معرفی و یررسی سبک شناسی مثنوی هفت لشکر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 مدرس / دانشگاه علمی کاربردی

2 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد واحد دهاقان

3 استاد زبان و ادبیات فارسی ، دانشگاه آزاد اسلامی. دهاقان.

چکیده

هفت لشکر در قالب مثنوی، داستانی است حماسی که در سده‌های 12 و 13 (هـ .ق) سروده شده است. چون صفحة‌ آغاز و انجام آن افتاده است، اطلاعی دربارة شاعر آن در دست نیست؛ گویا سراینده از مردم شبه قارّة هند بوده است. با توجه به مشخصه‌های سبکی و نسخه‌شناسی، این اثر دارای ویژگی‌های سبک دورة صفوی است. این مثنوی، روایت منظومی از داستانی است که در طومارهای نقّالی با نام «هفت‌لشکر» آمده است. بخش اعظم و قابل ملاحظه‌ای از این مثنوی، به داستان برزو و فرزندش تمور یا تیمور که قصد بر تخت نشاندن برزو را بجای کیخسرو دارد، اختصاص یافته است. چنین می‌نماید که شاعر در سرودن این مثنوی، به شاهنامة فردوسی بسیار نظر داشته، اما اشعار، سست و نااستوار است و گاه وزن مختل می‌شود. سراینده، بزم و حماسه را در صحنه‌پردازی‌های بزمی و رزمی بکار می‌گیرد. مقالة حاضر به روش اسنادی و کتابخانه‌ای بر روی تنها نسخة برجا مانده از مثنوی هفت‌لشکر انجام شده و آن را از نظر سبک‌شناسی مورد بررسی قرار داده و به حیطه‌های سبکی اثر از جهت زبانی، محتوایی و ادبی پرداخته است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Introducing and investigating the stylistics of Haft Lashkar Masnavi

نویسندگان [English]

  • Fahimeh Gordgiran 1
  • maryam mahmoodi 2
  • ahmadreza yalameha 3
1 teacher/////
2 . Associate professor of Persian literature of Islamic Azad university of Dehaghan
3 Lecturer, Persian literature of Islamic Azad university of Dehaghan
چکیده [English]

Abstract
Haft Lashkar in the form of Masnavi is an epic tale which was composed in the twelveth and thirteenth centuries.  Since its first and last pages had been omitted, there is no information available about its author, yet it is assumed that its composer could have come from the Indian subcontinent.  In view of its’ stylistics features and according to manuscripts studies criteria this work enjoys the characteristics of the style common in the Safavid era.  This Masnavi is a verse narrative of a tale which appeared in the naqqali scrolls under the name of Haft Lashkar.  The most considerable part of this Masnavi is devoted to the tale of Borzu and his son Tamur or Taymur who intends to place Borzu on the throne instead of Kaykhosrow.  It appears that in composing this Masnavi, its composer had looked up to Shahnameh to a great extent but the poems are weak and unstable and at times meter is not respected. The composer employs feast and epic in feast and combat scenes. Applying documentary and library approach to the only copy left from the Haft Lashkar Masnavi, this research aims to assess it in terms of stylistics which involves examination of the every aspect of the language, its content and usage of literary devices.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords Haft Lashkar
  • epic
  • style
  • Safavid era
  • Masnavi

 مقدّمه

 نسخه‌های خطی از گنجینه‌های عظیم میراث فرهنگی هر کشور و حاصل نگرش و جهان‌بینی شاعران و مؤلفان است. احیای نسخ خطی و زدودن گرد فراموشی از سیمای متون کهن و شناسایی آفرینندۀ این آثار اهمیت بسیار دارد.

 بنابر فهرست نسخه­های خطی ایران (فنخا) تألیف مصطفا درایتی، نسخة منحصر به فرد شاهنامة هفت‌ لشکر اهدایی دکتر صادق‌کیا به شمارة 1855 در مرکز دایره‌المعارف اسلامی نگه­داری می‌شود. این نسخه که در سدة 12 و 13 (هـ .ق) سروده شده، توسط کاتبی‌ ناشناس به تحریر درآمده است. نسخة مذکور مشتمل بر 566 صفحه است و هر صفحه 15 بیت دارد. خط آن نستعلیق تحریری است، اما کاتب نامشخص است. سربندهایی که در متن آمده، پس از نگارش کاتب آمده است، زیرا خط آن با خط کاتب متفاوت است و شاید کاتب دوم عناوین را اضافه کرده است. آغاز و انجام نسخه افتادگی دارد. آغاز آن با دو بیت زیر شروع شده است:

نظر کرد  بر لشکری سر به سر
یکی مرد خواهم کــه در کـــارزار

 

بگفت ای دلیران پرخاش­خور
 برآرد به مـــردی ز بُرزو دمــــار

و انجامش چنین است:

ســوی خان هفتـم نهادنــد روی

 

دو ســـردار فرخنـــدة رزم­جـوی

 با توجه به مشخصه­های سبکی و نسخه‌شناسی، این اثر دارای ویژگی­های عصر صفوی است. شاهنامه‌سرایی و ساختن حماسه‌های تاریخی و دینی در عصر صفوی مرسوم بوده و بسیاری از شاعران به شیوة گذشتگان، به و‌یژه فردوسی، می‌سروده‌اند. از سرایندة این منظومه نشانی در دست نیست و در متن منظومه نیز، نکته‌ای که ما را به این نکته هدایت کند دیده نمی‌شود.

 بخش اعظم و قابل ملاحظه‌ای از مثنوی هفت لشکر که ظاهراً مهم­ترین داستان منظومه است، به داستان برزو اختصاص دارد. «برزو فرزند سهراب است و مادرش شهرو نام دارد و مانند بسیاری از قهرمانان شاهنامه، عاشق مه­رویی اَنیرانی به نام فهر سیمین است و برای دست یافتن به معشوقة خود، به فتنه­ها دچار می­شود. هم­چنین در این داستان، با فتنه‌انگیزی­های جادوزنی به نام سوسن برمی‌خوریم. برزو پس از ازدواج با دختر پادشاه خوارزم به ایران زمین می‌رود. تمور یا تیمور که ثمرة این ازدواج است، قهرمان اصلی هفت ­لشکر به شمار می‌آید. او در جوانی به قصد آن­که برزو را به جای کی­خسرو بر تخت سلطنت بنشاند، به هم­راه افراسیاب و لشکر توران به ایران زمین می‌آید و در ایران با خاندان رستم نبرد می‌کند، امّا سرانجام بی‌آن­که خون­ریزی شود، آنان هم­دیگر را می‌شناسند» (افشاری و مدائنی، 1377: چهل و دو؛ اسلامی ندوشن، 1376: 120).

 در این داستان روی­دادهایی مهم اتفاق می‌افتد: برزو شانة رستم را می‌شکند، رستمِ یک­دست رخش را می‌رباید و تمور با ایرانیان می‌جنگد. فرامرز و برزو برای جانشینی رستم با یک­دیگر می‌ستیزند. جهان­بخش، برای یافتن رخش به هفت­خان می‌رود. با توجه به سربندهایی که در متن آمده است، داستان این گونه ادامه می­یابد: کشتی گرفتن برزو و فولادوند در برابر لشکر و کشتن برزو فولادوند را، نامه نوشتن شاه کی­خسرو و فرستادن گیو را به طلب روستم، رسیدن رُهام با لشکر شکسته به خدمت کی­خسرو، رزم‌ تیمور با هومان و گرفتاری هومان به دست تیمور، رزم گرازه با تیمور و گرفتار شدن گرازه، جنگ نمودن تیمور با لشکر خاور و کشته شدن کماساس، رفتن روستمِ یک­دست با تیمور به اردوی ایران، رزم زواره با سیه رنگ دیو و گرفتار شدن زواره، مجلس آرایی روستم در مازندران و رسیدن قاصد کی­خسرو، به شکار رفتن برزو و دیدن هومای دختر فغفور و بردن او را، به شکار رفتن کهکش و گرفتن همای را از دست اومان، آمدن تیمور در پی دلدار، رزم برزو با کهکش و رسیدن زال زر با دوازده هزار کس از زابلستان، داوطلب شدن روستمِ یک­دست و تاخت بر سر زابل بردن و شبیخون زدن او به لشکر ایران، رفتن برزو با نوفل به مرز سنجاب از پی بیژن و بانو، رسیدن لشکر زال با بانوگشسپ و پارس به میدان و جنگ بانوگشسپ با صفیار، زاری نمودن افراسیاب از برای قراخان، به شکار رفتن کهکش و کشتن سخراب دیو و رهانیدن سام، رسیدن جهان­بخش به خان اوّل و کشتن هزبر، خان دویم و کمان دیو، خان سیم و کشتن دیو، خان چهارم و از آتش گذشتن، خان پنجم و شکستن طلسم، رسیدن جهانبخش به خان ششم و جنگ کردن با زنگیان. داستان تا پیش از خان هفتم، ناتمام مانده است.

 در این مقاله برای تطابق رسم‌الخط نسخه به شیوة امروزی از کتاب راه­نمای نگارش و ویرایش تألیف (یاحقی و ناصح، 1396) و برای اطلاع و شناخت شیوة نسخه‌شناسی از کتاب­های راه­نمای تصحیح متون تألیفِ (جهان­بخش، 1390)، تاریخ نسخه‌پردازی و تصحیح انتقادی نسخه‌های خطّی تألیفِ (مایل هروی، 1394) بهره‌مند گردیده‌ایم.

 پیشینة پژوهش:تاکنون چندین شاهنامه به نظم و نثر تحت عنوان هفت لشکر نگاشته شده و برخی از آن­ها تصحیح گردیده است که با اثر مشخص شده در این مقاله مغایرت دارند از جمله: داستان فارسی هفت ­لشکر در قرن 13، موجود در کتاب­خانة ‌مجلس شورای اسلامی به شمارة نسخه 299516 که تحت عنوان هفت لشکر، طومار جامع نقّالان توسط افشاری و مدائنی، (1377) تصحیح گردیده است، شاهنامة هفت لشکر به زبان کردی که ناظم آن بی‌تردید از سرایندگان اواخر قرن 13 هجری است و نسخة موجود آن در کتاب­خانة آستان قدس رضوی به شمارة 11937 است. منظومه­ای دیگر به نام هفت ‌لشکر، داستانی کردی است و نسخة موجود آن در کتاب­خانة مجلس شورای اسلامی به شمارة 13689 ناظم آن سید بهاءالدین قطبیانی است و نیز کتاب زرّین­قبانامه منظومه‌ای است از عصر صفوی، تصحیح آیدنلو (1393)، هم­چنین در کتاب الذریعه جلد 19 آمده است که نسخه‌ای منظوم به نام هفت ­لشکر که ناظم آن نامشخص است در موزۀ ملی بریتانیا به شمارۀ (8361 or) موجود است؛ (آقا بزرگ تهرانی، 1315). اما نگارندگان با مراجعه به سایت موزه، به این نسخه دست­رسی نیافتند.

رسم­الخط نسخه

ابدال حروف در این اثر، بسامد بالایی دارد از قبیل تبدیل:

حرف «ز» بجای «ذ»، مانند: آزرگشسپ ← آذرگشسپ، نوزر ← نوذر، زوالجلال ← ذوالجلال.

حرف «ذ» بجای «ز»، مانند: ذال ← زال، ذیّ ←  زیّ.

حرف «ص» بجای «س»، مانند: نصل ← نسل، اصلحه ← اسلحه، نَصَب ← نَسَب..

حرف «ق» بجای «غ»، مانند: یقما ← یغما، قول ←  غول.

حرف «ب» بجای «پ»، مانند: بدید ← پدید، بدیدار ← پدیدار.

حرف «پ» بجای «ب»، مانند: پی ← بی، اشکپوس ← اشکبوس.

حرف «ف» بجای ««پ»، مانند: فیروزی ← پیروزی، سفید ← سپید.

حرف «ض» بجای «ظ»، مانند: نضر ← نظر.

حرف «ض» بجای «ز»، مانند: ضریر ← زریر.

حرف «ه» بجای «ح»، مانند: روه ← روح.

حرف «الف» بجای «واو معدوله»، مانند: خارزمی ← خوارزمی، خار ← خوار.

«واو معدوله» بجای «الف»، مانند: به پا خواست ← به پا خاست، خواسته ← خاسته.

 (می) یا (همی) استمراری پیوسته به فعل آمده است.

 

همیکُشت و میریخت خون شیر ژوش

 

به گردونِ گردان درآمد خروش
                                    (همان:20)

کاربرد (چه)  بجای (چو) :

چه پرسی ز حال گرازه خبــر

 

بگوییم ای خســـرو تاجـــور
                                      (همان: 79)

چه جم جام بردار و می‌خور مدام

 

که بگذشت جمشید و بگذاشت   
                                     (همان: 53)

  پیشوند «نـ » فعل منفی جداگانه و به شکل «نه» آمده است.

یکی تن نه برگشت از لشکری

 

همه کشته گشتند با داوری        
                                       (همان:18)

1-     تأثیرپذیری هفت لشکر از شاهنامة فردوسی

جای­گاه ویژه و اشتهار شاهنامه به عنوان یگانه مصداق حماسة ملّی ایران، جریان یا نهضتی دیرباز در تاریخ، فرهنگ و ادب ایران به وجود آورده است که آن را می‌توان جریان، نهضت یا سنّت «شاهنامه‌گرایی» نامید. یکی از انواع شاهنامه‌گرایی منظومه‌هایی است که پس از فردوسی و غالباً به تقلید از شاهنامة او سروده شده است و معمولاً در سه گروهِ آثار پهلوانی، تاریخی و دینی طبقه‌بندی می‌شود (آیدنلو،1393الف:8-9). از حماسه‌های تاریخی پی­روِ شاهنامة فردوسی می‌توان به اسکندرنامه‌ها، شاهنامة پاییزی، ظفرنامه، بهمن­نامة آذری، تمُرنامة هاتفی، شاهرخ­نامة قاسمی، شهنشاه­نامة صبا و از حماسه‌های دینی، به ولایت­نامه، خاوران­نامه، صاحب­قران­نامه، حملة حیدری، مختارنامه، کتـاب حملة راجی، خداوندنـامه، داستان علی‌اکبر و از حماسه‌های پهـلوانی به گرشاسپ­نامه، کوش‌نامه، سام‌نامه، داستان کُکِ کوه­زاد، فرامرزنامه و بُرزونامه اشاره کرد.

   مثنوی هفت ­لشکر از جمله آثاری است که در چندین موضوع از شاهنامه تقلید نموده است. ناظم هفت ­لشکر برخی ابیات و مصراع­ها را دانسته یا ندانسته از شاهنامه آورده و اشاره‌ای به گویندة آن­ها نکرده است و نمی‌توان کار او را حتماً تضمین دانست، زیرا شاعران و مقلّدان فردوسی، از بسیاری از مصراع­ها، ابیات، واژگان و ترکیبات که ملکة ذهن­شان شده است، استفاده می‌کردند (آیدنلو،1393ب : 130-129)، از جمله:

به کُشتی گرفتن نهادند سر

 

چو شیران آشفته، پرخاش­خور
                            (هفت لشکر: 14)

طلایه در آن هفت لشکر هراس

 

جرس برکشیده نگه­بان پاس
                                     (همان: 100)

قضا چون ز گردون فروهشـت پر

 

کسان چشم تیره شود، گوش کر
                                       (همان: 328)

ز گفتار دهقان یکی داستان

 

بپیوندم از گفتة باستان
                                 (همان: 100)

یکی ضربِ دست مرا پای ­دار

 

اگر زنده مانی، به مَردَم مدار
                                       (همان: 306)

ز یک­دست اکنون یکی داستان

 

بپیوندم از گفتة باستان
                                   (همان:310)

چنین است چرخ فلک را مدار

 

تو چشم مدار از مدارش مدار
                                       (همان: 552)

گاهی برخی واژه‌ها، ترکیبات، عبارات و کنایات و ویژگی­های دستوری و لفظی شاهنامه‌ در هفت لشکر دیده می‌شود که البته تنها مختص به شاهنامة فردوسی نیست، بل­که در متون سبک خراسانی بسیار تکرار شده است، امّا به دلیل توجّه شاعر به شاهنامه، می‌تواند از مقولة تأثیرپذیری از زبان فردوسی به شمار آید. مهم­ترین این تأثیرات عبارت است از:

- واژه‌ها: ابا (338بار در سراسر منظور به کار رفته)، اَبَر (92بار)، کجا (در معنی «که» 128بار)، ایدر (54بار)، ایدون (5 بار)، برگاشت (8 بار)، مر (1441 بار)، نیو ( 48بار)، ویر ( 18 بار)، همیدون (16بار)، چو (1787بار)، گُشن (8بار)، آذرگشسپ (59 بار)، گَرد

( 32 بار)، چرمه (2بار).

- ترکیبات: با‌آفرین (1 بار)، پرخاش­خور ( 45 بار)، ناورد خواه (10 بار)، با دار و گیر (1 بار)، آبنوس (21 بار)، ده و دو هزار (1 بار)، دَه دَه زنان (1بار)، بدرگ (25بار).

- عبارات و کنایات: سربخت گشته شدن، عنان گراییدن، آتش در دل افتادن، بر کوه عَلَم زدن.

- ویژگی‌های دستوری و لفظی: کاربرد مخفّف افعال مانند (ستادند، شست)، کاربرد ضمیر (ش) مفعولی و اتّصال آن به فعل و اسم مانند: «که تا بُردمش پیش شاهش یکی» (همان: 198).

 

 

  2- سبک­شناسی مثنوی هفت لشکر

  2-1-  ویژگی­های زبانی

  2-1-1-  سطح آوایی

 مثنوی هفت ­لشکر در 8077 بیت و به پی­روی از شاهنامة فردوسی در بحر متقارب سروده شده است. «این وزن، وزنی است که از ره­گذر تقارب و نزدیکی چهار هجای کوتاه، تندی و کوبندگی ویژه از پی می­آورد که با حال و هوای حماسه و شور و شکوه دلیری و جنگاوری متناسب می­نماید» (رسالت­پناهی، راست­گوفر،1395: 38). گاهی شاعر برای حفظ وزن و موسیقی بیرونی، مخفّف واژه‌ای را آورده است:

چم ← مخفّف (چه مرا):

بدو گفت آن ترک کای نام­دار   

 

ز هر چم بپرسی کنم آشکار
                            (هفت ­لشکر: 114)

بُرو ← مخفف (ابرو):

چو بشنید این گفته افراسیاب

 

بُرو کرد پُرچین و سرپُرشتاب    
                                      (همان: 24)

در برخی ابیات بعد از مصوّت بلند (آ) حرف «ی» را آمده است:

بشد پیش آن گُردِ رزم‌آزمای

 

به دستش ندیدم یک دم رهای  
                              (همان: 10 و 60)

برای رعایت حرف رَویّ، بعد از کسرة مضاف، حرف «ه» آمده است:

چگونه رود جوجة پیره­زن        

 

به شاهین شاهنشهان پنجه‌زن  
                                    (همان: 20)

گاهی حرف آخر واژه‌ای در مصراع اوّل برای هماهنگی با قافیه در مصراع دوم، حذف گردیده است:  

منم پور شه­رُخ شهِ ارجمن

 

سرافراز شیران به هر انجمن 
                                     (همان: 176)

در مواردی واژه‌ به ضرورت وزن، مشدّد شده است:

که گردد شکسته طلسم آن زمان

 

به یاریّ پروردگار جهان   
                                     (همان: 405)

مصدر(نویشتن) فرایند واجی افزایشی به جای (نوشتن) که از ویژگی­های دورة صفویه است در این منظومه بسیار استفاده شده است:

 

یکی نامه فرمود تا شهــریار

 

نویشتند بــر رستم نام­دار     
                                       (همان: 9)

گاهی «ـه» مختوم به صفت مفعولی نیامده است:

  دگر بــاره رزم تو آراست شـد

 

ز نعره دل شیر نرّ کاست
                                    (همان: 315)

گاهی میانوند (ی) را به فعل سوم شخص مفرد اضافه شده است:

  یکی جشن شاهانه دارید او 

 

که در گلشــن دهر کارید او
                                 (همان: 33 )

  چو دروازه­بان این سخن را شنید

 

ز گفتار و از کار او پژمرید      
                                    (همان: 33 )

  2-1-2-  سطح لغوی

 یکی از ویژگی‌های سبک‌شناسی، بررسی معنای واژگان و ترکیبات خاص کلمات است. برخی لغات و ترکیبات مهجور و متروک شده‌اند و امروزه در زبان فارسی به کار نمی‌روند. مانند فرسته به معنی پیک و فرستاده، انگِشت به معنای زغال، نَوَند به معنی اسب، گواژه زدن به معنی مسخره کردن و طعنه زدن که جز با مراجعه به فرهنگ لغات برای خوانندگان قابل فهم نیست.  برخی دیگر از واژگان و ترکیبات هستند که امروزه از آن­ها استفاده می‌شود، امّا معنا و کاربرد امروزی آن با معنای گذشته‌­ تفاوت دارد. «به این نوع، واژگان فریب­کار گویند که به راحتی قابل فهم نیستند و برای درک آن­ها نیازمند تتبّع بسیار در متون قدیم است» (مجلّی­زاده و دیگران، 1394 : 118) مانند واژة پتیاره که در گذشته به معنای بلا و پیشامد بد بوده و امروز به معنای زنِ بی‌حیا است، پرستنده که در گذشته به معنی کنیز بوده و امروزه معنای دیگر دارد، سور در گذشته به معنای باره و گرداگرد شهر و قلعه و امروزه به معنای جشن و شادی. در مثنوی هفت لشکر ویژگی­های لغوی یه شرح زیر است:

- بسامد واژگان جنگی مانند: تبیره، گاودُم، خدنگ، پالهنگ، خشت، سَلَب و هم­چنین لغات و ترکیبات فارسی کهن  بسیار بالاست.

- کـاربرد واژگان کهـن از قبیـل: (کجـا) به معنی کی و کـه، (همیدون) به معنی هم­چنین، (نَوَند) به معنی اسب، (ویر) به معنی هوش، (گواژه زدن) به معنی طعنه زدن، (خاییدن) به معنی جویدن.

- شکل قدیمی (اَبَر) بجای (بر):

  اَبَر میمـنه ایستـــاده تمـــور

 

کجا لشکر او فــزون بُد ز مور
                              (هفت­ لشکر: 42)

- شکل قدیمی حرف اضافة (ابا) بجای (با):

  که شاد آمدی ای سرافرازِ تور

 

همــه سال بادی ابا عیش و سور
                                   (همان: 48)

- «یکی هفت» در معنی «یک هفته»:

  یکی هفت در پیش من مِی بنوش

 

پس آن­گه به ایران­زمین رو بکوش  
                                  (همان:  130)     

- عدد چل (چهل) که از اعداد نمادین و پرتکرار فرهنگ، ادب و آیین­های مردمان مختلف جهان از جمله ایران است، (آیدنلو، 1392: 60) در این منظومه در چندین بیت آمده است:

  شهش داد رخصت جهان­بخش شیر

 

روان گشت با چل هزارِ دلیر
                             (هفت­ لشکر: 93)           

  بیان کرد با ما ز حال طلسم

 

همانا سپردم به جنّی چل اسم
                                 (همان: 386)

- کاربرد اسم صوت مرکّب:

  ژرا ژار سُمّ ستـوران گذشت

 

به فرمان گردان از آن پهن­دشت  
                              (همان: ص103)

  فَشافَش کنان تیر چون تیره تار

 

همه کرد از درع جوشـن­گذار    
                                 (همان: 125)

 شقاشاق تیر و چکاچاک گرز

 

  بمانند بـــاران که ریزد ز بُـرز
                                  (همان: 153)

2-1-3-  سطح نحوی

- کاربرد فراوان افعال مرکّب از قبیل دست یازیدن، یاد کردن، دم برزدن، خیره ماندن، عنان گراییدن، عَلَم زدن، رخت بربستن و گِرد کردن.

- کاربرد افعال پیشوندی با بسامد بالا از قبیل برنشستن، اندر آمدن، بربستن، برگراییدن، اندر رسیدن.

- کاربرد عبارات فعلی:           

چو رخشنده شد تیغ مردان ز کین

 

تو گفتی ز جا اندر آمد زمین
                                (همان: 83)

هزبر دلاور به زنهار داشت

 

به رستم همی رزم و پیکار داشت
                                       (همان: 36)

هم­چنین افعال (گوش درگماردن، در دل افتادن، سربه گاز درآمدن، به تاراج رفتن و ...)

- کاربرد دو حرف اضافه برای یک متمم به شیوة سبک خراسانی:

به زیر اندرش کرّة رخش بود

 

به دست اندرش تیغ سربخش بود
                               (همان: 18)

به چین اندرم هست فرمان­دهی

 

همه چینیانم به خدمت رهی
                               (همان: 78)

- گاهی بین پیشوند (همی) و فعل فاصله افتاده است:           

تهمتن همی لب به دندان گزید

 

چو در انجمن این سخن را شنید
                               (همان: 35)

- برای نهاد جمع، فعل مفرد آمده است:           

ز تیغ سرافراز ما چینیان

 

بسی کشته گردید تورانیان
                                (همان: 26)

سواران خروشید چون پیل مست

 

به صید افکنی ...........       

                                    (همان: 35)

- نـون نفی بعد از (می) نشانة ا خباری آمده است: 

بکردند پیمان و عهد تمام

 

که جز کوهکش می‌نگویند نام
                                (همان: 89)

- گاهی صفت را برخلاف قیاس با (ان) جمع بسته شده است:

  به گنجور فرمود تا در زمان

 

بیـــارد همی جامة وافران
                               (همان: 49)

-. کاربرد حرف «مر» به شیوة سبک خراسانی و برای تأکید:

  مر این یل که از راه هند آمده‌ست

 

ز قنّوج دریای چنین آمده‌ست  
                                (همان: 36)

  برِ من روان کن تو بُرزوی را

 

مر آن ریمن زشت بدخوی را  
                               (همان: 37)

- کاربرد ضمیر (او) بجای (آن) برای سوم شخص غیر ذی­روح:

  به هر جا که باغی برآراستند       

 

پی ضبط او باغبان خواستند
                              (همان: 123)

- از اسم برخلاف قیاس، مصدر و اسم مصدر ساخته شده است:

  برآمــد غریویدن کوسِ کین

 

سیه شد زمان و سیه شد زمین   
                             (همان: 224)

  شب آمد کنون وقت آسایش است

 

نه هنگام کین است [و] رنجایش است 
                             (همان: 449)

- کاربرد مکرّر (یکی) پیش از اسم نکره و وحده:

  یکی گرز زد بر سر کوهکــش

 

کـه از کوهکش رفت نیرو و هـش   
                              (همان: 272)

یکی هفت درپیش من مِی بنوش

 

پس آن­گه به ایران زمین رو بکوش    
                              (همان: 37)

- نهاد اوّل شخص مفرد برای احترام با فعل جمع آمده است:

  چو دیدیم ایشان ستودم بسی

 

سخن گفتم و هم شنودم بسی 
                              (همان: 368)

  من ار چه به توران زمین دختریم

 

و لیکن گه کینـــه نام­آوریم
                             (همان: 369)

- ضمیر (شما)  با (ها)ی جمع فارسی بکار رفته است:

  که امشب شماها  رهایم ز بند

 

نمانم که یابید زیشان گزند
                             (همان: 370)

- کاربرد محاوره‌ای افعال، مثلاً در بیت زیر، فعل (بگردون) به معنی (بگردان) به کار رفته است:

  بده باده تا چند از این گفت­و­گوی

 

بگردون قدح تا کی این جست­و­جوی    
                            (همان: 52)

یا فعل (بنداخت) مخفّف (بینداخت) آمده است:

    یکی گوش بنداخت آن جای­گاه

 

  همی کرد بدیشان و پنهان نگاه     
                            (همان:  101)

- کاربرد فعل (نیوشیدن) در معنی (نوشیدن):

    بدانست گردان فرخنده پی

 

  بــدان بارگه می نیوشنــد مِی
                              (همان: 94)

- کاربرد ضمیر متّصل مفعولی (ش) و اتصال آن به فعل و اسم:

    و را آشنایی ز وی اندکی

 

  که تا بُردمش پیش شاهش یکی       
                            (همان: 198)

- کاربرد فعل مستقبل در معنی فعل امر: مانند فعل «خواهید گفت» به معنی «بگویید»:

    از ایدر کجا رفت خواهید گفت

 

  سخن­های پنهان بیار از نهفـت
                            (همان: 548)

     2-2-  ویژگی­های ادبی

    2-2-1- تشبیه، پربسامدترین صور خیال در هفت ­لشکر است. بیش­تر تشبیه‌ها از نوع حسّی به حسّی است و تشبیهات بدیع در آن بسیار اندک است:

- تشبیه مفصّل: 

    به زیرش یکی اسپ با تُندرخش

 

  جهنده بماننــدة تیربخش    
                               (همان: 16)

     جهان تیره شد هم­چو زلفین یار

 

 بدان لشکر آمد زمانی قرا       
                               (همان: 46)

- تشبیه مُجمل:  

    دو بازو بسان دو رانِ هیون

 

 بَرَش چون برِ شیر، چهره چو خون  
                            (همان: 14)

   که تا من برانم از این جای اسپ

 

 بکردار رخشنده آذرگشسپ
                              (همان: 60)

- تشبیه مؤکّد یا بالکنایه:

    همان­گه بزد نای و بربست کوس    

 

  ز گرد سپه شد هوا آبنوس
                             (همان: 18 )

- تشبیه بلیغ:   

    هوا شد ز گرد سپه آبنوس

 

در آن نعرة رعدگل، بانگ کوس
                            (همان: 19)

- تشبیه تفضیل: 

    ز سرو سهی قامتش برتر است

 

چو خورشید تابنده‌اش پیکر است   
                             (همان: 10)

    قدی دید چون سرو آزاده راست

 

رُخی دید کز رشک آن ماه خاست
                             (همان: 30)

 

 

 - تشبیه حسّی به حسّی: 

چو بشنید پولادوند این سخن

 

بپیچید چون مار بر خویشتن 
                              (همان: 3)

که تا من برانم از این جای اسپ

 

بکردار رخشنده آذرگشسپ
                              (همان: 60)

- تشبیه عقلی به حسّی: 

    پیام ورا باز گوید جواب

 

سراسر سخن‌ها چو دُرّ خوشاب  
                               (همان: 6)

- تشبیه خیالی:   

درآورد در شورنگ تیز پای

 

چو دریای آتش درآمد ز جای    
                               (همان: 6)

گاهی از دو ادات تشبیه در کنار هم استفاده شده است:

یکی زرنگاری محفّه بدید

 

در آن دختری هم­چو مانند شید    
                               (همان: 31)

سپاهی بد او هم­چو مانند قیر

 

که از سهم­شان پشّه بگذاشت شیر
                               (همان:  85)

     به کردارِ و بمانندِ پرتکرارترین ادات تشبیه است و کاربرد واژة «آذرگشسپ» و «گرد» به عنوان مشبهٌ­به، بسامدی بالا در این اثر دارد.

    2-2-2- اغراق، مهم­ترین و وسیع­ترین آرایه­ای که در آثار حماسی نمودار می‌گردد،  اغراق و غلوّ است که یک صنعت بدیعی نیست، بل­که از ذاتیات حماسه است (حمیدیان، 1372 : 421). اغراق­های هفت ­لشکر ساده و زودفهم است. قهرمانان هفت ­لشکر، همه زور و نیرویی غیرطبیعی دارند، چنان­که با یک ضرب دست فیل و اژدها را از پای درمی‌آورند:            

صدای دف و چنگ و باب و رَباب

 

دل زُهره را کرد هر دم کباب
                               (هفت ­لشکر: 392)

ز نیزه نیستان شد آوردگاه
غمین شد دلِ شیر در نی­ستان

 

بپوشید دیدار خورشید و ماه
زخون نی­ستان گشت چون مِی‌ستان
                                      (همان: 48)

به گردون برآمد غوِ طبل باز

 

دلیران، با هم شده رزم­ساز
                                 (همان: 16)

     2-2-3- کنایه نیز در آثار حماسی از جمله هفت­ لشکر بسامدی بالا دارد:

دل در خراس بودن ← کنایه از آشفتگی و نگرانی

گریزان بیامد به استخر فارس

 

دل شاه ایران از آن در خَراس    
                             (همان: 15)

قیروان تا قیروان ← کنایه از مشرق به مغرب

   از این قیروان تا بدان قیروان

 

شده موج دریای آهن روان     
                           (همان: 108)

باد در قفس پیمودن ← کنایه از کار بیهوده کردن است.

   بدو گفت برزو که بیهوده بس

 

مپیما مر این باد را در قفس
                           (همان: 269)

جان به لب رسیدن ← کنایه از ناتوان و ناشکیبا شدن:

   همی­گفت و می‌رفت تا شب رسید

 

ز بی­توشگی جانش برلب رسید
                           (همان: 352)

بندِ خواب را بستن  ←  کنایه از بیدار ماندن و آسایش از کسی سلب کردن:

   ولی من به بخت شه افراسیـاب

 

به رستم ببندم همی بند خواب         
                            (همان: 71)

تنگ اندر آمدن  ←  کنایه از بسیار نزدیک شدن:

   چو تنگ اندر آمد برِ کوهکـش

 

به گرز گران دست تا کرد خوش
                             (همان 87)

      هم­چنین کنایات (سر به گاز درآمدن، آتش در دل افتادن، به تاراج رفتن بخت، خُسبیدن رگ، قران بر شمامه دهن بستن، زبان نرم کردن، دست یازیدن، نمد از حیله ترکردن، عنان گراییدن، سرِ بخت گشته شدن، ماه در اختر بودن، به لب صفحة خاک را نقش بر بستن، قلم از نقش بندِ عَدَم در کشیدن).

     2-2-4- استعاره: بیش­تر استعاره‌ها، از نوع مُصَرّحه‌اند و از استعاره‌های غریب خبری نیست و  نسبت به تشبیه کاربردی کم­تر دارد:

   شهِ  هندوان چون علم برکشید
  جهان تیره شد هم­چو زلفین یار

 

سپیدی بشد در جهان ناپدید
بدان لشکر  آمد زمانی قـرار    
                                   (همان: 50)

 

شهِ هندوانْ استعاره از ماه و لشکر، استعاره از ستارگان است.

   شهنشاهِ انجم یکی شمع زرد

 

بگستــرد بـــر گنبد لاجورد     
                                     (همان: 50)

شهنشاهِ انجمْ استعاره از ماه و گنبد لاجوردْ استعاره از آسمان.

     2-2-5- مراعات النظیر:

   صــدای دف و نالة ارغنـون

 

ز جان برد آرام و صبر و سکون
                                   (همان: 41 )

   سبُک دلو کیوان به چه درفکن     

 

که درتابم از دلو آن چون رسن
                                  (همان: 51 )

      2-2-6- تکریر و واج‌آرایی:

   چنین است چرخ و فلک را مدار

 

تو چشم مــدار از مدارش مدار      
                                (همان: 552 )

   نه از تیغ­شان غم، نه از نیزه هَمّ

 

نه از قتل­شان بیم و از مرگ هم
                                  (همان: 52 )

   چو جَم جام بردار و می‌خور مُدام

 

که بگذشت جمشید و بگذاشت جام
                                   (همان: 53 )

      2-3- ویژگی­های فکری و محتوایی

     از نظر محتوایی این اثر، روایتی است منظوم از داستانی که در طومارهای نقّالی به نام هفت لشکر آمده و مورد توجّه مجالس نقّالی بوده است. متن هفت لشکر، داستان در داستان است. هفت لشکر برخلاف شاهنامه و دیگر مثنوی­های داستانی، به دلیل فقدان آغاز و انجام نسخه، مقدمه­ای مستقل ندارد و حضور شاعر در سراسر متن چندان آشکار نیست و به همین دلیل مطلب زیادی دربارة جهان‌بینی و اندیشه‌های او به دست نمی­آید، اما می‌توان به چندین مورد اشاره کرد:

      برخلاف فردوسی که در جای­جای نامة باستان، زنان را ستوده و از دلاوری و هوشیاری زنان، به ویژه زنان ایران، وفاداری کامل و فداکاری، راه­نمایی مردان جنگاور و تکاور و خردمندی و محجوب و باحیا بودن آن­ها یاد کرده است (رنجبر، 1379 : 167 – 170)، ناظم هفت لشکر چندین بار از زبان شخصیت‌های داستان، زنان را نکوهش کرده و آنان را بی‌وفا، رازنادار، حاسد و کم خِرَد دانسته است که بازتابی از اندیشه‌های زن­ستیزانة گذشتة فرهنگی- تـاریخی ایـران از جمله عصر صفوی است (آیدنلو، 1394: 32). دربـارة هم­زبان نشدن با زنان چنین آمده است:

چه خوش گفت دانای پیشین زمان

 

که با زن مشو هم­زبان در جهان
                           (هفت ­لشکر: 470)

      در جایی به ناشایست بودن حضور زنان در میدان جنگ اشاره شده:

نیا را چنین گفت بانوگشسپ
مرا هم ابا خویشتن بر یکی
چنین گفت دستان در شهر باش
زن ار هست دانا و بازو ز دست
شبستان زنان را بُوَد در جهان

 

میفروز جانم چو آذرگشسپ
که تا باز دانم سخن اندکی
ابا شادی و رامش و مهر باش
ولی زن بُوَد هم­چو پیلانِ مست
ز مرد است میدان]و[ تیغ]و[ سنان
                             (همان: 479)

     از دیگر باورهایی که دربارة زنان در این منظومه مطرح شده این است که زنان را پس از مرگ شوهران­شان هم­راه آن­ها به خاک می‌سپردند و کُشتن و خون ریختن زنان را بدشگون می‌دانستند:

ز کارِ قمیران بدان کارکرد
چنانش گرفتم به خواب اندرون
کنون گر زنش را به آیینِ او
ببینم درین کار رایِ تو چیست
بدو گفت گستهم که ای بی‌همال

 

که چونش گرفتم به زورِ نبرد
ازان خواب هرگز نیاید برون
بخوابانم اکنون به بالینِ او
همیدون بدین ره­نمایِ تو چیست
ز زن خون چه ریزی، بد آید به فال
                              (همان: 553)

      شاعر به پی­روی از شیوة فردوسی در خلال ابیات و داستان­ها، در یک یا چند بیت گریزی به مسائل تعلیمی و اخلاقی زده است که در بیش­تر آن­ها ستایش یزدان و مناجات پهلوانان به درگاه خداوند و امداد و دخالت غیرِ مستقیم خداوند، نکوهش جهان و سرای سپنجی و بی‌اعتباری آن، دادگری و ستایش خِرَد و ... به چشم می‌خورد. هم­چون مناجات نمودن کی­خسرو و آمدن رستم و پهلوانان ایران به یاری او:

که ای پادشاه زمین و زمان
تو دانی که این شاه بی­دادگر

 

خداوند روزی­دهِ جان­ستان
کمر بسته بر کینِ ما سر به سر
                             (همان: 217)

    در جایی دیگر، بُرزو به درگاه پروردگار خویش استغاثه می‌کند:

جهان ­آفرینندة دادگر
به آهِ اسیران با درد و سوز

 

تو باشی نگارندة بحر و بر
که دارند مویه ز شب تا به روز
                              (همان: 373)

    کی­خسرو در نامه­ای که به گیو می­نویسد، پروردگار را حامی و پناه تمام افراد بشر دانسته و به صفت رزّاقیّت خداوند اشاره می­کند:

خداوند این لاجورد سپهر
خداوند رزّاق روزی­رسان

 

نگارندة این­چنین ماه و مهر
پناهِ کسان و کس بی‌کسان
                               (همان: 45)

     در جایی دیگر پس از ستایش یزدان، به ستایش خِرَد پرداخته که برگرفته از تعلیمات اخلاقی – اسلامی است و به حدیث نبوی «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ العَقل» (مجلسی، 1363: 97) اشاره دارد:

که در اوّل نامه نام خدای
خدایی که او لاجوردین سپهر
چنین طُرفه بنیاد عالم نهاد

 

خداوند روزی­دهِ ره­نمای
بیاراست از انجم و ماه ]و[ مهر
خِرَد در سر مغز آدم نهاد
                               (همان: 45 )

   به بی‌اعتباری دنیا هم چنین اشاره شده است:

جهان اژدهاییست مردم­رُبای

 

برِ اژدها تا توانی میای
                              (همان: 411)

    ببینید کردار این گوژپشت
کند روبهان را همی شیر گیر

 

که با ما همیشه بُوَد او درشت
شود شیر در چنگِ روبه اسیر
                              (همان: 81)

    از گذشته‌های دور، دیدن خواب و تعبیر آن تـوسط خواب­گزاران و دانـایـان اهمیتی به­سزا داشته و بسیاری از پیش­گویی‌ها از طریق خواب­ها صورت می‌گرفته است. دربارة خواب پریشان دیدن بُرزو در باب فهر سیمین عذار و گفتن آن خواب به مادرش چنین آمده است:

زجا جست پس فهر سیمین عذار
بدو گفت بُرزو که ای حوروش
گرفتش در آغوش فهر آن زمان
بدو گفت شهرو که ای نیک­خوی
بدو گفت ای مادر مهربان

 

بگفتند چه بودت ایا نامدار
یکی لحظه گیرم تو در زیر کش
چو آمد به هوش آن زمان پهلوان
مران خواب خود را به مادر بگوی
چه گویم که از غم شدستم توان
                                  (همان: 46)

    در هفت لشکر، از اساطیر باستانی و داستان­های حماسی ایران و هند سخن به میان آمده است. «در سراسر کتاب هفت لشکر با تأکید شگرف زورمندی، پایداری و شجاعت که پنداری با یک­رنگی و جوان­مردی پهلوانان ایران ملازمت تمام دارد، ستوده شده و پستی، سستی و بیم که گویا نتیجة دورنگی، مکّاری و ناجوان­مردی دشمنان ایرانیان است، نکوهش شده است که این خود به طرح حماسی کتاب مربوط است. این نکته شایان ذکر است که در داستان­های عاشقانة هفت ­لشکر، پاکیزه‌گویی به شیوه‌ای نیکو رعایت شده است و نشانی از بی‌حیایی و سخنان مستهجن نمی‌توان یافت» (افشاری و مدائنی، 1377 : 40).

    بهترین شیوة رزم در حماسه، نبردهای تن به تن است. بخش اعظم هفت ­لشکر نیز اختصاص به شرح نبردهای تن به تن دارد. مثل کُشتی گرفتن بُرزو و فولادوند در برابر لشکر. درمثنوی هفت­ لشکر از تک­رویِ پهلوانان به و‌یژه پهلوانان ایرانی، در هنگام هجوم دشمن نمونه‌های فراوان می‌توان یافت؛ (صفا، 1379: 235) برای مثال هنگامی که رستمِ یک­دست به سیستان حمله کرد تا اهل و عیال و خاندان زال را به اسارت درآورد، زال خبردار شده و از پهلوانان می‌خواهد که به مقابله با او روند، پهلوانان نیز هریک پس از دیگری نامزد رفتن به میدان نبرد می‌شوند.

     طبیعت در هفت لشکر هر چند اندک، امّا به زیبایی توصیف شده و گاهی این توصیف با تشبیه آمیخته است، مانند داستان رفتنِ بُرزو با نوفل به مرز سپنجاب از پی بیژن و بانو و دیدن گل­چهره خواهر زنگاوه کمان .... و یا به شکار رفتن برزو و دیدن هومای دختر فغفور. 

     نتیجه‌گیری

    مثنوی هفت لشکر منظومه­ای حماسی است که در سده‌های 12 و 13 (هـ .ق) سروده شده است. به علّت فقدان آغاز و انجام نسخه، اطّلاعی از مؤلّف آن در دست نیست و گویا سراینده از مردم شبه­قارة هند بوده است. اشعار این منظومه سست و نااستوار است و گاه وزن بیت­ها مختل می‌شود. سراینده حماسه و بزم را در صحنه‌پردازی­های بکار می‌گیرد. در ارزیابی سبک­شناسی از جهت زبانی، این مثنوی بر وزن شاهنامة فردوسی، یعنی بحر متقارب، در 8077 بیت سروده شده است. بسامد واژگان جنگی، لغات و ترکیبات فارسی و واژگان کهن در این اثر بالاست و گاه شاعر، لغات را در معنایی خاص به کار گرفته است. مهم­ترین صور خیال و آرایه­ها در هفت لشکر مانند شاهنامه، که بیش­تر در متون حماسی کاربرد دارد، عبارتند از: انواع تشبیه، به ویژه حسّی به حسّی، استعاره به ویژه مصرحّه، اغراق­های ساده و زودفهم، کنایه، مراعات‌النظیر، تکریر، واج‌آرایی. از نظر محتوایی متن هفت لشکر، داستان در داستان است. ناظم هفت لشکر، چندین بار از زبان شخصیت‌های داستانی منظومه، زنان را نکوهش کرده و آنان را بی‌وفا، رازنادار، حاسد و کم خِرَد دانسته است. شاعر گاهی، در یک یا چند بیت گریزی به مسائل اخلاقی و تعلیمی زده است، از جمله: ستایش یزدان و مناجات پهلوانان به درگاه خداوند و امداد و خداوند، نکوهش جهان و بی‌اعتباری آن، دادگری و ستایش خِرَد.

فهرست منابع

- آقا بزرگ تهرانی، محمدحسین. ( 1315). الذریعه، جلد 19، قم: مؤسسۀ مطبوعاتی اسماعیلیان.##

- آیدنلو، سجاد. (1393الف). زرّین قبانامه، تهران: انتشارات سخن.##

- آیدنلو، سجاد. (1393ب). «زرّین قبا: منظومة پهلوانی ناشناخته»، دو فصل­نامة زبان و ادبیات فارسی (دانش­گاه خوارزمی)، سال 22، شمارة 77،صص 7-38.##

آیدنلو، سجاد. (1394). متون منظوم پهلوانی، تهران: سمت.##

- اسلامی ندوشن، محمدعلی. (1376). زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران: نشر آثار.##

- افشاری، مهران؛ مهدی مدائنی. (1377). هفت لشکر (طومار جامع نقّالان)، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##

- جهانبخش، جویا. (1390). راه­نمای تصحیح متون، تهران: نشر میراث مکتوب.##

- حمیدیان، سعید. (1372). درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی، تهران: نشر مرکز.##

- رسالت­پناهی، محمد مصطفا، سید محمد راست­گوفر.( 1395). «معرفی منظومة تمرنامه، حماسه­ای تاریخی به تقلید از شاهنامة فردوسی و اسکندر نامة نظامی»، پژوهش­نامة ادب حماسی، سال 12، شمارۀ 2، صص35-51.##

- رنجبر، احمد. (1379). جاذبه‌های فکری فردوسی، تهران: امیرکبیر.##

- صفا، ذبیح الله. (1379) حماسه­سرایی در ایران، تهران: امیرکبیر.##

- مایلی هروی، نجیب.(1369). نقد و تصحیح متون، مشهد: نشر آستان قدس رضوی.##

- مثنوی هفت لشکر. (بی‌تا). دست­نویس مرکز دایره‌المعارف اسلامی به شمارة1855، بی­کا.##

- مجلسی، محمّدباقر. (1363). بحارالانوار، ترجمة ابوالحسن موسوی همدانی، جلد 1، تهران: نشر کتاب­خانة مسجد حضرت ولی عصر.##

- مجلّی‌زاده، امین، مهدی نوریان، جمشید مظاهری. (1394). «معرّفی نسخة خطّی شکارنامة ملک­شاهی و بررسی سبکی و محتوایی آن»، تهران: فصل­نامة بهار ادب، سال 8، شمارة 14، صص107-124.##

- یاحقی، محمدجعفر و محمدمهدی ناصح. (1396). راه­نمای نگارش و ویرایش، تهران: به­ نشر.##