پیوند عقل و عشق در داستان زال رودابه با تکیه بر تئوری انتخاب و نگاره ماندالا

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دبیر آموزش وپرورش

2 دانشیار.دانشگاه آزاد اسلامی زنجان

3 دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

چکیده

چکیده
   پژوهش حاضر با روی‌کردی روان‌شناسانه به روش تحلیلی- توصیفی با تأکید بر مفهوم عشق از دیدگاه ویلیام گلاسر یکی از مؤلّفه‌های پیوند‌دهندۀ عقل و عشق را در داستان زال رودابه می‌کاود. گلاسر عشق را برابر با تعهد می‌داند. تعهد مانند بسیاری از عمل­کرد‌های دیگر آدمی، یک رفتار است؛ رفتاری که با چیرگی و پشتوانۀ عقل انجام می‌گیرد. در این راستا ضمن تبیین برجسته‌ترین نیاز اساسی زال که نیاز عشق و تعلق است به آشکار کردن میزان رفتار متعهدانه و دور از هفت عادت مخرب هریک از شخصیت‌های پیش­برندۀ داستان نیز می‌پردازد. از این منظر نقش آن‌ها را در به کمال رسیدن عشق معلوم می‌دارد. زال رودابه، ندیمان، سیندخت، سام، منوچهر و مهراب به ترتیب با رفتار متعهدانۀ خود به پشتوانۀ گفت­وگوها و مذاکره‌های خردمندانه (مؤلّفۀ فکر) و کنترل عادت‌های مخربشان، تصاویر دنیای مطلوب خود را به‌تدریج تغییر داده و با پذیرفتن اتحادِ تضادها و تقابل‌ها، دوایر تودرتوی ماندالا را که با دایرۀ مهین عشق زال رودابه آغاز شده، در مسیر به کمال رساندن عشق و مرکزیت و یگانگی در می‌نوردند. از آن‌جا که در زبان نمی‌توان دو واژه را صد در صد برابر هم دانست، تعهد عنصری است که از یک‌سو بازوی خود را به دست عقل و از سویی به دست عشق داده است. بنابراین با تکیه بر این داستان می‌توان تعهد را به‌عنوان یکی از مؤلّفه‌های پیونددهندۀ عقل و عشق دانست.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The interconnection of love and wisdom in the tale of Zal and Roudabeh based on the Choice theory and the Mandala figure

نویسندگان [English]

  • Anahita Amini 1
  • ghadamali Sarami 2
  • Reza Ashrafzadeh 3
1 Education.Teacher
2 Islamic Azad University of Zanjan.Associate Professor
3 Islamic university of Mashhad
چکیده [English]

Abstract
The present article looks closely into the tale of Zal and Roudabeh from the perspective of psychological approach. Employing descriptive analytic method with particular emphasis on the concept of love according to William Glasser, the purpose of this article is to explore one of the factors that connect love and wisdom in the tale.  Glasser equates love to commitment that in turn like many other man’s functions is a behavior shown under the influence of wisdom.  To achieve this end, apart from explaining Zal’s most vital need, the need for love and belonging the behaviors of the leading characters are revealed far from their habitual improper acts to throw light on their roles to attain utmost love. Zal, Roudabeh, maids, Sindokht, Sam, Manouchehr, and Mehrab all in turn with their committed behavior based on dialogues and wise conversations, and controlling their destructive habits, gradually managed to change the horizons of their ideal worlds and upon acceptance of unity of conflicts and oppositions could pave the way to take the journey within the inner circles of Mandala figure starting with the largest circle of love between Zal and Roudabeh and continue to take the path towards the unifying centre where lies the ultimate love.  Since in language, no two words are hundred percent synonymous, commitment is an element connected on one side to wisdom and on another to love.  Therefore, taking this tale as a model, one can regard commitment as one of the elements connecting love with wisdom.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Choice Theory
  • Love
  • Wisdom
  • Commitment
  • Zal
  • Roudabeh

مقدمه

داستان زال و رودابه با روی‌کرد‌های گوناگون همواره موردتوجه پژوهش­گران بوده است. آن‌چه امروز می‌تواند سبب تداوم کیفی این جریان باشد پیدایی و آشکار ساختن مؤلّفه‌های کاربردی و مؤثر آن‌ها است‌. تحلیل این داستان به روش نقد کهن‌الگویی یونگ با محوریت ناخودآگاه جمعی بیان­گر دلیل کشش و جاذبۀ آن نزد پژوهندگان است. تمرکز برخی از روان‌شناسان بر خودآگاه روان انسان دلیلی بر نادیده انگاشتن ناخودآگاه جمعی نیست؛ بلکه این‌ دو را بخش‌ها‌ی تشکیل‌دهندۀ دایرۀ روان آدمی می‌دانند که با تعامل و تبادل اطلاعات و اندیشه‌ها، رفتار‌های آدمی را شکل می‌دهند. ویلیام گلاسر تئوری انتخاب[1] را در سال 1994 به‌عنوان یک نظریۀ پشتیبان و تبیین‌گر واقعیت درمانی ارائه داد. تأکید گلاسر بر خودآگاه است. این نظریۀ یک روان­شناسی مثبت‌نگر (‌کنترل درونی‌) در برابر روان‌شناسی حاکم بر کل دنیا (‌کنترل بیرونی) است؛ چراکه کنترل بیرونی به دلیل از بین بردن اختیار و آزادی شخصی روابط را تخریب می‌کند. تحلیل داستان‌های شاهنامه از این منظر به معنای انکار تقدیرباوری حاکم بر نظام داستان‌های شاهنامه نیست؛ بلکه ضمن پذیرفتن تقدیر به‌عنوان یک واقعیت، گسترۀ انتخاب‌ها را در رفتار مؤثر و نا‌مؤثر شخصیت‌ها می‌کاود. مسألۀ زال دو چیز است. ابتدا متفاوت بودن ظاهر او با دیگران که به نظر می‌رسد در داستان عاشقانۀ زال رودابه به‌ظاهر حل شده است و دیگری عشق. گلاسر در کتابی با عنوان «عشق چیست؟» مفهوم عشق را از زبان دختری به نام آنت روشن می‌سازد و آن را برابر «تعهد» می‌داند. در تئوری انتخاب، تعهد مانند بسیاری از افعالی که انجام می‌دهیم یک رفتار است. برای رفتار از تمثیل ماشین رفتار بهره می‌گیرد که دو چرخ جلو، فکر و عمل و دو چرخ عقب، احساس و فیزیولوژی است. هر چهار مؤلّفه در انجام یک رفتار نقش دارد و چیرگی آن‌ها متفاوت است. تعهد، محصول چیرگی مؤلّفۀ فکر است. پژوهش حاضر این مؤلّفه را با خرد و عقلی که می‌تواند ادراک کند و بر ‌پایۀ پنج نیاز اساسی انسان به مقایسۀ خواسته‌ها (دنیای مطلوب‌) و داشته‌ها (دنیای واقعی) بپردازد و منجر به رفتار شود، برابر می‌داند. نیاز عشق و تعلق یکی از نیازهای بنیادین آدمی است که گلاسر به‌طور خاص به آن تأکید می‌ورزد. از رفتار زال که از ابتدا نسبت به تأمین این نیاز مورد بی‌مهری پدر قرار گرفت آشکار است که اتفاقاً همین نیاز در شخصیت زال وسعتی بیش‌تر دارد. او در طی مذاکرات و گفت­وگو‌های داستان هرگز حاضر نیست ارتباطش را با اطرافیان کم‌رنگ و خدشه‌دار کند. این در حالی است که به پشتوانۀ عقل و اندیشه، پای­بند به عهد و تعهدی است که به رودابه دارد. به نظر می‌رسد که نه‌تنها او متعهد به ارتباطش با رودابه و اطرافیان است بلکه هر شش شخصیت دیگر رودابه، ندیمان، سیندخت، سام، منوچهر و در آخر مهراب نیز به‌تناسب نوع شخصیتی که برای آن‌ها در نظر گرفته شده متعهدند و به یک­دیگر و هم­وطنانشان عشق می‌ورزد. این پژوهش، ضمن پرداختن به میزان رفتار متعهدانه و دور از هفت عادت مخرب این شخصیت‌ها و تعریفی که از عشق، دوایر بصری ماندالا، خرد و تعهد ارائه می‌دهد در پایان نقش تعهد را در پیوند عقل و عشق معلوم می‌دارد. خوانندۀ متون ادبی، عرفانی و صوفیانه با تضاد و تقابل عشق و عقل روبه­رو است. این پارادوکس در آثار ادیبانی بزرگ چون سنایی، مولوی، سعدی و حافظ و... دیده می‌شود. بسیاری از پژوهش‌گران بر این باورند که در اندیشۀ این بزرگان، تضاد عقل و عشق در مراتب بالاتر به اتحاد این دو عنصر می‌انجامد. این پژوهش که با تکیه بر مفهوم عشق از دیدگاه گلاسر داستان زال و رودابه را می‌کاود، بر آن است که از این منظر در قالب عشق انسانی یکی از مؤلّفه‌های پیونددهندۀ عقل و عشق را معلوم دارد. شاید در پژوهشی دیگر بتوان با نگاهی ژرف آن را به عشق الهی نیز تعمیم داد. ازاین‌رو در پایان، عمل­کرد شخصیت‌ها با نگارۀ ماندالا[2] که سوی مینوی را دیداری می‌نماید، تطبیق داده شده است.

داستان زال رودابه با روی‌کردهای گوناگون موردتوجه پژوهش­گران بوده است. علاوه بر منابعی مشهور و ارزشمند که شاهنامه‌پژوهان در آن به تحلیل این داستان پرداخته‌اند، مقالاتی بسیار در این زمینه نیز نگاشته شده است. ازجمله مقالۀ رحمدل شرفشادهی (1385‌) با عنوان «نگاهی دیگر به قصه زال و رودابه» که به بررسی چگونگی ساخت شکنی و چگونگی اتحاد تضادها در این داستان می‌پردازد. نادر نادرپور (1374) در مقاله «‌عشق به بلندای سیمرغ‌» ضمن روشن داشتن نقش شخصیت‌ها در شکل‌گیری داستان به محتوای عاشقانه‌ای که هم­چون مروارید در صدف سخت و خشن جای دارد اشاره می‌کند. هاشمیان (1394) در پژوهشی با عنوان «‌بررسی عناصر داستان زال و رودابه در شاهنامه از منظر شکل­شناسی» به بررسی عناصر این داستان از منظر مرفولوژی پرداخته که اساساً با تکیه بر نظریۀ پراپ انجام نگرفته است. از سویی در آثار ادیبان و بزرگان همواره تضاد عقل و عشق موردتوجه بوده است. نیک­پناه (1394) در مقاله‌ای با عنوان «سنجش و سازش عقل، نقل و عشق در هرم معرفتی مولانا» این سه مؤلّفه را سه ضلع مثلث متساوی‌الاضلاع معرفی می‌کند و لازمۀ معرفت از دیدگاه مولانا می‌داند. هم‌چنین اوجاق علی‌زاده (1385) به «تقابل عقل و عشق از دیدگاه عطار» پرداخته است. نگارنده در پژوهش حاضر با تکیه بر مفهوم عشق از دیدگاه گلاسر که نظریۀ انتخاب را به‌عنوان زیربنای امر واقعیت درمانی به کار می‌برد، در جست­وجوی یکی از مؤلّفه‌های پیونددهندۀ عشق و عقل در داستان زال و رودابه است که پیش‌ازاین به آن نپرداخته‌اند.

مبانی نظری

1- تئوری انتخاب

ویلیام گلاسر[3] در سال 1965 نظریه­ای جدید در خصوص آسیب‌شناسی روانی، اختلالات رفتاری و روانی و روش درمان آن ارائه کرد و آن را «واقعیت درمانی» نامید. «او در برابر روی‌کرد مسلط سنتی روان – تحلیل‌گری موضع‌گیری کرده و ادعا می‌کند زیرساخت‌های اصلی اختلالات روان‌شناختی و نشانه‌های برخی بیماران، نه تجربه‌های گذشته یا سرکوب‌ها و خاطرات واپس‌رانـده‌شـده بـه حوزۀ ناخودآگـاه فـرد کـه «مسؤولیت­گریزی» و «نادیده انگاری» واقعیت است» (گلاسر، 1394: 9). او معتقد است غذا خوردن، دعوا کردن، شاد شدن، دیر سر قرار رفتن و «آن­چه از هنگام تولد تا مرگ از ما سر ‌می‌زند رفتار است» (همان: 131). «همة رفتار‌ها از درون ما بر‌انگیخته می‌شوند و معطوف به هدفی هستند. هدف هر رفتار ارضاء یکی از پنج نیاز اساسی ما است (همان:10). رفتار افراد دامنه­ای گسترده‌ دارد که هریک می‌تواند با یکی از نیازها در ارتباط باشد.

به‌طور خاص تئوری انتخاب در چهار اصل خلاصه می‌شود:

الف) خواسته‌ها (دنیای مطلوب)[4]: یکی از اصولی که گلاسر بر آن تأکید دارد دنیای مطلوب یا خواسته‌های ویژه است. نیازهای ما باعث می‌شود برای ارضاء آن‌ها تصاویری را در دنیای مطلوبمان قرار دهیم. «دنیای مطلوب حاوی تصاویری از افراد، اشیاء و باورهایی ا‌ست که فکر می‌کنیم در صورت دست‌یابی به آن‌ها، نیازمان ارضاء می‌شود و احساسی بهتر خواهیم داشت. آن‌ها تصاویری هستند از ‌آن‌چه ما می‌خواهیم نیز آن­چه به بهترین نحو نیازهای ما را برآورده می‌کند» (صاحبی، 1394: 32).

 ب) نیازها:[5] «نیازها بر خلاف روان‌شناسی سنتی به ترتیب ارضاء نمی‌شوند و فاقد سلسله‌مراتب هستند» (گلاسر، 10:1394). «این نیازها ژنتیکی هستند و از اساسِ شخصیت فرد نشأت می‌گیرد» .(Montagens. 2011: 1)

«نیازها شامل: عشق و احساس تعلق، قدرت و خودارزشمندی [1]، تفریح [2]، آزادی، بقا و زنده‌ماندن [3] است» (گلاسر، 1394: 10). هر شخص سطح ارضاء نیاز خودش را دارد که برای آن می­کوشد و اگر ناکام بماند دست به رفتاری می‌زند، رفتاری که هدفمند است. از‌آن‌جا که همواره واقعیت با ما هماهنگ و هم­سو نیست گاه افراد به‌جای جست­وجوی راه‌های فراتر، در راستای ارضای نیاز‌های خود، مسؤولیت­گریزانه رفتار می‌کنند. مفاهیم نیازهای اساسی انسان که در راستای اهداف این جستار قرار می‌گیرد به شرح زیر است:

 تعلق:[6] همۀ ما به داشتن ارتباط با دیگران (‌حداقل یک دوست) نیازمندیم به نقل از گلاسر «فقدان پیوند و رابطه با دیگران با وجود رابطۀ ناخشنود تقریباً منبع اصلی تمامی مشکلات روان‌شناختی پایدار افراد است» (صاحبی، 1394: 29). موارد مرتبط نیاز به عشق و احساس تعلق عبارت است از: دوستی، مراقبت، هم­راهی، شریک ساعی، روابط، صمیمیت و یک‌رنگی، وابستگی و هم­کاری.

آزادی:[7] به معنای وجود قابلیتی در هر فرد است برای این‌که بتواند خودش باشد. متفاوت و منحصربه‌فرد، آزاد و رها، موارد مرتبط با آن: داشتن انگیزه‌های برای انتخاب، اختیار، استقلال (عدم وابستگی) خودمختاری، داشتن حق انتخاب، دنیاگردی، یک حق سیاسی و ... ج) ادراک:[8] انسان جهان پیرامون خود را از طریق سیستم ادراکی می‌بینـد و دریافت­های خود را در مکانی به نام دنیای ادراکی ذخیره و نگه­داری می‌کند (صاحبی، 1394: 39).

 د) رفتار:[9] هر رفتاری که از انسان سر می‌زند عمومی و هدفمند است. «رفتار انسان از تفاوت و شکاف بین «خواسته» و «داشته» نشأت می‌گیرد و از چهار بخش یا عنصر: الف) عمل، ب) فکر، پ) احساس، ت) فیزیولوژی یا عمل­کرد بدنی تشکیل می‌شود. رفتار کلی[10] اغلب به شکل ماشینی [5] توصیف می‌شود که بـه‌عنوان واحدی منسجم عمل‌ می‌کند. چرخ­های جلو فکر و عمل، چرخ‌های عقب احساس و فیزیولوژی می‌باشند. هیچ‌یکی از این بخش‌ها بدون دیگر بخش‌ها نمی‌توانند حضور داشته باشند» (صاحبی، 1394: 47-46).

2- تعهد

از نظر گلاسر چیزی است که در بخش پایانی کتاب «عشق چیست؟» از زبان آنت بیان می‌کند «به‌محض این­که مردی به زنی بگوید «عاشقت هستم» آن زن واقعیت را آشکار می‌کند و می‌گوید که برای او «عشق» و «تعهد» یکی است ... در فرهنگ واژگان مترادف‌هایی که برایم کارایی دارند عبارتند از: ازخودگذشتگی، فداکاری، قول و تعهد و بالاخره صداقت و وفاداری و در نهایت چند مفهوم دیگر که به معنای عشق نزدیک‌ترند» (گلاسر، 1397: 188-186). او به برابری عشق و تعهد تأکید دارد.

3- ماندالا

«واژۀ سانسکریت ماندالا به معنی دایره و مرکز است؛ اما در‌واقع این ساختار پیچیدۀ دوایر هم‌مرکز که همه دقیقاً ناظر به کانون مرکزی‌اند غالباً در یک یا چندین مربع محاط است» (دبوکور، 1387: 106‌). در این دوایر همۀ آن­چه گریزان و دور شونده‌اند در مرکز فراهم می‌آیند. «یگانگی و بوندگی (کمال) یعنی گردآمدن ناسازها (اضداد) و فراهم آمدن آن‌ها در یک چارچوب و ازآن‌روست که دایره نمادی است از وحدت و تمامیت» (یونگ، 1386 الف: 365)؛ به عبارتی دوایر بیرونی نشانی از پراکندگی و آغاز سفر روانند، سفری که با گذر از زینه‌ها برای رسیدن به فردانیت در بستر زمان به ژرفای دایره کهین می‌انجامد.

4- عشق بر مبنای تئوری انتخاب

عشق در لغت به معنی چسبیدن و الصاق است؛ اما در اصطلاح «‌مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند که آن مأخوذ از عشقه است. آن نباتی است که آن را لبلاب گویند، چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند. همین حالت عشق است. بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند» (دهخدا، 1372: ذیل واژه). در نظریۀ انتخاب، احساس تعلق یکی از پنج نیاز اساسی انسان است که گلاسر به آن تأکید می‌کند. روابط ما کلید بسیاری از رفتارها و اساس بسیاری از تصاویر ذهنی ما است. او تأکید می‌کند که همۀ ما به داشتن ارتباط با دیگران (حداقل یک دوست) نیازمندیم. دوست کسی است که به هنگام نیاز بتوان به او مراجعه کرد و او نیز در همان لحظه کنار ما باشد. این نیاز زمانی که به اوج خود می‌رسد «عشق» است. گلاسر در کتاب «عشق چیست؟» در متنی محاوره‌ای و جذاب ماجرا و گفت­وگو با دختری را شرح می‌دهد کـه سال‌ها بـرای انتخاب هم­سر روابطی را تجربه داشته گرچه موفق نبوده است و اینک به دنبال معنی عشق می‌گردد. او و گلاسر به دنبال معنای عشق در روابط انسانی هستند. نکاتی که از این منظر در باب عشق می‌توان بیرون کشید این است که «عشق دست کشیدن از خواسته‌هاست و مذاکره کردن زیاد آسان نیست؛ زیرا دست کشیدن از خواسته‌ها آسان نیست» (گلاسر، 1397: 61). به گفتۀ گلاسر «‌مذاکره رفتاری است که به‌جای هفت عادت مخرب می‌توانید به‌کار گیرید ازآن‌جایی‌که فقط خودتان را می‌توانید کنترل کنید با بیان این­که چه کاری می‌توانم برای حل مشکل انجام بدهم مذاکره می‌کنید نه بر اساس کاری که دیگری می‌باید آن‌جام بدهد یا از آن‌جام آن خودداری کند» (همان: 58). در حقیقت عشق کنترل، تهدید، انتقاد، عیب‌جویی، شکایت و بالاتر از همه غرور و خودخواهی نیست. هم‌چنین توصیه می‌کند که «‌هر چه شما به هم عشق بیش‌تری داشته باشید به همان نسبت این تسلیم شدن به پنجاه‌پنجاه نزدیک است» (همان: 59). گلسر در گفت­وگوهای خود با دختری به نام آنت به این نتیجه می‌رسد که برخی افراد عاشق رؤیای عشق هستند، نه کسی که با او در ارتباط است. برخی محققان شنیداری بودن عشق در منظومه‌های حماسی را «‌ناشی از جنبه‌های خیالی و رؤیایی عشق و معشوق» به‌ویژه در جوامع شرقی می‌دانند (ستاری، 1379: 227). درحالی‌که گاهی عشق از مرحله عاشق عشق شدن گذر می‌کند و به ازدواج و داشتن فرزند منجر می‌شود. به اعتقاد برخی محققان «اقوام ابتدایی ظاهراً عشق را چندان نمی‌شناسند. در زبان آنان به‌ندرت کلمه‌ای برای بیان آن پیدا می‌شود محرک آنان به ازدواج، آن­چه ما عشق می‌نامیم، نیست بلکه بیش‌تر میل به داشتن فرزند و غذای مرتب است» (دورانت، 1377: 126). گلاسر و آنت در این گفت­وگو به این نتیجه می‌رسند که «عشق حرکتی صعودی است که به نتیجه منجر می‌شود و این در‌واقع بیش‌تر از یک احساس است» (گلاسر، 1397: 86). در اولین قدم، دوست داشتن خود است که با خودخواهی امری متفاوت است. پذیرفتن خود با وجود همه اضداد و تقابل‌هاست و در پایان می‌گوید: «تصور می‌کنم که عشق یک تعهد است و تشبیه هم نیست که بگویم عشق شبیه تعهد است. در‌واقع عشق همان یک کلمۀ ساده یعنی تعهد است. کلمانی مثل توجه و احترام، گوش سپردن، حمایت، اعتماد و بالاخره مذاکره، مکملِ ارتباط ِمتعهدانه‌اند» (همان: 181). تاکنون عشق را از منظرهای مختلف به چندین گونه تعریف کرده‌اند. از میان آن­چه با اهداف این پژوهش هم‌راستا است تعریفی است که نادرپور در مقالۀ «عشقی به بلندی پرواز سیمرغ» ارائه داده است. «‌به گمان من عشق از یاد بردن خود برای خاطر دیگری نمی‌تواند بود؛ بلکه به‌یادآوردن خود از برکت وجود دیگری است به‌عبارتی‌دیگر عشق آینه‌ای است که عاشق را به خودش می‌شناساند. به تعبیر او با تحریف کلام دکارت «من عاشقم پس هستم» [7] (نادرپور، 1374: 458). در عاشقانه‌های ایرانی و داستان‌های عاشقانۀ شاهنامه هجران و فراق و آه و ناله دوری از معشوق معمول نیست. ثمرۀ عشق رضایتمندی و شادی است. «در میان عشق‌های مشهور ادبیات جهان کم­تر داستان عاشقانه‌ای را می‌توان یافت که هم­چون ماجرا دل‌دادگی زال و رودابه پر از دشواری و فداکاری و خالی از هرگونه خواری و زاری باشد و آن‌همه شور و کشش را بااین‌همه نثار و ایثار در هم آمیزد و از فروافتادن در طاس‌های لغزان طمع و نیرنگ بازدارد» (همان: 460). این دشواری‌ها به یاری «عقل‌» هموار می‌شوند. «عقل در حوزه‌های مختلفی نظیر فلسفه، عرفان، اخلاق، فقه، دین و... به کار رفته است و از نظر لغوی «‌به معنی خرد، دانش، فهم، قید، عقال و ضد جهل و حمق، هوش و شعور ذاتی است و نیز به معنی جوهر مجردی است که ذاتاً و فعلاً مستقل است و اساس جهان ماورای طبیعت و عالم روحانیت است» (سجادی، 1375: 483 -482). در نظر اندیشمندان اسلامی «عقل عملی» در برابر «عقل نظری» قرار می‌گیرد قوۀ تدبیر زندگی و سعادت اخروی است که پس از تمیز، عقل نظری، نیرویی در انسا‌ن است که به‌واسطۀ آن انسان تفکر می‌کند و سخن می‌گوید و مطالب را مستقل از شرایط بیرونی یا اخلاقی تمیز می‌دهد» (خرمشاهی، 1386: 689-690). البته به نظر نمی‌رسد که بتوان این دو حوزه را به‌کلی از هم جدا دانست. در آیین مزدایی، خرد از مقوله نیکی است؛ هم­چنان که در شاهنامه، از مقولۀ نیکی و مصدر بسیاری از خصال نیک است. «مقارنۀ خرد شاهنامه با خیر و نیکی به‌اندازه‌ای است که هر کس از خرد دوری گزیند به بدی می‌گراید و از تبعات فعل بد خویش گرفتار رنج و عذاب می‌گردد» (وجدانی، 1391: 46). فردوسی «پتیاره‌هایی هم­چون کردار بد، شتاب، تندی، تکبر، نـاراستی، آرزو، کیـن، آز بیـداد و... را آفـات خرد می‌شمـارد» (همان: 47). بـه عبـارتی عمل­کردهای پتیاره و زشت نیز توفیق در کار خود می‌یابند. از‌این‌رو به نظر می‌رسد عقل می‌تواند در تعامل با احساسات، فیزیولوژی، غرایز، شور و شعور و ناخودآگاه پلکان تعالی را طی کند. مؤلّفۀ فکر در ماشین رفتار نیز کارکردی این‌چنینی دارد و در فرایندی که در ارتباط با سه مؤلّفۀ دیگر است به تشخیص و تمیز ادراکات خود و مقایسۀ آن با تصاویر مطلوب و رفتارهای مسؤولانه می‌پردازد. مادامی‌که با دریافت پیام نا‌کامی مؤلّفۀ احساس، کنترل ماشین رفتار را به دست می‌گیرد شتاب‌زدگی، تندی و تکبر و... را رفتار می‌کند. فردوسی در وصف و ارج نهادن مقام خرد آن را دست‌گیر به هر دو سرای می‌داند. چهار مؤلّفۀ ماشین رفتار ما در خدمت پاسخ‌گویی به همه نیازهای ما هستند. ازجمله نیازی که در پشت باورهای ما نهفته است. تقابل عقل و واژه عشق در ذهن و تاریخ ادبیات همواره انسان را به خود مشغول داشته است و از منظرهای گوناگون به آن پرداخته‌اند. هریک از این دو در ذهن اندیشمندان گاهی به سود دیگری به کنار می‌رود تا سبب پررنگ‌تر شدن و اهمیت آن شود و گاهی آن‌ها را دو پارۀ یک کره می‌دانند که دایرۀ فردیت و وحدت را به ثمر می‌رسانند و بر این باورند که «‌عقل نیز مانند سایر موجودات از عشق برخوردار است» (استاجی، 1397: 1). هم­چنان که به نقل از سرّامی «مطالعات عملی و نظریۀ فروید به این­جا انجامید که همان‌گونه که در جهان اسطوره دوگانگی از مبانی ساختار روان انسان است، هر آدمی­زادی چونان قهرمانِ اسطوره از درون با خویشتن در تضاد است. کشف غرایز متضاد اروس و تاناتوس، فروید را به این­جا هدایت کرد که اگر وحدت هویت آدمی­زاد از درون دست­خوش تضاد و حتی گاهی تناقض نباشد نمی‌تواند تطور بپذیرد و در آدمی صورت تحولات بزرگ افراد و اجتماعات بشری در طول هزاره‌ها توجیه‌پذیر نخواهد بود» (سرّامی، 1382: 101). هم‌چنان که در عرفان آورده‌اند که «‌در مراحل نفسانی و مقامات روحانی که عشق ترجمان آن است اضداد هم با هم موافق خواهند شد» (یاسمی، 1313: 528). در ادامه، با تکیه بر مفهوم عشق از منظر گلاسر و اصول نظریۀ انتخاب، یکی از مؤلّفه‌های پیوند‌دهندۀ عشق و عقل را می‌کاویم.

بحث و بررسی

 پس‌ازآن‌که سام و زال یک­دیگر را بازمی‌یابند و سام عازم فتح مازندران و گرگساران می‌شود، سیستان یا زابلستان را به زال سپرده و او را به شادی و یادگیری سفارش می‌کند. روزی زال هم­راه سپاهیان عازم شکار می‌شود. نزدیکی شهر کابل فرود می‌آید. مهراب، شاه کابل، آگاه شده به استقبال او می‌آید و او را به مهمانی دعوت می‌کند. در دیدار اول مهر مهراب در دل زال می‌نشیند. با تحسین زیبایی مردانه از مهراب، یکی از حاضران جرأت می‌یابد که جمال دختر مهراب را وصف کند. در آن زمان است که رؤیای عشق، در ذهن زال جان می‌گیرد و این تصویر بر تمامی تصاویر موجود در ذهن او سایه می‌افکند. از سوی دیگر وصف زال نزد رودابه نیز او را در آتش عشق و اشتیاق می‌سوزاند. رودابه در راه این اشتیاق قدم پیش می‌گذارد. راز خود را با ندیمان در میان گذاشته در ابتدا با مخالفت آنان مواجه می‌شود و خشم خود را بروز می‌دهد؛ ولی ازآن‌جاکه رودابه در دنیای مطلوب آنان جای دارد، آن‌ها با رفتار متعهدانه خود دیدار این دو را میسر می‌سازند. پس‌ازاین دیدار است که هر دو عهد می‌بندند برای وصال کوشش کنند. از سخنان پرمهر و رضایتمندانه و هم‌چنین احترامی که برای عهد و پیمان قائلند، تعهدشان به یک­دیگر آشکار است. از آن زمان که مهراب، زال را به کاخ خود می‌خواند، زال با اولین دغدغه‌های حاصل از تعارض در ذهن و روانش مواجه می‌شود. پیوند دو فرزند از دو سرزمین اهورایی و اهریمنی که خود مانع بزرگی برای به‌ثمر نشستن این عشق است. مقاومت سیندخت و مخالفت‌هایی که در رفتار، سام، منوچهر و مهراب ظاهر می‌شود انجام کار را دشواری می‌سازد. از سویی حفظ رابطه با فرزندان و از سویی باورهای دیرینه‌شان که ملکۀ تصاویر مطلوب ذهنشان است، آن‌ها را بر سر دوراهی قرار می‌دهد. سرانجام باتدبیر و چاره‌جویی‌های زال، رودابه، سیندخت و آینده‌نگری منجمان و یاری ندیمان با نادیده انگاشتن تبار ضحاکیِ رودابه، رضایت بزرگان حاصل شده و پیوندشان با خرسندی انجام می‌گیرد.

مسألۀ زال دو چیز است. ابتدا متفاوت بودن او در بدو تولد و به دنبال آن مسألۀ دوم یعنی عشق. اگرچه در این بخش از داستان به‌ظاهر مسألۀ اول حل شده است، گلاسر ضمن تأکید بر این­که ما قربانی گذشته خود نیستیم، تأثیر گذشته را بر اکنون رد نمی‌کند؛ بلکه بر این باور است که ما می‌توانیم برای اکنون خود انتخابی هوشمندانه داشته باشیم. از‌این‌رو زال نیز در جریان عشقش به رودابه بارها زیرکانه ماجرای انداختن زال را در کوه، به سام یادآور می‌شود؛ به این قصد که انسان‌ها ازجمله خود او نیز می‌توانند تصاویر دنیای مطلوبشان را دست‌کاری کنند و تغییر دهند؛ اما در این گفت­وگوها هرگز حاضر نیست رابطه‌اش را با سام خدشه‌دار کند. «در تمام طول زندگی محیط پیرامون فرد بر تصاویری که در دنیای مطلوبش قرار می‌دهد تأثیر می‌گذارد. دقت کنید که می‌گوییم تأثیر می‌گذارد ولی تعیین‌کنندۀ نهایی نیست» (صاحبی، 1394: 36‌). آن‌جا که عشق به رودابه را در برابر خرد قرار می‌دهد، می‌توان خرد را به دنیای مطلوب دیگران و اطاعت از آن را مصلحت‌اندیشی تعبیر کرد. به نظر می‌رسد نیاز به آزادی به معنی منحصربه‌فرد بودن و به انجام رساندن امری که تضادی با رفتار مسؤولانه ندارد در شخصیت زال پررنگ جلوه می‌کند. «شخصیت زال در محیطی وحشی و بی‌پروا شکل می‌گیرد و همین طبیعت آزاد و بی‌پروا موجب شکستن ساخت قدرت (تابوی فرمانِ شاه) و ساخت سُنت (ممنوعیت پیوند نسل اهورامزدا و نسل اهریمن) می‌شود» (رحمدل شرفشادهی، 1385: 11).

 

دل  زال  یک‌باره  دیوانــه  گشت
        

خرد دور شد عشق فرزانه گشت [8]
                   (فردوسی، 1396: 1/ 185‌)

از سویی در جریان رفتارهایی که از زال سرمی‌زند برجسته بودن نیاز عشق و تعلق در او آشکار است؛ چراکه همواره در هم سو نمودن رای بزرگان با خواستۀ خود کوشش می‌کند و اگر رفتار پرخاش­گرانه‌ای از او سر می‌زند با انجام رفتار جدید دل آن‌ها را به‌دست می‌آورد. در رفتار رودابه نیز اعمال قدرت به مفهوم کنترل بیرونی دیده نمی‌شود. او نیز نگران رابطه‌اش با پدر و مادر است. رفتار غلامان و پرستندگان زال و رودابه نشان از هم­رایی و وفاداری آن‌ها به این دو شاه­زاده است. آن‌چه در وصف هر دو برای دیگری می‌کنند ارزش‌های دیرینه‌ای است که در دنیای مطلوب ایرانیان جای داشته است. تعهد در رفتار غلامان که اغلب نادیده گرفته می‌شوند، یکی از تأثیرگذارترین عوامل در به‌ثمر‌نشستن این عشق است. پیش‌نهاد موبدان نوشتن نامه به سام است. آن‌ها راه گفت­وگو و مذاکره را درپیش ‌می‌گیرند. در شاهنامه شروع نامه‌ها به‌گونه‌ای است که علاوه بر رعایت سنت‌ها و ضوابط حاکم بر مکاتبات، از دیدگاه روان‌شناسی ابتدا با احترام و کاربرد جملاتی که به‌گونه‌ای بتواند در دنیای مطلوب مخاطب ِنامه قرار بگیرد تا تأثیرگذار باشد، آغاز می‌شود. ابتدا با یاد جهان‌آفرین، شادی و قدرت را در دست او می‌داند درحالی‌که محتوای نامه سرشار از انتخاب‌ها و راه‌هایی است که برای به‌دست‌آوردن خواسته‌هایش به­کار می‌برد. به‌نوعی تسلیم در برابر جهان و جهان‌آفرین است و از سویی به دنبال امید و انتخاب. سپس شروع می‌کند به توصیف قدرت و توانمندی‌های سام تا آن‌جا که او را استاد هنرآموزی و برافرازندۀ مؤلّفۀ خرد می‌داند.

بــه مـردی هنر در هنر ساخته

خــرد از هنـرهـا بـرافـراختـه
                           (همان: 1/ 206) 

و با جمله‌ای دل‌نشین خود را در دنیای مطلوب او جای می‌دهد:

 

مـن او را بسان یکــی بنــده‌ام
     

بـه مهرش روان و دل آکنده‌ام
                                     (همان)

آرام‌آرام خواسته‌اش را با به‌یادآوردن پیمانشان بیان می‌کند و ارادۀ سام را در برابر خواستۀ خداوند ناچیز می‌شمارد. زال به دلیل نیاز تعلق شدیدی که به پدر دارد همواره برای حفظ رابطه با او می­کوشد و این در حالی است که سعی در رسیدن به خواسته‌اش دارد.

اگرچه احساس اندوه و خشم در رفتار سام پس از خواندن نامه بر سایر مؤلّفه‌های ماشین رفتار او چیره می‌شود، به‌زودی می‌تواند با کنترل احساس خردمندانه بیندیشد. سام نیز پس از بیدار شدن، گفت­وگو و کسب آگاهی، نظر دیگران را در پیش می‌گیرد. گفته‌های سام فرایند اندیشیدن او را آشکار می‌کند. اندیشه‌اش سرگردان در گسترۀ تعارض بین تضادها و تقابل‌هاست. به نظر می‌رسد یکی از محوری‌ترین پیام‌های داستان همین اندیشه‌ای است که در صورت متحد ساختن این تضادها در دایرۀ ذهن می‌تواند فردیت و کمال از آن به‌ثمر برسد به‌نظر می‌رسد که پرسش از منجمان به‌نوعی توجه به گوهر و شناسایی توانمندی‌های شخص و نیازهای اوست. موافقت سام شادمانی زال و رودابه را به دنبال دارد. رودابه تمام کوشش را برای امانت‌داری انجام می­دهد؛ اما سرانجام سیندخت با زیرکیِ مادرانه از راز او آگاه می‌شود.

 

همـی کـژ دانسـت گفتــار اوی
   

بیــاراسـت دل را بـه پیکـار اوی
                          (همان: 1/ 213)

رفتار سیندخت الگوی ماشین رفتاری‌ است که از ابتدا سعی در غلبه بر خشم خود دارد و با گزیدن خلوت برای مدت کوتاهی به خود فرصت می‌دهد تا به چرخ‌های رفتارش مسلط شود.

در کـاخ بــر خویشتـن بر ببست
      

از انـدیشگان شـد بـه کردار مست
                                      (همان‌جا)

   اگرچه با شنیدن دروغ ندیمۀ رودابه خشمگین می‌شود:

به‌دست همین زن که کندیش موی
      

زدی بر زمین و کشیـدی بـروی
                            (همان: 1/ 214)

رفتار مهراب پس‌ از شنیدن این ماجرا کاملاً تحت تأثیر مؤلّفۀ احساس است. برداشتن شمشیر، لرزان گشتن تن، رنگ باختن و خشم، رفتارِ حاصل از چیرگی احساس است. سکوت به هنگام رودابه نیز فرصتی برای اندیشیدن مهراب است. مهراب نیز به‌جای انجام رفتار مخرب، سکوت می‌کند. در نظریۀ انتخاب و بسیاری از روش‌های مشاوره سکوت به‌موقع مراجع و مشاور اهمیت دارد؛ چراکه برای هر دو «امکان گردآوری و مرتب کردن افکار، به‌دست‌آوردن بینش، روشن شدن تصاویر و ادراکات ذهنی را فراهم می‌کند تا به تنظیم برنامه‌هایشان بپردازند. شکستن بی‌موقع سکوت معمولاً باعث از‌بین‌بردن کوشش ذهنی مؤثر مراجع می‌شود» (صاحبی، 1394: 78‌). یک تصویر مطلوب مشترک میان این رودابه و مهراب وجود دارد:

بــه یزدان گرفتند هـر دو پناه
        

هم این دل­شده ماه و هم پیش­گاه
                             (همان: 1/ 220‌)

گلاسر در روند گفت­وگوها زبان نظریۀ انتخاب را چنین توصیف می‌کند: «در مقابل کنترل بیرونی و هفت عادت مخرب (انتقاد، سرزنش، شکایت، غرغر، تهدید، تنبیه و حق حساب دادن) زبان کنترل درونی وجود دارد (گوش سپردن، حمایت، تشویق، احترام، اعتماد، پذیرش و گفت­وگوی همیشگی بر سر موارد مورد اختلاف) که می‌تواند مؤثر باشد» (گلاسر، 1388: 23). سیندخت یکی از شخصیت‌هایی است که به‌طور آشکاری این زبان را به کار می‌گیرد. او مانند بسیاری از شخصیت‌های دیگر شاهنامه در امر گوش‌سپردن به سخنان دیگران توجه دارد. هم‌چنین با هم­دلی و امید دادن به سام و تمرکز بر بخش مشترک دنیای مطلوبشان او را آرام می‌کند:

اگــر چنـد باشــد شب دیــر یـاز
شود روز چون چشمه رخشان شود
        

بــرو تیرگــی هــم نمانـــد دراز
زمین چـون نگیـن بدخشان شـود
                          (همان: 1/ 237)

   مهراب نیز علی‌رغم داشتن احساس خشمی که حاصل دریافت پیام ناکامی است با گوش سپردن به سخنان سیندخت آرام‌آرام به تغییر تصاویر دنیای مطلوب خود می‌اندیشد.

سپرده به سیندخت مهراب گوش

دلی پر ز کینه سری پر ز جوش
                           (همان: 1/ 219)       

   از آن‌سو پس از آگاهی یافتن منوچهر از خواسته زال و رودابه، نگران گزندی است که از نتیجه پیوند این ناهمالان به ایران رسد. منوچهر نیز در اندیشه تضادها و تقابل‌هاست. چگونه ممکن است همال‌و‌ناهمال، زهر و تریاک، تیزی و نرمی، گوهر و هنر، خوبی و بدی، آشوب و صلح گرد هم آیند.

سام را فرامی‌خوانند. منوچهر از سام خواسته‌ای دارد؛ لیکن به شیوه‌ای خردمندانه در آغاز از او گزارش نبرد گرگساران را می‌گیرد، سپس شبی را به شادی و تفریح می‌گذرانند آنگاه خواسته‌اش را مطرح می‌کند. یکی از رفتارهای مخرب منوچهر که هرگز این پیوند را برنمی‌تابد، تصمیم حمله به هند و کابل است.

به هندوستان آتش اندر فروز
    

همه کاخ مهراب و کابل بسوز
                            (همان:1/  226)

خبر به زال می‌رسد. راه حل را در گفت­وگو با او می‌داند. زال که سعی در حفظ رابطه‌اش دارد در آغاز همۀ آداب ورود و گفت­وگوی خردمندانه با پدر را رفتار می‌کند. از‌این‌رو امکان پذیرفته شدن سخنان زال بسیار است.

پـدر گر به مغــز انـدر آرد خــرد
        

همانـا سخـن بــر سخـن نگــذرد
                             (همان:1/ 228)

یکــی آفریـن کـرد بـر سام گـرد
کـه بیـداردل پهلـوان شـاد بــاد
          

وز آب دو دیــده همـی گِل سپرد
روانـــش  گــراینــدۀ  داد بـــاد
                                    (همان‌جا)

زال دوباره رفتار گذشته پدر را یادآوری می‌کند؛ اما هم­راه با آن به توانایی‌هایش باور دارد:

ندانـم همـی خویشتـن را گنــاه 
 مگــر آنک سـام یلستـم  پــدر
       

که بر من کسی را بدان هست راه
دگـر هست بــا ایــن نـژادم هنـر
                              (همان: 1/ 229)

زال عمل­کرد پدر را ستیز با واقعیت‌های زندگی می‌داند. مخالفت این بار او را هم مقابلۀ بی‌نتیجه با دنیای واقعی می‌د‌اند و با یادآوری ماهیت سفید و سیاه بودن پدیده‌های جهان عمل­کرد او را ستیزی بیهوده می‌شمارد:

تو را با جهان‌آفرین است جنگ
        

که از چه سیاه و سپید است رنـگ
                                    (همان‌جا)

سام خردمندانه می‌پذیرد و با آرزوی هم­ر­اه بودن خواست خداوند با نوشتن نامه به منوچهر شاه تدبیر می‌کند. در آغاز نامه به‌رسم نامه‌نگاری که در شاهنامه هست ابتدا با نام جهان‌آفرین آغاز می‌کند و با سپردن ارادۀ کارها به او، ارادۀ خود و مخاطب نامه را ناچیز می‌شمارد:

هر آن چیز کو خواست اندر بوش
          

بــر آن اسـت چــرخ روان را روش
                             (همان: 1/231)

  سپس با ذکر شکوه و قدرت شاه و کوشش خود در راه حفاظت از قلم‌روها و شجاعتش خواستۀ خود را آرام‌آرام به زبان می‌آورد. از سویی دیگر شاهد چیرگی مؤلّفۀ احساس بر رفتار مهراب هستیم. سیندخت با رفتار خلاقانه که نشان از تعهد همه‌سویۀ او دارد با تمثیلی مهراب را به اندیشیدن و بازنگری تصاویر دنیای مطلوبش دعوت می‌کند:

زدم داستــان تــا ز راه خــــرد
    

سپهبــد بــه گفتـار مـن بنگرد
                          (همان: 1/ 217)

مهراب برای رهایی از ناکامی، قصد جان هم­سر و دخترش را می‌کند. سیندخت با رفتاری مدبرانه مانع او شده و با هم‌دلی و امید‌بخشی به مهراب پیش‌نهادی می‌دهد و چاره کار می‌کند. خود را چون مردان می‌آراید و با هدیه‌های فراوان ره­سپار زابل می‌شود. با آمدن زن و هدایا، سام در تعارض انتخاب خواسته زال و شاه است. سیندخت با گفتاری چرب پس از ستایش رای و دانش و دلاوری سام از بی‌گناهی کابل می‌گوید. ابتدا از سام تعهد می‌گیرد که جان او را گزندی نزند تا خود را معرفی کند. سام به‌ناچار بر سر پیمان خود است. او سخنان سیندخت را می‌پذیرد اگرچه در نامه‌ای که به منوچهر می‌نویسد از رودابه به نام بچه اژدها یاد می‌کند معلوم است که هنوز در تصاویر دنیای مطلوبش قرار نگرفته است و در ابتدای نامه آن­چه را از دنیای واقعی خود ادراک دارد بیان می‌کند؛ یعنی تفاوت گوهر زال و رودابه و تقدیری که جهان‌آفرین رقم می‌زند:

شمــا گــر چــه از گوهر دیگــرید
 چنین است گیتی و زین ننگ نیست
         

همان تـاج و اورنگ را درخوریـد
ابــا کردگار جهـان جنگ نیست
                          (همان: 1/ 242)

ازآن‌جاکه سام در تصاویر دنیای مطلوب شاه قرار دارد سخنان خردمندانه و خواهش‌گونه‌اش در او اثر می‌کند. از سویی با رای­زنی منجمان و طرح پرسش‌هایی از زال قابلیت، هنر فر و شکوه حاصل از این پیوند را می‌سنجد و به توافق شاه می‌انجامد. تغییر تصاویر مطلوب در ذهن همواره کار ساده و آسانی نیست که در این داستان فرایند آن با دادن آگاهی به یک­دیگر و مذاکره‌های خردمندانه و تا حد امکان به‌دوراز چیرگی مؤلّفۀ احساس و با کنترل درونی عادات مخرب صورت می‌گیرد.

 (جدول الف) ابیات مربوط به رفتار متعهدانه و هفت عادت مخرب شخصیت‌ها را معلوم می‌دارد و (جدول ب) به نیازهای برجسته زال می‌پردازد.

جدول الف

شخصیت‌ها

هفت عادت مخرب

تعهد

تعارض

زال

تهدید غلامان:

ولیکن هرآن‌کو گزیند منش

بیاید شنیدنش بسی سرزنش (204/1)

 

تعهد نسبت به رودابه:

چنین داد پاسخ که این نیست داد

چنیـن روز خورشیـد روشـن مبـاد

که مـن دست را خیـره در جان زنم

بدین خسته‌دل نـوک پیکان زنـم (199/1)

تعارض با مهراب:

از آن کو نه هم دین و هم­راه بود

زبـان از ستـودنش کـوتاه بـود (185/1)

تعهد نسبت به رودابه:

همه بود بوس و کنار و نبید

مگر شیر کو گور را نشکرید (200/1)

تعارض با مهراب:

چنین گفت کز داور داد و پاک

دل مـا پـر از ترس و امید و باک (202/1)

تعهد نسبت به رودابه:

پذیـرفتم از دادگــر داورم

که هرگز ز پیمان تو نگذرم (201/1)

 

تعهد نسبت به سام:

به مردی هنر در هنر ساختـه

خــرد از هنـرها بـرافــراخته (206/1)

 

تعهد به سام:

من اینک به پیش تو استاده‌ام

تــن بنـده خشـم تـرا داده‌ام

تعهد به سام:

به اره میانم به دو نیـم کـن

ز کاوُل مپیمای با من سخن (230/1)

 

رودابه

خشم با غلامان:

پریشان یکی بانگ بر زد ز خشم

بتابید روی و بخوابید چشم

(189 /1)

که من عاشقی‌ام چو بحر دمان

از او برشده مـوج تا آسمان

پر از پور سام است روشن‌دلم

به‌خواب‌اندر اندیشه زو نگسلم (188/1)

 

تعهد به زال:

پیـاده بدین‌سان به پرده‌سرای

برنجیدت این خسروانی دو پای

هم‌چنین:

بگیر این سیه گیسو از یک سوام

ز بهـر تـو بایــد همـی گیسـوام (199/1)

 

هم‌چنین:

بدو گفت رودابه من هم‌چنین

پذیرفتـم از داور داد و دیــن

کـه بر من نباشد کسی پادشا

جهان‌آفرین بــر  زبانم  گـوا    (201/1)

 

سام

هم­راهی با خشم منوچهر:

چنین داد پاسخ که ایدون کنم

که کیـن از دل شاه بیرون کنم (226/1)

 

 

تعهد به شاه:

نکردیـم بـی رای شـاه بـزرگ

که بنده نباید که باشد سترگ (234/1)

تعهد به شاه:

چنیـن داد پاسخ که ایدون کنم

که کیـن از دل شـاه بیرون کنم       (226/1)

- ابیات 662 -664: 207 /1

- هم‌چنین:

دوگوهر چو آب و چو آتش به هم

برآمیختن باشد از بُن ستم (209/1)

تعهد سام به کابلیان:

تـو با کاوُل و هرکه پیوند تُست

بمانید شادان دل و تنـدرست (242 /1)

تعهد به زال:

بدیـن نیـز هم‌داستانم که زال

به گیتی چو رودابه خواهد همال  (همو)

 

مهراب

تهدید زن و فرزند:

همی گفت رودابه را رود خون

بـروی زمیـن برکنم هم کنون

(217/1)

تعهد و نگرانی نسبت به کابلیان:

مگر شاه ایران ازین خشم‌وکین

بـرآسایـد و رام گـــردد بـرین (236/1)

تعهد به کابلیان:

مگـر شهر کاوُل نسوزد به مــا

چـو پژمرده شد برفروزد به ما (237/1)

 

هم‌چنین:

برداشتن شمشیر، لرزان گشتن تن

رنگ باختن و خشمگین شـدن (ابیات 793-786: 219/1)

 

 

 

که آرمت با دخت ناپاک تن

کُشم زارتان بر سر انجمن (236/1)

 

 

سیندخت

 خشم بر ندیمه رودابه:

به‌دست همین زن که کندیش‌ موی

زدی بـر زمیـن و کشیـدی بـروی (214/1)

تعهد به سام و کابلیان:

گزنـد تــو پیدا گزند من ست

دل دردمند تـو بند مـن است (218/1)

خوی مردمی هیچ دارد همی

بسی نامداران سپارد همی (186/1)

تعهد نسبت به رودابه:

ستم­گـر چرا گشتی ‌ای ماه‌روی

همه رازها پیش مـادر بـگوی   (214/1)

 

تعهد نسبت به رودابه:

بدیـن نـام بــد دادخواهـی به باد

چو من زاده‌ام دخت، هرگز که زاد (214/1)

 

تعهد به کابلیان:

شود شاه گیتی ازین خشمناک

ز کاوُل برآرد به خورشید خاک (215/1)

دل بی‌گناهان کابـل نسـوز

که بس تیره‌روز اندر آید به‌روز (242/1)

 

تعهد به زال:

چنین داد پاسخ که این خرد نیست

چـو دستـان پُرمایگان گرد نیست (215/1)

 

غلامان و ندیمان

 

تعهد به زال:

بــه دیـدار تـو دادیمش نویـد

ز ما بازگشت است دل پر امید (197/1)

کنــون کــام رودابـه و کام زال

به‌جای آید و این بود خـوب فال (194/1)

تعهد به رودابه:

(ابیات 382- 385: 190 /1)

 

منوچهر

خشم و تهدید:

بـه هندوستـان آتش اندر فروز

همه کاخ و مهراب و کابل بسوز  (226/1)

تعهد به ایرانیان:

چو ایران ز چنگال شیر و پلنـگ

بـرون آوریدم به رای و بـه چنگ

نبایـد که بـر خیـره بر عشق زال

همال سرافکنده گـردد همال (221 /1)

 

 

جدول ب

نیازهای برجسته زال

ابیات شاهد

نیاز آزادی

که تا زنده‌ام چرمه جفت من است

خـم چـرخ گردان نهضت من است (185 /1)

نیاز عشق و تعلق

نسبت به منوچهر:

- منوچهر چون بشنود داستان

نباشـد بـدین کار هم‌داستان (‌200‌/1)

نسبت به سام:

- همـان سام نیرم بر آرد خروش

کف اندازد و بر من آید به جـوش (201/1)

نسبت به منوچهر:

– به بخشایش اومید و ترس از گناه

بــه فـرمــان‌ها ژرف کــردن نگـاه (202/1)

نسبت به رودابه:

- چه مهتر چه کهتر چو شد جفتت جوی

سـوی دیــن و آییـن نهـاده اســت روی (203/1)

نیاز عشق و تعلق و نیاز به آزادی در شخصیت زال پررنگ است. بخشی بزرگ از ظرف نیاز قدرت او نیز با همین نیازها پر می‌شود. ‌از آن‌جایی که «احساس تعلق و پیوند انسانی نیازمند هم­کاری شخص دیگر یا طرف مقابل است، ارضای این نیاز مشکل‌تر از نیازهای دیگر خواهد بود» (گلاسر، 1392: 18‌). بنابراین او سعی دارد تا رابطه‌اش را با بزرگان خراب نکند و بدون آن­که  به آزادی و خواسته‌های آن‌ها آسیب زده باشد به خواستۀ خود نیز برسد. به عبارتی با تأمل، مذاکره و آگاهی دادن ‌فرصت می‌دهد تا دیگران به انتخاب خود، دنیای مطلوبشان را تغییر دهند. به نظر می‌رسد علی‌رغم حاکم‌بودن اندیشۀ تقدیر بر روی­دادهای شاهنامه، عشق در داستان‌های عاشقانۀ آن شادی‌آفرین است و به وصال می‌انجامد؛ چراکه عنصر انتخاب نقشی پررنگ دارد. غم و اندوه، حاصل نگرانی از دست‌دادن‌ها یا حرص به‌دست‌آوردن‌هاست که یا باید با جزر و مدِّ بودونبودها، شادمان و غمگین شد و یا با پذیرفتن دو عنصر تدبیر و تقدیر، در فرازوفرودها نلغزید. واقعی بودن معشوق و وصال در این داستان‌ها احتمال کارکرد تربیتی‌شان را در امر واقعیت درمانی بالا می‌برد. در رفتار هر شش شخصیت برجستۀ این داستان تعهد و تدبیر و حداقل یکی از هفت عادت مخرب با بسامدی متفاوت وجود دارد. عادات مخرب، حاصل دریافت پیام ناکامی است که یا شخص ترازوی خواسته و داشته‌اش را در تعادل نمی‌بیند و یا این عدم تعادل تعارضی است که او را در امر انتخاب و تصمیم‌گیری مردد می‌کند. روی­دادهای داستان متأثر از این تردید‌ها و تعارض‌هاست که سبب حرکت و پویایی آن است. پیش‌ازاین به هفت عادت مخرب اشاره شد. تعهد نیز از نظر گلاسر چیزی است که در بخش پایانی کتاب ‌عشق چیست؟ از زبان آنت بیان می‌کند «به‌محض این­که مردی به زنی بگوید «عاشقت هستم» آن زن واقعیت را آشکار می‌کند و می‌گوید که برای او «عشق» و «تعهد» یکی است ... در فرهنگ واژگان مترادف‌هایی که برایم کارایی دارند عبارتند از: ازخودگذشتگی، فداکاری، قول و تعهد و بالاخره صداقت و وفاداری و در نهایت چند مفهوم دیگر که به معنای عشق نزدیک‌ترند» (گلاسر، 1397: 188-186). به نظر می‌رسد مطابق جدول کم­ترین عادت مخرب را به‌طور کیفی در سیندخت می‌توان یافت و شدیدترین رفتار پرخاش­گرانه و مخرب را مهراب دارد، اگر سکوت‌های به هنگام سیندخت به دادش نمی‌رسید دست به قتل دخترش می‌زد. تعهدی که سیندخت از ابتدا نسبت به کابلیان و نزدیکانش دارد حاصل تدبیر و چاره‌اندیشی اوست. هفت عادات مخرب را به‌جز خشونتی که با ندیمه رودابه انجام می‌دهد در کیفیت ارتباطش با هیچ‌یک از اطرافیان نمی‌توان یافت. رودابه و زال نیز رفتاری متعهدانه‌ دارند. البته زال چندین بار با زیرکی و آگاهی دادن، بی‌مهری پدر را یادآور می‌شود و گفتاری تهدید‌آمیز هم دارد. سام و منوچهر نیز در آغاز در مواجهه با ماجرای دل­دادگی زال و رودابه مقاومتی شدید دارند. سام در ابتدا خود را تسلیم انتخاب شاه می‌کند. تغییر دنیای مطلوب برای سام کار آسانی نیست؛ اما به دلیل پای­بند بودن به پیمان، به‌تدریج دنیای مطلوبش را دست‌کاری می‌کند. رازداری و امانت‌داری و رفتار متعهدانۀ غلامان و ندیمان یکی از حساس‌ترین عناصری است که شاید به آن کم­تر توجه می‌شود. نادرپور در مقالۀ عشقی به بلندای پرواز اشاره دارد که: «شش تن به ترتیب اهمیتی که در تکوین ماجرا دارند عبارتند از: زال و رودابه، مهراب و سیندخت، سام و منوچهر» (نادرپور، 1374 :458). با تکیه به مفهوم «عشق» از منظر تئوری انتخاب یعنی نداشتن یا حداقل بودن هفت عادت مخرب و داشتن رفتار متعهدانه می‌توان نقش آن‌ها را در به کمال رسیدن این عشق به‌این‌ترتیب ذکر کرد: زال رودابه، غلامان و ندیمان، سیندخت، سام، منوچهر و مهراب. هر رفتار متعهدانه‌ای که از آنان سر می‌زند به پشتوانۀ خرد انجام می‌گیرد. شاید بتوان گفت که انجام رفتار متعهدانه نشانی از تعالی خرد در مرتبۀ بالاتر است و با تحقق اتحاد تضادها عشق متجلی می‌شود. اتحاد تضادها با مفهوم ماندالا در ارتباط است.هم­چنان که گذشت آغاز حرکت داستان با جان گرفتن رؤیای عشقِ زال رودابه و به‌طور شنیداری است. بنابراین ابتدا مؤلّفۀ احساس و فیزیولوژی در ماشین رفتار چیره است. با در نظر داشتن پیشینۀ باورها می‌توان گفت اولین گام‌ها به‌سوی یگانگی برداشته می‌شود که آن را دایرۀ مهین ِنگارۀ بصری ماندالا در نظر می‌گیریم. پس ازآن، به‌ترتیب، دوایر، متعلق به اندیشه مخالفانی است که هریک در ابتدا به نسبت نقششان در داستان عامل گسستگی و پراکندگیند. ازاین‌پس مؤلّفۀ اندیشه است که با هدایت مذاکرات و گفت­وگوها و تغییر دنیای مطلوب و انتخاب رفتارهای متعهدانه به‌تدریج هریک از آنان را در هفت دایرۀ تودرتوی ماندالا به مرکزِ یک­پارچگی و کمال ِعشق سوق می‌دهد. عقل و مؤلّفۀ خرد، خویش‌کاری خود را به انجام رسانده و نگارۀ ماندالا به دایرۀ کهین عشق زال رودابه ختم می‌شود (شکل الف) و (جدول ج).

 

شکل الف

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول ج

 موقعیت داستان

پاسخ به واقعیت بیرونی

آغاز

میان

فرجام

مؤلفۀ چیره در ماشین رفتار

مؤلفۀ احساس

مؤلفۀ فکر و عقل

هم‌گام بودن

وضعیت

حرکت به سمت یگانگی

چیرگی بر پراکندگی

یگانی و اتحاد

رفتار

عشق شنیداری

گفت­وگو (عقل) تعهد

کمال عشق

 

سرّامی در راستای موضوع جمع اضداد و انطباق نسبی واژۀ «خود» با خودآگاه و واژۀ «خویش» با ناخودآگاه، یادآور می‌شود که «در زبان هیچ دو یا چند واژۀ مترادفی دقیقاً هم‌معنا نیستند و دلیل وجود دال‌های متفاوت در این‌گونه موارد بی‌گمان وجود مدلول‌های متفاوت آن‌هاست؛ هرچند که این تفاوت به‌قدری کم‌رنگ شده است که از سوی صاحبان زبان دیگر دریافتنی ننماید» (‌سرّامی، 1382: 101). از سویی «نخستین سخن در مبحث تعریف عشق "تعریف ناپذیری" آن است. آن­چه در ادب فارسی دربارۀ عشق، چه عشق انسانی چه عشق الهی به عبارت آمده است دربارۀ اوصاف و تأثیرات عشق و محبت و افعال و احوال محبان است نه دربارۀ نفس و ماهیت عشق» (پورنامداریان، 1380: 52‌). از‌این‌رو به نظر می‌رسد که برابری عشق با تعهد مطلق نیست و بازوی تعهد که محصول فکر و تعقل است از سویی دست‌به‌دست عشق داده است و از سوی دیگر به عقل. هریک از این شخصیت‌ها که تعداد آن‌ها با احتساب غلامان و نقش حساسشان هفت می‌شود، به‌تناسب رفتارِ خردمندانه و متعهدانه‌ای که دارند به پشتوانۀ عقل، راه پرپیچ‌وخم دوایر تودرتوی تمامیت و کمال را تا رسیدن به یگانگی هموار می‌کنند. عشق محصول این یگانگی و جمع اضداد است و ثمرۀ آن پهلوانی حماسه‌آفرین و یگانه است.

نتیجه­گیری

نظریۀ انتخاب یک نظریۀ پشتیبان و تبیین‌گر در امر واقعیت درمانی است. داستان‌های عاشقانه که معشوق دست‌یافتنی است و فرجام آن شادمانی و رضایتمندی است به‌خوبی می‌تواند در امر واقعیت درمانی نقش خود را ایفا کند‌. از نگاه گلاسر عشق، تعهد است. نیاز عشق و تعلق یکی از نیاز‌های اساسی انسان است که در شخصیت زال برجسته می‌نماید؛ همان نیازی که در بدو تولد با بی‌مهری پدر نادیده گرفته شد و در ارتباط با مهراب و سپس دخترش رودابه آشکار گشت. کوشش وفادارانۀ او برای رفع موانع و تغییر رای مخالفان نیز نشانی از وسعت ظرف این نیاز است. داستان عشق زال رودابه با چیرگی مؤلّفۀ احساس و شنیداری آغاز شده که دایرۀ مهین ِماندالا در نظر گرفته شده است. سپس با چیرگی مؤلّفۀ خرد گره‌ها یکی پس از دیگری گشوده می‌گردد و دوایر تودرتوی ماندالا را تا رسیدن به یگانگی و اتحاد تضادها درمی‌نوردد. رفتار متعهدانۀ هریک از شخصیت‌ها به‌تناسب نقششان نشانی از عشق و مهر آن‌ها نسبت به یک­دیگر و هم‌وطنانشان است. پذیرفتن تضاد‌ها و تغییر تصاویر دنیای مطلوب کار ساده‌ای نیست؛ اما با گفت­وگو و مذاکره‌ها و رفتارهای مدبرانه انجام‌پذیر است. رفتارهای مخرب هریک از آنان با آگاهی دادن و سکوت دیگری منجر به کنترل درونی می‌شود. ‌چاره‌اندیشی‌ها و تدبیر‌ها بازتاب تعهدی است که به پشتوانۀ عقل انجام می‌گیرد‌. از این منظر نقش شخصیت‌ها به ترتیب: زال رودابه، ندیمان، سیندخت، سام، منوچهر و مهراب است. بنابراین، این داستان فقط در عشق زال و رودابه خلاصه نمی‌شود؛ بلکه هریک از مخالفان با پذیرفتن تضادها و تقابل‌ها، حرکت در مسیر دوایر تودرتوی تمامیت و کمال را به‌سوی عشق هموار می‌سازند. آغاز حرکت با چیرگی مؤلّفۀ احساس رقم می‌خورد و در ادامه با چیرگی مؤلّفۀ خرد و حصول به تعهد هم­راه است که به‌سوی یک‌پارچگی و یگانگی سوق می‌یابد. ازآن‌جا‌که نمی‌توان در زبان دو واژه را صد‌ در صد برابر هم دانست می‌توان گفت تعهد عنصری است که بازوی خود را از یک­سو به دست عقل و از سوی دیگر به دست عشق داده است. بنابراین تعهد یکی از مؤلّفه‌های پیونددهندۀ عشق و عقل است که آن‌ها را در دایرۀ یگانگی به هم متحد می‌سازد.


پی‌نوشت­ها

1 قدرت:[11] به تعداد افراد روی زمین می‌توان راه‌های متفاوتی برای تأمین نیاز به قدرت یافت. به‌طورکلی می‌توان سه روش کلی را نام برد.

الف) کنترل درونی؛[12]  ب) کنترل بیرونی؛[13]  ج) هم­راه با with ....

«تأمین نیاز به قدرت از سه مسیر کلی قابل اجرا است (Montagens, 2011:3-4).

 

                                   

برخی از افراد برای تأمین نیاز به قدرت سلطه‌جویی و کنترل بیرونی را انتخاب می‌کنند کاری که بسیاری از دیکتاتورهای جهان به آن دست می‌یازند. در روش دوم‌شخص در انجام امری ارزشمند با فرد مهم و قدرتمند دیگری هم­راهی می‌کند. در روش سوم با انگیزۀ درونی تشویق می‌شود و پیش می‌رود.

2 تفریح:[14] گلاسر تفریح را به‌عنوان یک پاداش ژنتیکی برای یادگیری تعریف می‌کند. همه می‌خواهند از زندگی‌شان لذت ببرند و نسبت به آن­چه انجام می‌دهند حس خوبی داشته باشند. این یک پاداش درونی برای کار سخت و یادگیری است» (Montagens, 2011:2-7).

3 بقا:[15] بقا یک نیاز فیزیولوژیکی است که از آغاز در مغز اولیه4 یعنی جایی که کنترل تمامی غرایز و واکنش‌های مربوط به آن قرار دارد، جای گرفته است. تمام کارکرد بدن که ما را زنده نگه می‌دارد از همین بخش سرچشمه می‌گیرد (Montagens, 2011: 2).

4 - سیستم ادراکی از دو سیستم فیلتر دانش کلی و فیلتر ارزش‌گذاری تشکیل شده است. [4]

الف) فیلتر سطح پایین یا فیلتر دانش کلی[16]

ب) فیلتر سطح بالا یا فیلتر ارزش‌گذاری.[17] تصاویر واردشده از جهان بیرون پس از ورود از طریق کانال دریـافت‌کنندگان حسی ابتدا وارد فیلتر دانش کلی می‌شود و در آن‌جـا شنـاسـایی می­گردد و برچسب می‌خورد. پس‌ازآن اگر تصویر شناسایی‌شده برای ما مهم باشد و به خواسته و نیاز ما ربطی داشته باشد آن را توسط فیلتر سطح بالا ارزش‌گذاری می‌کنیم» (صاحبی، 1394: 40-41). در‌واقع فیلتر ارزش‌گذاری بازتابی مستقیم از دنیای مطلوب ماست.

5- ماشین رفتار: چهار چرخ را کنار هم برای رفتار تصور کنید، دو چرخ جلو (عمل و فکر) ماشین را هدایت می‌کنند و دو چرخ عقب (‌احساس و فیزیولوژی) از آن تبعیت می‌کنند. موتور ماشین نیازهای اساسی ما و فرمان آن خواسته‌های ما است (Montagons, 2011: 22).

6- از نظر گلاسر همه رفتارها، رفتار کلی‌اند و می‌توانند به چند صورت انجام گیرند:

1- رفتارهای سازمان‌یافته (عادتی): که ما قبلاً در شرایط مشابه بارها آن را انجام داده‌ایم و بیش‌تر اوقات از آن استفاده می‌کنیم.

2- رفتار خلاق: رفتاری که تابه‌حال نه هیچ‌گاه آن را انجام داده‌ایم و نه انجام آن را دیده‌ایم و ما برای اولین بار می‌خواهیم آن را تجربه کنیم.

پیام نا‌کامی رفتارهایی را به ما پیش‌نهاد می‌کند؛ که این رفتارها: الف) تصادفی هستند، ب) خلاق و نو هستند، ج) غیراخلاقی هستند (یعنی کیفیتی اخلاقی ندارد) (Montagens,2011: 30).

تمام کوشش ما برای به اجرا درآمدن دنیای مطلوبمان در دنیای واقعی است. از‌این‌رو به دلیل سودمند نبودن و عملی نشدن خواسته‌ها در دنیای واقعی و داشتن احساس نا‌خوشایند، دوباره دست به انتخاب دیگر می‌زنیم تا زمانی که بین تصاویر دنیای مطلوب و دنیای واقعی شکاف هست، دست به انجام رفتار دیگر می‌زنیم و چرخه رفتاری ما ادامه می‌یابد.

7رنه دکارت، فیلسوف بزرگ فرانسوی (‌1596 – 1650)، عبارتی دارد که پایه تفکر او به شمار می‌آید و آن عبارت چنین است: «می‌اندیشم، پس هستم»

8- خالقی مطلق، جلال (1396)، شاهنامه، مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، تهران، چاپ ششم. اعداد نشانه جلد/ صفحه است.

 



[1] Choice Theory

[2] Mandala

[3] William Glasser

[4] Quality World

[5] Needs

[6] Beloning

[7] Freedom

[8] Preceive‌

[9] Behavior

[10] Total Behavior

[11] Power

[12] Internal control

[13] external control

[14] Fun

[15] Survival

[16] Knowledge Filter

[17] Valuing Filter

فهرست منابع
-         استاجی، مرضیه  و رضا اشرف‌زاده. (1397). «متناقض نمای عشق و عقل در اشعار عرفانی»، فصل­نامۀ زبان و ادبیات فارسی، شمارۀ 16، صص 94-71.##
-         پورنامداریان، تقی. (‌1380‌). در سایه آفتاب، تهران، نشر سخن.##
-         خرم­شاهی، بهاءالدین. (1386). حافظ‌نامه، تهران: علمی و فرهنگی.##
-         دورانت، ویل. (1377) لذات فلسفه، ترجمۀ عباس زریاب خویی، تهران: علمی و فرهنگی.##
-         ده­خدا، علی‌اکبر (1372). لغت‌نامۀ ده­خدا، تهران: دانش‌گاه تهران.##
-         رحم­دل شرف­شادهی، غلام­رضا. (1385). «نگاهی دیگر به قصه زال و رودابه»، کاوش­نامه، شمارۀ 13 صص 24 -11.##
-         ستاری، جلال. (1379). پیوند عشق میان شرق و غرب، اصفهان: نشر فردا.##
-         سجادی، سیدجعفر. (1375). فرهنگ و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، تهران: طهوری.##
-         سرّامی، قدم­علی. (1382). «داستان سرشت و سرنوشت»، کتاب ماه ادبیات، شماره 4 (پیاپی 76)، دی و بهمن، صص 103-100.##
-         صاحبی، علی، سلطانی‌فر، عاطفه. (1394). دعوت به مسؤولیت‌پذیری (فرایند گام‌به‌گام واقعیت درمانی)، تهران: سایه سخن.##
-         گلاسر ویلیام، گلاسر، کارلین. (1397). عشق چیست؟ ترجمه علی صاحبی، حشمت اباسهل، تهران: سایه سخن.##
-  گلاسر ویلیام، گلاسر، کارلین. (1388). زبان نظریه انتخاب، ترجمه علی صاحبی، تهران: رشد فرهنگ.##
-         گلاسر ویلیام. (1392). چارت تئوری انتخاب، ترجمه علی صاحبی، تهران: سایه سخن.##
-  گلاسر ویلیام. (1394). درآمدی بر روان­شناسی امید تئوری انتخاب، ترجمه علی صاحبی، تهران: سایه سخن.##
-         نادرپور، نادر. (1374). «عشقی به بلندای پرواز سیمرغ (تفسیری کوتاه درباره داستان عاشقانه زال و رودابه)»، مجله ایران‌شناسی، سال چهارم، صص 467 – 458.##
-         وجدانی، فریده. (1391). «نقد خرد در شاهنامه»، پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شماره 24، بهار 91 صص 53-41.##
-         یاسمی، رشید. (1313)، «عشق و مناعت در شاهنامه»، ماه­نامه مهر، سال 2، شمارۀ 5 (پیاپی 17 و 18) صص 523 – 528.##
-  یونگ، کارل گوستاو. (1386). الف، انسان و سمبول‌هایش، برگردان محمود سلطانیه، تهران: جامی.##
-          Montagnes. james. (2011). illustrated by Stephen revised hoinkes. Stop spinning your wheels.##