ویژگی‌های وصفی منظومه حماسی آرش کمانگیر سیاوش کسرایی بر اساس نظریه توصیفی نیما

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گرو ه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ازاد واحد سمنان

چکیده

چکیده
این نوشتار در پی تبیین ویژگی­های توصیفی منظومۀ آرش کمان­گیرِ سیاوش کسرایی بر اساس نظریۀ توصیفی نیما یوشیج است. از آن­جا که توصیف یکی از محورهای مهم نظریۀ شعری نیما و کسرایی از پیروان سبک شعر نیمایی است، این نوشتار با روش توصیفی ـ تحلیلی به بررسی این مسأله در منظومۀ آرش کمانگیر می­پردازد. نتایج پژوهش نشان می­دهد موضوعاتی مختلف چون طبیعت و عناصر آن، شخصیت­ها، امور انتزاعی، زمان و مکان و اشیا در این منظومه توصیف شده­اند. شگرد­های بیانی به­کار گرفته شده در این توصیفات به دو گروه شگرد­های بیانی شاعرانه و دستوری تقسیم می­شود. بسامد شگرد­های دستوری به نسبت بیش­تر از شگرد­های شاعرانه است. از بین شگرد­های دستوری، صفت بیش­ترین بسامد را در وصف موضوعات گوناگون به خود اختصاص داده است. از میان شگرد­های شاعرانه نیز تشبیه و تشخیص بیش­ترین بسامد را داراست. از آن­جا که آوردن صفت و تشبیه، جزو ارکان توصیف محسوب می­شود، این امر بیان­گر توصیفی بودن منظومۀ کسرایی است. از شگردهای وصفی کسرایی در این منظومه، کاربرد چند شگرد­ متفاوت وصفی در توصیف یک موضوع واحد است. از سوی دیگر وی گاه یک شگرد را به طور متوالی در توصیف موضوعات مختلف به­کار می­برد. به طور کلی می­توان گفت که کسرایی در این منظومه تحت تأثیر نظریۀ وصفی نیما بوده و از عناصر آن در سرودن این منظومه بهره گرفته است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Descriptive characteristics of the poetry book of Arash, the archer composed by Siavash Kasraei according to Nima’s descriptive theory

نویسنده [English]

  • Shamsi Parsa
Department of Persian Language and Literature,Semnan Branch ,Islamic Azad University, Semnan, Iran.
چکیده [English]

Abstract
The purpose of this article is to explain the descriptive characteristics of the poetry book of Arash, the archer composed by Siavash Kasraei according to Nima Yushij’s descriptive theory.  Since description is one of the main tenets in Nima’s poetic theory and also because Kasraei is a follower of Nima’s poetic style this article is concerned with the study of this poem from this perspective using descriptive analytic method.  The results obtained show that different themes such as nature and its elements, characters, abstract phenomena, time, place, and objects are described in this poetry book. Expressive devices employed in these descriptions fall into two groups of poetic and grammatical ones, the latter used with higher frequency than the former.  Among the grammatical devices adjective has the most frequency in describing different subjects, and amid the poetic devices simile and personification have the most frequency.  Since employing adjective and simile are regarded as the elements of description, therefore it can be concluded that Kasraei’s poetry book is a descriptive one.  One interesting feature of this work is the application of many different descriptive devices to express one single theme.  Sometimes on the other hand he uses one device repetitively in describing different themes.  In general it can be said that Kasraei had been under the influence of Nima’s descriptive theory in composing this collection and had profited from its precepts.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Description
  • grammatical devices
  • poetic devices
  • Nima’s descriptive theory
  • Arash the archer
  • Siavash Kasraei

ویژگی­های وصفی منظومۀ حماسی آرش کمان­گیر سیاوش کسرایی

بر اساس نظریۀ توصیفی نیما

شمسی پارسا* 

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی  واحد سمنان، دانش­گاه آزاد اسلامی، سمنان، ایران

تاریخ دریافت: 4/5/1398

تاریخ پذیرش: 5/6/1399

چکیده

این نوشتار در پی تبیین ویژگی­های توصیفی منظومۀ آرش کمان­گیرِ سیاوش کسرایی بر اساس نظریۀ توصیفی نیما یوشیج است. از آن­جا که توصیف یکی از محورهای مهم نظریۀ شعری نیما و کسرایی از پیروان سبک شعر نیمایی است، این نوشتار با روش توصیفی ـ تحلیلی به بررسی این مسأله در منظومۀ آرش کمانگیر می­پردازد. نتایج پژوهش نشان می­دهد موضوعاتی مختلف چون طبیعت و عناصر آن، شخصیت­ها، امور انتزاعی، زمان و مکان و اشیا در این منظومه توصیف شده­اند. شگرد­های بیانی به­کار گرفته شده در این توصیفات به دو گروه شگرد­های بیانی شاعرانه و دستوری تقسیم می­شود. بسامد شگرد­های دستوری به نسبت بیش­تر از شگرد­های شاعرانه است. از بین شگرد­های دستوری، صفت بیش­ترین بسامد را در وصف موضوعات گوناگون به خود اختصاص داده است. از میان شگرد­های شاعرانه نیز تشبیه و تشخیص بیش­ترین بسامد را داراست. از آن­جا که آوردن صفت و تشبیه، جزو ارکان توصیف محسوب می­شود، این امر بیان­گر توصیفی بودن منظومۀ کسرایی است. از شگردهای وصفی کسرایی در این منظومه، کاربرد چند شگرد­ متفاوت وصفی در توصیف یک موضوع واحد است. از سوی دیگر وی گاه یک شگرد را به طور متوالی در توصیف موضوعات مختلف به­کار می­برد. به طور کلی می­توان گفت که کسرایی در این منظومه تحت تأثیر نظریۀ وصفی نیما بوده و از عناصر آن در سرودن این منظومه بهره گرفته است.

کلیدواژه­ها: توصیف، شگرد­های دستوری، شگردهای شاعرانه، نظریۀ توصیفی نیما، منظومۀ آرش کمان­گیر، سیاوش کسرایی.

مقدمه

شعر حماسی از جمله جریان­های عمدۀ شعر معاصر است و توصیف نیز یکی از ارکان شعر معاصر به­شمار می­­آید. در واقع هدف توصیف ارائه تصویری عینی از تجربۀ انسان نسبت به یک صحنه، شخص یا احساس از ره­گذر واژه­هاست. سیاوش کسرایی، یکی از شاگردان مکتب نیمایی است که با سرودن حماسه «آرش کمان­گیر» و  بازآفرینی آن در شکل یک منظومۀ بلند، روح اسطورۀ ملی را در دورۀ معاصر زنده کرد. آرش کمان­گیر معروف­ترین و فراگیرترین شعر نو فارسی از زمان پیدایش شعر نو تا سال 1357 بوده است. شعرهای فراوانی در تاریخ شعر نو فراگیر و معروف شد ولی کم­تر شعری تا بدین حد در خاص و عام نفوذ یک­سان داشته است. بخش اعظم این نفوذ و شهرت، مدیون سبک و سیاق نوقدمایی آرش کمان­گیر و بخشی هم مرهون سیاسی بودن آن است (لنگرودی،1381: 493).

سوالات و فرضیه­های تحقیق: این منظومه را باید نخستین شعر حماسی در دورۀ معاصر دانست که به سبک و نگرشی نو سروده شده است. کسرایی رنگ حماسی داستان را پررنگ­تر از منابع تاریخی بازگو کرده و این کار را با بهره­گیری از شگرد­های وصفی زبان انجام داده است. در این نوشتار چگونگی توصیف در منظومۀ آرش کمان­گیر بررسی و به سؤالات زیر پاسخ داده خواهد شد: توصیفات این منظومه چه موضوعاتی را در بر می­گیرد؟ کسرایی از چه شگردهای بیانی برای توصیف موضوعات مختلف استفاده کرده است؟ کسرایی در شیوۀ توصیفی مذکور تا چه حد بدیع و نوآورانه عمل کرده است و آیا از شاعران معاصر تاثیر پذیرفته است یا خیر؟

توصیفات منظومۀ آرش کمان­گیر شامل موضوعات مختلف هم­چون وصف شخصیت، طبیعت و عناصر آن، اشیا و امور انتزاعی و ... است. وی از انواع شگردهای دستوری و شاعرانه برای توصیف موضوعات مذکور بهره گرفته است. بسامد استفاده از شگردهای دستوری بیش از شاعرانه است. این امر بیان­گر  وصفی بودن منظومۀ مذکور و تأثیر وی از نیما یوشیج است.

اهداف تحقیق: هدف کلی در این پژوهش، بررسی ویژگی­های توصیفی منظومۀ آرش کمان­گیر بر اساس نظریۀ وصفی نیماست. اهداف جزئی آن نیز عبارت است از تبیین موضوعات توصیف و بررسی شگردهای توصیفی منظومۀ مذکور که شامل دو دسته شگردهای دستوری و شاعرانه است.

پیشینۀ تحقیق: دربارۀ شعر سیاوش کسرایی و به­ویژه منظومۀ آرش کمان­گیر نقدها و تحقیقاتی گوناگون صورت گرفته است که در این­جا به برخی از آن­ها اشاره می­شود. شمس لنگرودی در کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو  و هم­چنین رضا براهنی در کتاب طلا در مس به نقد و تحلیل شعر کسرایی پرداخته­اند. هم­چنین از پژوهش­های متاخرتر می­توان به مقاله­ای با عنوان «حماسۀ آرش کمان­گیر در شعر سیاوش کسرایی» به قلم ایوب مرادی اشاره کرد که در نشریۀ زبان و ادب فارسی دانش­گاه آزاد واحد سنندج به چاپ رسیده است. نگارنده در این نوشتار به بررسی ویژگی­های زیباشناختی بلاغی این منظومه پرداخته و الهام­پذیری از ظهور منجی در روایت حماسه را تحلیل کرده است. در این مقاله ویژگی­های محتوایی  و زبانی  هم­زمان تحلیل شده­اند و نگارنده به طور کلی به هر دو پرداخته است. علی­اصغر  باباصفری در مقاله­ای با عنوان «بررسی و تحلیل ویژگی­های محتوایی و زبانی اشعار حماسی سیاوش کسرایی» به بررسی ویژگی­های زبانی و محتوایی در تمام آثار کسرایی پرداخته است. فریده داوودی ­مقدم نیز در مقاله­ای با عنوان «تحلیل روایت اسطوره­ای منظومۀ آرش کمان­گیر» به تحلیل روایت­شناسی این منظومه بر اساس نظریه­های تولان و ژنت و گرماس و... پرداخته است. هم­چنین دربارۀ توصیف در شعر معاصر می­توان به کتاب نیمای نگاه از شمسی پارسا اشاره کرد که به بررسی توصیف بلاغی در شعر نیما پرداخته است. این اثر برگرفته از پایان­نامۀ دکتری ایشان است که به راه­نمایی  عباس­قلی محمدی در سال 1389 در دانش­گاه فردوسی مشهد از آن دفاع کرده است.

روش تحقیق: نگارنده در پژوهش حاضر قصد دارد با روش توصیفی ـ تحلیلی، ویژگی­های وصف در این منظومه را بر اساس نظریۀ توصیفی نیما بررسی کند.

مبانی نظری تحقیق (نظریۀ توصیفی نیما): وصفْ یکی از موضوعات اساسی ادب فارسی و جهان است. امروزه یکی از ارکان شعر معاصر را توصیف می­دانند. نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی وصف را از مسائل محوری نظریۀ شعری خویش قرارداده است. وی خاطر نشان می­کند که هدف شعر نو پس و پیش کردن قافیه و برهم زدن نظم و تساوی مصراع­ها نیست. بل­که هدف، ارائۀ شعری وصفی و در عین حال عینی است که بتواند پدیده­های مورد نظر را به شکلی تجسمی و نمایشی توصیف کند و در برابر چشم خواننده قرار دهد. از آن­جا که نیما یوشیج به اصول داستان­نویسی آشنا بود، این نظریه را از آن­جا کسب و در شعر خود پیاده کرد. وی در جهت اجرای این نظریه به سرودن منظومه­های رئالیستی پرداخت که بعدها شاگردان وی نیز دست به چنین کاری زدند. در این میان سیاوش کسرایی نیز یکی از کسانی است که از نظریات نیما بهره­مند شده و تحت تأثیر بیان و نظریات وی بوده است.

در دیدگاه نیما کار عمده، به کار بردن الگوی وصفی در شعر است، نه ردیف و قافیه و وزن عروضی. می­دانیم که شعر نو به سمت «نثر موزون» گرایش داشته و این همان چیزی است که نیما آن را در اصول نظری خویش مطرح کرده و راه شعر آینده را به­خوبی نشان داده است. نیما می­گوید: «اصول عقیدۀ من نزدیک کردن نظم به نثر و نثر به نظم است ... شعر ما باید در صورت موزون و در باطن مثل نثر تمام وقایع کار را وصف­کننده باشد» (نیما یوشیج، 1368: 101). از نظر نیما شعر کاوش و کشف ابژه (موضوع) و انتقال آن به مخاطب از طریق وصف است. وی راه کار شعر امروز را فراهم آوردن شعر خطابی، توصیفی و تجسم بخش می­داند (همان،430).

بنابراین تجسّم بخشیدن به صحنه، اشیاء و اشخاص کار اصلی وصف مورد نظر نیماست(پارسا، 1394: 20). مسألۀ مهم دیگر اهمیت بیان و تکنیک است. از نظر نیما مسألۀ­ عمده بعد از مشاهدۀ دقیق این است که این دید با چه وسائلی بیان شود (نیما یوشیج، 1368: 305). در نظریۀ نیما ابژه (موضوع) و مشاهدۀ دقیق آن، هستۀ اصلی و مهم­ترین عنصری است که تمام عناصر شعری دیگر حول آن درگردش هستند. علاوه بر این نیما معتقد است که نویسنده باید زبانی ساده و طبیعی داشته باشد. از نظر او «نویسنده­ای که فکر و  احساسات دارد برای ادای مکنونات خود قطع ­نظر از این­که به چه شیوه ای  فکر می­کند و فکر او تا چه اندازه با حقیقت مقرون و مساوی واقع می­شود، نیازمند بیانی نرم است» (همان،576). به بیانی دیگر، عناصر محوری بوطیقای نیما که در واقع مؤلفه­های میدان دید تازۀ او را شکل می­دهد، عبارت است از: «1- استغراق، 2- ابژکتیویته-سوبژکتیویته، 3- وصف، 4- روایت» (جورکش، 1383: 88).

نیما توصیه می­کند که تأثّرات خود را هیچ­گاه نباید در وصف شرح داد. نیما بنا بر صراحتی که در نظرات خود دارد، برای ابلاغ مقاصد و اغراض شعر به جست­وجو و ارائۀ تصاویر و جلوه­های عینی و مشهود در شیوۀ بیان معتقد است نه خبر دادن و به صراحت گفتن واردات ذهن از هر مقوله که باشد (اخوان ثالث، 1369: 301-305).

نیما ویژگی­های وصف را نیز در جای جای آثار خود به طور پراکنده ذکر کرده است. از نظر  او وصف باید:

الف) به جزئیات بپردازد و از کلی­گویی دور باشد. زیرا جزئیات است که می­تواند خصوصیات ابژه (موضوع) را دقیقاً ترسیم کند. ب) عینی باشد و ابژۀ خارج از ذهن را جلوۀ مادی بدهد. ج) از کاربرد کلمات سوبژکتیو خودداری کند و به جای آن­که یادآورندۀ حالت مشاهده­گر باشد، حالت و وضعیت مورد مشاهده را تجسم بخشد. کار هنرهای تصویری نیز همین است که به جای پرگویی حرکت را تجسم و عینیت بخشند. نیما با این شگرد هنری نشان داده که به خوبی از این­گونه تجسم­بخشی که برگرفته از شیوه­های دراماتیک است، آگاهی داشته است (حمیدیان، 1381: 98).

حال با توجه به مبانی نظری توصیفی نیما، به بررسی ویژگی­های وصفی منظومۀ آرش کمان­گیر می­پردازیم.

بحث و بررسی

1- موضوعات توصیف در منظومۀ آرش کمان­گیر

الهام این منظومه که لطیف­ترین و خروشان­ترین آهنگ­ها در سراسر آن طنین­افکن است، از شاهنامه گرفته شده است، اما سیاوش کسرایی در این سرگذشت حماسی کهن، روح تازۀ­ زمان ما را دمیده و جلوۀ روزگار ما را بدان بخشیده است (لنگرودی،1381: 503).

در این منظومه، کسرایی بـه توصیف موضوعات مختلفی چون مکان و زمان، اشیا، شخصیت، امور انتزاعی و طبیعت پـرداخته است. درصد بیش­تـرین توصیف به طبیعت بی­جان، امور انتزاعی و شخصیت و کم­ترین میزان توصیف به مکان، زمان، اشیا و جانداران اختصاص یافته است. از آن­جا که این منظومه بازآفرینی یک اسطوره ـ حماسه است و ابهام زمان و مکان از ویژگی­های حماسه است، بنابراین درصد توصیف مکان و زمان از بسامدی بالا برخوردار نیست.

1-1- عناصرطبیعت

توصیف طبیعت و زندگی در این منظومه آن­قدر زیبا و شوق­انگیز است که انسان شکوه غم­آلود مرگ کسی را که مردانه از زندگی و زیبایی­های آن چشم پوشیده، بهتر احساس می­کند. تعبیرها و توصیف­ها به همان پایه بکر و دل­پذیر است که اندیشه­ها و احساس­ها، چه آن­جا که منظومه تغزل لطیفی است که هم­چون جوی­بـاری سبک و لغـزان پیش می­رود و چه آن­جا که حماسه پرصلابت، چون سیلابی می­خروشد و سرازیر می­گردد، تخته سنگ و حائلی در راه آن نیست و پیوسته به پیش می­شتابد (لنگرودی،1381: 504).

در وصف طبیعت عناصری چون باد، کولاک و برف، رنگین­کمان، آفتاب و ماهتاب و مکان­های طبیعی چون کوه، دشت، گندمزار، دره و بیابان توصیف شده است. بیش­ترین بسامد شامل توصیف قله و کوه و آفتاب است. از آن­جا که مکان حماسۀ مذکور در کوه و زمان مورد نظر، صبح است، طبیعی است که بیش­ترین توصیف از کوه، قله، خورشید و آفتاب صورت گرفته باشد. به این نمونه­ها توجه کنید:

ـ به یال کوه­ها لغزید کم­کم پنجۀ خورشید/ هزاران نیزۀ زرین به چشم آسمان پاشید (کسرایی، 1385 : 67).

ـ برآ، ای آفتاب، ای توشۀ امید!/ برآ، ای خوشۀ خورشید!/ تو جوشان چشمه­ای، من تشنه­ای بی­تاب/ برآ، سرریز کن، تا جان شود سیراب (همان : 66).

1- 2- امور انتزاعی

در وصف امور انتزاعی، اموری چون زندگی، مرگ، عشق، غرور، اندیشه، سیاهی، اهریمن، امید، فراموشی و خاموشی توصیف شده است. از این میان بیش­ترین توصیف به مرگ و زندگی اختصاص دارد. از آن­جا که مضمون حماسه دربارۀ زندگی و مرگ قهرمان داستان، یعنی آرش است، بنابراین طبیعی است که بیش­ترین بسامد توصیف به مرگ و زندگی اختصاص یابد. به این نمونه­ها توجه کنید:

ـ زندگی سرد و سیه چون سنگ؛/ روز بدنامی،/ روزگار ننگ (کسرایی، 1385 : 58).

ـ بی­نفس می­شد سیاهی در دهان صبح (همان: 61).

1- 3- توصیف شخصیت

در این منظومه، شخصیت­ها به طور کلی و تیپیک وصف شده­اند، مانند دختران، مادران، پیرمرد و... تنها شخصیت برجسته همان قهرمان داستان، آرش است که کسرایی به توصیف کنش­ها، رفتار و گفتار و دغدغه­های ذهنی و روانی او پرداخته است. آرشی که کسرایی آفریده نیروی خود را از اندیشه خود می­گیرد و دود و غبار شدن جسم او نشانۀ آن است که قالب اندیشه تهی شده است تا اندیشه هم­چنان اوج گیرد (لنگرودی،1381: 503). به این نمونه­ها توجه شود:

ـ گرم­رو آزادگان در بند؛ / روسپی نامردمان در کار... (کسرایی، 1385 : 59).

ـ دختران بنشسته بر روزن؛ / مادران غمگین کنار در؛ / مردها در راه (همان : 67).

1- 4- توصیف مکان

در این منظومه مکان­هایی عام و کلی هم­چون جاده، راه، مرز، خیمه­گاه، بام، شهر، سنگر، زمین و برج­های شهر توصیف شده است. ازآن­جا که داستان، مضمونی حماسی دارد و از ویژگی­های حماسه ابهام زمان و مکان است، بنابراین درصد بسیار کمی از توصیفات به این دو عنصر داستانی اختصاص یافته است:

 ـ برج­های شهر، / هم­چو باروهای دل، بشکسته و ویران (همان : 59).

1- 5- توصیف زمان

در این منظومه، توصیف زمان­های شب، روز و صبح را شاهد هستیم که بسیار کم است و همان­طور که اشاره شد این امر به دلیل مضمون حماسی داستان است.

 ـ یا شب برفی،/ پیش آتش­ها نشستن،/ دل به رویاهای دامن­گیر و گرم شعله بستن (همان: 56).

1- 6- توصیف اشیا

با توجه به حماسی بودن داستان، کم­ترین میزان توصیف به وصف اشیا اختصاص یافته که شامل توصیف اشیایی چون نیزه، تیر، سبو و کوره می­شود. به این نمونه­ها توجه کنید:

ـ شهاب تیزرو تیرم؛/ ستیغ سربلند کوه مأوایم/... مرا تیر است آتش­پر؛/ مرا باد است فرمان­بر (همان: 63).

ـ پیرمرد آرام و با لبخند،/ کنده­ای درکوره افسرده جان افکند (کسرایی ،1385: 57).

ـ جرعه­هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن (همان: 563).

1- 7- جان­داران

در این منظومه، جان­دارانی چون گرگ، آهوبچه، بلبلان و ماهی توصیف شده­اند. این توصیفات در ابتدای داستان واقع شده و قبل از ورود راوی به مضمون اصلی حماسه صورت گرفته است. در واقع راوی به عنوان پیش­درآمد نخست به توصیف فضا و طبیعت می­پردازد و سپس به بیان حکایت رو می­آورد. مانند این نمونه­ها:

ـ سر برون آوردن گل از درون برف؛/ تاب نرم رقص ماهی در بلور آب (همان: 55).

ـ گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن؛/ هم­نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن (همان :56).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره 1. میزان کاربرد موضوعات توصیف در منظومۀ آرش کمان­گیر

2- شگردهای بیانی توصیف

همان­طور که اشاره شد، توصیف یکی از شیوه­های بیان است که  در قلمرو آن زبان از نظر بیانی ظرفیتی چشم­گیر دارد (محمدی،1380: 121). ناگفته نماند که شعر روزگاری توصیفی بوده بعد صور خیالی شده و امروزه بار دیگر به شکل توصیفیِ خود بازگشته است. به هر حال طرز مکالمۀ طبیعی و آزادی را که نیما در نظر داشت در شعر نشان دهد، با استفاده از صفت­ها، قیدها، جمله صله و سایر تکنیک­های بیانی بود که توانست ظرفیت بیانی و زبانی این شیوه توصیفی را بالا ببرد. شاگردان وی نیز در پی تحقق این امر در شعر خود بودند. از جمله کسرایی نیز تحت تأثیر زبان و بیان و نظریات نیما بوده است. در منظومۀ آرش کمان­گیر کسرایی، شگردهای کاربردی شامل شگرد­های دستوری و شاعرانه است. شگردهای دستوری نقشی چشم­گیرتر در این منظومه دارد که در این جا به بررسی چگونگی آن می­پردازیم.

2- 1- شگردهای دستوری

شگرد­های دستوری شامل انواع صفت، قید، مسندصفتی، جمله صله و ... است که از لحاظ آماری درصد بالایی از شگرد­های بیانی را به خود اختصاص داده­ است. این امر بیان­گر وصفی بودن شعر  است. زیرا طبق نظر نیما شعر باید همانند نثر بتواند وقایع و پدیده­ها را وصف کند. بنابراین رد پای نظریۀ وصفی نیما را  می­توان در کار شاگردان وی ازجمله سیاوش کسرایی دید. در این­جا به بررسی شگرد­های دستوری در منظومه آرش کمان­گیر می­پردازیم:

 

 

2- 1 - 1- صفت

صفت بیش­ترین کاربرد را در وصف موضوعات مختلف دارد و کار آن «وصف اسم­ها یعنی واقعیت­هاست» (محمدی، 1380: 142). برخی از معاصران اهمیت صفت را در آفرینش تصویر بیش­تر از تشبیه، مجاز و استعاره دانسته­اند و معتقدند «بهترین و شایسته­ترین وسایل بیان تصویری، آوردن اوصاف است» (شفیعی کدکنی، 1366: 16).

کسرایی از صفت در توصیف موضوعات مختلف شعری هم­چون عنـاصر طبیـعت، جان­داران، شخصیت، امور انتزاعی، اشیا و... استفاده کرده است. اما بیش­ترین کاربرد صفت را در توصیف عناصر طبیعی داشته است. وی در توصیف موضوعات گوناگون از اقسام صفت هم­چون صفت یک واژه­ای، صفت دو واژه­ای و صفت و موصوف مقلوب و ... بهره برده است. به این نمونه­ها توجه کنید:

الف) صفت یک­واژه­ای

کسرایی از صفت یک­واژه­­ای در وصف موضوعات گوناگون بهره گرفته است. در این منظومه کاربرد این نوع صفت بیش­ترین بسامد را در بین انواع صفت داراست. این امر بیان­گر قدرت توصیفی کسرایی است که تنها با آوردن یک صفت توانسته مهم­ترین بُعد و ویژگی موضوع مورد نظر را تنها با آوردن یک صفت، نمایش دهد. مانند این نمونه­ها:

ـ آسمان باز،/ آفتاب زر؛/ باغ­های گل،/ دشت­های بی در و پیکر (همان: 55).

شگرد وصفی شاعر در این سروده، استفادۀ متوالی از صفت در وصف پدیده­های گوناگون است.کاربرد صفت عامیانه بی در و پیکر در وصف دشت­ها، نکته­ای جالب و در خور تأمل است.کاربرد زبان عامیانه در کنار لحن فاخر  حماسی شگردی است که در کار مهدی اخوان ثالث، یکی دیگر از شاگردان نیما، نیز مشهود است.

ـ چو پا در کام مرگی تندخو دارم، / چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش­جو دارم، / به موج روشنایی شست­و­شو خواهم (همان: 66).

در این جا مرگ و اهریمن که هر دو امری انتزاعی هستند با دو صفت تندخو و پرخاش­جو توصیف شده­اند. شگرد وصفی کسرایی در این سروده این است که وی تنها با کاربرد یک صفت که خصوصیتی انسانی دارد، وصفی  شاعرانه و زیبا از یک امر انتزاعی  ارائه می­دهد و این امر بیان­گر قدرت توصیفی وی است.

ـ آنک، آنک کلبه­ای روشن، / روی تپه، روبروی من... (همان: 54).

در این­جا نیز کلبه را با صفت روشن توصیف کرده است. وی تنها با یک صفت نه تنها کلبه را توصیف کرده، بل­که زمان وصف را نیز مجسم ساخته که در شب اتفاق افتاده است.

ـ  از میان دره­های دور، گرگی خسته می­نالید (همان: 60).

در این سروده کیفیت روحی و روانی گرگ تنها با یک صفت «خسته» و فعل تصویری «نالیدن» مجسم شده است.

ب) صفت دوواژه­ای

کسرایی به نسبت صفت یک­واژه­ای کم­تر  از صفت دوواژه­ای بهره برده است. در واقع با بیان صفات دوواژه­ای توانسته ابعادی بیش­تر از واقعیت پدیدۀ وصفی موردِ نظر را عینیت بخشد. مانند این نمونه­ها:

ـ چشم­انداز بیابان­های خشک و تشنه را دیدن/ جرعه­هایی از سبوی تازه، آب پاک نوشیدن (همان: 56).

در این سروده، شاعر بیابان را با دو صفت خشک و تشنه که مهم­ترین ویژگی بیابان است، وصف کرده  است. بنابراین توصیفی بسیار زیبا و عینی از بیابان ارائه داده است. ویژگی دیگر این سروده تقابل و تضاد زیبایی است که بین بیابان خشک و تشنه و سبوی تازه آب ایجاد کرده است.

ـ گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن،/ هم­نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن (همان: 56).

در این سروده نیز بلبلان با دو صفت کوهی و آواره توصیف شده­ است. وی با این دو صفت هم مکان زندگی بلبلان و هم با آوردن صفت آواره، هم­ذات­پنداری راوی با بلبلان را نشان داده است.

ج) صفت و موصوف مقلوب

شاعر در این منظومه از صفت مقلوب در توصیف موضوعات گوناگون بهره گرفته است. به­نظر می­رسد کارکرد این نوع صفت، گاه ایجاد لحن فاخر حماسی و گاه باستان­گرایی در شعر است. به این نمونه­ها توجه کنید:

ـ زیر این سفالین بام­های مه­گرفته، / قصه­های درهم غم را ز نم­نم­های باران­ها شنیدن (همان: 56).

در این سروده وی بام خانه­ها را با صفت مقلوب سفالین و صفت مه­گرفته توصیف کرده است. صفت بیانی سفالین نوع بام را مجسم می­کند و صفت مـه­گرفته چشم­انداز زیبا و مه­آلود آن را توصیف می­کند. شگرد وصفی دیگری که در این سروده به کار رفته استفاده هم­زمان از صفت مقلوب به هم­راه صفت بیانی است.

به گفتۀ براهنی، وصف در شعر کسرایی گاهی دقیق است و این البته چیزی است تا حدی تازه. این قبیل وصف­ها تحت­تأثیر داستان­های رئالیستی است و یا تحت تأثیر شعری دور از نهضت­های پیچیدۀ شعری قرن بیستم (براهنی، 1380: 2/ 1118). کسرایی در توصیف عناصر طبیعت با آوردن صفت­های عینی، وصفی تجسم­بخش و رئالیستی ارائه می­دهد، مانند این نمونه­ها:

ـ در تله­افتاده آهوبچگان را شیردادن،/ نیم­روز خستگی را در پناه دره ماندن (همان: 56).

در این­جا تنها با کاربرد یک صفت مقلوب، منظره­ای هم­چون صحنه­ای از فیلم سینمایی را به نمایش گذاشته است. آهوبچگانی که در تله افتاده­اند و کسی در حال شیردادن به آنان است.

براهنی بر این نظر است که قدرت توصیف دقیق البته در سطح، یعنی فقط توصیف خصوصیت فیزیکی و جسمانی اشخاص و اشیا، گاهی در شعر کسرایی دیده می­شود که به نظر چندان هم بد نیست (همان: 2/ 1120). البته در منظومۀ آرش کمان­گیر می­توان توصیفاتی از افکار و احساسات درونی شخصیت را نیز مشاهده کرد و کسرایی در توصیف شخصیت­های داستان از وصف فیزیک و جسم آنان فراتر رفته است. مانند این نمونه­ها:

ـ منم آرش سپاهی­مرد آزاده،/ به تنها تیر ترکش آزمون تلخ­تان را/ اینک آماده (کسرایی، 1385: 62).

     لحن حماسی این سروده، یادآور رجزخوانی­های پهلوانان شاهنامه است. در این­جا نیز آرش با دو صفت سپاهی که به صورت مقلوب آمده و صفت آزاده توصیف شده است.

ـ گرم­رو آزادگان دربند،/ روسپی نامردمان در کار (همان: 59).

در این­جا نیز کسرایی خصوصیات روحی و روانی نامردمان و آزادگان را توصیف کرده است. بنابراین خلاف نظر براهنی، تنها به فیزیک و جسم آن­ها بسنده نکرده است.

2- 1 - 2- مسندصفتی

کسرایی از صفت در شکل­های دیگر بیانیَش مانند مسندصفتی و قید حالت در کارکرد صفت نیز بهره برده است. مانند نمونه­های زیر:

ـ بـرف می­بـارد؛/ برف می­بارد به روی خار و خارا سنگ./ کـوه­ها خـاموش،/ دره­ها دل­تنگ،/ راه­ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ (همان: 54).

زیبایی این سروده، استفادۀ متوالی شاعر از یک تکنیک یعنی مسندصفتی در وصف چند پدیده است. این­نیز از شگردهای وصفی کسرایی محسوب می­شود. مانند این نمونه­ها:

ـ زمین خاموش بود و آسمان خاموش (همان: 54).

ـ مرا تیر است آتش­پر، / مرا باد است فرمان­بر (همان: 63).

ـ غیرت اندر بندهای بندگی پیچان/ عشق در بیماری دل­مردگی بی­جان (همان: 58).

ـ سنگر آزادگان خاموش،/ خیمه­گاه دشمنان پرجوش. (همان: 58).

ـ روزگار تلخ و تاری بود./ بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره/ دشمنان بر جان ما چیره (همان: 66).

در این سروده، دو امر انتزاعی روزگار و بخت با مسندصفتی توصیف شده­ است. زیبایی این سروده در این است که شاعر علاوه بر بیان تیرگی بخت که امری انتزاعی است با مسندصفتی تیره، آن را به روی بدخواهان تشبیه کرده است و بدین ترتیب تیره بودن آن را دوچندان نشان داده است.

ـ آری، آری، زندگی زیباست/ زندگی آتش­گهی دیرنده پابرجاست./ گر بیفروزیش، رقص شعله­اش در هر کران پیداست./ ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست (همان: 56).

این سرودۀ بسیار زیبا که ورد زبان عام و خاص است، تصویری بسیار رمانتیک و شاعرانه از زندگی در پیش چشم می­نهد. در این سروده نیز شاعر در وصف زندگی از مسندصفتی به هم­ر­­اه تشبیه استفاده کرده است.کاربرد هم­زمان شگرد­های دستوری و شاعرانه از دیگر شگردهای وصفی کسرایی شمرده می­شود.

2- 1 - 3- قید

قیدها گاه کارکرد صفتی دارند و در نشان دادن حالت و کیفیت پـدیـدۀ مورد نظر، هم­چون صفت عمل می­کند. مانند این نمونه­ها در منظومۀ کسرایی:

ـ پیرمرد، اندوهگین، دستی به دیگر دست می­سایید (همان: 60).

ـ دختران بنشسته بر روزن،/ مادران غمگین کنار در؛ / مردها در راه (همان: 67).

شگرد بیـانی شاعر در این سروده، استفادۀ متوالی از قید در تـوصیف حالات شخصیت­های مختلف شعری است.

ـ رد پـاها گـر نمی­افتاد روی جاده­ها لغزان،/ مـا چه می­کردیم در کولاک دل­آشفتۀ دم­سرد؟ (همان: 54).

هم­راهی امید و ناامیدی را می­توان در این سروده مشاهده کرد: اگر رد پایی بر جاده نمی­بود، ره­روان در کولاک چگونه راه را پیدا می­کردند؟ نکته قابل توجه این­که در مضامین وصفی ایـن منظومه، ما بـارها تقابل و یا هم­راهی امید و نـومیدی را درکنـار یک­دیگر شاهد هستیم که این امر با مضمون اسطوره­ای داستان هم­خوانی دارد. هم­چنین به مضمون این سروده توجه کنید:

ـ پیرمرد آرام و با لبخند، / کنده­ای در کوره افسرده­جان افکند (همان: 57).

در این­جا نیز کوره با صفت افسرده­جان توصیف شده که القاکنندۀ حس نومیدی و خاموشی  و سردی است. اما پیرمرد آرام و با لبخند، کنده­ای در درون آن می­افکند. بنابراین امید شعله­ور شدن و گرم شدن کوره را نویـد می­دهد. بـاز هم  شاعـر تقابل و هم­راهی امید و نومیدی را با توصیفی بسیار زیبا نشان می­دهد. این همان کاری است که نیما معتقد بود شعر ما باید حالت دراماتیک و نمایشی داشته باشد و به جای بیان کردن، نشان دهد.

 2- 1- 4- جملۀ صله

کاربرد صفت در توصیف تنها به آوردن صفات خلاصه نمی­شود، بل­که به کار بردن مسندهای صفتی و هم­چنین جمله­های صله­­ای که کارکرد وصفی دارند نیز گونه­ای دیگر از به کارگیری صفت در توصیف است. کسرایی از صفت در شکل­های دیگر بیانیَش مانند جملۀ صله نیز بهره برده است. مانند این نمونه­ها:

ـ شما ای قله­های سرکش خاموش،/ که پیشانی به تندرهای سهم­انگیز می­سایید،/ که بر ایوان شب دارید چشم­انداز رویـایی،/ که سیمین پایه­های روز زرین را بـه روی شانه می­کوبید،/ که ابر آتشین را در پناه خویش می­گیرید،/ غرور و سربلندی هم شما را باد! (همان: 66).

شگرد وصفی شاعر در این سروده، استفاده از جمله­های صله بـه­طور پی در پی بـه هم­راه صفت­های متوالی در وصف قله است. هم­چنین شاعر از تشخیص یا جان­دارانگاری نیز بهره برده است. بنابراین کاربرد شگرد­های متنوع شاعرانه و دستوری بر زیبایی این توصیف افزوده است.

ـ در تمام پهنۀ البـرز،/ وین سراسر قلـۀ مغموم و خاموشی که می­بینید،/ ونـدرون دره­های برف­آلودی که می­دانید،/ ره­گذرهایی که شب در راه می­مانند/ نام آرش را پیاپی در دل کُهسار می­خوانند (همان: 70).

در این سروده نیز شاعر به طور متوالی از جملات صله استفاده کرده است. هم­چنین قلۀ البرز با دو صفت مغموم و خاموش توصیف شده است. خاموش بودن قله هم می­تواند اشاره­ای ضمنی به آتشفشانی بودن آن داشته باشد که ممکن است روزی دوباره این قلۀ خاموش فوران کند و هم می­تواند کارکردی نمادین داشته باشد و نشان از بارقه­های امید به پیروزی و آزادی در فضای سرد و خاموش حوادث پس از کودتای 28 مرداد 1332باشد. کسرایی از معدود شاعران آن دوران است که بارقۀ امید را می­توان در شعرش یافت.

 

جدول شماره2. میزان کاربرد شگرد­های دستوری توصیف در منظومۀ آرش کمان­گیر

2-2- شگردهای ­ شاعرانه

استفاده از شگرد­های  شاعرانه به نسبت شگردهای دستوری در ایـن منظومه کم­تر دیده می­شود. این مسأله نشان­دهندۀ وصفی بودن آن است. حال به بررسی این شگردها می­پردازیم:

2-2- 1- تشبیه

علمای بلاغت درباره اهمیت تشبیه و علل اهمیت و تأثیر آن بسیار سخن گفته­اند. به عقیدۀ آنان تشبیه باعث مجسم کردن و ممثل ساختن چیزی است که خود غایب است و به طور عادی ظهور ندارد یا این­که تشبیه در وصفی خاص چیزی را از آن­چه هست عظیم­تر و بزرگ­تر یا زیباتر می­نمایاند. «مهم­ترین بخش در تشبیه، جنبۀ تخیلی و تصویری آن است.  از ره­گذر تشبیه می­توان بسیاری از امور متمایز و متضاد را که از نظر حس و تجربۀ عقلی دور از یک­دیگرند، در یک موضوع گردآورد» (نیما یوشیج، 1368: 589).

کسرایی نیز اغلب فضای شعر خود را از تشبیهات و تعبیرات زیبا و خوش­آهنگ و جذاب سرشار می­کند و شعری ساده و روشن می­سراید. شعر کسرایی بین بین است و جهت خاص و معینی ندارد. با این همه شعری است خاصه در سطح، بسیار جذاب و زیبا و خوش­آیند و می­تواند جای خود را در میان طبقات مردم باز کند (زرین­کوب، 1358: 120). حال به بیان نمونه­های  انواع تشبیه در منظومۀ آرش کمان­گیر می­پردازیم.

2- 2- 1 - 1-تشبیه  از جهت وجود یا عدم ادات تشبیه

الف) تشبیه مرسل

در منظومۀ آرش کمان­گیر شاهد بیش­ترین بسامد از این نوع تشبیه هستیم. در تشبیه مرسل، شاعر ادات تشبیه را ذکر می­کند. به­نظر می­رسد شاعر با بهره گرفتن از این نوع تشبیه توانسته است لحنی فاخر و حماسی  برای سرودۀ خویش به­وجود آورد. به این نمونه­ها ­توجه شود:

ـ مجوییدم نسب،/ فرزند رنج و کار، / گریزان چون شهاب از شب،/چو صبح آماده دیدار (همان: 62).

در این سروده، شاهد لحن حماسی و غنایی منظومه در کنار یک­دیگر هستیم. شگرد وصفی شاعر در این­جا استفادۀ متوالی از تشبیه در توصیف شخصیت قهرمان داستان، یعنی آرش است.تشبیه شخصیت به عناصر طبیعت هم­چون شهاب و صبح بر زیبایی توصیف افزوده است.

نکتۀ جالب توجه در این منظومه این است که محتوای توصیفات آغازین منظومه، نشان از یأس و نومیدی دارد و هرچه پیش می­رویم شاهد بارقه­ها و رگه­های امید در توصیفات هستیم که بر فضای شعر سایه افکنده است. به این نمونه­ها توجه کنید:

ـ ترس بود و بال­های مرگ، / کس نمی­جنبید، چون بر شاخه برگ از برگ (همان: 58).

در این جا مرگ و نیستی را به جان­داری مانند کرده که همه سو بال گسترده و توان جنبش را از هر موجودی گرفته است.

ـ زندگی سرد و سیه چون سنگ، / روز بدنامی، / روزگار ننگ (همان: 58).

در این­جا رگه­هایی از نومیدی شاعر را­ مشاهده می­کنید که زندگی را در سردی و سیاهی به سنگ مانند کرده است، اما در ادامه فضای یـأس­آلود شعر تغییر می­کند و بارقه­های امید می­درخشد. به این نمونه توجه کنید:

ـ کم­کمک در اوج آمد پچ­پچ خفته./ خلق، چون بحری برآشفته، / به جوش آمد،/ خروشان شد،/ به موج افتاد،/ بُرش بگرفت و مردی چون صدف/ از سینه بیرون داد (همان: 61).

یکی از درون­مایه­های حاکم بر شعر این دوره، مسألۀ ستیـز امیـد و نومیدی است. می­توان میان شُعرا یک خط فاصله قرار داد و عدۀ کثیری از آن­ها را شاعران ناامید نامید که پرچم­دارشان اخوان ثالث است. صف عظیمی از شاعران در نتیجۀ همان عوامل، یأس تلخ و مرگ­آمیزی بر شعرشان حاکم بود و تنها شاعران اندکی بودند که روحیه­شان به دلایل خاص فرهنگی یا اجتماعی و حتا به طور فرمایشی، تسلیم آن یأس و ناامیدی که اکثریت تسلیمش شده بودند، نشده بود. شاید سیاوش کسرایی نمونۀ خوبی ازآن­ها باشد. نمونۀ خوب این خصلت در اشعار او مخصوصاً شعر آرش کمان­گیرش پیداست که اسطورۀ بسیار زیبایی است (شفیعی کدکنی، 1383: 63).

2 -2- 1 -2- تشبیه به اعتبار وجه شبه

الف) تشبیه مفصل

در این نوع تشبیه، وجه شبه ذکر می­گردد. این نوع بیش­ترین بسامد را نسبت به تشبیه مجمل و بلیغ داراست. به این نمونه­ها توجه کنید:

_ مرزهای ملک/ هم­چو سرحدات دامن­گستر اندیشه، بی­سامان (کسرایی، 1385: 59).

در این سروده، بی­سامانی مرزهای سرزمین به بی­سامانی سرحدات اندیشه مانند شده است و شاعر وصفی بسیار زیبا و شاعرانه از چگونگی اوضاع مرزهای سرزمین ارائه داده است. زیبایی تشبیه مذکور در جنبۀ اغراق­گونۀ آن نیز نهفته است.

ـ برج­های شهر،/ هم­چون باروهای دل، بشکسته و ویران (کسرایی، 1385: 59).

در این­جا نیز شاعر برج­های شکسته و ویران شهر را به قلعۀ خراب دل مانند کرده و لحنی غنایی به شعر بخشیده است.

ب) تشبیه بلیغ

در تشبیه بلیغ، وجه شبه و ادات تشبیه حذف می­شوند. این نوع نسبت به تشبیه مفصل و مجمل کم­ترین بسامد را در این منظومه داراست. به این نمونه توجه کنید:

ـ برآ، ای آفتاب، ای توشۀ امید/ برآ، ای خوشۀ خورشید!/ تو جوشان چشمه­ای، من تشنه­ای بی­تاب/ برآ، سرریز کن، تا جان شود سیراب (همان: 66).

زیبایی این سروده مدیون لحن فاخر حماسی آن و هم­چنین توصیف شاعرانۀ آفتاب با کاربرد تشبیه و صفت است. نکتۀ قابل ذکر این که شاعر یک عنصر طبیعی هم­چون آفتاب را به عنصری دیگر از طبیعت یعنی چشمه مانند کرده است. تضاد و تقابل چشمه و تشنه نیز  زیبایی این وصف را دوچندان کرده است. بنابراین لحن حماسی سروده به هم­راه عناصر غنایی وصف بر ارزشش افزوده است. از ویژگی­های برجسته منظومۀ آرش­کمان­گیر حضور هم­زمان عناصر حماسی و غنایی در توصیف موضوعات مختلف شعری است.

ـ کمان­داری کمان­گیرم/ شهاب تیزرو تیرم، / ستیغ سربلند کوه مأوایم (همان :63).

در این سروده نیز وصفی شاعرانه از آرش، قهرمان قصه، ارائه شده که شبیه رجزخوانی­های پهلوانان است.

ـ جنگلی هستی تو، ای انسان!/ جنگل، ای روییده آزاده،/ بی­دریغ افکنده روی کوه­ها دامن،/ آشیان­ها بر سر انگشتان تو جاوید،/ چشمه­ها در سایبان­های تو جوشنده،/ آفتاب و باد و باران بر سرت افشان،/ جان تو خدمت­گزار آتش/ سربلند و سبز باش، ای جنگل انسان! (همان: 57).

در این­جا شاعر انسان را به جنگلی مانند کرده است که آزاده است و سربلند و سرسبز. شگرد توصیفی شاعر استفاده از جملات وصفی متوالی به هم­راه تشبیه است و این امر بر زیبایی و شاعرانگی توصیف مورد نظر افزوده است. هم­چنین زیبایی این سروده در لحن حماسی آن است. در شعر سیاوش کسرایی هم روح اجتماعی و حماسی جلوه دارد و هم روح غنایی. کسرایی در منظومۀ آرش کمان­گیر نشان می­دهد که می­تواند به­نوعی بیان حماسی نزدیک شود (زرین­کوب، 1358: 119).

2-2 -1 - 3- تشبیه به  اعتبارمحسوس یا معقول بودن طرفین

الف)تشبیه  محسوس به محسوس

این نوع تشبیه در شعر وصفی از بسامدی بالا برخوردار است. بیش­ترین بسامد تشبیه در این منظومه نیز از آنِ این نوع تشبیه است. بنابراین این امر نشان­دهنده وصفی بودن منظومۀ مذکور است:

ـ کم­کَمَک در اوج آمد پچ­پچ خفته./ خلق، چون بحری برآشفته،/ به­جوش آمد؛/ خروشان شد؛/ به موج افتاد؛/ برش بگرفت و مردی چون صدف/ از سینه بیرون داد (همان: 61).

در این سروده، خلق به بحر آشفته مانند شده است که هر دو جزو امور حسی هستند.

ـ ترس بود و بال­های مرگ؛/ کس نمی­جنبید، چون بر شاخه برگ از برگ (همان: 58).

در این­جا نیز سکون و بی­حرکتی مردمان به برگی که از شاخه تکان نمی­خورد، مانند شده است. زیبایی این دو سروده در این است که شخصیت را به عناصر طبیعی مانند کرده و باعث شاعرانه و غنایی شدن توصیف مذکور گشته است.

ب) تشبیه معقول به محسوس

در تشبیه معقول به محسوس، مشبّه از امور عقلانی و کیفیات نفسانی است و مشبه­به از امـور حسی است. تنها امتیـاز این نـوع تشبیه این است کـه امور عقلانی محسوس می­شوند و برای اندیشۀ همگان ملموس­تر می­گردند (علوی­مقدم و اشرف­زاده،1379: 97- 98). کسرایی از این نوع تشبیه در جهت عینی کردن و ممثل ساختن امور انتزاعی بهره گرفته است. به عنوان مثال زندگی را که امری انتزاعی است به سنگ پدیده­ای طبیعی یا غرور را به پلنگ مانند کرده است. به این نمونه­ها توجه کنید:

ـ زندگی سرد و سیه چون سنگ، / روز بدنامی، / روزگار ننگ (کسرایی، 1385: 58).

- غرورم را نگه دارید، / به­سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید (همان: 67).

ج) تشبیه محسوس به معقول

در این نوع تشبیه امری حسی به امری عقلی و انتزاعی مانند می­شود. نکتۀ جالب توجه این­که در این نوع تشبیه امور مادی و حسی، صبغـۀ عقلانی و نـفسانی بـه خود می­گیرد و به طرف معنویتی ذهنی کشیده می­شود (علوی­مقدم و اشرف­زاده،1379: 99). در این سروده کم­ترین بسامد از آنِ این نوع تشبیه است. این امر نشان­دهندۀ وصفی بودن و عینی بودن توصیفات شعر مذکور است. زیرا تشبیه امر حسی به امر عقلی، باعث ذهنی شدن وصف می­گردد و این خلاف نظریۀ توصیفی نیماست که معتقد است شعر باید وصفی  بوده و قادر به عینیت بخشیدن موضوعات گوناگون باشد؛ طوری که موضوع مورد نظر در برابر چشم خواننده قابل تجسم باشد. به این نمونه­ها توجه کنید:

ـ برج­های شهر،/ هم­چون باروهای دل، بشکسته و ویران (کسرایی، 1385: 59).

 در این­جا برج شهر که امری حسی است به باروهای دل مانند شده که امری ذهنی است.

_ مرزهای ملک/ هم­چو  سرحدات دامن­گستر اندیشه، بی­سامان (همان: 59).

در این سروده نیز شاعر مرزهای سرزمین را به سرحدات اندیشه که امری انتزاعی است، مانند کرده است. به طور کلی برخی از علمای بلاغت معتقدند باید مشبه­به آشکارتر از مشبه باشد.

2-2-2- اضافۀ تشبیهی

کسرایی از این شگرد شاعرانه به هم­راه سایر شگرد­ها بهره برده است. در نمونه­های ذیل می­توان کاربرد اضافۀ تشبیهی به هم­راه مسندصفتی و تشبیه را مشاهده کرد. توجه کنید:

ـ برج­های شهر،/ هم­چون باروهای دل، بشکسته و ویران (همان: 59).

در این­جا برج­های شهر به باروهای دل تشبیه شده­ است. درواقع امری عینی چون برج شهر را به امری معقول و ذهنی یعنی باروهای دل مانند کرده و سپس با آوردن دو مسندصفتی بشکسته و ویران آن را عینیت  بخشیده و باعث ممثل ساختن و تجسم آن شده است.

ـ مرزهای ملک/ هم­چو سرحدات دامن­گستر اندیشه، بی­سامان (همان: 59).

در این­جا نیز مرزها را که امری عینی است با تشبیه به سرحدات اندیشه، شاعرانه  توصیف کرده است و سپس با آوردن مسندصفتی بی­سامان وضعیت آن را مجسم ساخته است. یکی از شگردهای وصفی کسرایی در این منظومه، وصف امور مختلف با شگرد­های مشابه است. همان­طور که می­بینید برج­های شهر و مرزهای ملک هر دو به یک شیوه و با استفاده از چند شگرد بیانی مشابه توصیف شده­ است. درواقع، گویی شاعر نوعی موازنه در این سروده ایجاد کرده است. به نمونه­های دیگری توجه کنید:

ـ باغ­های آرزو بی برگ،/ آسمان اشک­ها پربار (همان: 59).

ـ در شبستان­های خاموشی،/ می­تراوید از گل اندیشه­ها عطر فراموشی (همان: 58).

زیبایی سرودۀ مذکور، استفادۀ متوالـی از اضافات تشبیهی در توصیف امور انتزاعی هم­چون خاموشی، اندیشه و فراموشی است. شاعر با کاربرد اضافۀ تشبیهی، سعی در عینی و ملموس کردن این امور داشته است.

 

2-2- 3- اضافۀ استعاری

براهنی بر این نظر است که هم شعر آرش کمان­گیر و هم شعرهای کتاب­های دیگر کسرایی از عدم فشردگی زبان، تصویر و به­ویژه استعاره رنج می­برد (براهنی، 1380: 2/ 1125). البته این نکته گویای این است که منظومۀ آرش کمان­گیر شعری توصیفی و تجسمی است. بنابراین استفاده از صور خیال در آن به مراتب از وصف کم­تر است. به همین دلیل بسامد استعاره نسبت به تشبیه که رکن وصف است، در این اثر بسیار نادر است. وی در توصیف امور انتزاعی هم­چون زمان و عناصر طبیعت از قبیل کوه، شعله، خورشید و گندمزار از این شگرد بهره برده است. مانند این نمونه­ها:

ـ بی­نفس می­شد سیاهی در دهان صبح (همان: 61).

ـ یا، شب برفی،/ پیش آتش نشستن، / دل به رویاهای دامن­گیر و گرم شعله بستن (همان: 56).

ـ به یال کوه­ها لغزید کم­کم پنجۀ خورشید/ هزاران نیزۀ زرین به چشم آسمان پاشید (همان: 67).

زیبایی این سروده، استفادۀ متوالی از اضـافۀ استعـاری در تـوصیف عناصر طبیعت هم­چون کوه و خورشید و آسمان است.کاربرد یک شگرد خاص در وصف چند امر متفاوت، از شگردهای وصفی کسرایی محسوب می­شود.

ـ بوی عطر خاک باران­خورده در کهسار؛/ خواب گندمزارها در چشمۀ مهتاب (همان: 55).

در این سروده نیز شاهد کاربرد چند شگرد در کنار هم هستیم. شاعر هم­زمان از صفت و اضافۀ تشبیهی و هم­چنین اضافۀ استعاری در وصف بهره برده است.

2-2- 4- تشخیص

کسرایی در توصیف عناصر طبیعت از تشخیص بسیار بهره برده و بدین­سان وصف­های شاعرانۀ زیبایی از آن­ها ارائه داده است. وی هم­چنین از تشخیص در توصیف عناصر انتزاعی چون مرگ، زندگی، عشق و...استفاده کرده است. نکتۀ جالب توجه این­که استفاده از تشخیص در وصف امور انتزاعی و طبیعت،کارکردی کاملا متفاوت و متضاد دارد. وقتی شاعر از این شگرد در جهت توصیف امر انتزاعی بهره می­برد، سعی در عینیت بخشیدن و مجسم ساختن یک امر ذهنی دارد. اما هنگامی که برای وصف عناصر طبیعت از آن استفاده می­کند، سعی در شاعرانه و خیالی کردن وصف دارد. به این نمونه­ها توجه کنید:

ـ برف روی برف می­بارید/ باد بالش را به پشت شیشه می­مالید (همان: 60).

در این­جا شاعر باد را به پرنده­­ای مانند کرده است که بالش را  بر پشت شیشه می­مالد. بنابراین کاربرد تشخیص در این سروده سبب  شاعرانه شدن توصیف شده است.

حال به این توصیف توجه کنید:

ـ باد پر می­ریخت روی دشت باز دامن البرز (همان: 61).

در این­جا دوباره شاعر باد را به پرنده­ای مانند کرده است که پرهایش را بر دامن البرز می­ریزد. نکتۀ جالب توجه این که وی در هر دو وصف، باد را به یک جان­دار معین یعنی پرنده تشبیه کرده است.

ـ ماهتاب،/ بی­نصیب از شب­رَوی­هایش، همه خاموش،/ در دل هر کوی و هر برزن،/ سر به هر ایوان و هر در زد (همان: 69).

در تمام این موارد، شاعر با استفاده از تشخیص، وصفی بسیار شاعرانه و خیالی از عناصر طبیعت ارائه داده است. اما در توصیفات ذیل که از امور انتزاعی هم­چون اهریمن، مرگ و سیاهی ارائه داده، با استفاده از شگرد تشخیص، آن­ها را عینی کرده و ممثل ساخته است. توجه کنید:

ـ دلم از مرگ بیزار است؛ / که مرگ اهرمن­خو آدمی­خوار است (همان: 65).

ـ ز پیشم مرگ،/ نقابی سهمگین بر چهره می­آید./ به هر گام هراس­افکن،/ مرا با دیده خون­بار می­پـایـد/ به بـال کرکسان گـرد سرم پرواز نمی­گیرد، / به راهم می­نشیند، راه می­بندد، / به رویم سرد می­خندد،/ به کوه و دره می­ریزد طنین زهرخندش را/ و بازش باز می­گیرد./ چو پا در کام مرگی تندخو دارم،/ چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش­جو دارم،/ به موج روشنایی شست­و­شو خواهم (همان: 64).

در تمام این موارد، مرگ به جان­داری اهریمن­خو و مردم­خوار یا به انسانی تندخو و پرخاش­جو مانند شده که در کمین قهرمان داستان یعنی آرش نشسته است.

ـ برنمی­شد گر ز بام کلبه­ها دودی،/ یا که سوسوی چراغی گر پیامی­مان نمی­آورد،/ رد پاها گر نمی­افتاد روی جاده­ها لغزان، / ما چه می­کردیم در کولاک دل­آشفته دم­سرد؟ (همان: 54).

زیبایی سرودۀ مذکور این است که شاعر تنها با کابرد دو صفت که خصوصیتی انسانی دارد، وصفی زیبا و شاعرانه از کولاک که پدیده­ای طبیعی است ارائه داده است.

ـ شهر سیلی­خورده، هذیان داشت،/ بر زبان بس داستان­های پریشان داشت (همان: 58).

در این­جا شاعر توصیفی شاعرانه از شهر و اوضاع نابه­سامان آن ارائه داده است و آن را به فردی که دچار هذیان است، مانند کرده است.

ـ سر برون آوردن گل از درون برف،/ تاب نرم رقص ماهی در بلور آب (همان: 55).

در این سروده دوباره شاهد تقابل امید و نومیدی هستیم. شرایط مأیوس­کننده­ای که امید از دل آن سر برمی­زند، هم­چون سر برزدن گل از درون برف است. منظومۀ آرش کمان­گیر از معدود سروده­های پس ازکودتای 28 مرداد 1332 است که امید به فردایی بهتر را می­توان در آن لمس کرد. در واقع آرش کمان­گیر خطِ جداکُنندۀ دو مرحله از شعر پس از کودتا، یعنی مرحلۀ غافل­گیری، حیرت، ناباوری، بی­پناهی، سرگشتگی، بی­انگیزگی و تیره­بینی سال­های نخست کودتـا و مرحلۀ بـه خودآیی، خودیابی، انگیزه­پـروری، روحیه­جویی، برخاستن و اعتراض بود. انتشار آرش کمان­گیر و پذیرش عام آن به معنی رد نوعی ارزش نیستی­گرایی و ولنگاری و خوش­باشی و اعتیاد و انتحار و اعلام نوعی دیگر از ارزش، عشق به زندگی، انضباط و مبارزه بود (لنگرودی،1381: 494).

 

جدول شماره3. میزان کاربرد شگردهای شاعرانۀ توصیف در منظومۀ آرش کمان­گیر

 

جدول شمارۀ 4. میزان کاربرد شگردهای دستوری نسبت به شگردهای شاعرانه در منظومۀ آرش کمان­گیر

 

نتیجه­گیری

توصیف از ارکان مهم شعر و ادب فارسی است و هر فردی برای انتقال دریافت­های حسی و به تصویر کشیدن آن­ به عبارت­های شیوا متوسل می­شود و می­‌کوشد با بهره­گیری از ابزار هنری به افکار و احساسات خویش عینیت بخشد. منظومۀ حماسی آرش کمان­گیر از برجسته­ترین اشعار حماسی دوره معاصر به سبک نیمایی است. در این منظومه موضوعاتی گوناگونی چون شخصیت­های مختلف شعری، امور انتزاعی هم­چون مرگ، زندگی، عشق،.. عناصر طبیعت هم­چون کوه، دشت، قله، دره، باد و برف و کولاک و... و مکان و زمان­های مختلف توصیف شده­ است.

شخصیت­های شعری به طور عام و تیپیک (نوعی) در این منظومه توصیف شده­ است که این امر به سبب مضمون حماسی آن است. موضوعاتی چون مرگ و زندگی بیش از سایر امور انتزاعی وصف شده­ است و این نیز با مضمون حماسی منظومه هم­خوانی دارد که تمام ماجرا بر سر جان­بازی آرش، قهرمان حماسی آن است. نکتۀ جالب دیگر این که بیش­ترین توصیف مکان از کوه و قله شده است که متناسب با مکانی است که روی­کرد حماسی در آن اتفاق افتاده است. تـوصیف صبح هم بسیار آمده است کـه این امر نیز بیان­گر زمان اتفاق افتادن این روی­داد حماسی است. بنابراین توصیفات موضوعات این منظومه هم­آهنگی و هم­خوانیی فوق­العاده­ با مضمون آن دارد.

کسرایی از شگرد­های مختلف شاعرانه و دستوری در توصیف این موضوعات بهره گرفته است. درصد استفاده از شگرد­های دستوری بیش از شگـرد­های شاعرانـه است. این امر بیان­گر تأثیرپذیری کسرایی از نیما و نظریات وی است. از میان شگرد­های دستوری، بسامد صفت و مسندصفتی نسبت به سایر شگرد­ها بیش­تر است. این نیز خود دلیلی دیگر بر وصفی بودن این منظومه است.

از میان شگرد­های شاعرانه نیز تشبیه و تشخیص بیش­ترین بسامد را داراست. از آن­جا که یکی از ارکان توصیف تشبیه و آوردن اوصاف است، این امر بیان­گر توصیفی بودن منظومۀ مذکور است.

از شگردهای وصفی کسرایی در این منظومه، کاربرد چند شگرد وصفی در توصیف یک موضوع واحد است.گاه نیز چند شگرد وصفی را به طور متوالی در توصیف موضوعات متفاوت به­کار می­برد. یکی دیگر از شگردهای وصفی وی تکرار یک شگرد در توصیف یک پدیده است. به عنوان مثال در توصیف یک عنصر طبیعی از صفت به طور متوالی بهره می­گیرد.کاربرد هم­زمان شگرد­های دستوری و شاعرانه نیز از دیگر شگردهای وصفی کسرایی به­شمار می­آید.

به­طور کلی شعر معاصر وصفی است و شاگردان و پیروان نیما  از جمله سیاوش کسرایی، تحت تأثیر نظریات وی به شعر وصفی روی آوردند و هر یک از ایشان، رکنی از ارکان نظریۀ وصفی وی را به­کار گماردند.

 



* sha_parsa@yahoo.com .

فهرست منابع
ـ اخوان ثـالث، مهدی. (1369). بدایع و بدعت­ ها و عطا و لقای نیما یوشیج، تهـران:    بزرگ­مهر.##
ـ باباصفری، علی­اصغر و محمدامین محمدپور. (1394). «بررسی و تحلیل ویژگی­ های محتوایی و زبان اشعار حماسی سیاوش کسرایی»، فصل­نامۀ زبان و ادب فارسی، سال 68، شمارۀ 232، صص1-15.##
ـ براهنی، رضا. (1380). طلا در مس، ج دوم، تهران: زریاب.##
ـ پارسا، شمسی. (1394). نیمای نگاه (بررسی توصیف بلاغی در شعر نیما)، تهران: طراوت.##
ـ جورکش، شاپور. (1383). بوطیقای شعر نو، تهران: ققنوس.##
ـ حمیدیان، سعید. (1381). داستان دگردیسی (روند دگرگونی­ های شعر نیما یوشیج)، تهران: نیلوفر.##
ـ داوودی مقدم، فریده. (1394). «تحلیل روایت اسطوره­ای منظومۀ آرش کمان­گیر»، فصل­نامۀ ادب­ پژوهی، شمارۀ32،  صص131-154.##
ـ زرین­ کوب، حمید. (1358). چشم­ انداز شعر نو فارسی، تهران: توس.##
ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1383). ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت)، تهران: سخن.##
ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. ( 1366). صور خیال در شعر فارسی، ج سوم، تهران: آگاه.##
ـ علوی­­ مقدم، محمد و رضا اشرف­ زاده. (1379). معانی و بیان، تهران: سمت.##
ـ لنگرودی، شمس. (1381). تاریخ تحلیلی شعر نو، ج دوم، تهران: نشر مرکز.##
ـ محمدی، عباس­قلی. (1380). رازهای خلق یک شاه­کارادبی، مشهد: انتشارات دانش­گاه فردوسی مشهد.##
ـ مرادی، ایوب. (1392). «حماسۀ آرش کمان­گیر در شعر سیاوش کسرایی»، فصل­نامۀ علمی پژوهشی زبان و ادب فارسی، دانش­گاه آزاد اسلامی واحد سنندج، سال پنجم، شمارۀ 15، صص131-145.##
ـ یوشیج، نیما. ( 1335). ارزش احساسات، تهران: صفی علی­شاه.##
ـ یوشیج، نیما. (1368). نامه­ ها، به کوشش سیروس طاهباز، تهران: دفترهای زمانه.##
ـ یوشیج، نیما. (1368). درباره شعر و شاعری، گردآوری سیروس طاهباز، تهران: دفترها.##