بهرام می‌پیوندد و خود قصد فرار می‌کند. بهرام به دنبال او می‌رود هرمزد او را به‌سوی قیصر روم می‌فرستد. قیصر نیز با تردید زیاد و با گذاشتن شروط بسیار راضی به کمک می‌گردد. خسروپرویز همة آن‌ها را می‌پذیرد. خسرو با پذیرفتن شرط‌های قیصر روم به جنگ با بهرام چوبین می‌رود تا میهن خود را باز پس بگیرد و بهرام را که مردم و سپاه با اویند براندازد. «حکومت بهرام یک سال (591-590 میلادی) ذکرشده است» (اصفهانی،29:1346). به هر حال خسرو از طریق مردانگی و دلاوری نمی‌تواند بر بهرام چیره گردد و تنها از طریق اجیر کردن قاتلی، موفق به کشتن بهرام می‎شود، نام این قاتل در شاهنامه قلون است.

3- پس از دفع خطر بهرام، گرچه ادعای دادگری می‌کند به انتقام پدر، خال خود بندوی را به قتل می‌رساند.

نهادند خوان و میی چند خورد
و زان پس چنین گفت با رهنمای
ببرید تا  او   به خون        کیان
بریدند و هم در زمان او    بمرد

 

همان روز   بندوی را  بند کرد
که او را هم‌اکنون ببر دست و پای
چو بی‌دست    باشد مبندد   میان
پر از خون روانش به یزدان سپرد
                            (همان: 8 /219)

4- پس از کشتن بندوی، گستهم را هم از خراسان فراخواند تا این‌که باخیانت گردویه شبی تیره گستهم کشته شد.

سپهبد به تاریکی اندر بمرد

 

شب و روز روشن به خسرو سپرد
                           (همان:228)                     

 با این‎که خسروپرویز خود شاهد بی‌دادگری پدر بود ولی برخلاف قول و وعدة خود در آغاز پادشاهی به قول فردوسی «ز ایران و توران برآورد گرد» و بیداد را پیشه‌ خود کرد:

به نفرین شد آن آفرین‏های پیش
چو بی‌نان و بی‌آب و بی تن شدند
هر آن‌کس کزان بتّری  یافت    بهر

 

که چون گرگ بی‌دادگر گشت میش
از ایران سوی  شهر دشمن   شدند
همی دود و نفرین    برآمد ز شهر
                             (همان : 299)

5- مردم به ستوه آمدند و پهلوانان و مهتران «از ایران سوی شهر دشمن شدند» چون سپاه از او برگشت. زاد فرخ که از نام‌آوران شاه بود هم از او ناامید شد و با همدستی سپاه، شیرویه را از بند آزاد کردند و دستور دادند پاسبانان شهر به نام قباد بانک آسوده بمانید سردهند. خسرو به دست پسرش شیرویه گرفتار شد. سپس او را بند کرد و به تیسفون فرستادند وعده‌ای را بر او موکل کردند. پس از مدتی چون سرداران سرکش و یاغی از زنده ماندن خسرو بیمناک بودند قباد را به کشتن او واداشتند و پانزده فرزند او را کشتند و سلطنت او به پایان رسید.

بشد مهر هرمـزد خنجر به دست
سبک رفت و جامه ازو در کشید

 

در خانة پادشا را ببست
جگرگاه شاه  جهان را  درید
                         (همان: 362)

نتیجه کار: در بند کردن پادشاه و کشتن او.

   نحوه قیام علیه فرآیین گراز

1- مردم به دشنام دادن به او لب باز کردند و آرزوی مرگ او را کردند. به‌سرعت شورش علیه او شکل گرفت.

به دشنام لب‌ها   بیاراستند
همه دیده‌ها زو شده پر سرشک

 

جهانی همه    مرگ او   خواستند...
جگر پر زخون شد بباید پزشک
                            (همان: 388)

2- تا این‌که سرداری از اصطخر به نام هرمز شهران گراز گفت: اگر با من هم‌داستانی کنید او را تباه می‌سازم. سپاهیان با او هم‌رأی شدند و گفتند:

همه لشکر امروز یار توایم
 

 

گرت زین بد آید حصار توایم
                           (همان:389)

3- روزی در شکار تیری به چله‌ی کمان پیوست و از قفا بر پشت فر آیین زد و کشور بی شاه ماند.

به شورش‌گری تیــر با زه   ببست
 بزد   تیر ناگاه    بر      پشت    او
زباره بیفتاد سر سرنــگون
همه تیر تا پر در خون گذشت
ز باره بیفتاد شد سرنگون
بپیچید و برزد یکی باد سرد

 

چو شد غـرق  پیکانش  بگشاد  شست
 بیفـــتاد     تازانه     از مشت     او
روان‎گشت زان زخم او جوی خون
سر تیر از ناف بیرون گذشت
روان گشت زان زخم او جوی خون
به زاری    بران     خاک تیره    ز  درد
                              (همان: 389)

دلایل قیام علیه فرآیین گراز

پس از شیرویه (قباد)، فرآیین گراز به قدرت رسید در طول مدت پنجاه روز قدرت او از همان آغاز، رفتارهای ناشایست، زراندوزی، روی‌گردانی از داد و ریختن خون بی‌گناهان را شروع کرد به‌طوری‌که نتوانست دوام آورد و مردم ایران از او روی‌گردان شدند. خون بی‌گناهان را می‌ریخت تا این‌که به‌سرعت سپاه از او روی برگرداند.

فرآیین همان ناجوانمرد گشت
همی زر باچشم بر دوختی
همی  ریخت خون سر بی‎گناه

 

ابی داد و بی بخشش و خورد گشت
جهان را به دینار بفــــــــروختی
ازآن‌پس  برآشفت از وی سپاه
                           (همان:387-388)

در دوره تاریخی اختلاف بین نهاد دین و حکومت و بدبینی پادشاهان به وزیران و بدگمانی، درگیری و کشتن موبدان و تعدی به حقوق عامه سبب قیام‌های گسترده علیه نهاد حکومت شده است. به گزارش فردوسی در شاهنامه، ایرانیان دستکم شش بار در زمان ساسانیان علیه ظلم و بی‌دادگری‌های حکومت قیام می‌کنند که دو قیام از شش قیام، حرکت‌ها و جنبش‌های مسالمت‌آمیز و غیرمسلحانه بوده است (مرادی غیاث‌آبادی، 1391: 21).      

   بررسی و تحلیل قیام‌ها

    از مجموع قیام‎های توصیف‌شده دریافتیم چرا این‌همه قیام در دوران اسطوره‎ای، پهلوانی و به‎خصوص در دوره تاریخی روی‌داده است. با توجه به مطالعه‌ای که انجام شد در‌یافتیم عوامل متعددی در شکل‌گیری این قیام‌ها مؤثر بوده است ازجمله این عوامل، بی‌دادگری و ظلم حاکمان بر فرودستان به‌انحاءمختلف و نارضایتی از عمل‌کرد آنان بوده است؛ همان‎گونه که در رفتار ضحاک، نوذر، قباد، هرمزد، خسروپرویز و فرآیین‎گراز مشاهده کردیم. عامل مهم دیگر در این نارضایتی و شورش‎ها بنده‎ی گنج و دینار شدن و رها کردن ملک و پرداختن به خوش‌گذرانی و دوری از انسانیت و بی‌خردی بوده است. این رفتار در عمل‌کرد نوذر-که درنهایت با پادرمیانی سام به نتیجه رسید-دیده می‎شود. عامل دیگر تأثیرگذار در این امر منیّت و ادعای خدایی و رخت بربستن فرّه ایزدی از پادشاه بوده که در رفتار جمشید و یزدگرد بزهکار مشاهده شد و هر دو به طرز فجیعی کشته شدند. نایاب شدن راستی و نیکی، منسوخ شدن آیین فرزانگان، خوار شدن هنر و بازشدن دست دیوان در کارهای زشت و خوارشدن هنر از دیگر عوامل مهم خیزش‎ها و نارضایتی از رفتار حاکمان بوده است و درنهایت اقدام به سرکوب و زندان و دربند کردن مخالفان، مسموم کردن و زهر خوراندن، کشتن، سوزاندن و به دار آویختن معترضان و کسانی که بیم مخالفت آنان با پادشاه می‌رفت از دلایل عمده قیام‎ها است که در این جستار به آن‎ها پرداخته شد. درنتیجه این شورش‎ها و قیام‎ها اتفاقاتی برای حاکمان روی‌داده که عمدتاً به عزل و قتل پادشاه منجر شده است. زمانی که حکومت اصلاح‌ناپذیر شد چاره کار ازنظر فردوسی در شورش و قیام مسلحانه است. ذیلاً قیام‌های مردمی و دلایل و نحوه آن‎ها که به سقوط و عزل و یا قتل پادشاه منجر شده و به تغییر حاکمیت انجامیده به شرح زیر است.

 

 

 

 

نام پادشاه

دلایل قیام

نحوه قیام

نتیجه قیام

جمشید

منیت و غرور

مخالفت موبدان - خیزش و جنگ- هرج‌ومرج

فرار پادشاه تا صدسال-

اره شدن به دست ضحاک- مرگ

ضحاک

خوار شدن هنر – کشتن سوختن –سربریدن

قیام کاوه- تصرف کاخ به‌وسیله فریدون- کوبیدن گرز بر سر ضحاک

دربند افتادن ضحاک - سقوط حکومت

قباد

کشتن وزیران کاردان سوفزای

اعتراض عمومی- شعار مرگ بر قباد- تظاهرات عمومی

عزل شاه و فرار به هیتالیان

هرمزد

کشتن موبدان –خیانت در حق بهرام زهر دادن به خسرو

حمله مردم به کاخ – برداشتن تاج از سر هرمزد- سرنگون‎سار کردن او –

عزل و میل کشیدن به چشم هرمزد

خسرو پرویز

ظلم و بی‌داد- کشتن بهرام و خال‌هایش بندوی و گستهم

نفرین عمومی- برگشتن سپاه از او – به تدبیر زاد فرخ بند کردن او و به تیسفون فرستادنش به دست پسرش شیرویه

عزل و کشتن خسرو با 15 پسرش

فرایین گراز

زراندوزی- کشتن بی‌گناهان

خون شدن جگرها از دست او- دشنام دادن عموم -

کشته شدن به دست شهران گراز با تیری که بر قفای او زد

 

نمونه قیام‌هایی که باواسطه‌های داخلی و یا خارجی به آرامش رسیده و به مصالحه منجر شده است:

نتیجه

نحوه قیام

دلایل قیام

نام پادشاه

 واسطه‌گری سام. برگشت به قدرت

شورش عمومی- درخواست عزل –

بی‌دادگری- مخالفت با موبدان

نوذر

واسطه‌گری نعمان و منذر

پس از کشته شدن او به وسیله اسب آبی مردم نگذاشتند از نژاد او کسی به تخت بنشیند.

ترساندن مردم بی‌ارج شدن خرد، منیت

یزدگرد بزهکار

 

 

 

 

 

نمونه قیام‌هایی مردمی که سرکوب‌شده:

نتیجه

نحوه مقابله

دلایل قیام

نام قیام

کشتار مزدکیان و قتل مزدک شکست قیام

تقابل با موبدان – مخالفت اشراف – مجلس ساختن کسرا-

نابرابری اجتماعی- قحطی- نظام طبقاتی

مزدک

اجیر کردن قلون و کشته شدن بهرام-شکست قیام

برگشتن سپاه از هرمزد و خسرو

 قدرت گرفتن بهرام-گماشتن شهریار فرزند هرمزد به شاهی و نایب‌السلطنه شدن بهرام

بدگمانی پادشاه به او- فرستادن لباس‌های زنانه برای او

بهرام چوبین

 موضوع مهم دیگری که از خلال قیام‎های شاهنامه استنباط شد، این است که فردوسی علی‌رغم آن‌که اثر خود را به زندگی شاهان اختصاص داده اما به خیزش‎ها و قیام‎ها نیز پرداخته است، مقصود او از توصیف خیزش‎های مردمی و قیام‎های ذکرشده آن است که او واقعاً قصد نداشته تا کتاب و سرگذشت پادشاهان را بنویسد بلکه خواسته تا بی‎طرف و بدون سوگیری، اوضاع اجتماعی و رفتار حاکمان را بیان کند. او نخواسته در مقابل رفتار خشونت‌بار شاهان سکوت کند. دوم این‌که او خواسته تا کتابش عبرتی برای حاکمان زمان خود و شاید آیندگان باشد تا عاقبت بی‌دادگران و رفتارهای ظالمانه آن‌ها را که درنهایت به سقوط انجامیده ببینند و عبرت گیرند و دریابند که نتیجه ستم‌کاری و بی‌داد چه شده است؟ او نشان می‎دهد برخی حاکمان سخت جاه‎اندیش و مستبد هستند و وجودشان سرشار از بدگمانی است. برخی از آنان بی‌خرد و خودکامه و بی‌دادگرند. این بی‌دادگری سبب به هم ریختن سامان جامعه شده و باعث شده فرّه ایزدی از آنان بگسلد. درنتیجه فرجام خوبی هم در انتظار آنان نبوده است. چهارمین نکته آن‌که فردوسی به‌عنوان خردمندی برای برون‌رفت از وضع موجود و مقابله با بی‌دادگران راهکار قیام و شورش را پیشنهاد می‎دهد و این نکته را یادآور می‎شود که تراکم قدرت در دست یک نفر منجر به استبداد رأی و انحراف از دادگری می‎انجامد و این موضوع را به حاکمان گوشزد می‌کند که نباید دین و سیاست را - آن‌گونه که در رفتار جمشید و نوذر دریافتیم- به هم آمیخت.

    شورش‌ها و قیام‌های شاهنامه نشان می‎دهد از آغاز ساختار شاهی و حکومت‎های ایرانی، مردم در جامعه نقش داشته‎اند و بی‌تفاوت در برابر عمل‌کرد حکومت‎ها نبوده‏اند. دیگر این‌که اکثر این قیام‎ها مردمی بوده است. برخلاف تصور برخی که قیام‌ها را منحصر به بزرگان و لشکریان می‌دانند ریشه این قیام‌ها مردمی و از طبقات اجتماعی فرودست بوده است. پنجمین نکته این‌که نقش دین و موبدان در تحریک عامه علیه پادشاهان بسیار مهم و تأثیرگذار بوده است و موبدان در بسیاری ازاین شورش‏ها نقش مستقیم داشته‏اند. علاوه بر این‌که فردوسی در شاهنامه به قیام‎ها اشاره‌کرده، رفتار حاکمان را با نصایح خود در پایان داستان‌ها به‌نقد کشیده است. فردوسی بدون مسامحه به افشاگری نقش پادشاهان بی‌دادگر پرداخته و به‌صراحت در مقابل رفتار پادشاهان ستم‌گر و بیدادگر ایستاده، همان‌گونه که از عمل‌کرد پادشاهان نیک حمایت کرده است.

 

    نتیجه‌گیری

    در این جستار ضمن توصیف قیام‎ها، اطلاعات و نشانه‌هایی از تأثیر قیام‌ها بر ذهنیت ایرانی در دوره‌های مختلف شاهنامه نشان داده شد. اوج نقش‌آفرینی بدنه اجتماعی در قیام‌های مردمی در روند حکومت بی‌دادگران ارائه شد و مشخص شد در تمام ادوار شاهنامه مقابله با بی‌دادگری شاهان از سوی طبقات اجتماعی وجود داشته است که حاصل آن تغییر و سرنگونی حاکمان ستم‌گر بوده است. این نشانه‌ها حاکی از ظرفیت فراوان شاهنامه و انطباق آن با روحیات ظلم‌ستیزی ایرانیان دارد. از آغازین قیام و شورش عمومی علیه جمشید و فراری شدن او از دست مردم و درنهایت اره شدنش به دست ضحاک تا قیام کاوه آهنگر و مردم ایران بر ستم‌گری ضحاک و برافراشتن بیرق کاویانی و سقوط او به دست فریدون و در بند کشیدنش و شوریدن مردم ضد نوذر که درنهایت با پادرمیانی سام ختم به خیر شد و قیام عمومی علیه یزدگرد بزهکار که جز کشتن و درد و رنج نصیبی عاید مردم خود نکرد و کشته شدن او در حادثه اسب آبی و ممانعت مردم از به تخت نشستن فرزندش بهرام که درنهایت باواسطه نعمان و منذر و ابراز لیاقت خود از بین صد تن از سرافرازان که باعث بازگشت او به قدرت شد تا قیام علیه قباد پس از کشته شدن سوفزای و شعار مرگ بر قباد که درنهایت باعث گریختن او به هیتالیان شد و همچنین قیام مزدک علیه نابرابری‌های موجود در دوره دوم حکومت قباد و درنهایت قلع‌وقمع مزدکیان به دست کسرا و بی‌دادگری هرمزد با کشتن موبدان و ناسازگاری با بهرام چوبین از سرداران سپاهش که در انتها به عزل از مقام شاهی او انجامید و بر چشمش داغ نهادند و عصیان بزرگان ایران بر خسروپرویز و خلع وی از پادشاهی و کشته شدنش و بیزاری جستن سپاهیان از رفتار فرآیین گراز و سرانجام به هلاکت رساندن وی همه نمونه‌هایی از کوشش‌های مردمی در جهت تغییر اوضاع حکومتی بوده است. در حماسۀ فردوسی برخی حاکمان به علت بی‌داد فرجام خوبی نداشته و معمولاً به شکل‌‌های مختلف سرنگون‌شده و به قتل رسیده و یا کور شده‌اند.

    به گزارش فردوسی در شاهنامه، دستکم شش بار پادشاهان با اراده‌ خود قدرت را واگذار نکرده و به علت ستم و بی‌داد به شکل‌های مختلف عزل و یا کشته‌شده‌اند؛ در دوره اسطوره‌ای جمشید به دلیل منیت فرار کرد و درنهایت به دست ضحاک دو نیم شد. در دوره پهلوانی ضحاک به بند کشیده شد و نوذر هم با واسطه‎گری سام به حکومت بازگشت. در بخش تاریخی، قباد به دلیل کشتن سوفزای و هرمزد پسر انوشیروان، به خاطر بی‌دادگری‌هایش و خسروپرویز به دلیل کشتن به قدرت رسانندگانش و فرآیین به دلیل ظلم و خونریزی از حکومت عزل و یا کشته شدند. از پادشاهانی که در این دوره با شورش و قیام مردم مانع ادامه حکومت آنان شدند یزدگرد بزه‌کار بود که پس از مرگش مردم اجازه نمی‌دادند از نژاد او کسی به تخت برسد تا باواسطه‎گری نعمان و منذر، بهرام به قدرت رسید. فردوسی برای برقراری داد و عدالت یکی از راه‌های مقابله با حکومت‌های خودکامه را برای رسیدن به جامعه آرمانی قیام و شورش همگانی را پیشنهاد می‌کند.

   دو بار دیگر که جنبش‌ها در جهت اصلاحات دینی و اجتماعی بوده‌اند، این کوشش‌ها به فجیع‌ترین شکل ممکن سرکوب شدند. جنبش مزدک و مزدکیان هم که به دنبال نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی بود شکست خورد و مزدک و سه هزار نفر از مزدکیان را نیز به‌فرمان انوشیروان عادل زنده‌به‎گور کردند.

 

 

  • اسلامی ندوشن، محمدعلی. (1381). ایران و جهان از نگاه شاهنامه. تهران: امیرکبیر.##
  • اصفهانی، حمزه بن حسن. (1346). تاریخ پیامبران و شاهان (سنی ملوک الارض و الانبیا). ترجمه جعفر شعار، بنیاد فرهنگ ایران.##
  • اوجاقی شیرمرد، رضا. (1390). مردمسالاری و خودکامگی در شاهنامه فردوسی. استاد راهنما: امیرحسین ماحوزی دانش‌گاه آزاد اسلامی رودهن.##
  • پرهام، باقر. (1373). با نگاه فردوسی، مبانی نقد خرد سیاسی در ایران. تهران: نشر مرکز.##
  • ثعالبی، ابومنصور عبدالملک. (1368). تاریخ ثعالبی مشهور به غرر الاخبار ملوک الفرس وسیرهم. ترجمه محمد فضائلی. تهران: نشر قطره.##
  • دیاکونوف، میخائیل وویچ. (1382). تاریخ ایران باستان. ترجمه روحی ارباب. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.##
  • دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود. (1368). اخبار الطوال. ترجمه محمود مهدوی دامغانی. تهران: نشر نی.##
  • رحیمی، مصطفی. (1369). تراژدی قدرت در شاهنامه. تهران: نیلوفر.##
  • رضا قلی، علی. (1384). جامعهشناسی خودکامگی. تهران: نشر نی.##
  • سرامی، قدم‌علی. (1373). از رنگ گل تا رنج خار شکل شناسی قصههای شاهنامه. تهران: علمی و فرهنگی.##
  • صفا، ذبیح‌الله. (1387). حماسهسرایی در ایران. تهران: فردوس.##
  • فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه فردوسی. به کوشش جلال خالقی مطلق. تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی.##
  • کسرایی، محمد سالار. (1386). «اندیشه سیاسی فردوسی». فصلنامه تخصصی علوم سیاسی. سال چهارم. شماره هفتم. صص 213-234.##
  • کریستین سن، آرتور. (1384). داستان بهرام چوبین. ترجمه منیژه احدزادگان آهنی. تهران: طهوری.##
  • کزازی، میر جلال‌الدین. (1370). مازهای راز (جستارهایی در شاهنامه). تهران: نشر مرکز.##
  • مرادی غیاث‌آبادی، رضا. (1384). رنجهای بشری. شاهنامه فردوسی و گزارش قیام‌های مردمی. پژوهش‎های ایرانی.##
  • مسعودی، علی بن حسین. (1344). مروج الذهب و معادن الجوهر. ترجمه ابوالقاسم پاینده. ج تهران. بنگاه ترجمه و نشر کتاب.##
  • مهرکی، ایرج و اشرف عبدالاحدی. (1392). «قیام بهرام چوبین در شاهنامه فردوسی». فصلنامه تخصصی تحلیل و نقد متون زبان و ادبیات فارسی. دوره 5، شماره صص- 147-164.##