روایت شاهنامه از گفتمان قدرت در داستان بهرام چوبینه و خسروپرویز

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌یار دانش‌گاه سلمان فارسی کازرون، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سلمان فارسی کازرون

چکیده

چکیده
   روایت خیزش بهرام چوبین علیه سلطه دو تن از پادشاهان بزرگ ساسانی یعنی هرمز و پسرش خسروپرویز، تنها نمونه‌ای از مواردی متعدد است که فردوسی از سرشت سیری‌ناپذیر آدمی برای ارضای غریزه قدرت‌طلبی و ستیز پیوستۀ او در جهت دست‌یابی به قدرت مطلقه حکایت می‌کند. رابطه بهرام با شاهان ساسانی از طولانی‌ترین تعامل‌های میان شاه و پهلوان است که بخشی بزرگ از آن به مجادلۀ پرشور میان بهرام و خسرو اختصاص یافته است. واکاوی گفت‌وگوی آنان شیوه­ای شایسته‌ است جهت تحلیل مناسبات قدرت در دربار سیاسی ایران. ضرورت انتساب به تبار پادشاهان، بزرگان و پهلوانان از یک­سو و لزوم مقبولیت ملی و مردمی از سویی دیگر در کسب حاکمیت مشروع، نوع خاصی از گفتمان را میان خسرو و بهرام رقم ‌زده ‌است که در نوع خود در شاهنامه بی‌نظیر است؛ به ویژه آن­که تاریخ نیز بر آن صحّه می‌گذارد. در مقالۀ حاضر ضمن سودجستن از برخی مؤلّفه‌های کاربردشناسی زبان، به ارتباط تنگاتنگ دو نوع ویژۀ زبان یعنی قدرت و ایدئولوژی پرداخته‌ایم.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Power Discourse according to Shahnameh narrative in the tale of Bahram Chubineh and Khosrow Parviz

نویسندگان [English]

  • mehdi Rezaei 1
  • leila akbari 2
1 Associate Professor, Salman Farsi University, Kazerun, Iran
2 Student of Persian language and literature in Kazerun Salman Farsi
چکیده [English]

Abstract
The story of Bahram Chubineh’s revolt against two great Sasanid kings that is Hormoz, and his son Khosrow Parviz is only an example of many instances where Ferdowsi speaks about the insatiable nature of man to satisfy his instinct to acquire power and his continuous struggle to gain ultimate power.  The relationship of Bahram with Sasanid kings is among the longest interactions between the king and warrior, an example being the heated discussions between Bahram and Khosrow which covers a good part in Shahnameh.  Delving into this discussion is an eligible manner in order to analyze the power struggle in the political court in Iran.  The necessity to be connected with the kings’, nobles’, and warriors’ lineage on the one hand, and the need for national fame and popularity to gain the legitimate sovereignty, on the other hand, made the discourse between the two unique in Shahnameh especially that history confirms its correspondence.  Apart from benefitting from certain pragmatic language elements, this article is concerned with the close interconnection of two special kinds of language that is power and ideology.

کلیدواژه‌ها [English]

  • critical discourse analysis
  • Bahram Chubineh
  • Khosrow Parviz
  • Shahnameh

مقدمه

   محتوا و روی‌کرد حماسه‌ها را منازعۀ قهرمانان بر سر قدرت شکل می‌دهد. دیک دیویس درون‌مایۀ اصلی شاهنامه را وفاداری و شورش می‌خواند (دیویس، 1396: 46). بی‌گمان انگیزۀ غالب در این چالش‌ها، حفظ و یا تصاحب قدرت است. در این میان کشمکش میان شاهان و زیردستان، برجسته و چشم‌گیر است؛ کشمکشی که تنها به رزم و جنگ منحصر نمی‌شود بلکه چالش‌های زبانی و به خصوص رجزخوانی‌ها نیز بستری مناسب برای نمایش و به‌رخ‌کشیدن قدرت و سلطه می‌شوند. «در حقیقت نبرد در دو قلمرو قوه نطق و قدرت عضله در موازات هم به پیش می‌روند و مکمل و پشتیبان همند. رجزخوانی نوعی نبرد شفاهی است» (فلاح، 1385: 125). سی‌درصد از حجم ابیات شاهنامه به دیالو‌گ‌های قهرمانان با یک‌دیگر اختصاص یافته است (سرّامی، 1368: 177، 299) و از کل این دیالوگ‌ها، سه گفت‌وگوی طولانی روایت­شده در شاهنامه، نشان از نقش مؤثر و موازی زبان با کنش، در مقولۀ قدرت دارد. مجالس هفت‌گانۀ بوذرجمهر و پس از آن اندرزهای وزیر نام­دار انوشیروان به او، ابیاتی تعلیمی است که مضامینی در جهت تعدیل قدرت مطلقه چون آیین کشوداری، برپایی عدل و داد و خودداری از ستم و بیداد نیز در آن‌ها به چشم می‌خورد. گفت‌وگوی رستم و اسفندیار، ستیز میان دو نمایندۀ قدرت دینی و سیاسی و نمایندۀ قدرت پهلوانی و ملی است. جاه‌طلبی گشتاسب، شاه‌زادۀ آیین‌پرست و جهان‌پهلوان نام‌دار ایران را در برابر یک‌دیگر قرار می‌دهد. رستم و اسفندیار هیچ‌کدام خود تمایل به این تقابل ندارند؛ هیچ‌کدام اندیشۀ نشستن بر تخت پادشاهی را در سر نمی‌پرورانند. رستم تنها در پی حفظ جای­گاه و حیثیت خود است و اسفندیار ناامید از وفای به عهد پدر در واگذاری تاج و تخت به او، تنها به اجرای فرمان پدر که در حکم فرمان ایزد است فکر می‌کند. آن­چه گفت‌وگوی سوم را از دو مورد قبل متمایز می‌سازد این است که رکن اساسی مجادله را رسیدن به قدرت مطلقه و تکیه زدن بر بالاترین مقام مملکتی رقم می‌زند. ادعای پادشاهی یک سردار و شورش او بر شاه مشروع، مسأله‌ای است که قبل از آن در شاهنامه و در تاریخ ساسانیان سابقه ندارد (کریستن‌سن، 1368: 579). «داستان بهرام تقابل دو اندیشه در نظام قدرت‌طلب است؛ پادشاهانی که همواره از مردان لایق به عنوان ابزاری برای آسایش خود و حکومت‌شان بهره می‌برند و سردارانی که لیاقت خود را برتر از پادشاه می‌دانند و سعی دارند خود در رأس ساختار قدرت قرار بگیرند» (محمودی بختیاری، 1394: 122). بهرام، خسرو پرویز، نماد قدرت واقعی را به چالش می‌کشد؛ اما این چالش با شکست مواجه می‌شود.

   پیشینۀ پژوهش: از میان مقالاتی که پیرامون شخصیت بهرام چوبین و حوادث مربوط به او در شاهنامه به نگارش درآمده است، چند مقاله پدیده قدرت را با اهداف و دیدگاه‌های متفاوت در این داستان تحلیل‌کرده‌اند. بهروز محمودی بختیاری در مقالۀ «تراژدی قدرت: بررسی تطبیقی داستان بهرام چوبین و تراژدی مکبث» با بررسی هدف، علل و ابزار رسیدن به قدرت، وجوه شباهت شورش بهرام و مکبث را تبیین کرده ‌است. اسحاق طغیانی در مقالۀ «بررسی و مقایسه دو چهرۀ نیمه‌تاریخی شاهنامه (بهرام گور و بهرام چوبینه) بر اساس نظریۀ قدرت» کوشش کرده ‌است تا با درنظرگرفتن انگیزۀ قدرت، تصویری واقعی از دو قهرمان و شحصیت تاریخی را به نمایش بگذارد. مؤلف دیگر، ایرج مهرکی در مقاله‌ای تحت‌عنوان «قیام بهرام چوبین در شاهنامه» به مقایسۀ روایات کتب تاریخی با شاهنامه در مورد قیام بهرام چوبین پرداخته و ضمن مقایسه، نگاه خاص فردوسی به این قیام را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. مقالۀ حاضر نیز واکاوی پدیده قدرت را در داستان بهرام در شاهنامه در نظر داشته است؛ با این تفاوت که جلوه‌های تقابلی این پدیده را در مکالمه و گفتمان میان بهرام با شخصیت دیگر داستان یعنی خسروپرویز به ‌بحث ‌گذاشته ‌است. نیز جهت تکمیل بحث، نگاهی به بازتاب این پدیده در کنش‌های غیرکلامی چون زبان بدن داشته است.

    مبانی نظری پژوهش: تحلیل گفتمان انتقادی ریشه در آرای میشل فوکو دارد. فوکو گفتمان را نوعی فعالیت محوری انسان به‌شمار می‌آورد (آقاگل‌زاده،1385: 67). زبان‌شناس دیگر فرکلاف نیز زبان را یک کردار و به منزلۀ یک کنش اجتماعی می‌داند که برای برقراری ارتباط میان اندیشه‌ها و باورها به‌کار ‌گرفته‌ می‌شود. تحلیل گفتمان با کارکرد زبان در زمینه‌های اجتماعی به ویژه با تعامل یا مکالمه‌های میان گویندگان سروکار دارد. از این دیدگاه متن مجموعه‌ای یک‌پارچه و متشکل از اجزاء و عناصر درونی و بیرونی، شامل زبان و زمینۀ اجتماعی و به طور کلی یک گفتمان است؛ اما هنگامی که متن از سطح بافت موقعیت فرد به سطح کلان جامعه گسترش داده می‌شود علاوه بر زبان با مفاهیمی چون سیاست، ایدئولوژی و قدرت پیوند می‌خورد و قابلیت تحلیل انتقادی می‌یابد. دیوید کریستال در تحلیل گفتمان انتقادی می‌نویسد: «روی‌کردی در تجزیه و تحلیل زبان است که هدف از آن، آشکارسازی روابط پنهان قدرت و فرآیندهای ایدئولوژیکی در زبان‌شناسی است» (همان: 11). بدین‌گونه ایدئولوژی و قدرت دو مؤلّفۀ اصلی در تحلیل گفتمان انتقادی هستند.

   نورث ایدئولوژی را «نظامی از هنجارها، ارزش‌ها، باورها و جهان‌بینی‌ها که نگرش‌های اجتماعی-سیاسی و اعمال یک گروه، یک طبقۀ اجتماعی یا جامعه را در حکم یک کل هدایت می‌کند» می‌خواند (فتوحی، 1399: 2). تفکر، تکلم و استدلال فرد یا گروه تحت هدایت این باورهای بنیادین قرار می‌گیرد و ایدئولوژی در صورت مادی خود یعنی زبان بازتاب می‌یابد (فرکلاف، 1379: 96). مفهوم قدرت نیز شباهتی بسیار به ایدئولوژی دارد. به نظر فوکو «قدرت تنها محدود به قدرت سیاسی نیست؛ بلکه شبکه‌ای از روابط درهم‌پیچیده است که به ساختار جامعه مشروعیت می‌بخشد و ریشه در لایه‌های مختلف تعاملات اجتماعی و زبانی دارد که در یک ظرف گفتمانی شکل می‌گیرد» (نوابخش و کریمی، 1388: 49). اعمال قدرت از طریق کارکردهای ایدئولوژیک زبان صورت می‌گیرد. بررسی عناصر و مؤلّفه‌های مؤثر در روند گفتمان، به مفسر کمک می‌کند تا دیدگاه گویندگان را واکاوی کند و به مناسبات نهفته قدرت، منافع و ارزش‌های اساسی در لایه‌های اجتماعی رهنمون شود.

   اشکانیان و ساسانیان: اشکانیان یا امپراطوری پارت‌ها، نام دودمانی ایرانی است که 471 سال بر قسمت اعظم آسیا حکومت کردند. این شاهنشاهی در قرن سوم پیش از میلاد توسط ارشک رهبر قبایل ایرانی پرنی پس از فتح پارت در شمال شرقی ایران تأسیس گردید. قلمرو اشکانیان با غلبه بر رقیبان‌شان یعنی سلوکیان و مادها گسترش زیادی یافت. شاهان اشکانی خود را شاهنشاه (شاه شاهان) می‌خواندند که نشان‌دهندۀ ادعای آنان بر جانشینی هخامنشیان است؛ اما حکومت آنان مانند هخامنشیان توسط یک دولت مرکزی اداره نمی‌شد. شاهنشاهی اشکانی از تعداد زیادی پادشاهی کوچک و بزرگ تشکیل ‌شده ‌بود که فرمان‌روایی بر آنان به صورت موروثی دست‌به‌دست می‌شد. سرانجام نیز جنگ‌های داخلی، زمینه‌ساز ضعف و زوال اشکانیان را فراهم ساخت و منجر به شورش اردشیر بابکان فرمان‌روای اصطخر در پارس گردید. اردشیر بر اردوان شاه پنجم اشکانی حمله کرد و سلسلۀ اشکانیان را سرنگون ساخت و حکومت ساسانی را بنیان نهاد. وی را از آن جهت که نام پدرش بابک بود و بر قلعه داراب‌گرد امیر بود، اردشیر بابکان خطاب کردند. نام پدر بابک نیز ساسان بود که از مغان زرتشتی بوده و نسبتش به کورش شاه بزرگ هخامنشی می‌رسید. ساسانیان حدود چهارصد سال حکومت کردند و چون هخامنشیان حکومتی متحد را در ایران به‌وجود آوردند. در اواخر دورۀ ساسانی، در ایران جامعه و تمدنی پیچیده به‌وجود آمده‌ بود و کشور سازمان‌دهی و اوضاع اداری مشخصی پیدا کرده ‌بود؛ اما جنگ‌های طولانی و فرسایشی با روم، قیام بهرام چوبین و شهروَراز و حکومت فاقد مشروعیت شاهان متعدد و اکثراً گم­نامی که بعد از خسروپرویز به پادشاهی رسیدند سبب شد تا پادشاهی ساسانیان در مقابل اعراب کاملا از پا درآید (دریایی، 1383: 59-61).

    بهرام چوبینه و خسروپرویز: بهرام چوبین از مردم ری، پسر بهرام‌گشسب، از دودمان بزرگ مهران‌، یکی از هفت خاندان ممتاز ساسانی بود که در زمان انوشیروان سمت مرزبانی آذربایجان و ارمنستان را داشتند. اوضاع نابه­سامان و آشفتۀ خاندان ساسانی، بهرام را که به‌رغم خدمات و جان‌فشانی‌های بسیار مورد اهانت شاه قرار گرفته بود به شورش علیه هرمزد و خسرو مصمم‌تر ساخت. بهرام پس از منهزم ساختن ترکان به فرمان‌دهی کل نیروهای ایران در برابر رومیان نصب شد؛ اما شکست خورد. هرمزد به شیوه­ای نتدرست او را از فرمان‌دهی خلع‌ کرد و درنتیجه بهرام با پشتیبانی لشکریانش رایت خلاف برافراشت. دودمان بهرام مدعی بودند که از نسل اشکانیانند. پس از قتل هرمز، بهرام با تکیه بر این ادعا حاضر به فرمان‌برداری از خسرو نگردید. از آن جایی که سپاه بهرام نیرومند بود خسرو رو به هزیمت نهاد. بهرام فاتحانه به پایتخت درآمد و به دست خود تاج بر سر نهاد و به نام خویش سکه زد (کریستن‌سن، 1368: 578-579). خسرو با متحد شدن با رومیان موفق به شکست بهرام شد. بهرام به دربار خاقان پناه برد و در حمایت او قرار گرفت؛ اما در فرجام با توطئه و تحریک خسرو به قتل رسید.

   خسروپرویز فرزند هرمزد چهارم و نوۀ خسروانوشیروان است که توانست در میان کشمکش‌های درباریان و فرمان­دهان نظامی و بزرگان حکومتی به قدرت برسد. قیام بهرام بزرگ‌ترین حادثۀ دوران پادشاهی او و پدرش بود؛ حادثه‌ای که در تاریخ ساسانیان تازگی داشت. خسرو پس از غلبه بر بهرام و فرونشاندن شورش او تا مدتی طولانی به جنگ با بیزانس پرداخت؛ اما پس از پیروزی‌های بر‌ق‌آسا و خیره‌کننده در نهایت از هراکلیوس شکست خورد. پیش‌نهاد صلح او را نپذیرفت و همۀ تقصیرات را به گـردن سـردارانش انداخت و به توبیخ و مجازات آنان پرداخت. پس اشراف و سرداران ناراضی با پسر خسرو، شیرویه که از انتخاب نشدن خود به جانشینی ناخرسند بود، هم‌دست ‌شدند و خسرو را از سلطنت خلع کردند و سپس با نسبت دادن اتهاماتی، او را به قتل رساندند و پسرش شیرویه (قباد) رسماً به سلطنت انتخاب شد.

1- کنش‌های کلامی

1-1- تحلیل داستان در بافت موقعیت

   داستان تقابل خسرو و بهرام چوبین در شاهنامه بخشی بزرگ از کل روایت پادشاهی هرمزد و خسرو را به خود اختصاص داده است. گفت‌وگوی طولانی خسرو و بهرام 224 بیت را شامل می‌شود (فردوسی، 1394: 4/ 886- 895). یک رجزخوانی طولانی میان پادشاه با پهلوان و سالار سپاهش که به مانند دو خصم خونی در برابر هم قرار می‌گیرند و ماجرا با مرگ یکی پایان می‌پذیرد. داستان از این جهت در نوع خود در شاهنامه بی‌نظیر است. روایت عصیان و شورش بهرام در شاهنامه همان وقایعی را شامل می‌شود که در تاریخ به آن اشاره شده است. بی‌تردید صحت تاریخی داستان نقشی بسیار در تأثیرگذاری آن ایفا می‌کند. طبری، ستیز زبانی خسرو و بهرام را به گونه‌ای مختصر اما با همان شدّت و حدّت، نقل کرده است (طبری، 2/ 730-731).

2-1- نظام نوبت‌گیری و مدیریت مکالمه

   از بحث‌های مهم در روی­دادهای گفتمان، اجازۀ صحبت و نوبت‌گیری در گفت‌وگو است (یول، 1378: 100). ماهیت چگونگی نوبت‌گیری به کار گرفته‌شده در گفتمان، به روابط قدرت میان مشارکت­کنندگان وابسته است و از این جهت دارای اهمیت است (فرکلاف، 1379: 204). مکالمۀ خسرو و بهرام در ده نوبت پیاپی میان آن دو رد و بدل می‌شود. این نوع ارتباط کلامی زنجیره‌ای و بدون مکث بین دو یا چند نفر بیان‌گر احساس هم‌پایگی شخصیت‌ها است (یول، 1378: 18). ماهیت حماسی شاهنامه نیز در برجسته ساختن ارتباط موازی و رودررو میان شاه و پهلوان تأثیرگذار است؛ هرچند در نظام سیاسی و اجتماعی، بهرام در جای­گاه فرودست نسبت به خسرو قرار دارد. بهرام تا پایان به مانند خسرو از آزادی بیان برخوردار است. او حتی دستِ ‌بالا را می‌گیرد. قدرت سخنوری و زبان تند او که فردوسی نیز در آغاز معرفیش در پادشاهی هرمزد به آن اشاره می‌کند:

سخن‌آور و جلد و بینی‌بزرگ

 

سیه‌چرده و تندگوی و سترگ 
      

سبب می‌شود تا از خسرو عقب نماند و در هر نوبت مکالمه شرکت کند. خسرو کاملاً بر گفت‌وگو تسلط دارد و با وقوف بر این که هر زمان که اراده کند قادر به قطع آن است، اجازۀ صحبت را از او نمی‌گیرد. او برای جلوگیری از جنگ و حل مسأله به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز تصمیم به گفت­وگو با بهرام می‌گیرد. خودش باب سخن را باز می‌کند و زمانی هم که لجاجت و زبان‌آوری بهرام خسته و ملولش می‌سازد و متوجه می‌شود که از مکالمه طرفی نمی‌بندد، پایان آن را اعلام می‌کند:

که بد شاه هنگام آرش؟ بگوی

 

سرآید مگر بر من این جست‌وجوی
                             (همان: 8/ 33)

   پس از آن پاره‌گفتارها بسیار کوتاه می‌شود؛ چنان که سه نوبت پایانی مکالمه را تنها 12 بیت تشکیل می‌دهد و سرانجام در نوبت آخر گفتار، خسرو منتظر پاسخ بهرام نمی‌ماند؛ از او روی می‌گرداند و به سمت لشکریان خود می‌رود و بدین‌گونه ختم گفتمان را اعلام می‌کند.

3-1- اصل هم­یاری

   گرایس اولین کسی است که راه­بُردهای چهارگانه را که انتظار می‌رود در مشارکت مکالمه‌ای رعایت شود، مطرح کرد: راه­برد کمیت (سخن‌گفتن در حد لازم)، کیفیت (صحت کلام و ارائۀ مستندات کافی)، رابطه (بیان مسائل مربوط با موضوع) و روش (سخن مختصر، واضح، روشن و منظم). رعایت این اصول، به مشارکت­کنندگان در هر بخش از گفت‌وگو کمک می‌کند تا سهم خود را آن‌گونه تعیین کنند که جهت و هدف مورد قبول مکالمه یا گفت‌وگو ایجاب می‌کند (آقاگل‌زاده، 1392: 32). خسرو جنگ را به صلاح نمی‌داند؛ اما با دیدن بهرام درمی‌یابد که او به هیچ‌گونه سر سازگاری و اطاعت ندارد. پس هدف‌مند و زیرکانه در همان ابتدای سخن در چند واژه جای‌گاه خودش و بهرام را به وی گوش‌زد می‌کند و یادآور می‌شود به عنوان کسی که در رأس هرم قدرت قراردارد، قادر به تفویض بخشی از آن به زیردستانش است: سپهدار ایرانت خوانم به داد (همان: 8/ 16).   

بهرام در پاسخ، بی‌پرده، در اصل و نسب خسرو تشکیک ایجاد می­کند. از آن پس استدلالات هر کدام در اثبات اصالت نژاد خود، ستیز کلامی شدیدی را رقم می‌زند. خسرو با اشاره به نژاد:

چو کسری نیا و چو هرمز پدر

 

که را دانی از من سزاوارتر؟                                              (همان:8/ 18)

 حق موروثی سلطنت:

پسر بی‌گمان از پدر بخت یافت

 

کلاه و کمر یافت و هم تخت یافت                                         (همان: 8/ 25)

   و ... بارها در پی به‌دست‌دادن مدرکی برای حقانیت مشروع خود برمی‌آید و بهرام را به تأیید شایستگی خود می‌خواند. بهرام نیز به پیشینۀ طولانی‌تر نسبت به ساسانیان:

چُن از دخت بابک بزاد اردشیر
نه چون اردشیر اردوان را بکشت

 

نه اشکانیان را بدی داروگیر؟
به نیرو شد و تختش آمد به مشت؟
                               (همان: 8/ 25)

و هنر جنگ‌آوری و و توانایی چشم‌گیر خود اشاره می‌کند و با قاطعیت اظهار می‌کند که هنر (استعداد و مهارت) برای پادشاهی، از دودمان ضروری‌تر است:

من از تخمه نامورآرشم
چنان دان که کس بی‌هنر در جهان

 

چو جنگ آورم آتش سرکشم...
به خیره نجوید نشست مهان
                               (همان: 8/ 29)

   اما استدلالت بهرام ضد و نقیض است. بنابراین صحت کلام او را نمی­پذیرد. دو نظرگاه متفاوت بهرام یعنی ابهام در صحت نژاد پادشاهی خسرو و دیگر این که تبار سلطنتی موضوعیتی ندارد (دیویس، 1396: 110)، نشان آن است که او با سفسطه و تخطئه خسرو، سعی دارد تا به هر شیوۀ ممکن، قدرت خسرو را نامشروع و ناروا جلوه دهد.

4-1- رعایت ادب

   لیچ برای تکمیل اصول چهارگانۀ گرایس، اصلی دیگر را با عنوان رعایت ادب در تعامل، مطرح ساخت. اصولی چون باگذشت ‌بودن، باحیا و متواضع بودن نسبت به دیگران، حس هم‌دردی داشتن و ...  (آقاگل‌زاده، 1392: 29). ادب برجسته‌ترین مؤلّفه در مکالمۀ خسرو و بهرام است. ستیز میان آن دو، در حقیقت ستیز میان دو طبقه فرادست و فرودست جامعه است. خسرو نمایندۀ ادبیات رسمی است. صاحب‌نظران گفتمان انتقادی، استفاده از زبان رسمی را ابزار قدرت می‌دانند و معتقدند صاحبان قدرت گفت‌وگوی خود را در قالب ادبیات رسمی به پیش می‌برند و طرف مقابل را ناچار از پذیرش و ادامه گفت‌وگو در قالب قوانین نانوشته خود می‌سازند. بنابراین فرد بی‌بهره از ادبیات رسمی را فردی می‌دانند که حاضر به پذیرش گفتمان قدرت نیست. استفاده از ادب محاوره و غیررسمی یکی از برجسته‌ترین نشانه‌ها و نمادهای تقابل با گفتمان قدرت در جامعه است. خسرو به آیین پادشاهان همه‌جا رسم ادب را به‌جا می‌آورد، متغیر می‌شود، به پند و نصیحت می‌پردازد، تهدید می‌کند؛ اما از چهارچوب ادب خارج نمی‌شود. او بارها سپاهیان و بهرام را بزرگ می­دارد و بهرام را به تثبیت سپه‌سالاری ایران و حتی شراکت در سلطنتش نوید می‌دهد. از سوی دیگر، بهرام نمایندۀ طبقۀ عامّۀ مردم است. بنابراین در گفت­وگو از ادبیات عامیانه سود می‌برد؛ ادبیاتی که صریح و بی‌پروا است. کنش زبانیش بازتاب خشم و نابردباری او است که در بددهنی‌های بی‌پرده‌اش نمود می‌یابد. او استعدادی خاصی در ناسزاگویی، اهانت و تحقیر دارد. گستاخی، جسارت و رک‌گویی بهرام مؤثرترین حربۀ او در میدان گفت‌وگو است. مکالمه با خسرو را با این تک‌گویی آغاز می‌کند: «که این روسپی‌زادۀ بدنشان» و از همان ابتدا رویارویی چنان با درشت‌گویی در میدان سخن می‌تازد که خسرو رنگ می‌بازد. اقتدار و توانایی‌هایش را نه تنها در میدان کارزار که در بیانش نیز به نمایش می‌گذارد.

5-1- برجسته‌نمایی و طرد

   برجسته‌سازی و طرد شیوه‌ای برای حفظ و استمرار قدرت است. هر گفتمانی الزاماً نیاز به گفتمان رقیب دیگری دارد تا به واسطۀ آن هویت و قدرت یابد. به کمک همین سازوکار است که یک طرف قدرت، گفتمان خود را هژمونیک می‌کند و هم‌زمان سلطه گفتمانی رقیب را درهم‌می‌شکند و چهرۀ قدرت را طبیعی و بدیهی جلوه می‌دهد و آن را از نظرها پنهان می‌کند (سلطانی، 1392: 112). مشارکت­کنندگان در گفت‌وگو بدین شیوه، نقاط قوّت خود و ضعف حریف را برجسته می‌سازند.

   اثبات شایستگی خود برای احراز قدرت مطلقه و ناسزاوری رقیب برای کسب آن با تکیه بر دو مؤلّفۀ نژاد و هنر، هستۀ اصلی گفت‌وگوی خسرو و بهرام را شکل می‌دهد. مؤلّفه‌ای که رویه‌ای تقابلی می‌سازد. بهرام بیش‌تر از مکانیسم طرد و به حاشیه‌راندن رقیب استفاده می‌کند و به شیوه‌های گوناگون صحت نژاد و اصل و نسب خسرو را به چالش می‌کشد. بلافاصله در اولین نوبت سخن‌گفتن خسرو را پادشاه سرزمینی خُرد (سرزمین الانیان) می‌خواند نه ایران. الان‌شاه ناتوان‌تر و کوچک‌تر از آن است که در اندیشۀ ایران‌شاهی جای بگیرد:

الان‌شاه چون شهریاری کند 

 

وُرا مرد بدبخت یاری کند
                                 (همان: 8/ 17)

و چون خسرو اصالت گوهر خود را به او گوش‌زد می‌کند، پاسخی تحقیرآمیزتر به او می‌دهد و او را کم‌ترین بندگان می‌خواند:

الان‌شاه بودی کنون کهتری

 

هم از بنده بندگان کم­تری
                              (همان: 8/ 18)

و تا پایان مکالمه در خوارداشت خسرو کوتاهی نمی‌کند:

بدو گفت بهرام کز راه داد
که ساسان شبان و شبا‌ن‌زاده بود

 

تو از تخم ساسانی ای بدنژاد
نه بابک شبانی بدو داده‌بود؟
                             (همان: 8/ 25)

   سپس نژاد کهن‌تر و اصیل‌تر خود و نیز هنرش را به رخ خسرو می‌کشد (رجوع شود به ذیل عنوان اصل هم­یاری).

   در نقطۀ مقابل، خسرو با بهره‌گیری ازمفاهیم متضاد و متقابل، نوعی فرایند برجسته‌سازی و طرد را رقم‌ می‌زند که طی آن گزاره‌های درست به خسرو و گزاره‌های غلط به بهرام ختم می‌شود و بدین‌‌گونه قدرت را به نفع خود بازتولید می‌کند. نظمی جهانی که در رأس آن خدا و شاه قرار دارند، در عمل و شرع سلطنت را به خسرو می‌بخشد. باور به پیوند شاه با خدا از طریق فرّه و قرار گرفتن در طول قدرت حقیقی گیتی، سلطنت مطلق پادشاهی دنیوی را مشروعیت می‌بخشد. نیایش خسرو در برابر منبع قدرت، نمادی از سلطنت الهی او است و در مقابل سلطنت بهرام توسط دیوان و جادوگران تأیید شده است. براساس همین باور خسرو دو شبکه از مفاهیم تقابلی را در طول گفت‌وگو مطرح می‌کند: در یک سو مفاهیم هم‌معنایی که بار اهورایی دارند و برگرفته از سرچشمۀ خرد هستند. عصارۀ این مفاهیم درسه بیت توسط خسرو بیان ‌می‌شود:

جهان­دار شاهی ز داد آفرید
بدان کس دهد کو سزاوارتر
...کنون ایزدم داد شاهنشهی

 

دگر از هنر با نژاد آفرید
خردارتر، هم بی‌آزارتر...
بزرگی وتخت و کلاه مهی
                                 (همان: 8/ 24)

و از طرف دیگر گزاره‌هایی که معانی اهریمنی دارند؛ از القائات دیوان است و نتیجه بی‌خردی:

ز مغز تو بگسست روشن‌خرد
هر آن دیو کآید زمانش فراز

 

خنک نام‌ور کاو خرد پرورد
 زوانش به گفتار گردد دراز
                             (همان: 8/ 19)

   بهرام به واسطۀ مجادله و زبان‌آوری در برابر ارادۀ ایزد قدرت‌بخش که این کار از بی‌خردی او نشأت گرفته، خودِ دیو است و محکوم به شکست در برابر قدرت ایزدی.

واژه‌های تقابلی به‌کارگرفته‌شده توسط خسرو در طول گفتمان

مفاهیم ایزدی

مفاهیم اهریمنی

خرد (بصیرت و بینایی، چراغ خرد، خرد به عنوان روشنایی‌بخش جان و دل) گوهر، یزدان‌شناسی، حق‌شناسی، به‌آیین بودن و راستی، داد و بی‌آزاری، فرّه و بخت و هنر و بزرگی، بهشت، شاه، شارستان.

نادانی و دیوی و دیوصفتی (خشم، کین، رشک، آز، بدعت، جادو و مکر و تنبل)، بدگوهری و بی‌بنی، گنه­کاری و بی‌راهی، ناسپاسی، کژی، بیدادگری، خُردی، دوزخ، بنده، خارستان.

6-1- زوج‌های هم‌جوار

   در تحلیل مکالمه، دو پاره‌گفتاری که توسط دو مشارک کلام بیان می‌شوند، بسیار مربوط با هم خواهند‌بود همان‌گونه که در صورت زبانی پرسش و پاسخ، اتهام و دفاع، احوال‌پرسی و جواب، خداحافظی و پرسش، عذرخواهی و پذیرش و مانند آن‌ها دیده می‌شود. زوج‌های هم‌جوار روابط قدرت حاکم بر فضای مکالمه را نشان می‌دهد؛ اما پاره‌گفتارهای مکمل را همیشه زوج‌های هماهنگ و طبیعی نمی‌سازد؛ بلکه گاه پاسخ‌ها برخلاف عرف معمول و انتظار گوینده است و ساختاری غیرمرجح را شکل می‌دهد.

    قرینه‌ها در نوبت اول مکالمه خسرو و بهرام را زوج‌های غیرمرجح تشکیل می‌دهد که هیچ‌گونه تناسب و هماهنگی با هم ندارند. خسرو سخن را با خوش‌رویی و حال‌پرسی از بهرام آغاز می‌کند و به گفته خودش رزم را سور پنداشته، ضمن ستایش و تمجید از بهرام او را به منصب سپه‌سالاری لشکر ایران نوید می‌دهد. بهرام بلافاصله درصدد پاسخ‌گویی برمی‌آید و با به‌کارگیری ساخت غیرمرجح، هر مضمون بیان‌شده توسط خسرو را با مضمونی متقابل و مخالف پاسخ می‌گوید تا در خسرو ایجاد رعب و ترس کند. احوال‌پرسی را با تمسخر و تکبر، بزرگ‌داشت و احترام را با تحقیر و توهین، نوید را با تهدید و دعا را با نفرین جواب می‌دهد.

زوج‌های هم‌جوار در نوبت اول مکالمه

قسمت اول زوج هم‌جوار/خسرو

قسمت دوم زوج هم‌جوار/بهرام

بپرسید بهرام یل را ز دور/ همی‌جست هنگامه رزم، سور

تو درگاه را هم­چو پیرایه‌ای/همان تخت و دیهیم را مایه‌ای...

سگالیده‌ام روزگار تورا/به خوبی بسیچیده کار تورا

مداراد دارنده باز از تو دست!

سپهدار ایرانت خوانم به داد

چنین داد پاسخ مر ابلق‌سوار/ که من خرمم، شاد و به‌روزگار

الان‌شاه چون شهریاری کند/ وُرا مرد بدبخت یاری کند

تو را روزگاری سگالیده‌ام/ به نوّی کمندیت مالیده‌ام

تو را روزگار بزرگی مباد!

بیاویزمت زآن سزاوار دار

   بدین‌گونه گزاره‌هایی خصمانه‌ را پیش می‌گیرد که تا انتها به آن ادامه می‌دهد. خسرو نیز از آن پس به قرینه بهرام و هم‌سان با او سخن می‌گوید. اتهامات و ایرادات پیوستۀ بهرام به مشروعیت سلطنت خسرو و دفاعیات خسرو در اثبات حقانیت خود، مضمون اصلی تمام گفت­وگو را در نوبت‌های بعد تشکیل می‌دهد و ساخت‌های هم‌جوار را مرجح و قرینه می‌سازد.

7-1- عبارت‌‌بندی‌های افراطی و دگرسان

   عبارت‌بندی افراطی یعنی آن که تعداد زیادی از کلمات تقریبا هم‌معنا در کنار هم بیایند و دگرسان بدین معنی است که عبارت‌بندی‌های موجودِ مسلط و طبیعی‌شده، جای خود را به عبارت‌بندی مقابل و مخالف بدهد (فرکلاف،1379: 174). بهرام در تمام طول مکالمه از این شگرد بهره ‌می‌گیرد. از سویی در هر نوبت گفت‌وگو خود را پادشاه ایران می‌خواند:

به شاهی مرا خواندند آفرین (همان: 8/ 18)
دگر کاندر ایران منم شهریار (همان: 8/ 22)
کنون تخت و دیهیم را روز ماست(همان: 8/ 26)

همی بوی تاج آید از مغفرم

 

 

 

 

همی تخت عاج آید از خنجرم
                               (همان: 8/ 29)

و از طرف دیگر بر موضوع سلسله­مراتب پادشاهی خط بطلان می‌کشد. پادشاهی ساسانیان به آن علت که سنتی و مورد تأیید عادات دیرینه است، مشروعیت و حق حکومت دارد. مشروعیتی که مبنی بر فرّه ایزدی است و طبق قوانین خاص تنها طبقه‌ای که دارای فرّه ایزدی است، می‌تواند قدرت را در سیطره خود داشته ‌باشد. بهرام سعی در زدودن این تفکّر حاکم بر جامعه دارد. سلطنت موروثی و طبقاتی‌بودن جامعه ازجمله باورهای پذیرفته‌شده «منش اجتماعی» به شمار می‌آید که بهرام را به فکر واداشت تا در برابر نابرابری توزیع قدرت و حاکمیت ناحقِ هیأتی خاص، در جامعۀ روزگار خویش تأمل کند (طغیانی، 1389: 16). بهرام پادشاهی خسرو را از طرف خداوند نمی‌داند؛ بلکه از طرف مردم می‌داند؛ مردمی که او معتقد است خسرو را نابود می‌کنند.

8-1- شاخص‌ها، القاب، صفات و صورت‌های خطاب

   گزینش و به‌کارگیری صفات و القاب برای یک‌دیگر و نیز طرز خطاب قراردادن دیگران، مشخص‌کنندۀ هویت اجتماعی مشارکت­کنندگان در کلام و نمودار احساس و درک آنان از جای­گاه خود و مخاطب است. عناوینی که برای هم بـه‌کار‌ می‌برند، منزلت اجتماعی خود آنان را نشان می‌دهد.

1-8-1- صفات و القاب

   کاربرد صفات و القاب مثبت و منفی، نشان محبت یا تنـفر طـرفین مکالمـه نسبت به یک­دیگر است. خسرو و بهرام حتی قبل از رویارویی با یک‌دیگر، در مونولو‌گ‌هایشان، طرف مقابل را با صفاتی توهین‌آمیز و تحقیرکننده یاد ‌می‌کنند. در بخش آغازین مکالمل خسرو از آن جهت که صلاح خود را در صلح و دوستی می‌بیند، بهرام را با هفت شاخص‌ چون پرخاشخرمهتر، ستون سپاه و ...مورد خطاب قرار می‌دهد. دشنام‌ها و صفات زشتی که بهرام به‌کار می‌برد، خسرو را از ادامه تکریم بهرام بازمی‌دارد. سپس او نیز صفات منفی را در خوارداشت بهرام استفاده می‌کند اما لفظ او هیچ‌گاه به مانند بهرام بی‌پرده و رکیک نیست. بهرام به ویژه نژاد خسرو را آماج بددهنی‌های خود قرار می‌دهد. صفاتی چون روسپی‌زاده، ناپاک‌زاده، الان‌شاه و شبان‌زاده همه در جهت بی‌اعتبارکردن خسرو و تخفیف منزلت او است. جای­گاه فرودست بهرام مانعی است تا شاخص اجتماعی و بیانی محترمانه‌ را برای خسرو به‌کار گیرد.

صفات منفی برای خسرو

صفات منفی برای بهرام

روسپی‌زاده بدنشان/ سند (ناپاک‌زاده)/ الان‌شاه (2 بار)/ بدنژاد/ شبان‌زاده/ ناسزاوارشاه/بدنشان/ بی‌هُش (دیوانه)/ بدکنش

دودگون‌دراز/خوهل‌بینی خوابنده‌چشم/دیوچهره خاک‌رنگ/ به تمثیل خر خوانده می‌شود / دیو یا فریفته دیو/ ناسپاس /بدکنش/ بدتن/دژآگاه مرد/ به کنایه خرچنگ و عقاب در مقابل عقاب و خورشید/ بی‌بن/بدگوهر/چوبینه/ به کنایه ضحاک

شاخص‌ها و صفات مثبت برای خسرو

شاخص‌ها وصفات مثبت برای بهرام (همه در نوبت اول)

بهرام تنها یک­بار خسرو را مرد گُرد خطاب می‌کند؟!

بدو گفت بهرام کای مرد گرد
سزا آن بود کز تو شاهی ببرد!
                                         (همان: 8/ 25)

پرخاشخر مهتر/سرافرازمرد/ پیرایه درگاه/ مایه تخت و دیهیم/ ستون سپاه/ شمع درخشنده/ گرد جهان‌جوی

 

2-8-1- ضمایر شخصی و صورت‌های خطاب

   ضمایر شخصی و صورت‌های خطاب نقش بزرگی را در روابط اجتماعی ایفا می‌کنند و شاید بیش از دیگر کلمات بازگوکنندۀ قوانین اجتماعی حاکم بر روابط افراد هستند. کاربرد ضمیر یا صورت خطاب خاص می‌تواند بازگوکنندۀ موقعیت اجتماعی گوینده و مخاطب و نوع رابطه و مناسبات آن‌ها باشد. شیول به­کارگیری آنان تابعی از رابطۀ کهتری ـ مهتری میان مشارکین در کلام است (کشاورز، 1372: 71-72). در محاوره بهرام و خسرو تقریباً تنها از دو ضمیر من و تو استفاده می‌شود.

ـ ضمیر من

   در شرایطی به‌کار‌می‌رود که گوینده قصد نشان‌دادن قدرت یا موقعیت برتر خود را داشته ‌باشد. این ضمیر فخرفروشی میدان جنگ را پرهیجان و جذاب می‌سازد. بدین‌گونه در مکالمۀ بهرام و خسرو ضمیر من برای خودستایی، تکیه بر نژاد و گوهر، تهدید، تحقیر و ترس‌افکندن در دل رقیب به کار گرفته می‌شود:

چو من گنج خویش آشکارا کنم
...نباید که بر دست من‌بر هلاک

 

دل جنگیان پر مدارا کنم...
شوند این دلیران بی‌بیم و باک
                                 (همان: 8/ 32)

 

بهرام: بدو گفت بهرام جنگی منم

من از تخمه نامور آرشم
نبیره جهان‌جوی گرگین منم

 

که بیخ کیان را ز بن برکنم
                            (همان: 8/ 27)
چو جنگ آورم آتش سرکشم
همان آتش‌ تیز برزین منم
                                  (همان: 8/ 28)

           

ـ ضمیر تو

   ضمیر تو بسامد بالایی در گفت‌وگوی خسرو و بهرام دارد (59 مورد توسط خسرو و 23 مورد توسط بهرام به‌کار می‌رود). کثرت استعمال این ضمیر از طرفی نشان از حضور فعال، هم‌سان و هم‌اندازۀ آنان در مکالمه و از سوی دیگر بیان‌گر اوج تقابل و معارضۀ شدید کلامی بین آن دو جهت اثبات تسلط بر گفت‌وگو است. خسرو که قصد ترغیب و تشویق بهرام به صلح دارد، در ابتدای سخن، تنها در پی ایجاد فضایی صمیمی و دوستانه است. فاصلۀ اجتماعی خود را نادیده می‌گیرد و بهرام را به گونه‌ای مورد خطاب قرار می‌دهد که قدر و مقام او را در نزد خودش بزرگ جلوه دهد:

تو درگاه را هم‌چو پیرایه‌ای
... تو را با سپاه تو مهمان کنم

 

همان تخت و دیهیم را مایه‌ای ...
ز دیدار تو رامش جان کنم
                               (همان: 8/ 16)

   زبان ستیزه‌جو و اهانت‌آمیز بهرام در سخن با خسرو، سبب می‌شود که از همان آغاز، گفت‌وگو به مشاجرۀ لفظی و مکالمه‌ای خصمانه بدل گردد. ضمیر تو برای خطاب قراردادن فردی که نسبت به گوینده از موقعیت اجتماعی برتری برخوردار است، می‌تواند بیان‌گر حالات خصمانۀ گوینده باشد. این ضمیر توسط بهرام تنها برای تحقیر، توهین، تهدید، نفرین و اتهام به خسرو استفاده ‌می‌شود. خسرو نیز همین شیوه را پیش می‌گیرد؛ اما خطاب‌های دل‌سوزانه و نصیحت‌گونۀ او باعث می‌شود تا سخنش تیزی زبان بهرام را نداشته باشد.

مضامین خطاب‌ها در ده نوبت گفت­وگو

خسرو

بهرام

1- صمیمیت و بزرگداشت

2- نکوهش، نصیحت،

3- نکوهش، نصیحت، لاف، تحقیر، سوگندو نوید

4- نکوهش، لاف، تحقیر، سوگند و نوید

5- لاف، تحقیر، توهین

6- نصیحت، تحقیر، نکوهش

7- نصیحت، نکوهش، لاف، تحقیر، اتهام، نویدو تطمیع، تهدید

8- پرخاش

9- پرخاش و تحقیر

10- تحقیر، استهزاء

نفرین، تهدید

تحقیر، توهین، نفرین، تهدید

تحقیر، توهین، نکوهش، لاف

لاف، تهدید

لاف

نکوهش، تهدید، لاف

-

 

تحقیر

تحقیر

-

2- کنش‌های غیرکلامی

   درصد بالایی از احساسات حقیقی و مفاهیم ارتباطی از طریق فرآیند ارتباط غیرکلامی منتقل می‌شود. در تعامل با دیگران تنها 35 درصد از معنی در یک موقعیت خاص با کلام به دیگران منتقل می‌شود و 65 درصد باقی‌مانده در زمرۀ غیرکلامی است (رضی و حاجتی، 1390: 67). تحلیل و رمزگشایی از زبان بدن در انتقال مفاهیم و احساسات واقعی در شناخت شخصیت حقیقی و روحیات افراد بسیار مؤثر است. حالات چهره، حرکت اندام‌ها و بوم‌پایی از ارتباطات غیرکلامی هستند که خسرو و بهرام در حین مکالمه برای دست‌رسی به قدرت به کار می‌گیرند. بنابراین ابزاری مناسب است برای تبیین روابط قدرت میان آن دو.

1-2- حرکات و اشارات چهره و اندام

   مبادله و ارسال پیام گاهی با نمایش اشاره‌های چشم و صورت وحرکات و حالت‌های اندام صورت می‌گیرد. زبان بدن اطلاعاتی بسیار را به مخاطب انتقال می‌دهد. خسرو و بهرام حین گفت­وگو از زبان بدن نیز استفاده می‌کنند.

   ـ رو به سوی آسمان کردن: نشانۀ ارتباط با خداوند و امید و انتظار به بخشایش او است. به ویژه نشان از آن است که شاه یا پهلوان همواره با منبعی فوق بشری در ارتباط است (قاسم‌زاده، 1397: 178).

   نیایش خسرو به درگاه ایزدی، نمادی از الهی بودن قدرت او است. گویا خسرو قصد دارد قدرت آسمانی و ماورایی و تثبیت‌شدۀ خود را به رخ بهرام بکشد که در میان گفت­وگو به راز و نیاز با خداوند می‌پردازد:

بنالید و سر سوی خورشید کرد

 

 ز یزدان دلش پر ز اومید کرد
                                    (همان: 8/ 19)

   ـ روی برگرداندن و خندیدن: روی‌گرداندن نشان بیزاری، نفرت و پرهیزکردن از چیزی است و هنگامی که با خنده هم­راه باشد ریشخند را نیز با خود دارد. خسرو در پایان گفت­وگو بهرام را نافره‌مند می‌خواند و با خنده از او روی می‌گرداند:

بدین هوش و این رای و این فرّهی
بگفت و بخندید و برگشت از اوی

 

بجویی همی تخت شاهنشهی
سوی لشکر خویش بنهاد روی
                                    (همان: 8/ 34)

 به واقعیتی اشاره می‌کند که قابل انکار نیست و آن شرط دارا بودن فرّه برای شخص پادشاه است که بهرام از آن بهره‌مند نیست. بهرام برای قدرتی مجادله می‌کند که در‌واقع امر به خسرو تعلق دارد و شبهه‌ای درآن نیست.

   ـ تعظیم کردن و بر اسب ماندن: در طول تاریخ پایین آوردن ارتفاع بدن در مقابل فرد دیگر به منظور ایجاد روابط مافوق/زیردست به کار رفته است (پیز، 1386: 63). بهرام با دیدن خسرو زمانی طولانی در برابر خسرو تعظیم می‌کند؛ اما از اسب پیاده نمی‌شود. بر اسب ماندن در شاهنامه نشانی از جای­گاه و منزلت برتر فرد است و در حکم آن است که شخص خود را نسبت به فرد مقابل مسلط و در مقام بالاتر می‌بیند؛ چنان­که پیاده شدن از اسب نشان پذیرش جای­گاه برتر فرد مقابل است. بهرام الان‌شاه را شایستۀ جای‌گاهی در اندازه پادشاه ایران نمی‌بیند و حالتی میانه را پیش می‌گیرد. در‌واقع به گونه‌ای تمسخرآمیز به جای­گاه خسرو دهن‌کجی می‌کند:

هم از پشت آن باره بردش نماز

 

همی‌بود پیشش زمانی دراز
                               (همان: 8/ 17)

   ـ چشم بستن: نشان خشم و عصبانیت است. خسرو بارها بهرام را برای خشمش سرزنش می‌کند. بهرام برای انتقال خشم خود از حالات چهره نیز بهره ‌می‌گیرد. خسرو هنگامی که برای اولین‌بار چشمش بر بهرام می‌افتد او را چنین توصیف می‌کند:

همان خوهل‌بینی خوابنده‌چشم

 

دل آگنده دارد تو گویی به خشم
                           (همان: 8/ 14)

   خشم بی‌پایان بهرام، ابزاری است تا خسرو را وادار به شنیدن کند. او بدین‌گونه میزان دست‌رسی به گفتمان و درنتیجه قدرتش را افزایش می‌دهد.

2- 2- بوم‌پایی

   بوم‌پایی اصطلاحی است که بر ادعای قانونی بر محدوده یا وسایلی خاص دلالت می‌کند؛ چنان­که آن محدوده و وسایل را انحصاری و مجزا می‌سازد. مثل ادعای مالکیت بر خانه، وسایل زندگی، مصنوعات، لباس، خوراک و زیورآلات (رضی و حاجتی، 1390: 80). بوم‌پایی ارتباط زیادی با قدرت دارد و بیش‌تر مناسب روحیۀ فرادستان است. ادعای پادشاهی بر ایرانیان و احساس تملک بدانان، خود برترین نوع بوم‌‌پایی است که خسرو و بهرام هر کدام به آن استناد می‌کنند:

خسرو: سپاهت همه بندگان من‌اند
... چو من گنج خویش آشکارا کنم

 

به دل مرده و زنده آنِ من‌اند...                                         دل جنگیان پرمدارا کنم
                                 (همان: 8/ 32)

بهرام: به شاهی مرا خواندند آفرین
... که ایرانیان بر توبر دشمنند
بدرند بر تنت‌بر پوست و رگ

 

نمانم که پی برنهی بر زمین...
بکوشند و بیخت ز بن برکنند
سپارند گوشت استخوانت به سگ
                                   (همان: 8/ 18)

   بی‌گمان ثروت عظیم و عجایب درگاه خسروپرویز در ساختن تصویری قدرت‌مند از او بسیار مؤثر بوده است. خسرو به خوبی از این گزینه بهره ‌می‌گیرد. پوشش، آراستگی و تجملات خسرو، اسب و کوکبه سپاهیانش به هنگام لشکرکشی به سوی بهرام برای ایجاد رعب و وحشت و نشان دادن قدرت مسلط نمونه­ای‌ دیگر از بوم‌پایی است.

نشسته جهان‌دار بر خنگ عاج
ز دیبای زربفت چینی قبای
چو بندوی و گستهم بر دست شاه
همه غرقه در آهن و سیم و زر

 

ز زر و ز یاقوت بر سرش تاج
چو گردوی پیش‌اندرش رهنمای
 چو خرّادبرزین زرین‌کلاه
 ز یاقوت پیدا نه زرین‌کمر
                              (همان: 8/ 12-13)

   چنان­که بهرام با دیدن شکوه و فرّ خسرو، او را فریدون می‌خواند و در نهان به شایستگی، نژاد و اصالت پادشاهی خسرو اذعان می‌کند:

پدید آمدش خط بر گرد عاج

 

 فریدون یل گشت با گرز و تاج
                                  (همان: 8/ 13)

   در مقابل اسب، لباس و حتی ظاهر خود بهرام بسیار ساده و در عین‌ حال کارآمد و گزیده توصیف شده است که نشان از اقتدار، هیبت و اعتماد به نفس بالای او در برابر فرّ و شکوه خسرو دارد.

نشست از بر ابلق مشک‌دُم
سلیحش یکی هندوی‌تیغ بود

قبایش سپید و حمایل سیاه

 

خنیده سرافراز رویینه‌سم
که در زخم چون آتش و میغ بود
                          (همان: 8/ 12)
همی‌راند ابلق میان سپاه
                                (همان: 8/ 14)

 

 

 

نتیجه­گیری

   بهرام نمایندۀ طبقۀ متوسط جامعه است. از خاندان بزرگی است اما از خون و نژاد پادشاهی برخوردار نیست. تفکرات او با خسرو و حتی جامعۀ آن زمان در تقابل کامل است. مبانی ایدئولوژیک بهرام از نوع حاکمیت مردمی و اساس ایدئولوژی خسرو از نوع حاکمیت موروثی و طبقاتی است که در لوای مشروعیت پنهان شده است. بهرام علیه اقتدار یکی از نیرومندترین پادشاهان ساسانی قیام می‌کند نه تنها در عمل که در بنیان ایدئولوژی اما نگاه کاریزماتیکی جامعه به شاه به عنوان شخصیت برتر دینی و سیاسی، بهرام را در جای‌گاه سلطنت نمی‌پذیرد. بهرام در برابر اندیشه‌ای قد علم می‌کند که در اجتماع نهادینه شده است و خدشه‌ناپذیر است. خلاف این باور بی‌خردی و دیوانگی محض است و برای هیچ‌کس قابل‌قبول و حتی قابل‌تصور نیست چه گردیه خواهر خونی و نام‌دار او و چه پیرزنی بیگانه و عامی که در سر راهش قرار می‌گیرد. زبان بهرام نیز با دیدگاه مردم­گرایانه و به عمد ضد سلسله­مراتبی او هم‌خوانی دارد. این زبان به نحو پرخاش­گرانه‌ای توهین‌آمیز و در مقایسه با دیگر شخصیت‌های شاهنامه عوامانه است. بهرام در رویارویی با خسرو به مقابله با گفتمان مسلط می‌پردازد. آرایش قدرت حاکم را به چالش می‌کشد؛ اما این چالش به شکست می‌انجامد. شورش او گویاترین نماد فروریختن زودهنگام نهادهای انسانی است که سال‌های متمادی به ایران خدمت کرده‌اند. در نظر او همه چیز در هنر و شایستگی خلاصه می‌شود اما ایرانی که او در آن زندگی می‌کند به واسطه نهاد پادشاهی زنده است؛ نهادی که قدرت نمادین پادشاه، قدرت واقعی است صرف­نظر از این که متصدی سلطنت سزاوار آن مقام باشد یا نباشد. بهرام مقتدرترین مرد زمانش است؛ اما در رسیدن به قدرت تنها است.

 

      فهرست منابع
-         آقاگل‌زاده، فردوس. (1385). تحلیل گفتمان انتقادی، تهران: علمی و فرهنگی.##
-         آقاگل‌زاده، فردوس. (1392). فرهنگ توصیفی تحلیل گفتمان و کاربردشناسی، تهران: علمی.##
-         پیز، آلن. (1386). زبان بدن، ترجمه سعیده زنگنه، تهران: جانان.##
-         خالقی‌مطلق، جلال. (1391). یادداشت‌های شاهنامه، تهران: مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی.##
-         دریایی، تورج. (1383). سقوط ساسانیان، ترجمه منصوره اتحادیه و فرحناز امیرخانی حسینک‌لو، تهران: نشر تاریخ ایران.##
-         دیویس، دیک. (1396). حماسه و نافرمانی؛ بررسی شاهنامه فردوسی، ترجمه سهراب طاوسی، تهران: ققنوس.##
-         رضی، احمد و حاجتی، سمیه. (1390). «رمزگشایی از رفتارهای غیرکلامی در داستان روی ماه خداوند را ببوس»، گوهر گویا، شمارۀ 2، صص 65-88.##
-         سرّامی، قدم­علی. (۱۳۶۸). از رنگ گل تا رنج خار، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.##
-         سلطانی، سیدعلی‌اصغر. (1392). قدرت، گفتمان و زبان، تهران: نشر نی.##
-         طبری، محمدبن‌جریر. ج 2. تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر.##
-         طغیانی، اسحاق و وطن‌خواه، رضوان. (1389). «بررسی و مقایسه دو چهره نیمه‌تاریخی شاهنامه، (بهرام گور و بهرام چوبین) بر اساس نظریه قدرت»، گوهر گویا، شمارۀ 4، صص 1-28.##
-         فتوحی، محمود (1399). ایدئولوژی، سبک و گفتمان، http/karsi.blogfa.com/post/59  (کاروند پارس).##
-         فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه، تـصحیح جلال خـالقی مطلق، تهـران: دایره­ المعارف بزرگ اسلامی.##
-         فرکلاف، نورمن. (1379). تحلیل انتقادی گفتمان، ترجمه فاطمه شایسته‌پیران و دیگران، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها.##
-         فلاح، غلام­علی. (۱۳۸۵). «رجزخوانی در شاهنامه»، مجله دانش‌کده ادبیات و علوم انسانی، شمارۀ ۵۴ و ۵۵، صص 107-130.##
-         قاسم‌زاده، علی و شفیع صفاری، محمد و علی‌نقی، حسین. (1397). «تحلیل مفاهیم و کارکرد ارتباطات غیرکلامی در شاهنامه»، دوفصل‌نامه زبان و ادبیات فارسی، شمارۀ 84، صص 157-184.##
-         کریستن‌سن، آرتور. (1368). ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب.##
-         کشاورز، محمدحسین. (1372). «ضمایر شخصی و صورت‌های خطاب»، زبان و ادبیات فارسی، شمارۀ 1، صص 71-84.##
-         محمودی بختیاری، بهروز و عباسی، رضا و امیری، مهدی. (1394). «تراژدی قدرت: بررسی تطبیقی داستان بهرام چوبین و تراژدی مکبث»، ادبیات تطبیقی، شمارۀ 12، صص 105-128.##
-         مهرکی، ایرج و اشرف عبدالاحدی. (1392). «قیام بهرام چوبین در شاهنامه فردوسی»، فصل‌نامه علمی تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی (ده­خدا)، شمارۀ 18، صص 147-164.##
-         نوابخش، مهرداد و کریمی، فاروق. (1388). «واکاوی مفهوم قدرت در نظریات میشل فوکو»، فصل‌نامه مطالعات سیاسی، شمارۀ 3، صص 49-63.##
-         یول، جورج. (1387). کاربردشناسی، ترجمه علی رحیمی و بهناز اشرف‌گنجوی، تهران: جنگل.##