تحلیل رفتار متقابل در داستان رستم و اسفندیار بر اساس نظریه اریک برن

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران

2 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران

چکیده

چکیده
   تحلیل رفتار متقابل (به‌اختصار TA)، یکی از نظریه‌های مطرح در روان­شناسی نوین است که به موضوع سامان‌دهی رفتار در ارتباطات انسانی می‌پردازد. کاربرد این نظریه در تحلیل داستان‌ها می‌تواند راه­کاری علمی و مؤثر برای بهره‌گیری از آثار گران‌سنگ ادبی باشد. از آن‌جا‌که داستان‌های شاهنامه مضامین و موقعیت‌های مربوط به روابط انسانی را به‌خوبی انعکاس داده است، جای‌ آن دارد که از منظر این نظریه نیز به آن نگریسته شود. در این پژوهش، داستان رستم و اسفندیار از شاهنامۀ فردوسی در چارچوب روش توصیفی-تحلیلی و با سود جستن از روی‌کرد «TA» مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که دلیل شکستِ روابط و شکل‌گیری پایان غم‌انگیز در‌ این ماجرا، وجود آسیبِ آلودگی در ساختار روانی اسفندیار و نیز مهارها و سوق‌دهنده‌های موجود در پیش‌نویس زندگی او بوده است که عدم استقلال و ضعف در تصمیم‌گیری وی و نهایتاً پایان تراژیک داستان را در پی داشته ‌است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Transactional Behavior Analysis in the tale of Rostam and Esfandyar according to Eric Berne’s theory

نویسندگان [English]

  • Roza Vaezi 1
  • Sareh Zirak 2
1 Persian Language and Literature M.A. from Azad University, Science and Research Branch of Tehran
2 Assistant professor at Azad University, Science and Research Branch of Tehran
چکیده [English]

Abstract
Transactional Behavior analysis, TA is a much disputed theory in new Psychology which is concerned with regulating the behavior in human relations.  The application of this theory in analysis of the stories could be an effective and scientific approach in order to benefit from outstanding literary works.  Since themes and circumstances embedded in Shahnameh tales well reflect human relation, it is appropriate to look at them from the perspective of this theory.  Hence, using descriptive analytic approach the tale of Rostam and Esfandyar is analyzed through the lens of TA.  The conclusion drawn from this study showed that the reason for the failure of relationships and the ensuing unhappy end of the tale was the existence of pathological traces in Esfandyar’s psychological structure, and also constraints and motivations in his earlier life were all the more reason for the lack of independence and weakness in his decision making which eventually led to the story’s tragic end.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Transactional behavior analysis
  • Rostam & Esfandyar
  • Pathology
  • Shahnameh

مقدمه

داستان رستم و اسفندیار یکی از پیچیده‌ترین داستان‌های شاهنامه و «حاوی تعدادی از مهم‌ترین مسائلی است که در برابر انسان دنیای باستانی قرار داشته است و عجیب است که هنوز هم این مسائل تازگی خود را از دست نداده‌اند. تاروپود ماجرا ترکیب گرفته است از یک سلسله برخورد؛ برخورد آزادی و اسارت، پیری و جوانی، کهنه و نو، تعقل و تعبد، برخورد سرنوشت با ارادۀ‌ انسان و در پایان برخورد زندگی و مرگ» (اسلامی ندوشن، 1390: 24). در داستان رستم و اسفندیار به دلیل برخورداری از بن‌مایه‌های تراژیک، مفاهیم استیلای سرنوشت، ارادۀ پهلوانان و پایان غم‌انگیز نمودی برجسته دارد و این امر زمینۀ نگاه روان‌شناسانه به این داستان را مهیا کرده است. هدف این مقاله توجه دقیق به نحوۀ شکل‌گیری روابط متقابل و آسیب‌شناسی ساختاری حالات نفسانی در داستان رستم و اسفندیار است با روی‌کرد «TA». هم‌چنین پاسخ به این سؤال که پایان غم‌انگیز این داستان چگونه و در کدام منطق ارتباطی صورت‌بندی می‌شود؟

نظریۀ «TA»[1] توسط اریک برن[2] روان‌پزشک آمریکایی-کانادایی در سال ۱۹۵۰ میلادی ارائه شد. این نظریه زیرمجموعۀ روان‌کاوی محسوب می‌شود؛ اما درعین‌حال تفاوت‌هایی با آن دارد. روی‌کرد روان‌کاوی بر این فرض اساسی استوار است که بیش‌تر فعالیت‌های ذهنی در ناخودآگاه رخ می‌دهد؛ اما تئوری «TA» متمرکز بر ارتباطات و بخش خودآگاه روان است. هم‌چنین ویژگی برجستۀ این نظریه، زبان ابداعی سادۀ آن است که بسیار ساده‌تر از روان‌کاوی بوده و موجب سهولت درک آن می‌شود و افراد می‌توانند با به‌کارگیری مهارت و تکنیک‌هایی که این نظریه در اختیارشان قرار می‌دهد، به آسیب‌شناسی ارتباطات خود بپردازند و در جهت تغییر و بهبود آن گام بردارند.

پیشینۀ پژوهش: در نقد ادبی از معیارهای نظریۀ فروید، به‌ویژه مفهوم ناخودآگاه و عقدۀ اودیپ بسیار استفاده شده است. به‌کارگیری این مفاهیم برای تحلیل شخصیت‌های داستانی، در نهایت مرزی را میان شخصیت سالم و ناسالم ترسیم می‌کند. به‌تدریج استفاده از روان‌کاوی در نقد ادبی شکلی نو به خود گرفت. مثلاً در روی‌کرد لکانی نگاه به ناخودآگاه معطوف به ساختار آن است؛ به‌نحوی‌که لکان ساختار ناخودآگاه را زبانی توصیف ‌کرده و زبان که شامل هنجارها و ارزش‌های فرهنگی یک قوم است دریچه‌ای برای شناخت فرهنگی آن قوم می‌داند. بدین ترتیب با این شیوه، تحلیل شخصیت‌ها جای خود را به تحلیل روان‌شناختی فرهنگی می‌دهد. قسمی دیگر از زیرشاخه‌های روان‌کاوی، روان­شناسی تحلیلی یونگ است که در آن مفاهیم ناخودآگاه جمعی، کهن‌الگوها و اساطیر، رفتار انسان را درون روان جمعی او ارزیابی می‌کند (یونگ ۱۳۹۲: ۲۶)؛ اما روی‌کردی جدید در روان‌کاوی ارائه شده‌ است تحت عنوان تحلیل رفتار متقابل که تأکید آن بر مرز میان فرد سالم و فرد بیمار نیست؛ بلکه نگاه آن معطوف به آسیب‌شناسی روابطی است که در زندگی همۀ انسان‌ها در همۀ زمان‌ها و فرهنگ‌ها جاری است. این نظریه فرمول‌هایی برای شناخت روابط میان انسان‌ها در اختیار می‌گذارد که نشان می‌دهد روابط متقابل افراد، صمیمانه (سالم) یا بازییی تلخ (ناسالم) است. علاوه بر آن فرضی از سرنوشت در چارچوب این نظریه با نام پیش‌نویس زندگی معرفی می‌شود که در پیوندی تنگاتنگ با تراژدی قرار می‌گیرد (برن ۱۳۷۴: ۲۰۳). در الگوی پیش‌نویس زندگی و مهار‌ها و فرمان‌های آن، پردۀ ابهام و رازآلودگی از چهرۀ سرنوشت کنار می‌رود و مشاهده­گر، دلایلی قانع‌کننده برای روند ماجرا و پایان غم‌انگیز آن می‌یابد و چون سرانگشت اتهام به سمت شبکه‌ای از روابط درهم‌تنیده در بستر طرح‌واره­هایی است که در دوران کودکی به شکل احساسی انتخاب شده‌اند، نه تنها از بار تراژیک ماجرا کاسته نمی‌شود؛ بلکه این روشنی، به زیبایی تراژدی نیز می‌افزاید.

در پژوهش‌های روان‌شناختی که تاکنون دربارۀ داستان رستم و اسفندیار صورت‌ گرفته است عمدتاً از مفاهیم فرویدی و یونگی استفاده شده است. به‌عنوان نمونه، در مقالۀ کریمی (۱۳۹۲) نویسنده نمادهای کهن‌الگویی را در این داستان تحلیل می‌کند. در پژوهش کلاهچیان (1395) نگارنده بر مبنای نظریۀ آیزنک شخصیت اسفندیار را برون‌گرای در نوسان، میان پایداری و ناپایداری شناسایی می‌کند. در مقاله‌ای دیگر (نصراللهی، جنگلی ۱۳۹۶) نویسندگان بر مبنای استدلال آدلر، ساخت و پرداخت اسطوره‌های قهرمانی را در این داستان، جبران نوعی حقارت بشری در برابر جبر طبیعت معرفی می‌کنند: (ذیل عنوان دورۀ دوقلوها). از دیگر پژوهش‌ها نیک‌روز و کریمی (۱۳۹۴) است که در آن شخصیت گشتاسب به‌عنوان نمایندۀ‌ کهن‌الگوهای سایه، عقده و نقاب موردتوجه قرارگرفته است. در پژوهش مهری (۱۳۹۴) ره­یافتی لکانی مبنای کار قرار گرفته و نقش پدر/ قانون در هویت‌یابی سوژه بررسی شده است.

تاکنون پژوهشی دربارۀ تحلیل شخصیت‌های شاهنامه بر اساس روش «TA» صورت نگرفته و تحقیق حاضر نخستین پژوهش از این سنخ در حوزۀ شاهنامه‌پژوهی است.

مبانی نظری: در روی‌کرد فروید ساختار سه‌گانۀ شخصیت، تحت عنوان‌های نهاد (اید)، من (ایگو) و فرامن (سوپرایگو) اهمیت دارد. دکتر اریک برن در «TA» بخش منِ روان (ایگو) را دارای حالت‌هایی سه‌گانه‌ می‌داند و ضمن نام‌گذاری آن‌ها به «والد»،[3] «بالغ»[4] و «کودک»،[5] تصویری از ساختار منِ روان ارائه می‌کند. شکل ۱ نمودار کامل شخصیت هر فرد است:

 

            شکل ۱ الگوی حالات نفسانی (استوارت و جونز، ۱۳۹۳: 37)

هریک از این حالت‌ها، نظام به‌هم‌پیوستۀ اندیشه و احساسند که با توجه به انگاره‌های رفتاری آشکار می‌شوند. دکتر برن دو روی‌کرد برای تقسیم‌بندی حالات نفسانی در نظر می‌گیرد: کنشی و ساختاری.

روی‌کرد کنشی مشاهدات رفتاری را تقسیم‌بندی می‌کند؛ درحالی‌که در روی‌کرد ساختاری خاطرات و روش‌ها ذخیره شده است. برای بررسی جنبه‌های بین فردی و ارتباطی، از روی‌کرد کنشی و برای بررسی مسائل درون‌روانی، روی‌کرد ساختاری به­کار می‌رود. هر یک از جنبه‌های «والد»، «بالغ» و «کودک»، چه در روی‌کرد ساختاری و چه در روی‌کرد کنشی به اجزاء کوچک‌تر تقسیم می‌‌شوند؛ ولی حالت نفسانی جدیدی بیش از‌آن‌چه گفته شد ایجاد نمی‌کنند. بدین ترتیب در روی‌کرد ساختاری عناصر تشکیل‌دهندۀ حالت نفسانیِ «والد» به موارد ذیل تقسیم‌بندی می‌گردد:

«والد درون والد» شامل مجموعۀ عقاید، ارزش‌های همگانی و ترجیحاتی است که شخص از والدین خود در زمینه‌های آیین، مناسک و ... نصیب می‌برد. 

«بالغ درون والد» توصیفاتی در مورد واقعیت که شخص از والدین خود شنیده و از آن‌ها تقلید کرده است. این توصیفات ممکن است واقعیت عینی داشته باشد و یا برعکس منعکس‌کنندۀ دریافت‌های غلط و خیال‌پردازی والدین از واقعیت باشد.

«کودک درون والد» احساسات، افکار و رفتارهای کودک درون والدین که درون‌فکنی شده و شخص مانند آن عمل می‌کند (استوارت و جونز، ۱۳۹۳: 77- 78).

 تقسیمات حالت نفسانی «کودک» شامل:

«والد درون کودک» دستورات و تهدید‌هایی است که در صورت اطاعت نکردن از مقررات وجود می­یابند و اگر در ذهن فرد به‌صورت منطقی بررسی نشود بلکه با خیال‌پردازی‌ها به شکل جادویی ذخیره شود، محتوای این قسمت را تشکیل می‌دهد (استوارت و جونز، ۱۳۹۳: ۸۵).

«بالغ درون کودک» همان پروفسور کوچک است و نشان­دهندۀ حالتی که فرد با احساس بصیرت و شهودی که دارد، می‌خواهد بدون زیر پا گذاشتن قانون به شکلی به هدف خود برسد و تعادلی میان دستور والد و خواست کودک برقرار کند (برن، ۱۳۹۴: ۱۲۳).

«کودک درون کودک» این بخش تمام انگیزه‌های ناگهانی را که طبیعتاً بر یک طفل عارض می‌شود شامل می‌گردد، به‌صورت رفتار قدیم دوران کودکی نه بدان صورت که والدین عمل می‌کردند؛ بلکه به‌صورت طبیعی (استوارت و جونز، ۱۳۹۳: ۸۵).

روی‌کرد کنشی بر مبنای توصیف رفتاری «والد»، به «والد کنترل‌کننده»[6]و «والد مهربان»[7]تقسیم می‌شود و کودک از لحاظ رفتاری به «کودک سـازگار»،[8] «کودک طغیان­گر»[9] و «کودک طبیعی»[10] تقسیم می‌شود (استوارت و جونز، ۱۳۹۳: 56).

آلودگی: «آلودگی»[11] زمانی اتفاق می‌افتد که محتوای «والد» یا «کودک» یا هر دوی آن‌ها وارد حریم «بالغ» شود. اگر باورهای کسب‌شده را به‌عنوان واقعیت‌ها تلقی کنیم، دچار تعصب و پیش‌داوری می‌شویم که همان آلودگی «بالغ» به «والد» است. اگر تخیلات و احساسات را به‌عنوان واقعیت‌ها تلقی کنیم، آلودگی «بالغ» به «کودک» است و اگر پیام‌های والدی را بازنوازی کرده و با احساسات و تخیلات تأیید کرده و هر دو را با واقعیت اشتباه بگیریم، آلودگی دوطرفه خواهد بود. آلودگی را می‌توان به‌عنوان مداخلۀ حالت نفسانیِ «والد» یا «کودک»، یا هر دو، در مرزهایِ حالت نفسانی «بالغ» توصیف کرد (جیمز و جنگوارد، ۱۳۸۴: ۳۴۸).

روابط متقابل حالات نفسانی: هرچه بین دو فرد اتفاق می‌افتد، حاوی یک مبادله میان حالات نفسانیِ آن‌هاست. وقتی یک فرد به دیگری پیامی می‌فرستد، انتظار پاسخ یا عکس‌العمل دارد. تمام مبادلات را می‌توان به‌عنوان «مکمل»،[12] «متقاطع»[13] و یا «نهانی»[14] طبقه‌بندی کرد (جیمز و جنگوارد، ۱۳۸۴: ۱۳۰). در تحلیل روابط متقابل، از الگوی حالات نفسانی استفاده می‌شود تا روند روابط مشخص شود. در رابطۀ مکمل همان حالت من که مورد خطاب قرار می‌گیرد، پاسخ می‌گوید. ارتباط متقاطع زمانی شکل می‌گیرد که پاسخ‌دهنده از حالتی که مورد انتظار پیام‌دهنده بوده است، پاسخ ندهد. ارتباط متقابل زاویه‌دار یکی از انواع تبادلات متقاطع است که احتمال دارد برای خارج شدن از ادامۀ رابطه برقرار شود و در نهایت به تبادلاتی می‌رسیم که در‌ آن‌ها دو نوع پیام دخالت دارد؛ به‌نحوی‌که یک پیام نهانی در پس پردۀ یک تبادلِ از نظر اجتماعی قابل قبول پنهان می‌گردد. در این نوع تبادلات آن چیزی که تعیین‌کنندۀ ‌ارتباط است، پیام و پاسخ در سطح روان‌شناختی خواهد بود. با مشاهدۀ رابطه‌های پنهان و دوسطحی در ارتباط‌های متقابل، بازی‌ها[15]ی روانی بین افراد کشف می‌شوند (هریس، ۱۳۸۹: ۱۱۲).

 بازی‌ها: به‌گفتۀ دکتر برن: «بازی رشته‌ای تبادل مکمل با هدف نهفته است که تا حصول به نتیجۀ پیش‌بینی شده و کاملاً مشخص پیش می‌رود» (برن، ۱۳۹۸: ۱۱). در هر بازی یک مثلث وجود دارد (مثلث کارپمن)[16] که دارای سه ضلع است: آزارگر، نجات‌دهنده و قربانی (جونز استوارت ۱۳۹۳ ۴۸۵).

 مثلث نمایشی کارپمن، یک نمودار ساده برای تجزیه‌وتحلیل بازی‌های روانی افراد است. هرگاه فردی به بازی‌های روانی می‌پردازد، وارد یکی از نقش‌های از‌پیش‌تعیین‌شدۀ خود می‌شود. این نقش‌ها شامل سه گروه هستند: آزارگر،[17] نجات‌دهنده[18] و قربانی.[19] معمولاً فردی که بازی را آغاز می‌کند با یکی از نقش‌های نام‌برده وارد رابطه می‌شود. سپس در طول رابطه به نقش دیگری تغییر وضعیت می‌دهد (برن، ۱۳۹۴: ۴۱۶).

                                                                                                                                               

 

 

 

 

 

شکل ۲ مثلث کارپمن (استوارت و جونز، ۱۳۹۳: ۴۷۵)

پیش‌نویس:[20] مرحلۀ بعدی در تکمیل تئوری «TA» تحلیل پیش‌نویس زندگی است که عبارت است از برنامۀ مشخصی که فرد برای زندگی خود در زمان کودکی طراحی کرده و بر اساس آن تصمیم می‌گیرد که به چه جهتی حرکت و از چه مسیری عبور کند. یعنی در زمان کودکی پیام‌هایی که فرد دربارۀ ارزش خود و دیگران دریافت می‌کند، تصویری از مفهوم و نقش خود در زندگی به او می‌دهد، بر طبق این تصویر او دست به رفتارهایی می‌زند که ممکن است از طرف خود یا والدین یا دیگران تقویت شود (بهرامی، ۱۳۹۵: ۱۲۳).

شکل‌گیری پیش‌نویس در ابتدای زندگی به‌صورت غیرکلامی است. در این مرحله پیام‌های احساسی تحت عنوان «مهارها[21]» در پیش‌نویس ثبت می‌شوند، در «TA» دوازده نوع مهار معرفی شده‌اند که مهار زنده‌نباش، مهم‌ترین آن‌هاست؛ اما به‌تدریج محرک‌های اخلاقی، با پیام‌های شفاهیِ والدین، تحت عنوان «سوق‌دهنده‌ها»[22] وارد پیش‌نویس کودک می‌شود (جونز استوارت، ۱۳۹۳: ۳۲۷). مهم‌ترین سوق‌دهنده‌ها از این ‌قرارند: کامل باش، قوی باش، دیگران را راضی نگه­دار، عجله کن، قوی باش و سخت‌کوش باش (جونز استوارت، ۱۳۹۳: ۳۲۷). بازی‌ها و پیش‌نویس زندگی فرد، در نهایت مشخص‌کنندۀ سرنوشت او خواهند بود. اصول یادشده در «TA» کمک می‌کند تا سه جنبۀ احساس، تفکر و رفتار در ساختار شخصیت شناسایی شده و تغییر در آن امکان‌پذیر گردد؛ به‌طوری‌که بالغْ کنترل را در دست بگیرد و انتخاب کند که چطور به یک انگیزه به بهترین شکل پاسخ دهد (جیمز و ساوری، ۱۳۸۲: ۴۴۷).

 وضعیت‌های وجودی:[23]در «TA» از حیث ساختاری بر مبنای تقابل دوجزئی «من و تو»، چهار وضعیت وجودی پیش‌نهاد می‌شود. این چهار وضعیت وجودی عبارت است از:

«من خوب نیستم – تو خوب هستی»                     (I am not ok – you are ok)

«من خوب هستم – تو خوب نیستی»                     (I am ok – you are not ok)

«من خوب نیستم – تو خوب نیستی»               (I am not ok – you are not ok)

«من خوب هستم – تو خوب هستی»                          (I am ok – you are ok)

وضعیت‌های وجودی، حاصل دریافت‌های ذهنی هر شخص از واقعیت است. از لحاظ کیفیت، اختلاف بارزی بین سه وضعیت اول و وضعیتِ چهارم وجود دارد. سه وضعیت اول ریشه‌ای ناآگاهانه دارند، محصول حالت «والد» و «کودک» و بر پایۀ‌ احساسند؛ اما «من خوب هستم-تو خوب هستی» نتیجه‌گیری «بالغ» است بر پایۀ اصولی که با شعور و منطق متعارف حمایت می‌شود (هریس، ۱۳۸۹: ۶۹).

بحث و بررسی

1- تحلیل شخصیت اسفندیار

پیش‌ از آغاز این داستان، اسفندیار پهلوان پرآزرم و دلاور شاهنامه را می‌بینیم که بارها برای رواج دین و آیین جنگیده است. پدرش گشتاسب بارها در تنگناها و نشیب‌ها از او یاری خواسته و در قبال آن به او وعدۀ تاج‌وتخت داده است؛ اما هر بار پس از رسیدن به مقصود، نقض پیمان روا می‌دارد. درخواست کمک از جانب گشتاسب، یاری­گری اسفندیار و پیمان‌شکنیِ گشتاسب و تکرار این مراحل، حلقه‌ای بسته را ترسیم می‌کند. گویی زندگی اسفندیار و کوشش­هایش در این حلقۀ تکرار گرفتار شده ‌است. واکنش اسفندیار نسبت به این بد‌عهدی، پذیرش­گری و انفعال است تا حدی که در نوبتِ آخر که علاوه بر نقض پیمان از جانب گشتاسب، زنجیر اسارت نیز بر دستانش بسته می‌شود؛ اما او با وجود توان گسستن زنجیر، کوششی برای دفاع از خویشتن و یافتن راه نجات از خود نشان نمی‌دهد. این معادلۀ تسلط و تسلیم، البته خشمی را در پی دارد که اگر به‌طور آگاهانه، اجازه و امکان ابراز می‌یافت، پایه‌ای برای یک طغیان سالم به شمار می‌رفت و تدریجاً جهت فکری وی را از انفعال به فعالیت تغییر می­داد و موجب بلوغ روانی او می‌گردید. بدین ترتیب اسفندیار با سینه‌ای پُر از عصیان و خشم نزد مادر می‌رود و اندیشۀ‌ خویش را دربارۀ تاج‌خواهی با او در میان می‌گذارد. تاج‌خواهی آرزویی مصرانه برای به دست آوردنِ استقلال و کوششی برای رها شدن از زنجیر‌های وابستگی است. گشتاسب پس از آگاهی از گاه‌جویی فرزند، در رای­زنی با جاماسب درمی‌یابد که در طالع فرزندش اسفندیار، پادشاهی نیست و او در سیستان به دست رستم کشته خواهد شد. بدین ترتیب درصدد برمی‌آید فرزند را ره­سپار نبردی کند که پایان شوم آن را می‌داند. گشتاسب که پیش‌تر، در روند تاج‌خواهی از پدر، با کوشش و برخورداری از کیفیاتی چون هدفمندی و استقامت، صلاحیت خویش را ثابت کرده و به اقتدار رسیده بود، اکنون با کم­رنگ شدن آن کیفیات، احساس خطر می‌کند. گفت­وگوی میان گشتاسب و جاماسب اگرچه شامل بررسی واقعیت موجود برای تصمیم‌گیری و البته نشان­دهندۀ عقل زمام­داری گشتاسب است؛ اما صدایی که در نهایت از آن شنیده می‌شود، فرمان پدری خودکامه به پسری فرمان‌بردار است؛ فرمان تکان‌دهندۀ‌ «زنده نباش»! اسفندیار با آگاهیی مبهم از زندگی روبه‌زوال خویش و اسیر در دام تکرار، در آستانۀ تکراری دیگر است. او چشمان خویش را بر این تکرار نیز می‌بندد تا آن هنگام که به تیر رستم گشوده‌ آیند و آن هنگام چهرۀ راستین سرنوشت را بنگرند. «تقدیر زمانه و آرزوی گشتاسب که در مرگ اسفندیار، این هر دو یکی است، به دست بی‌گناه رستم به انجام می‌رسد. گشتاسب مرد پیروز و رستم افزار دستِ این زمانه، جهان، روزگار، چرخ یا سپهر ناشناختنی و بیدادگرِ فردوسی است که رازِ رازها در نهان­خانۀ او پنهان است» (مسکوب، ۱۳۴۲: ۱۲۸).

 اکنون با روی‌کرد «TA»، به تحلیل شخصیت‌ها در سطوح سازه‌ای، روابط متقابل، بازی‌ روانی و پیش‌نویس زندگی پرداخته می‌شود.

 شخصیت اسفندیار در محور و مرکز حوادث این داستان قرار دارد. تصمیمات او به داستان جهت می‌دهد و در نهایت، سرنوشت و پایانِ ماجرای اوست که اهمیت می‌یابد. هم‌چنین این شخصیت، پیونددهندۀ دو شخصیت دیگر یعنی گشتاسب و رستم است. در بررسی شخصیت اسفندیار درمی‌یابیم که حالت‌های نفسانی، در رفتار و کلام وی، غالباً به شکل «کودک» و «والد» و تقسیمات این دو حالت نمایان می‌شود. او فرزند شاه گشتاسب و وابستۀ به اوست و عدم استقلال، از دیدگاه «TA»، او را در جای­گاه کودک قرار می‌دهد. اسفندیار علی‌رغم دلاوری‌ها و کوشش­های خستگی‌ناپذیرش در اجرای فرمان‌های شاه، در نهایت از سوی گشتاسب رقیبی سرسخت تلقی شده و مورد بی‌مهری قرار گرفته است؛ اما وی خود را شایستۀ تصاحبِ تاج شاهی می‌داند و اصرار او برای تحقق این آرزو، موجب می‌شود خواستۀ قلبی و ندای وجدان خویش را نادیده انگارد. ضعفِ دیدگاه اسفندیار، در این نکته است که او برای استقلال، متکی بر نیروی درونی خود نیست و هنوز به تأیید نیروهای بیرون از وجودِ خویش نیاز دارد. این جنبه از شخصیت اسفندیار سبب می‌شود او در برخورد با گشتاسب، متناوباً میان حالت‌های نفسانیِ «کودک» و «والد» جابه‌جا شود و در نهایت کفۀ ترازو به سمت حالتِ «کودک مطیع» سنگینی کند؛ زیرا خشم و ناامیدی در او بر عقل و منطق غلبه داشته و او را در چنگ احساسات گرفتار ساخته است.

بیت‌هایی که در ادامه خواهد آمد به لحاظ تقسیم حالت‌های کنشی اسفندیار در برابر گشتاسب و رستم حائز اهمیت است.

مثال: شروع با والد سرزنش­گر در زبان بدن و در کلام، در سه بیت نخست و کودک مطیع در دو بیت بعدی:

سپهبد بروها پر از تاب کرد
ترا نیست دستان و رستم به کار
دریغ آیدت جای شاهی همی
ترا باد این تاج‌وتخت مهان
ولیکن ترا من یکی بنده‌ام

 

به شاه جهان گفت  کز دین مگرد!
همی راه جویی به اسفندیار
مرا از جهان دور خواهی همی
مرا گوشه‌ای بس بود زین جهان
به فرمان و رایت سرافگنده‌ام
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۰۵)

مثال: والد حمایت‌گر در دو‌ بیت اول و والد سرزنش­گر در رسانۀ غیر کلامی در بیت سوم در برابر رستم:

کنون تو بدین رنج برداشتی
بدآرام بنشین و بردار جام
به دست چپ خویش بر جای کرد

 

به دشت آمدی خانه بگذاشتی
ز تندی و تیزی مبــر هیچ نـام
ز رستم همی مجلس‌آرای کرد
                  (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۴۳)

مثال: کودک مطیع در گفت­وگو با گشتاسب، در این دو بیت به‌خوبی نمایان است:

بدو گفتم این بندهای گران
بمانم چنین هم به فرمان شاه

 

به زنجیر و مسمار آهن­گران
نخواهم سپاه و نخواهم کلاه
                  (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ 300)

مثال: ابیات حاکی از حالت نفسانی کودک طغیان­گر در اسفندیار خطاب به رستم:

به دانای پیشی نگر تا چه گفت
که پیر فریبنده کانا بود
تو چندین همی بر من افسون کنی
تو خواهی که هر کس که این بشنود
مرا پاک خوانند ناپاک‌رای

 

بدان­گه که جان با خرد کرد جفت
وُ گر چند پیروز و دانا بود
که تا چنبر از یال بیرون کنی
بدین چرب گفتار تو بگرود
تو را مرد هشیار نیکی‌فزای
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۶۴)

مثال: والد سرزنش­گر اسفندیار در برابر رستم:

گر از گرز من باد یابد سرت
وُ گر کشته آیی به آوردگاه
بدان تا دگر بنده با شهریار

 

بگرید به درد جگر مادرت
ببندمت بر زین برم نزد شاه
نجوید به آوردگه کارزار
                (فردوسی، ۱۳۷۵ : 5/ ۳۶۶)

مثال: حالت بالغ اسفندیار خطاب به رستم هنگام رای­زنی:

گر اکنون بیایم سوی خان تو
تو گردن بپیچی ز فرمان شاه
دگر آنک گر با تو جنگ آورم
فرامش کنم مهر نان‌ونمک
وُ گر سر بپیچم ز فرمان شاه
ترا آرزو گر چنین آمدست
که داند که فردا چه خواهد بدن

 

بوم شاد و پیروز   مهمان   تو
مرا تابش روز گردد سیاه
به پرخاش   خوی    پلنگ      آورم
به من بر دگرگونه گردد فلک
بدان گیتی آتش بود جای­گاه
یک    امروز   با  می  پساییم  دست
بدین داستانی نشاید زدن
                  (فردوسی، ۱۳۷۵ : 5/ ۳۳۶)

تا زمانی کـه اسفنـدیار بـه اطـاعتِ رستم از فرمان شاه امید داشته و در این راستا می­کوشد، در حالت نفسانی «بالغ» و «والد حمایت­گر» قرار می‌گیرد؛ اما آن‌گاه که در فراز و نشیب داستان، روابط با شیبی نه‌چندان ملایم به سمت تنش و ستیز پیش می‌رود، به ‌تناسب آن، حالت نفسانی اسفندیار در برابر رستم، به «والد مستبد» و «کودک» تغییر می‌یابد و تا پایان نبرد بر این روند باقی می‌ماند. به‌عنوان مثال اسفندیار به رستم می‌گوید:

گر از گرز من باد یابد سرت
وُ گر کشته آیی به آوردگاه
بدان تا دگر بنده با شهریار

 

بگرید به درد جگر مادرت
ببندمت بر زین برم نزد شاه
نجوید به آوردگه کارزار
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۶۶)

سرانجام با رخ دادنِ تقدیر ناگزیر، یا همان انتخاب خودخواستۀ اسفندیار و پس از خم آوردن سرو سهی، حالت نفسانی اسفندیار در برابر رستم، به سمت «بالغ» میل می‌کند و او خود به حقیقت ماجرا شهادت می‌دهد:

بهانه  تو   بودی   پـدر   بد     زمــان

 

نه رستم   نه  سیمرغ  و  تیر  و  کمان

                (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ 419)

پیش‌تر ذیل مبحث آلودگی بیان شد که در حالتِ تعادل، میان حالت‌های نفسانی «والد»، «بالغ» و «کودک»، مرزهای مشخصی قرار دارد تا از تداخل محتوای این حالات جلوگیری کند. اگر یکی از این حالت‌ها قدرت و نیرویی بیش‌تر از دو حالت دیگر داشته باشد، این تعادل برهم می‌خورد. برای مثال اگر عقاید و تعصباتِ «والد» یا اطلاعاتِ بررسی­نشدۀ قدیمی آن قوت گیرد و از طرف بالغ به‌صورت حقیقت تلقی شود، مرزهای شخصیتی فرد آسیب می‌بیند و این آلودگی به‌صورت تعصب بروز می‌یابد.

در شخصیت اسفندیار، حالت «والد‌ درون والد» بر سایر حالت‌های وی، از حیث ساختاری غلبه دارد. «والد درون والد»، افکاری را شامل می‌شود که نسل به نسل انتقال می‌یابد و درون اندازی می‌شود. بنابراین افکارِ قالبیِ مطرح در کلام او و نیز حضور نوعی تعصب و عدم انعطاف در جهت‌گیری رفتارِ او، آلودگی «بالغ» به «والد» را نشان می‌دهد. در این­جا چند نمونه از این افکارِ قالبی آورده می‌شود. اسفندیار در گفت‌وگو با کتایون:

چنین گفت با مادر اسفندیار
که پیش زنان راز هرگز مگوی
به کاری مکن زیر فرمان زن

 

که نیکو زد  این داستان   هوشیار
چو گویی سخن بازیابی به کوی
که هرگز نبینی زنی رای‌زن
                  (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۲۹۵)

اسفندیار در گفت‌وگو با پشوتن می‌گوید:

چنین داد پاسخ وُرا نام­دار
بدین گیتی ‌اندر نکوهش بود
دو گیتی به رستم نخواهم فروخت

 

که گر من بپیچم سر از شهریار
همــان پیش یــــزدان پژوهش بــود
کسی چشم دین را به سوزن ندوخت
                (فردوسی، ۱۳۷۵ : 5/ ۳۳۸)

و باز در پاسخ به نصیحت‌های پشوتن می‌گوید:

همه رنج و تیمار ما باد گشت
که گوید که هر کو ز فرمان شاه
مرا چند گویی گنه­کار شو
تو گویی و من خود چُنین کَی کنم

 

همان دین زردشت بیداد گشت
بپیچد به دوزخ بود جای­گاه
ز گفتار گشتاسپ بیزار شو
که آن رای و فرمان او پَی کنم
(فردوسی، 1375: 5/ ۳۶۹)

نیز درجایی‌که اسفندیار در مورد اطاعت از شاه می‌گوید:

بدو یابم اندر جهان خوب و زشت

 

بدویست دوزخ، بدو هم بهشت
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۶۴)

در تمام بیت‌هایی که اسفندیار با تأکید بر وظیفه و اشاره به تقدیر، از پذیرشِ مسؤولیت زندگیِ خویش شانه خالی می‌کند، این آلودگی نمایان می‌شود. تعصب در فرمان‌برداری از شاه و توهم استیلایِ تقدیر، هر دو حاصلِ آلودگی «بالغ» با یکی از حالت‌های دیگر است. افراد متعصب ممکن است در اجرای هدف خود در حد نهایی فعال باشند؛ اما این یک فعالیت آزاد و خوداَنگیخته نیست؛ بلکه تن دردادن به اطلاعات و پیش‌داوری‌هایی است که مورد بازبینی قرار نگرفته و پالایش نشده است و محتوای «والد درون والد» فرد را تشکیل می‌دهد و معمولاً به‌صورت افکار قالبی بروز می‌کند.

حالت نفسانیِ ساختاری دیگری که در شخصیت اسفندیار، نمودی جالب­توجه دارد، حالتی است موسوم به «پروفسورِ کوچک». اگر شخصیت با بهره‌گیری از این حالتِ ساختاری، سعی کند تا مسیری هرچند خلاف قانونِ «والد» برای ارضاء خواستۀ قلبی خود بیابد، اما در ظاهرْ فردی خاطی شمرده می­شود. این روش نشان­دهندۀ حالت «پروفسور کوچک» است. به نظر می‌رسد اسفندیار در برزخِ تعارضی که هر دو سویش منفی است، نه یارای سرپیچی از فرمان شاه را دارد و نه می‌تواند حسِ خویش را نسبت به پهلوانِ نام­دارْ رستم، نادیده انگارد. سلوک او حرکت در مسیری میانه را نشان می‌دهد. حرکت به سمت سیستان و مذاکره با رستم و تهدیدهای کلامی و غیرکلامی، مانند فشردن دست رستم و نیز پافشاری بر نبرد در صورت عدم پذیرشِ بند از جانب رستم، همگی اشاره‌ای بر اطاعت او از گشتاسب است؛ اما حمله‌های او تنها در زمانی تیز می­گردد و شدت می­یابد که خبر کشته شدن دو فرزندش، مهرنوش و نوش‌آذر را دریافت می­کند. اسفندیارِ رویین‌تن، تنها در لحظۀ جوشش عاطفه و احساس، بارانِ تیرهای بی‌امان خود را بر سر رستم و رخش بارید و پس از فروکش طوفانِ خشم که رستم را تا لبۀ پرت­گاهِ مرگ کشانده بود به او فرصتی دوباره بخشید. هرچند این مهلت در ظاهر نشان­دهندۀ بازی تقدیر باشد، در تحلیل رفتار متقابل، دلیلی بر تصمیم شهود و حالت نفسانی «پروفسور کوچک» در اسفندیار است که دگرگونی در سرنوشت نبرد را موجب شد. ابراز مهر و علاقۀ اسفندیار به رستم، حتی در حین نبرد، به این برداشت قوت می‌بخشد.

در ابیات پیش رو، حالت پروفسور کوچک که یکی از تقسیمات حالت نفسانی کودک از لحاظ ساختاری است، به‌وضوح مشهود است:

فرامش ترا مهتران چون کنند
همیشه  همی نیکویی خواستی
اگر برشمارد کسی رنج تو
که من زین پشیمان کنم شاه را
پشوتن برین بر گُوای منست،
که من چند ازین جستم آرام شاه
پدر شهریارست و من کهترم

 

مگر مغز و دل پاک بیرون کنند
به فرمان شاهان بیاراستی
به گیتی فزون آید از گنج تو...
برافرزوم این اختر و ماه را
روان و خرد رهنمای منست
ولیکن همی از تو دیدم گناه
ز فرمان او یک زمان نگذرم
                  (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۱۵)

2- تحلیل شخصیت رستم

مبحث نیروگذاری روانی در «TA» به این موضوع اشاره دارد که راز یک شخصیت سالم در کنترل و نگه­داشتنِ امور در دست «بالغ» است هم­راهِ توجه به پیام‌های بازبینی‌شدۀ والد و عواطف و احساسات کودک. آن­چه بیش از هـر چیز نـشان­دهنـدۀ یک­پارچگیِ روان رستم و شخصیت سالم اوست، شیوۀ به‌کارگیری حالت‌های نفسانی «والد» و «کودک» تحت کنترل و نظارتِ حالت نفسانی «بالغ» است. او احساس، نگرش و رفتاری خودمختار و مستقل دارد؛ زیرا دغدغه‌های «والد» را بدون تعصب تصحیح و تعدیل می‌کند، با خواست‌های «کودک» درون متعادل کرده و تصمیم می‌گیرد که برای کدام حالت نفسانی خود نیروگذاری کند. به همین دلیل تصمیم‌های رستم ممکن است خالی از خطر نباشد؛ ولی از حمایت بالغ بر اساس واقعیت‌ها برخوردار است. برای مثال وقتی سیمرغ رستم را از سرنوشتِ شومی که در انتظار کشندۀ اسفندیار است، آگاه می‌کند این موضوع که پیام «والد درون والد» جامعه است، با واقع‌نگری تحت‌الشعاع خواستِ آزادگی قرار می‌گیرد. آزادگی برآیندی ترکیبی از قانون «والد» و خواست «کودک» رستم است که با در نظر گرفتنِ واقعیتِ مرگ زیستی و جاودانگی در نام، توسط «بالغ» او ارائه می‌شود. او درستی و راستی مسیر خود را با گفته‌های اکثریت نمی‌سنجد:

چنین گفت سیمرغ کز راه مهر
که هر کس که او خون اسفندیار
همان نیز تا زنده باشد ز رنج
بدین گیتیش شوربختی بود

 

بگویم همی با تو راز سپهر
بریزد  ورا   بشکرد   روزگار
رهایی   نیابد  نماندش     گنج
وُگر بگذرد رنج و سختی بود
                  (فردوسی، ۱۳۷۵ : 5/ ۴۰۲)

و رستم نیز در پاسخ می‌گوید:

به سیمرغ گفت ‌ای گزین جهان
جهان یادگارست و ما رفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست

 

چه خواهد برین مرگ ما ناگهان
به گیتی نماند به جز مردمی
مرا نام باید که تن مرگ راست
     (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ پانوشتِ ۴۰۳)

با این توضیح، اقدام رستم مؤثر است و رویین­تنی مانعی در برابر آن نیست؛ زیرا ارزش‌هایی بازبینی‌شده از آن حمایت می‌کند. در مقابل، دامنۀ دید اسفندیار متوجه گذشته و آینده نیست و تنها محدود به زمان حال است. به همین دلیل به جای کشف رسالت و مسؤولیت فردی خویش مأموری معذور می‌شود و تحت عنوان وظیفه‌شناسی، رفتاری غیرفعال و متکی و محدود به یک روش در پیش می‌گیرد. در ابیات زیر، ویژگی‌های شخصیتی رستم مشهود است:

نرمش و فروتنی رستم برگرفته از حالت نفسانی «کودک درون والد»:

ز یزدان همی آرزو خواستم
که بینم پسندیده چهر ترا

 

که اکنون بدو دل بیاراستم
بزرگی و گردی و مهر ترا
                 (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ 324)

   دعوت و وقت‌گذرانی در رفتار رستم که نشانۀ «والد درون والد» است:

نشینیم با یک­دگر شادکام

 

به یاد شهنشاه گیریم جام
                (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۲۴)

مذاکره و چاره‌جویی در کلام رستم که نشانۀ «بالغ» است:

کنون آنچ جستم همه یافتم
به پیش تو آیم کنون بی سپاه
بیارم برت عهد شاهان داد

 

به خواهش­گری تیز بشتافتم
ز تو بشنوم هرچ فرمود شاه
ز کی­خسرو آغاز تا کی­قباد
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۲۵)

در ضمن توصیۀ ملایم بر خردورزی و راستی‌جویی که نشان از «والد حمایت­گر» دارد، رنگی از «والد کنترل‌گر» نیز در آن دیده می‌شود:

سخن‌های ناخوش ز من دور دار
مگوی آنچ هرگز نگفت‌ست کس
بزرگان به دانش بیابند راه
همان تابش مهر نتوان نهفت

 

به بدها دل دیو  رنجور  دار
به مردی مکن باد را در قفس
ز دریا   گذر نیست   بی آشناه
نه روبه توان کرد با شیر جفت
              (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۲۶)

رجزخوانی‌ها بیان­گر «والد سرزنش­گر» است:

تو بر راه من‌بر ستیزه مریز
ندیده‌ست کس بند بر پای من
تو آن کن که از پادشاهان سزاست
به مردی ز دل دور کن خشم و کین

 

که من خود یکی مایه‌ام در ستیز
نبگرفت پیل ژیان جای من
مدار آز را دیو بر دست راست
جهان را به چشم جوانی مبین
                (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۲۶)

چنان‌که مشاهده شد رفتار و گفتار رستم همگی به نحوی متعادل، اصیل و بدون بازی‌های روانی برای حل تعارض به کار گرفته می‌شود.

 

        شکل ۳ نمودار ساختاری شخصیت رستم

در نمودار ساختاری شخصیت‌ها، علامت‌های مثبت نشان‌دهندۀ عناصر و پیام‌های مفید فرهنگی، احساسی و رفتاری و علامت‌های منفی نشان‌دهندۀ عناصر مخرب، رفتارهای نامناسب و فریب‌ها و توهمات است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۴ نمودار ساختاری شخصیت اسفندیار

3- روابط متقابل و شروع بازی

در تمام گفت­وگوهای این داستان، شاهـد زنجیرۀ روابط متقابل و نیز تأثیر آن‌ها بر یک­دیگریم. در این­جا به کشف و تحلیل شکل‌های رابطه و شیوۀ تأثیرگذاری شخصیت‌ها بر هم در این داستان پرداخته می‌شود.

نخستین رابطۀ متقابل اسفندیار و گشتاسب، با کلام اسفندیار به‌عنوان محرک آغاز می‌شود. اسفندیار ابتدا در حالت نفسانی بالغ واقعیت‌هایِ موجود را مبنی بر فرمان گشتاسب و فرمان‌برداری خود بررسی می‌کند و «بالغ» گشتاسب را مخاطب قرار می‌دهد؛ اما در میانۀ کلام، حالت نفسانی او تغییر کرده و والدانه «کودک» گشتاسب را توبیخ می‌کند:

مرا خوار کردی بگفت گرزم
ببستی تن من به بند گران
سوی گنبدان‌دز فرستادیم
به زاول شدی بلخ بگذاشتی
ندیدی همی تیغ ارجاسپ را

 

که جام خورش خواستی روز بزم
ستون‌ها و مسمار آهن­گران
ز خواری به بدکارگان دادیم
همه رزم را بزم پنداشتی
فگندی به خون پیر لهراسب را
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۰۰)

سپس به حالت نفسانی «بالغ» به «بالغ» گشتاسب اطلاعات داده و پاسخ می‌طلبد. گشتاسب در واکنش به محرک ارتباطی اسفندیار با حالت نفسانی «بالغ» شروع کرده و در ابتدا پاسخی مورد انتظارِ اسفندیار می‌دهد؛ اما این واکنش، به‌تدریج به ارتباط در دو سطح میل می‌کند؛ به‌نحوی‌که تحت گفت­وگوی «بالغ» به «بالغ» پیامی از «والد» گشتاسب به «کودک» اسفندیار فرستاده می‌شود تا با به دام انداختن عواطفِ اسفندیار، او را به کاری که می‌خواهد ترغیب کند. در حلقۀ بعدی از این زنجیرۀ روابط، این ارتباط متقابلِ مضاعف ادامه می‌یابد تا این­که یک بازیِ تکراری طرح‌ریزی شود. همان‌طور که بیان شد، تبادل‌های پیچیده‌تر شامل تداخل فعالیت هم‌زمان بیش از دو حالت می‌شود:

ازین بیش کردی که گفتی تو کار
نبینم‌همی دشمنی در جهان
که نام تو یابد نه پیچان شود

 

که یار تو بادا جهان کردگار
نه در آشکارا نه اندر نهان
چه پیچان همانا که بی‌جان شود
                 (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۰۲)

پاسخ گشتاسب تا به این ابیات «بالغ» به «بالغ» بود و از ابیات ­آتی ارتباط دوسطحی می‌شود: در سطح اجتماعی «بالغ» به «بالغ» و در سطح روان‌شناختی «والد» به «کودک»:

به گیتی نداری کسی را همال
که او راست تا هست زاولستان
به مردی همی زآسمان بگذرد

 

مگر بی‌خرد نامور پور زال
همان بست و غزنین و کاولستان
همی خویشتن کهتری نشمرد
               (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۲)

تا به این بیت‌ها می‌رسد که در آن محرک «والد» به «کودک» در سطحْ نمایان می‌شود:

که چون این سخن‌ها به جای آوری
سپارم ترا تخت و گنج و سپاه

 

ز من نشنوی زآن سپس داوری
نشانمت با تاج در پیش­گاه
                (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۳)

و با پاسخ «والد» به «کودک» اسفندیار ارتباط متقابل متقاطع شکل می‌گیرد:

سپهبد بروها پر از تاب کرد
ترا نیست دستان و رستم به کار
دریغ آیدت جای شاهی همی

 

به شاه جهان گفت کز دین مگرد
همی راه جویی بداسپندیار
ز گیتی مرا دور خواهی همی
               (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۵)

و سپس در ابیات بعدی اسفندیار رابطه‌ای را که برای لحظاتی متقاطع شده بود مجدداً به مسیر مکمل بازمی‌گرداند و از «کودک» خود، به «والد» گشتاسب پاسخی مورد انتظار می‌دهد:

ترا باد این تاج‌وتخت مهان
ولیکن ترا من یکی بنده‌ام

 

مرا گوشه‌یی بس بود زین جهان
به فرمان و رایت سرافگنده‌ام
                 (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۵)

4- ردیابی پیش‌نویس زندگی اسفندیار

صرف­نظر از روند ماجرا که نشان می‌دهد گشتاسب در پی آگاهی از سرنوشتِ محتوم اسفندیار و ناتوانی از تغییر این سرنوشت، اسفندیار را به زابل روانه می‌کند، پیامی که اسفندیار از پدر دریافت می‌دارد، این است: «وجود نداشته باش» و در راهت «موفق نباش»:

دریغ آیدت جای شاهی همی

 

مرا از جهان دور خواهی همی
               (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۵)

بدین‌سان اسفندیار تحت تأثیر مهارهای پیش‌نویسی خود، به‌رغم بی‌گناه دانستن رستم و نیز آگاهیِ ضمنی از خواست و پیام پدر، مصرانه خود را در راه اجرای این فرمان، مأموری معذور می‌ا‌نگارد. او پیوسته تعارضی درونی را تجربه می‌کند که در این داستان تعارض درونی او در ماجرای رسیدن لشگر اسفندیار بر سر دوراهی و از حرکت بازایستادن شتر، نمادین شده است.

اسفندیار در هماهنگی با پیش‌نویس زندگی خود، به‌جای تفکر و اقدام به حل مسأله، به آرزو اندیشی و نادیده انگاری روی می‌آورد و می‌گوید:

چنین گفت کان­کس که پیروز گشت
بد و نیک هردو ز یزدان بود

 

سر بخت او گیتی‌افروز گشت
لب مرد باید که خندان بود
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۰۹)

طبق نظریۀ «TA» «هرگاه به مشکلی برمی‌خوریم دو راه در برابرمان وجود دارد: یا می‌توانیم از نیروی کامل تفکر، احساس‌ها و رفتارهای خود به‌عنوان یک شخص بزرگ‌سال و مستقل بهره گیریم یا این­که به پیش‌نویس خود برویم (جونز و استوارت، ۱۳۹۳: ۳۴۹). «اگر ما به پیش‌نویس زندگی خود برویم، احتمال دارد که آگاهی خود را نسبت به برخی جنبه‌ها و وضعیت‌های واقعی به دست فراموشی سپاریم و هم‌زمان ممکن است برخی دیگر از جنبه‌های مشکلِ این‌زمانی، این‌مکانی را برای خود بسیار بزرگ سازیم و به جای این‌که برای حل مسأله اقدامی به عمل‌آوریم به راه‌حل‌های جادویی که پیش‌نویس ما ارائه می‌کند روی می‌آوریم و با حالت نفسانی کودک خود امیدواریم که با انجام این راه‌حل‌های جادویی بتوانیم دنیا را به‌گونه‌ای تحت سلطۀ خود درآوریم و در نهایت به جای این‌که فعال باشیم، نافعال و بی‌تفاوت می‌شویم» (جونز و استوارت ۱۳۹۳: ۳۵۰).

با این توضیح، روشن می‌شود که اسفندیار در حال نادیده گرفتن است. نادیده گرفتنِ حالت نفسانی «بالغ» خود که همان نادیده گرفتن توانِ ارزیابی و اختیار اوست و از آن‌جا‌که مواجهه با واقعیتِ بیرونی، برایش بیش‌ازحد ناخوشایند است گویی می‌خواهد با بی‌تفاوتی منکرِ وجود این واقعیتِ ناخوشایند شود و نتیجتاً موقعیت را نیز نادیده می‌گیرد. به دنبال نادیده گرفتن حالت نفسانی «بالغ» و موقعیت، رفتار‌های نافعالی را به شکل آرزواندیشی و سازگاری بیش‌ازحد و نهایتاً خشونت و عدم انعطاف نشان می‌دهد. بیت‌های زیر در بخش‌های مختلف داستان، شاهد این مدعاست.

آرزو اندیشی اسفندیار در گفت‌وشنود با کتایون:

بگویم پدر را سخن‌ها که گفت
وُگر هیچ تاب اندر آرد به چهر
که بی‌کام او تاج بر سر نهم
ترا بانوی شهر ایران کنم

 

ندارد ز من راستی‌ها نهفت
به یزدان که بر پای دارد سپهر
همه کشور ایرانیان را دهم
به زور و به دل کار شیران کنم
               (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۲۹۴)

 سازگاری بیش‌ازحد اسفندیار هنگام در بند بودن در گنبدان دژ در پاسخ به جاماسب:

بدو گفتم این بندهای گران
بمانم چنین هم به فرمان شاه

 

به زنجیر و مسمار آهن­گران
نخواهم سپاه و نخواهم کلاه
                 (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۰)

خشونت و عدم انعطاف در گفت‌وگو با رستم:

به رستم چنین گفت اسفندیار
مرا گویی از راه یزدان بگرد
که هر کو ز فرمان شاه جهان
جز از بند  یا  رزم چیزی مجوی

 

که تا چند گویی سخن نابکار
ز فرمان شاه جهان­بان بگرد
بگردد سرآید بدو بر زمان
چنین گفتنی‌های خیره مگوی
              (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۴۱۰)

 در این داستان اوج نادیده گرفتن، در رویین­تنیِ اسفندیار مفهوم‌پردازی می‌شود. گویی او در کسوت رویین‌تنی واقعیت حتمی مرگ را نیز انکار می‌کند.

5- روابط متقابل اسفندیار با رستم

رابطۀ متقابل اسفندیار با رستم در قدم اول نه رودررو، بلکه با پیامی است که اسفندیار از طریق سفیر خود می‌فرستد. در این پیام او ضمن بازشناسیِ مقام و موقعیت مستحکم گشتاسب و نیز اشاره به پیشینۀ درخشان رستم، فرمان گشتاسب و علت عزیمت خود به زاول را مطرح می‌کند. بنابراین پیام از «بالغ» اسفندیار «بالغ» رستم را مخاطب قرار داده است. رستم نیز با روی‌کردی سازگارانه از اسفندیار دعوت می‌کند که به ایوان او بیاید و ضمن گوش­زد خدمات خود به شاهان گذشته، راه­کارهایی برای حل مسأله پیش‌نهاد می‌دهد. بنابراین یک رابطۀ مکملِ «بالغ» به «بالغ» بین هر دو شخصیت شکل می‌گیرد و این ارتباط هم‌چنان به‌صورت مکمل جریان دارد تا این­که اسفندیار با نفرستادنِ دعوت نزد رستم، با حالت نفسانی «والد سرزنش­گر» حالت «کودک» رستم را مخاطب قرار می‌دهد و رابطۀ مکمل تبدیل به متقاطع می‌شود و تا پایان نبرد به همین شکل ادامه می‌یابد. در این زنجیرۀ ارتباطی متقاطع، رستم رابطه را به شکل زاویه‌دار پیش می‌برد؛ به‌گونه‌ای که با حالت نفسانی «والد» به «کودک» در سطح رویین و والد به بالغ در سطح زیرین، «بالغ» اسفندیار را هدف می‌گیرد. وی از این طریق می‌خواهد، ضمن مطیع کردن «کودک» اسفندیار، «بالغ» او نیز را فعال سـازد؛ اما اسفندیار غالباً در حالت والـد سرزنش­گر عمل می‌کند و گاهی نیز به حالت کودک می‌لغزد. مشکل ساختاریِ تعصب در رفتار او کوشش‌های رستم را بی‌نتیجه می‌گذارد.

رستم در اعتراض به نفرستادن پیام دعوت به اسفندیار می‌گوید:

بدو گفت رستم که‌ای پهلوان
خرامی نیرزید مهمان تو
سخن هرچه گویم همه یاد گیر
همی خویشتن را بزرگ آیدت
همانا به مردی سبک داریم
به گیتی چنان دان که رستم منم

 

نوآیین و نوشاخ و فرخ جوان
چنین بود تا بود پیمان تو
مشو تیز با پیر بر خیره‌خیر:
و زین نام­داران سترگ آیدت
به رای و به دانش تنک داریم
فروزندۀ تخم نَیرم منم
               (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۴۱)

ادامه می‌یابد تا:

نگه­دارِ ایران و نیران منم
ازین خواهش من مشو  در گمان
من از بهر این فر و اَوْرَندِ تو
نخواهم که چون تو یکی شهریار

 

به هر جای پشت دلیران منم
مدان خویشتن برتر از آسمان
بجویم‌همی رای و پیوند تو
تبه دارد از چنگ من روزگار
                  (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۴۱)

هدف هر ارتباط متقابلی کسب نوازش و توجه است. نوازش عبارت است از توجه به حضور دیگری‌ که ممکن است به‌صورت تماس جسمانی، نگاه یا کلامی باشد. نوازش مثبت، احساس مطبوعی را در فرد برمی‌انگیزاند که از ارتباط صمیمانه نشأت می‌گیرد؛ اما نوازش منفی احساس خوبی در پی ندارد و فقط درصورتی‌که وجهی از سازندگی در آن‌ باشد، می‌تواند موردتوجه قرار گیرد. نکتۀ مهم در تفاوتِ میان نوازش منفی و سرزنشِ والد مستبد این است که در سرزنش، عنصر تحقیر نمایان است؛ برخلاف نوازش منفی که در آن نفی رفتار بدون سرزنش صورت می‌گیرد.

اسفندیار در میان گفت‌وگو با رستم به نکوهش نیاکان و خوارداشت رستم مبادرت می‌ورزد. این رفتار علاوه بر آن‌که نوعی تهاجمِ کلامی شمرده می­شود، ناشی از تسلط حالت ساختاری «‌والد مستبد» در اسفندیار است؛ حال‌آن­که در بیان رستم، شاهد سرزنش و تحقیر دیگری نیستیم؛ بلکه در مواقع مقتضی، تنها نوازش منفی مشهود است. این نوازشِ منفی برآمده از حالتی بالغانه، برای متوقف کردن رفتار و کلام تهاجمی اسفندیار است.

6- مثلث کارپمن در روابط متقابل اسفندیار و گشتاسب

زمانی که افراد تبادلات دوسطحی دارند و بازی می‌کنند، یکی از سه جای­گاه قربانی، نجات‌دهنده و آزارگر را برمی‌گزینند. این سه جای­گاه، سه رأس مثلثی را تشکیل می‌دهد که در تحلیل رفتار متقابل، به مثلث کارپمن موسوم است. بازی‌ها برای اجتناب از بروز یک احساس تلخ مانند ترس، خشم و... به‌طور مکرر انجام می‌گیرد. اگر یک اتفاق به‌طور مدام برای فرد تکرار شود، نشان از آن دارد که شرح صحنه­ای نوشته شده و بر اساس آن بازی در حال اجرا است. محتوای هر بازی بر اساس نمایش­نامۀ زندگی فرد نوشته می‌شود و فرد هر بار که دست به بازی می‌زند، ضمن تقویت محتوای پیش‌نویس خویش، وضعیت اساسی زندگی خود را نیز تأیید می‌کند. در این راستا یاری­طلبیِ گشتاسب از اسفندیار، نجات‌دهندگی اسفندیار و شکستن پیمان گشتاسب، جای­گاه خود را در سر قربانی، نجاعت‌دهنده و آزارگر مثلثِ کارپمن می‌یابند. ساختار قابل پیش‌بینی و تکراری بودن این رخ­داد، مؤید شکل‌گیری یک بازی است.

مثال ابیات برای تبادل یک سطحی:

به فرزند پاسخ چنین داد شاه
از این  بیش کردی که گفتی تو  کار
نبینم همی دشمنی در جهان
که  نام   تو   یابد    نه    پیچان شود

 

که از  راستــی    بگذری  نیست   راه

که یار تو بادا جهان کردگار
نه در آشکارا نه اندر نهان
چه پیچان همانا که بی‌جان شود
                (فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۲)

در ابیاتِ پیشِ رو، روابط متقابلْ دوسطحی می‌شود و بازی شکل می‌گیرد. گشتاسب جای­گاه قربانی را اتخاذ و از اسفندیار دعوت می‌کند تا در جای­گاه نجات‌دهنده هم‌بازی او شود:

به گیتی نداری کسی را همال

 

مگر بی‌خرد نامور پور زال
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۲)

تا می‌رسد به:

به شاهی ز گشتاسپ راند سخن
به گیتی مرا نیست کس هم­نبرد

 

که او تاج نو دارد و ما کهن
ز رومی و توری و آزادمرد
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/  ۳۰۲)

در ادامۀ گفت‌وگو، اسفندیار «بالغانه» شایستگی‌های رستم را خاطر‌نشان می‌دارد؛ اما گشتاسب با اتخاذ دیدگاهی تونلی، سعی دارد جنبه‌های مثبت عمل­کرد رستم را نادیده انگارد.

7- وضعیت وجودی شخصیت‌ها

گشتاسب که پیش از مرگ لهراسب، پادشاهی را با از سر گذراندن موانع به‌دست آورده بود، اینک اسفندیار را تهدیدی جدی تلقی می­کند و سعی در کنترل او دارد. وضعیت اساسی شخصیت گشتاسب در زمینۀ «من خوبم - تو بدی» استقرار دارد. اسفندیار که با وجود کوشش­هایش بارها مورد بی‌مهری پدر قرار گرفته است، احساس تلخِ طرد‌شدگی را تجربه می‌کند؛ زیرا او خود را به تأییدِ گشتاسب نیازمند می‌بیند. وضعیت اساسی شخصیت اسفندیار در زمینۀ «من بدم - تو خوبی» مستقر است. کناره‌گیری، مُهر تأییدی بر موضع خوب نبودن است.

اسفندیار به گشتاسب می‌گوید:

ترا باد این تخت و تاج کیان

 

مرا گوشه‌ای بس بود زین جهان
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ ۳۰۵)

افرادی که در وضعیت «من خوب نیستم – تو خوب هستی» قرار دارند، می‌توانند زندگی خیالی بیافرینند که پیرامون آرزوهای آن‌ها دور می‌زند؛ همان‌گونه که اسفندیار به مادر می‌گوید:

که بی کام او تاج بر سر نهم
ترا بانوی شهر ایران کنم

 

همه کشور ایرانیان را دهم
به زور و به دل جنگ شیران کنم
(فردوسی، ۱۳۷۵: 5/ 294)

که این افکار در حد خیال‌پردازی باقی می‌ماند.

رستم واقع‌بین است. کوشش برای رسیدن به هدف و آن‌چه‌ حق می‌داند و نیز ارائۀ راه‌حل و چاره‌جوییش در موقعیت‌های فشارزا نشان از قدرتِ حالت نفسانی «بالغ» در زندگی او دارد. یکی از وجوه برجستۀ شخصیت رستم، شوخ‌طبعی و شادی نمایان در کلام و رفتار اوست. بدین ترتیب از میان چهار وضعیت زندگی، او در وضعیت آخر یعنی «من خوبم - تو خوبی» جای می‌گیرد.

8-پیش‌نویس اسفندیار

اعمالی که در قالب بازی‌ها شکل می‌گیرد، طرح یک نمایش­نامه را پیش می‌برد. فرد به‌گونه‌ای ناخودآگاه به سمت پایانی که برای این نمایش­نامه در نظر گرفته است حرکت می‌کند. یکی از ویژگی‌های شخصیت گشتاسب قدرت‌طلبی اوست. این ویژگی موجب می‌شود که او دسیسه‌ها و بازی‌‌هایی را بارها کارگردانی کند تا محتوای نمایش­نامۀ خود را که در آرزوی اوج بودن است تحقق بخشد؛ ولی این موفقیت هم­راه با آرامش و شادیِ درونی نیست و شرح صحنه­ای که در وضعیت «من خوب هستم - تو خوب نیستی» نوشته شود، ممکن است به‌ظاهر موفق و برنده باشد؛ اما فردی که این اعتقاد راسخ را دارد که همیشه باید یک پله از دیگران بالاتر باشد، نمی‌تواند در آرامش به‌سر برد.

اسفندیار در مرکز این تـراژدی قـرار دارد وی تحت تـأثیر وضعیـت وجودیـش، نمایش­نامه­ای را نوشته که در راستای فرمان «والد» است. او به سمت آن چیزی که خواستِ «والد» است کشیده می‌شود تا بتواند مورد تأیید قرار گیرد؛ حتی اگر این فرمان علیه فکر کردن باشد. بدین ترتیب می‌توان حدس زد که «سوق‌دهندۀ والد» در پیش‌نویس اسفندیار، دو مورد «سخت‌کوش باش» و «دیگران را راضی نگه­دار» و «مهار پیش‌نویسی» او از جانب پدری که احساس محرومیت و تهدید می‌کند «وجود نداشته باش» است. بدین ترتیب اسفندیار داستان زندگی خود را بر این مبنا نگاشته است؛ داستانی که به او می‌گوید سخت‌کوش باش و به حد کافی قربانی باش تا مستحق اتفاق خوبی که خواهان آنی باشی؛ اما در نهایت زنده نباش. از‌آن‌جا‌که این سناریو در دورۀ پیشازبانی فرد نوشته می‌شود، جنبۀ پیشینی به خود می‌گیرد. گویی پیش از تولد فرد برایش نوشته شده و رقم خورده است و در این حال نام سرنوشت به خود گرفته و مستولی می‌شود. این‌گونه است که نمایش­نامۀ زندگی اسفندیار تا آخرین پرده یعنی مرگ اجرا می‌شود.

 

شکل ۵ نمودار پیش‌نویسی اسفندیار

نتیجه‌گیری

در این پژوهش، بررسی حالت‌های نفسانی شخصیت‌های اصلی داستان رستم و اسفندیار و نیز طرح‌های ارتباطی میان آن‌ها نشان داد که هرچند هر دو پهلوان در بستر هویتی یک­سان پرورش یافته‌اند و در ستایش نام و داد و خرد سخن‌ها رانده‌اند؛ اما روند تحول ذهنی در آن‌ها یک­سان نبوده است. جنبه‌های «والد» و «کودک» در ساختار روان رستم بازبینی و دوباره­سنجی شده و عناصر مثبت هرکدام، آگاهانه از جانب او انتخاب شده است. در این حال جنبه‌های مثبت ارزش‌ها و آیین زندگی (از منطقۀ والد) توأم با حس شهودی حقیقت‌جویی (از منطقۀ کودک) معیـارهای اخـلاقی منسجمی را در دست­رس او قرار می‌دهد. هم‌چنین او با حذف «والد درون کودک» که همواره فرد را به قهقرا و انفعال فرامی‌خواند، ارادۀ خود را به جریان می‌اندازد و از گام نهادن به ناشناخته‌ها (تابوی کشتن اسفندیار) نمی‌هراسد. در شیوه و عمل او عناصر دل­پذیری از احساسات و هیجانات و رفتارهای خودانگیخته مشهود است که علاوه بر اخلاقیات، تکیه‌گاه مستحکم احساسی اوست. درنتیجه این «والد» و «کودکِ» بازنگری­شده، نه‌تنها منطقۀ عمل بالغ را محدود نمی‌سازد، بلکه بالغ او در بررسی واقعیت‌ها و پردازش اطلاعات عینی، اخلاقیات و احساسات را نیز لحاظ می‌کند و سپس تصمیم می‌گیرد و مخاطرات ناشی از این تصمیم را نیز می‌پذیرد. بنابراین رستم انسانی است که می‌توان در او تصور استقلال، آزادمردی و توانایی داشت. اسفندیار به‌رغم آن‌که گرایش‌ها و ارزش‌های همگانی را هم­چون نام‌جویی، وفای به پیمان و انجام وظیفه و... فراگرفته است، وجود عناصر زیادی از افکار قالبی در سخنان وی، حاکی از آن است که او این ارزش‌ها را  بدونِ ‌‌به‌کاربستن، تنها دریافت و درون‌اندازی کرده است. بنابراین جنبۀ «والد درون والد» در ساختار روان او بازبینی‌شده نیست. در این حالت، فرایند اندیشیدن فرد هر لحظه در تهدید یک دگم قرار دارد. در رفتار و اندیشه و کلام او جابه‌جا عناصری از انتقاد و حقیقت‌جویی نسبت به شیوه و منش گشتاسب دیده می‌شود؛ اما این احساسات به‌رغم این­که خصلت انتقادی دارند و بارقه‌هایی از مقاومت را نشان می‌دهد، در برابر سنگینی توهماتی که بنیان ایدئولوژیک دارد (تبعات نافرمانی از شاه از لحاظ اصولی)، تاب مقاومت نمی‌آورد و در نهایت هم‌سو با نظم مستقر و قدرت عمل می‌کند و این امر آلودگی دوطرفه را نشان می‌دهد.




[1] Transactional Analysis

[2] Eric Berne (1910- 1970)

[3] Parent

[4] Adult

[5] Child

[6] Controlling parent

[7] Nurturing parent

[8] Child adapted

[9] Rebellious child

[10] Natural child

[11] Contamination

[12] Complement

[13] Crossed

[14] Ulterior

[15] Games

[16] Karpman triangle

[17] Blamer

[18] Rescuer

[19] Victim

[20] Script

[21] Injunction

[22] Driver

[23] Life states

فهرست منابع
-         اسلامی‌ندوشن، محمد‌علی. (۱۳۹۰). داستان داستان‌ها، تهران: شرکت سهامی انتشار.##
-         استوارت، یان و ون جونز. (1393). تحلیل رفتار متقابل، ترجمۀ بهمن دادگستر، تهران: نشر دایره.##
-         استینر، کلود. (۱۳۹۳). سواد عاطفی و عشق، ترجمۀ حمیدرضا بلوچ، تهران: شباهنگ.##
-         برن، اریک. (۱۳۷۴). تحلیل رفتار متقابل، ترجمۀ اسماعیل فصیح، تهران: نشر فاخته.##
-         برن، اریک. (۱۳۹۴). بعد از سلام چه می‌گویید؟ ترجمۀ مهدی‌ قراچه‌داغی، تهران: نشر پیکان.##
-         برن، اریک. (۱۳۹۸). بازی‌ها، ترجمۀ اسماعیل فصیح، تهران: ذهن‌آویز.##
-         جیمز، موریل و دورتی جنگوارد. (۱۳۸۴). برای خوشبختی و موفقیت آفریده شده‌ایم، ترجمۀ حسن قاسم‌زاده تهران: نشر علمی.##
-         جیمز، موریل و لوییس ساوری. (۱۳۸۲). خویشتن جدید، ترجمۀ بهمن دادگستر، تهران: نشر دایره.##
-         رابرتسون، رابرت. (۱۳۹۵). یونگ‌شناسی کاربردی، ترجمۀ ساره سرگلزایی، تهران: نشر بنیاد فرهنگ زندگی.##
-         فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۷۵). شاهنامه، به کوشش دکتر جلال خالقی مطلق، کالیفرنیا: بنیاد میراث ایران.##
-         کلاهچیان، فاطمه. پناهی، لیلا. (۱۳۹۵). «روان­شناسی شخصیت اسفندیار در شاهنامه»، انجمن ترویج زبان فارسی، دانش‌گاه گیلان، دورۀ ۱۱.##
-         کریمی، فاطمه. (۱۳۹۲). «نقد روان‌شناختی شخصیت اسفندیار در داستان رستم و اسفندیار بر اساس روان­شناسی یونگ»، انجمن ترویج زبان فارسی، دانش‌گاه یاسوج دورۀ 8.##
-         مسکوب، شاهرخ. (۱۳۴۲). مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار، تهران: امیر‌کبیر.##
-         مهری، بهروز. (۱۳۹۴). «خوانش لاکانی از غم‌نامۀ رستم و اسفندیار»، شعر پژوهی، دانش‌گاه شیراز، سال هفتم، شمارۀ چهارم، پیاپی 26، صص 141-166.##
-         نصراللهی، یدالله و عاطفه جنگلی. (۱۳۹۶). «تحلیل روان‌شناسی اسطورۀ قهرمان و رویین‌تنی در داستان رستم و اسفندیار بر اساس نظریه‌های آدلر و رادن»، ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناختی، سال سیزدهم شمارۀ 48، صص 269- 295.##
-         نیک‌روز، یوسف و فاطمه کریمی. (۱۳۹۴). «نقد روان‌شناختی شخصیت گشتاسب در داستان رستم و اسفندیار بر اساس روان‌شناسی تحلیلی یونگ»، دوفصل‌نامۀ ادبیات پهلوانی، دانش‌گاه لرستان، پاییز و زمستان، شمارۀ ۴،  صص ۱۱۹- ۱۵۲.##
-         هریس، تامس. (۱۳۸۹). وضعیت آخر، ترجمه اسماعیل فصیح، تهران: نشر نو.##
-         یونگ، کارل گوستاو. (۱۳۹۲). مشکلات روانی انسان مدرن، ترجمۀ محمود بهفروزی، تهران: جامی.##