تحلیل رابطة بینامتنی تاریخ‌نوشته‌های محلّی و شاهنامه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه فردوسی مشهد

2 دانشگاه فردوسی مشهد، گروه زبان و ادبیّات فارسی

3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فرانسه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی

4 دانشیار گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده

چکیده
ارتباط وپیوند بینامتنی مهم­ترین اصل در شکل­گیری متن­های جدید است. از این رو متن­ها، هرچند از رشته­های مختلف، همواره از هم تأثیر پذیرفته و میان آن­ها رابطة بینامتنی بوده است. بر این مبنا مسألة پژوهش حاضر، این است که تاریخ­نوشته­های محلّی چه رابطه­ای با شاهنامه به منزلة پیش­متن خود داشته و چگونه و به چه میزانی با این متن مسلّط ادبی پیوند یافته است. به منظور دست­یابی به پاسخ این مسأله، از نظریّة «ترامتنیّت» ژرار ژنت که کامل­ترین نظریّه در مطالعه و شناخت روابط میان متون است، استفاده می­کنیم. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی و از نظر فضای انجام کار کتاب­خانه­ای است. بررسی و تحلیل داده­های متنی، این نتیجه را بر ما روشن کرد که تاریخ­نگاران محلّی با بسامد جالبِ توجّهی از چهار گونة بینامتنی نقل­قول، ارجاع، تلمیح و سرقت متنی در متون تاریخی بهره برده و بدین صورت پیش­متن شاهنامه پاسخ­گوی مناسبی برای انتظارات، انگیزه­ها و اهداف تاریخ­نگاران محلّی بوده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Analysis of the intertextual relation between local historiography and Shahnameh

نویسندگان [English]

  • Mohamad gafar yahaghi 2
  • Bahman Namvar motlagh 3
  • Javad Abbasi 4
2 Ferdowsi university of Mashhad
3 Shahid Beheshti university of Tehran
4 Ferdowsi university of Mashhad
چکیده [English]

Abstract
Intertextual relationship is the most important principle in shaping new texts, nevertheless texts coming from different disciplines have always influenced one another and there exists an intertextual connection between them. Based on this notion the purpose of this research is to explore and determine the extent to which the local historical writings were influenced by Shahnameh as a pretext and an ideal literary model.  Gerard Genette’s transtextuality theory which is the most complete theory in the study and recognition of the relation between texts is used in this article to find an answer to the question.  This research makes use of descriptive analytic and library method.  The study and the analysis of the textual data reveals that the local historians with significant frequency have employed four kinds of intertextual elements such as indirect speech, allusion, reference, and plagiarism in historical texts, hence Shahnameh as a pretext served as an ideal model to meet their expectations, motivations and purposes.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Shahnameh
  • local historiographs
  • Gerard Genette
  • intertextuality
  • historians

تحلیل رابطة بینامتنی تاریخ­نوشته­های محلّی و شاهنامه

فرشته محمّد­زاده*

دانش­جوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانش­گاه فردوسی مشهد، ایران

محمّدجعفر یاحقّی**

استاد گروه زبان و ادبیّات فارسی دانش­گاه فردوسی مشهد، ایران

بهمن نامور مطلق***

دانش­یار گروه زبان و ادبیّات فرانسه دانش­گاه شهید بهشتی تهران، ایران

جواد عبّاسی****

دانش­یار گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد، ایران

تاریخ دریافت: 23/1/1396

تاریخ پذیرش: 25/9/1396

چکیده

ارتباط وپیوند بینامتنی مهم­ترین اصل در شکل­گیری متن­های جدید است. از این رو متن­ها، هرچند از رشته­های مختلف، همواره از هم تأثیر پذیرفته و میان آن­ها رابطة بینامتنی بوده است. بر این مبنا مسألة پژوهش حاضر، این است که تاریخ­نوشته­های محلّی چه رابطه­ای با شاهنامه به منزلة پیش­متن خود داشته و چگونه و به چه میزانی با این متن مسلّط ادبی پیوند یافته است. به منظور دست­یابی به پاسخ این مسأله، از نظریّة «ترامتنیّت» ژرار ژنت که کامل­ترین نظریّه در مطالعه و شناخت روابط میان متون است، استفاده می­کنیم. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی و از نظر فضای انجام کار کتاب­خانه­ای است. بررسی و تحلیل داده­های متنی، این نتیجه را بر ما روشن کرد که تاریخ­نگاران محلّی با بسامد جالبِ توجّهی از چهار گونة بینامتنی نقل­قول، ارجاع، تلمیح و سرقت متنی در متون تاریخی بهره برده و بدین صورت پیش­متن شاهنامه پاسخ­گوی مناسبی برای انتظارات، انگیزه­ها و اهداف تاریخ­نگاران محلّی بوده است.

کلیدواژه­ها: شاهنامه، تاریخ­نوشته­های محلّی، ژرار ژنت، بینامتنیّت، تاریخ­نگاران.

مقدّمه 

روابط بینامتنی همواره دست­مایة شکل­گیری متون جدید بوده است. آگاهی به این اصل، اندیشه­مندان و نظریّه­پردازان را به سوی طرح نظریّه­ای به نام «بینامتنیّت» جلب کرد. برمبنای اصول چنین نظریه­ای، متن در چهارچوب یک ساختار واکاوی می­شود، هیچ متنی مستقل شکل نمی­گیرد و پیوند و تعامل بینامتنی پایة خلق هر متنی است.

در متون تاریخی محلّی که در طول سده­های تاریخی ایران به زبان فارسی به نگارش درآمده است، حضور بینامتن­ها جالب توجّه است. یکی از این بینامتن­ها شاهنامه است که با هم­حضوری در این متون و تأثیرگذاری لفظی، معنایی و ساختاری، جای­گاه و ادبیّت خود را به منزلة یک اسطوره­متن، نه تنها در متون ادبی، بل­که همان­طور که نشان خواهیم داد، در متون تاریخی نیز حفظ کرده و نقشی مهمّ در دلالت­پردازی­های متون تاریخی محلّی داشته است.

در این پژوهش بر آنیم بدانیم، پیش­متن ­شاهنامه چه جای­گاهی در تاریخ­نوشته­های محلّی از سدة ششم تا میانة سدة هشتم هجری داشته و تاریخ­نگاران محلّی با چه اهداف و انـگیزه­هایی پاره­متن­های شاهنامه را به مثابة نظریه­ای کاربردی بـرای دست­یـابی به گونه­های مختلف روابط بینامتنی، گزینش و در متون تاریخ محلّی گنجانده­اند. بنابراین برای بازپرداخت این مفاهیم نظریة ترامتنیّت ژرار ژنت را الگو قرار داده­ایم.

روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است و در پژوهش حاضر به این پرسش­ها پاسخ خواهیم داد: 1) کدام گونه­های بینامتنیّت ژنتی در پیوند تاریخ­نوشته­های محلّی پژوهش با شاهنامه نمود یافته است؟ 2) اهداف و انگیزه­های تاریخ­نگاران از برقراری رابطة بینامتنی با شاهنامه چیست؟ 3) آیا متون تاریخ محلّی در جهت تداوم اندیشة منطبق بر شاهنامه بوده یا در جهت رد و انکار آن؟

مطالعة تاریخ­نوشته­های محلّی به منظور بررسی و بازنمایی پیوند بینامتنی آن­ها با متون دیگر بسیار اندک است و کم­تر به آن پرداخته شده است. در آن میان، نسیم خلیلی در مقاله­ای با عنوان «چرایی و چگونگی کاربست نظریّة بینامتنیّت در پژوهش­های تاریخی»، به این مهم پرداخته و چگونگی ارتباطی که می­تواند میان پژوهش­های تاریخی و بینامتنیّت به طور کلّی و ترامتنیّت ژرار ژنت به طور جزئی باشد، مطرح کرده است.

در پژوهشی دیگر با عنوان «رابطة ترامتنی عنوان­های متون نثر تاریخی از آغاز دورة اسلامی تا پایان دورة افشاریّه» سارا برامکی بر آن بوده که متون تاریخی همواره در رابطة ترامتنی با هم­دیگر بوده­اند؛ به طوری که حتّا عنوان­های این آثار از این تأثیر و تأثّر بی­بهره نمانده­ است. وی در این پژوهش سعی کرده وجود رابطة ترامتنی را در عناوین آثار نثر تاریخی اثبات کند و به این نتیجه رسیده که عنوان­های متون نثر تاریخی در محدودة مورد پژوهش، رابطة ترامتنی خود را در گونه­های بینامتنی، سرمتنی و بیش­متنی برقرار کرده است. 

امّا تا کنون رابطة بینامتنی میان متون تاریخی محلّی و متن شاهنامه در طول تاریخ ایران، بررسی و تحلیل نشده است. از این رو در این پژوهش با بهره­گیری از نظریّة ترامتنیّت ژرار ژنت به این مهم می­پردازیم.

مبانی نظری: پیوند و ارتباط بینامتنی موضوعی بدیهی و دیرینه است. متن­ها در طول تاریخ در یک ارتباط شبکه­ای با هم قرار دارند؛ به این شکل که متن­های پسین از متن­های پیشین یا هم­عصر خود تأثیر می­گیرند و این­گونه متن­های جدید بر پایة متن­های دیگر خلق می­شود. مبنای نظریّة بینامتنیّت همین اصل است. بر اساس این نظریّه، هر متنی برخاسته از متون پیش از خود است.

نخستین نظریّه­پردازی که با روی­کردی تخصّصی به آن توجّه کرد، ژولیا کریستوا بود که در اواخر دهة شصت میلادی با تأثیرپذیری از نظرات باختین، اصطلاح «بینامتنیّت» را برای رابطة بین متون برگزید. در نظرگاه او هر متن از همان آغاز در قلمرو قدرت متون پیشین است. او باور دارد که هیچ مؤلّفی به یاری ذهن اصیل خود به آفرینش هنری دست نمی­زند و هر اثر نوعی بازگویی از  متون دیگر است (آلن، 1385: 58). پس از کریستوا کسانی هم­چون بارت، ژنی، ریفاتر و ژنت نیز به مطالعة روابط میان متون پرداختند، امّا از آن میان ژرار ژنت بود که نظریّة بینامتنیّت را کاربردی کرد و آن را با کمک روی­کردی ساختارگرا در بررسی متن­ها به کار گرفت.

وی دامنة مطالعات کریستوا را گسترش داد و با ابداع اصطلاح «ترامتنیّت» به طوری گسترده­تر رابطة میان یک متن و متن­های دیگر را مطالعه و بررسی کرد. او بینامتنیّت را یکی از اقسام پنج­گانة ترامتنیّت به­شمار آورد. فرامتنیّت، پیرامتنیّت، سرمتنیّت و بیش­متنیّت از دیگر گونه­های ترامتنیّت ژنتی است. در نمودار زیر ترامتنیّت از دیدگاه ژنت نشان داده شده است:

­­­­  

  نمودار1- معرّفی گونه­های ترامتنیّت از دیدگاه ژرار ژنت

 

درواقع ترامتنیّت ژنتی نوعی بوطیقای کامل روابط میان متن­ها تلقّی می­شود. زیرا ژرار ژنت با طرح ترامتنیّت بر آن بود تا هرگونه رابطه­ای را که یک متن با متنی غیر از خودش برقرار می­کند، دسته­بندی و مطالعه کند (نامور مطلق، 1395: 24-25) تا این­گونه بتواند تا حدّ امکان تمام روابط موجود بین متون را شناسایی و بررسی کند. قبل از ورود به توصیف، تحلیل و بازنمایی روابط بینامتنی ژنتی، تاریخ­نوشته­های محلّی بازة زمانی سدة ششم تا میانة سدة هشتم هجری معرّفی می­شود.

 در این پژوهش، متون تاریخ محلّی1 را که به زبان فارسی در بازة زمانی سدة ششم تا میانة سدة هشتم هجری نوشته شده­ است، بررسی می­کنیم تا میزان و چگونگی پیوند بیامتنی آن­ها را با شاهنامه نشان دهیم. در این گسترة زمانی، 14 عنوان متن تاریخی محلّی به زبان فارسی، شناسایی و پس از بررسی اوّلیّه آشکار شد که از آن میان 5 متن، شامل ترجمة محاسن اصفهان، ترجمة فضایل اصفهان، ترجمة تاریخ بخارا، المضاف الی بدایع الازمان که درواقع یک جزوة مختصر و ذیل بدایع الازمان است و فارس­نامة ابن بلخی، رابطة بینامتنی با شاهنامه نداشته­ است. از آن­جا که سه متن ترجمة محاسن اصفهان، ترجمة فضایل اصفهان و ترجمة تاریخ بخارا، ترجمه از اصل عربی به فارسی است؛ در اغلب موارد مترجم به ترجمه اکتفا کرده و از این رو برای ارتباط بینامتنی با شاهنامه کوشش نکرده است. بنـابراین در پـژوهش حـاضر به 9 تـاریخ­نـوشتـة محلّی می­پردازیم و چگونگی تعامل و رابطة آن­ها را با شاهنامه بررسی می­کنیم. در جدول زیر پیکرة مطالعاتی تحقیق را معرّفی می­کنیم.

عنوان متن تایخی

نام مؤلّف

سال تألیف

نام محل

تاریخ بیهق

ابوالحسن بیهقی

562 ه.ق.

خراسان- بیهق

عقدالعلی للموقف الاعلی

افضل­الدین کرمانی

584 ه.ق.

کرمان

بدایع الأزمان

افضل­الدین کرمانی

605 ه.ق.

کرمان

تاریخ طبرستان

ابن­اسفندیار

613 ه.ق.

مازندران

تاریخ شاهی

ناشناخته

690 ه.ق.

کرمان

سمط­العلی للحضرة­العلیا

ناصرالدین منشی کرمانی

715-720 ه.ق.

کرمان

تاریخ سیستان

ناشناخته

445-725 ه.ق.

سیستان

تاریخ­نامة هرات

سیفی هروی

723-724 ه.ق.

خراسان- هرات

شیرازنامه

ابن­زرکوب

745-754 ه.ق.

شیراز

جدول 1- معرّفی تاریخ­نوشته­های محلّی مورد پژوهش

ذکر این نکته لازم است که محتوای تاریخ­های محلّی، طبقة اجتماعی تاریخ­نگاران، مخاطبان متون تاریخ محلّی، نگرش و روی­کرد تاریخ­نگاران به تاریخ­نویسی و انگیزه­ها و علایق آن­ها در تاریخ­نگاری، در انتخاب شیوة صریح یا غیرصریح در ایجاد رابطة بینامتنی با شاهنامه تأثیر مستقیم داشته است.

گونه­های ترامتنیّت ژنتی در تاریخ­­نوشته­های محلّی

بینامتنیّت: بینامتنیّت مبتنی بر رابطة هم­حضوری و حضور واقعی پاره­متن پیشین در متن دیگر است. ژرار ژنت در کتاب الواح بازنوشتی در تعریف بینامتنیّت چنین نوشته است:«من به نوبة خودم آن را بدون تردید، شیوه­ای محدود، به صورت یک رابطة هم­حضوری میان دو یا چندین متن تعریف می­کنم » (Genette, 1997: 1). به بیانی دیگر، هرگاه پاره­ای از متن (الف) در متن (ب) حضور داشته باشد، رابطة آن دو بینامتنی است.

انواع گونه­های بینامتنی ژنتی: بینامتنیّت ژنتی براساس شاخص آشکارشدگی یا پنهان­سازی به دو دستة کلان بینامتنیّت صریح و آشکار و بینامتنیّت ضمنی و پنهان تقسیم می­شود. «نقلِ ­قول» و «ارجاع» مهم­ترین زیرشاخه­های این نوع بینامتنیّت و «سرقت ادبی» و «تلمیح» از مهم­ترین گونه­های بینامتنیّت ضمنی است. بنابراین به طور کلّی بینامتنیّت ژنت از چهار گونة نقل ­قول، ارجاع، سرقت ادبی و تلمیح تشکیل شده است (نامورمطلق، 1395: 40-66). در متون تاریخ محلّی هر چهار نوع این بینامتنیّت­ها بررسی­پذیر است. هدف نگارندگان در این پژوهش، شناخت چگونگی حضور انواع روابط بینامتنی ژنتی در متون تاریخ محلّی مورد پژوهش است. در مرحلة بعد، موارد هم­حضوری تحلیل می­شود تا بدین­گونه تأثیری را که شاهنامه بر متون تاریخ محلّی داشته­است، از نظر بلاغی و معنایی آشکار و از سوی دیگر تأثیرگذاری­های این هم­نشینی و هم­حضوری بینامتنی را بر دلالت­پردازی­ متن­های دریافت­کننده (متون تاریخی محلّی) شناسایی و نشان دهیم.

نقل­قول: نقل­قول آشکارترین جلوة بینامتنیّت در متون است. بر طبق آن، مؤلّف بدون قصد پنهان­سازی رابطة بینامتنی، پاره­­هایی را از متن دیگر می­گیرد و به همان شکل در متن خود می­گنجاند. گاه این کار با ذکر منبع مورد استفاده صورت می­گیرد و گاه بدون آن. بینامتنیّت «در صریح ترین و لفظی­ترین شکلش عمل سنّتیِ نقل­قول (با گیومه و یا بدون آن) است» (Genette, 1997: 2). به بیان دیگر یک پاره از متن پیشین در متن دیگر هم­حضوری می­یابد و آشکارا عاریه بودن خود را نشان می­دهد. از این ره­گذر، متن­ها به متن­هایی پیوندی و پرمایه تبدیل می­شود و در تغییر معنایی یا تقویت معنای متن دوم تأثیر می­گذارد (نامورمطلق، 1395: 100). این موضوع را تاریخ­نگاران می­دانستند. از این رو کوشیده­اند در جهت دست­یابی به انگیزه­ها و اهداف خود از آن بهره ببرند.  

در متون تاریخی محلّی بازة زمانی پژوهش، نقل ­قول­ها مستقیم است، امّا مطابق با سنّت تاریخ­نگاری ایرانی، نشانة گیومه برای تشخیص نقل ­قول در متن تاریخی به کار نمی­رفته است، بل­که تاریخ­نگار برای نشان­دادن این نوع رابطة بینامتنی و جداکردن متن تاریخی از پاره­متن نقل­شده از واژه­هایی مانند شعر، بیت و مصراع استفاده می­کرده است. بدون تردید تاریخ­نگاران محلّی در انتخاب و گزینش ابیات شاهنامه و نقل آن­ها در میان و لابه­لای متن تاریخی اهدافی را دنبال می­کرده­اند. در ادامة پژوهش، اهداف و انگیزه­های تاریخ­نگاران محلّی را نشان می­دهیم.

  بحث و بررسی

1-  انگیزه­های تاریخ­نگاران محلّی از نقل ابیات شاهنامه

 برای درک و فهم واقعة تاریخی باید به اندیشة تاریخ­نگار که در آن سوی روی­دادهای تاریخی وجود دارد، دست یافت. به سخنی دیگر تاریخ­نگاری، حاصل رویارویی آگاهانة ذهن و فکر مورّخ با واقعة تاریخی است و نه بازتاب عینی آن (آقاجری و دیگران، 1380: 38). از این رو، تاریخ­نگاران محلّی نیز اندیشه و فکر خود را با گزارش و تبیین وقایع تاریخی هم­راه کرده­اند و برای نمود مستقیم و گاه غیر مستقیم آن در متون تاریخی محلّی، پیش­متن شاهنامه را مناسب یافته و با ایجاد پیوند بینامتنی با آن و حضور پاره­هایی از شاهنامه به اشکال گوناگون در متن تاریخی، آن را متنی مناسب و مقتدر برای پاسخ­گویی به انتظارات خود یافته­اند. پس از بررسی نقل ­قول­های نمودیافته از شاهنامه در تاریخ­نوشته­های محلّی، به این نتیجه رسیدیم که اهداف و انگیزه­های تاریخ­نگاران محلّی از ایجاد این رابطة بینامتنی، متعدّد و گوناگون است. در ادامه آن­ها را به تفکیک بیان می­کنیم:

1-1-  استفاده از شاهنامه برای بزرگ­داشتِ زادبومِ نویسندگان تواریخ

در مقدّمة تاریخ­های محلّی، مؤلّفان به بخشی از اهداف و انگیزه­های خود از تدوین این آثار، از جمله حبّ وطن اشاره کرده­ و باب اول را به ذکر فضیلت­ها و محاسن شهر و منطقة خود اختصاص داده­اند. البتّه باید این نکته را در نظر داشت که مفهوم وطن نزد تاریخ­نگاران محلّی بیش­تر بر زادبوم دلالت داشته و اشاره به یک شهر و ولایت دارد که تاریخ­نگار به آن تعلّق داشته است (شفیعی کدکنی، 1352: 12؛ دهقانی، 1390: 129). در راستای همین امر تاریخ­نگاران محلّی به ذکر پیشینة شهرها و ارتباط آن با فرهنگ و اساطیر پرداخته­اند.

این انگیزة تاریخ­نگاران محلّی، آن­ها را متوجّه پیش­متن شاهنامه کرد. زیرا آن­ها بنیان شهرها و ایالت­های خود را به پادشاهان باستانی ایران منسوب می­کردند و به ذکر خصایص و عجایب ایالت و ماجراهایی که در آن­جا رخ داده، می­پرداختند و به همین جهت به شاهنامه نیاز داشتند. برای همین انگیزه بود که گاه برخی از تاریخ­نگاران محلّی با شاهنامه که متنی مقبول بود، رابطة بینامتنی برقرار می­کردند. در میان متون تاریخ محلّی در بازة زمانی مورد پژوهش، فقط تاریخ طبرستان است که در این جهت، به نقل ابیات شاهنامه پرداخته و سخنان خود را در باب قدمت بنای شهر مستند کرده است.

ابن­اسفندیار صرفا در یک مورد با تقل بیتی از شاهنامه در ماجرای غلبه فریدون بر ضحاک، بنای شهر تمیشه را به فریدون نسبت می­دهد: «چون هفت اقلیم به حکم او شد، نشست­جای خویش تمیشه شناخت و هنوز اطلال و دمن سرای او به موضعی که بانصران گویند، ظاهر و معیّن است و گنبدهای گرماوه را آثار باقی و خندقی که از کوه تا دریا فرموده بود، پیدا و من جملة آن به نوبت­ها مطالعه کرده­ام و آن­جا به طواف رفته و عبرت گرفته و فردوسی در شاهنامه یاد کرده، نظم

فریدون فرّخ تمیشه بکرد

 

نشست اندر آن نامور بیشه کرد»2
                                 
(ابن­اسفندیار، 1320: 58)

1- 2- تأثیرگرفتن از سبک داستان­پردازی فردوسی

در برخی از قسمت­های این متون تاریخی می­بینیم که تاریخ­نگاران با پیروی از فردوسی، یک رخ­داد تاریخی را نوشته­اند. به این شکل که پس از گزارش قسمتی از یک روی­داد، در عوض سخن خود  در آمدن روز یا شب، بیتی از شاهنامه را نقل کرده­اند.

این­گونه تأثیرپذیری از شاهنامه در تاریخ­نامة هرات، 17 بار (صص 92، 162، 236، 242، 637، 643، 656، 661، 683، 695، 697، 701، 714؛ 732، 736، 740 و 751) و در تاریخ شاهی، 7 بار (صص 117، 126، 127، 166، 171، 172 و 194) وجود دارد. بسامد بالای این انگیزه حاکی از آن است که شاهنامه صـرفاً از نـظرِ نقل ابیات برای تاریخ­نگاران مهم نبوده، بل­که شیوة پردازش داستان­های شاهنامه هم برای­شان الهام­بخش بوده است.

مؤلّف تاریخ­نامة هرات که با شیوة داستان­پـردازی فردوسی در شاهنامه آشنـاست، می­کوشد برخی از روی­دادهایی را که در ایالت خراسان اتّفاق می­افتاد، هم­چون او گزارش کند. برای نمونه، وی در فصلی از کتاب با عنوان «در خراب­کردن شاه­زاده تولی­خان، شهر مرو را و قتل خلق مرو» این­چنین با شاهنامه رابطة بینامتنی آشکار برقرار می­کند: «چنین آورده­اند در کتب که شهر مرو، باروی­بستی داشت که از شرفات قصور او، سنبلة فلک بتوانستی چید و زمزمة ملک بتوانستی شنید و پیرامُن آن خندق بعیدقعری کشیده که اگر کلنگی بر قصر او زدندی، سر از آن­سوی کرة زمین بیرون کردی. روز هفتم:

  که خورشید تابان ز چرخ بلند

 

همی­خواست افکند رخشان­کمند
­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­

شاه­زاده تولی­خان بر هر طرف شهر، ده­هزار مرد جنگی نصب گردانید و بفرمود تا رایات چنگیزخانی علامات او را در مقابل دروازة شهرستان برافراشتند» (هروی، 1385: 92).

در نمونة زیر نیز، مؤلّف این گونة بینامتنی را در جهت دست­یابی به این خواستة خود برگزیده است: «چون این خبر به ملک اسلام، غیاث­الحق و الدّین، رسانـدند که لشکر شاه­زاده یسور دست بـه خرابی آوردند و هرکس که غلّه به شهر می­آرد، بـه جور ازو بازمی­ستانند، روز دیگر:

چو خورشید تابان بگسترد فر

 

سیه­زاغِ پرّان فروبرد سر

طایفه­ای از فصحای نام­دار، پیش شاه­زاده یسور فرستاد و گفت بگویید که لشکر پادشاه خرابی می­کند» (همان: 661).

در تاریخ شاهی نیز با نمونه­هایی متعدّد از این گونة بینامتنی روبه­رو می­شویم. مؤلّف ناشناختة آن، بارها به نقل بیتی از شاهنامه که در توصیف طلوع و غروب خورشید است، پرداخته است: «چون کار بر اهل حصار سخت گشت و نزدیک بود که فتح ری نماید و نقاب از چهرة استخلاص بگشاید، غلامی سلغری بود، بکلک نام، چون دید که در دست خصوم گرفتار خواهد شد و دمار از روزگار او برخواهند آورد، خلاص در آن دید که خود را از مضیق حصار بیرون اندازد و بدان طریق، چارة کار خود بسازد، بیت:

چو خورشید تابنده شد ناپدید

 

شب تیره بر دشت لشکر کشید

خود را از حصار به­ در انداخت و به جایی که دید که بر کُه تنگ­تر است، بیرون انداخت» (تاریخ شاهی، 1355: 166).

1- 3- همانندسازی میان شخصیّت­های تاریخ محلّی با شخصیّت­های شاهنامه

در تاریخ­نوشته­های محلّی می­توانیم ذهنیت و طرز اندیشه و تفکّر تاریخ­نگاران محلّی را نسبت به حاکمان محلّی و حتّا حاکمان سلسله­ای دریابیم. مؤلّفان متون تاریخی محلّی، این ویژگی را با نقل بیت­های منتخب شاهنامه در نوشته­های خود نشان داد­ه­اند.

در میان متون تاریخی محلّی مورد پژوهش، بیش از همه، مؤلّف تاریخ­نامة هرات کوشیده است میان شخصیت­های کتاب خود و شاهنامه همانندی ایجاد کند. در تاریخ شاهی (صص 169، 260 و 272) و در بدایع­الأزمان (ص 8) نیز تنها مواردی از نقل­قول از شاهنامه بدین­منظور دیده می­شود.

در تاریخ­نامة هرات، هم برخی سلاطین و شاهزادگان مغول و هم پادشاهان خاندان کرت، هدف این گونة بینامتنی با شاهنامه قرار گرفته­اند. در نمونه­هایی که از متن این کتاب تاریخی استخراج کرده­ایم، در واقع چگونگی نگرش تاریخ­نگار به شخصیّت­ها و حادثه­های تاریخی را متوجّه می­شویم و بیشتر درمی­یابیم که ابیات شاهنامه معنای متن تاریخی را از تک­معنایی خارج و دارای معانی ضمنی مورد نظر تاریخ­نگار نیز کرده است.

مؤلّف در گزارش نبرد غیاث­الحق و الدین با مبارک­شاه بوجای از فرمان­دهان لشکر شاه­زاده یسور که با شش هزار سوار خون­خوار به هرات حمله کرده بود، چنین حمایت و نگرش مثبت خود را به غیاث­الدین با برقراری پیوند بینامتنی با شاهنامه از ره­گذر نقل ابیاتی از شاهنامه که مربوط به داستان نبرد رستم با کاموس کشانی است، نشان می­دهد. در این ابیات کی­خسرو رستم را خطاب قرار می­دهد. مؤلّف نیز چنین اقدام به همانندسازی میان رستم و ملک غیاث­الحق و الدین کرده است: «در حال، ملک اسلام غباث­الحق و الدین، امیر اباجی را با امرای لشکر نکودری و مبارزان هروی به حرب مبارک­شاه بوجای فرستاد و فرمان فرمود که اگر لشکر مبارک­شاه بوجای پشت دهند و روی به هزیمت آرند، البته باید که لشکر منصور ما متعاقب ایشان حرکت نکنند ... امیر اباجی و امرای نکودری و شجعان هروی زمین خدمت ببوسیدند و گفتند: شاها!

فلک زیر سمّ سمند تو باد
­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­تویی پشت ایران  تاج سران
به فرمان تو جان گروگان کنیم

 

سر تاج­داران به بند تو باد
تو شاهی و ما پیش تو کهتران
به کاری که گویی همه آن کنیم»
                  (سیفی هروی، 1385: 698).

 افضل­الدین کرمانی، هنگام گزارش چگونگی هجوم ملک قاوردبن جغربیک، پادشاه دارالملک بردسیر به امیران و رئیسان دو قوم کوفج و قفص که مخالف او بودند، با شاهنامه رابطة بینامتنی برقرار می­کند و با هم­حضوری و نقل بیتی از شاهنامه که دربارة رستم است، می­کوشد پادشاه مورد علاقة خود را همانند رستم ببیند و او را این­گونه وصف کند. افضل­الدین در متن بدایع­الأزمان چنین حمایت خود را از این پادشاه نشان می­دهد: «صورت حال به قاورد عرض کرد که در فلان روز میعاد مواصلت و مصاهرتست و میقات زفاف و التفاتست و تا سه روز دیگر جمیع معارف و رؤسا و زعمای حشم کوفج و قفص از سواحل بحر تا اقصای مکرانات در فلان دیه و فلان خانه خواهند بود. چون قاورد برین حال مطّلع شد، در حال با حشم حاضر

بفرمود تا رخش را زین کنند

 

دم اندر دم نای رویین کنند

     برنشست و بیرون شد ... سحرگاهی بر سر آن مخاذیل افتاد و ایشان را خمارگشایی خوش فرمود و یک کودک را زنده نگذاشت» (کرمانی، 1326: 7-8). این بیت در شاهنامه مربوط به زمانی است که رستم به خواست کی­کاوس برای مقابله با سهراب، سپاه خود را آماده می­کند. 

1 -4 - بازنمایی اندیشة ایران­شهری، در چارچوب ابیات شاهنامه

تاریخ­های محلّی نقشی مهمّ در انتقال و تداوم اندیشة ایران­شهری در دوران اسلامی داشته­اند. برخی از تاریخ­نگاران محلّی بدون ارتباط با شاهنامه و برخی دیگر از ره­گذر پیوند با شاهنامه به این مهم اقدام کرده­اند. در میان مؤلّفان تواریخ محلّی، سیفی هروی، مؤلّف ناشناختة تاریخ شاهی و منشی کرمانی، به واسطة شناخت خود از شاهنامه ابیاتی را که دارای محتوای اندیشة ایران­شهری بوده، انتخاب و با قصد مستندسازی گفته­های خود، آن­ها را در متن تاریخی قرار داده­اند. 

تاریخ شاهی متنی است که در بخش اول با روی­کرد ذکر مبانی حکومت­داری و رعیّت­پروری برای پادشاهان و وزیران آن­ها به تاریخ نگریسته و سپس در بخش دوم به تاریخ کرمان و روی­دادهای آن و حکومت قراختاییان کرمان پرداخته است. از این رو توجّه تاریخ­نگار به اندیشة سیاسی ایران­شهری و تأکید سخن خود در این رابطه با نقل ابیات شاهنامه برای توجّه دادن پـادشـاهان و دربـاریان بوده است. یکی از اصـول انـدیشة ایران­شهری نزد ایرانیان، لزوم هم­راهی دین و دولت است. بر طبق این اصل، دین پایة پادشاهی است و تقویّت بنیان­های شهریاری به هم­راهی دین بستگی دارد (دهقانی، 1390: 134). نویسندة تاریخ شاهی نیز بر این اصل تأکید می­کند و با نقل ابیاتی از شاهنامه که بیان­گر آن است به سخن خود مقبولیّت می­دهد و بر لزوم آن هرچه بیش­تر تأکید می­کند.

وی تداوم و گسست­ناپذیری هویّت ایرانی را با هم­سازی دین و دولت وابسته می­داند. در راستای بیان این اندیشه، ابیاتی را با همین مضمون که فردوسی در داستان پادشاهی اردشیر آورده است، بیان می­کند: «و اعتقاد پادشاه می­باید که چنان بود که ملک خود را نتیجة قلم و ثمرة فتوای علمای دین شناسد که الدین و الملک توأمان. بیت:

بدان ای خردمند باآفرین

 

برادر بود پادشاهی و دین

نه بی­تخت شاهی بود دین به­پای

 

نه بی­دین بود شهریاری به­جای

دو دیباست در یک­دگر بافته

 

بیاورده پیش خرد تافته

نه از پادشا بی­نیازست دین

 

نه بی­دین بود شاه را آفرین
                          (بی­نا، 1355: 66-67).

سیفی هروی از ره­گذر سرگذشت طهمورث که به گفتة وی بنای شهر هرات در زمان وی انجام گرفته بود، بر اصل دیگری در اندیشة ایران­شهری که مربوط به مؤلّفه­های شاه آرمانی؛ یعنی دوری از بی­داد و ستم و لزوم عدالت و رعیت­پروری است، تأکید می­کند. وی با نقل ابیاتی از شاهنامه در نکوهش بی­دادگری پادشاه و نتایج ناگوار آن می­پردازد. «اول آن­که می­گوید بنای شهر هرات در عهد طهمورث­ بن هوشنگ­ بن فرست­ بن کیومرث بود و چون طهمورث در نعمت و ناز عمر دراز یافت و ایام سلطنت و استیلا و هنگام عظمت و استعلای او از حد درگذشت ... در آخر عمر ابلیس خسیس او را در دام تلبیس انداخت و به دعوی بارخدایی دعوت کرد و به سوی دبدبة «أنا ربُّکم الأعلی» راه نمود، طهمورث به وساوس و القای آن خنّاس پروسواس به تعدّی و ستم­کاری، رعیّت را به اسم باج و خراج گران مجحف و مستأصل گردانید ...

 نگر تا نیاری به بی­داد دست

 

که آباد گردد ز بی­داد بست

کسی کو بجوید همی دست­گاه

 

خرد باید و گنج و رای و سپاه ...

اگر پشّه از شاه بیند ستم

 

روانش به دوزخ بماند دژم»
                      (سیفی هروی، 1385: 64).

کوشش تـاریخ­نگاران محلّی در بازتاب، بـازخوانی و بـازنمایی اصـول مهمّ اندیشة ایران­شهری که چهارچوب آن به­خوبی در شاهنامه نمود یافته، حاکی از آن است که آن­ها در پی آسیب­شناسی وضعیّت موجود، بیـان نکته­های اخلاقی و شیـوه­های درست مملکت­داری بوده­اند. این­گونه نگرش به وضع موجود محل، بازگشت به چارچوب­های مملکت­داری ایرانی و بازتولید معانی خاص از بازخوانی این اندیشه از طریق رابطة بینامتنی با شاهنامه در جهت بهبود و تعالی اوضاع حکومتی و اجتماعی شهر و محلّ مورد نظر بوده است.

1- 5- بیان پند و اندرزها و اندیشه­های حکیمانة تاریخ­نگاران در قالب ابیات شاهنامه

انتخاب گونة بینامتنی نقل­قول از شاهنامه مبتنی بر روی­کرد تاریخ­نگار از نگارش تاریخ محلّی صورت گرفته است. اندرز به پادشاهان، وزیران و حاکمان و به طور کل درباریان، تأکید بر زودگذر بودن دنیا و لزوم به جای گذاردن نام نیک، دوری از بی­داد و ستم و ... در این­گونه متون تاریخی نمودی بسیار دارد. زیرا یکی از اصول و اهداف تاریخ­نگاری، عبرت­گیری، یادآوری ناپایداری و زودگذر بودن دنیا به پادشاهان و مسئولان حکومتی بوده است تا در جهت اجرای عدالت و رعیت­پروری بکوشند. در همین راستـا برخی تاریخ­نگاران محلّی متناسب با این انگیزه و هدف، در این جهت گام برداشته­اند و با شاهنامه در این زمینه نیز رابطة بینامتنی برقرار کرده­اند. پیش­متن شاهنامه سرشار از پندهای حکیمانه و تعلیم­های اخلاقی فردوسی است که گاه به صورت یک مفهوم در زیرساخت داستان­ها، گاه از زبان یکی از شخصیّت­های داستان­ها و یا از زبان خود فردوسی بیان شده است. برخی تاریخ­نگاران محلّی نیز درست مانند فردوسی عمل کرده و با نقل بیت یا ابیاتی از شاهنامه در تاریخ­نوشته­های محلّی، آشکارا تأثیرپذیری خود را از شاهنامه و فردوسی نشان داده­اند.

 مؤلّف تاریخ­نامة هرات، مانند فردوسی از ابیات پندآمیز شاهنامه در بیان پایان دوران پادشاهی و زندگی برخی از شخصیّت­های تاریخ­نامة هرات و یا در حین آن برای اثرگذاری بیش­تر بهره می­جوید. در نمونة زیر، مؤلّف از زبان غیاث­الحق به امیر یساول پند می­دهد: امیر یساول «چون ملک اسلام را بدید، گفت: ای ملک! بکتوت ناحق­شناس به جای من چنین کرد. اکنون مرا عزیمت آن است که به نشابور روم و هم درین ده روز با لشکری بازگردم. ملک اسلام غیاث­الحق و الدین او را دل داد و گفت که امیر عادل باید که اندیشة بد به خود راه ندهد، چه دأب و عادت سپهر ازرق همین است که گاه فرح بخشد و گاه تعب

چنین است رسم سرای فریب
               

 

گهی با فراز و گهـی با نشیب»
                (سیفی هروی، 1385: 657 ).

در فصلی از کتاب تاریخ شاهی که مربوط به شهیدشدن ملک مظفرالدین از ملوک شبان­کاره است، این­گونه آمده است که وی شجاعانه در مقابل لشکر مغول در ولایت شبان­کاره ایستاد و حکم انقیاد آن­ها را نپذیرفت. سپس با بازگویی اندیشه­ای حکیمانه مبنی بر ناگزیری مرگ و ترک دنیا از زبان این شخصیّت، ابیاتی را از شاهنامه در جهت تأکید این اندیشه نقل می­کند. «ملک مظفرالدین معارف و مشاهیر ولایت از سپاهی و رعیت بخواند، چون همه حاضر گشتند و جمع شدند، روی به جمع آورد و گفت مدّت چهل سال است که این لشکر مغول جهان­گیری می­کند و جملة ممالک جهان در تحت حکم و تصرّف خود درآورده­ا­ند ...، ما به حول و قوّه سبحانه و تعالی و پناه ملّت اسلام تا این غایت هرگز تن در مذلّت و خواری نداده­ایم. اکنون روز عمر به آخر کشیده است ...، به حقّ آن خدایی که نفس پسر بوطالب در تصرّف قدرت اوست که هزار زخم شمشیر بر میان دوست­تر از مردنی دارم در میان بستر

 اگر سال گردد فزون از هزار

 

همین است روز و همین است کار

گر ایوان ما سر به کیوان بر است

 

ازو بهرة ما یکی چادر است

همه نیک و بد خاک را زاده­ایم

 

به­ناچار تن مرگ را داده­ایم

      اکنون جهاد به در خانه آمده است» (همان: 169-170).                                                        

    در نمودار زیر به طور محسوس، میزان نقل ­قول را از شاهنامه در تاریخ­نوشته­های محلّی می­بینیم. در این نمودار بسامد نقل ابیات شاهنامه در متون تاریخی مورد پژوهش، وابسته­ترین و غیرِ وابسته­ترین متن را به شاهنامه به سبب میزان این رابطة بینامتنی نشان می­دهد.

نمودار 1- فراوانی پیوند بینامتنی با شاهنامه از گونة نقل ­قول در تاریخ­نوشته­های محلی

2- چهار گونۀ بینامتنی 

2- 1- نقل قول

آن­چه در این گونة بینامتنی در تاریخ­نوشته­های محلّی پژوهش، مهم و جالب توجّه است، این است که همة این متون به یک اندازه با شاهنامه رابطة بینامتنی از نوع نقل­ قول نداشته­­اند، بل­که همان­طور که در نمودار مشخّص و نـمایان است، بـه­ترتیب دو متن تاریخ­نامة هرات و تاریخ شاهی بیش­ترین گشودگی را بر روی متن شاهنامه در این بخش داشته است. از این رو، دو متن مذکور بیش­ترین وابستگی بینامتنی را هم دارا است. در متن­هایی مانند تاریخ طبرستان، تاریخ بیهق و شیرازنامه و سمط العلی این میزان به حداقل می­رسد.

2-2- ارجاع

ارجاع به نام مؤلّف یا متن، یکی دیگر از گونه­های بینامتنی ژنتی است. در واقع با ارجاع، مؤلّف آشکارا اعلام می­کند که با متنی دیگر که در اغلب موارد معتبر و قدرت­مند است، پیوند یافته است و این­گونه در پی آن است که از مشروعیّت و مقبولیّت متن دوم به نفع خود استفاده کند. آن­طور که مشخّص است، ارجاع سبب می­شود دلالت­پردازی به متن و پاره­متن محدود نشود، بل­که به متن یا پاره­متنی دیگر احاله شود. در ارجاع، خود متن حضور ندارد، بل­که نشانه­هایی قراردادی مانند نام مؤلّف و یا کتاب یا هر دو واسطه می­شود ( نامورمطلق، 1395: 45). وابستگی متنی از ره­گذر ارجاع، بیش از نقل­ قول است. زیرا در ارجاع  نیاز است تا به متن نخست برگردیم. افزون بر آن، نام مؤلّف و کتاب، پیرامتن­هایی هستند که در ارجاع نقش اصلی را به عهده دارد.

با نقل ­قول و مخصوصاً نقل ­قول هم­راه با ارجاع، میزان وابستگی بیـنامتنی افزایش می­یابد و مؤلّف، متن خود را آشکارا تحت تأثیر متن دیگری قرار می­دهد. ارجاع می­تواند دلایلی گوناگون داشته باشد، امّا مهم­ترین آن­ها عبارت از «استنادسازی، زیبایی­شناسی، صرفه­جویی و اقتصاد بیانی، مشروعیّت­طلبی و جهت­گیری» (همان: 53) است.

همین دلایل تاریخ­نگاران را به سمت ارجاع به پیرامتن­های شاهنامه یا فردوسی یا هر دو کشانده است. در تاریخ طبرستان 6 ارجاع مستقیم و 2 ارجاع هم­راه با نقل ­قول وجودارد. ابن­اسفندیار از ارجاع به نام شاعر (فردوسی) و متن (شاهنامه) در روایت­های مربوط به بنیاد شهرهای رویان و تمیشه در طبرستان، خصایص و عجایب طبرستان و ذکر حاکمان و حکمای طبرستان بهره برده است. برای نمونه در داستانی که مؤلّف آن را در ذیل عجایب و خصایص طبرستان جای داده، چنین به پیش­متن شاهنامه ارجاع داده است: «پسر او (رستم)، سرخاب به طلب او توران و ایران و و هند و روم جهان می­پیمود. عاقبت به زمین رویان، بلیکش موضعی به­هم افتادند و میان ایشان به حکم آن­که یک­دیگر را نشناختند مصاف رفت. سرخاب ازو زخم یافت. به پدر وعید کرد چنان­که در شاهنامه مکتوب است، پدر را معلوم شد که پسر اوست» (ابن­اسفندیار، 1320: 82).

در نمونة زیر، با کارکردی جالب از ارجاع به پیرامتن­ فردوسی مواجه هستیم. در متن تاریخ سیستان، فردوسی یک پیرامتن است که کلّ متن را نمایندگی می­کند؛ به این صورت که شیوة اندیشه، نگاه و نگرش مؤلّفان را نشان می­دهد و به نوعی مؤلّف­محور است. با ارجاع به پیرامتن فردوسی، در واقع فردوسی به متن تبدیل شده و یک شخصیّت متنی پیدا کرده است که خواننده را با خواست مؤلّف هم­راه می­کند.

مؤلّف ناشناختة تاریخ سیستان، در بخش اول کتاب که در ذکر پهلوانان و نام­داران سیستان است، هنگامی که به معرّفی رستم می­رسد، پس از ارجاع به ابوالقاسم فردوسی، با چسباندن یک روایت جعلی و الحاقی،4 به دفاع از رستم می­پردازد: «و حدیث رستم بر آن جمله است که بوالقاسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند. محمود گفت، همة شاهنامه خود هیچ نیست، مگر حدیث رستم و اندر سپاه من، هزار مرد چون رستم هست. بوالقاسم گفت، زندگانی خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد، امّا این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید. این بگفت و زمین بوسه کرد و برفت» (تاریخ سیستان، 1314: 7). بدین ترتیب پیرامتن فردوسی در ساختار متن جای گرفته و تبدیل به متن شده است.

از کارکردهای مهمّ نقل ­قول و ارجاع توجّه به مؤلّف یا متنی است که به آن ارجاع داده می­شود. وقتی که به متنی ارجاع داده می­شود، به طور خودکار از آن تجلیل می­شود. هر اندازه تعداد ارجاعات بیش­تر باشد، به طور یقین دلیلی بر مشروع و مقبول بودن متن نخست است. همین­طور تکرار زیاد یک متن در متن دیگر موجب می­شود که آن متن تکرارشده به یک اسطوره ­- متن و یک مؤلّف به یک اسطوره - مؤلّف تبدیل شود (نامورمطلق، 1395: 102). شاهنامه در متون تاریخی محلّی چنین جای­گاهی را یافته است. نقل ­قول­ها و ارجاع­های مکرّر به آن، سبب شده است که شاهنامه در ادوار مختلف تاریخی تکرار شود و دوام بیابد و افزون بر آن شاهنامه به یک اسطوره­متن و فردوسی به یک اسطوره­مؤلّف تبدیل شود. ارجاع به شاهنامه در کنار نقل ابیات آن نیز دلیلی بر وابستگی هرچه بیش­تر این متون به شاهنامه است.

2- 3- تلمیح

تلمیح ضمنی­ترین نوع بینامتنیّت ژنتی است. زیـرا پـاره­متن نـخست در متن جدید به­گونه­ای عجین شده که بازیابی و تشخیص آن دشوار می­شود. ژنت در این باره می­گوید: «بینامتنیّت در کم­ترین نوع از صراحت و لفظ، تلمیح است؛ یعنی سخنی که نیاز به ذکاوت فراوانی دارد تا ارتباط بین آن متن و متن دیگری که به طور الزامی بخش­هایی را به آن بازمی­گرداند، دریافت شود» (Genette, 1997: 2). در واقع با تلمیح دو متن چنان با هم تلفیق و ترکیب می­شود که گویی مرزی بین آن دو وجود ندارد. از این رو خوانندة متن جدید برای درک و دریافت معنای متن باید اطلاعات بینامتنی داشته باشد تا بتواند با کدگشایی به معنایی که در ورای تلمیح نهفته است، دست یابد.    

در تاریخ­نوشته­های محلّی، اشاره به شخصیّت­های شاهنامه در جهت تشابه­سازی با حاکمان محلّی، سپاهیان، پهلوانان سپاه و فرزندان آن­ها بوده است. در متون تاریخی محلّی، به­ندرت پادشاهان سلسله­ای مغول یا سلجوقی در یک سوی تشبیه وهمانندسازی قرار گرفته­اند. 

متن تاریخ­نامة هرات، جای­گاه حضور و نمایش نام و عمل­کرد قهرمانان شاهنامه به اشکال گوناگون است. مؤلّف هر جا قصد داشته است ممدوحان خود را در نژاد، دلاوری، رزم­آزمایی، جان­بازی، عظمت، خردمندی، دادگری و ...، ستایش کند، به یاد شخصیّت­های شاهنامه می­افتد و سعی بر آن دارد میان شخصیّت­های تاریخی و شخصیّت­­های شاهنامه مشابهت و همانندی ایجاد کند. جمشید و فریدون از میان پادشاهان اساطیری و رستم، اسفندیار، بهمن، بیژن، رخش، کی­خسرو و کاووس از میان شخصیّت­های حماسی شاهنامه، بیش­ترین بسامد را در این زمینه داشته­اند.

مؤلّف بارها ملک شمس­­الحق و الدین و ملک غیاث­الحق و الدین را همانند پادشاهان و پهلوانان ایرانی توصیف و این­گونه همانندسازی می­کند: «شهریار اسفندیار­بخت و جمشید فریدون­تخت» (سیفی،1390: 247). «و عقود شهریاری این خسرو جمشید جلال (ملک غیاث­الحق و الدین) را در سلک دوام پیوستـه» (همان: 577). وی هم­چنین در میـان   شاه­زادگان و پادشاهان مغول و ایلخان، نگرشی مثبت به اولجایتو، غازان خان و ابوسعید داشته است و این نگرش، در نوع همانندسازی­های وی نمایان است. به طوری­که در گزارش ملاقات ملک شمس­الدین کرت با شاه­زاده منکوخان، در روزی که جلوس شاه­زاده منکوخان بر سریر سلطنت بود، چنین به تشابه­سازی وی با پادشاهان شاهنامه در جهت مشروعیّت­دهی به سلطنت وی می­پردازد: «مقرّبان حضرت و ارکان دولت پادشاه منکوخان، ملک شمس­الدین را پیش پادشاه بردند و عرضه داشتند که از خراسان از ولایت غور ملک شمس­الدین کرت، امروز که پادشاه عالم در چهار بالش تخت بلند بخت سلطانی، فریدون­وار نشسته است و چون جمشید بر متکّاء عظمت سلطانی تکیه زده و چون قباد، امداد عدل و داد مبذول داشته و چون کاوس، ناموس شاهنشهی را رعایت واجب شمرده، آمده و می­خواهد که به شرف وصول دست­بوس پادشاه جهانیان مشرّف شود» (همان: 198-199).

در تـاریخ طبرستان نیز با این نوع رابطة بینامتنی بـا شـاهنامه روبـه­رو می­شـویم. ابن­اسفندیار، شاه­زاده رستم ­بن اردشیر را که حاکم طبرستان بود، به پادشاهان شاهنامه همانند می­کند و افزون بر آن خصلت­ها و ویژگی­هایی خاص را برای هر یک از پادشاهان شاهنامه در نظر می­گیرد و رستم ­بن اردشیر را در آن ویژگی خاص به پادشاه مورد نظرش در شاهنامه تشبیه می­کند. «چون از طرف بغداد مرا به عراق مراجعت افتاد، خبر واقعة غدر و حادثة قتلی که با آن شاه و شاه­زادة جمشیدحشمت کسری­نعمت کی­قبادنهاد خسروداد فریدون­فرّ منوچهر چهر، رستم ­بن اردشیر بن حسن­ بن رستم اکرم­الله مضجعهم، رفت، به تحقیق پیوست» (ابن­اسفندیار، 1320: 1).  

آن­طور که دریافته می­شود، تاریخ­نگاران با این­گونه رابطة بینامتنی با شاهنامه دو هدف داشته­اند: از یک­سو کوشیده­اند نام پهلوانان و پادشاهان باستانی ایران، به­ویژه جمشید، فریدون، کاوس، کیومرث و رستم را باری دیگر زنده کنند و این­گونه به گذشتة ایران افتخار کنند و بدین­ترتیب به تداوم و استمرار هویّت ایرانی و حیات فرهنگی ایران پرداخته­اند و از دیگر سو، به طور ضمنی پادشاهان و حاکمان محلّی و در مواردی اندک، پادشاهان مغول و ایلخان را با پادشاهان و پهلوانان ایرانی و نحوة حکومت­داری و محافظت آن­ها از کشور ایران آشنا سازند و نیز برای دولت و شخص آن­ها مشروعیّت به­دست آورند.

گاه تاریخ­نگاران محلّی به داستان­های شاهنامه اشاره کرده­اند. آن­ها با این نوع رابطة بینامتنی پنهان، در واقع طرز فکر و احساس خود را نسبت به یک شخص یا یک روی­داد تاریخی که در شهر و محلّ زندگی آن­ها رخ داده است، نشان می­دهند. انتخاب این گونة بینامتنی حاکی از تمایل تاریخ­نگار برای پوشیده ماندن قصد و نیّت وی در شرایط حاکم بر تاریخ­نگاری بوده است.

این رابطة بینامتنی فقط در دو متن تاریخ کرمان از افضل­الدین کرمانی نمود دارد. وی با آگاهی از حملة غزان به کرمان، احساس اندوه و غم خود را نسبت به این واقعه با استفاده از داستان غلبة ضحاک بر جمشید نشان می­دهد. او غزان را به ضحاک تشبیه می­کند که با آمدن آن­ها، عدل و داد از کرمان رخت بربست. «من در اثنای نوایب و سوز مصایب کرمان، پیش از هجوم غز، قصیدة ترصیع گفته­ام و مخلص باز مدح مصطفا صلوات­الله علیه کرده. یک خانه از آن ترصیع لایق این سیاقت است، محرّر شده. قصیده

لشکر ضحاک شد، در شهر کرمان خیمه زد
 

 

چتر افریدون عدل از خاک کرمان برگذشت

از دوام بیم شد بام قصورش جای بیم

 

تا همای عافیت پرید و زین در، درگذشت»
                                (کرمانی، 1326: 53).

این نویسنده، باری دیگر در متن عقدالعلی للموقف الاعلی از همین داستان برای بیان اندیشه و نیّت خود بهره می­برد، امّا این بار گونة بینامتنی تلمیح به منظور جانب­داری و ستایش شخص حمایت­کنندة وی، امیر مجاهدالدین، امیر کوبنان به­کار رفته است. او چنین از این گونة بینامتنی سود می­جوید: «من بنده عزیمت خراسان داشتم، چه از لطف طبع ملک طغان­شاه رحمه­الله و تربیت او در حقّ اهل هنر استماع افتاده بود و نخست رحلتی تا کوبنان کردم تا اسباب آن سفر را در آن­جا بسازم و از احوال جوانب استطلاع کنم. در کوبنان امیر عالم، مجاهدالدین رحمه­الله را دیدم. احوال عزیمت خویش با وی در میان نهادم و درین استعانت خواستم. آن جوان­مرد رحمه­الله به­غایت علم­پرور و عام­دوست بود ...

سخطش سمّ افعی ضحاّک

 

کنفش ظلّ عدل افریدون»
                      (کرمانی، 1382: 156).

چنان­که آشکار است، بخشی عظیم از ویژگی­های حاکم بر اجتماع و محیط مورّخ، نخست در دیدگاه و نگرش وی رسوخ یافته و سپس در آثارش جلوه­گر شده است.

 

 

2- 4- سرقت متنی

در سرقت پاره­ای از متن الف در متن ب می­آید، بدون آن­که به مرجع آن متن اشاره شود. به بیانی دیگر سرقت متنی به پنهان­کاری روابط بینامتنی اطلاق می­شود و اگر استقلال نقل ­قول از متن دیگر با علامت­هایی مانند گیومه یا ایتالیک مشخّص و به رسمیّت شناخته نشود، ممکن است متن میزبان دچار دست­برد متنی شود (نامورمطلق، 1395: 55-56؛ 92). در برخی تاریخ­های محلّی مورد پژوهش، ابیاتی را از شاهنامه می­بینیم که در لابه­لای بیت­های سرودة مؤلّف متن تاریخی آمده است، بدون این­که به­ شکلی به سرایندة اصلی آن اشاره شود. این گونه برخورد تاریخ­نگاران با ابیات منقول از شاهنامه، ما را بر آن می­دارد که مؤلّف به سرقت متنی دست زده است. 

مؤلّف تاریخ شاهی که بخشی از کتاب را به آداب و خصال پادشاه و اتباع و حواشی ملوک اختصاص داده، دربارة آداب سیاست وزرا مطالبی می­آورد و سپس برای مؤکّد کردن سخنان خود ابیاتی را از شاهنامه با همین مضمون  نقل می­کند، امّا آن­چه توجّه مخاطب آشنا با شاهنامه را جلب می­کند این است که وی در لابه­لای ابیات شاهنامه، مصراع­هایی را که سرودة خود وی است، می­گنجاند و یا بخشی از واژگان را در مصراع­های منقول از شاهنامه تغییر می­دهد. عدم ارجاع مستقیم به شاهنامه ما را بر این می­دارد که قصد وی انتصاب ابیات شاهنامه به خود بوده و به نوعی سرقت متنی انجام داده است.

به منظور روشن شدن مطلب، بخشی از متن مذکور و چگونگی به­کارگیری ابیات شاهنامه را ذکر می­کنیم. «دیگر از جستن تدبیر و آداب سیاست وزرا آن است که از ستم­کردن و جور فرمودن بر رعیت و مال­ها به­ناحق و ناواجب ازیشان گرفتن و قانون­های بد و رسم­های محدّث و مجدّد نهادن همواره محترز باشد ... بیت

نگر تا نیازی به بی­داد دست

 

که بی­دادگر کی بود دین­پرست

چو نپسندد از ما بدی کردگار

 

ز بد باش همواره پرهیزگار

ز یزدان نیکی­دهش یاد کن

 

به هر کار با هر کسی داد کن
                               (بی­نا، 1355: 29).

این ابیات در شاهنامه به صورت زیر آمده است:

نگر تا نیازی به بی­داد دست

 

نگردانی ایوان آباد پست

که نپسندد از ما بدی کردگار

 

سپنج­ست گیتی و ما بر گذر

به هر کار با هر کسی داد کن

 

ز یزدان نیکی­دهش یاد کن

سه بیت اول مربوط به داستان «دوازده رخ» (فردوسی، 1386: 4/ 11) و بیت چهارم مربوط به داستان «پادشاهی کی­خسرو» (همان: 3/ 18) است. با دیدن این ابیات متوجّه می­شویم کـه مؤلّف برخی مصراع­ها و ابیات را در متن تاریخی، خود سـروده و بـدون هیچ­گونه نشان در لابه­لای ابیات شاهنامه گنجانده است؛ گویی می­خواسته ابیات سرودة فردوسی را هم به خود منسوب کند.

سیفی هروی نیز در تاریخ­نامة هرات در نقل ابیات شاهنامه چنین عمل کرده است. بدین شکل که ابیات شاهنامه را در میان ابیات سرودة خود آورده، امّا به هیچ صورت مشخّص نکرده که ابیات از شاهنامه است. در وفات ملک شمس­الدین در شهر تبریز «پس از آن مرغ روح او، پر و بال شوق­زنان به بالای قصر هشت بهت و کنگرة منظرة آسمان برآمد و پروازکنان سوی ارواح عشرة مبشّره که در جنّات عدن و نعیم، مقیم و آسوده­اند، شتابان رفت. شعر

برون رفت زین خاک­دان هم­چو باد

 

تو گویی که هرگز ز مادر نزاد

دریغ آن دل و دانش و دین او

 

دریغ آن کیان فرّ و آیین او

دریغ آن بزرگی و شاهنشهی

 

دریغ آن فرازنده سرو سهی ...

به گیتی چو آن شاه با داد و جود

 

نبیند دگر چشم چرخ کبود

چنین است آیین چرخ بلند

 

گهی شاد دارد، گهی مُست­مند
                               (سیفی هروی، 1385: 39-380).

 بیش­تر ابیات بالا سرودة مؤلّف است، امّا بسیار از شاهنامه تأثیر پذیرفته است. در آن میان بیت پنجم از شاهنامه است و در داستان سیاوش (فردوسی، 1386: 2/ 344) آمده، امّا مؤلّف هیچ اشاره­ای به آن نکرده و به نوعی سرقت متنی انجام داده ست.

نتیجه­گیری

بررسی رابطة بینامتنی تاریخ­نوشته­های محلّی و شاهنامه بر ما روشن کرد که این متن­ها در طول تاریخ، ارتباط بسیاری با هم داشته و تاریخ­نوشته­های محلّی به شکل­های گوناگون از شاهنامه تأثیر پذیرفته است. براساس نظریّة ژرار ژنت، بینامتنیّت به طور جالب توجّهی در متون تاریخی مورد پژوهش وجود دارد. در بررسی بینامتنی این متون مشخّص شد که این متون، رابطة بینامتنی چندگونه­ای با شاهنامه دارد؛ به طوری که هر چهار گونة نقل ­قول، ارجاع، تلمیح و سرقت ادبی در این متون وجود دارد.

بدیهی است که تاریخ­نگاران محلّی در راستای پاسخ­گویی به انتظارات و دست­یابی به اهداف و انگیزه­های­شان از نگارش تاریخ محلّ خود، پیش­متن شاهنامه را برگزیده و با آن رابطة بینامتنی برقرار کرده­اند. بـر طبق بـررسی­های انجـام­شده، موارد زیر اهداف و انگیزه­های مؤلّفان تاریخ­نوشته­های محلّی از ایجاد پیوند و تعامل بینامتنی با شاهنامه بوده است: 1) مشروعیّت­بخشی به حاکمان محلّی و در مواردی بسیار اندک به حاکمان مغول، به­ویژه اولجایتو؛ 2) مستند و مستدل­سازی متن و سخنان تاریخ­نگار؛ 3) بازیابی و بازنمایی هویّت و فرهنگ ایرانی؛ 4) پیروی از سبک داستان­پردازی فردوسی از ره­گذر نقل ابیاتی با محتوای توصیف طلوع و غروب خورشید و شروع و پایان روز؛ 5) بیان اندیشه­های حکیمانه و پنددهی به اصحاب قدرت؛ 6) استمرار اندیشة ایران­شهری و تأکید بر اهمیّت نقش پادشاه در امور مملکت؛ 7) همانند­سازی میان شخصیّت­های تاریخی مورد علاقة خود و شخصیّت­های مشهور و به نام شاهنامه.

میزان هم­حضوری عناصر و پاره­­های شاهنامه در تاریخ­نوشته­های محلّی مورد پژوهش بسیار زیاد است. در نتیجه میزان وابستگی میان­متنی نیز افزایش یافته و جالب توجّه است. دو متن تاریخ­نامة هرات و تاریخ شاهی در صدر جدول میزان پیوند و وابستگی بینامتنی با شاهنامه هستند.  

تاریخ­نگاران محلّی با گزینش شاهنامه برای ارتباط، درواقع بر آن بوده­اند که نگرش­ها و بینش­های خود را در تاریخ­نگاری، هم به صورت مستقیم و صریح و گاه با حفظ جانب احتیاط به طور غیر صریح بیان کنند و حتّا به نقد اوضاع زمان تألیف بپردازند. از این رو شاهنامه در دلالت­پردازی­های متنی تأثیر جالب توجّهی گذاشته و در بیش­تر موارد معنای متن تاریخی را از تک­معنایی خارج کرده و معنای دیگری مطابق با خواست مؤلّف بخشیده است.

اطلاعاتی که تاریخ­نگاران محلّی از گذشتة تاریخ محلّ خود ارائه داده­اند، در واقع برمبنای تفسیر و درک آن­ها از روی­دادهای گذشته بوده است. بدون تردید تفسیرها و برداشت­ها و نوع بیان مطالب از سوی مؤلّفان متون تاریخ محلّی با تأثیر از نظام ارزشی و ایدئولوژیک حاکم بر محیط تاریخ­نگاری آن­ها بوده است. این عامل در انتخاب گونة بینامتنی با شاهنامه نقشی بارز داشته است.

در پایان باید گفتتاریخ­نگاران محلّی با گزینش و نقل پاره­­­ها و عناصر شاهنامه، در واقع شاهنامه را به­روز کـرده­اند. زیرا آن را از چندین قرن پیش بـه عصر خود آورده و این­گونه سبب حضور دوبـارة شاهنامه شده­اند. به بیانی دیگر شاهنامه با این تکرارها و هم­حضوری­ها در متون تاریخی مذکور باری دیگر متولّد شده و با تولّد خود هویّت ایرانی را نیز در اعصاری که هویّت ایرانی کم­رنگ شده بود، بازیابی کرده­ است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی­نوشت­ها

1- تاریخ­ محلّی دارای عناوینی دیگر نیز هست و به تاریخ شهرها، بلاد، مدن، ایالت­ها و تواریخ خصوصی نیز شهرت دارد. در این باره بنگرید: آیینه­وند، صادق، علم تاریخ در گسترة تمدّن اسلامی، ج1، ص350؛ خیراندیش، عبدالرّسول، «تاریخ شهری و موقعیّت تاریخ­های محلّی در تاریخ­نگاری ایرانی»، مجلّة کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شمارۀ 44، خرداد و تیر 1380، ص 3 و قنوات، عبدالرّحیم، تاریخ­نگاری محلّی ایران در دورة اسلامی، ص 5.  

2- در شاهنامه این بیت به این صورت آمده است:

ز آمل گذر سوی تمّیشه کرد

 

نشست اندر آن نامور بیشه کرد

این بیت به شکلی که در متن آمده، سست است و قافیة آن معیوب به نظر می­رسد.

3- این حکایت از معروف­ترین و قدیمی­ترین حکایت­های مربوط به فردوسی است. آن حکایتی در تاریخ سیستان است که دربارة برخورد فردوسی با سلطان محمود غزنوی در دفاع از رستم دستان است. طبق نظر پژوهش­گران، این حکایت جعلی است و مؤلّف یا کاتب، این حکایت الحاقی را آورده­ و دفاع از پهلوان حماسی و ملّی را از زبان فردوسی مطرح کرده­ است (امیدسالار، 1377: 121-123).

 



*  . mohamadzade_fe@yahoo.com

**  .mgyahaghi@yahoo.co.uk 

***  . bnmotlagh@yahoo.fr

****  .   abbasiiran@yahoo.com

فهرست منابع
-         آلن، گراهام. (1385). بینامتنیّت، ترجمة پیام یزدان­جو، تهران: مرکز.##
-         آئینه­ وند، صادق. (1387). علم تاریخ در گسترة تمدّن اسلامی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##
-         ابن­ اسفندیار، بهاء­الدین محمّد. (1320). تاریخ طبرستان، تصحیح عبّاس اقبال، به اهتمام محمّد رمضانی، تهران: مجلس.##
-         امیدسالار، محمود. (1377). «نکته­ ای در شاهنامه­شناسی و تصحیح متن تاریخ سیستان»، ایران­شناسی، سال دهم، شمارة 1، صص 121- 123.##
-         برامکی، سارا. (1394). «رابطة ترامتنی عنوان­ های متون نثر تاریخی از آغاز دورة اسلامی تا پایان دورة افشاریّه» جستارهای زبانی، دورة 6، شمارة 5 (پیاپی 26)، صص 73-96.##
-         تاریخ شاهی قراختاییان. (1355). به اهتمام و تصحیح محمّدابراهیم باستانی پاریزی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.##
-         تاریخ سیستان. (1314). تصحیح ملک­ الشعرا بهار، تهران: زوّار.##
-         بیهقی، علی­ بن زید. (1317). تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمن­یار، تهران: بن­گاه دانش.##
-          خلیلی، نسیم. (1392). «چرایی و چگونگی کاربست نظریّة بینامتنیّت در پژوهش­های تاریخی»، مجموعـه مقالات تاریخ و هم­کاری­های میان ­رشته ­ای، تهران: پژوهش­کدة تاریخ اسلام.##
-         خیراندیش، عبدالرسول. (1380). «صورت­ شناسی تاریخ­ های محلّی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، سال چهارم، شمارۀ46 و 47، صص 25-26.##
-         دهقانی، رضا. (1390). «هویّت و تارخ­نگاری محلّی (از آغاز اسلام تا قرن هفتم هجری)»، فصل­نامة مطالعات تاریخی، سال دوازدهم، شمارة 4، صص 115-140.##
-         زرکوب شیرازی، معین ­الدین احمد. (1350). شیرازنامه، به کوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.##
-         شفیعی کدکنی، محمّدرضا. (1352). «تلقّی قدما از وطن»، کتاب الفبا، دورة 2، شمارة 3، صص 21-27.##
-         فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی­ مطلق، تهران: مرکز دائره­ المعارف بزرگ اسلامی.##
-         قنوات، عبدالرّحیم. (1393). تاریخ ­نگاری محلّی ایران در دورة اسلامی (تا سدة هفتم هجری)، قم: پژوهش­گاه حوزه و دانش­گاه؛ تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانش­گاه­ها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعة علوم انسانی.##
-         کرمانی، افضل­ الدین احمدبن حامد. (1326). بدایع ­الازمان فی وقایع کرمان، به کوشش مهدی بیانی، تهران: دانش­گاه تهران.
-         کرمانی، افضل­ الدین احمد بن حامد. (1356). عقدالعلی للموقف الأعلی، به تصحیح و اهتمام محمّد نائینی، تهران: روزبهان.##
-         منشی کرمانی، ناصرالدین. (1362). سمط ­العلی للحضرة العلیا، تصحیح و اهتمام عبّاس اقبال آشتیانی. تهران: اساطیر.##
-         نامورمطلق، بهمن. (1395). بینامتنیّت: از ساختارگرایی تا پسامدرنیسم، تهران: سخن.##
-         هروی، سیف­ بن محمّد. (1385). تاریخ­ نامة هرات، تصحیح غلام­رضا طباطبایی مجد، تهران: اساطیر. ##
- Genette, Gerard. (1997). Palimpsests: Literature in the second degree, University of  Nebraska press.##
- Kristeva, Julia. (2002). " Nous Deux or a (hi)story of Intertextuality", The Romanic Review Journal, Vol. 93. Pp. 7-13.##