مقاله تحلیل بوردیویی میدان تولید ادبی شاهنامه و عادت وارۀ فردوسی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه آزاد کرج

2 گروه ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه آزاد، کرج، ایران

3 گروه علوم اجتماعی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، پردیس کرج دانشگاه خوارزمی

چکیده

چکیده
در این پژوهش نظریۀ ساختارگرای تکوینی بوردیو به کار گرفته­ شد تا هم میزان تأثیر میدان تولید ادبی قرن چهارم به عنوان ابژکتیو و هم میزان تأثیر منش فردوسی به عنوان سوبژکتیو در سروده شدن مهم­ترین حماسۀ ملی ایران سنجیده شود. پس از بررسی میدان مذکور و سنجش سرمایه­های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین مؤثر در عادت­وارۀ فردوسی، این نتیجه به دست آمد که رابطۀ دیالکتیکی میدان تولید ادبی قرن چهارم که در رابطه با میدان سیاست حکومت سامانی قرار دارد و عادت­وارۀ کنش­گر، فردوسی را به سمت دفاع از آموزه­های مبتذل نکشانده، بل­که وی به منظوم ساختن روایت­های ملی ایران اقدام کرده ­است. در این گفتار که به روش توصیفی ـ تحلیلی فراهم آمد، استراتژی فردوسی تحت تأثیر عادت­وارۀ جمعی موجود در زمان خود است که از ساختار سیاسی سامانیان برآمده و عادت­وارۀ فردی او، تحت تأثیر سرمایۀ نمادین  و سرمایۀ فرهنگی او و طبقۀ دهقان است و وی را واداشته است که به حفظ زبان فارسی و هویت ملی ایرانی گرایش یابد. هم­چنین به اثبات رسید که پشتوانۀ سیاسی و اقتصادی تولید اثر ادبی، شاهنامۀ فردوسی، ابومنصور عبدالرزاق توسی و هم­راهان او بوده­اند. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Bourdieuian Analysis of literary production field of Shahnameh and Ferdowsi’s habitus

نویسندگان [English]

  • saba pezhmanfar 1
  • Ahmad Zakeri 2
  • Hosein Nabavi 3
1 karaj university
2 persion language and literatur, literatury and humanistic science, Azad university, karaj, Iran
3 sociology, academy of literature and study human culture, Kharazmi university
چکیده [English]

Abstract
This research is an attempt to apply Bourdieu’s integrated structuralist theory in order to examine the extent of influence of literary production field in the 4th century taken as object, and also study the impact of Ferdowsi’s disposition regarded as a subject in the composition of the most important Persian national epic.  After examining the aforementioned field and studying the impact ofsocial, economic, cultural, and symbolic capitals on Ferdowsi’s habitus, this result is reached that there exists a dialectic relationship between the literary production field in the 4th century closely connected with the political field under the Samanids rule with the active habitus which did not lead him towards the vulgar teachings, instead had led him to use Persian national narratives in order to undertake the composition of Shahnameh.  Employing descriptive analytic approach in this article it was found out that, Ferdowsi’s strategy was under the influence of collective habitus in his time which in turn emanated from the political structure of Samanids and his individual habitus was affected by the symbolic and cultural capital and also his Dehghan class.  All these factors had persuaded him to incline towards preservation of the Persian language and Persian national identity.  It was further proved that Abu Mansur Abd al-Razzaq and his companions had a great role in providing the milieu in which a project such as the writing of the Shahnameh could be realized.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords Bourdieu
  • Ferdowsi
  • Shahnameh
  • Literary production field
  • habitus

     مقدّمه

     منابعی گوناگون به بررسی شاهنامه پرداخته­ و انگیزه­های فردوسی برای سرودن شاهنامه را سنجیده­اند. در این حوزه با نظریات کم­و­بیش هم­گون و در برخی موارد متناقضی روبه­رو می­شویم. در اکثر پژوهش­ها به زندگی فردوسی و حمایت دست­گاه سامانیان در سرودن شاهنامه اشاره شده ­است. در واقع گروهی از این نظریات برخوردی کاملاً ابژکتیویسم [1] و عین­گرایانه با اثر ادبی شاهنامه دارند و تعداد اندکی نگاهی سوبژکتیویسم [2] و ذهن­گرا. در این مقاله در پی یافتن تأثیر علت­های عینی و دلایل ذهنی در سرودن شاهنامۀ فردوسی هستیم. یا باید مانند ابژکتیویست­ها نقش عوامل بیرونی و اجتماعی را مهم بدانیم یا مانند سوبژکتیویست­ها این عوامل را به دلایل ذهنی و درونی تقلیل دهیم. راه دیگر شیوه­ای است که در این مقاله به­ کار گرفته شده که بر اساس نظریۀ بوردیو است. وی دربارۀ تولید محصولات فرهنگی به بررسی میدان تولید ادبی به عنوان ابژه و شناخت عادت­وارۀ هنرمند به عنوان سوبژه می­پردازد. نگارندگان برای بررسی پرسش اصلی پژوهش که عبارت است از میزان تأثیر نقش اجتماع و میدان فرهنگی تولید اثر ادبی در سرایش شاهنامه در برابر عادت­وارۀ گوینده در قرن چهارم کوشیده­­اند با نظریه­ای جامعه­شناختی در حوزۀ ادبیات و به­کارگیری چارچوبی دقیق به این مهم بپردازند. از آن­جا که رابطۀ دیالکتیکی عین و ذهن یا رابطۀ میان ساختارهای عینی و ذهنی برای سنجش همه­جانبۀ موضوع دقیق­تـر خواهد بود. بنابراین نظریۀ جامعه­شناختی بوردیو [3] به ­کار گرفته شده­ است. در نظریۀ بوردیو رابطۀ دیالکتیکی میدان [4] و هبیتاس [5] یا عادت­واره بیش­ترین اهمیت را داراست. با استفاده از این روش، هم می­توان فضاهای اثرگذار را در تولید اثر ادبی سنجید که با نام «میدان» شناخته می­شوند و هم می­توان منش و سلیقۀ عامل را در این زمینه بررسی کرد. در این مقاله میدان تولید ادبی سرایش شاهنامۀ فردوسی در قرن چهارم و عادت­وارۀ فردوسی سنجیده می­شود تا رابطۀ دیالکتیکی میدان و عادت­وارۀ ما را در پاسخ به پرسش­های زیر در پژوهش یاری­رسان باشد: 1) نقش میدان ادبی در تولید شاهنامۀ فردوسی چه بوده است؟ 2)  منش فردوسی چه میزان در به وجود آمدن شاهنامه تأثیرگذاشته است؟                                                                                     

     پیشینۀ پژوهش:کتاب­ها و پژوهش­­هایی که به بررسی جامعه­شناختی شاهنامه پرداخته باشند، بسیار نیست. اما در این میان هستند کتـاب­هایی که به این مهم پرداخته­اند.یکی از این آثار مهم حماسۀ داد از ف.م. جوان­شیر [6] است که با آن­که از نظریه­ای خاص استفاده نکرده و حتا بر اثر خود نام پژوهش جامعه­شناسانه نیز ننهاده، اما نظریاتش در باب نگاه جامعه­شناختی راه­گشا است. نگاه جوان­شیر انتقادی و تحلیلی است.کتاب دیگر که با کاربست نظریۀ مورد استفاده در این پژوهش اشتراک دارد، اما به بررسی ادبیات در دوران معاصر می­پردازد از شهرام پرستش است با عنوان روایت نابودی ناب [7] که نویسنده در این پژوهش به تحلیل بوردیویی بوف کور در میدان ادبی ایران پرداخته است. پرستش در چارچوب نظریۀ میدان­های اجتماعی بوردیو به نحوۀ تکوین میدان تولید ادبی در ایران و صورت­بندی آن می­پردازد. نویسنده در این کتاب به صورت کاربردی و مفیدی به توضیح نظریۀ بوردیو پرداخته ­است.در کتاب کندوکاوی در جامعه­شناسی ادبیات از فرهنگ ارشاد [8] نویسنده بعد از توضیحات مفید در مورد جامعه­شناسی ادبیات و شرح کافی ساختارگرایی تکوینی گلدمن [9] در نُه فصل، به بررسی داستان رستم و اسفندیار در چارچوب ساختارگرایی تکوینی اقدام کرده ­است. وی نتیجه می­گیرد که شاهنامه متنی جامعه­شناختی نیز هست و فردوسی جامعه­شناسانه می­اندیشد و عمل می­کند. وی سرایش شاهنامه را کنشی جامعه­شناختی می­داند.

     کتـاب­هایی از نویسندگان ایرانی وجود دارد که بـرای سنجش متـون کهن فارسی راه­کاری جامعه­شناختی را در پیش گرفته­اند. در این میان می­توان به جامعه­شناسی در ادبیات فارسی هدایت­الله ستوده [10] اشاره کرد. در بخش اندیشه­های اجتماعی فردوسی، در واقع با بررسی مفاهیم اجتماعی در شاهنامه روبه­رو هستیم. اثر دیگر در این زمینه، جامعه­شناسی ادبیات فارسی از علی­اکبر ترابی [11] است. روی جلد کتاب نوشته شده است «ادبیات از دیدگاه جامعه­شناسی». در فصل نخست نویسنده به مباحث اجتماعی در شاهنامۀ فردوسی پرداخته و در این کتاب هم نویسنده به اجتماعیات در شاهنامه پرداخته ­است. در کتاب جامعه­شناسی در ادبیات فارسی از فریدون وحیدا [12] نویسنده در بخش اول به کلیات جامعه­شناسی ادبیات در دو فصل و در بخش دوم به جامعه­شناسی در ادبیات فارسی در یک فصل پرداخته ­است. وی به توضیح ادوار تاریخی ـ ادبی زبان فارسی و اوضاع اجتماعی می­پردازد. در بخشی جداگانه به حماسه­سرایی پرداخته است­ و از فردوسی می­نویسد. در واقع این کتاب نوعی دیگر از تاریخ ادبیات با تأکید بر موضوعات اجتماعی آثار ادبی ایران است. در کتاب جامعه­شناسی ادبیات فارسی، محمد پارسانسب [13] بعد از تعریف ادبیات و تعریف جامعه­شناسی ادبیات، مروری جامعه­شناختی دارد بر ادبیات فارسی از آغاز تا سال 57 و به طور جداگانه به جامعه­شناسی ادبیات حماسی و فردوسی پرداخته، ولی او نیز از حد اجتماعیات در ادبیات فراتر نرفته ­است.

     روش پژوهش:این پژوهش به روش توصیفی ـ تحلیلی (کتاب­خـانه­ای) با تحلیل متن­های موجود از شاهنامه­پژوهان در چارچوب نظریۀ بوردیو در راستای عنوان مقاله فراهم آمده است.

     مبانی پژوهش: روی­کرد بوردیو [14] در بررسی اثر ادبی برون­رفتی از خوانش­های دوگانۀ بیرونی [15] و درونی [16] است و هم­چنین به دیالکتیک موقعیت نویسنده و موضع­گیری­های مطرح شده در متن ادبی می­پردازد.علت انتخاب نظریۀ بوردیو در این پژوهش از آن­جاست که در نظریۀ وی می­توان اندیشۀ نظری را به سلاح داده­های تجربی مجهز و از آن برای نقد نظری استفاده کرد. در واقع این چارچوب نظری، نوعی کاربرد  اثبات­گرایی [17]  و در عین حـال کار میدانی است که علیه نظریـه­پردازانی که در کتاب­خانه خود را حبس می­کنند قد علم کرده است (بون­ویتز، 1389: 7). بوردیو در نظریۀ کنش تأکید می­کند که الگوی نظریَش برای دنیای اجتماعی دیگر هم کاربرد دارد و نظریه­اش که به بومی­گرایی متوسل نشده به واقعیت تاریخی وفادارتر است و عایدی علمیی بیش­تر دارد (بوردیو،1393: 27ـ 28). وی با در نظر گرفتن عین­گرایی و ذهن­گرایی روی­کرد ساختارگرایی تکوینی[1] یا برساخت­گرا[2] را پی می­ریزد (بون­ویتز،1389: 35). بوردیو ساختارگرایی تکوینی یا ساختارگرایی انتقادی را تحلیل ساختارهای میدان­های گوناگون به هم­راه تحلیل چگونگی تکوین ساختارهای ذهنی افراد زنده می­داند (همان: 23). در حوزۀ تولیدات فرهنگی توجه به کارکرد باعث می­شود مولدان آثار فرهنگی فراموش شوند. برای آگاهی از آن­چه در ضمن یک تولید فرهنگی صورت گرفته هر عامل را باید در شبکۀ روابطی که با سایر اجزا دارد بررسی کرد. به عبارت دیگر بـه جای این­که مانند فرمالیست­ها وقایع هنری ـ فرهنگی را از درون تحلیل کنیم یا مانند مارکسیست­ها این وقایع و آثار را به وقایعی در بیرون نسبت دهیم راه سومی را انتخاب می­کنیم که همانا عبارت است از ایجاد تناظر موقعیت­ها و خاست­گاه­ها در فضای اجتماعی و فضای فرهنگی ـ هنری و تحلیل آن (بوردیو، 1393: 93). از نظر بوردیو طبقات فقط بر اساس توزیع سرمایه شکل می­گیرند و در واقعیت وجود ندارند که بتوانند نقشی فعال در جامعه داشته باشند. وی مفهوم فضا یا میدان را به جای طبقات به کار می­برد. فضای اجتماعی را سرمایه­های مختلف می­سازند و چگونگی تـوزیع این سرمایـه­ها، ساختار فضای اجتماعی را تعیین می­کند. بوردیو با الگوی مورد نظرش برای طبقه­بندی عمل می­کند. به این معنا که بین فضای موقعیت­های اشغال شده در فضای اجتماعی و عادت­واره­های اشغال­کنندگان آن موقعیت­ها (سلیقۀ عاملان) و تطابق این دو با فضای موضع­گیری­ها مطابقت ایجاد می­کند و این­گونه طبقات در فضای اجتماعی شکل می­گیرند که افزون بر شرایط زندگی­شان از نظر رفتارهای فرهنگی، رفتارهای مصرفی، ایده­های سیاسی و غیره دارای هویت واحد هستند (همان: 49-50). موضع­گیری افراد و مؤسسات اعم از سبکی، سیاسی، اخلاقی و غیره وابسته به جای­گاهی است که در توزیع سرمایۀ نمادین اشغال می­کنند و افراد و مؤسسات با توجه با عادت­واره­هاشان (سلایق و ذوق­ها) به حفظ یا دگرگونی توزیع سرمایه سوق داده می­شوند. به ­بیان ­دیگر نویسنده، دانش­مند یا هنرمند اثر خود را بر اساس امکانات موجودش و هم­چنین درک و دریافتش که عادت­واره­ها برای او رقم زده ­است، تدوین می­کند. هر مؤلف موقعیتی را در فضا اشغال می­کند که این فضا حوزه­ای از نیروها و منازعات مربوط به حفظ یا دگرگونی فاصلۀ خود با دیگر مولفان را تأیید می­کند (همان: 95-96). 

     بوردیو نظریۀ خود را بر اساس تضاد میان عین­گرایی و ذهن­گرایی شکل می­دهد. ساختارهای عینی را به علت نادیده گرفتن فرایند ساخت اجتماعی که عامل را نادیده می­گیرند، مورد انتقاد قرار می­دهد. هم­چنان که به نظریات ذهن­گرا که متمرکز بر عاملیت است و بی­توجه به ساختار ایراد وارد می­کند. او به رابطۀ دیالکتیکی میان عینیت و ذهنیت توجه می­کند و عمل­کرد را می­سنجد (بون­ویتز،1389: 24). بوردیو مفهوم ذهن­گرایی را در ساختارهای ذهنی یا شناختی مردم [18] ـ عادت­واره ـ  و مفهوم عین­گرایی را در مفهوم میدان [19] که بیرون از ذهن وجود دارد، نشان می­دهد. عادت­واره ساختارهای اجتماعی است که درونی شده­ است و با توجه به تقسیماتی از قبیل سن، جنس و طبقات اجتماعی تغییر می­کند. اما از آن­جا که انواع مختلفی از عادت­واره داریم. بنابراین ساختارها­ی اجتماعی به طور یک­سان بر همۀ کنش­گران تحمیل نمی­شود. با دو نوع عادت­واره روبرو هستیم: عادت­واره­های موجود در هر زمان و عادت­وارۀ ظاهر شده در فرد. عادت­وارۀ موجود در هر زمان در خلال تاریخ جمعی پدید می­آید و عادت­وارۀ هر فرد در خلال جریان زندگی فردی شکل می­گیرد. افراد از طریق کنش، عادت­واره را خلق می­کنند و عادت­واره با اصولی که برای انتخاب به مردم می­دهد آن­ها را به اندیشیدن وا می دارد و از این طریق دست به گزینش می­زنند. عادت­واره آگاهانه نیست. میدان نیز شامل روابطی است که جدا از آگاهی و ارادۀ فردی بین مناصب عینی درون شبکه برقرار است. در این میدان­ها بازارهای گوناگونی با توجه به سرمایۀ به کار گرفته در آن (اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، نمادین) پدید می­آید. میدان قدرت (سیاست) بیش­ترین اهمیت را داراست. عاملان مناصب اجتماعی با توجه به مقدار و ارزش سرمایه­ای که دارند می­توانند سرنوشت خود را علاوه بر سرنوشت دیگران کنترل کنند. سرمایه­ها عبارتند از: سرمایۀ اقتصادی (منابع اقتصادی کنش­گر)، سرمایۀ فرهنگی (اقسام گوناگون دانش کنش­گر)، سرمایۀ اجتماعی (روابط اجتماعی کنش­گر) و سرمایۀ نمادین (میزان شرافت و وجهۀ کنش­گر). بنابراین در نظریۀ بوردیو کنش­گران قدری آزادی دارند تا بتوانند استراتژی به کار بگیرند. این استراتژی­ها به عادت­واره و ساختار آن منصبِ به خصوص در میدان بستگی دارد. عادت­وارۀ  افراد، ترجیحات مردم را برای انتخاب جنبه­هایی از فرهنگ شکل می­دهد و به صورت ناآگاهانه به طبقات اجتماعی وحدت می­بخشد. به بیان ساده رابطۀ دیالکتیکی میدان و عادت­واره بیش­ترین اهمیت و معنا را دارد (ریتزر،1389: 309-325). بوردیو بر این باور است که عناصر زندگی­نامه­ای امکان شناخت برخی از خصوصیات عینی مؤلف را فراهم می­کنند (بون­ویتز­،1389:  16). از آن­جایی که بوردیو را از نظریه­پردازان مارکسیسم می­شناسند، بنابراین از نقش اقتصاد به عنوان زیربنا در تولید اثر ادبی که روبنا به­ شمار می­آید، نباید غافل شویم. وی معتقد است که اقتصاد به طور مستقیم میدان ادبی را تحت تأثیر قرار می­دهد. وجود بازار باعث توسعۀ اثر ادبی می­شود و به تولیدکننده­های آثار ادبی اجازۀ رشد می­دهد. میدان اقتصادی است که نوع تولید اثر ادبی را که از نوع محدود باشد یا از نوع گسترده آشکار می­کند (Bourdieu,1983: 333, 335). در برنامۀ پژوهشی بوردیو، ابزارهای نظری مهم عبارتند از منش و میدان که در رابطه با هم تعریف می­شوند و دو بعد از یک واقعیت اجتماعی را نشان می­دهند. [20] بنابراین در این پژوهش به بررسی میدان تولید ادبی قرن چهارم و منش فردوسی می­پردازیم، زیرا این دو عامل در نهایت به کنش منجر شده و محصول ادبی شاهنامه نتیجۀ آن است. از آن­جا که میدان تولید ادبی مانند دیگر میدان­ها با میدان سیاست در ارتباط است. بنابراین ضمن پرداختن به میدان تولید ادبی این قرن، به میدان سیاسی این دوران نیز اشاره می­شود.

     بحث و بررسی

      1- میدان تولید ادبی قرن چهارم

     در ایران قرن چهارم با ساختار سیاسی متمرکز روبه­رو نیستیم. سامـانیـان بـا حکومت­های سیستان پیاپی می­جنگند و با حکومت آل بویه در ری صلح و توافق می­کنند و آل بویه خراج­گزار سامانیان می­شوند. در این دوران، سامانیان قدرت مسلط در ایران هستند. در این دوران ملیت ایرانی و زبان فارسی تثبیت شد و ترجمۀ تفسیر طبری که ترجمۀ قرآن است صورت گرفت. هم­چنین ایرانیان در این دوران به نژاد و ملیت ایرانی افتخار می­کردند. هروی  (1388: 16) در مرکز دولت سامانی، خراسان را که در مرکز دولت سامانی قرار دارد، دورترین نقطه نسبت به خلافت اعراب می­داند که به همین ترتیب این دوران از نظر ساختار فکری و فرهنگی بیش­ترین فاصله را از فرهنگ عرب می­یابد. خالقی مطلق (1393: 138) سرایش شاهنامه را سبب تثبیت ملیت ایرانی و زبان دری می­داند که در نتیجۀ آن زبان عربی در شرق با مقاومت زبان دری روبه­رو شد. صفا (1371: 358) علت صدور فرمان برای سرودن منظومه­هایی مانند شاهنامه یا ترجمه­ای مانند کلیله و دمنۀ ابن­مقفع را توجه خاص سامانیان به نثر و نظم پارسی می­داند. وی علت دیگر را پی­گیری اندیشۀ استقلال ادبی ایرانیان می­داند و این­که سامانیان می­کوشند دربارشان همان مقام بارگاه خلفای عباسی در بغداد را پیدا کند. در دوران سامانیان با آزادی افکار فِرَق مختلف و عدم تعصب امرا و حفظ سیاست ملی ایـرانیان روبـه­رو بـودیم و بر همین اساس داستان­های ملی در این دوران پایه­ریزی شد (صفا، 1371: 218).

     ایرانیان از اواخر قـرن دوم نهضت ملی­گرای شعوبیه را تشکیل می­دهند کـه از جریان­های مهم این دوران شناخته می­شود و به این ترتیب با خودبرتربینی قوم عرب مبارزه می­کنند. بهار (1381: 179) و خالقی مطلق (1393: 130) دربارۀ شعوبیه می­نویسند که از آغاز خلافت عباسی ایرانیان و افرادی ترک، سوری، قبطی و نبطی در برابر نژادپرستی عرب با استناد به قرآن واکنش نشان دادند و خود را شعوبیه نامیدند که نهضتی ایرانی به شمار می­رفت. سدۀ 2 و 3 اوج نهضت شعوبیه بود و در سدۀ 4 و 5 در چارچوب زبان فارسی ادامه یافت از تأثیرات شعوبیه در دوران بنی­عباس به وجود آمدن شاهنامه در خراسان و احیاء زبان فارسی بود. با پیدایش حیات فرهنگی در سرزمین­های شمال ­شرقی ایران، بزرگان ایرانی به شعوبیه گرویدند، زیرا بغداد به علت دوری از خراسان و ماوراء­النهر و خوارزم نمی­توانست از استقلال آن­ها جلوگیری کند. [21]

     هم­چنین در قرن چهارم با مهم­ترین دورۀ حماسه­سرایی روبه­رو هستیم. در آغاز مسعودی مروزی و در اواسط این دوره دقیقی و در اواخر آن فردوسی سه اثر حماسی خود را پدید آوردند. [22] حماسۀ ملی ایران از روزگار پیش از مهاجرت آریاها به ایران، از اواسط قرن پنجم میلادی آغاز شد و تکامل یافت و داستان­های حماسی در اواخر عهد ساسانیان به حد اعلای کمال رسید. سابقۀ داستان­های حماسی ایران به خدای­نامه در عهد خسرو انوشیروان و آخرین آن کمی پس از به تخت نشستن یزگرد سوم برمی­گردد. در نیمۀ اول سدۀ هشتم میلادی کتاب­های تاریخی ایرانی به تازی برگردانده شد که از نخستین مراحل بیداری احساسات ملی ایرانیان بود (صفا،1369: 28،41؛ ریپکا،1381: 220). مراکز ادبی ایران در قرن چهارم عبارت است از بخارا، سیستان، غزنین، گرگان، چغانیان، نیشابور، ری و سمرقند. در مراکز غربی ایران تا اوایل قرن پنجم شعر و نثر فارسی  به علت عدم رواج فارسی دری در آن مناطق و رقابت آل بویه و سامانیان، رونق نداشت. در 323 در غرب ایران سلسلۀ آل­بویه بنا شد. آل بویه در 334 وارد بغداد شدند و خلیفۀ مطیع خود را بر سر کار گماشتند. در351 حکومت غزنویان پایه­گذاری شد که  بخشی وسیع از سرزمین سامانیان را اشغال کردند و بخش­های دیگر آن میان خاندان­های کوچک فئودالی از ری تا بخارا و خوارزم و از گرگان تا غزنین تقسیم شد (جوان­شیر،1380: 42-43). در این دوران یک تمایز اساسی بین حکومت خاور ایران، سامانیان، و حکومت باختر ایران، آل بویه، دیده می­شد. در قلمرو سامانیان ایرانیان به نثر عربی نویسندگی می­کردند و به عربی و فارسی شعر می­سرودند. اما شیعه­های ایرانی آل بویه با آن­­که خلیفه را به زیر سلطۀ خود درآورده بودند، از لحاظ فرهنگی آن­چنان تحت تأثیر بغداد و عربیت قرار داشتند که در باخترِ ایران از ادبیات فارسی دری اثری قابل ذکر در دست نیست.

     با وجود آن­که محیط شعر فارسی از حدود مشرق ایران تجاوز نمی­کرد، از ویژگی­های عمدۀ شعر این دوره فزونی تعداد شاعران بود. دیگر آن­که در این دوره فصاحت، مطبوع بودن کلام، سادگی و هم­چنین توجۀ آیندگان به آن­ها از ویژگی­های برجسته بود. اشعار به توصیف میدان­های جنگ، مجالس و محافل سلاطین، زیبایی­های معشوق، جشن­ها، مناظر طبیعی و پهلوانان می­پرداخت. به علت واقع­بینی و آشنایی شاعران با محیط خارجی از شعر این دوره می­توان وضع زندگی شعرا و اوضاع اجتماعی و احوال دربارها و جریانات نظامی و سیاسی را برداشت کرد (صفا،1371: 359ـ366). اولین شاعری که از عهدۀ سرودن تغزلات شیرین بـرآمد، دقیقی بـود. مطبوع­ترین تـغزلات را در دیـوان فـرخی می­بینیم. در این دوران شاعران بزرگ درباری به مدح سلاطین مشغول بودند. شاعر موظف بود پادشاه را در اعیاد و فتوحات و غیره مدح بگوید. در مقابـل، امـرا نیز صلات بی­سابقه به شاعران می­دادند. [23]  مدیحه­سرایی در عهد سامانیان توسط رودکی و دقیقی و در دربار محمود و مسعود به وسیلۀ عنصری، فرخی و منوچهری به حد کمال رسید. مدایح شاعران دربار محمود معمولاً از مدح گذشته و به شعر حماسی نزدیک شده بود، زیرا ممدوح این اشعار مدحی قهرمان عصر خود در کشورگیری بود. از موضوعات اصلی که در این دوران رواج یافت حکمت و وعظ بود. آوردن نصیحت از قرن چهارم در شعر فارسی معمول شد. مانند قطعه­های اندرز کسایی مروزی. شاعران این دوران زندگانی مرفّه داشتند و بنابـراین در اشعار این دوره بـه قطعات یا تشبیهاتی بـرمی­خوریم که نشان­دهندۀ خوش­گذرانی­های آن­هاست. داستان­سرایی هم معمول بود. [24] حس مفاخره ایرانیان را برانگیخت که از خدای­نامه­های عهد ساسانی و سیرالملوک­های دورۀ اسلامی تقلید کنند و کتاب­هایی با نام شاهنامه یا گرشاسپ­نامه و فرامرزنامه پدید آورند. البته در دوران سامانیان شاعران ایرانی با مضامین دینی سر سازگاری ندارند، شاعران دوزبانه هستند و ترجمه از فارسی به عربی و وارونه انجام می­شود. در این دوران با حجم زیاد حماسۀ پهلوانی روبه­روییم (صفا،1369: 94-95؛ ریپکا،1381: 209-210). شکل­یافته­ای از منابع ایرانی که برگرفته از قصه­های قرآنی بودند، وجود داشت که عناصر عرب­دوست در موعظه­های خود برای عامۀ مردم، آن­ها را «افسانه­های بی­فایدۀ» تاریخ ایران می­خواندند. راه ایرانیان میهن­دوست، انتقال تاریخ از طریق آثار حماسی بود که در میان مردم بی­سواد هم گسترش می­یافت. از میان ادیبان قرن 4 و 5 بودند افرادی که با شاهنامه­سرایی مخالف بودند. فرخی سراسر شاهنامه را دروغ می­دانست [25] و معزّی نگران بود که فردوسی به گناهِ مطالب غیرحقیقیی که گفته است در آخرت مجازات شود [26] (شهبازی،1390: 85 و 86). در دربار بخارا خانوادۀ جیهانیان و بلعمیان و دانش­مندانی مانند ابوطیب­ مصعبی بودند که اندیشه­شان ضمیمۀ فکر سامانیان شد. در دربار سامانی، نثرنویسان هم تشویق می­شدند. ابوالمؤید بلخی صاحب شاهنامه و گرشاسپ­نامه از نثرنویسان دربار سامانی بود. از آثار منثور دیگر در دربار سامانی شاهنامۀ منظوم مسعودی مروزی بود. از این دوران، 345، مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری به دست ما رسیده است (بهار،1381: 194-196). امرای سامانی و شاهان مشرق در ماوراء­النهر و خراسان نسبت به گویندگان پارسی­زبان، رعایت کمال احترام را داشتند. حتا در این دوران امرای بسیاری مانند شمس­المعالی قابوس، ابوالفضل بلعمی و ... ـ داریم که خود شاعر یا نویسنده بوده­اند (صفا، 1371: 356-357). زبان فارسی قرن چهارم و اوایل قرن پنجم نسبت به دوره­های ادبی بعدی، تعداد لغات عربی کم­تری دارد و نویسندگان کم­تر تحت نفوذ قوانین دستوری زبان عربی بودند.

    عبدالرزاق، از خاندان کَنارنگی­ها، در توس شخصیتی مهم بود و پسر او، ابومنصور محمد، در دوران سامانی به مقام­های بالا رسید. توس شهری شافعی بود، اما تفکر شیعی و انتقال امامت از راه وراثت که مانند دوران شاهان قدیم بود، برای آنان جذاب بود. خراسان از زمان ابومسلم اهمیت سیاسی، مذهبی و ملی پیدا کرده بود و توس در زمان ابومنصور محمدبن عبدالرزاق اهمیت یافت. اهمیت توس به علت ترجمه و تألیف شاهنامۀ ابومنصوری بود. در واقع ابومنصور جنبشی سیاسی بر اساس  زبان ملی را رقم زد (شهبازی،1390: 45؛ خالقی­مطلق،1390: 146). توس از شهرهای کهن بود و ناحیه­ای بود وابسته به نیشابور و تابع بخارا. در بخارا زبان فارسی در کنار فرهنگ ملی رشد کرد. ابومنصور عبدالرزاق تبارنامه­ای برای خود درست کرد و نسبش را به گودرز، قهرمان دربار کیانیان، رساند. در سال 345 ابومنصور به مقام فرمان­دار کل خراسان رسید، اما منصور در سال 376 برای بازپس گرفتن امارت خراسان هم­راه برادرش علیه سامانیان به شورشیان توس پیوستند. منصور اسیر شد و به بخارا فرستاده شد و مخفیانه کشته شد (شهبازی،1390: 45ـ46). [27] ابومنصور که بانی جمع­آوری شاهنامۀ منثور بود [28] در سال 346 دستور جمع­آوری آن را داد و در این زمان فردوسی شانزده هفده ساله بود. درست زمانی بود که تعصبات نژادپرستی تازیان باعث نفرت ایرانیان شده بود. موالی در صف نماز باید در ردیف­های بعد از تازیان می­ایستادند. حدیث­هایی در خواری ایرانیان جعل می­کردند. بنابراین مردم توس و شهرهای نزدیک، به فرقه­های تشیع تمایل یافتند. عبدالرزاق، حامی فردوسی، نیز خود  شیعه بود و روابطی با دیلمی­ها داشت. امیدسالار می­نویسد که ابومنصور بر اساس دستور البتگین در سال350 خراسان را غارت کرد. بنابراین قصد ابومنصور ایران­دوستی نبوده و برای جاه­طلبی و ابقای نام خود و خاندانش او را به چنین فرمانی واداشت، زیرا کسی که ایران­دوست باشد خراسان را غارت نمی­کند (امیدسالار،1393: 296ـ298). اما او را نمی­توان فاقد اهداف ایران­دوستانه و فرهنگی ندانست.

      2-عادت­وارۀ فردوسی

     در این بخش سرمایه­های گوناگون کنش­گر را می­سنجیم تا بر این اساس به عادت­وارۀ فردی او پی ببریم.

      2-1- سرمایۀ اقتصادی [29]

     نظامی عروضی (1382: 78) دربارۀ فردوسی نوشته ­است که املاک بسیار داشتند و همین مسأله در شاهنامه نیز منعکس است. شاعر که از طبقۀ اشرافِ دهقان بود به جز املاک ده باژ، خانه و باغی هم در شهر توس داشت و این تأییدی است بر این­که او یک کشاورز ساده نبود (خالقی­مطلق،1390: 145). در ایران قرن چهارم هنوز مناسبات فئودالی و مالکیت­های دهقانی [30] وجود داشت و زمین­های کشاورزی از طریق اقطاع به امرای محلی واگذار می­شد (جوان­شیر،1380: 28-30). از آن­جایی که فردوسی در شاهنامه چندین بار به تنگ­دستی خود اشاره کرده [31] درمی­یابیم که دارایی خود را در راه سرودن شاهنامه از دست داده بود. شاعر در ابتدای سرودن شاهنامه یعنی سال365 از حمایت مالی ابومنصور برخوردار بود. اما با قتل او از این حمایت محروم می­شود. [32] از این زمان به بعد در شاهنامه به جای ابیاتی مبنی بر رفاه مادی و آسودگی خیال شاعر با گله­های شاعر از پیری و تنگ­دستی و نگرانی و مصیبت مرگ فرزند روبه­رو هستیم. فردوسی برای داستان­هایی از شاهنامه که جداگانه به غزنه فرستاده بود هم صله­ای دریافت نکرده بود. در پایان شاهنامه، شاعر از بزرگان گله دارد که جز احسنت چیزی از آنان به او نرسیده [33] و فقط علی دیلم و بودُلَف از راه کتابت شاهنامه برای بزرگان توس مُزدی از قِبَلِ کار شاعر می­بردند. در این میان حُیَیّ قُتیبه شاعر را حمایت می­کند و او را از مالیات معاف می­سازد و شاعر او را «آزاده» می­نامد. [34]  فردوسی نخستین نسخۀ شاهنامه را که در سال 384 به پایان رساند، آن را به نام کسی نکرده بود. این نسخه کوتاه­تر از نسخۀ حاضر بود. بعد از این تاریخ فردوسی به تکمیل اثر پرداخت و مدح محمود را به آن افزود و به شاه غزنین تقدیم ­کرد تا هم از تنگ­دستی رهایی یابد و هم شاهنامه را مصون دارد. ولی مورد توجه و حمایت مالی پادشاه غزنوی، محمود، قرار نگرفت.

     شهبازی (1390: 57) وی را پسر اربابی مرفّه می­داند. اما برخلاف آن­چه شاپور شهبازی دربارۀ طبقۀ خانوادگی ثروت­مند فردوسی اظهار داشته، جوان­شیر (1380: 31-33)  وی را از قشر پایین دهقانان دانسته که در طول زندگیش ورشکست هم شد. وی دلیل آن را ابیاتی می­داند که در آغـاز شـاهنـامه است و از این­کـه ثروتی بسیار ندارد یاد می­کند. هم­چنین در پیری به سختی بسیار دچار می­شود. شکایت­های فردوسی از فقر به علت خراج بود و فئودال­های بزرگ بر او خراج بسته بودند. [35] به نظر می­آید فردوسی روحیۀ قشر دهقانِ در حال اضمحلال را در شاهنامه انعکاس داده است. از آن­جایی­که دهقان بود، شصت سال در رفاه می­زیست. مانند نجیب­زادگان ایرانی در زندگی به سرگرمی­هایی مانند سوارکاری، بازی­ها، جشن، گوش دادن به موسیقی و آواز و شرکت در مجالس دانش­مندان می­پرداخت و مراسم ساسانی را جشن می­گرفت. [36]

     سرمایۀ اقتصادی شاعر را در پرداختن به موضوع اسطوره و ادب حماسی و کسب توان­مندی­های علمی یاری رسانده است. با توجه به این سرمایه، شاعر به نوعی ویژه­ از سلیقه کشیده شده است که با سلیقه و توان­مندی شاعران درباری این دوران، او را متفاوت و متمایز ساخته است.

      2-2 سرمایۀ اجتماعی [37]

     آن­چه از شاهنامه و زندگی­­ فردوسی برمی­آید این است که او با امیرابوالحارث ارسلان، امیرنصر، نوح ­بن منصور یا پدرش منصوربن عبدالملک، هَمْ­شَهری مهربانش، ابومنصور عبدالرزاق، محمود غزنوی و وزیرش اسفراینی در ارتباط بود و با افراد مذهبی در ارتباط نبود. در واقع ارتباطات اجتماعی او با امیرانی بود که یا از حاکمان سامانیان بودند یا امرای غزنوی. در این میان ابومنصور هم­طبقۀ فردوسی بود. هم­چنین گویا هَمْ­سَرِ فردوسی نیز از طبقۀ دهقانان بوده است. [38] امیر ابوالحارث ارسلان  که تا سال 420 حاکم توس بود علاقه داشت فردوسی با دربار در ارتباط باشد. امیر نصر، برادر محمود، نیز از حامیان او بود. فردوسی درباری نبود و معاشرتی با روحانیان هم نداشت (شهبازی،1390: 59). فردوسی از کاربرد نام «شاه جهان» [39] نوح­ بن منصور یا پدرش منصور بن­ عبدالملک را در نظر داشته که دقیقی نظم شاهنامه را به فرمان او آغاز کرده بود و قصد فردوسی از رفتن به بخارا، دریافت فرمان ادامۀ کار به نام او بوده و نسخه­ای از شاهنامۀ ابومنصوری را که متعلق به کتاب­خانۀ دربار سامانی بوده است، دریافت کند. هم­شهری مهربانی «دفتر پهلوی» یا «نامورنامۀ شهریار» [40] را در اختیـار شاعر می­گـذارد. شاعر در ابتدا از پشتی­بانی مالی ابومنصور برخوردار می­شود. اما با قتل او، فردوسی از این حمایت محروم می­شود (خالقی­مطلق،1390: 130-131). از آن­جا که محمود به عنوان حامی پایدار شعرا مشهور شده بود، فردوسی می­بایست حمایت محمود را جلب می­کرد. هم­چنین محمود را شایسته و عادل می­دانست و به همین دلیل بیست سال شاهنامه را به کسی تقدیم نکرد و در شصت و پنج سالگی تقدیم محمود کرد. با این کار در­می­یابیم که محمود در چشم فردوسی شاهنشاهی مشروع بود. فردوسی در ویرایش دوم، چند قطعۀ باشکوه در ستایش محمود سرود و به شاهنامه افزود [41] (شهبازی،1390: 102ـ112). در پادشاهی خسروپرویز شاعر گله می­کند که محمود به علت بدگویی حسودان به شاهنامه توجه نکرده و شاعر از برادر او، نصر، می­خواهد که واسطه شود. [42] شاعر به حمایت نصر برادر سلطان و اسفراینی، وزیر محمود، کتاب را به نام محمود می­کند. [43] (خالقی­مطلق،1390: 132، 141). البته در نهایت فردوسی با محمود اختلاف پیدا می­کند.

     امیدسالار (1393: 400) در این مورد که فردوسی بعد از تدوین نخست شاهنامه آن را بیست سال نگاه می­دارد [44] معتقد است که فردوسی شاهی شایسته­ نیافته بود و چون مادر محمود از دهقـانان سیـستان بود، او را شایسته دانست. ولی صفا دلایلی را بـرای بی­مهری به شاهنامه بـرمی­شمرد. از جمله کدورت میان فردوسی و محمود عبارتند از این­که این دو اختلاف مذهبی داشتند (تشیع و تسنن) و این از هجونامه­ای برمی­آید که صفا نسبت آن را به فردوسی مغشوش می­داند. دگر آن­که سعایت مخالفان هم به این اختلاف دامن زد [45] و هم­چنین آن­که محمود و فردوسی بر سر مسائل نژادی و ملی اختلاف عقیده داشتند. فردوسی ایرانی میهن­پرستی بود که به حکم شرایط حماسۀ ملی و هم امانت­داری نسبت به شاهنامۀ ابومنصوری، از دشمنان ایران، تازیان و ترکان، به بدی یاد کرده است. دلیل دیگر خسّت محمود است که از دادن صلۀ توافقی به فردوسی امتناع می­کند. نیز محمود با رافضیان مخالفت داشت و فردوسی در اعتقاد به بزرگان ایران تعصب داشت و بدگویی مخالفان شاهنامه مورد بی­مهری قرار گرفت و فردوسی از غزنین گریخت. نظامی عروضی مدعی است که ­میمندی همواره شفاعت فردوسی را نزد محمود انجام می­داد و سرانجام توفیق به دست آورد، اما فردوسی وفات یافت. [46]

     برخورد سرد با شاهنامه از آن­جاست که فردوسی با اظهار بندگی شاه، به دربار نرفت و تنها اثر را فرستاد. بنابراین توجه مناسبی به اثر صورت نگرفت. فردوسی با لحنی ناصحانه محمود را ستایش کرده بود و هم­چنین ستایش­هایی نسبت به وزیر شاه، اسفراینی، داشت که محمود از این وزیرِ تحمیلیِ پدرش ناراضی بود. دیگر آن­که تحولات سیاسی در تغییر رفتار محمود نقش داشت و او تصمیم گرفت نقش جهادگری مسلمان را به منظور گسترش دین ایفا کند. این سیاست عرب­گرایی با تمایلات ملی­گرایانه مغایرت داشت. افزون بر این­ها، حسادت شاعران دربار نیز به بی­توجهی نسبت به شاهنامه دامن می­زد. هم­چنین محمود به امور حکومتی و نظامی و لشکرکشی بر ضدّ هندوها مشغول بود. سال 400 نسخۀ سوم کامل شد. به این ترتیب فردوسی مورد بی­توجهی قرار گرفت، زیرا شاهنامه دیگر موضوع مورد علاقۀ دربار نبود. محمود به اتهام رافضی بودن، گروه­های شیعیان را قتل عام کرد (شهبازی،1390، 116-124). هم­چنین میمندی، وزیر بعد از اسفراینی، هم از لحاظ اعتقاد مذهبی و هم از لحاظ ملی ـ فرهنگی راهش از فردوسی جدا بود. [47] برخی پژوهش­گران مورد غضب قرار گرفتن فردوسی به دلیل ایرانی بودن، شیعه بودن، یا بدگویی از ترکان در شاهنامه را نادرست انگاشته­اند. [48]

     ارتباط اجتماعی فردوسی با حاکمان محلی توس و حمایت ابومنصور عبدالرزاق، امیرک منصور، علی دیلم که مالیات را به فردوسی می­بخشد و دیگر حاکمان محلی توس در استراتژی فردوسی که خلق شاهنامه است، تأثیرگذار بوده است و هم­چنین عدم برقراری رابطه از سوی فردوسی با دربار غزنوی و عدم ارتباط با دیگر شاعران دربار، منجر به عدم پذیرش شاهنامه می­شود.

      2-3- سرمایۀ نمادین [49]

     دهقانان طبقه­ای بودند که به آرمان­ها و سنت­های ایران باستان پای­بند بودند و از آیین­های گذشتۀ ایرانی حراست می­کردند. در منابع اسلامی بسیار به رفتارهای نجیبانۀ دهقانان پرداخته شده ­است. هم­چنین دهقانان در بذله­گویی و حاضرجوابی مهارت داشتند. پاس­دار حماسۀ ملی و روایات اساطیری و تاریخی ایران پیش از اسلام باستان بودند. بسیاری از خردمندان و فرهیختگان و حتا متکلمان، دهقان یا دهقان­زاده بودند. در برهان قاطع دهقان به معنی تاریخ­دان و مردم تاریخی نیز آمده است. [50] دهقانان را از بهترین تهیه­کنندگان و شناسندگان شراب وصف کرده­انـد. تـا سدۀ هشتم و نهم در بخش­هایی از آسیای مرکزی هنوز هم دهقانان زمین­دار وجود داشتند. اما از سدۀ دهم هجری با زوال این طبقه، لفظ دهقان تنها به معنی رعیت و روستایی به کار رفت (تفضلی،1387، 58-66؛ شهبازی،1390: 49). اما در زمان انحطاط خلافت و بعد از نابودی طبقات عالی اشراف، طبقۀ دهقانان که اعیان درجۀ دوم بودند، توانستند حکومت ایرانی را با همان شکل باستانی حفظ کنند و دولت سامانیان را که یادگار ساسانیان بود با حفظ گذشتۀ پرافتخار حفظ سازند (کریستن­سن،1374: 162). به گفتۀ نظامی عروضی، فردوسی از دهاقین توس بود. بنابراین خاندان فردوسی صاحب مکنت و ضیاع بودند و خود فردوسی به این امر اشاره کرده است. [51] فردوسی وطن­پرست بوده و این خصیصه از ابیات شورانگیز او در ستایش ایران و نژاد ایرانی و رنج سی و پنج ساله­ و هزینه کردن مال در جاویدان ساختن تاریخ نیاکان خود کاملاً پیداست.

     فردوسی که از خاندانی اشرافی و دهقان در حال افول بود، دو گونۀ تفکر متضاد در او می­یابیم که مبانی شکل­گیری شاهنامه را نشان می­دهد: از جمله عشق به ایران و تاریخ باستان که برآمده از نظام فئودالی و رفتارهای شهسوارانه است در مقابل عشق به ایرانی متمرکز در دست شاه که بتواند از خرده دهقانان حمایت کند. فردوسی از برزگری دفاع می­کند، ولی به پیشه­وری توجهی ندارد. در عین حال کوشش مداوم طبقۀ کارگر را برای پیش­رفت نادیده نمی­گیرد [52] (ریپکا،1381، 233-234). در شاهنامه شاعر هیچ اشاره­ای مستقیم به تاریخچۀ خانوادگی خود نمی­کند، اما خاست­گاه اجتماعی اوست که دلیل او برای به پدید آوردن اثر را روشن می­کند. دهقانان املاکی وسیع داشتند و به طور موروثی مسؤول ادارۀ نواحی روستایی، جمع­آوری مالیات و سربازگیری بودند. بنابراین نام دهقان با «ایرانی» و «دانای بازگوکنندۀ تاریخ و روایات» مترادف شد. ابومنصور عبدالرزاق که خود دهقان مشهوری بود، برای جمع­آوری تاریخ ایران باستان از دهقانان یاری گرفت. لفظ دهقان مجازاً به معنی ایرانی در برابر ترک و تازی به کار می­رفت و دهقانان از نژادگان ایرانی بودند و هر یک مالک ناحیه­ای بودند و سرپرستی موروثی مردم ناحیۀ خود را داشتند (شهبازی،1390: 32ـ34؛ ریاحی،1382: 19). فردوسی هنگامی که شروع به سرودن شاهنامه کرد طبیعتی سرزنده داشت و خوش­رو بود. در ملک خود با خوشبختیی که از خواندن کتاب، گوش دادن به موسیقی و آواز و شرکت در جشن و سرور نصیبش می­شد، می­زیست. از قطعاتی از کتابش می­دانیم که او مردی مؤدب، خوش­قلب، صمیمی، دسـت و دل­بـاز، خون­گـرم و وفـادار است. از تـعصب، جهـل و زیـاده­خـواهی بیـزار بـود و بـا هم­جنس­خواهی مخالفت می­کرد و آن را «خوی بد» می­خواند (شهبازی،1390: 60-65). ویـژگی­هایی مانند «ستـایش کـوشش، میانـه­روی، ستـایش دانش، دعوت به عدالت و هم­زیستی، مهر به زن و فرزند، میهن­دوستی، اعتقاد به نژاد، سفارش درنگ در کارها، ستایش راستی و نکوهش کاهلی، آز، دروغ، خشم و حسد، اعتقاد به ناپایداری جهان  را که در بسیار جاهای کتاب و به ویژه در پایان داستان­ها می­آید و جز این­ها را می­توان از اخلاقیات خود شاعر نیز به شمار آورد». فردوسی در عین اخلاق­گرایی، هم­چنین اهل شوخی و مطایبه نیز بود. [53] هم­سر فردوسی نیز از طبقۀ دهقانان بود و تربیت دختران طبقۀ دهقان را داشت. سـواد داشت و چنگ می­نـواخت (خالقی­مطلق،1390: 126، 150). هم­چنین مقایسۀ شعر فردوسی با اشعار شاعران هم­عصرش مانند عسجدی، انوری و سوزنی و نیز در برابر شعر عرفانی و زاهدانۀ کسایی، سنایی، مولوی و سعدی، پاکیزگی زبان و شرم و آزرم زبان فردوسی را آشکار می­کند و چنین برمی­آید که این ویژگی از یادگارهای فرهنگ باستانی ایران است و تعبیرات ناپسند در اشعار شاعران دیگر از تأثیرات فرهنگ­های غیر ایرانی است (ریاحی،1382: 31). ویژگی­های ایرانیان اصیل در پهلوانان شاهنامه تبلور می­یابد. آن­ها شاد، لاف­زن [54] و پرگو، دلیر و با شهامت هستند (ریپکا،1381: 233ـ234).

     برای سنجش سرمایۀ نمادینِ فردوسی، بهترین گزینه شناخت طبقۀ اجتماعی اوست که همانا طبقۀ دهقانان توس است. اینان از تربیت خاص طبقۀ خود برخوردار بودند.

       2-4- سرمایۀ فرهنگی

      فرزندان دهقانان با آداب ایرانی پرورش می­یافتند و نگه­بانان سنن و فرهنگ ملی ایرانی بودند. تحت تأثیر تربیت دهقانی، فردوسی ادبیات پارسی و تاریخ و روایات ایرانی را فراگرفت (ریاحی،1382: 19؛ شهبازی،1390: 57). از روایت نظامی عروضی درمی­یابیم که فردوسی از خانواده­های دهقانی بود که در قرن دوم و سوم برای حفظ موقعیت اجتماعی خود به اسلام گـرویدند و هم­چنین فرهنگ نیـاکان خـود را حفظ می­کـردند و انتقال می­دانند. در پایان تألیف شاهنامۀ ابومنصوری فردوسی هفده ساله بود و تحت تأثیر چنین جنبشی و تربیت دهقانی قرار گرفت و احساسات ملی شاعر شکوفا شد (خالق­مطلق،1390: 145-146). اما وی زبان و خط پهلوی نیاموخت. هم­چنین در شاهنامه کوچک­ترین نشانی از آشنایی شاعر با زبان عربی و علوم اسلامی نداریم. نولدکه بر این باور است که فردوسی علوم دینی و کلام را به طور جدی فرانگرفت. وی بر این عقیده­ است که وی زبان پهلوی نمی­دانست و بر زبان عربی هم تسلط کافی نداشت. [55] تقی­زاده و شیرانی معتقدند که فردوسی علوم زمان خود را می­دانست. فروزان­فر و مهدوی دامغانی بر آنند که فردوسی بر نظم و نثر عرب نیز احاطه داشت. نفیسی، یغمایی و لازار معتقدند که فردوسی پهلوی می­دانست. فردوسی در دبستان عربی آموخته بود، اما نمی­توان نتیجه گرفت که در نظم و نثر عربی هم دست داشته است. در آن زمان هم برای فردوسی و هم دیگران مشکل خط پهلوی وجود داشت و اگر کسی برای شاعر متن پهلوی را می­خواند، او بخشی مهم از آن را درمی­یافت. ولی خود زبان پهلوی نیاموخته بود. بخش مهم معلومات شاعر در شاهنامه، تسلط او بر تاریخ و فرهنگ و آیین­های ایران کهن و استادی او در زبان فارسی است (خالقی­مطلق،1390: 147-148). فردوسی با به­کارگیری بحر متقارب که با ذوق ایرانی سازگار است، سنت عامیانه و ادبی در حماسه را ادامه می­دهد. بحر متقارب را برخی تکامل یافتۀ اشعار یازده هجایی پهلوی می­دانند. او ایجاز به کار می­گیرد، بیانش از عدم تکلف برخوردار است و به صنایع شعری و از جمله به مبالغه می­پردازد. کاربرد صنایع لفظی و معنوی، از تأثیر شعر سبک حماسی می­کاهد. از آن­جا که شاهنامه شامل رُمانس و انواع دیگر ادبی نیز هست، از انواع صنعت جناس، موازنه و مماثله، سجع، تشبیه، استعاره، ایهام و ... بهره می­گیرد (همان: 168، 178). بر این اساس، فردوسی در بهره­گیری از صنایع شعری سرآمد بود.

     در بخش سرمایۀ فرهنگی با دانسته­های فردوسی روبه­روییم. او افزون بر این­که با زبان پهلوی آشنایی دارد و روایت­های ملی ایران را می­شناسد، شاعر توان­مندی در به کارگیری قالب شعر عروضی است و فنون بیان و صنایع شعری و از آن جمله استعاره را با شیوایی تمام در سخنش به کار می­گیرد.

     نتیجه­­گیری

     در نظریۀ بوردیو عادت­وارۀ تولیدکنندۀ اثر ادبی که شامل سرمایۀ اجتماعی، نمادین، فرهنگی و اقتصادی می­شود در تولید اثر ادبی نقش اساسی را ایفا می­کند و به عنوان بخش ذهن­گـرایی در نظـریۀ بـوردیـو بررسی می­شود. در عین حال آن­چه بـه عنوان عین­گرایی در تولید اثر ادبی شناخته می­شود، میدان تولید ادبی است که مانند میدان­های دیگر تحت تأثیر میدان سیاست قرار می­گیرد. بنابراین عادت­واره و میدان تولید ادبی با هم منجر به خلق اثر ادبی می­شود. اما دربارۀ تولید اثر ادبی شاهنامه در قرن چهارم ایران، از آن­جایی که با دنیای کهن و پیشامدرن روبـه­روییم نه یک جامعۀ مدرن اروپایی، سرمایه­های تأثیرگذار در عادت­وارۀ فردوسی شامل سرمایه­های اجتماعی، نمادین ـ آن­چه به طبقۀ دهقان ربط دارد ـ و فرهنگی است و سرمایۀ اقتصادی شاعر در راه تولید اثر ادبی هزینه می­شود. در عین حال انگیزه­های سیاسی و اقتصادی حاکمان محلی توس در تولید آثار حماسی و شاهنامه­سرایی بی­تأثیر نیست. در واقع تولید اثر ادبی شاهنامه به حفظ قدرت سیاسی و اقتصادی سیاست­مداران طبقۀ دهقان کمک کرده ­است. هم­چنان که برای هدف فردوسی که حفظ شکوه این طبقه و هویت ایرانی است نیز کارکرد دارد. تأثیر میدان تولید ادبی در تولید شاهنامه نیز تحت تأثیر عادت­وارۀ حاکمان محلی توس و اندکی سامانیان قرار دارد که به طور کلی حامی شعر و ادب هستند.                                                                                                                         

     در مورد موضوع مورد پژوهش که عبارت است از سنجش استراتژی فردوسی در کنشی که از او سر زده که همانا به نظم کشیدن روایت­های ملی و سرودن شاهنامه است، به سنجش عادت­وارۀ جمعی و فردی پرداختیم. به این منظور میدان تولید ادبی قرن چهارم و منش فردوسی را بررسی کردیم. شاهنامه در نتیجۀ عادت­وارۀ جمعی قرن 4 و عادت­وارۀ فردی فردوسی، به عنوان کنش­گر تولید شده است. عادت­وارۀ فردوسی که برآمده از سرمایه­های گوناگون او در دوران زندگیش است عمل­کرد او را رقم زده که همانا به نظم کشیدن روایت­های ملی ایرانی است. فردوسی با دیگر کنش­گران میدان تولید ادبی مانند فرخی، عنصری و امیر معزّی متفاوت است و این تفاوت در عادت­واره، از تفاوت میان طبقۀ اجتماعی شاعران مذکور و سرمایۀ فرهنگی­شان ناشی می­شود. در واقع عادت­واره، اصولی را برای اندیشیدن به فرد می­دهد. در تقابل با دیگر شاعران این دوران عادت­وارۀ فردوسی از نوع سخن گفتنش که بسیار محترمانه است و ویژگی اخلاقی ایرانی را نشان می­دهد، آشکار می­گردد.

    سرمایۀ اقتصادی فردوسی که برآمده از طبقۀ دهقان است پشتوانۀ او در به نظم کشیدن شاهنامه شده ­است. طبقۀ دهقان رو به اضمحلال است و سرمایۀ اقتصادیش نیز در حال از دست رفتن. از آن­چه بررسی شد پیداست که با توجه به روی کار آمدن غزنویان و شکست حکومت ایرانی سامانی، فردوسی دغدغۀ حفظ سرمایۀ اقتصادی طبقۀ خود را نداشته است. اما حفظ روایت­های ملی ایرانی و زنده نگاه داشتن شکوه طبقۀ دهقان برای افرادی از طبقۀ دهقان که در دربار سامانیان نیز بودند مهم بوده است. به بیان دیگر، میدان تولید ادبی و عادت­وارۀ جمعی، شاعر را به ثبت روایت­های ملی سوق می­دهد. بنابراین در حفظ این سرمایه نقش ابومنصور عبدالرزاق پررنگ می­شود که قدرت و اقتصاد طبقۀ خود را در معرض نابودی می­بیند و از شـاهنامه­سرایی در این دوران پشتی­بانی می­کند. پیش از فردوسی، شاهنامۀ منثور بـه فرمـان ابومنصور عبدالرزاق جمع­آوری شد و ابـومنصور که خود از طبقۀ دهقـان است و کنشش، حمایت از شـاهنامه­سرایی، احتمالاً برای کسب قدرت سیاسی ­است و او با این کنش قصد دارد سرمایۀ نمادین و سرمایۀ اقتصادی خود را که از دست داده دوباره برگرداند. در واقع طبقۀ دهقان که نوعی از تمایز [56] را با دیگرانی که اصالت ایرانی ندارند، درک کرده است، دست به عمل می­زند و با به نظم کشیدن متون حماسی هویت ایرانی و اساطیر ایرانی را زنده می­کند.

    در بررسی سرمایۀ اجتماعی فردوسی، ارتباط او با ابومنصور و پسرش و حمایت­های این دو در سرایش شاهنامه تأثیرگذار بوده ­است. طبقۀ اجتماعی فردوسی، طبقۀ دهقان است با تمام ویژگی­هایی که در بخش سرمایۀ نمادین برای آن برشمردیم. او با توجه به جای­گاه خود در میدان سرمایۀ نمادین، موضعی اخلاقی را برگزیده و به سرودن شاهنامه مشغول شده است. درون­مایه و مضمون شاهنامه او را در حفظ سرمایۀ نمادینش یاری کرده­ است و او با به نظم کشیدن روایت­های ملی ایرانیان، شکوه طبقۀ خود را یادآور شده است و البته فردوسی قصدی دیگر هم داشته که همانا پرداختن به هویت ملی ایرانی است و این مورد از این­جا آشکار می­شود که در راه رسیدن به هدفش تمام سرمایۀ اقتصادی خود را از دست می­دهد؛  مدت زمان 35 ساله را  صرف سرودن شـاهنامه می­کند و هم­چنین عادت­واره­های منـش فردی او نقش وی را در زنـده نگاه داشتن هویـت ایرانی آشـکار می­گرداند. فردوسی که بیست سال  شاهنامه را نگه داشت، از طریق سرمایۀ اجتماعیش که همانا روابط اجتماعی وی با اسفراینی و امیرنصر است، شاهنامه را به محمود تقدیم می­کند. از آن­جا که رابطۀ اجتماعی مستقیمی با محمود برقرار نمی­کند، شاهنامه مورد اقبال دربار قرار نمی­گیرد. هر چندکه فردوسی ابیات مدحی نیز برای خوشایند محمود و طبق رسم زمانه به قسمت­هایی از اثر می­افزاید. اما از آن­جا که فردوسی از سرمایۀ اجتماعی پرباری برای ارتباط با دربار محمود برخوردار نیست و خود به دربار محمود نمی­رود با ناکامی روبه­رو می­شود. هم­چنین عدم ارتباط اجتماعی شاعر با دیگر شاعران دربار نیز در این بی­توجهی بی­تأثیر نیست. از زندگی­نامۀ شاعر و از عادات طبقۀ دهقان می­دانیم که فردوسی منزوی بوده و بیش­تر به سرگرمی­های طبقۀ خود می­پرداخته است و با شاعران مداح درباری ارتباطی نداشته است و همین امر سرمایۀ اجتماعی او را ضعیف کرده­ و حسادت آن­ها را برانگیخته است. دربار محمود خواهان شعر حماسی نیست اما شعر مدحی و قصیده را بسیار ارج می­نهاده است ولی حاکمان محلی خراسان با هدف استقلال هویتی و سیاسی از قدرت­های مرکزی، از شاهنامه­سرایی حمایت می­کنند.

     فردوسی با توجه به میزان برخورداریش از سرمایۀ فرهنگی مانند تحصیلات طبقۀ دهقان، آشنایی با زبان پهلوی، آشنایی با اساطیر و روایت­های ملی و ... که به آن در بخش سرمایۀ فرهنگی پرداختیم به سمت دفاع از آموزه­های مبتذل و معمولی کشیده نمی­شود، بل­که به سمت حفظ ارزش­های ایران باستان کشیده می­شود که مورد بی­توجهی قرار گرفته ­است. وی هویت ایرانی را که در دوران بنی­امیه و بنی­عباس انکار شده است دوباره زنده می­کند. وی هم­چنین سعی در حفظ و رواج زبان فارسی، به مثابه نماد هویت ملی، دارد و با به­کارگیری شیوای زبان و دوری از عربی­گرایی و به­کارگیری واژه­های زبان پهلوی، قدرت ادبی خود را در میدان فرهنگی نشان می­دهد.

     نتیجه­ای که از این پژوهش به دست می­آید حاکی از این است که همان­گونه که بوردیو به دیالکتیک عین و ذهن در تولید اثر ادبی باور دارد، این رابطه در تحلیل و فهم چگونگی تولید شاهنامه در قرن4 نیز وجود داشته و قابل بررسی است، ولی با توجه به تفاوت­های تاریخی و فرهنگی ایرانِ قرن 4 و منش و هدف فردوسی، کامل بر جزییات آن منطبق نیست و شکل این میدان­ها کمی متفاوت است. این پـژوهش نـشان داد که عادت­وارۀ فردوسی (سرمایۀ فرهنگی، سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ نمادین) از یک­سو، میدان تولید ادبی از سوی دیگر و میدان سیاسی، سرمایۀ اقتصادی و سرمایۀ نمادینِ حاکمان محلی توس از دیگرسوی، مثلثی است که به تولید شاهنامه منجر شد. به زبان دیگر، تولید شاهنامه زیر اثر هر دو بخشِ عادت­وارۀ فردوسی و عادت­وارۀ جمعی بوده است و هر بخش نقش خود را بازی کرده و اهدافی داشته است. انگیزه­های سیاسی و اقتصادی که از دید بوردیو به نویسنده برمی­گردد، در این­جا به حاکمان و طبقۀ دهقان منسوب می­شود و فردوسی دیگر سرمایه­ها (فرهنگی، اجتماعی و نمادین) را نمایندگی کرده است.

 

پی­نوشت­ها

1.Objectivism در نظر گرفتن عوامل بیرونی و خارج از ذهن.

2. Subjectivism : در نظر گرفتن ذهن و عوامل درونی.

3. Pierre Bourdieu (1930- 2002)، جـامعه­شناس فـرانسوی کـه توانست راهی سوم جـدا از روی­کردهای ساختارگرایی و سوژه­گرایی  برای سنجش اجتماعی ارائه دهد. وی شیوۀ خود را ساختارگرایی تکوینی نامید.

4. Champ: فضاهای خرد بی­شمار جهان اجتماعی که در تنظیم قواعد خود آزادند (شویره و فونتن،1385: 138).

5 Habitus .: عادات شرطی شده که مربوط به دستۀ خاصی از شرایط زندگی هستند (همان: 76).

6. جوان­شیر، ف.م،1380، حماسۀ داد، تهران: جامی.

7. پرستش، شهرام: 1390، روایت نابودی ناب: تحلیل بوردیویی بوف کور در میدان ادبی ایران، تهران: نشر ثالث.

8. ارشاد، فرهنگ:1391، کندوکاوی در جامعه­شناسی ادبیات، تهران: آگه.

9. Lucien Goldmann  (1913ـ1970): منتقد رومانی­تبار فرانسوی که در آفرینش هنری فرد را به تنهایی مدنظر قرار نمی­دهد، بل­که اثر را بیان نوعی آگاهی جمعی می­داند. برای آگاهی بیش­تر بنگرید به: صبا پژمان­فر، «بررسی مفهوم انقلاب در داستان ضحاک با نظریۀ گلدمن»، دهخدا، دورۀ8، شمارۀ28، تابستان 1395، صصص-165.

10. ستوده، هدایت­الله: 1381، جامعه­شناسی در ادبیات ­فارسی، با هم­کاری مظفرالدین شهبازی، تهران: آوای نور.

11. ترابی، علی­اکبر: 1376، جامعه­شناسی ادبیات فارسی، تبریز:  فروغ آزادی.

12. وحیدا، فریدون: 1390، جامعه­شناسی در ادبیات فارسی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانش­گاه­ها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعۀ علوم انسانی.

13. پارسانسب، محمد: 1387، جامعه­شناسی ادبیات ­فارسی: از آغاز تا سال1357، تهران: سمت، مرکز تحقیق و توسعۀ علوم انسانی.

14. پی­یر بوردیو  pierre Bourdieu(1930-2002) در آتلانتیک متولد شد. در 1981 صاحب کرسی جامعه­شناسی در کولژدوفرانس شد. ریاست مطالعات درمدرسۀ مطالعات عالی در علوم اجتماعی، مرکز جامعه شناسی اروپایی و سردبیری مجلۀ علمی پژوهشی در علوم اجتماعی را از زمان تاسیس تا سال 1975 به عهده گرفت (بون­ویتز،1389: 17). 

15. خوانش­های درونی عبارت است از تأکید بر زندگی­نامه­نویسی، تأکید بر مؤلف جمعی و مطالعات پوزیتیویستی (بون­ویتز،1389: 7).

16. خوانش­های درونی شامل نظریات فرمالیسم، نـظریات هـرمونتیکی و نظـریات مـرگ مؤلف است (بون­ویتز،1389: 7).

17. Positivism: اگوست کنت و تمامی اصحاب مکتب اثباتی معتقدند حقیقت و قطعیت جز در علوم تجربی دیده نمی­شوند و تنها به حقیقتی می­توان دست ­یافت که از طریق بررسی قوانین تجربی و روابط ثابت بین پدیده­ها به دست آید (بیرو،1375: 283).

18. habitus هبیتاس ساختار ذهنی یا شناختی است که مردم از طریق آن با جهان اجتماعی سر­و­کار دارند (ریتزر، 1394: 313).  مرتضی مردیها هبیتاس را به واژۀ عادت­واره ترجمه کرده و شهرام پرستش برای آن واژۀ منش را در نظر گرفته ­است. در این پژوهش از واژۀ عادت­واره استفاده شده است.

19- شبکه­ای از روابط میان جای­گاه­های عینی.

20. برای اطلاع بیش­تر نگاه کنید به: (پرستش،1390: 15ـ37).

21. برای آگاهی بیش­تر نگاه کنید به: (ریپکا،1381: 208).

22. برای اطلاع بیش­تر نگاه کنید به: (امیدسالار،1390: 476-478؛ ریپکا،1381: 221؛ صفا،1371: 366).

23. برای اطلاع بیش­تر نگاه کنید به: (ریپکا، 1381: 209).

24. نگاه کنید به: (صفا،1371: 366ـ369).

25. نگاه کنید به: دیوان فرخی، تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: (1335: 344).

26. نگاه کنید به: دیوان معزّی، تصحیح عباس اقبال، تهران: (1318: 296).

27. برای آگاهی بیش­تر نگاه کنید به: (ریاحی،1382: 19).

28. برای اطلاع بیش­تر نگاه کنید به: (بهار،1381: 194).

29. مالکیت ثروت­های مادی یا مالی که در تربیت اجتماعی و روابط اجتماعی افراد تأثیرگذار است (شوپره و فونتن،1385: 96).

30. دهقانان نجیب­زادگان صاحب زمین بودند که در فاصلۀ میان فئودال­ها و روستاییان قرار داشتند. نک: (جوان­شیر،1380: 30).

31. در سال 394 در خطبۀ جنگ بزرگ کی­خسرو، در سال387 و 388 در سرایش داستان سیاوخش و داستان کین سیاوخش.

32. صفا این قول را باطل می­داند، زیرا میان آغاز نظم شاهنامه و وفات این امیر بیست سال فاصله بوده است (صفا،1371: 468).

33. جز احسنت ازیشان نبد بهره­ام/ بکفت اندر احسنت­شان زهره­ام.

34. برای اطلاع بیش­تر نگاه کنید به: (صفا،1371: 468؛ خالقی­مطلق،1390: 131- 132).

35. بدین تیرگی روز و بیم خراج/ زمین گشته از برف چون کوه عاج.

36. نگاه کنید به: (شهبازی،1390: 81ـ82).

37. مجموعه­ای از رابطه­ها، دوستی­ها و آشنایی­ها که قدرت کنشی و واکنشی به افراد می­بخشد تا وی را به افراد دیگر وصل کند (شوپره و فونتن،1385:  98).

38. (خالقی­مطلق،1390: 126).

39. دل روشن من چو بگذشت ازوی/ سوی تخت شاه جهان کرد روی.

40. چو بشنید ازیشان سپهبد سخن/ یکی نامورنامه افگند بن.

41. برای اطلاع بیش­تر نگاه کنید به: (ریاحی،1382: 50).

42. حسد کرد بدگوی در کار من/ تبه شد بر شاه بازار من.

43. برای اطلاع بیش­تر نگاه کنید به: (صفا،1371: 469ـ470).

44. داستان گشتاسپ و ارجاسپ: سخن را نگه داشتم سال بیست/ بدان تا سزاوار این رنج کیست.

45. (صفا، 1369: 188).

46. (نظامی عروضی،1382: 84ـ85؛ صفا،1371: 479ـ484).

47. برای اطلاع بیش­تر نگاه کنید به: (شهبازی،1390: 123).

48. برای نمونه: (امیدسالار،1393: 387ـ393).

49. تسلطی است که مشروعاً پذیرفته می­شود و در احترام و باور و اعتماد دیـگران وجود خارجی پیدا می­کند. این سرمایه به نگاه دیگران بستگی پیدا می­کند. نظم اجتماعی، سلسله­مراتب آن و روابط سلطه­ای که از آن ناشی می­شوند به نظر طرفین رابطه که خصلت­شان با همین ساختارها متناسب است، طبیعی و مسلم جلوه می­کند (شویره و فونتن،1385: 100ـ102).

50. (برهان قاطع، 2/ 905: ذیل دهقان).

51. (فردوسی، 1393/2: 341).

52. Cajkin, Ferdausi 76 et seq.                                                                         

53.  (فردوسی، 1/253؛ 1/ 262، 4/317، 6/444).

54. منظور نویسنده، تفاخر پهلوانان در میدان جنگ است و به عنوان یک صنعت شعری در نوع ادبی حماسه با آن روبه­رو می­شویم.

55. برای آگاهی بیش­تر در این باره نگاه کنید به: (شهبازی،1390: 58).

56. با تمایز بوردیو که به عنوان مؤلفۀ مدرنیته است تفاوت دارد و فقط از این واژه مفهوم متفاوت بودنس با دیگران مورد نظر است.                                                            



[1] . Structuralisme genetique

[2] . constructiviste

فهرست منابع

ـ امیدسالار، محمود. (1393). «ادبیات حماسی ایران در عهد غزنویان»، در تاریخ جامع ایران، جلد پانزده، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، سرویراستار: حسن رضایی­ باغ­بیدی و محمود جعفری دهقی، تهران: دایره­المعارف بزرگ اسلامی.##

ـ بوردیو، پیر. (1393). نظریه کنش: دلایل عملی و انتخاب عقلانی، مرتضی مردیها، تهران: نقش و نگار.##

ـ بون­ویتز، پاتریس. (1389). درس­ هایی از جامعه شناسی پی­یربوردیو، ترجمۀ جهان­گیر­جهان­گیری و حسن­پورسفیر، تهران: آگه.##

ـ بهار، محمدتقی. (1381). سبک­شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی برای تدریس در دانش­کده و دورۀ دکتری ادبیات، تهران: زوّار.##

ـ تفضلی، احمد. (1387). جامعۀ ساسانی ارتشیان، دبیران، دهقانان، ترجمه مهرداد قدرت­دیزجی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.##

ـ جوان­شیر، ف.م. (1380). حماسه داد: بحثی در محتوای سیاسی شاهنامۀ فردوسی، تهران: جامی.##

ـ خالقی­‌مطلق، جلال. (1393). «تاریخ ادبی ایران از آغاز اسلام تا ظهور غزنویان»، در تاریخ جامع ایران، جلد پانزده، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، سرویراستاران دورۀ باستان: حسن رضایی­ باغ­بیدی و محمود جعفری­دهقی، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی.##

ـ خالقی­‌مطلق، جلال و دیگران. (1390). فردوسی و شاهنامه­‌سرایی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.##

ـ ریاحی، محمدامین. (1382). سرچشمه‌­های فردوسی‌­شناسی، تهران: پژوهش­گاه علوم ­انسانی و مطالعات فرهنگی.##

ـ ریپکا، یان. (1381). تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه، با هم­کاری اوتاکارکلیما و دیگران، ترجمۀ عیسی شهابی، ویراستار کارل یان، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.##

ـ ریتزر، جورج. (1389). مبانی نظریۀ جامعه­‌شناختی معاصر و ریشه­‌های کلاسیک آن، ترجمه شهناز­مسمی­پرست، تهران: ثالث.##

ـ  شاپور شهبازی، علی­ رضا. (1390). زندگی‌­نامۀ تحلیلی فردوسی، ترجمۀ هایده مشایخ، تهران: هرمس.##

ـ صفا، ذبیح­الله. (1371). تاریخ ادبیات در ایران، تهران: فردوس.##

ـ صفا، ذبیح­الله. (1369). حماسه‌­سرایی در ایران، تهران: امیرکبیر.##

ـ فردوسی، ابوالقاسم. (1389). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران: مرکز دائره­‌المعارف بزرگ اسلامی.##

ـ کریستن­سن، آرتور امانوئل. (1374). وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ترجمۀ مجتبی مینوی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##

- نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر. (1382). چهار مقاله، تصحیح محمد قزوینی، تهران: صدای معاصر.##

ـ هروی، جواد. (1380). تاریخ سامانیان (عصر طلایی ایران بعد از اسلام)، تهران: امیرکبیر.##   

-        Bourdieu,Piter . (1983)."The field of cultural production, or: The economic world reversed" Poetics 12, pp.311-356 . ##