بررسی اضطراب تاثیر اسدی توسی از شاهنامه فردوسی بر اساس دیدگاه هارولد بلوم

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

عضو هیات علمی دانشگاه رازی

چکیده

چکیده
در میان پیروان شاهنامه و فردوسی، گرشاسب‌نامۀ اسدی طوسی جای­گاهی ویژه‌ دارد. اسدی با رفتن به آذربایجان و قرار گرفتن در جوّ مساعد آنجا، به تکمیل کار شاهنامه و فردوسی دست یازید و مثلِ نظامی، به سرودن بخش‌های سروده نشده روایات ملّی در شاهنامه، روی آورد. تکمیل کار پیشینیان، اغلب با دلهرۀ تاثیر و تقلید از آن­ها هم­راه است و شاعران می­کوشند خود را از زیر سایۀ شاعر پیشین به در آورند. این پژوهش در صدد است کوشش و بیش­متنیتی را که اسدی برای خارج شدن از حوزۀ تاثیر شکل، زبان و اندیشه­های پیش­متن (شاهنامه) انجام داده است، بر اساس دیدگاه هارولد بلوم، مشخص کند. یافته­ها نشان می­دهد که اسدی به دلیل اضطراب تاثیر، خواسته است متفاوت از شاهنامه باشد و از سیطرۀ آن بگریزد. وی با واردکردن برهمن به جای موبد و پرسش­های جهان­بینانه­ای که گرشاسب، در مورد آفرینش هستی و خلقت انسان از او می­کند، و با روی آوردن به اطناب و وصف‌های زیبا و استوار و حاکم­کردن دیدگاه و فلسفه‌ای متفاوت با اندیشه­های کهن ایرانی در مساله مهم دادگری در حکومت و دادپیشگی شاهان، و گزیدن کارکردهایی نمایشی چون خودنمایی و اظهار قدرت در رزم‌ها و قرار­دادن صحنه­ها و میدان­های متعدد رزم دریایی و اژدهاکشی­های مکرر ... و مهم­تر از همه، نسبت دادن توان­مندی­هایی چون آزمودن جهان پهلوان به ­وسیلة ضحاک (اژی­دهاک) و قراردادن داستان در روزگار و زیر نظر اژدهایی مردمخوار و پدرکش چون ضحاک، این اثر را متفاوت از شاهنامه کرده است؛ اما، نشانه­های وابستگی متعددی، حتا در تکرار مصراع­ها و ابیات، از تاثیر شاهنامه بر گرشاسب­نامه هویدا است و اسدی در دیالکتیک «وابستگی به/ گریز از» زبان شاعرانۀ پیشین، هم وابسته به شاهنامه و هم در گریز از آن بوده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The study of Asadi Tusi’s anxiety of influence from the Ferdowsi’s Shahnameh based on Harold Bloom’s viewpoint

نویسنده [English]

  • vaahid mobarak
عضو هیات علمی
چکیده [English]

Abstract
Among Shahnameh followers, Garshasbnameh composed by Asadi Tusi has an important standpoint.  By going to Azarbayjan and staying in its favorable grounds Tusi aspired to complete the Shahnameh and like Nezami he embarked on composing parts of the national narratives in Shahnameh not previously composed. Completing the work of predecessors are often accompanied by the anxiety of influence and imitation, and the poets attempt to relieve themselves from the shadow of their precursors.  The purpose of this article is to determine the attempts made by Asadi Tusi to exit from the arena of influence posed by form, language and thoughts in Shahnameh as the model according to Harold Bloom’s argument.  The results show that due to the anxiety of influence experienced by Tusi he wanted to overcome this anxiety by being different from Shahnameh, and escape from its circle of influence.  By introducing Brahman in place of Mobad or priest and including ideological questions posed by Garshasb regarding the creation of life and man, and also by turning to verbosity, and beautiful solid descriptions,  governing new perspective and philosophy different from the ancient Persian thought regarding the main issue of justice in government and justice of kings, also selecting theatrical functions such as egotism, prowess in battle, and placing scenes and numerous sea battle episodes, repetitive dragon killing spectacles, and most important of all, attributing abilities such as trial of the preeminent hero to Zahhak and setting the story in Zahhak’s era  under the surveillance of a dragon who feeds on humans, and a father killer render this work different from Shahnameh.  However various signs of dependence, manifested in the repetition of the hemistiches and verses attest to the influence of Shahnameh over Garshasbnameh.  Asadi in dialectic of “dependence on swerving from the poetic language of his precursor had been dependent on Shahnameh and at the same time departed from it.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Harold Bloom
  • anxiety of influence
  • Ferdowsi’s Shahnameh
  • Asadi tusi’s Garshasbnameh
  • dependence on swerving from the precursor

بررسی اضطراب تأثیر اسدی طوسی از شاهنامۀ فردوسی بر اساس دیدگاه هارولد بلوم

 

وحید مبارک*

عضو هیـأت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانش­کدة ادبیات و علـوم انسانی، دانش­گـاه رازی.کرمان­شاه. ایران

تاریخ دریافت: 5/8/1398

تاریخ پذیرش: 10/5/1399

چکیده

در میان پیروان شاهنامه و فردوسی، گرشاسب‌نامۀ اسدی طوسی جای­گاهی ویژه‌ دارد. اسدی با رفتن به آذربایجان و قرار گرفتن در جوّ مساعد آنجا، به تکمیل کار شاهنامه و فردوسی دست یازید و مثلِ نظامی، به سرودن بخش‌های سروده نشده روایات ملّی در شاهنامه، روی آورد. تکمیل کار پیشینیان، اغلب با دلهرۀ تاثیر و تقلید از آن­ها هم­راه است و شاعران می­کوشند خود را از زیر سایۀ شاعر پیشین به در آورند. این پژوهش در صدد است کوشش و بیش­متنیتی را که اسدی برای خارج شدن از حوزۀ تاثیر شکل، زبان و اندیشه­های پیش­متن (شاهنامه) انجام داده است، بر اساس دیدگاه هارولد بلوم، مشخص کند. یافته­ها نشان می­دهد که اسدی به دلیل اضطراب تاثیر، خواسته است متفاوت از شاهنامه باشد و از سیطرۀ آن بگریزد. وی با واردکردن برهمن به جای موبد و پرسش­های جهان­بینانه­ای که گرشاسب، در مورد آفرینش هستی و خلقت انسان از او می­کند، و با روی آوردن به اطناب و وصف‌های زیبا و استوار و حاکم­کردن دیدگاه و فلسفه‌ای متفاوت با اندیشه­های کهن ایرانی در مساله مهم دادگری در حکومت و دادپیشگی شاهان، و گزیدن کارکردهایی نمایشی چون خودنمایی و اظهار قدرت در رزم‌ها و قرار­دادن صحنه­ها و میدان­های متعدد رزم دریایی و اژدهاکشی­های مکرر ... و مهم­تر از همه، نسبت دادن توان­مندی­هایی چون آزمودن جهان پهلوان به ­وسیلة ضحاک (اژی­دهاک) و قراردادن داستان در روزگار و زیر نظر اژدهایی مردمخوار و پدرکش چون ضحاک، این اثر را متفاوت از شاهنامه کرده است؛ اما، نشانه­های وابستگی متعددی، حتا در تکرار مصراع­ها و ابیات، از تاثیر شاهنامه بر گرشاسب­نامه هویدا است و اسدی در دیالکتیک «وابستگی به/ گریز از» زبان شاعرانۀ پیشین، هم وابسته به شاهنامه و هم در گریز از آن بوده است.

کلیدواژه­ها: هارولد بلوم، دلواپسی تاثیر، شاهنامۀ فردوسی، گرشاسب­نامۀ اسدی طوسی، وابستگی­به/ گریز از.

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

اسدی به دلیل آشفتگی‌های خراسان و خریدار نداشتن روایت‌های حماسی و گفتارهای دانشی و دهقانی، ناچار به ترک آن­جا می­شود و به آذربایجان پناه می­بَرد. «دربارهایی چون امرای آذربایجان، شاعران را به سرودن حماسه‌ها ترغیب می­کردند و نسب خود را به بهرام گور می­رسانیدند» (زرین­کوب، 1388: 328 )، شاهان این خطه هم­چون سامانیان و آل افراسیاب و... می­کوشیدند با پیوند دادن خود به نسل شاهان ایران قبل از اسلام، مقبولیتی عمومی را به­دست آورند. این فضای کلّی و مساعد، سبب شد که اسدی از این علاقه­مندی شروان­شاهان، بهره‌مند شود (ترابی، 1382: 207) و بخش‌های ناگفتۀ داستان گرشاسب و نریمان را بسراید و به تکمیل کار فردوسی بپردازد و در واقع همان کاری را که فردوسی در حق دقیقی روا داشته بود، تکرار کنـد و به دلیل توان­مندی‌هایش در این کار تالی به­حق شاهنامه شمرده شود (صفا، 1377: 230؛ خالقی مطلق، 1381: 329؛ خاتمی، 1387: 15). بی­گمان، توفیق و آوازۀ فردوسی و دقیقی در ترغیب اسدی به حماسه و اسطوره، سخت مؤثر بوده‌اند. اسدی طوسی، نخستین پیرو فردوسی است که ارج­مندی شاهنامه را دیده و دریافته و با توجّه به بخش آغازین و اسطوره‌ای شاهنامه و منابع آن (شاهنامۀ ابوالمؤید بلخی، شاهنامۀ ابومنصوری و برخی روایات شفاهی دیگر...)، و برجسته­کردن بخش­ ناگفته­ماندۀ شاهنامه و برای پاسخ دادن به نیاز و تمایلی که در آذربایجان به حفظ پارسی- آذری وجود داشت و آثار نظامی و خاقانی، بیان­گر این کشش عصر بود، به تهیۀ لغت فُرس و سرودن قصاید مناظره و مهم­تر از همه گرشاسب­نامه اقدام کرد (ماسه، 1375: 317؛ خالقی­مطلق،1381: 98). منبع وی در سرودن گرشاسب­نامه، جدای از عجایبی که در جزایر اقیانوس هند برای گرشاسب روی می­دهد، کتاب گرشاسب­نامۀ ابوالموید بلخی یا همان اخبار گرشاسب است که صاحب تاریخ سیستان و نویسندۀ مجمل­التواریخ هم آن را می­شناخته­اند (صفا، 1369: 283؛ تاریخ سیستان، 1391: 3) و گویا پس از سروده شدن، گرشاسب­نامۀ اسدی، جای­گزین آن متن منثور شده است. باید افزود که در زامیاد یشت­ اوستا، آمده است که گرشاسب، فرّ سومِ گریخته از جمشید را به­دست آورد و با آن نیرومند و استوار گردید. وی پس از آن، اژدهای شاخ­دار و دیو زرین­پاشنه «گَندَرِو» و «آرزوشن» را کشت و «سناویذک شاخ­دار سنگین دست» را که قصد داشت سپند­مینو و اهریمن را اسبان گردونۀ خود کند، نیز از پا درآورد (اوستا، 1353: 297؛ صفا، 1369: 540). بی­گمان، اسدی، این پیشینۀ دینی را نیز در پیش چشم داشته است.

گرشاسب­نامه شامل روایاتی دربارۀ نریمان نیز هست. این کتاب را می­توان در گفتارهای مربوط به نریمان بیش­تر حماسی دانست. اما در گفتارهای مربوط به گرشاسب دارای عناصر فراواقعی فراوان است (سرّامی، 1373: 541)  و شاید بتوان به این دلیل، آن را در محدودۀ اسطوره­ها قرار داد. هرچند که از نظر زمانی، یعنی روزگار ضحّاک و فریدون، روزگار پیش­دادیان است و تکیه و تأکید اسدی بر فراواقعیّت‌های بی­شماری که در این داستان دیده می­شود، ناشی از تلقی او یا منابع او از اسطوره بوده است (کزازی، 1388: 2). اما این تلقی در مورد نریمان که از نظر زمانی هم­چنان به عصر پیش­دادیان تعلّق دارد، دیده نمی­شود. می­توان دلیلش را کسر و شکستگی اسطوره­ دانست که دلیری و نرمنشی گرشاسب از خاندان سام را به سه قهرمان جدا و مستقل (گرشاسب، سام و نریمان) بدل کرده است (صفا، 1369: 534؛ سرکاراتی، 1393: 256). 

جدای از تصنع و اطناب‌هایی که در این اثر مشاهده می­شود و جدای از دیدگاه مخالف با اندیشه­های حکومتی ایرانیان در مورد دادگری پادشاه بر این اثر، اسدی در وصف و تشبیه، هنرنمایی‌هایی جالب را از خود به نمایش گذاشته است. تشبیهاتی زیبا و بدیع. وی در میان پیروان فردوسی، زبانی حماسی­تر و شعری استوارتر دارد (مول، مقدمۀ شاهنامه، 1/ 39 ـ 34 به نقل از صفا، 1369: 20). البته مهارت اسدی در لغت سبب شده است که بسیاری از لغات کهن را در شعرش زنده نگه دارد و همین کار، نشانۀ گریز از سلطۀ شاعر پیشین و کهن­گرایی زبانی گرشاسب­نامه تلقی می­گردد.

پیشینۀ تحقیق: با این­که مطالعات مربوط به اسطوره، حماسه و شاهنامه فراوان است، پژوهنده­ای به بررسی اضطراب تأثیر اسدی از فردوسی، بر اساس دیدگاه هارولد بلوم نپرداخته است. تنها پژوهش­های اندکی در مورد دلهرۀ تاثیر و دلواپسی نفوذ شاعر پیشین در متأخران انجام شده است که بدان­ها اشاره می­شود: مکاریک (1384) به شکل خلاصه، اندیشه­های بلوم را در جمع نظریه­های ادبی معاصر آورده است. ایگلتون (1386) در ضمن بیان تأثر بلوم از اندیشه­های فروید در مورد عقدۀ ادیپی، به اختصار، از آرا بلوم سخن گفته است. احمدی (1390) بلوم را در بخش شالوده­شکنان قرار داده و نخستین اثر بلوم را «دلهرۀ تاثیر» دانسته است. طاهری و فرخی (1392) نیز با چهارچوب نظری آرای بلوم به بررسی رابطۀ نیما با سعدی، پرداخته­اند. نعنافروش و دیگران (1394) تأثیرپذیری از نویسندگان پیشین را در شاه­کارهای نثر فارسی بر اساس دیدگاه بلوم بررسی کرده­اند. باید گفت که اندیشه­های بلوم به حوزۀ شعر مربوط می­شود و پژوهش گفته شده، در نثر است.

این جستار پاسخی است به این­که گرشاسب­نامه چگونه و تا چه میزان در گریز از شاهنامه و یا وابسته بدان بوده است.

چارچوب نظری یا  نظریۀ «اضطراب تأثیر» هارولد بلوم: در این پژوهش، بر اساس دیدگاه «اضطراب تاثیر یا دلواپسی نفوذ هارولد بلوم»، به بررسی جنبه‌هایی از گرشاسب‌نامه که آن را مشابه و متفاوت از شاهنامه کرده، پـرداختـه شده است. بـلوم می­گوید که «خیال­پردازی بدون تاثیرپذیری ناممکن است... و وابستگی زبان شاعر به شاعران، معنای شعر به معانی شعرها و خواندن شعر به خواندن شعرها نشان می­دهد که کنش­های زبانی پیشین، شاعر امروز را می­سازد و موقعیت شاعر در دیالکتیک «وابستگی به/ گریز از» زبان شاعرانۀ پیشین تعیین می­شود... [خلاصه این­که]، نمی­توان بدون تقلید نوشت، آموزش داد، اندیشید و حتا خواند» (احمدی، 1390: 460) از نگاهی دیگر، کار بلوم بازنویسی تاریخ ادبی بر اساس عقدۀ ادیپ است. از دید او، «شعرا مانند پسرانی هستند که توسط پدر سرکوب می­شوند، با دلواپسی، در سایۀ شاعری «نیرومند» زندگی می­کنند که مقدّم بر آن­ها بوده است و هر شعر ایشان، کوششی به منظور رهایی از این دلواپسی نفوذ از طریق قالب­ریزی مجدد و منظم یکی از اشعار پیشین شمرده می­شود. شاعرْ اسیر در شبکۀ رقابت ادیپی با پیش­رو اخته­کنندۀ خویش، در پی آن است که با ورود به آن از درون و جابه­جا کردن، قالب­ریزی دوباره و تجدید نظر در شعر شاعر پیشین، این نیروی سنگین را خلـع سلـاح کند. از این جهـت کلـیه اشعار متـأخر را می­تـوان بـازنـویسی، «کج­خوانی» یا « بدفهمی» اشعار دیگر تعبیر کرد. کوشش به منظور دفاع در مقابل نیروی عظیم آن­ها به گونه­ای که شاعر بتواند فضایی برای اصالت تخیل خویش بازکند» (ایگلتون،1386: 252). شاید او امیدوار است که مقام، قصد و نیت و معنای اصلی و نهایی مؤلف را از قلّاب نقد ساخت­شکنی که مؤلف و قصد او و معنای نهایی را نادیده می­گیرد، برهاند (همان: 253). در واقع، مطالعۀ بر اساس آرا بلوم مطالعه­ای مؤلف­محور است. هرچند که با ساخت­گرایی و تحلیل نیز ارتباط می­یابد.

شاعرِ«دلواپس نفوذ» در مواجهه با پدر ادبی یا ادیپی خویش، ابتدا با عقب­نشینی و پذیرفتن جای­گاه و برتری شاعر پیشین می­کوشد به «بدخوانی خلّاق» خود شکل دهد. وی سپس با «تغییر سبک نگارش، تغییر موضوع و..» (نعنافروش، 1395: 118-101) به تجدید نظر در شعر پدر ادیپی خود می­پردازد و پس از آن با روند دگرگون­کردن و اهریمنی­سازی، پدرِ ادیپیِ پدرِ ادبی خویش می­گردد و می­خواهد که او را از صحنه خارج کند یا این­که با روند هم­گون­سازی، پسرِ پدر ادیپی یا شاعر خلاق پیش از خود می­شود و جای­گاه خود را به عنوان پسر در پیش او، تثبیت کند. در این­جاست که وجوهی مختلف از وابستگی و تأثر شاعر پسین، از پدر ادیپی را می­توان مشاهده کرد. حال اگر این بخش، آن­قدر بسیار و ملموس باشد که خواننده هیچ خلاقیتی را در آن مشاهده نکند، شاعرِ گرفتار دلهرۀ نفوذ، مقلّد صرف باقی می­ماند. ولی اگر با شیوه­های مذکور، توانست در کنار تأثرش، به خلق اثری متفاوت و دارای جنبه­های ویژه بپردازد، به خلق اثری ادبی دست یازیده و به کمک همان دلهره و اضطراب، توانسته است خود را از سایۀ پدر ادبیَش خارج کند و جای­گزین او شود و شایسته است که او را خلاق بدانیم و شیوۀ پیروانه­اش را بدخوانی خلاق معرفی کنیم. مطالعۀ تغییراتی که شاعر خلاق در اثر خود نسبت به اثر پیشین روا می­دارد هم ساختارگرایانه ­است و هم تحلیلی و تأویلی و در حوزه­های شکل و زبان، فکر و محتوا و جنبه­های بلاغی و ادبی قرار می­گیرد.

از دیدگاه بینامتنیت، «شاهنامه پیش­متن یا متن­مادر و متن­های حماسیی چون گرشاسب­نامه، بیش­متن­ها و متن­های فرزند هستند و بیش­متنی، روش تکثیر، توزیع و تکرار یک متن­مادر است. رابطۀ پیش­متن و بیش­متن یا تقلیدی (همان­گونگی) است یا تغییری (دگرگونگی). تقلید و تغییر در حوزۀ سبک و مضمون یا هردو می­تواند باشد. گرشاسب­نامه یک بیش­متن موضوعی از شاهنامه است» (نامور مطلق، 1387: 78-53) و با اشتراک در موضوع حماسه، به گسترش موضوع داستان حماسی ضحاک از شاهنامه پرداخته است که فردوسی آن­ قسمتش را خلاصه گفته یا نقل نکرده است. اضطراب تأثیر اسدی را می­توان در ابیات آغازین گرشاسب­نامه دید. پذیرفتن جای­گاه شاعر پیشین و پدر ادیپی، یا عقب­نشینی در برابر شاعر متقدم، به وسیلۀ گرشاسب، در سه مصراع نخست ابیات زیر اعلام شده است. پس از آن اسدی، نقص کار فردوسی را که برابر با الوهیت­زدایی در اندیشه بلوم است، بیان می­کند. سپس توان­مندی خود را فراتر از توان­مندی شاعر پیشین یا پدر ادیپی می­نمایاند و خود را برتر از او معرفی می­کند تا چون پدرِ پدرِ ادبی، به نظر آید. البته گاهی تعریف و تمجید بیش از اندازه از کار شاعر پیشین را برابر با پسرِ پدرِ ادیپی شدن دانسته­اند که این همه در مورد کار اسدی طوسی قابل مشاهده است:

ز رستم سخن چند خواهی شنود
اگر رزم گرشاسب یاد آوری
همان بود رستم که دیو نژند
سُته شد ز هومان به گرز گران         
زبون کردش اسفندیار دلیر
سپهدار گرشاسب تا زنده بود
به هند و به روم و به چین از نبرد    
نه ببر و نه گرگ آمد از وی رها    
به جنگ ار سوار ار پیاده بدی
به شهنامه فردوسی نغز­گوی
بسی یاد رزم یلان کرده است
نهالی بُد این رُسته هم زآن درخت      
من اکنون زطبعم بهار آورم       

 

گمانی که چون او به مردی نبود
همه رزم رستم به باد آوری[1]
ببردش به ابر و به دریا فکند
زدش دشت­بانی به مازندران
به کشتیش آورد سهراب زیر
نه کردش زبون­کس، نه افکنده بود[2]
بکرد آن­چه دستان رستم نکرد
نه شیر و نه دیو و نه نر اژدها
جهان از یلان دشت ساده بُدی...
که از پیش گویندگان بُرد گوی[3]
از این داستان یاد ناورده است[4]
شده خشک بی بار و پژمرده سخت
مرین شاخ نو را به بار آورم[5]
                             (اسدی، 1384: 44)

اینک در دو بخش سبکی و موضوعی به بررسی بیش­متنیت و چگونگی اضطراب تأثیر اسدی طوسی از شاهنامة فردوسی در سرودن گرشاسب­نامه می­پردازیم.

  بحث و بررسی

1- دگرگون سازی در جنبه­هایسبکی (زبانی، ادبی، فکری)

1-1- جنبه­های زبانی

بررسی جنبه­های زبانی گرشاسب­نامه برای نشان دادن تغییر سبک نگارش حماسه و کوششی دگرگون­ساز برای دفاع از خویشتن در برابر نیروی عظیم مقبولیت و نظم اثرگذار شاهنامه است. واژه­های کهن متفاوت، ترکیب­های خاص، کاربست حروف در شکل متفاوت از شاهنامه و بیان شگفتی­های متعدد که در گرشاسب­نامه، گرایشی عامیانه را رقم می­زنند، در حوزة دگرگونگی گرشاسب­نامه از شاهنامه قرار می­گیرند.

1-1-1- واژه­ها

نام­ها و کلمات آبخوست، آمرغ، آهون (نقب)، اثرط، ارمان و اروند، ارغنده (ترس­آور)، ایلیا، اندول، بافدم، بالار، بالغ (پیمانه)، بشکول (قوی و آماده)، بشول (پریشان شو)، بوهمن (زمین لرزه)، بلاژ(بی­سبب)، بیواره (غریب)، پاشنگ، پخج، پرگر، پیخال، پیلسته، تشی(خارپشت بزرگ)، تکوک(جام)، تنج، تیزدَن، تیرست (سی­صد)، تیو، جندال، چپیره، چغاله (گروه مرغان)، چخیدن (کوشیدن)، خاشه­روب، خُتُو، خشین، خلالوش، خنج (سود)، خنجر (بوی سوختگی)، هزاک و فغاک (هر دو ابله)، هوازی (ناگاه)، یالغ (سُرُو) و... در گرشاسب­نامه به کار رفته­اند. فرهنگ­نویسی و آگاهی اسدی از زبان دری و وابستگی او به منطقۀ خراسان، سبب شده است که گرشاسب­نامه با وجود این­که برای امرای محلی آذربایجان سروده شده است، دارای بسیاری از کلمات کهن از دورۀ پهلوی یا شکل نزدیک به آن باشد که برای اثبات توان­مندی زبانی خویش و گریز از تسلط شاعر مقدم و پدر ادبی، یعنی فردوسی انجام داده است.

2-1-1- ترکیبات و اصطلاحات

در این ترکیب‌ها و اصطلاحاتِ گرشاسب­نامه، جفت بودن دل با خرد، به بار آوردن، کین­آختن، عنان­تافتن، به آورد کسی رفتن، (به سر) رسیدن زمانه و زمان، روی برگاشتن، عنان گردکردن، آفرین گرفتن، گرد از کسی یا چیزی برآوردن، فریدون فرّخ، دار و گیر، خنجرکابلی، شباهت با شاهنامه، دیده می­شود. در این بررسی، شباهت­ها نشان­دهندۀ ورود شاعر به آن متن و فهم درست از آن است و تفاوت­های واژگانی و ترکیب­های متفاوت، نمایندة کاربرد قالب زبانی متفاوت و جابه جاکردن و قالب ریزی مجدد از خوشه­های واژگانی و ترکیبی متفاوت است. اما تفاوت­هایی نیز در هم­پرسش (هم­عنان)، آگهی شدن به نزد کسی، به کسی یا چیزی نازیدن، سر اندر هوا و منشور مرگ می­توان یافت که گرشاسب­نامه را از شاهنامه جدا می­کند. البته اسدی در به­کاربردن هستۀ گروه حرف اضافه­دار «از» به جای «به»، با بسامد بالا که اختصاص به این منظومه دارد (برآرد ز (به) گرز از سرپیل گرد/90)، متفاوت عمل کرده است.

 

 

 

 

  3-1-1- شگفتی‌ها

شگفتی­های شاهنامه در محدودۀ اسطوره و در پیوند با ناخودآگاه جمعی است، اما در گرشاسب­نامه که پُر است از شگفتی‌هایی که سحر و جادو نیستند، ولی در گسترۀ عالم واقع، نیز امکان وقوع نداشته­اند و چون بیش­تر به عامیانه­ها نزدیک­ترند، مرتبط با ناخودآگاه قومی و قبیله­ای است. گویا اسطوره­ها در نزدیک شدن به عالم واقع و گسترة منطق­پذیری، شکل حماسه را می­یابند و حماسه­ها وقتی مطابق پسند مردم دگردیسی می­یابند آگنده از عناصر عامیانه می­شوند (جوکار و هم­کاران، 1398: 107-75) و اسدی در این کار، ضمن واقع­گرایی خواسته است با تغییری در موضوع و تجدید نظر در مفاهیم، به قالب­ریزی دوباره از اسطوره و ارائة دیدگاهی متمایل به عامیانگی در حماسه و پهلوانی بپردازد و از این راه، اثر خود را از سلطۀ اندیشه­ها و بن­مایه­های اسطوره­ای شاهنامه برهاند. گیاه زر­ رُبا، سنگ نقره­رُبا، گلی که بوییدن آن سبب خنده و گریه می­گردید، مرغی با تخم‌هایی که مار را فراری می­دادند، سرزمینی بدون پیری و بیماری، آبِ آتش افروزی که تنها گل­ها را می­سوزانید، مرغی اسپ پیکر با منقار سوراخ­دار که هزاران نوا از آن به گوش می­رسید، جانوری با تن انسان و شاخ رنگ، ماهیانی که چون به خشکی می­رسیدند سنگ خالص می­شدند، مردمانی سیه چهره و گراز دندان، گیاهی استرنگ­نام که چون آدمی بود و هر که آن­ها را می­کَند، می­مُرد، پشه­های بزرگ­تر از باز، مورچه­های بزرگ­تر از گوسفند. بیشۀ واق­واق با درختانی که میوه­هایش چون سر انسان بود و هنگام وزش باد، صدای واق­واق از آن شنیده می­شد و...

در شاهنامه چنیـن مجموعه­ای وسیع از شگفتی‌ها وجود نـدارد. چنـد مورد از شگفتی­های شاهنامه را نقل می­کنیم: رشد شگفت­انگیز کرم هفتواد، پرورش یافتن زال به وسیلۀ سیمرغ، شرکت پریان و جانوران با انسان­ها در جنگ با دیوان، کشته شدن یزدگرد بزه­گر به جفتۀ اسب از چشمه برآمده، رویین­تنی پهلوان، نفوذ و اثر نکردن تیر و شمشیر در ببر بیان، روییدن درخت از خون سیاوش، عبور از آتش و پرواز اسب (شب­رنگ بهزاد).

2-2- جنبه­های ادبی

چیرگی بهره­مندی شاعران از آرایه­های ادبی، نشان دادن تاثیر و تاثر را دشوار می­کند ولی می توان از دید نکته­سنجی باریک بینانة شاعر و غلبة کاربرد یک آرایه، سرایندگان آن­ها را از هم جدا کرد. به زعم نگارنده، کثرت کاربرد آرایه­ها و بخصوص غلبة تشبیه­های نکته سنجانه و دور شدن از جنبه­های حسی به عقلی در وجه­شبه­ها و اغراق­ها، اطناب­های متعدد با توصیف­های فراوان، تشبیهات طبیعت­گرایانه از شب و درخت و زمان، ولی دور از بن­مایه­های اسطوره­ای و بطورکلی فاصله گرفتن از عناصر سبک خراسانی، گرشاسب­نامه را متفاوت از شاهنامه کرده است که نمونة عالی سبک شعر خراسانی است.

اسدی در گرشاسب­نامه، صنایع ادبی را به کار گرفته است و همین نکته شعر او را از شعر سادۀ خراسانی و شاهنامه که صنایع ادبی به فراخور حال و مقام در آن وارد ­شده­اند، دور می­کند. به نمونه­هایی از تشبیه، اشتقاق و تشخیص در صنعت­گرایی اسدی توجّه کنید:

دو خمّ­ کمان نون و زه دال کرد
           

 

خدنگش عقاب سبک­بال کرد
                     (اسدی، 1386: 379)

نوازان، نوازنده در چنگ، چنگ
ز بس کز نوا بود در چرخ جوش

 

زدل برده بگماز چون زنگ، زنگ
همی زهره مر ماه را گفت نوش
                                (همان: 51)

به کنایه سخن گفتن نیز در گرشاسب­نامه، به عنوان صنعتی هنری به کار گرفته شده است. در بخش آغازین این اثر، جمشید و دختر گورنگ شاه، به هنگام دوختن کبوتران به هم­دیگرکه یادآور داستان بهرام گور است، سخنانی کنایی در دل­دادگی به یک­دیگر بیان می­کنند:

(جمشید) بگفت ار دو بال و پر ماده راست
بدین در مراد جم آن ماه بود

 

بدوزم پس آن کم خوش آید مراست
همان ماه معنیش دریافت زود...
                                   (همان: 30)

از شاهنامه، شاید بتوان پاسخ‌های کی­خسرو به افراسیاب را نیز گفتاری کنایی- آیرونیک شمرد، اما گفت­وگوی رستم با کریاس در و شکایت او از حاکمان ناسزوار، کنایتی درشت و خشم­آلود به اسفندیار و خاندان گشتاسب است:

چو رستم به در شد ز پرده سرای
به کریاس گفت ای سرای امید
همایون بدی گاه کاووس­کی 

 

زمانی همی­بود بر در بپای
خُنک روز کاندر تو بُد جمشید
همان روز کی­خسرو نیک­پی
                  (فردوسی، 1386: 6/ 271)

اطناب‌های اسدی در مورد قلم، نامه نوشتن دبیر، باغ میوه­ها و زیبایی آن و مجلس و شیوۀ بزم دختر گورنگ شاه، تمایل او را به توصیف نشان می­دهند. تشبیهات او در این گونه اطناب‌ها، سبب زیبایی مؤثر کلام شده است هر چند که تشبیهات او همه حسّی و ملموس نیستند، ولی در آن­جاهایی که حسّی به کار برده شده­اند، زیبا و شگفت­انگیزند.

همه کوه چون تخت گوهر فروش

 

ز سیسنبر و لاله و پیل­­­غوش...
                      (اسدی، 1386: 126)

جدای از بخش پرسش و پاسخ اسکندر و حکما، اطناب‌های شاهنامه سرزنده­تر و با آب و تاب­ترند؛ کنش­گرایی فردوسی و تأثیر سخن او بر شنونده در توصیف مازندران از زبان ابلیس برای کاووس هویدا است:

یکی دشت بینی همه سبز و زرد
همه بیشه و باغ و آب ­روان

 

کزو شاد گردد دل راد مرد
یکی جای­گه ازدر پهلوان
                      (فردوسی،1379: 5/ 16)

اسدی، در دسته­ای دیگر از تصاویر، استعاره­هایی از طبیعت را به کار گرفته و یا یکی از دو سوی تشبیه را به عناصری از طبیعت یا رزم اختصاص داده است. اسدی بـرای متفاوت­کردن سخنش، در وصف میدان رزم به کمک آلات بزم، کوشیده و تصویری متناقض به­کار بسته است:

یکی بزم­گه بود گفتی نه رزم
غو کوس­شان زخم بربط سرای
روان خون می و ناله­شان بانگ زیر

 

دلیران در و باده­خواران بزم
دم گاودم ناله و آوای نای
پیاله سر خنجر و نقل تیر
                     (اسدی، 1386: 239)

ولی فردوسی دختران برزین­دهقان را طبیعت­گرایانه و با اطناب به تصویر می­کشد و این تفاوت، می­تواند نشان­دهندۀ درباری و غیردرباری بودن آن­ها باشد:

سه دختر بر او نشسته چو عاج
به رخ چون بهار و به بالا بلند

 

نهاده بر سر بر ز پیروزه تاج
به ابرو کمان و به گیسو کمند
          (فردوسی، 1379: 7/ 341)

در بحث اغراق که پرکاربردترین هنر حماسه در میدان‌های رزم است، اسدی بیش­تر گرایش به اغراق‌های غیرحسی و غیرملموس دارد. درختی با سایه­ای برای هزار کس؛ تبدیل شدن هفت دریا به خون؛ بی­هوش شدن دیو و پری از غوغای جنگ، ستوه شدن گاو زمین و ماهی از گرز جنگاوران، شانزده هزار پیل جنگی حاضر در میدان و برخاستن شور از جنگ در جهان دیگر، از جملۀ آن مواردند:

ز هامون شب تیره بر چرخ تیر
چو مالد به زه گوش­های کمان

 

کند رشته در چشم سوزن به تیر
بمالد به کین گوش گشت زمان
                    (اسدی، 1379: 17)

اغراق­های شاهنامه، حسی­تر، دریافتنی­تر، زمینی­تر و ملموس­ترند:

برفتند چندان­که اندر زمی
نه بر آسمان کرکسان را گذر

 

ندیدند جای پی آدمی
نه خاکش سپرده پی شیر نر
          (فردوسی، 1379: 5/ 128)

1-2-2- طبیعت­گرایی با واژۀ درخت در تشبیه

اسدی سخاوت، انسان (نریمان و گرشاسب)، جنگاوران؛ دهر، عرّاده، مردی، دانا و نادان، سخن، عروس و امید را به درخت تشبیه کرده و در مقام تشبیه و تمثیل، می­گوید که جهان درخت است و ما میوه و بار آن درختیم:

درختی شناس این جهان فراخ
ستاره چو گل­های بسیار اوی
درخت آن ­که زو آدم آمد برون
               

 

سپهرش چو بیخ آخشیجانش شاخ
همه رستنی برگ و ما بار اوی ...
بدان کاین بود کت بگفتم که چون
                    (اسدی، 1379: 144)

این اندیشه اگر شباهتی به روییدن درخت از خون سیاوش (فردوسی،1386: 3/ 168) داشته باشد، صوری است و تفاوت بن­مایۀ اسطوره­ای پیوند طبیعت با انسان و تکامل او و تقلیل خدایان به پهلوانان زمینی، چیزی نیست که در گرشاسب نامه گفته شده باشد.

2-2-2- تصویر زمان و معمای آن

هر چند که زمان تاریخی، نمودی روشن در شاهنامه و گرشاسب­نامه ندارد، هر دو منظومه آکنده است از تصاویر روز و شب، طلوع و غروب ماه و خورشید که تنها بیان­گر گذر زمان هستند و تابلویی سیمین یا زرّین از روز و شب را بـه دنبال یک­دیگر ترسیم می­کنند. البته از آن زمان ازلی- ابدی و جهان مینوی شاهنامه هم خبری در کار اسدی دیده نمی­شود (اسماعیل­پور، 1387: 23) تفاوت نوع بیان اسدی با فردوسی را می­سنجیم:

شبی هم­چو بر روی دیو سیاه

 

فشانده دَم و دود دوزخ، گناه
                          (اسدی، 1379 :43)

شبی چون شبه روی شسته به قیر 

 

نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
                     (فردوسی،1386: 5/ 6)

  تشبیه فردوسی در توصیف شب نیز مثل اغلب تصویرهای شاهنامه حسّی­ است (رستگار فسایی، 1369: 28) و فردوسی دیده نشدن ستارگان آسمان را به دلیل سیاهی شدید شب می­داند. ولی تشبیه توصیفی شب در تصویر اسدی، غیر حسّی است و وی شب را دیوی که گناهانش او را، در زیر سیاهی دود و دم آتش دوزخ قرار داده است، می­بیند. وی با این کار، گفتار خود را متمایز ساخته است.

در پرسش­های معماگونۀ موبدان منوچهر، از زال، نیز، فردوسی، سال را به درختی سی شاخه تشبیه کرده است که خورشیدش چون مرغی از این سرو بدان سرو می­خرامد. چنان­که پیداست عناصر این تفکّر یعنی درخت، زمان، مرگ، خورشید و طبیعت همه از عناصر اصلی سازندۀ تفکر ایرانی شمرده می­شود. امّا اسدی سال را به گاو و فصول را به چهار پای آن تشبیه می­کند که دوازده اندام او دوازده ماه سال و شب و روز شست استخوان هر عضو او هستند. البته گاو در داستان فریدون، دارای نقشی مهم و کلیدی است و اسدی با استفاده از نمـادی هندی کـه به بزرگ­داشت جانوران و از جمـله گاو می­پردازد، تصویری متفاوت آفریده است و ساختار معماگونۀ زمان در گرشاسب­نامه، با تصویری متفاوت از شاهنامه (فردوسی، 1379: 1/ 218) ساخته و پرداخته شده است:

دگر گفت کان گاو پیسه کدام
به رنگی  دگر نیز هر پای اوی
ده و دو ست اندام او هر چه هست
به پاسخ چنین گفت دانش سگال
خزان و زمستان، تموز و بهار

 

که هستش جهان سر به سر چارگام
به رفتن نگردد تهی جای او
هر اندام را استخوان است شست
که این گاو نزدیک من هست سال
به هر رنگ، پای وی اند این چهار
                       (اسدی، 1386: 318)

اسدی نیز هم­چون خاقانی و نظامی، از زیبایی طبیعت و طلوع و غروب و آسمان و شب و روز آذربایجان سخت متأثر گشته و آن را در مناظرات و گرشاسب­نامه گنجانده است. تشبیه شب به هندوی خودسوز، زاغ سیاه، اسب سیاه، درفش بنفش و پرده­ای از شعر سیاه، در شعر اسدی تازه می­نمایند. خورشید در نظر اسدی، زرّین کلاه، شکوفه، درفش­دار، بافندۀ شعر زرد، عقد­گسل، گردن زن شب، دینار، سیم روان، چتر دیبای زرد، آتش، چراغ سپهر، شاه فروزندگان، پهلوانی با تیغ رخشان و شاه روم جلوه می­کند. از نظر ویژگی‌های بیان، نشانه­هایی کم­تر از سبک خراسانی در شعر اسدی ­طوسی نسبت به شاهنامه مشاهده می­شود. لغات عربی فراوان، تلمیحات متعدد به بن­مایه­های دینی (آدم) و سامی (هود)، گرشاسب­نامه را متفاوت کرده­اند.

 

3-2-2- وصف، اطناب برای القای کلام

وصف‌های متعددی در گرشاسب­نامه دیده می­شود. وصف انسان، دیو و حیوان، میدان رزم، می و تخت، نسناس و کِشتی، وصف زندگی زنگیان و وصف مرگ که در کنار تشبیهات ساده و مرکبی که اسدی به کار برده است، سبب اطناب شده است. شاهنامه وصف مرگ و کشتی و نسناس و دیو چهره را ندارد و با این­که گرشاسب­نامه یک پنجم حجم شاهنامه را داراست، ولی به اطناب گراییده و از ایجاز سبک خراسانی در این منظومه­ نشانه­ای دیده نمی­شود. هم اطناب در روایت و هم وصف­هایی خاص، متن اسدی را متفاوت از شاهنامه کرده است. کوشش اسدی برای هم­راه کردن خواننده با خود و طبیعی جلوه دادن آنچه که غیر طبیعی است و... سبب تفاوت کنش و هدف او با فردوسی شده است. اسدی روایت­گری می­کند ولی فردوسی، هویت می­بخشد و آن را حفظ می­کند (کزّازی، 1387: 14-1). نکتۀ اخیر،­ از بخش­های مهم تفاوت گرشاسب نامه با شاهنامه است.

3-2- جنبه­های فکری

 اسدی در اندیشه­ها و افکارش، گاهی چون فردوسی و زمانی متفاوت از اوست. برخی از این شباهت­ها به موضوع سخن آنان بازمی­گردد. البته طرح کردنش نشان پیروی است.

1-3-2- فراواقعیت­ها (دینی، باستانی، عامیانه) و شگردهای فراواقعی

اسدی از میان سه عنوان آب حیات، پیش­گویی و فرّ، با فره­مند و پیش­گو خواندن ضحاک و آدم، نگرش بنیادین متن خویش را با شاهنامه، مخالف و دیگرگون کرده است. 

 1-1-3-2-آب حیات (دینی)

اسدی از مجموع روایت‌های دینی ـ اسطوره­ای آب حیات، تنها، آن را جاودان­کننده دانسته است.

به دست ­آور از آب حیوان نشان

 

بخور زو و پس شاد زی جاودان
             (اسدی، 1379: 5)

فردوسی در داستان اسکندر، از قرار گرفتن آب حیوان جاودان­کننده در تاریکی و کوشش اسکندر و خضر، برای یافتن چشمۀ حیات و زندگی را خبر داده است.

2-1-3-2- پیش­گویی شگردی فراواقعی

پیش­گویی در شاهنامه و اوستا، اغلب به وسیلة موبدان و موبدان اخترشناسی چون جاماسپ خردمند و حکیم روی می­دهد (فره­وشی،1390: ذیل jamaspa)، ولی پیش­گویی کسانی چون ضحّاک که طبری او را ساحر، جادوگر و فاجر خوانده (ثعالبی،1385: 10)، زن جادو و مرد برهمن، گرشاسب­نامه را متفاوت از شاهنامه کـرده اسـت. البتـه چنیـن پیش­گویی­هایی از دیـدگاه شـاهنامه، غریب و نـاممکن است، ولی در گـرشاسب­نامه پیش­گویی نه با تکیه بر اعتقاد دینی بل­که به عنوان شگردی برای پروراندن داستان به کار گرفته شده است و همین، سبب شده است که زن جادو، دایۀ دختر گورنگ شاه و ضحّاک هم توان آینده­نگری را داشته باشند. در ضمن، جای­گزین کردن برهمن به جای موبد نکته­ا‌ی است که روایت اسدی را با فردوسی متفاوت کرده است. البته غیر از این موارد، عناصر دیگری از فرهنگ هندی (عجایبی که گرشاسب در جزایر اقیانوس هند دیده بود) در گرشاسب نامه نفوذ کرده­ و آن را متفاوت از شاهنامه ساخته­اند که به قول ژول ­مول، به هنگام مطالعه انسان را به یاد سندبادنامه می­اندازند (صفا، 1377: 233).

از آن ده برهمن، یکی مرد پیر
هنرمند گرشاسب گر نام توست
به مردی جهان را بخواهی گرفت

 

به آواز گفت ای یل شیرگر
نیای تو جمشید شه بُد درست
بسی رزم­ها کرد خواهی شگفت...
                         (اسدی، 1379: 244)

در شاهنامه پیش­گویی­های سیاوش به شب­رنگ­بهزاد (3/143)، پیش­گویی اخترشناسان در مورد آیندۀ کی­خسرو (3/ 97) را می­توان نام برد که از پیش­گویی­های مردان اهورایی هستند.

3-1-3-2- فرّ (باستانی)

فرّ بنیادی آسمانی و ایزدی و فراسویی دارد (کزازی،1388: 15) و اسدی آن را از لوازم پادشاهی شمرده است:

چنین داد پاسخ که شه را نخست
کف راد و داد و نژاد و گهر

 

خرد باید و رای و راه درست
نکوکاری و راست­گویی و فرّ
                      (اسدی، 1379: 342)

در گرشاسب­نامه، سام، نریمان، گرشاسب، فریدون، ضحّاک، پیامبر، آدم، هما، شه و شهزادۀ رومی صاحب فرّ نامیده شده‌اند. چنان­که پیداست اسدی با اختصاص فرّ به انیرانیانی چون شهزادۀ رومی و ضحّاک مَردم­خوار (مَرداس)، (کزازی، 1388: 15؛ خالقی مطلق، 1381: 251)، در مسیری متفاوت از اندیشۀ  شاهنامه، خود را  قرار داده است. وی فرّ را در معنای شکوه، رونق و خوبی به­کار برده است. اما فرّ در معنی مصطلح آیین زرتشتی که تأییدی ایزدی برای دادگری پادشاه و داده­ ویژۀ آسمانی باشد (ثروتیان، 1350: 22) و به پهلوانان و ایرانیان هم برخی از آن رسیده است، در گرشاسب‌نامه به کار نرفته است.

پرستنده­ای سوی در بنگرید
جوانی همه پیکرش نیکوی

 

ز باغ اندرون چهرۀ جم بدید
فروزان از او فرّۀ خسروی
                       (اسدی، 1379: 24)

نخست آفرین کرد بر دادگر

 

کزو دید نیروی و فرّ و هنر
                  (فردوسی، 1386: 3/ 59)

4-1-3-2 - سحر و جادو (عامیانه)

اگر بتوان جادو را به انواع سیاه و سفید تقسیم کرد، به زعم نگارنده، در گرشاسب­نامه، جادوی ضحاک برای آزمودن گرشاسب، از نوع سفید آن می­تواند باشد و جادوگری‌های چینیان از نوع سیاه. حضور مثبت جادو در شناختن قهرمانی گرشاسب و روند اصلی داستان گرشاسب­نامه، آن را از شاهنامه متفاوت و دیگرگون کرده است:

همان جادوان ساخت تا روز جنگ
ز سرما و آوای دیو  هژیر

 

نمودند هر گونه افسون و رنگ
ز مار بپرّ و اژدهای در ابر...
                    (اسدی، 1379: 418)

در شاهنامه، جادو به اردوگاه بدی تعلّق دارد. اما اژدها شدن فریدون و پزشکی سیمرغ بی­شباهت به جادوی سفید نیست. البته در جای دیگر شاهنامه، بازور نامی را می بینیم که به جادوی سیاه، برف و سرما و باد دمان بر سپاه ایرانیان فرود می­آورد (فردوسی، 1386: 4/ 137).

5-1-3-2- اندیشه­های دینی

  اسدی در گنجاندن باورهای دینی زردشتی، آفرینش، و غلبة تقدیر و رسم­ها با شاهنامه همگون می­نماید، اما در تطبیق باورهای دینی با معتقدات اسلامی و سامی، نپذیرفتن بی­دادهای پادشاهی ضحاک، نپرداختن به موسیقی و استفاده از تریاک در جنگ و آوردن زنان کارگر در بازار (برای واقع­گرا کردن اثر) با شاهنامه ناهمگون است. به زعم نگارنده، اسدی برای رهانیدن خویش از سلطة فردوسی و پدر ادبی و ادیپیَش، به متفاوت کردن اثرش اقدام کرده است.

6-1-3-2- دین زرتشتی

هر چند که عهد ضحّاک و فریدون و گرشاسب خیلی پیش­تر از ظهور زرتشت و اندیشه­های اسلامی هستند (صفا، 1369 :540)، امّا نشانه­هایی از آن آیین­ها چون گرامی داشتن آتش، به آسمان رفتن جان‌ها، اعتقاد به ایزدان و اهریمن و گذر از پل چینود، پاداش بهشت برای نیکوکاران و پادافره اخروی دوزخ برای بدکاران، در گرشاسب­نامه، به چشم می­خورد. این همه، می­تواند تأثر اسدی از شاهنامه انباشته از معتقدات زرتشتی را نشان دهد:

جهان گوید ایزد پدید آورید
به پول چینود که چون تیغ تیز

 

همو باز گرداندش ناپدید
گذار است و هم نامه و رستخیز
                         (اسدی، 1379: 343)

2-3-2- اعتقادات  و مسائل فردی و اجتماعی

1-2-3-2- آفرینش

سخن اسدی در مورد چگونگی خلقت، تشابهی فراوان با سخن فردوسی دارد:

نخستین خرد بود و مردم پسین

 

اگر راه یزدانت باید بس این
                      (اسدی، 1379: 135)

نخست آفرینش خرد را شناس
      

 

نگه­بان جان است و آن سه پاس
                    (فردوسی، 1386: 1/ 14)

2-2-3-2- اختران

اسدی ضمن پذیرش تقدیر آسمانی، به توان کامل اختران اعتقادی ندارد و همه را مطیع امر خدا می­بیند و می­گوید:

مدان از ستاره بی او (خدا) هیچ چیز 
که هستند چرخ و زمان رام او

 

نه از چرخ و نز چار گوهر به­ نیز
نجوید ستاره مگر کام او
                         (اسدی، 1379: 1)

فردوسی نگرشی بینابین را در مورد اندیشه زرتشتی یا ایران قبل از اسلام و اندیشه اسلامی نشان می­دهد. وی هر چند که که در طول داستان‌ها، از قضای آسمانی و تأثیر اختران صحبت می­کند، هر جا که فرصتی می­یابد با خشم بر سر آسمان که این همه مصیبت و سختی و پیری را نصیب آدمیان می­کند، می­شورد و سپس خود و آسمان را مطیع و زیر فرمان تقدیر الاهی بیان می­کند (فردوسی، 1386: 7/ 111- 112).

3-2-3-2- دنیا

 اسدی جهان و گیتی را باغ و سرای دو در، پست، دریای متلاطم، سرایی پر آشوب و زال پتیاره می­نامد که می­پروراند و آن­گاه می­کشد. گهی با سوگ و ماتم است و گهی با بزم و سور، گاهی به ماه می­ر­ساند و زمانی در چاه سرنگون می­کند، هرگز بر یک حال نیست و نمی­توان از او ایمن بود.

جهان چو یکی هفت سر اژدهاست
برو هفت سر، هفت چرخ از فراز
سراسر شکم هستش انباشته

 

کسی نیست کز چنگ و تابش رهاست...
ستاره همه چشمش از دور باز
ز بس گونه­گون هر کس اوباشته
                       (اسدی، 1379: 472)

باید گفت که فردوسی نیز به خوشی و ناخوشی و توأم بودن سختی و آسانی جهان معتقد است. اما در مورد بهره‌مندی از جهان برای نیکوکاری و نیز به شادی رسیدن و به شادی رسانیدن، و رادمردی و آبادکردن، نظری متفاوت نسبت به اسدی در مورد گیتی دارد، زیرا اندیشه­های عارفانه و نابه­سامانی‌ها و آشفتگی بیش از پیش روزگار، نظر اسدی را تحت تأثیر قرار داده است و او هیچ نظر موافق و سازگارانه­ای نسبت به جهان ندارد. شادی برای فردوسی مهم است:

یکی شاد و دیگر پر از درد و رنج

 

چنان چون بود رسم و رای سپنج
                           (همان: 5/ 316)

تو با او جهان را به شادی گذار

 

نگه کن بدین گردش روزگار
                    (فردوسی، 1386: 5/ 84)  

4-2-3-2- مرگ

آوای کوس رحیل، بانگ بلند بی­اعتباری دنیاست. فردوسی بارها و بارها، سخن از مرگ گفته­ و اگر چشمِی باز و گوشی شنوا و دلی آگاه، تصاویر گذر شاهان را ببیند، بی­گمان، به مرگ­اندیشی خواهد رسید که: «بباید شدن زین زسپنجی سرای». اما گرشاسب­نامه، تأکیدی ویژه­ بر مرگ ندارد و همین یکی از تفاوت­های اساسی این دو اثر است.

چو پولی است این مرگ که انجام کار

 

 برین پول دارند یک­سر گذار
                   (اسدی، 1379:  473)

سرانجام جای تو خاک است و خشت

 

جز از تخم نیکی نبایدت کشت
             (فردوسی، 1386: 9/ 237)

5-2-3-2- جنسیت

اسدی زنان را به دو بخش تقسیم می­کند: نیک و بد. البته در گرشاسب­نامه با شخصیت جدیدی از زن در آثار حماسی آشنا می­شویم. زنـان اسیری که در بازارها خوالی­گری می­کنند و زنی شوی­جوی که پس از پنج سال دوری پهلوان (گرشاسب)، از پدر خویش، نام و نشان و جای و مکان او را جست­وجو می­کند. تفاوت نگرش جنسیتی اسدی و فردوسی در این است که از زنان رزم­آور در گرشاسب­نامه خبری نیست، بدبینی به زنان بسیار است و جای­گاه و گرایش اجتماعی زن از طریق آش­پزی در بازار و کوشش او برای بازیابی شوی، تأمین کرده شده که نشان واقع­گرایی متفاوت­کنندة اسدی نیز هست.

چنین گفت دانا که دختر مباد
به نزد پدر دختر ار چند دوست

 

چو باشد به جز خاکش افسر مباد
بتر دشمن و مهترین ننگش اوست
                          (اسدی، 1379: 39)

فردوسی زن پارسا را گنج پراکنده می­نامد و زنان خردمند شاهنامه، خود قهرمانانی سترگند. امّا از زبان مهراب­کابلی، سیاوش، کاووس، اسفندیار و شاه هاماوران، زنان و دختران را می­نکوهد:

اگر پارسا باشد و رای­زن

 

یکی گنج باشد پراکنده زن
                    (فردوسی، 1386: 6/ 11)

بِهْ­­اختر ­کس آن دان­ که ­دخترش نیست

 

چو دختر بود روشن اخترش نیست
                                  (همان: 1/ 89)

6-2-3-2- رسم­ها

اسدی به برخی از رسم‌های گفته شده در شاهنامه، اشاره کرده و از آن­ها بهره گرفته است (خالقی مطلق، 1388: 102). فرستادن فتح­نامه به شاه، جامۀ عزا پوشیدن، شرط گذاشتن برای خواستگاران دختر شاه، سوگواری در کوچه و برزن، سوگواری با بریدن دم اسب و برافروختن آتش مهرگان از رسومی است که در شاهنامه نیز بدان­ها پرداخته شده است:

که دامادم آن کس بود کاین کمان

 

کشد، گرچه باشد ز هر کس کم آن
                            (اسدی، 1379: 211)

 قیصر، پدر کتایون، پس از آن­که کتایون، گشتاسب غریب را به هم­سری برمی­گزیند، شرطش را چنین اعلام می­کند:

هر آن­ کس­ که ­از­ وی (گرگ) بدرید پوست

 

مرا باشد او یار و داماد و دوست
                      (فردوسی، 1386: 6/ 26)

 

7-2-3-2- باورهای اسلامی

در گرشاسب­نامه با اندیشه‌هایی روبه­رو می­شویم که نشان­دهندۀ جهان­بینی اسلامی شاعرند، مثل ظهور حضرت مهدی در آخرالزمان که از باورهای شیعۀ دوازده امامی است و متفاوت از ستودن نبیّ و وصیّی است که فردوسی گفتـه است. علاوه بر این، در گرشاسب­نامه و شاهنامه، دو گوهر جان و خرد آسمانیَند و ستوده می­شوند:

ازین پس پیمبر نباشد دگر 
 بگیرد خط و نامۀ کردگار  
   

 

به آخر زمان مهدی آید به در
کند راز پیغمبران آشکار
                        (اسدی، 1379: 32)

چنین دان که جان برترین گوهرست
تن او را به کردار جامه است راست

 

که گر بفکند ور بپوشد رواست
نه زین­ گیتی از­ گیتی دیگر است
                                 (همان: 11)

تن او را به کردار جامه است راست

 

نه زین ­گیتی از­ گیتی دیگر است
                                 (همان: 11)

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
خرد ره­نمای و خرد دل­گشای

 

ستایش خرد را به از راه داد
خرد دست گیرد به هر دو سرای
                     (فردوسی، 1386: 1/ 13)

8-2-3-2- بازی‌ها

اسدی تنها به بازی چوگان توجّه کرده ­است، اما در شاهنامه از نرد، شطرنج و چوگان گزارش شده­ است.

9-2-3-2- موسیقی

در گرشاسب­نامه از موسیقی سخن گفته شده است، اما موسیقی هرگز عنصر غالبی نیست:

خروش رباب و هواهای نای
همی­آمد از بیشه هر سو فراز

 

 ره چنگ و دستان بربط­سرای
نه گوینده پیدا نه دستان­نواز
                      (اسدی، 1379: 149)

در شاهنامه، جدای از پیرنگ موسیقایی داستان باربد و سرکش در پادشاهی خسروپرویز، وجود طنبور، رود و سرود در هفت‌خان رستم و رفتن کاووس به مازندران، نشان از توجّه و عمق این اندیشه در نگرش ایرانی دارد. وسعت دامنۀ موسیقی در عهد پیش­دادیان، در گرشاسب­نامه گسترده­تر از شاهنامه است. در مقابل، توجه شاهنامه، در بخش تاریخی، به موسیقی گسترده­تر می­شود.

10-2-3-2- حکومت و پادشاهی و لوازم آن

اسدی پادشاهی را چون شمشیر دولبه‌، سبب بیم و امید می­بیند و عدل را سبب پایداری آن معرفی می­کند که بنا بر اسطوره با پادشاهی ضحاک در تعارض است. فردوسی نیز برترین کار شاهان را دادگری می­داند.

11-2-3-2- ابزارهای رزم

نام ابزارهای جنگی متفاوت با شاهنامه که در گرشاسب­نامۀ اسدی طوسی آمده است، عبارت است از: شِل، شت، صندوق پیل (آتش­انداز)، پرندآور روهنی، جوش، شولک، (اسب)، بلالک، خدنگ دو پیکان، گرز اژدها سر، گرز گوسفند سر، شاهین، طیاره و فیلک (نوعی تیر) و از درفش‌های گوناگون گرشاسب­نامه، درفش نهنگ­پیکر شاه طنجه، و درفش سیاه اژدهاپیکر گرشاسب و نریمان، به ترتیب، درفش‌هایی متفاوت و هم­سان با شاهنامه هستند که در گرشاسب­نامه از آن­ها نام برده شده است.

12-2-3-2- مفاهیم اجتماعی هم­گون و ناهم­گون گرشاسب­نامه با شاهنامه

در گرشاسب­نامه، از نژاد جمشید دانستن رستم سبب پیوند مستقیم او با خاندان پادشاهی می­گردد. تقسیم متفاوت مردم به طبقات چهارگانه در عصر ضحّاک و جمشید به پیشه­ور و بازاری، کدیور، سپاهی و شاه­زادگان در گرشاسب­نامه (25) و در شاهنامه به کاتوزیان یا عابدان، نیساریان یا جنگاوران، ورزگران، اهتوخوشی یا پیشه­وران، (40). نکتۀ متفاوت شاهنامه و گرشاسب­نامه افزوده شدن طبقۀ کاتوزیان (عابدان) است که گویا موبدان زرتشتی آن را انجام داده­اند. این نظام با تقسیم­بندی سه­گانه خویش­کاری هند و اروپایی دومزیل، قابل تطبیق است. خدایان فرمان­روا، خدایان جنگاور، خدایان تولید و برکت بخشی (اسماعیل­پور، 1386: 25-1) که به طبقات فرمان­روایان و خانوادۀ شاهی، سپهسالاران و جنگاوران، پیشه­وران و کشاورزان تقلیل می­یابند. در گرشاسب­نامه، پذیرفتن ضحاک از سوی گرشاسب، تعدیل چهرۀ منفور ضحاک یا اژدهای ده­عیب،  اژی ده آک (مسکویه،1389: 1/ 52) است و اما بنابر اصل تازه­پذیری، در شاهنامه، هویّت ایرانی او را نیز برای حفظ وحدت خاصّ حماسی به هویّت غیر ایرانی از دشت سواران نیزه­گزار بدل می­کنند­ (مزداپور، 1386 :279-259). در این­جا، اسدیِ متاخر، نگرشی متفاوت از شاهنامه را نشان می­دهد.

13-2-3-2- هم­گونی منابع و مآخذ حماسه­سرایان

فردوسی و اسدی در سرودن آثارشان، از مآخذ کتبی و شفاهی بهره گرفته­اند؛ اگر سرایندۀ دهقان و نام­هایی از این قبیل را نمایندۀ منبع شفاهی بدانیم. باید گفت که شاهنامه­های منثوری چون شاهنامۀ ابوعلی بلخی، ابوالموید بلخی و شاهنامة ابومنصوری زمینۀ کار حماسه­سرایانی چون دقیقی، فردوسی، اسدی و ایرانشاه ابن­ابی­الخیر را فراهم آورده‌اند. خالقی مطلق بر آن است که فردوسی منبع یا منابع کتبی داشته است و دیویدسون به داشتن منابع شفاهی معتقد است و مختاری داشتن منابع شفاهی و کتبی را تأیید می­کند. ظاهر این است که شاهنامۀ نقّالی که بی­گمان، منبع شفاهی داشته است با روایت­های شاهنامه فردوسی که منابع کتبی داشته، از نظر ادبی و نهاده­های اسطوره­ای یک­سان به نظر نمی­رسد (مختاری، 1368: 52).

14-2-3-2- یک شگرد آرایشی ناهم­گون در گرشاسب­نامه

گرشاسب­نامه و شاهنامه دارای شگردها و کارهای آرایشی، پهلوانی و سلطنتی مشابه، هم­چون انتخاب هم­سران و عاشق شدن از راه شنیدن، دژگشایی، تغییر لباس برای ناشناخته ماندن، استفاده از موسیقی جنگی برای فرمان دادن است. اسدی برخی از اعمال غیر رزمی و غیر پهلوانی چون تریاک خوردن گرشاسب پیش از مبارزه با اژدها و ... را (به شرط الحاقی نبودن)، در گرشاسب­نامه آورده تا آن را متفاوت از شاهنامه کند.

15-2-3-2- تطبیق­های سامی گرشاسب­نامه

اسدی اخنوخ را با ادریس نبی تطبیق می­دهد و زمان جمشید را مطابق با زمان هود پیام­بر می­شمارد. این کار برای ارج نهادن به اسطوره­های عجم از طریق هم­سان خواندن آن­ها با عرب صورت می­گیرد و کارکردی تدافعی در قبال برتری اعراب شمرده می­شود. این کار  گرشاسب­نامه را متفاوت از شاهنامه کرده است.

3-2- 2- 16- ابیاتی از گرشاسب­نامه به نشان همانگونگی و تأثر از شاهنامه

پر از برف شد کوهسار سیاه

 

همی­لشکر از شاه بیند گناه
                  (فردوسی، 1386: 7/ 12)

همی تافت از تخت ز آن تاج تاب

 

چو بر برج شیر از سپهر آفتاب
                      (اسدی، 1379: 332)

چو خورشید برزد سر از برج شیر

 

سپهر اندر آورد شب را به زیر
                        (فردوسی،1386: 7/ 93)

هنرها سراسر به گفتار نیست

 

دوصد گفت چون نیم­کردار نیست
                            (اسدی، 1379 :371)

بزرگی سراسر به گفتار نیست

 

دوصد­گفته­چون­نیم­کردار­نیست
    (فردوسی،1386: 4/ 172)

جهان کشتزاری است با رنگ و بوی
چنان­چون درو راست همواره کشت

 

درو مرگ، عمر آب و ما کشت اوی
همه مرگ راییم ما خوب و زشت
                       (اسدی، 1379: 327)

ز مادر همه مرگ را زاده­ایم

 

به ناکام گردن بدو داده­ایم
                     (فردوسی، 1386: 4/ 209)

چهارم چنین گفت کان مرغزار
یکی مرد با تیز داسی بزرگ
همی بدرود آن گیا خشک و تر

 

که بینی پر از سبزه و جویبار
سوی مرغزار اندر آید سترگ
نه ­بردارد ­او هیچ ­از آن­کار سر...
                     (فردوسی،1386: 1/ 241)

فریدون درشتم نگوید سخن

 

که یارد مرا گفت بر دار کن
                             (اسدی،1379: 383)

که گوید برو دست رستم ببند

 

نبندد مرا دست چرخ بلند
                     (فردوسی، 1386: 6/ 262)

تو دانی که از دین و آیین و راه

 

چه فرمان یزدان چه فرمان شاه
                          (اسدی، 1379 :330)

بدانی که من سر ز فرمان شاه
بدو یابم اندر جهان خوب و زشت

 

نتابم ­نه از بهر تخت و کلاه
بدوی­است ­دوزخ بدو هم ­بهشت
                    (فردوسی،1386: 6/ 269)

به هر کار بر نیک و بد چاره هست

 

جز از مرگ­کش چاره ناید به­دست
                            (اسدی،1379 :222)

چنین گفت کز مرگ خود چاره نیست

 

مرا­دل­پر­اندیشه­زین­باره­نیست  (فردوسی،1386: 7/ 103)

بر آمد دم مهرۀ گاو­دم
           

 

خروشان شد از خام رویینه­خم
                           (اسدی، 1379 :393)

سپهبد بزد نای و رویینه­خم

 

خروش آمد و نالۀ گاو­دم
                   (فردوسی، 1386: 4/ 192)

گه افکند نخچیر بر دشت و راغ

 

گهی زد به غالوک در میغ ماغ
                           (اسدی، 1379: 387)

به تیر و کمان و به گرز و کمند

 

بیفگندبر دشت نخچیر چند
                     (فردوسی، 1386: 2/ 171)

مبندید دل در سرای سپنج

 

کش انجام مرگ است و آغاز رنج
                           (اسدی، 1379 :462)

چه بندی دل اندر سرای سپنج

 

چه­ بازی ­به­ رنج ­و­ چه ­بازی به­ گنج
                  (فردوسی،1386: 3/ 108)

ره پیری  و مرگ را باره نیست

 

به ­نزد­ کس این هر دو را چاره نیست
                         (اسدی، 1379 :463)

ز مردن مرا و تو را چاره نیست

 

درنگی­تر از­ مرگ پتیاره نیست
                       (فردوسی، 1386: 4/ 96)

نتیجه­گیری

گرشاسب­نامه بنا بر تصریح اسدی، به تکمیل بخش سروده نشدۀ اخبار گرشاسب در شاهنامه پـرداخته است و از این دیـد، گستـرش متن شاهنامه شمرده می­شـود. این بیش­متنیت، بـه دو شکـل روی داده است: هم­گونی (تقلیـد)، دگـرگـونی (تغییـر). در هم­گونی­ها، تأثیر شاهنامه بر گرشاسب­نامه، هویداست، ولی اسدی کوشش­هایی را برای دگرگونی و متفاوت ساختن متنش، در دو شاخۀ سبکی و موضوعی انجام داده است. بازنمایی مثبت شخصیت ضحاک، گنجاندن عجایب و فراواقعیت­های فراوان در متن، کاربست شگردهای داستانی و زبانی، گنجاندن اندیشه­های دینی سامی و هندی در متن، گـرشاسب­نامه را متفاوت و در گریز از شاهنامه کـرده است و ایـن در حالی است کـه هم­گونی­هایی موجود در این دو اثر، چون ستایش خرد و داد، گنجاندن تغزل و عشق در میان داستان حماسی، اژدهاکشی و شگردهای پهلوانی دیگر... آن را وابسته به شاهنامه قرار داده است.



* . vahid_  Mobarak @yahoo.com    

[1] . (الوهیت­زدایی)

[2] . (برتری متن خود)

[3] . (عقب­نشینی)

[4] . (تعیین محل گسترش بیش­متنیت موضوعی)

[5] . (بیان توان­مندی برای ساختن بیش­متن)

فهرست منابع
-          احمدی، بابک. (1390). ساختار و تأویل متن، تهران: مرکز.##
-          -‌ اسدی طوسی، علی بن احمد. (1386). گرشاسب‌نامه، تصحیح حبیب یغمایی، تهران: دنیای کتاب.##
-          اسماعیل پور، ابوالقاسم. (1387). اسطوره بیان نمادین، تهران: سروش.##
-          اسماعیل­ پور، ابوالقاسم. (1386).«تحول اسطوره­ های ایرانی»، گسترۀ اسطوره، تهران: هرمس.##
-          ایگلتون، تری. (1386). پیش ­درآمدی بر نظریۀ ادبی، تهران: مرکز.##
-          پورداود، ابراهیم. (1353) (ترجمۀ) اوستا، تهران: فروهر.##
-          تاریخ سیستان. (1391). به کوشش جعفر مدرس صادقی، تهران: مرکز.##
-          ثروتیان، بهروز. (1350). بررسی فرّ در شاهنامۀ فردوسی، تبریز: دانش­گاه تبریز.##
-          ثعالبی، عبدالملک بن محمد. (1385). شاهنامۀ ثعالبی، تهران: اساطیر.##
-          جوکار، منوچهر و هم­کاران. (1398). «طلسم جمشید، نقـد و بررسی بن­مایه­ های اسطوره­ای در منظومه­ های پهلوانی و طومارهای نقالی با تکیه بر سام­ نامه»، ادبیات عرفانی و اسطوره­ شناختی، شمارۀ 54، صص 75-107.##
-          خاتمی، احمد، 1387، «تأثیر و نفوذ شاهنامه در حوزۀ زبان و ادبیات»، اسطوره متن هویت­ ساز، به کوشش بهمن نامور مطلق، تهران: علمی و فرهنگی، صص 15-52.##
-          خالقی مطلق، جلال. (1381). سخن‌های دیرینه، تهران: افکار.##
-          رستگار فسایی، منصور. (1369). تصویرآفرینی در شاهنامه، شیراز: دانش­ گاه شیراز.##
-          زرین­ کوب، عبدالحسین. (1388). تاریخ مردم ایران، تهران: امیرکبیر.##
-          سرامی، قدمعلی. (1373). از رنگ گل تا رنج خار، تهران: علمی و فرهنگی.##
-          صفا، ذبیح­ الله. (1369). حماسه­ سرایی در ایران، تهران: امیرکبیر.##
-          صفا، ذبیح­ الله. (1377). تاریخ ادبیات ایران، خلاصۀ جلد اول و دوم، تهران: ققنوس.##
-          -طاهری، قدرت­ الله و سودابه فرخی. (1392). «رابطۀ نیما با سعدی»، پژوهش­ های­ ادبی، سال دهم، شمارۀ4، صص 121-101.##
-          فردوسی، ابوالقاسم. (1393). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران: سخن.##
-          فرّه­وشی، بهرام. (1390). فرهنگ زبان پهلوی، تهران: دانش­گاه تهران.##
-          کزازی، میرجلال­ الدین. (1388). مازهای راز، تهران: مرکز.##
-          کزازی، میرجلال­ الدین. (1387). «شاهنامه نامۀ فرهنگ و منش ایرانی»، اسطوره متن هویت­ ساز،گردآوری بهمن نامور مطلق، تهران: علمی و فرهنگی، صص 1-14.##
-          ماسه، هانری. (1375). فردوسی و حماسۀ ملی، تـرجمۀ مهدی روشن­ضمیر، تبـریز: دانش­گاه تبریز.##
-          مختاری، محمد. (1368). حماسه در رمز و راز ملّی، تهران: قطره.##
-          مزداپور، کتایون. (1386). «اسطوره در فرهنگ مردم»، گسترۀ اسطوره، تهران: هرمس.##
-          مسکویه رازی، ابوعلی. (1389). تجارب­ الامم (آزمون­ های مردمان)، ترجمة ابوالقاسم امامی، تهران: سروش.##
-          مکاریک، ایرناریما. (1384). دانش­نامۀ نظریۀ ادبی معاصر، ترجمۀ مهران مهاجر و محمد نبوی، تهران: آگه.##
-          نعنافروش و دیگران. (1395). «تاثیرپذیری از نویسندگان پیشین در شاه­کارهای نثر فارسی با توجه به نظریۀ هارولد بلوم»، بهار ادب، شمارۀ پی­درپی33، صص 118-101.##