توصیف و بررسی پوشاک رستم در شاهنامه دستنویس 953ه.ق پاریس

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشکده هنر نیشابور

2 استادیار/ دانشکده هنر نیشابور

چکیده

چکیده
     رستم یکی از اسطوره‌های نام­دار شاهنامۀ فردوسی است که به لقب پلنگینه­پوش نیز شهرت دارد. فردوسی در شاهنامه، خفتانی به ‌نام ببر بیان بر تن رستم می‌کند و در کنار آن در روایات حماسی غرب ایران نیز کلاهی از پوست سر دیو سفید (کلاه کله­پلنگی) بر سر رستم می‌نهند. بدین‌سان ببر بیان و کلاه کله­پلنگی نماد تصویری رستم می‌شود که در اکثر نگاره‌های نسخ مصور از شاهنامه، شناس‌نامۀ تصویری وی است. در میان نسخ مصور، نسخۀ شاهنامۀ دست­نویس953هـ.ق پاریس متعلق به مکتب دوم تبریز و قزوین عصر صفوی به جهت داشتن تصاویری واضح از پوشاک، منبعی مناسب برای پژوهش در این حوزه است. از آن‌جا که نمادهای فرهنگی اسطوره‌ها در آثار هنری بازنمود پیدا می‌کنند، این پژوهش گامی در جهت شناسایی و ریشه‌یابی نمادهای یاد شده است و از این‌رو میزان پای­بندی به نمادهای اسطوره‌ای در نگاره‌های تاریخی را می‌توان سنجید. پرسشِ پژوهش این است: نگارگر نسخۀ 953 هـ.ق پاریس از پوشاک تا چه میزان در نمایش رستم به عنوان یک اسطوره ـحماسه استفاده کرده است؟ با توجه به مطالعات و بررسی‌های صورت­گرفته، نگارگر نسخۀ 953 هـ.ق پاریس، با آگاهی از متن شاهنامه و تحت تأثیر نگارگری روایی، در ترسیم رستم به هنگام نبرد، از پوشاک در جهت القای اسطوره‌وار بودن این شخصیت بهره برده و هم­چنین به الگویِ مرسوم زمان خود (صفوی) نیز وفادار بوده است. نویسنده در پژوهش انجام شده بر این نکته اذعان دارد که هنرمند قرن دهم هجری، به جهت وجود بسترهای مناسب علمی و هنری و دست­رسی به نسخ مصور قرون ماقبل خود، چنان پرورانده شده که در هنرنمایی، با درایت و به طور آگاهانه از پوشاک در جهت نمایش بهتر قدرت و نیروی خارق‌العاده رستم در شاهنامۀ953 هـ .ق بهره برده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The description and the study of Rostam’s array in Shahnameh, Paris manuscript 953HG

نویسندگان [English]

  • Nafiseh Zamani 1
  • Farzane Farrokhfar 2
1 Arts university of neishabour
2 Help Prefessor/Neyshaboor University Colleg of Art.
چکیده [English]

Abstract
Rostam, reputed as one who wears a talismanic tiger skin is a preeminent legendary hero in the Shahnameh of Ferdowsi. Ferdowsi dresses him with an armor called Babre Bayan, and a hat made from the skin of the white demon according to the epic narratives in the west.  Therefore this array becomes Rostam’s pictorial identity seen in most illustrated editions of Shahnmeh.  Among the illustrated copies, Paris manuscript 953 belonging to the second school in Tabriz and Gazvin in the Safavid period is regarded a suitable source for the purpose of this article since it displays clear pictures of Rostam’s garments.   Since cultural symbols in myths are represented in the art works this research is a step taken to identify and find the origin of the symbols and in this way one can also determine to what extent historical pictures correspond with the mythic symbols.  This article raises the question that to what extent the illustrator of the Paris edition used clothing to portray Rostam as a legendary epic figure?  According to the studies conducted it was verified that the illustrator of the Paris 953 edition had been well informed of the Shahnameh text, and under the influence of narrative imagery in portraying Rostam in battle, had profited from the clothing in order to induce the mythic character of Rostam while remaining loyal to the customary example of this time that is the Safavid era.  This point must be emphasized that the artist of the tenth century due to the existence of appropriate artistic and scientific opportunities and the ability to access the illustrated editions of preceding centuries was cultivated in a milieu where he could express his artistic talents by using clothing with utmost care in such a way to portray Rostam’s massive extraordinary strength in Shahnameh 953.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords Safavid painting
  • Shahnameh Paris manuscript 953
  • Rostam
  • Babre Bayan armor
  • Kaleh Palangi hat

     مقدّمه

     رستم قهرمان اسطوره‌ای شاهنامۀ فردوسی است که با داشتن نیروی خارق‌العاده، همواره در نبردها پیروز میدان می‌شود. در شاهنامه آن‌چه به مَدد اسطوره شدن رستم آمده، رخش وی، امدادرسانی‌های سیمرغ و ... است. قهرمان شاهنامه تنها در نیرو، خاص نیست، بل­که پوشش ویژۀ او نیز، رستم را خاص می‌کند. پوشاک رستم در حماسه‌های ایرانی، جامگانی به نام ببر بیان است که رستم را به «ببر بیان­پوش» و «پلنگینه­پوش» معروف می‌کند. روایات غربیِ حماسه‌های ایرانی، کلاهی به هیبت کلۀ پلنگ برای رستم خلق کرده است. رستم با پوشاک یادشده در کنار گرز کلّه­گاوی و رخش، در نگاره‌های نسخ مصور شاهنامه شناخته می‌شود. از میان نسخ مصور، شاهنامۀ953 هـ .ق پاریس متعلق به زمان حکم‌رانی شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول صفوی، به دلیل درشت‌نمایی تصویرها و خلق آن توسط هنرمندان طراز اول و ممتاز عصر صفوی، نسخه‌ای بی­نظیر در نمایش ویژگی‌های تصویری پوشش رستم است. این نسخه دارای 70 نگاره، متعلق به مکتب دوم تبریز و قزوین عصر صفوی و یک نگاره مربوط به مکتب اصفهان است. نسخۀ مذکور دارای تصاویری واضح از فرم پوشاک و به‌طور ویژه پوشش رستم است و از آن‌جا که نمادهای فرهنگی در اسطوره‌ها در آثار هنری بازنمود پیدا می‌کنند، این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است: نگارگر نسخۀ953 هـ .ق پاریس از پوشاک تا چه میزان در نمایش رستم به عنوان یک اسطوره ـ­ حماسه استفاده کرده است؟ هدف از این پژوهش، بررسی تأثیرگذاری نگارگری روایی در هنرنمایی نگارگران شاهنامۀ953 هـ .ق پاریس برای ترسیم پوشش نبرد رستم و هم­چنین میزان آگاهی هنرمند از متن داستان رستم در شاهنامه است.

     پژوهش‌گران بسیاری به موضوع پوشش رستم پرداخته‌اند و در جهت گره‌گشایی از جنسیت و ریشه‌یابی پیدایش آن بوده‌اند. بهار مختاریان در مقاله‌ای با عنوان «ببربیان و جامۀ بوری آناهیتا» معتقد است که ببر بیان رستم با پوشش آناهیتا، الهۀ مشهور ایرانی ارتباط دارد و در سیر مطالعات خود پوشش ایزد بانوان دیگر مناطق باستانی هم­چون هند را نیز بررسی می‌کند (مختاریان، 1393). در پژوهشی از شاپور شهبازی به ‌نام ببر بیان، محقق معتقد است، پوشش آناهیتا از جنس پوست سمور است و بنابراین «دال بر پوششی نرم و زیبا و ملوکانه می‌باشد و خاصیت زرهی ندارد، اما ببر بیانِ رستم، جامۀ کلـفت و نگـه­بـان تن او مکمل زره‌اش می‌باشد» (شـهبازی، 1366: 55). پـژوهش‌هـای نام­برده­شده تنها با استناد به متن­ شاهنامه انجام شده و اشاره‌ای به نگاره‌های نسخ مصور شاهنامه ندارد. در مقابل این‌گونه مطالعات، آرش اکبری مفاخر در کتاب رزم­نامۀ کنیزک پوشش رستم را به‌طور کامل بررسی می­کند و در آن به نگاره‌های نسخ مصوری از شاهنامه که رستم را نمایش می‌دهند نیز پرداخته است (اکبری مفاخر، 1395). گرچه پژوهش‌گر به شاهنامۀ953 هـ.ق پاریس اشاره کرده، حوزۀ تحقیقاتی وی مانع از آن شده که به توصیف کامل پوشش رستم در نسخۀ مذکور بپردازد. بنابراین منبعی که به عنوان منبع بالادستی ره­نمون این پژوهش باشد، یافت نشد.

     پژوهش حاضر از حیث ماهیت، بنیادی-کاربردی، از نظر روش، تاریخی-تحلیلی و شیوۀ جمع‌آوری اطلاعات آن کتاب‌خانه‌ای است. ساختار پژوهش در 3 بخش تنظیم شده است: 1- معرفی شاهنامۀ953ه.ق پاریس؛ 2-بررسی پوشش رستم در شاهنامۀ953 ه.ق پاریس؛ 3- برآیند تحقیق.

     1- معرفی شاهنامۀ953 هـ پاریس

     شاهنامۀ953ه.ق پاریس متعلق به مکاتب نگارگری تبریز و قزوین صفوی، در زمان حیات شاه اسماعیل اول، حدود سال 930 هـ .ق با مقدمۀ معروف بایسنقری در صفحات 3v تا  14r آغاز شد و در زمان شاه تهماسب اول صفوی ادامه ‌و نهایتاً حدود سال 988ه.ق نگارش آن پایان یافت (ریشار، 1383: 177). شاهنامۀ مذکور با دو روایت یکی در سال 950 هـ .ق از ورق 14v تا ورق 551 و روایت دوم با خطی دیگر از ورق  v552تا615 ، در داستان‌های مربوط به افراسیاب و زمان پادشاهی وی ناتمام می‌ماند. شاهنامۀ953 هـ .ق پاریس توسط ژان لوتر در 1152 ه.ق پس از واگذاری اصفهان به افاغنه خریداری شده است (همو). نسخۀ مزبور در حال حـاضر در کتـاب­خـانۀ ملی پـاریس نگه­داری می‌شود و دارای 70 نگاره است (تصاویر 1،2،3).

 

 

تصویر1 (روی جلد، عطف، پشت جلد شاهنامۀ953 ه.ق پاریس)

 

      تصویر2 (اولین نگاره، ضیافت صحرایی، برگ: 3r)     تصویر3 (آخرین نگاره، جشن نوروز و مهرگان، برگ:567r)

     2- پوشش رستم در شاهنامۀ953 هـ .ق پاریس

     نام رستم و آوازۀ آن در شاهنامه، از چشم نگارگران نسخۀ953 هـ .ق پاریس دور نماده و موجب آن شده که هنرمندان نسخۀ مذکور 23 نگاره از 70 نگاره را به رزم‌آوری‌ها و ملاقات او با شاهان ایرانی اختصاص دهند. در نگاره‌های یاد شده رستم با دو پوشش متفاوت از هم به تصویر کشیده شده است.

 

     2-1-  پوشش شمارۀ 1

     اولین نگاره‌ای که رستم را نمایش می‌دهد، نگارۀ جنگ رستم با پیل سپید است. رستم با هیبتی بدون محاسن و جثه‌ای کوچک (نسبت به دیگر نگاره‌ها از وی) مشاهده می‌شود. (تصویر 4) پوشش جامگان او شامل: «پیراهن رو و پیراهن زیر» و پوشش سر به شکل کلاه است.

     پیراهن رو: پیراهنی که دو سر پایین آن در داخل کمربند فرو رفته و به همین دلیل اندازۀ قدِّ آن مشخص نیست، اما از آن جهت که پای رستم عریان است به احتمال قوی قد پیراهن تا مچ پا و بلند است. شایان ذکر است که فرو بردن دو سر پیراهن یا قبا در داخل کمربند، به منظور جلب توجه و نشان خوش‌پوشی در میان مردان صفوی متداول بوده است (راوندی، 1368: 100).

     پیراهن آستین‌هایی کوتاه دارد و جلوی آن باز بوده و توسط دکمه‌هایی بسته شده است. دور یقه، نواری از جنس خَز دیده می‌شود. رنگ پیراهن نارنجی و نقوش به گل‌های ریز است (تصویر 5).

     پیراهن زیر: پیراهنی آستین­بلند که در مچ دست تنگ شده و قد آن تا زیر زانوان است. در پایین پیراهن نیز حاشیه‌ای نقش‌اندازی شده است (تصویر 5).

 

تصویر4 ( پیکار رستم با پیل سفید، نگاره6، برگ:54v )      تصویر5 (پیراهن رو و پیراهن زیر رستم، همو)

کمربند: به صورت تسمه‌ای که روی آن قطعات شکل گل در جلو و دو پهلوی آن قرار گرفته و مابین فرم گل، قطعاتی مستطیلی باریک قرار دارد (تصویر6).

     پوشش سر: کلاهی به فرم مخروط ناقص با برگردان خز که دور کلاه را فراگرفته و پارچۀ کلاه نیز منقوش به گل‌هایی کوچک است (تصویر 7).

 

تصویر6 (کمربند رستم، نگاره6، برگ: 54v)         تصویر7 (کلاه رستم، همو)

     2-2- پوشش شماره2

     این پوشش که ابتدا در نگارۀ جنگ رستم با افراسیاب بار اول مشاهده می‌شود، شامل دو بخش جامگان و پوشش سر است. جامگان تشکیل شده از «خفتان- شلوار- پیراهن زیر» و پوشش سر نیز کلاهی است به فرم کَلّۀ پلنگ.

     پیراهن زیر: تنها آستین‌های بلند آن نمایان است که در مچ دست تنگ شده است و در برخی نگاره‌ها قد پیراهن تا زیر زانو دیده می‌شود (تصویر 8).

     شلوار: بلند بوده و گشادی آن در کمرگاه به فرم چین جمع شده و در مچ پا، شلوار تنگ شده است (تصویر 9).

 

تصویر8 (پیراهن زیر، نگاره 14، برگ:75r)      تصویر9 (شلوار رستم، نگاره27، برگ:181v )

     خفتان: خفتانی پوستین­مانندِ جلو بازی که با دکمه‌های ریزی بسته شده است و آستین آن کوتاه است. در برخی از نگاره‌ها دور لبۀ آستین و یقه، نواری از خَز فرا گرفته (تصویر10) و گاهی خفتان مذکور بدون خز در یقه است (تصویر11).

 

تصویر 10 (خفتان با یقه خز، نگاره 11، برگ:73r)    تصویر11 (خفتان بدون یقه خز، نگاره26، برگ:175v)

     بر اساس پژوهش‌های انجام شده، رستم زره‌ای روی لباس پوشیده و روی آن پیراهنی نازک متشکل از زنجیرهای بافته شده بر تن می‌کرده، سپس جامه‌ای زره‌وار به نام «جوشن» بر روی پیراهن نازک زنجیروار می‌پوشیده و در نهایت خفتان مشهور به ببر بیان به تن می‌کرده است (خالقی مطلق، 1366: 214). بر این اساس نگارگر شاهنامۀ953 هـ .ق پاریس تنها به خفتان ببر بیان اشاره کرده و از دیگر پوشاک نبرد رستم، چشم­پوشی کرده است. خفتان یاد شده، معرّف اصلی رستم در نگاره‌های نسخ مصور است و از این‌رو اهمیت بسیاری پیدا می‌کند. از آن­جا که خفتان، معروف به ببر بیان بوده، نگارگران نسخ مصور از‌جمله هنرمندان شاهنامۀ953 هـ .ق پاریس را بر آن داشته تا پوشش نبرد رستم را با خطوطی ببری هم­چون پوست ببر، طراحی کنند و از این طریق جنسیت خفتان را از پوست ببر نشان دهند. این امر بی‌شک به سبب وجود واژۀ «ببر» در ترکیب ببر بیان است. این در حالی است که پژوهش‌گرانی چون محمود امیدسالار معتقدند که واژۀ مذکور هیچ ارتباطی به نام حیوان درنده ببر ندارد و در واقع این شباهت نوشتاری موجب شده که جامۀ نبرد رستم را ساخته شده از پوست ببر بدانند (امیدسالار، 1362: 448).

     برای گره‌گشایی از این نکته بهتر است از متن شاهنامه آغاز کرد. در شاهنامه واژۀ ببر بدون ترکیب با کلمۀ بیان 9 بار تکرار شده و در همان معنای ببر بیان به عنوان پوشش رزم رستم ذکر شده است (باقری سرکاراتی، 1365: 8). هم­چنین ببر بیان در مفهوم نیرومند مترادف با حیوان‌های درنده‌ای چون شیر و گرگ و... 3 بار در شاهنامه مشاهده می‌شود (همان: 9). در ضمن فردوسی واژۀ بیان را در مفهومی هم­سان با ژیان و خشمناک به کار می‌برد(khalegh- MotlaghT, 1988: 325). وی در متن شاهنامه، رستم را «پلنگینه‌­پوش» [1] می‌خواند، اما مطابق پژوهش‌ها «این مضمون فردوسی به‌طور کلی حاکی از این است که خود وی نیز ببر بیان را جامه‌ای دوخته شده از پوست ببر نمی‌دانسته و چون دربارۀ ماهیت و کیفیت آن هیچ‌گونه آگاهی نداشته است ناگزیر متداول‌ترین و عادی‌ترین جامه‌های چرمی جنگی را که چرم پلنگ باشد در این موارد به کار برده است» (باقری سرکاراتی، 1365: 9). بنابراین خفتان رستم از پوست ببر نیست.

بررسی‌های برخی از پژوهش‌گران بر روی واژۀ ببر بر این نکته اذعان دارد که کلمۀ بَبَر در گذشته برای نوعی سگ آبی که پوستی زیبا و گران‌بها داشته به کار برده می‌شده است (رضایی، 1393: 54). اگر چنین فرض شود که پوشش رستم از جنس پوست سگ آبی باشد، لطافت و نرم بودن پوست حیوان مذکور، نمی‌تواند جامۀ زره­مانندِ رستم را بسازد (شهبازی، 1366: 55). در شاهنامه، ببر بیان چنان توصیف شده که نه آتش و نه آب و نه هیچ سلاحی در آن نفوذ نمی‌کند و در ظاهر کُرکین و به رنگ تیره بوده است  .(khalegh- MotlaghT, 1988: 324) البته تحقیقی دیگر در حوزۀ ببر بیان اذعان بر این دارد که به دلیل آن‌که رستم یک سَگزی بوده و سَگزی در معنای سگ و زندگی کردن هم­چون سگان نیز معنا شده، جنسیت ببر بیان از همان پوست سگ آبی است (رضایی، 1393: 57). در کنار عقاید مختلف در مورد جنسیت ببر بیان، روایاتی دیگر نیز وجود دارد. برخی از این روایات مربوط به حماسه‌سرایی‌های غرب ایران می‌شود و حکایت از آن دارد که «رستم که برای به دست آوردن رزم­جامه‌های خود دو پتیاره به نام‌های بور/ ببر و بیان را کشته، در یک رَجَز‌خوانی به کشتن آن­ها اشاره می‌کند» (اکبری مفاخر، 1396: 43) [2]. در ضمن رستم به بیان­کُش نیز معروف است (همان: 43).

     با همۀ تعاریفی که در مورد ببر بیان ذکر شد، شاید هیچ یک صحت نداشته و در اصل واژۀ ببر بیان به موجودی مربوط نمی‌شده و از همان ابتدا ساختاری نمادین برای رستم داشته و در جهت خاص بودن و اسطوره شدن رستم، وصف ببر بیان آفریده شده است. از همین رو مریم دارا نیز بیان می­کند که: «این جامه استثنایی است... هم‌چون دعای خیر هر ایرانی و دستی از عالم غیب، رستم را در برابر صدمات و خطرها حفظ می‌کند» (دارا، 1386: 211).

     در پرتو آن­چه ذکر شد، می‎‌توان ببر بیان را این‌گونه تعریف نمود: 1) جامه‌ای واحد که در شاهنامۀ فردوسی برای رستم ذکر شده است؛ 2) «ببر/ بور» به عنوان خفتان بوده و «بیان» پوستی جدا که بر شانۀ رستم انداخته می‌شده است و این تعریف مطابق با وصفی است که در حماسه‌های گورانی دریافت می‌شود (اکبری مفاخر، 1395: 201).

     اگر ببر بیان را جدا از «بور/ ببر» بدانیم، پوشش رستم یادآور پوشش مادها است که بر روی لباس اصلی خود پوستی از حیواناتی چون یوزپلنگ و گوسفند را بر شانه خود می‌افکندند (دیاکونوف، 1345: 336) (تصویر12).

      شایان ذکر است که در فارسی باستان، واژۀ بیان معنای خدایان را داشته است (سودآور، 1380: 167). هم­چنین در اوستا، سرورد مربوط به آناهیتا «الهۀ آب‌ها» در آبان یشت، آناهیتا با لباس و آستین‌هایی بلند توصیف شده که روی لباس در زیر سینه، بندی بسته و بر روی این ردا، تن­پوشی از خَز بر شانه‌ها افکنده است (Gropp,1996: 752) (تصویر13).

 

تصویر 12  پوشش مادها (دیاکونوف، 1345: 338)  تصویر13 (پوشش آناهیتا، تاق بستان کرمان­شاه)

     از آن­جا که «آناهیتا الهۀ آب از همه بیش­تر به پهلوانان حماسی نزدیک بوده و به درخواست‌های آنان پاسخ مثبت می‌داده است» (امیدسالار، 1362: 452)، می‌توان میان پوشش الهۀ مذکور با ببر بیان رابطه‌ای برقرار کرد. البته تحقیقات انجام شده حاکی از آن است که پوشش آناهیتا شامل دو بخش است: یکی همان پوست حیوان و دیگری بالاپوشی هم­چون ردا (اکبری مفاخر، 1395: 203). وجه شباهت پوشش آناهیتا با ببر بیان با توجه به لطافت پوشش الهگان، محققان را بر آن داشته که بدین‌گونه نتیجه‌گیری کنند: «از آن‌جا که پوششی زنانه برازنده و شایستۀ پهلوان نبوده آن را به پوست اژدها دگرگون کرده‌اند. به پیرو آن داستان رستم و ببر بیان نیز برای رستم ساخته و کم‌کم پوشش دوگانۀ بور و بیان وی به پوشش یگانۀ ببر بیان دگرگون شده است» (همو: 204) و در کل پوشش رستم با واسطۀ آناهیتا به پوشش سرداران بزرگ هخامنشی که دارای یک جوشن و یک بالاپوش هستند می‌رسد (همان: 48).

     با توجه به آن‌چه ذکر شد می‌توان برای ببر بیان روی­کردی تاریخی و هم­چنین اساطیری قائل شد. اما آن‌چه از نگاره‌های نسخ مصور هویدا است، ظاهراً نگارگران در نمایش ببر بیان به شباهت تاریخی با پوشش سرداران هخامنشی و شباهت اساطیری با پوشش آناهیتا توجه‌ای نکرده‌اند (تصاویر 14 و 15 و16)، بل­که با وجود شباهت فرم در ببر بیان، در نسخ مختلف نوعی تأثیرپذیری از نگارگری روایی مشاهده می‌شود.

 

تصویر 14(ببربیان در شاهنامهء844 پاریس، برگ: 200v)   تصویر15 (ببربیان در شاهنامۀ بایسنقری، برگ: 108 )

 

تصویر 16 ( ببربیان رستم در شاهنامۀ953 پاریس، برگ:71r)

     در شاهنامۀ953 هـ.ق پاریس ببر بیان رستم با ساق‌پوش و ساعدبندی کامل می‌شود. در برخی از نگاره‌ها رستم بدون ساق‌پوش، ساعدبند و گاهی تنها یکی از آن­ها را دارد که جدولی به منظور بررسی بهتر نگاره‌های مربوط به جنگاوری رستم با ذکر موارد استفاده از ساق‌پوش و ساعدبند تنظیم شده است.

دفعات

پوشش

نام نگاره

برگ

نام نگاره

برگ

 

  6بار

 

ساعدبند

 

«گرفتار شدن خاقان چین به دست رستم»

«دربند کشیدن کاموس»

«رستم و سهراب»

183v

175v

96v

«رزم رستم با شنگل»

«دیدار کی‌کاووس با رستم»

«آمدن رستم نزد شاه مازندران»

181v

94v

90r

 

2بار

 

 

ساق‌پوش

 

«دیدار کی‌خسرو با رستم»

 

 

141r

 

«نبرد پیلسم با کردان ایران»

 

85v

 

5بار

بدون

ساق‌پوش

ساق‌بند

«افتادن رستم به چاه توسط شغاد»

«رزم رستم با ترکان»

«کشتی گرفت پولاندوند با رستم»

324r

302v

190v

«رزم رستم با اسفندیار و...»

« رستم و اکوان دیو»

319r

192v

 

8بار

ساق‌پوش

و

ساعدبند

« دیدار رستم با پادشاه و سرداران اسیر»

« نبرد رستم با ارژنگ­دیو»

«رستم و زن جادوگر»

« پیکار رخش با شیر»

75r

 

74v

73r

71r

«نبرد رستم با دیو سفید»

«نبرد رستم با اولاد دیو»

«نبرد رستم با اژدها»

«جنگ رستم با افراسیاب بار اول»

75v

73v

72v

66v

جدول 2-1- بررسی نگاره‌های رستم از منظر پوشش ساعد بند و ساق‌پوش (نگارندگان)

     با توجه به جدول و ترتیب نگاره‌های مربوط به رستم چنین استنباط می‌شود که نگارگر به سیر افزایش قدرت رستم توجه داشته است، به‌طوری‌که در هشت نگارۀ ابتدایی، رستم با ساق‌پوش و ساعدبند به میدان کارزار می‌رود و این نکته با توجه به نگارۀ نبرد رستم با پیل سفید که رستم بدون جامۀ رزم و ساق‌پوش و ساعدبند است، بیش­تر خودنمایی می‌کند. در واقع رستم بعد از آن­که در نوجوانی پیل سفید را شکست می‌دهد و قدرتش بر همگان آشکار می‌شود اجازۀ نبرد به تنهایی را می‌گیرد و در کنار پوشیدن ببر بیان، ساق‌پوش و ساعدبند را نیز با هم استفاده می‌کند، زیرا نیروی او هنوز به کمال نرسیده است. این سیر تکامل در نگاره‌های بعدی به گونه‌ای است که گاهی رستم تنها ساق‌پوش پوشیده و در برخی مواقع تنها از ساعد بند استفاده کرده است. این امر در حالی است که تعداد دفعات استفاده از ساعدبند به تنهایی بیش­تر از دفعات پوشیدن ساق‌پوش است و شاید به دلیل آن­که نوع نبردها، حالت رو در رو و تن به تن بوده و دستانِ جنگاور به نیرویی بیش­تر نیاز داشته است، نگارگر بیش­تر رستم را با ساعدبندِ تنها ترسیم کرده است. روند افزایش قدرت رستم در پنج نگارۀ آخر، وی را بی‌نیاز از ساعدبند و ساق‌پوش می‌کند.

     پوشش سر: جامگان ببر بیان در شاهنامۀ952 هـ .ق پاریس با کلاه کله­پلنگی کامل می‌شود. آن‌چه در نگاره‌ها به چشم می‌آید، سر پلنگی سفید با نقوش مشکی و دو چشم باز و بینی است. کلاه کله­پلنگی رستم خود حکایتی دارد که البته در شاهنامه به آن اشاره نشده است و آن­چه گره از راز تصویر کلاه باز می‌کند، روایت گورانی هفت خان رستم است، در این روایت حماسی غرب ایران پس از آن­که رستم سر دیو سپید را از تن جدا می‌کند به گودرز می‌گوید کلۀ دیو سپید را خالی کند و پوست را از کله بیرون کشد تا در روز جنگ آن را بر سر بگذارد و از آن­جا که خفتان وی پوست ببر است، (پوست) کلۀ دیو سپید نیز خلعتی برای سرش باشد تا همه بدانند که او کُشندۀ دیو سپید است... گودرز دارو و گیاهانی چند را جوشانده، در (پوست) کلۀ دیو می‌ریزد» (اکبری مفاخر، 1395: 250- 251). هنگامی‌که رستم کلۀ آماده شده برای پوشش را روی سر می‌گذارد، هم‌چون کلۀ پلنگ دیده می‌شود (همان: 252). کلاه مذکور در شاهنامۀ953 هـ .ق پاریس از نگارۀ جنگ رستم با افراسیاب بار اول به هم‌راه ببربیان مشاهده می‌شود (تصویر17) و این در حالی است که حکایت وجودی کلاه ریشه در داستان نگارۀ بعدی نسخۀ مزبور دارد، در واقع کلاه کله­پلنگی رستم، نماد تصویری رستم گشته و نگارگران بر اساس نوعی پیش‌آگاهی و بدون توجه به داستان اصلی، رستم را با این کلاه به تصویر می‌کشند (اکبری مفاخر، 1395: 253).

 

تصویر17 (جنگ رستم با افراسیاب بار اول، برگ:66v)

     کلاه مذکور ظاهراً در نگاره‌های نسخۀ953 هـ .ق پاریس بر روی کلاه‌خودی قرار گرفته و گاهی مزین به قطعات الحاقی چون پرچم، جقه و ... شده است.

     کلاه کله­پلنگی چشمانی باز دارد که گویی هشیار است و به اوضاع پیرامون آگاه است، زیرا در اکثر نگاره‌ها سمت چشمان کلاه موازی با سمت نگاه رستم است و همان نقطه‌ای که رستم می‌نگرد، نگاه می‌کنند اما در 4 نگارۀ چشمان کلاه، رو به سویی متفاوت از چشمان رستم دارند که در جدول ذیل آورده شده است.

 جدول 2-2- طرز نگاه کلاه کله پلنگی رستم

نگاره

نام نگاره

برگ

جهت نگاه رستم

جهت نگاه چشمان کلاه کله پلنگی

15

  «نبرد رستم با دیو سپید»

75v

سر به شکل سه رخ و نگاه به سمت شرق کادر تصویر

سر به شکل سه رخ اما سمت نگاه چشمان کلاه کمی از شرق به غرب تمایل دارد

30

  «رستم و اکوان دیو»

192v   

چشمان رو به سمت شرق کادر تصویر و به حالت خواب

رو به جنوب شرقی کادر

44

  «رزم رستم و اسفندیار و...»

319r

چشمان رو به شرق کادر تصویر و به سمت اسفندیار

رو به نگاه بیننده

45

«افتادن رستم به چاه ...»

324r

نگاه به سمت شرق کادر تصویر و رو به شغاد

رو به سمت غرب کادر تصویر

     با توجه به هماهنگی زاویۀ دید رستم با چشمان کلاه، احتمال خطای نگارگر در چهار نگاره بسیار ضعیف است، مگر در نگارۀ نبرد رستم با پیل سپید که زاویۀ دید کلاه تنها اندکی با سوی نگاه رستم تمایز دارد (تصویر18). اما در سه نگارۀ دیگر، بی‌شک نگارگر از روی قصد چشمان آگاه کلاه را به سمتی متفاوت از سوی نگاه رستم ترسیم کرده که در زیر به تحلیل آن پراخته شده است.

     نگارۀ 30 (رستم و اکوان دیو): رستم در خواب است، اما چشمان کلاه بیدار بوده و چهرۀ کلاه رو به سمت اکوان دیو و مرکز تصویر است. در ضمن اکوان دیو نیز در مرکز دید بیننده قرار دارد. بنابراین چشمان بیدار کلاه، هم اکوان دیو را می‌نگرد و هم بیننده را نگاه می‌کند. در واقع رستم در خواب و ناآگاه است، اما چشمان هوشیارِ کلاه اوضاع را و حضور دشمن را درک کرده است و این در حالی است که تلاقی نگاهی با بیننده دارد و  بیننده و چشمان کلاه هر دو خطر را احساس می‌کنند (تصویر 19).

 

 

تصویر18 (چرخش کلاه در نبرد با دیو سپید، برگ:75v)   تصویر19 (چرخش نگاه در نبرد با اکوان دیو، برگ:192v )

     نگارۀ44 (رزم رستم و اسفندیار): تغییر جهت نگاه کلاه رو به بیننده می‌تواند عاملش اصابت تیر و ضربه قوی حریف به کلاه باشد که کلاه را حرکت داده است، اما با توجه به نگارۀ قبل، کلاه از چشمانی هوشیار برخوردار است. چرخش نگاه کلاه دلیلی دیگر دارد. طبق شاهنامه، سیمرغ که در نبرد رستم با اسفندیار به یاری رستم می‌آید از رستم می‌خواهد که از این نبرد دوری کند، زیرا اسفندیار شاه­زاده‌ای ایرانی‌ است و ... پیروزی در نبرد با اسفندیار برای رستم خوش­یمن نخواهد بود. به این ترتیب، این‌گونه استنباط می‌شود که کلاه نیز با خبر از بدیُمنی این پیروزی است و نمی‌خواهد شاهد نگون­بخت شدن صاحب خود شود و با تغییر سمت نگاه به سوی بیننده، گویی می‌خواهد بینندۀ دقیق و ریزبین برای لحظه‌ای حواسش به چشمان هوشیار کلاه می­افتد تا او نیز شاهد نگون‌بختی رستم نباشد (تصویر 20).

     نگارۀ 45 (افتادن رستم به چاه توسط شغاد): نگارگر با ترسیم چشمان باز به سمتی متفاوت از سمت نگاه رستم، قصد دارد نشان دهد که چشمان آگاه کلاه نمی‌خواهد عامل مرگ صاحب خود شغاد بردار رستم و مرگ به دست برادر را ببیند. گویی چشمان کلاه خود را نامحرمی می‌داند که شایسته نیست جُور و ظلم روزگار را از دستان برادری بر برادر دیگر را نگاه کند (تصویر 21).

 

تصویر 20 (نگاه کلاه در نبرد با اسفندیار، برگ:319r)    تصویر 21 (نگاه کلاه به سمت مخالف، برگ:324r)

     به‌طورکلی از بررسی سمت نگاه کلاه چنین برداشت می‌شود که کلاه کله­پلنگی بر اوضاع آگاهی دارد و گویی رستم چهار چشمی به اوضاع و شرایط می‌نگرد. آن­جا که رستم می‌خوابد، چشمان کلاه باز می‌ماند. اما کاری از دست او بر نمی‌آید و تا آن­جا که در رزم رستم با اسفندیار، بخت از رستم روی بر می‌گرداند و گرچه رستم پیروز میدان است، دیگر اوضاع بر وفق مراد او پیش نمی‌رود و در نهایت نیز به حیلۀ بردار خود گرفتار می‌شود و به کام مرگ می‌رود.

     پوشش رخش: رخش نام اسب رستم است که در جهت ظاهری و باطنی متفاوت از سایر اسبان بوده و حکایت پیدا کردن آن نیز بیان­گر تفاوت اسب است. زمانی‌که رستم برای بار اول اسب مذکور را می‌بیند، کُره‌ای پر نقش و نگاری است که رستم دست خود را با تمام قدرت بر پشت او فشار می‌دهد، رخش پشتش خم نمی‌شود و در این زورآزمایی پیروز می‌گردد و رستم او را بر می‌گزیند. رستم بهای او را می‌پرسد، چوپان می‌گوید: «اگر تو رستمی، برو با این رخش، کار ایران زمین را به سامان آور که بهای این رخش، بر و بوم ایران است» (مهرآبادی، 1371: 80). بنابراین آن‌چه بهایش ایران باشد، ارزشی والا دارد. در نگاره‌های نسخۀ953 هـ.ق پاریس دو پوشش برای رخش نمایش داده شده است.

     پوشش شماره 1: این نوع پوشش در همه نگاره‌های مربوط به رخش، بر روی اسب دیده می‌شود به جز نگارۀ نبرد رستم با اسفندیار. پوشش شمارۀ 1 پارچه‌ای به شکل ذوزنقه‌ای ناقص بوده که می‌توان این‌گونه آن را توصیف نمود: دو قطعۀ به هم چسبیده، یکی مستطیل شکل پهن و دیگری ذوزنقه‌ای که بالای آن اندازۀ پهنای مستطیل و قائدۀ عریض‌تر ذوزنقه در انتهای بدن اسب سمت دُم قرار گرفته است و زین روی این پارچه قرار می‌گیرد (تصویر 22).

     پوشش شمارۀ 2:این پوشش روی اسب را به‌طور کامل پوشانده و تنها چشمان و دُم اسب بیرون است و به احتمال بسیار پوشش مزبور به جهت مصونیت بیش­تر اسب در حملات و ضربات دشمن است و بی‌شک در زیر آن آستری وجود دارد که میان آستر و رویه با پنبه یا پشم یا کاه پُر شده است که از جهت ساختار مشابه پوشش جنگاوران سده‌های ابتدای اسلام در ایران به نام غژاگند است (چیت‌ساز، 1379: 88) و تنها در نگارۀ نبرد رستم و اسفندیار مشاهده می‌شود و متشکل است از: قطعه‌ای طلایی رنگ که شکلی مستطیلی دارد که در بالای سر اسب به شکل نوک تیز و مثلث‌وار میان دو گوش قرار گرفته و از پایین تا روی پوزه را پوشانده، جای چشمان نیز خالی شده است. در کنار قطعۀ مذکور تکه‌ای به شکل ربع دایره که در خط محیطی آن هلال‌هایی کوچک­تر وجود دارد، گونه‌ها و صورت اسب را پوشانده و به رنگ آبی است. در زیر گلوی اسب تا روی سینه، قطعه‌ای مثلث ­شکل اما هماهنگ با طول عضلۀ گردن اسب و سینه به رنگ نارنجی قرار دارد. روی سر و پشت گردن اسب نیز تکه‌ای مستطیلی به رنگ آبی قرار گرفته که با قطعۀ پیشین نارنجی­رنگ، دَرز مشترک دارد. قسمت پشت اسب را تا بالای دُم تکه‌ای بیضوی با حاشیه‌ای طلایی در دور آن قرار گرفته و در قسمت پهلو و پای اسب از جلو تا پشت (در نیم رخ) سه تکۀ مستطیلی بلند به رنگ آبی دیده می‌شود که میان قطعات مستطیلی حاشیه‌ای به رنگ نارنجی وجود دارد. سرتاسر پایین این پوشش را حاشیه‌ای نارنجی­رنگ پهن با نخ‌هایی که به هم گره خورده و فرم لوزی‌های توی در توی را که به منگوله‌هایی مختوم می‌شود، تشکیل می‌دهد. در مجموع هفت تکۀ اصلی در کنار قطعۀ آهنین محافظ صورت، پوشش شمارۀ 2 را به ‌وجود آورده است. زینت­بخش بالاپوش مذکور رشته‌ای از منگوله‌های آویزان به دور گردن رخش است. لازم به ذکر است که بالاپوش حریف رستم در نگارۀ مذکور تنها تکه‌ای پارچه، مشابه شکل پوشش شمارۀ 1 رخش است (تصویر 23).

 

تصویر 22 (تکه پارچۀ روی رخش، برگ: 181v)  تصویر23 (بالاپوش شماره2 رخش، برگ:319r)

     در نگاره‌های شاهنامۀ مزبور حریفان رستم پوششی مشابه یک­دیگر دارند، اما در نگارۀ نبرد رستم با اولاد دیو اولاد نیز هم­چون رستم خفتانی بر تن کرده که وی را متفاوت از دیگران نشان می‌دهد.

     جامگان اولاد دیو: خفتان آستین­کوتاهی که جلوباز بوده و با دکمه‌های ریزی بسته شده است. رنگ پیراهن خاکستری و نقوش زنجیروار روی آن، جنسیت فلزی را که از زنجیر ساخته شده را تداعی می‌کند. به دور یقه تا پایین خفتان در جلو و حاشیۀ آستین، نواری پهن از همان جنس خفتان، ولی به رنگ طلایی مشاهده می‌شود (تصویر24).

     کلاه‌خود اولاد دیو: کلاه‌خود از ریخت زنجیروار خفتان تبعیت کرده و به قسمت کروی کلاه، زنجیرهای یک­پارچه‌ای که از یک سمت صورت به پشت سر رفته و تا سمت دیگر صورت را پوشانده و تا حوالی شانه‌ها آویزان است. روی آن یک جقه و پرچم سفیدی نصب گردیده است (تصویر 25).

 

    تصویر 24 (خفتان اولاد دیو، برگ:73v)     تصویر 25 (کلاه‌خود اولا دیو، برگ: همان)

     بالاپوش اسب اولاد دیو: پوشش اسب وی همانند پوشش کامل رخش رستم است، اما از جنس آهنین  که با جنسیت خفتان اولاد دیو هماهنگی پیدا کرده است. این پوشش متشکل از تکۀ فلزی روی صورت اسب و تکه‌ای قرمز رنگ مستطیل­شکل بر روی گونه اسب است. تکه‌ای ترنج‌وار یا اشکی­شکل نیز به رنگ طلایی روی سینه که در بالای آن اشکی کوچک‌تر در زیر گلوی اسب قرار گرفته است. در کنار قطعات نام برده، تکه‌ای مستطیلی روی گردن اسب-  تکۀ بیضی روی پشت- سه تکه مستطیل­شکل که پهلو و پشت اسب را می‌پوشاند و در پایین پای اسب مختوم به نخ‌های در هم تنیده وجود دارد (تصویر 26).

 

تصویر26(پوشش اسب اولاد دیو ، برگ: 73v)

     3- برآیند پژوهش

     نگارگر شاهنامۀ953 هـ.ق، دو دوره از زندگی رستم را از منظر قدرت خارق‌العاده او به تصویر کشیده و از پوشاک در جهت نمایش این دو دوره یاری جسته است. این دو دوره شامل نوجوانی و ابتدای نیروی آشکار شدۀ رستم بر همگان است و دیگری ورود رسمی رستم به صحنۀ کارزار است. در این دوره است که در نگاره‌های نسخۀ مذکور ببر بیان و کلاهی کله­پلنگی برای رستم تعریف می‌شود. هنرمند، ببر بیان  بر تن رستم می‌کند، اما ریخت اصلی آن را مشابه پوشش مردان دورۀ صفوی و اکثر جنگاوران نسخۀ953 هـ.ق به تصویر می‌کشد که نوعی تعلق خاطر هنرمند به پوشاک زمانۀ خویش است. وی در راستای نمایش قدرت رستم، ساق‌پوش و ساعدبند را بر تن وی می‌کند و با این دو پوشش الحاقی نیز سیر افزایش نیروی رستم را نمایش می‌دهد. در نگاره‌های ابتدایی، رستم از هر دو استفاده کرده و در نگاره‌های میانی، تنها یکی را بر تن کرده و در نهایت بی‌نیاز از آن دو به نبرد می‌رود.

    هنرمند در کنار جامگان، برای پوشش سر رستم و کلاه کله­پلنگی نیز تمهیداتی اندیشیده است. او به کلاه دو چشم هوشیار و آگاه به حوادث می‌دهد تا رستم را فردی با چهار چشم نشان دهد. این امر نیز گامی است در راستای القای قدرت اسطوره‌ای رستم. علاوه بر آن نشان می‌دهد که هر کجا رستم ناآگاه به پیرامون خود است، چشمان کلاه بیدار مانده و خطر را حس می‌کند، اما افسوس که کاری از دست کلۀ پلنگ ساخته نیست. تا آن‌جا که رستم برخلاف توصیۀ سیمرغ به جنگ با شاه­زاده ایرانی، اسفندیار می‌رود و گرچه پیروز می‌شود، بخت از او روی می‌گرداند و سر انجام به کام مرگ می‌رود، آن هم به دست برادرش شغاد. نگارگر در سه نگارۀ محدود، بی‌اقبالی رستم را به دلیل ناآگاهی به حوادث و ناهوشیار بودن نشان می‌دهد و در واقع یک تراژدی را به تصویر می‌کشد. چشمان کلاه به حوادث آگاه است و با تغییر نگاه خود نگون‌بختی صاحب خویش را نمی‌خواهد مشاهده کند.

     پوشش رستم در دو بخش جامگان و سر، می‌تواند نشان‌دهندۀ آگاه بودن هنرمند به داستان رستم در شاهنامه و حتا در روایت‌های مختلف باشد. اما با توجه به مطالعات و پژوهش‌های انجام شده، ظاهراً هنرمند به ریخت اصلی پوشش رستم و حتا زمان استفاده از کلاه کله­پلنگی بی‌توجه بوده است. این نکته در نگاره‌های هنرمندان نسخ پیش از شاهنامۀ953 هـ .ق نیز مشاهده می‌شود؛ گویی نگارگـران نسخ مختلف، ببـر بیان و کلاه کله­پلنگی را نماد تصویری رستم برشمرده و از آن در جهت نمایش رستم و قدرت او استفاده کرده‌اند و از آن­جا که این امر در قرون متمادی ادامه پیدا کرده، می‌توان چنین نتیجه گرفت که هنرمندان از جمله نگارگران شاهنامۀ953 هـ .ق پاریس، تحت تأثیر نگارگری روایی قرار گرفته‌اند.

     در پرتو آن‌چه ذکر شد چنین برداشت می‌شود که گرچه هنرمند شاهنامۀ953 هـ.ق پاریس تحت تأثیر نگارگری روایی بوده، اما از آن­جا که از شکل پوشش زمانۀ خود برای رستم استفاده کرده و نوعی تغییر شکل در ببر بیان ایجاد کرده است، گویی میل داشته آن‌چه را که خود از پوشاک رستم برداشت کرده، به تصویر کشد، اما نگارگری روایی مانع از آن شده است. در ضمن تمهیدات به کار برده در چشمان هوشیار کلاه و استفاده از ساق‌پوش و ساعدبند نیز دلیلی ا‌ست بر علم نگارگر به داستان وجودی رستم در شاهنامه و چه بسا روایت‌های غرب ایران که نباید از نظر دور بماند. به طورکلی نگارگر شاهنامۀ953 هـ.ق از پوشاک به نوع جالب توجه‌ای در جهت القای شخصیت اسطوره‌ای رستم استفاده کرده که بیان­گر کاربرد پوشاک به عنوان نماد در هنر نگارگری مکتب تبریز و قزوین عصر صفوی است که خود نمایشی از مرتبۀ والای هنر در نزد صفویان است که با علم و دانش هنرمندان در جهت نمایش هنری باشکوه پیوند برقرار کرده است.

پیوست‌ها

1. بگفت آن­که این رنجم از یک تن‌ست/ که او را پلنگینه پیراهن است (فردوسی،1371: 269).

2. «آگاه باش! من آن کسی هستم که پتیارگانی را چون ببر و بیان را کشته‌ام» (اکبری مفاخر، 1396: 43).

فهرست منابع

- آیدنلو، سجاد. (بی‌تا). «روی­کردی دیگر به ببر بیان در شاهنامه»، نامۀ پارسی، سال چهارم، شمارۀ چهارم، صص 17- 5.##

- اکبری مفاخر، آرش. ( 1395). رزم­نامۀ کنیزک، تهران: مرکز دایره‎المعارف بزرگ اسلامی.##

- اکبری مفاخر، آرش. (1396). «واژه‌شناسی بور و بیان در زبان گورانی»، زبان و کتیبه، سال اول شمارۀ اول، زمستان 1396، صص32-52.##

- امیدسالار، محمود. (1362). «ببر بیان»، ایران‌نامه، شمارۀ سوم، صص 447- 458.##

- باقری سرکاراتی، مهری. (1365). «ببر بیان»، آینده، سال دوازدهم، صص 6- 19.##

- چیت‌ساز، محمدرضا. (1379). تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدا تا حملۀ مغول، تهران: سمت.##

- خالقی مطلق، جلال. (1366). «رویین­تنی و گونه‌های آن (1)»، ایران‌نامه، سال ششم، صص 200- 227.##

- دارا، مریم. (1386). «ببر بیان تن‌پوش باستانی یا آرزویی دیرین»، چیستا، سال 25، شمارۀ 2 و 3 آبان و آذر، صص 202- 211.##

- دیاکونوف، ا.م . (1345). تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران: پیام.##

- راوندی، مرتضی. ( 1368). تاریخ اجتماعی ایران (مناظری از حیات اجتماعی و هنری و صنعتی)، ج7،تهران: مؤلف.##

- رضایی دشت ارژنه، محمود. (1393). «درآمدی بر پیوند ببربیان و کنیه‌ی سگزی در شاهنامه»، ادبیات حماسی دانش­گاه لرستان، سال اول، شمارۀ دوم، پاییز و زمستان 1393. صص 47- 72.##

- ریشار، فرانسیس. (1383). جلوه‌های هنر پارسی، ترجمۀ عبدالمحمد روح‌بخشان، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.##

- سودآور، ابوالعلاء. (1380). هنر دربارهای ایران، ترجمۀ ناهید محمد شمیرانی، تهران: کارنگ.##

- شاپور شهبازی، علی­رضا. (1366) «ببر بیان رستم»، آینده، سال سیزدهم، فروردین، صص 54- 59.##

- فردوسی، ابوالقاسم. (1371). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد3، کالیفرنیا: بنیاد میراث ایران.##

- مختاریان، بهار. (1393). «ببر بیان و جامۀ بوری آناهیتا»، جستارهای ادبی، شمارۀ 186 پاییز، صص 123- 144.##

- مهرآبادی، میترا. (1379). شاهنامه به نثر، ج1، تهران: روزگار.##

- Gropp, Berd. ( 1996). clothing v. in pre Eslamic Estern Iran, Encyclopadia  Iranica,  V/ 7, pp752 – 754.##

- Khalegh-Motlagh.( 1988). Jalal.Babr-e bayan, Encyclopadiya Iranica, v/3,pp 324-325.##