«جمشید و خورشید» یا «جام جم» در شعر خواجو و حافظ

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه ادبیات،دانشکده ادبیات و زیان خارجی

2 گروه ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه پیام نور دماوند

3 گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی

چکیده

     چکیده
     در این پژوهش کیفی- کمی، نخست، ژرف­ساخت عنصر قدیم اسطورۀ جمشید، یعنی «جم و خورشید» و پیشینۀ عنصر جدید آن موسوم به «جام جم»، توصیف و تحلیل و سپس میزان و چگونگی بهره‏مندی خواجو و حافظ از دو عنصر مذکور بررسی شده است: الف. خواجو افزون بر عنصر قدیم «جم و خورشید» در «گوهرنامه و گل و نوروز»، عنصر جدید «جام جم» را در «روضه‏الانوار، کمال­نامه و همای و همایون» به فراخور اهداف برگزیده، حال آن­که حافظ در دیوان، «جام جم» را با بسامد چیره اختیار ‏کرده است. ب. خواجو گرچه هر دو عنصر قدیم و جدید اسطورۀ جم را در منظومه‏های خویش آورده است، میانگین بسامدی آثار خواجو مبیّن چیرگی «جام جم» است. ج. معادل‏سازی‏های «جم و خورشید» در «گل و نوروز و گوهرنامه»، نشان­دهندۀ ارتباط و یگانگی «جم و خورشید» در این منظومه‏هاست. د. اگر «ایزد خورشید: مِهر»؛ در این معادله‏ها، جای­گزین واژۀ «خورشید» گردد، معادلۀ تازه «جم و مِهر» پدید می‏آید و این موضوع، به­احتمال، مؤید بهره‏برداری مِهرپرستانۀ نیاکان ما از عناصر قدیم اسطورۀ جم به فراخور موضوع و ویژگی انعطاف‏پذیرانه و انطباق‏پذیرانۀ ذاتی اساطیر است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Jam and Sun or cup of Jam in poetry of Khwaju and Hafez

نویسندگان [English]

  • jamileh azamian 1
  • Amir Hossein Mahoozi 2
  • Mahmoud Tavoosi 3
1 Department of Literature, Faculty of Literature and Foreign Loss
چکیده [English]

Abstract
In this qualitative-quantitative research first the deep structure of the old motif of Jamshid’s myth that is Jam and sun and the account of the new motif namely cup of Jam is described and analyzed.  Then, the extent and the manner of employing these motifs by Khwaju and Hafex is studied.  Apart from using the old motif of Jam and sun in Gowharnameh and Gol o Nowruz Khwaju had selected the new motif of cup of Jam in Rowzat-al-anwar, Kamal-Nameh, and Homay o Homayun depending on his intensions whereas Hafez had far more utilized cup of Jam in his Divan.  Although Khwaju uses both old and new motifs of Jamshid’s myth in his poems, yet in average the recurrence of cup of Jam in his works are more frequent.  The equivalence of Jam and sun in Gol o Nowruz and Gowharnameh indicates the relationship and the unity of the two in his poetry.  If the God of Sun, Mehr in these equations substitutes the word sun, a new equation of Jam and Mehr is produced and this concept probably demonstrates how our ancestors worshiping Mehr had employed the old motifs of Jam’s myth according to the subject matter and the feasibility of this new equation attest to the flexibility and accordance inherent in myths.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Jam and Sun
  • Cup of Jam
  • Sun
  • God of Mehr
  • Khwaju’s poetry
  • Hafe’z poertry

      مقدّمه

      اسطورۀ جم، با خاست‏گاه هند و اروپایی، ماندگارترین روایت از میان دیگر روایت‏های ایرانی دربارۀ افسانۀ آفرینش نخستین انسان از جمله «منو، کیومرث، هوشنگ، طهمورث و سیاوش» است (کریستن­سن، 1386: 1/163-264؛ خالقی مطلق، 1362: 227). این اسطوره به دلیل قدمت، اهمیت موضوع، گستردگی عناصر، تنوع فرهنگی و بنا بر قولی (روتون، 1387: 7، 75)، «انعطاف‏پذیری ذاتی و پیوند داشتن با ادبیات» سبب شده است تا آیین‏ها، ادیان، عامۀ مردم، داستان‏های سامی و پارسی‏گویان به ویژه، خواجو و حافظ به فراخور دیدگاه و اهداف از آن بهره گیرند. اسطورۀ جم بر بنیاد یک جمله خبری مندرج در گاثه‏ها «جم (توأمان)، شاه- پهلوان (به طور ضمنی)، فرزند ویونگهونت، گناه­کار و نخستین توصیه کننده به خوردن گوشت حیوانی» شکل می‏یابد (گاثه‏ها، 1305: 37) و این درخت سادۀ آفرینش در اوستای متأخر به تفصیل، آب و رنگی از دین زرتشت و دیگر آیین‏ها گرفته (یسنا، 1340: 159-160؛ یشت‏ها، 1308: 2/336؛ وندیداد، 1385: 1/203-208) و در متون فارسی میانه متناسب با آرای زرتشتیان متعصب و افکار عامه با زیرشاخه‏های متعدد، اضافی و مرتبط به درختی پر شاخ و برگ تبدیل می‏شود (فرنبغ‏ دادگی، 1369: 149؛ جوان جمان، 1385: 55-56، 102) و در دوره تاریخی جدید، این اسطوره در غالب متون تاریخی که مبتنی بر خدای­نامه‏های متعدد بوده‏اند، افزون بر عناصر قدیم و زیرشاخه‏های اضافی و مرتبط، با اجزای جدید و منشعب از عصر طلایی به مانند «نوروز نهادن، مشروعیت بخشی و غیره» عظیم‏تر شده است ‏و کمابیش با این تغییرات به شعر فارسی راه می‏یابد. «زیبایی، دارندگی رمه‏های نیک، تخت، خورشیدسانی، عطیه اهورامزدا به ویونگهونت به پاداش تهیه نخستین افشره هوم، سوورا و اشترا، جدا شدن فره در سه نوبت و غیره» معروف‏ترین عناصر قدیم این اسطوره و «نوروز نهادن، جم، جام، می‏خوارگی، بزم، مشروعیت­بخشی و راه یافتن جم به اسرار و غیره» برجسته‏ترین اجزا و عناصر جدید این افسانه است. در این پژوهش ژرف ساخت عنصر قدیمی «جمشید و خورشید» در هند باستان، اوستای متاخر، برخی متون فارسی میانه، متون تاریخ عهد اسلامی و شعر فارسی بررسی و سپس پیشینۀ عنصر جدید «جام جم» و تغییرات ایجاد شده در ویژگی‏های آن و علت بهره‏مندی شاعران مختلف مطرح می‏شود. در ادامه، این پرسش به ذهن می‏آید که خواجو و حافظ کدام گزینۀ قدیم و جدید را انتخاب می‏کنند و اختیار کردن «جام جم» با بسامد فراوان از سوی حافظ مبتنی بر چه هدف یا اهدافی است. دیگر پرسش‏ها آن است که، معادل‏سازی «جم و خورشید» در شعر خواجو مبین چه نکته‏ای است و چرا میانگین نسبی فراوانی آثار خواجو و بسامد غالب اشعار حافظ به «جم و جام» می‏انجامد.

      پیشینۀ پژوهش:افزون بر منابع عهد باستان، منابع تاریخی و دیوان‏های شاعران به ویژه آثار خواجو و دیوان حافظ می‏توان به به پژوهش‏های دیگر اشاره کرد: آرتور کریستن سن، موضوعاتی چون «کیومرث، مشی و مشیانه، هوشنگ، طهمورث و جم» را با توسل به روش تحقیق و قدمت منابع، تحلیل و توصیف می‏کند (کریستن­سن، 1386: بیست و دو). به موازات این تحقیق، به دیدگاه هلموت ریتر مبنی بر منشأ یافتن جام جم از مدراس ربانی (تفسیر یهودی) می‏توان اشاره کرد (ریتر، 1377: 1/480) و در این راستا، پژوهش‏های آنا کراسنوولسکا یاد کردنی است. وی با بهره‏مندی از کوشش‏های دیگر محققان به­ویژه پروپ، قصه‏های حماسی، اسطوره­ها و قصه‏های پریان را دارای ساختاری یگانه با کاربردهای متفاوت دانسته و در جایی دیگر، چرخۀ آیینی سال خورشیدی را در پیوند با دو شخصیت اسطوره‏ای، مذهبی و حماسی جم و فریدون متصور است (کراسنوولسکا، 1371: 293-315؛ کراسنوولسکا، 1384: 29-40). منوچهر مرتضوی بـا نگاهی نـو، جام جم و جام کی­خسرو را هم­سان انگاشته و پدید آمدن شراب را در عهد جم، دلیلی بر تناسب جام با جم می‏داند (مرتضوی، 1365: 183-184). پژوهش­گری دیگر، جام کی­خسرو را تصوری دیگرگون از تشت سیمین و زرین هوم – که در مراسم مذهبی به کار می‏رفت- تلقی کرده (مزداپور، 1371: 339) و در جایی دیگر، کاربرد جام جم و جام کی­خسرو را پرده‏برداری از اسرار عالم دانسته­اند (سعید برومند، 1382: 23). در همین راستا، شروین وکیلی (1390: 224-226)، جام کی­خسرو را وسیله‏ای نجومی برای طالع‏بینی و دیدن آینده ذکر می‏کند و سجاد آیدنلو (1383: 5-23)، در بازنمایی کاربرد حقیقی «جام کی­خسرو و جام جم»، جام گیتی­نما را دارای بن‏مایه­ای سامی- توراتی می‏داند.

     این پژوهش کیفی- کمی، مشتمل بر منابع هند باستان، گاثه‏ها، اوستای متاخر، متون فارسی میانه، تاریخ عهد اسلامی و شعر فارسی از آغاز تا قرن هشتم با تکیه بر اشعار خواجو و حافظ است. پشتوانۀ آن، جامعۀ آماری است و معادل سازی‏ها در اشعار یاد شده، حاکی از آن است که این اسطوره بنا بر خاصیت ذاتی، یعنی انعطاف‏پذیری و انطباق‏پذیری به بهره‏برداری مهرپرستانۀ نیاکان­مان در شعر فارسی شده و پیامد آن به غنای بیش­تر انواع مختلف شعر پارسی و گسترش لفظی و معنایی زبان فارسی نوین می‏انجامد.

     از آن­جا که در این بحث با مفاهیم اسطوره­ای روبه­روییم، لازم است کوتاه دربارۀ اسطوره که در یک تعریفِ جامع و مانع قرار نمی­گیرد، سخن گوییم. در این پژوهش، به فراخور موضوع به دو تعریف از اسطوره بسنده می‏شود. Myth یا Mythos در یونان باستان بر هر نوع داستان حقیقی یا ابداعی دلالت می­کرد و امروز اسطوره­ را داستانی در نظام اساطیری تعریف می­کنند. نظام اساطیری در واقع مجموعه­ای از افسانه­های باستانی و اجدادی است که زمانی، یک گروه فرهنگی خاص بر حقیقی بودن آن باور داشته‏اند» (آبرامز، 1384: 178). بنابر تعریفی پدیدارشناختی، «اسطوره­ حکایت­گر تاریخی مقدس و بیان کنندۀ حادثه­ای رُخ ‏داده در زمانی آغازین موسوم به زمان اساطیری است. به عبارت دیگر، اسطوره توضیح می‏دهد که چگونه به واسطۀ اعمال موجودات فوق طبیعی، واقعیتی به وجود آمده است و از آن‏جایی که اسطوره، روایت­کنندۀ حرکات و رفتار موجودات فوق طبیعی و ظهور قدرت­های مقدس است، به نمونه و الگویی برای همه فعالیت‏ها و اعمال مهم انسانی تبدیل می‏شود (الیاده، 1391: 18-19).

     اسطورة جمشید (توأمان درخشان): این اسطوره، خاست‏گاهی هند و اروپایی دارد. در اساطیر اسکاندیناوی به صورت غول یمیر؛ در افسانه‌های رومی، رموس؛ در وداهای هندی، نخستین انسان  نامیرا و در اوستای گاهانی گناه‏کاری توصیه کننده به خوردن گوشت حیوانی است (گاثه‏ها، ۱۳۰۵: ۳۷؛ مالاندرا، ۱۳۹۱: ۲۲۱). جم در هند باستان، Yama؛ اوستایی، Yima؛ فارسی میانه، Jam و در فارسی نوین به صورت جم (بارتولمه، ۱۹۶۱: 1300 ـ 1301؛ یوستی، 2004: ۱۴۴) و در معنای «توأمان و هم­زاد» است (هومباخ، ۲۰۰۲: ۶۹). جم بی‌آن­که با دیگر واژه‌ای ترکیب شود، فقط یک بار در گاهان وارد شده و در سایر بخش‌های اوستا، گاه، به­تنهایی و زمانی با ترکیب واژۀ Xšaeta به صورت جمشید به چشم می‌خورد (یشت‏ها: ۱۳۰۸: ۱۸۰). جزء دوم واژة جمشید در فارسی میانه به «Šed/ Šet» و در فارسی دری، به «شید» تطوّر یافته است (کریستن‌سن، ۱۳۸6 : 2/343). در کتاب نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار آمده است که آریایی‏ها، نخستین انسان نامیرایی را که در سرزمین سعادت­مندان می‌زیست، فرزند خورشید خطاب می‏کردند و با استناد به یسنا (یسن۹، بند۴) و یشت‏ها (یشت ۱۵، بند۱۶)، جملة «جمشید دارندة نگاه خورشید است» را برخاسته از باورِ مذکور تلقی می کند و لقب ثابت Xšaeta را، یعنی لقب «درخشان» را حاصل این اعتقاد می‌داند؛ اما احمد تفضلی (۱۳۸۶: 2/343)، مترجم کتاب یادشده، در پاورقی صفحة ۳۴۳، به نقل از آندریاس ـ هنینگ و لومل، معنای «شاه» را پیشنهاد می‌کند. افزون بر این معانی، عسکر بهرامی با توسل به قول بنونیست (۱۹۶۶: ff۲۰) و هومباخ (۲۰۰۲: 26/28) و با استناد به متون اوستایی، معنای «باشکوه» و «درخشان» را صحیح می‏داند (بهرامی، ۱۳۸۹: 18/345). در عهد اسلامی، به ریشه و اشتقاق واژة جمشید توجه نمی‏شود و در تمام متون تاریخی این دوره، فارغ از معنای جزء اول، جزء دوم را معنا می‏کنند. غالب این متون، معنای «شید» را «پرتو و روشنایی» می‌دانند و به دلیل نور و پرتوهای برتافته از او جمشیدش نامند (طبری، ۱۹۶۰: 1/174 ؛ بلعمی، ۱۳۸۳: ۸ ؛ حمزة اصفهانی، ۱۳۶۷: 31 ـ 32؛ مسکویه، ۱۳۶۹: 1/ 56ـ58؛ مجمل‌التواریخ و القصص، ۱۳۱۸: ۲۵) و این واژه در متون تاریخی و در فرهنگ‌ها به صورت‌ «جم، جمشید، جمّ شیذ، جمّ شاد/ جم‌الشاد، جمشاسب و جمشیدون» می‏آید (دینوری، ۱۹۶۰: ۶۵۲؛ یعقوبی، 1356: 1/193؛ طبری، ۱۹۶۰: 1/174 مسعودی، ۱۳۶۵: ۸۲؛ مقدسی، ۱۳۸۶: 2/594؛ محمدبن خلف تبریزی، 1362: ذیل جم؛ رامپوری، 1375: ذیل جام جم).

      بحث و بررسی

      1- پیشینۀ مجاورت جمشید و خورشید:مجاورت و ارتباط «جم و خورشید»، از آغاز تا پایان قرن هشتم بی‏گسست تداوم می‏یابد. بنابراین آن را می‏توان عنصری کهن از افسانۀ آفرینش جم به شمار آورد و مصداق‏های آن، متون ودایی، اوستای گاهانی (به طور ضمنی)، اوستای متأخر، برخی متون فارسی میانه، متون تاریخ عهد اسلامی و شعر فارسی از آغاز تا پایان قرن هشتم است. کریستن­سن (1386: بیست و هفت، 2/399)، بر این قول است که تصور هند و اروپاییان از سرزمین خوش­بختی مطلق، جهان دور دستی بوده است که مردمان افزون بر برخورداری از لطف خدایان، نامیرا هم به شمار می‏آمده‏اند. در گذر زمان، این سرزمین نیک­بختان نامیرا به سرزمین مردگان طبقه برتر اجتماع اختصاص می‏یابد و سپس با برداشته شدن چنین تمایز اجتماعی، تمایز اخلاقی جای­گزین آن شده و بهشت را جای­گاه نیکوکاران و دوزخ را محل بدکاران تصور کرده‏اند. از سوی دیگر، پدر جم را «خدای خورشیـد» می‏دانستنـد و ایـن ارتبـاط، یعنی رابـطۀ «شـاهِ سـرزمینِ نیک­بختان» و «خورشید» منطقی به نظر می‏آمده است. پژوهش­گری در همین راستا، بر این نظر است که مظاهر طبیعت از جمله «خورشید» به دلیل توجه آدمیان، دارای نمادی ویژه بوده و هریک از این مظاهر برای خود ایزدی خاص داشته است: در ایران زمین نام «ایزد خورشید»، «میترا» (مِهر)، در مصر، «آمون» (رع)، در یونان، «آپولون»، نزد سومریان و بابلیان، «شَمش» و در میان هندیان «سوریَه و سَویتر» بوده است. این ارتباط را افزون بر ترکیب «جم با Xšaeta» در معنای «توأمان درخشان»، در اوستای متأخر، می‏توان در جمله مندرج در رام یشت، کَرده 4، فقره 16-15، در «درخواست کردن جم از ایزد ویو مبنی بر خورشیدسانی در میان مردم» به وضوح دید (یشت‏ها، 1308: 2/148؛ اسماعیل­پور، 1387: 19) در برخی از متون فارسی میانه هم­چون اوگمدیجا و جاماسبنامه، همین هم­جواری «جم و خورشید» را به طور ضمنی مبتنی بر «شیدی= درخشندگی و سرشار بودن جم از فرّه و درخشانی» دریافت. به نقل از کریستن­سن، (1386: 2/ 324-325) این ویژگی در برهۀ جدید تاریخی، یعنی پس از ورود اسلام به ایران زمین، نیز تداوم می‏یابد و معنای جزء دوم واژه جمشید، یعنی «روشنایی و فروغ» از سوی غالب تاریخ‏نگاران عهد اسلامی از طبری (1960: 1/174) تـا ابـن­اثیر (1402: 1/64)، مؤیـد این هم­جواری و ارتباط است. بهره‏مندی شاعران هم از عنصر کهن «جمشید و خورشید» در فردوسی (1386: 1/42)، فرخی (1388: 220)، عنصری (1342: 58)، منوچهری (1347: 20)، لامعی (1319: 164)، اسدی توسی (1396: 54)، قطران (1333: 367)، فخرالدین اسعد (1389: 25)، مسعود سعد (1362: 559)، ایرانشان‏بن‏ابی‏الخیر (1377: 371)، خیام (1367: 187)، امیر معزی (1318: 139)، خاقانی (1368: 74)، ظهیر فاریابی (1381: 157)، نظامی (1388: 105)، عطار (1394: 258)، مولانا (1366: 396: 1)، خواجوی کرمانی (1370: 43)، سلمان ساوجی (1376: 79) و حافظ (1360: 198) از این ارتباط حکایت می‏کند. مجاورت جمشید و خورشید در آثار خواجو با بسامد فراوان آمده است که پس از این هریک به طور مستقل بررسی می­شود.

      1- 1- جمشید و خورشید در خمسۀ خواجو (روضه­الانوار)

خاتم جمشید به خورشید داد

 

مطربی چرخ به ناهید داد   
       استعاره: (خواجوی کرمانی، 1370: 3)

گشته‏ام از همت عالی خجل
جام فلک لایق جمشید نیست
خیز و کنون ملکت باقی طلب

 

کز چه دوم از پی این گوی گِل
سایۀ شب در خور خورشید نیست....
می، چه کنی طلعتِ ساقی طلب
                                تمثیل: (ص49)

ای شده مغرور به اقبال و جاه
گاه کشی تیغ که خورشیدکو
ملک تو گر ملکت جمشیدی است

 

چند کنی تکیه بر ایوان و گاه
گاه چشی جام که جمشیدکو
 آخِر کارش همه نومیدی است
                                  تشبیه: (ص62)

در این منظومه عنصر قدیم «جم و خورشید» به میزان کمی در برابر عنصر جدید «جام جم» باز می‏ماند.

 

تعداد

ویژگی‏های جم

ویژگی‏های خورشید

ارتباط جم و خورشید

صفحه

1

خاتم جمشید (کروی بودن)

خورشید

کروی بودن (= معیار زیبایی) و خورشید

3

1

جمشید

جام فلک (= خورشید)

جمشید و خورشید

49

1

جمشید

خورشید

جمشید و خورشید

62

 

     در جدول فوق، اگر «ایزد مهر» جای­گزین «خورشید» گردد، معادله‏ای نوین و مرتبط بدین قرار ایجاد می‏شود: زیبایی و مِهر؛ جمشید و مهر

      1-2- جمشید و خورشید در خمسۀ خواجو (کمال­نامه)

رخ بگردان ز بیدق خورشید

 

خیمه بفکن ز جوسق جمشید
                تشبیه/استعاره: (1370:  154)

     عنصر قدیم «جم و خورشید» فقط در یک بیت در این منظومه بدین قرار آمده است.

تعداد

ویژگی‏های جم

ویژگی‏های خورشید

ارتباط جم و خورشید

صفحه

1

کاخ جمشید (= آسمان)

بیدق خورشید: تشبیه خورشید به بیدق

آسمان و خورشید

154

     جای­گزینی «مِهر» با «خورشید» در ارتباط داشتن «جم و خورشید» به صورت «آسمان و مهر» پدیدار می‏شود.

      1-3- جمشید و خورشید در خمسۀ خواجو (گوهرنامه)

     این منظومه، صرفاً به عنصر قدیم اسطورۀ جم، یعنی «جم و خورشید» اختصاص می‏یابد. خواجو غالباً، 4 مرتبه، با بیانی استعاری از «مجاورت جم و خورشید» سخن می‏گوید. این شاعر، جز در 1 بیت آن هم در ستایش خداوند (خواجوی کرمانی، 1370: 155)، در دیگر ابیات، از این عنصر قدیم، مفهومی غنایی و توصیفی ارائه می‏کند: توصیف خورشید در آسمان (208)؛ وصف شراب به عنوان قبله‏گاه جمشید و برگزیدن مِی (230، 217).

به نام نام­بخش نام­داران
زند در کاخ مینا تخت خورشید

 

گدای درگه او شهریاران...
نهد بر فرق گردون تاج جمشید
  شبیه/استعاره:(خواجوی کرمانی، 1370: 155)

چو طاووس ملمع بال، خورشید

 

خرامان گشت در گلزار جمشید
                           تشبیه/استعاره: (ص208)

بیا بگشا در بستان سرا را
بزن تختِ طرب در باغ جمشید

 

خروشان کن من دستان­سرا را
 می روشن بخواه از جام خورشید
                         استعاره/ تشبیه: (ص217)

سحرگه قبلۀ جمشید بنمای

 

ز آب آتشی خورشید بنمای 
                   استعاره/ مجاز مرسل: (ص230)

 

تعداد

ویژگی‏های جم

ویژگی‏های خورشید

ارتباط جم و خورشید

صفحه

1

تاج جمشید (= خورشید)

خورشید (خورشید مثل شاه تخت­دار)

خورشید وخورشیدشاه

155

2

گلزار جمشید (= آسمان)

باغ جمشید (= باغ ممدوح=شاه)

خورشید

جام خورشید (جام خورشیدگونه)

آسمان و خورشید

باغ ممدوح و جام مِهرگونه

208

217

1

قبله جمشید (= مِی)

خورشید

مِی و خورشید

230

 

       آفرینش شاعر در بهره‏مندی از عنصر قدیم «مجاورت جم و خورشید»، غالباً در حول سه عنصر قدیم و جدید «گلزار، تاج و شراب» صورت می‏گیرد و نتیجه این بهره‏مندی موضوعاتی چون «یگانگی خورشید و خورشید شاه‏گونه و دارندۀ تخت پادشاهی»، «ارتباط آسمان و خورشید»، «باغ ممدوح و درخشندگی و انعکاس شراب» و «ارتباط مِی و خورشید» است. نکته مهم آن است که اگر بنا بر باور گذشتگان، «ایزد خورشید»، یعنی «مِهر» در این معادله جای­گزین گردد، به «خورشیدشاهِ دارندۀ تخت و مِهر»، «آسمان و مِهر»، «باغ ممدوح (شاه) و مِهر»، «مِی و مِهر» دست یافت.

       1-4- جمشید و خورشید در خمسۀ خواجو (همای و همایون)

جهان­گیر چون خور به زرین حسام

 

جهانجوی چون جم به رخشنده جام 
تشبیه/تشبیه:(خواجوی کرمانی، 1370: 269)

چو جمشید شرقی بیفکند جام

 

شه زنگ سر بر زد از راهشان
                      استعاره/استعاره: (ص282)

چو خور بر زدی سر ز نیلی رواق
 دگر بازگشتی به ایوان، دژم

 

عَلَم بر کشیدی ز پیروزه طاق،
به تخت کیی بر نشستی چو جم
                         حقیقت/تشبیه: (ص303)

ملک جام جمشید برداشته

 

شب از روی خورشید برداشته 
                     حقیقت/استعاره: (ص437)         

پس آن­گه یکی جشن شاهانه ساخت
چو جمشید بزم طرب ساز کرد

 

سر سرکشان از فلک برفراخت 
چو خورشید زربخشی آغاز کرد 
                       تشبیه/تشبیه: (ص448)

سزد گر شهنشاهِ جمشید جام

 

چو خورشید روی آورد سوی شام
                         تشبیه/تشبیه: (ص453)

به روزی نکو شاه شاهان دهر
جنیبت به درگاه جمشید راند

 

به فال همایون درآمد به شهر
عماری به خرگاه خورشید راند 
                        استعاره/استعاره: (ص456)

قدح خنده بر جام جمشید زد

 

طرب خیمه بر بام خورشید زد 
                    تشبیه/استعاره: (ص456)

فلک، نُزلم از باغ جمشید داد

 

می لعلم از جام خورشید داد 
                   استعاره/استعاره: (ص462)

 

 

تعداد

ویژگی‏های جم

ویژگی‏های خورشید

ارتباط جم و خورشید

صفحه

4

جم

خورشید

جم و خورشید

453/448/303/269

1

جمشید شرقی (=روز)

جام (= خورشید)

روز و خورشید

282

2

جام جم (شراب)

خورشید

شراب و خورشید

456/437

1

جمشید (= شاه)

خورشید (= شاه)

شاه و شاه مِهر

456

1

باغ جمشید (= آسمان)

خورشید (=جام خورشید)=فیض خدا

آسمان و فیض خدا

462

      در جای­گزینی «مِهر» با «خورشید»، معادله‏های این جدول بدین ترتیب است: جم و مِهر؛ روز و مِهر؛ شراب و مِهر؛ شاه و شاه مِهر؛ آسمان و فیض مِهرگونه خداوند.

 

       1-5- جمشید و خورشید در خمسۀ خواجو ( گل و نوروز)

شاعر از مجموع 35 مرتبه عناصر قدیم و جدیدی که در اسطورۀ جم آمده است، به طرزی چیره، 19 مرتبه از مجاورت «جمشید و خورشید» در اشعارش استفاده می‏کند. گفتنی است که پس از «جم و خورشید»، دومین میزان بسامدی به عنصر جدید «جم و جام» با فراوانی 13 مرتبه اختصاص دارد. در این منظومه ویژگی‏های عناصر قدیم و عناصر جدید اسطورۀ جم با چیرگی مجاورت «جم و خورشید» در موضوعاتی بدین قرار آمده است: عشرت‏گاه جمشیدی و خورشید (خواجوی کرمانی، 1370: 475)؛ جام جمشید/ «قیله جمشید» و خورشید (480، 498، 529، 579، 585، 621، 658)؛ گلشن جمشید و خورشید (489، 575، 578، 676)؛ آیین جم و مِهر (طلعت مِهر) (490)؛ کاخ جمشید و خورشید (498)؛ روان شدن جم با پری پیکر و خورشید (604)؛ تخت زرین (هودج زرین جمشید) و چتر خورشید مشرقی (635)؛ فرار دیو از زندان جمشید و خورشید (659)؛ چهر جمشید و خورشید (695)؛ گنجینۀ جمشید (شعر خواجو) و خورشید (شعر روشنایی­بخش خواجو) (713). از نکات جالب این منظومه آن است که در دو بیت «یگانگی جم و خورشید» صورت می­گیرد (621، 658). نباید فراموش کرد که هریک از مظهرهای طبیعت در جهان گذشته، ایزدی خاص داشته و ایزد (خدای) «خورشید» در ایران­زمین، «مِهر» بوده است (اسماعیل‏پور، 1387: 19). بنابراین با استناد به این موضوع و با جای­گزینی، می‏توان به یگانگی «جم و ایزد مِهر» دست یافت. نکتۀ دیگر آن است که این منظومه گرچه بیانگر چیرگی بسامدی «جم و خورشید» است، اما در این معادل‏سازی، «جام جم»، پربسامدترین بخش آن را به خود اختصاص داده و در دل مجاورت «جم با خورشید» قرار می‏گیرد، یعنی 5 مرتبه و به عبارتی، 7 بار این معادل‏سازی را ویژۀ خود می‏گرداند. دیگر نکته آن است که از میان موضوعات یازده‏گانۀ این مجاورت، در این معادل‏سازی، عناصر قدیم اسطورۀ جم، 7 مرتبه و با بسامدی چیره، دست­مایۀ خواجوی کرمانی در خلق این منظومه می‏شود: آیین جم؛ آسمان؛ روان شدن جم با پری­پیکر؛ تخت زرین جمشید (هودج زرین جمشید)؛ چهرۀ جمشید؛ فرار دیو از زندان جمشید.

 خرامان شو به عشرت­گاهجمشید

 

می روشن بخواه از جامخورشید 
استعاره/ تشبیه: (خواجوی کرمانی، 1370: 475)

عَلَم برده شه سیاره بر بام
حریفان، نیمه­مست از جامِ جمشید

 

به تیغ زر شکسته قلب بهرام
به گردش در فتاده جام خورشید
                  استعاره/حقیقت/تشبیه: (ص480)

شراب از ساغر خورشید خوردی

 

وطن در گلشن جمشید کردی 
                         تشبیه/استعاره: (ص489)                                

به آیین جم و چهر منوچهر

 

به فرّ اورمزد و طلعت مهر 
                           تشبیه/تشبیه: (ص490)                                            

سپیده دم به بام آید چو خورشید

 

بیاراید جهان چون کاخ جمشید 
                          تشبیه/ تشبیه: (ص498)

جم وقتی و جامت عکس خورشید

 

که می‏داند که کِی بوده است جمشید 
                           تشبیه/ نماد: (ص498)  

همش باشد رقیب و هم پرستار
زند چون خور به صبحش تخت بر بام

 

گهش باشد طبیب و گاه بیمار
دهد چون جم به بامش مژدۀ جام 
                           تشبیه/حقیقت: (ص529)

چو لاله بر دمید از باغ جمشید
نشیمن کرد در پیروزه دشتی

 

گل­افشان کرد گردون بر سر شید... 
نشیمن کرد در پیروزه دشتی
                           استعاره/استعاره: (ص575)

درون پرده‏اش دختی چو خورشید

 

رخش خندیده بر گلزار جمشید 
                              تشبیه/تشبیه: (ص578)                                               

در آن خرگه که با مه مهر بازند
سحرگه قیلۀ جمشید گیرند

 

ز اختر مهره‏سازان مهره سازند
شراب روشن از خورشید گیرند
                    حقیقت/استعاره: (ص579)

می گشتاسبی از جام جمشید

 

فروزان چون ز مشرق شمع خورشید 
                           حقیقت/تشبیه: (ص585)                                                    

روان شد با پری­پیکر چو جمشید

 

عَلم زد بر خراسان هم­چو خورشید
                     تشبیه/تشبیه: (ص604)

جمِپیروزهبختِآتشین­جام

 

چو زد زرین­علم بر گوشۀ بام 
                         استعاره/استعاره: (ص621)

چو پیدا گشت دست موسی از طور
روان شد هودج زرین جمشید

 

ز تاریکی برآمد قبۀ نور، 
پدید آمد ز مشرق چتر خورشید
                           استعاره/استعاره: (ص635)

جم زرینه جام اهرمن­سوز

 

بزد خرگه بر این قصر دل‏افروز 
                          استعاره/استعاره: (ص658)                                        

به دستش ارقمی پرپیچ و پر خم
چو دیوی جسته از زندان جمشید

 

دمنده از دهن دود جهنم
ز بیمش رفته رنگ از روی خورشید
                     حقیقت/کنایه: (ص659)

چو رخت سرکشی بیرون نهادم
وطن بر چشمۀ خورشید کردم

 

قدم بر گردن گردون نهادم
نظر در گلشن جمشید کردم 
                           استعاره/استعاره: (ص676)

چو نه مه در گذشت آورد یک ماه
به برز کی­قباد و چهر جمشید

 

 

به رخ بر عرصۀ شاهنشهی شاه
به فرّ هرمز و آیین خورشید
                             تشبیه/تشبیه: (ص695)

 

تعداد

ویژگی‏های جم

ویژگی‏های خورشید

ارتباط جم و خورشید

صفحه

1

عشرتگاه جم (= آسمان)

خورشید (جام خورشید= منبع فیض خدا)

آسمان و خورشید (=خدا)

475

5

- جام جمشید (جام شراب جمشیدی)

- جام جم (جام شراب جمشیدی)

- جام جم (جام شراب)

- قیله جم (جام شراب جم)

جام جم (جام شراب)

انعکاس خورشید (جام خورشید= شرابی مثل خورشید)

خورشید (انعکاس خورشید)

 

خورشید (تخت بر بام زدن)

خورشید (روشنی شراب خورشیدی)

خورشید (فروزندگی)

شراب و انعکاس خورشید گونه

 

جام شراب‏جم ودرخشندگی آن‏چون خورشید

جام­جم و خورشیدگونگی

جام­جم و خورشید= شراب وخورشید

جام شراب و فروزندگی خورشید

480

 

498

 

529

579

585

2

جم پیروزه بخت (=روز)

جم (= روز)

آتشین جام (=خورشید)

زرینه جام (=خورشید)

روز و خورشید

روز وخورشید

621

658

4

گلزار جمشید (= خراسان)

باغ جمشید (= آسمان)

گلزار جمشید

گلشن جمشید (= آسمان)

خورشید (ساغر خورشید)

شید= خورشید

خورشید

خورشید (چشمه خورشید= منبع فیض خداوند)

خراسان و خورشید

آسمان و خورشید

گلزار جمشید و خورشید

آسمان و خورشید (= خدا)

489

575

578

676

1

آیین جم

طلعت مهر (چهره ایزد مهر یعنی نگه­بان خورشید)

آیین جم و چهره مهر

490

1

کاخ جم

خورشید

کاخ جم و خورشید

498

1

جم

خورشید (علم بر خراسان زدن)

جم و خورشید خراسانی

604

1

هودج زرین جم (=خورشید)

چتر خورشید مشرقی (=پرتوهای خورشید)

خورشید و پرتوهای خورشید

635

1

زندان جمشید

خورشید  و (رنگ پریدگی)

دماوند و خورشید

659

1

چهر جمشید

خورشید (آیین خورشید)

چهر جمشید و آیین خورشید

695

1

گنجینه جمشید (= شعر خواجو)

خورشید (=شعر روشنایی بخش خواجو)

شعر خواجو و روشنایی بخشی

713

 

 

 

     با توجه به جدولِ فوق، اگر نگه­بان و حافظِ «خورشید»، «ایزد مِهر» قرار داده شود، معادلۀ تازه و مرتبطی بدین قرار پدید می‏آید: آسمان و مِهر؛ شراب و درخشندگی مِهرگونه؛ روز و مِهر؛ خراسان و مِهر؛ گلزار جمشید و مِهر؛ آیین جم و چهره مِهر؛ کاخ جم و مِهر؛ جم و مِهر خراسانی؛ خورشید و پرتوهای مِهر؛ دماوند و مِهر؛ چهر جمشید و آیین مِهر؛ شعر خواجو و روشنایی مِهرآسا.

      1-6- جمشید و خورشید در دیوان خواجو

خورشید که جمشید اقالیم سپهر است

 

گشته است به دربانی ایوان تو قانع 
                      تشبیه: (خواجو: 1369: 68)                             

باز جمشیدِ زمرّد­سلب زرین­جام
رفت با طالع فرخنده ز برج برجیس

 

خسرو قلعه قلعی­صفت مینا فام،
راند با فرّ فریدون سوی کاخ بهرام
   استعاره/استعاره: (ص73)

پیل­زوران فلک بدریده قلب اهرمن

 

شیرگونانِ هوا پر باده کرده جام جم 
                          استعاره/استعاره: (ص78)                                             

روز درفشان­درفش جم شد و شد بیوراسب

 

ماه فروزنده­روی، رای و زحل برهمن
                                  تشبیه: (ص102)                                                       

 

با پرتو ضمیر تو خورشید گو مباش

 

در جنب کبریایی تو جمشید گو ممان 
                                تشبیه/نماد:(ص109)                                                  

کسری نشان هاشمی و خضر جم­نشین

 

او آفتاب ملت و عباس بدر دین 
                         تشبیه/ تشبیه: (ص131)                                              

بر کف جمشید شادروان سیمین سپهر

 

ساقی صُنع‏ات نهد هر صبح­دم زرینه­جام 
                       استعاره/استعاره: (ص569)                                            

با فروغ خاطرت خورشید گو هرگز متاب

 

با کمال رتبتت جمشید گو هرگز ممان 
                        تشبیه/تشبیه: (ص596)                                               

می ده که برکشید خور خاوری عَلَم

 

در گردش آر خون سیاوش ز جام جم 
                      حقیقت/ حقیقت: (ص622)

جمشید بندۀ در دولت­سرایِ ماست

 

خورشید شمسۀ حرم کبریای ماست 
                          تشبیه/تشبیه: (ص637)

 

تعداد

ویژگی‏های جم

ویژگی‏های خورشید

ارتباط جم و خورشید

صفحه

5

جمشید

خورشید

جم و خورشید

637/596/131/109/68

2

جمشید زمرد سلب (=آسمان)

جمشید سپهر (= آسمان)

زرین جام (= خورشید)

زرینه جام (= خورشید)

آسمان و خورشید

آسمان و خورشید

73

569

1

شیرگونان هوا (= روز)

جام جم (= خورشید)

روز و خورشید

78

1

جم

روز درفشان درفش (=پرتوهای خورشید)

جم و پرتوهای خورشید

102

1

جام جم (=شراب)

خور خاوری

شراب و دمیدن صبح و خورشید

622

   

 

     حاصل جای­گزینی «مِهر» در معادلۀ فوق، به این ارتباط‏های تازه می‏انجامد: جم و مِهر؛ آسمان و مِهر؛ روز و مِهر؛ جم و پرتوهای مهر؛ شراب و دمیدن صبح و مِهر.

      2- پیشینۀ جام جم

      از قدیم‏ترین متون تا آخرین منابع تاریخ عهد اسلامی، از «جام جم» یادی نشده است. اما نخستین بار در شعری بازمانده از منجیک ترمذی از «ساغر جمشید» با ویژگی «ساغری برای شراب و منتسب به جم» سخن می‏رود:

من نه خاقانم کز کاسۀ فغفور خورم

 

من کجا حوصلۀ ساغر جمشید کجا  
                        (مدبری، 1370: 219)

      سپس در شاهنامه می‏توان به نوعی دیگر، عنصر جدید اسطورۀ جم، یعنی «جم، جام، شادمانی و جشن» را دنبال کرد: آن­جا که جمشید در روز هرمز از ماه فروردین تختی جواهرنشان ساخت و دیوان او را، سوار بر تخت در میان آسمان و زمین حمل کردند. آن روز جمشید، چون خورشید تابان می‏درخشید و مردمان با دیدن او، شگفتانه آن روز را «روز نو» نامیدند و به جشن، می‏خوارگی و سرور پرداختند. بنابراین، غیرمستقیم، ارتباط میان «جم، شادی و می­گساری» را می‏توان یافت:

سر سال نو هرمزِ فرودین
بزرگان به شادی بیاراستند
چنین جشن فرّخ از آن روزگار

 

پر آسوده از رنج تن دل زکین  
می و جام و رامش­گران خواستند
بمانده از آن خسروان یادگار
                        (فردوسی، 1386: 1/44)

      با این توضیح می‏توان میان «جم» و «جام، شادی و بزم» مناسبتی یافت. شایان ذکر است که در شاهنامه در داستان بیژن و منیژه، هم به هنگام فروردین (نوروز) کی­خسرو در جام خویش از مکان بیژن آگاهی می‏یابد (فردوسی، 1386: 3/344-346). پس از منجیک و فردوسی، فرّخی سیستانی هم در جایی از دیوان خود به «جم و بزم» اشاره می‏کند:

گر به رزم آید گویی که به رزم آمد سام

 

ور به بزم آید گویی که به بزم آمد جم
                      (فرخی، 1388: 234)

      پس از فرخی، گرچه عنصری نامی از «جام جم» به میان نمی‏آورد، اما با اشاره‏ای به نوروز، در واقع به طور ضمنی یادی از «جم و جام» می‏کند. سپس منوچهری بدون ذکری از «جام جم»، افزون بر «می‏خوارگی جم»، از «شراب، دختر جم» یاد می‏کند:

بنشین خورشیدوار، می خور جمشیدوار

 

فرّخ و امیدوار، چون پسر کی­قباد
                            (منوچهری، 1347: 20)

چنین خواندم امروز در دفتری

 

که زنده است جمشید را دختری
                                      (همان: 143)             

     لامعی در دیوانش به این بخش جدید از اسطورۀ جم توجهی ندارد، اما اسدی توسی، نخستین حماسه‏سرایی است که از «می‏خوارگی، اهل بزم بودن و ظرفیت جم در شراب‏خواری» سخن می‏گوید:

سه جام از خداوند این رز بخواه
جم اندیشه از دل فراموش کرد
ز دادار پس یاد کردن گرفت
نه بنشسته از پای و نه نیز مست

 

به من ده رهان جانم از رنج راه  
سه جام می از پیش نان نوش کرد
به آهستگی رای خوردن گرفت
همی خورد کش لب نیالود و دست
                 (اسدی توسی، 1396: 48، 50)

     پس از اسدی توسی، این بخش از اسطورۀ جم (ساغر جمشیدی، بزم، جم و می‏خوارگی) در اشعار ازرقی، ناصر خسرو، قطران، ابوالفرج رونی، فخرالدین اسعد گرگانی و مسعود سعد به چشم نمی‏خورد. تالی اسدی، ایرانشان‏ بن ‏ابی‏‏الخیر، افزون بر سنت یادشُده، نخستین بار، برای خواب دیدن آبتین، معبری (دستوری)، «جام می» را در معنای ثانوی، یعنی معنایی نمادین تعبیر می‏کند و آن «جام می» را «دانش بی‏شمار جمشیدی» می‏داند و در واقع این نخستین گام در خلق معانی ثانوی از جام است که سپس در شعر سنایی، بنابر جهان‏بینی عارفانه، تداوم می‏یابد:

فریدون بود تاجت ای شهریار
ج

 

همی جام می دانش بی‏شمار
ج

همه دانش خویش جمشید شاه

 

بدین نامور داد با تخت و گاه
      (ایرانشان بن ابی­الخیر، 1377: 368-369)

      خیام «جام جم» را با ویژگی‏هایی چون «جام شراب جمشیدی، جام شکستنی، درخشنده و پرتلألؤ» بیان می‏کند. او «جام جم» را دست‏مایـۀ اندیشه‏های انسانی و جست­وجوگرانۀ خویش قرار می‏دهد و مفاهیمی چون «بی‏اهمیت شمردن مرگ، توصیف رخ تابان معشوق و برتری این تابندگی بر جام شراب درخشان جم» با توسل به «جام جم» بیان می‏کند. این روند در شعر عثمان مختاری کاملاً قطع می‏شود تا جایی که از این اسطوره اثری به چشم نمی‏خورد. امیر معزی افزون بر بهره‏مندی از «جم، بزم و می‏خوارگی»، مستقیماً «جام جم» را با دو ویژگی «روشنی و اسرارنمایی و پیش­گویی» ارائه می‏دهد و این نخستین باری است که «اسرارنمایی» در شعر فارسی به دیگر معانی یاد شده افزوده می‏گردد:

آفاق مسخر است حکمت را

 

گویی که به دست توست جام جم
                      (امیر معزی، 1318: 491)

      احتمال دارد که امیرمعزی تحت تأثیر «جام کی­خسرو» در شاهنامۀ فردوسی (فردوسی، 1386: 3/ 344)، این ویژگی را افزون بر دیگر خصوصیات «جام جم» بدان افزوده باشد. پس از امیر معزی، نقطهِ عطف و نخستین شاعر عارف سنایی است که در سلک صوفیان با تولد تازۀ خویش، اولین گام را در بهره‏مندی از «جام جم» و به تناسب اندیشه‏های صوفیانه بر می‏دارد: الف. دیوان: این شاعر در دیوانش، 4 مرتبه از «جام جم» بهره می‏برد. در 2 بیت چون شاعران پیشین، ویژگی «جام شراب جمشیدی» و در یک بیت، جام جمشیدی را برای «آزادگان» ذکر می‏کند.‏ (سنایی، 1341: 140، 390، 1009) و در تمام دیوان خود فقط در یک بیت، «جام جم» را در معنایی تازه و ثانوی، یعنی نمادین به صورت «جام شراب عرفانی باقی» به کار می‏برد:

از دم خویش تو دائم مانده اندر دام دیو

 

گر برون آیی مَلَک گردی و جام جم زنی
                                (سنایی، 1341: 694)

     ب. منظومه‏ها: همین شاعر در منظومه‏های عارفانۀ خود با توسل به ویژگی «اسرارنمایی و جهان­نمایی جام جم» و بدون نگاه عارفانه در حدیقه­الحقیقه ممدوح خود را می‏ستاید و در طریق­التحقیق با توجه به ویژگی «اسرارنمایی» معنای استعاری و ثانوی نوظهورانه‏ای چون «دل» را از «جام اسرارنمای جم» به دست می‏دهد:

 

فهمش از جام جم نیاید کم

 

که همه بودنی بدید چو جم
                               (سنایی، 1368: 608)

 

قصۀ جام جم بسی شنوی
به یقین دادن که جام جم، دل توست
گر تمنا کنی جهان دیدن
چشم سر نقش آب و گِل بیند

 

واندر آن بیش و کم بسی شنوی  
مستقرّ سرور و غم دلِ توست
جمله اشیا در او توان دیدن
آن­چه سِرّ است چشم دل بیند
                     (سنایی، 1360: 140-141)

 

           

      بنابراین، سنایی به فراخور دیدگاه صوفیانه با توجه به ویژگی «اسرارنمایی» در «جام جم»، معانی ثانوی «دل» را خلق می‏کند و نتیجه آن­که سنایی ویژگی‏های جام جمشید را با توجه به «جام شرابِ منتسب به جم و جام اسرارنمای جمشیدی» در خلق اشعار خود به کار می‏گیرد.

      خاقانی، «جام، جم و بزم» را از اسطورۀ جمشید برگرفته و در خلق اشعار خویش بدان متوسل می‏شود. ویژگی‏های جام جم در این دیوان: «جام شراب شکستنی جمشیدی» است، یعنی خاقانی به ویژگی «اسرارنمایی» این جام توجهی نشان نمی‏دهد و «جام جم» را با ویژگی‏های مذکور بدین قرار می‏آورد: اقتدار روزگار و گرفتن زندگی و بخشیدن زندگی به آدمیان (خاقانی، 1368: 199)، برتری جام خویش و ممدوح بر جام شراب جم (260، 299، 334، 519، 630)، بر سنگ زدن جام در معنای کنایی «دوری کردن از می و سرمستی» به دلیل فقدان و مرگ ممدوح (361) و «بی‏توجهی و بی‏اهمیتی مرگ» با تضمینی از شعر خیام (712). در ادامۀ شعر فارسی، ظهیر فاریابی
 (1381: 46) از «جام جم» با ویژگی «جام شراب و مرصع­نشان و گران­بهای جمشیدی» با توصیه به برتری و تکیه بر جام خویش و بهره بردن از شادی و سرمستی ناشی از آن نصیب می‏برد:

قصۀ ملک جم و جامِ مرصع مشنو

 

جام بر کف نِه و انگار که آن جام جم است

      نظامی (1388: 63) در هفت پیکر، هم ویژگی «جام طلای شراب جمشیدی» را ذکر می‏کند:

جام زر برگرفت چون جمشید

 

تاج بر سر نهاد چون خورشید

     تالی سنایی، در مسلک عرفانی، عطار نیشابوری است. این شاعر عارف با توسل به ویژگی «اسرارنمایی» جام جم، فقط معانی ثانوی تازه‏ای چون «وجود سالک فانی­شده و عقل» را می‏آفریند و در واقع در زمرۀ شاعرانی قرار می‏گیرد که با معانی ثانوی تازه‏ای چون «دانش بی‏شمار جمشیدی، جام شراب باقی، دل، وجود سالک فانی­شده و عقل» به توسع معنایی جام یاری می‏رساند:

اگر چه جمله عالم همی دید

 

ولی در جام، جام جم نمی‏دید
                                  (عطار، 1394: 258)

شنیدی جام جم ای مرد هشیار
بدان کان جام جم عقل است ای دوست

 

که در گیتی نمایی بود بسیار
که مغز توست هم حس تو در پوست
                                          (همان: 268)

     کمال‏الدین اسماعیل در این روند بهره‏مندی از «جام جم» ویژگی «اسرارنمایی» را در میان «مدح و ستایش اندیشۀ اسرارنمای ممدوح خویش» به کار می‏برد (کمال­الدین اسماعیل، 1348: 337، 629).

     مولانا گـرچه در سلـک عرفانی، تالی سنایی و عطار بـه شمار می‏آیـد، چگـونگی بهره­برداری این شاعر با دیگر شاعران این مسلک متفاوت است. او در دو بیت «جام جم» را با ویژگی «جام شراب منتسب به جم» و «برتری می ‏جاودانگی­بخش خویش بر جام جم» در بیان احوال خویش به کار می‏برد (مولانا، 1366: 2/9، 3/56) و در دیگر ابیات با بهره‏مندی از «جام جم» در بیان احوال خود، از محبوب مأنوس و تولد دوبارۀ خویش سخن می‏گوید و ویژگی‏های جدیدی را چون «پاک­رویی، کلامِ جم­گونۀ شمس، تولد دوباره پس از فنا شدن خویش و صاف بودن» می‏آفریند (1/502، 2/90، 2/138، 3/29).

زآن می که او سرکه شود زو ترش­رویی کِی رود

 

این مِی مجو، آن مِی بجو، کو جام­غم، کو جام­جم
                                         (مولانا، 1366: 1/396)

ای پاک­رو چون جام­جم وز عشق آن­ مه متهم

 

این­مرگ خود پیدا کند پاکی تو را کم­خور تو غم
                                                          (2/12)

شمس تبریزی تو سلطانی و ما بندۀ توییم

 

لاجرم در دور تو باده به جام جم خوریم
                                                           (2/90)

ز تو فانی شدم وآن­چه تو دانی شدم

 

گیرم جام عدم، می‏کِشمش جام جم
                                                              (2/138)

ای­صاف هم­چون­ جام­جم پیشت تمامی‏هاست کم

 

چون­چنگ گشتم من به خم­اندر غم خوش بانگکی

                                                    (3/39)

بنابراین در میان ابیات مذکور، در دو بیت به «شراب باقی» اشاره شده است.

     سعدی فقط یک بار از «جام جم» با ویژگی «بازتاب کنندگی ناشی از صافی و براق بودن» در بیان این موضوع که «کوشش کردن سختی دل را می‏زداید و هم­چون جام جم نور را می‏پراکند» استفاده می کند. گفتنی است که «آینۀ گیتی‏نما» و «جام جم» را در بازتابیدن نور مشترک می‏داند:

به سعی ای آهنین­دل مدتی باری بکش کاهن

 

به سعی آئینۀ گیتی­نما و جامِ جم گردد
                                (سعدی، 1367: 711)

     اوحدی اصفهانی بدون بهره­برداری عارفانه «جام جم» را با این ویژگی‏ها از جمله: «اسرارنمایی، جام شراب جمشیدی و تابش و گران­بهایی» مورد استفاده قرار می‏دهد. بهره‏مندی اوحدی اصفهانی از این ویژگی‏ها در دیوانش چشم­گیر و قابل تأمل است: سه بار «جام جم» را برای «کعبه و شعر خود» (اوحدی، 1340: 60، 241) به عاریه می‏گیرد. در بیتی دیگر برای توصیف دو رخ معشوق از «جام جم» با ویژگی «ساطع کردن نور و روشنایی»  (154) استفاده و در جایی دیگر به ویژگی «گران­بهایی جام جم» اشاره می‏کند (266) و در بیتی دیگر جام جم را با ویژگی «جام شراب و منتسب به جمشید» می‏آورد (379)، اما نوع بهره­برداری از «جام جم» کاملاً تعلیمی و اخلاقی است. ویژگی‏های جام جم «احتوای همۀ جهان در آن و اسرارنمایی» است و با بیانی غالباً استعاری «جام جم» را در عینیت با نام منظومۀ شعر خود موسوم به «جام جم» تصور می‏کند تا جایی که «جام جِم» خود را بر «جام جمشیدی» برتری می‏بخشد. نتیجه آن­که: در شعر فارسی جام، نخست با ویژگی‏های «ظرفی برای شراب و منتسب به جم» بوده و سپس به احتمال، ویژگی «اسرارنمایی» از «جام کی­خسرو» در شاهنامه به شعر فارسی و به شعر امیـرمعزی وارد می‏شود. افـزون بر آن ویژگی‏ها، «درخشنـدگی، شـکستنی بـودن و گران­بهایی»، «جام شراب جمشیدی» هم اضافه می‏شود. سپس در گذر زمان، معانی ثانوی «نمادین و استعاری» نخست، در شعر حماسی توسط ایرانشان بن‏ ابی­الخیر و به دنبال آن در شعر صوفیانه از سوی سنایی خلق می‏شود. چنین جامی با این ویژگی‏ها «جام جمشیدی، ظرفی برای شراب، شکستنی بودن، گران­بهایی، درخشندگی و اسرارنمایی» دست­مایۀ شاعران با دیدگاه‏های مختلف در خلق شعر در موضوعاتی چون مدح، عرفان و اخلاق و احساسات می‏شود.

      2-1- جام جم در روضه­الانوار (اخلاقی)

      خواجو در منظومۀ روضه­الانوار، 7 مرتبه، دو عنصر قدیم و جدید اسطورۀ جم، یعنی «جم و خورشید» و «جم و جام» را متناسب با اهداف خود به کار می‏برد. در میان این عناصر و اجزا، 4 مرتبه و با بسامدی نسبتاً غالب از «جم و جام» با بیانی «تشبیهی- استعاری- نمادین» بهره می‏برد. در یک مورد، با بیانی تشبیهی به ستایش خداوند می‏پردازد و «جام جم» را با وجه شبه یا صفت «گران­بهایی» بیان می‏کند (خواجوی کرمانی، 1370: 9) و حال آن­که در سایر موارد «جام جم» را با بیانی «تشبیهی- استعاری- نمادین» و با ویژگی‏هایی از جمله «ظرفی برای شراب و منتسب به جم» در موضوعاتی بدین قرار به کار می‏برد: ناپایداری جهان و آن­چه در آن است (32)؛ رها کردن امور بی‏ارزش و دل­بستگی‏های دنیوی و گزیدن می باقی و حقیقت ابدی (49)؛ نکوهش سرکشی و غرور (63).  با این توضیح­ها، روضه­الانوار را می توان منظومۀ اخلاقی با رگه­های بسیار کم­رنگ عرفانی به شمار آورد:

قطبِ فلک قدرِ کواکب حَشم

جام جم از دست شد و جم نماند

گشته‏ام از همت عالی خجل
جام فلک، لایق جمشید نیست
خیز و کنون ملکت باقی طلب

ای شده مغرور به اقبال و جاه
گاه کشی تیغ که خورشید کو
ملک تو گر ملکت جمشیدی است

 

آصفِ جم جامِ فریدون عَلَم 
                                      تشبیه: (ص9)

ملک دگرگون شد و خاتم نماند 
                             حقیقت/نماد: (ص32)

کز چه دوم از پی این گوی گل
سایۀ شب در خور خورشید نیست....
مَی چه کنی طلعتِ ساقی طلب
                                   تمثیل: (ص49)

چند کنی تکیه بر ایوان و گاه
گاه چشی جام که جمشید کو 
آخِر کارش همه نومیدی است 
                                        تشبیه: (ص62)

       2-2- جام جم در کمال­نامه (اخلاقی)

       خواجو در منظومۀ کمال­نامه، از میان عناصر جدید و قدیمی که 9 مرتبه دست‏مایۀ آفرینش شعری او بوده است، عنصر جدید «جم و جام» را با بیانی استعاری برمی‏گزیند و 4 مرتبه از «جام جم» با توجه به داشتن ویژگی‏هایی چون «جامی برای شراب و منسوب به جم و اسرارنمایی» در خلق معانی اخلاقی بدین قرار بهره می‏برد: رها کردن مسکرات و دست یافتن به مقام عظیم معنوی (خواجوی کرمانی، 1370: 131)؛ فناپذیری و ناپایداری جهان و آن­چه در آن است (153)؛ ماندگاری جام و بی‏ثباتی و نابودی جم و یاد کردن از او به عنوان خاطره­ای با الگوی کهن «ابداع شراب یا خدای شراب بودن» (153، 194). نتیجه: خواجو یک مرتبه به «جام، بزم و جم» در موضوع غنایی متوسل شده و دیگر ابیات او با بسامد چیره با مفاهیمی اخلاقی گره خورده است:

جام برگیر و ملکت جم گیر

 

ترکِ عالم بگیر و عالم گیر 
                        حقیقت/نماد: (ص131)

جام بشکست و جم به باد برفت
 

 

و آن و این چرخ را ز یاد برفت                                                                  
                 حقیقت/حقیقت: (ص153)

جام بر بزم­گاه جم گرید

 

ابر بر آب چشم یم گرید
                              استعاره: (ص153)

جام بر کف نه و ز جم یاد آر

 

اشک ما بنگر و ز یم یاد آر
                       حقیقت/نماد: (ص 194)

       2-3- جام جم در همای و همایون (غنایی)

      در این منظومۀ عاشقانه، 25 مرتبه عناصر قدیم و جدید اسطورۀ جم در خلق شعر غنایی دست­مایۀ شاعر قرار می‏گیرد، اما خواجو 15 مرتبه، با توسل به ویژگی‏های «جام جم» مانند «ظرفی برای شراب و منتسب به جم، درخشندگی شراب و اسرارنمایی» ادبیاتی غنایی ارائه می‏کند. دو­سوم (10 مرتبه) اشعار این منظومه دربردارندۀ «شراب، جام، جم، شادی و توصیف خورشید» است (خواجوی کرمانی، 1370: 269، 283، 342، 431، 437، 437، 443، 448، 453، 456) و یک­سوم آن (5 مرتبه) اختصاص به موضوعاتی از این دست دارد: فناپذیری و ناپایداری جهان (275)؛ جام جم نماد نیکی و عدالت و در تقابل با ظلم ضحاک (348)؛ تعلیلی برای خنده بر لب داشتن و غم در دل نهان کردن (458) و کلام و شعر خواجو، الهام و موهبتی آسمانی بودن (462). نتیجه: این منظومه با صبغۀ غالباً غنایی و با جلوه‏های کم­رنگی از اخلاق درآمیخته است:

جهان­گیر چون خور به زرین حسام

 

جهان­جوی چون جم به رخشنده جام تشبیه/حقیقت: (خواجوی کرمانی، 1370: 269)

کدام است جام جم و جم کجاست

 

سلیمان کجا رفت و خاتم کجاست 
                              نماد: (ص275)

چو جمشید شرقی بیفکند جام

 

شه زنگ سر بر زد از راهشان
                    استعاره/استعاره: (ص282)

پس آن­گه چو جم جام برداشتند

 

ز زرین قدح کام برداشتند 
                     تشبیه/حقیقت: (ص342)

چو ضحاک گشتی به عالَم عَلَم

 

ولی دم زنی هر دم از جام جم 
                                نماد: (ص348)

جم وقتی از جام می خواه کام
چو دستت دهد بادۀ خوش­گوار

 

که جز بر کف جم حرام است جام
ج غنیمت شمر خاصه از دست یار
                         قصر: (ص437)

 

ملک جام جمشید برداشته

 

شب از روی خورشید برداشته 
                                  حقیقت: (ص437)

میی رفته زو آب، آب بقم
صنوبر خرامان سروده سرای
که ساغر مگر جام گیتی­نماست

 

چو خون سیاوخش در جام جم
چو سرو خرامان ستاده به پای
که بر دست جمشید گیتی­گشاست
 
                                   حقیقت: (ص443)

پس آن­گه یکی جشن شاهانه ساخت
چو جمشید بزم طرب ساز کرد

 

سر سرکشان از فلک برفراخت 
چو خورشید زربخشی آغاز کرد 
                                    تشبیه: (ص448)

سزد گر شهنشاهِ جمشید جام

 

چو خورشید روی آورد سوی شام 
                                   تشبیه: (ص453)

قدح خنده بر جام جمشید زد

 

طرب خیمه بر بام خورشید زد 
                                   تشبیه: (ص456)

دلِ جام پرخون ز خون جم است

 

ز خنده‏ش مشو شاد کان از غم است 
                              دلیل­آوری: (ص458)

فلک، نُزلم از باغ جمشید داد

 

می لعلم از جام خورشید داد 
                         استعاره/استعاره: (ص462)

       2-4- جام جم در دیوان خواجو (غنایی)

      در دیوان خواجو عنصر منشعب از عصر طلایی «جم و جام» بر عنصر قدیم «جم و خورشید» چیره می‏شود. در این دیوان، 17 مرتبه از «جام و جم» و 10 مرتبه از عنصر قدیم «جم و خورشید» در خلق شعر و مفاهیم متفاوت بهره گرفته می شود. خواجو، «جام جم» را 10 بار در این دیوان با ویژگی‏هایی چون «ظرفی برای شراب و منسوب به جم، اسرارنمایی، شکستنی بودن، گران­بهایی و درخشانی» به کار می‏برد (خواجوی کرمانی، 1369: 88، 110، 122، 151، 163، 266، 407، 595، 622، 755). بنابراین، بیش­ترین کاربرد آن در ارائه کردن نوع غنایی است و «جام جم» 7 مرتبه در بیان معانی دیگر استفاده می‏شود: استعاره از خورشید و یگانگی جم و خورشید (78، 569)؛ غدّاری و بی‏رحمی روزگار (92)؛ تمثیلی برای ممدوح زنده و ممدوح متوفی (143)؛ استعاره از لاله (308)؛ در تضاد بی‏خبری عقل و سلطۀ عشق: جام تمثیلی برای «دل» و جم، تمثیلی برای «عقل بی­خبر» (397)؛ دیرینگی عشق (مِهر) بر جام جم (514):

باز جمشید زمرّد­سلب زرین­جام
رفت با طالع فرخنده ز برج برجیس

 

خسرو قلعه قلعی­صفت مینافام،
راند با فرّ فریدون سوی کاخ بهرام 
           استعاره: (خواجوی کرمانی: 1369: 73)

رفت با طالع فرخنده ز برج برجیس

 

راند با فرّ فریدون سوی کاخ بهرام 
                                             استعاره: (73)

پیل­زوران فلک بدریده قلب اهرمن

 

شیرگونانِ هوا پر باده کرده جام جم 
                                     استعاره: (ص78)

گرچه در گیتی نمایی دم ز جام جم زنم

 

هم درفش کاوه هم ضحاک افعی پیکرم 
                                      تشبیه: (ص88)

سبز خنگ توسن تند جهان­پیمای چرخ
گه به سر دستی رباید از سر کاوس تاج

 

هیچ رایض را نگشت از سرکشی یک روز رام
گه به سرمستی ستاند از کف جمشید، جام 
                                      تمثیل: (ص92)                                    

چون کی جدا نمی‏شوی از تخت یک نفس

 

چون جم گریز نیستت از جام، یک زمان 
                            تشبیه/حقیقت: (ص110)

رکن دین آصف جم جام عمیدالملک آن

 

که بود چرخ هوادارش و دوران بنده 
                                     تشبیه: (ص122)

بر جای باد قطب اگر شد سپهر پست

 

جم سرفراز باد گرش جام شد ز دست 
                        استعاره/استعاره: (ص 143)

قطب گردون­مرتبت برجیس مریخ­انتقام

 

خسرو کی­خسرو آیت، کسری جمشید جام 
                                     تشبیه: (ص151)

صاحب ما گرش کرم بودی
شربتی گر به تشنگان دادی

 

مثلش اندر زمانه کم بودی...
مشربش عین جام جم بودی 
                                     تشبیه: (ص163)

 

بت ضحاک من آن مه که به رخ جام­جم است

 

 

آن دو افعی سیه بر سر دوشش نگرید 
                                     تشبیه: (ص266)

بر یاد بزم آصف جمشید­مرتبت

 

بر کف نهاده لالۀ دل­خسته جام جم 
                           تشبیه/استعاره: (ص308)

دل صید عشق او شد و آگه نبود عقل

 

افتاد جام و خرد شد و جم خبر نداشت
                                        تمثیل: (ص397)

ما مست شراب عشق بودیم

 

روزی که نه جام بود و نی جم 
                                    حقیقت: (ص514)

بر کف جمشید شادروان سیمین­سپهر

 

ساقی صُنع‏ات نهد هر صبح­دم زرینه­جام 
                            ستعاره/استعاره: (ص569)

باده نوشین روان در ده ز جام جم که باز

 

عدل خسرو تازه کرد آوازه نوشیروان
                              حقیقت: (ص595)

می ده که برکشید خور خاوری عَلَم

 

در گردش آر خون سیاوش ز جام جم 
                                   حقیقت: (ص622)

چون یقینی که همه ملکت جم بر باد است

 

پشت پایی بزن و جام جم از دست مده 
                           حقیقت/حقیقت: (ص755)

    3- جام جم در دیوان حافظ

     حافظ، 40 بار از تمام عناصر قدیم و جدید اسطورۀ جم بهره می‏برد. پربسامدترین عنصر از اسطورۀ جم در دیوان حافظ «جم و جام» است. نکتۀ مهم آن است که حافظ به نُدرت عنصر قدیم اسطورۀ جم، یعنی «مجاورت جم و خورشید» را می‏آورد:

هر آن که راز دو عالم زخط ساغر خواند

 

رموز جام جم از نقش خاک ره دانست
                                           تشبیه: (ص 34)

 

ساقی بیار باده و با محتسب بگو

 

انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت
                                           تشبیه: (ص 55)

روان تشنۀ ما را به جرعه‏ای دریاب

 

همی دهند زلال خضر ز جام جمت
                                          نماد: (ص 65)

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

 

آن­چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
                                               نماد: (ص 96)

به سرّ جام جم آن­گه نظر توانی کرد

 

که خاک می­کده کحل بصر توانی کرد
                                            نماد: (ص 97)

 

کمند صید بهرامی بیافکن جام جم بردار

 

 

که من پیمودم این صحرا نه بهرام است نه گورش
                                         حقیقت: (ص 188)

گوهر جام جم از کانِ جهانی دگر است

 

تو تمنا ز گل کوزه‌گران می‌داری
                                          نماد: (ص 314)

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی

 

که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری
                                      تمثیل: (ص 316)

بیا ساقی آن می کزو جام جم

 

زند لاف بینایی اندر عدم
                                      تشبیه: (ص 357)

             

      جام در دیوان حافظ با ویژگی‏هایی چون «جام شراب و منتسب به جم و اسرارنمایی» به کار می‏رود. در میان اشعار حافظ، 40 مرتبه نام جم به چشم می‏خورد. این دیوان افزون بر عناصر قدیم چون «تخت، تاج، هم­جواری کاووس، فریدون، سروش و مِهر» در بردارندۀ اجزای جدیدی مانند «جم، جام، جام جم، مجلس جم، دست یافتن جم به اسرار، مجاورت با خضر، قباد و کی­خسرو» است. این شاعر در 30 بیت با توسل به «جم، جام و مِی» به موضوعاتی متنوع از این دست می‏پردازد: بی‏نصیبی از یزدیان (حافظ: 1360: 10)؛ پناه بردن به مِی و نقش خاک به منزلۀ خطوط جام اسرارنمای جم (34)؛ مِی ساقی و برتری آن بر جام شراب جم (55)؛ پاداش مِی بخشیدن به دیگران و دریافت آن یعنی آب حیات جام شراب جم (65)؛ ادب قدح گرفتن برای ترکیب چنین قدحی از جسم شاهـانی مثـل جم (70)؛ مِی چون پـادشاهی جاودانـه جمشیـدی بودن (80، 312)؛ جرعه­افشانی بر خاک به یاد جم (مبدع شراب) (82)؛ برتری جام بر جم = عبور از نام جم (121، 299، 329)؛ کشف و دریافت اسرار از طریق مستی (186، 301، 347، 356)؛ پناه بردن به جام شراب برای رها شدن از پیچیدگی‏های کائنات (188)؛ شادمانی به دلیل شکست مَی­ستیزان (198)؛ مِی و فراموش کردن بی­وفایی جهان (241)؛ مِی و تسکین دادن در برابر ناپایداری جهان (257)؛ پاکی درون به منزله آینۀ گیتی­نمای (285)؛ عنایت معشوق، مقدمۀ وصل شدن (316)؛ رابطۀ دل با جام و عشق (مِهر/ محبت) با جم= ایزد مهر با جم (96)؛ مستی مقدمۀ رسیدن به اسرار (97)؛ انعکاس شراب جام و جم = ارتباط شراب و جم (357)؛ جام جم (استعاره از دل) سرشتی آن جهانی دارد (دل از آن جهان است زیرا عشق در آن قرار دارد: مِهر = ایزد) (314). حافظ در بهره‏مندی از اسطورۀ جم در هفت بیت، بدون توسل به جم، به چنین موضوعاتی می­پردازد: ناپایداری جهان (70، 345، 375)؛ مدح ممدوح/ معشوق (83، 359)؛ بی‏ثباتی حسن و قدرت (299) و برتری گوهر ذاتی بر گوهر شاهی (321). گفتنی است که حافظ عنصر جدید «جام جم» را با دو ویژگی «ظرفی برای شراب و اسرارنمایی» در خلق مفاهیم و معانی مختلف به کار می‏گیرد.

نتیجه­گیری

1- مجاورت «جم و خورشید» از عناصر قدیم اسطورۀ جم به طور ضمنی در گاثه‏ها و سپس آشکارا در اوستای متاخر وجود دارد. افزون بر لقب (صفت) Xšaeta به جم، می‏توان «خورشید­سانی» در اوستای متأخر، «شیدی» در معنای «درخشندگی» در برخی متون فارسی میانه، «شید» در معنای «فروغ و روشنایی» در متون تاریخ اسلامی و مجاورت «جم و خورشید» در شعـر فارسی را دلایلی بـر ارتبـاط «جم بـا خورشید» دانست و ژرف­ساخت این ارتباط را به دلیل اشتراک در افسانۀ آفرینش نخستین انسان در باورهای هندیان باستان و ایرانیان، این‏گونه بیان کرد: هندیان جم را فرزند خورشید می‏دانستند و از آن­جایی که در روزگارانی دور، هریک از مظاهر طبیعت، ایزدی ویژه داشته است، ایرانیان نیز «ایزد خورشید» را «مِهر» می‏نامیدند و در واقع مِهر، نگه­بان خورشید به شمار می‏آمد. بنابراین به طور منطقی «جم با مِهر» مرتبط  و هم­جوار بوده است. این ارتباط، افزون بر متون باستان، از آغاز شعر فارسی تا قرن هشتم هجری نیز تداوم می‏یابد و خواجو بسیار چشم‏گیر از این عنصر قدیم بهره می‏برد تا جایی که بین «جم و خورشید» ارتباطی آشکار مبنی بر  یگانگی «جم و مهر» را بیان می‏کند.

2- جام جم از اجزای جدید اسطورۀ جم به شمار می‏رود. این عنصر، نخست در برهۀ تاریخی جدید و در شعر منجیک ترمذی معنای «ساغر جمشیدی= جام شراب جمشیدی و منتسب بـه جم» بـه کـار می‏رود. سپس امـیرمعزی، بـه­احتمال، تـحت تأثیر «جام کی­خسرو» در شاهنامۀ فردوسی، ویژگی «اسرارنمایی» را به «جام جم» پیوند می‏دهد. در واقع جام جم، افـزون بر ویـژگی‏هـایی چون «جـام شراب جمشیدی، درخـشندگی، گران­بهایی، شکستنی بودن» با صفت «اسرارنمایی» پیوند خورده و در اشعار شاعران یاد شده تجلی می‏یابد. در این روند، جام جم در شعر برخی از شاعران مورد مطالعه، معانی ثانوی می‏یابد: نخستین معنای «نمادین» را در کوش‏نامه دربارۀ جام جم می‏توان یافت. سپس خیام به عنوان انسانی متفکر از چنین جامی نصیب می‏برد و در تداوم این جریان، سنایی به عنوان نخستین عارف از «جام جم»، معانی ثانوی متناسب با اندیشه‏های عرفانی را خلق می‏کند تا جایی که این شیوه توسط دیگر صوفیان، هم­چون: عطار، مولانا و عراقی پی گرفته می‏شود. نتیجه آن­که، شاعران مختلف با دیدگاه‏های متفاوت به سبب «ارتباط داشتن اسطوره‏ها با ادبیات» از جام جم با ویژگی‏های یادشُده بهره می‏برند.

3- خواجوی کرمانی در آثار خود، افزون بر عنصر قدیم «جم و خورشید»، عنصر جدید «جام جم» را به فراخور اهداف خود به کار می‏برد، اما حافظ غالباً عنصر جدید «جم و جام» را برمی‏گزیند.

4- خواجو در آثارش گاه از عنصر قدیم «جم و خورشید» (در گوهرنامه و گل و نوروز) و زمانی از عنصر جدید «جم و جام» (در روضه­الانوار، کمال­نامه، همای و همایون) بهره می‏یابد، اما میانگین بسامدی این دو عنصر قدیم و جدید به چیرگی بسامدی «جام و جم» می‏انجامد. گرچه برخی از منظومه‏های خواجو هم­چون گوهرنامه و گل و نوروز چیرگی بسامدی عنصر قدیم در اشعار خواجو را بیان می‏کند، اما معادل‏سازی‏های اشعار این شاعر، بیان­گر این نکته است که در بطن آن معادل‏سازی، عنصر جدید « جام جم» با بسامد فراوان پدیدار می‏شود و سـرانجام این نکته کـه ایـن معادل‏سازی‏ها به ارتباط و هم­سانی «جم و خورشید»، یعنی ارتباط و هم­سانی «جم و مِهر، ایزد نگه­بان خورشید» ختم می‏شود و چنین موضوعی بیان­گر بهره‏برداری مِهرپرستانۀ ایرانیان از عناصر قدیم اسطورۀ جم در شعر پارسی است.

5- هر دو شاعر با توجه به ویژگی‏های «جام جم» یعنی «جام شراب جمشیدی، درخشندگی و اسرارنمایی» اشعار خود را خلق می­کنند.

6- خواجو در هر منظومه‏ از خمسه و دیوان، یک نوع ادبی را به طور غالب ارائه می‏کند. حال آن­که حافظ در دیوان خود، مجموعه‏ای از انواع ادبی مدحی (حماسۀ دروغین)، غنایی و تعلیمی را متناسب با غزل چندبُعدی خویش عرضه می‏کند.

7- حافظ به طور غالب و  خواجو با میانگینی نسبی عنصر منشعب از عصر طلایی، یعنی «جام، جم و مِی» را با توجه به خصوصیات مِی چون «غم‏زدایی، شادی­بخشی، سرمستی و ناهوشیاری» برگزیده و  به نوعی چاره‏اندیشی واقع­بینانه در زیستن پر رنج و مخاطره­آمیز در این جهان جِهان، دست می‏یابد و بدین ترتیب خود را با گریختن از زمان فرسایش­دهندۀ خطی و تاریخی و قرار دادن در گردونۀ دوّار اساطیری، یعنی «اکنونِ جاودانه، شادی و سرمستی» راهی را برای هموارتر شدن این زندگی ناهموار، پرابهام، حیرت­آور و غالباً درک­ناشدنی پیشنهاد می‏کند: گردونۀ شادمانی جاودانه، سرمستی و ناهوشیاری در برابر رنج‏های دمادم زندگی در این زیست‏گاه خاکی.

 

فهرست منابع  

ـ آبرامز، می‌یرهوارد. (1384). فرهنگ توصیفی اصطلاحات ادبی، تهران: ره­نما.##

ـ آیدنلو، سجاد. (1383). «جام کی­خسرو و جمشید»، نامۀ پارسی، تهران. شمارۀ 4.##

ـ ابن‌اثیر. (1402). الکامل، بیروت: دارصادر.##

ـ‌ ابوالفرج رونی. (1347). دیـوان، بـه کوشش محمود مهدوی دامغانی، تـهران: کتاب­فروشی باستان.##

ـ ابن­بلخی. (1374). فارس­نامه، به کوشش منصور رستگار فسایی، شیراز: بنیاد فارس‌شناسی.##

ـ ابن‌ندیم. (1366). الفهرست، ترجمة محمّدرضا تجدد، تهران: امیرکبیر.##

ـ ادیب صابر ترمذی. (1343). دیوان، به کوشش محمدعلی ناصح، تهران: 1343.##

ـ‌ ازرقی هروی. (1336). دیوان، به تصحیح سعید نفیسی، تهران: زوّار.##

ـ‌ اسدی توسی. (1317). گرشاسب‌نامه، به کوشش یغمایی، تهران: بروخیم.##

ـ‌ اسماعیل‌پور، ابوالقاسم. (1387). اسطوره بیان نمادین، تهران: سروش.##

ـ‌ اصطخری. (1373). المسالک و الممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران: موقوفات ایرج افشار.##

ـ الیاده، میرچا. (1390). اسطوره بازگشت جاودانه، ترجمة بهمن سرکاراتی، تهران: طهوری.##

ـ الیاده، میرچا. (1391). اسطوره و واقعیت، تـرجمۀ مـانی صالحی علاّمه، تهران: بُن­گاه ترجمه و نشر کتاب پارسه.##

ـ امیرمعزی. (1318). دیوان، به اهتمام عباس اقبال، تهران: کتاب­فروشی اسلامیه.##

ـ انوری. (1376). دیوان، به اهتمام محمدتقی مدرس رضوی، تهران: علمی و فرهنگی.##

ـ اوحدی مراغی. (1340). کلیات اوحدی، تصحیح سعید نفیسی، تهران: امیرکبیر.##

ـ ایرانشان ‏بن ابی­الخیر. (1377). کوش­نامه، تصحیح جلال متینی، تهران: علمی.##

ـ بانوگشسب‌نامه. (1382). به تصحیح روح‌انگیز کراچی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##

ـ بلعمی، ابوعلی محمدبن محمد. (1383). تاریخ بلعمی، به تصحیح محمدتقی بهار، کوشش محمد پروین گنابادی، تهران: زوّار.##

ـ بویس، مری. (1384). «نقش مهر در دین زرتشتی»، مهر در ایران و هند باستان، ترجمة احمدرضا قائم‌ مقامی، تهران: ققنوس.##

ـ بهرامی، عسگر. «جمشید»، دایره­المعارف بزرگ اسلامی، تهران: مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی.##

ـ بیرونی. (1380). آثارالباقیه، به تصحیح پرویز ادکایی، تهران: میراث مکتوب.##

ـ تفضلی، احمد. (1355). «سوورای جمشید و سوورای ضحاک»، مجلۀ دانش­کدة ادبیات و علوم انسانی، سال23، شمارۀ 4.##

ـ تفضلی، احمد. (1362). «شاهنامه و موضوع نخستین انسان»، ایران­نامه، امریکا، شمارۀ 2.##

ـ تفضلی، احمد. (1374).«آدم در آیین زرتشتی»، دائره ­المعارف بزرگ اسلامی، تهران: مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی.##

ـ تفضلی، احمد. (1378). تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران: سخن.##

ـ ثعالبی، عبدالملک بن محمد. (1368). تاریخ ثعالبی، ترجمة محمد فضایلی، تهران: قطره.##

ـ حافظ. (1360). دیوان، تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران: زوار.##

ـ حمزه اصفهانی. (1367). تاریخ پیام­بران و شاهان، ترجمة جعفر شعار، تهران: امیرکبیر.##

ـ خاقانی. (1368). دیوان، تصحیح ضیاءالدین سجادی، تهران: زوّار.##

- خالقی مطلق، جلال. (1362). «شاهنامه و موضوع نخستین انسان»، ایران­نامه، سال2، شمارۀ 2.##

ـ خواجوی کرمانی. (1369). دیوان اشعار، تصحیح احمد سهیلی خوانساری، تهران: پاژنگ.##

ـ خواجوی کرمانی. (1370). خمسۀ خواجوی کرمانی،تصحیح سعید نیاز کرمانی، کرمان: دانش­گاه شهید باهنر کرمان.##

ـ خیام. (1367). رباعیات، تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران: هما.##

ـ خیام. (1380). نوروزنامه، تصحیح مجتبی مینوی، تهران: اساطیر.##

ـ دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود. (1364). اخبار الطّوال، ترجمه محمد مهدوی دامغانی، تهران: نی.##

ـ دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم. (1960). المعارف، تصحیح ثروت عکاشه، قاهره: دارالکتب المصریه.##

ـ رامپوری، غیاث‌الدین محمد. (1375). غیاث‌اللغات، به کوشش منصور ثروت.##

ـ روتون، ک.ک. (1378). اسطوره، ترجمة ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: مرکز.##

ـ رودکی. (1958). دیوان، کوشش عبدالغنی میرزایف، استالین­آباد: نشریات دولتی تاجیکستان.##

ـ رودکی. (1941). محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، کوشش سعید نفیسی، تهران: کتاب­خانة ابن‌سینا.##

ـ ریتر، هلموت. (1377). دریای جان، تهران: انتشارات بین‌المللی الهدی.##

ـ زادسپرم جوان جمان. (1385). وزیدگی‌های زادسپرم، به کوشش محمدتقی راشد محصل، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##

ـ سعدی. (1367). کلیات، به اهتمام محمدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر.##

ـ سعید برومند، جواد. (1367). حافظ و جام جم، تهران: پازند.##

ـ سلمان ساوجی. (1376). کلیات، به تصحیح عباس­علی وفایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.##

ـ سنایی، مجدود بن آدم. (1341). دیوان، به کوشش مدرس رضوی، تهران: ابن­سینا.##

ـ شمیسا. (1382). سبک‌شناسی شعر، تهران: فردوس.##

ـ شمیسا، سیروس. (1366). فرهنگ تلمیحات، تهران: فردوس.##

ـ طبری، محمد بن جریر. (1960). تاریخ الرسل و الملوک، تصحیح ابوالفضل عباس، مصر: دارالمعارف.##

ـ ظهیر فاریابی. (1381). دیوان، بـه تصحیح امیـرحسین یزدگردی و بـه اهتمام علی­اصغر دادبه، تهران: قطره.##

ـ‌ عبید زاکانی. (1999). کلیات عبید زاکانی، به اهتمام محمدجعفر محجوب، نیویورک Bibliothece Persia Press.##

ـ عثمان مختاری. (1382). دیوان، تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران: علمی و فرهنگی.##

ـ عراقی، فخرالدین. بی‌تا. کلیات عراقی، کوشش سعید نفیسی، تهران: سنایی.##

ـ عطار نیشابوری. (1384). منطق الطیر، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: سخن.##

ـ عطار نیشابوری. (1386). اسرارنامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: سخن.##

ـ عطار نیشابوری. (1394). الهی­نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: سخن.##

ـ عنصری بلخی. (1342). دیوان، کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: کتاب­خانة سنایی.##

ـ‌ فخرالدین اسعد گرگانی. (1389). ویس و رامین، تصحیح محمد روشن، تهران: صدای معاصر.##

ـ فرنبغ‌ دادگی. (1369). بندهش، گزارش مهرداد بهار، تهران: توس.##

ـ فرخی. (1388). دیوان، کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: زوّار.##

ـ فردوسی. (1386). شاهنامه، کوشش جلال خالقی مطلق، تهران: مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی.##

ـ قطران تبریزی. (1333). دیوان، کوشش محمد نخجوانی، تبریز: چاپ­خانة شفق.##

ـ قوامی رازی. (1334). دیوان، تصحیح میرجلال‌الدین حسینی ارموی، تهران: سپهر.##

ـ کراسنوولسکا، آنا. (1371). «قهرمانان قصۀ حماسی ایرانی»، ترجمه احمد اخوت، دستور زبان داستان، اصفهان: فردا.##

ـ کراسنوولسکا، آنا. (1384). «برخی قهرمانان اساطیر گاه­شماری ایرانی»، ترجمۀ منیژه اذکایی، نامة پارسی، تهران. شمارۀ اول.##

ـ کریستن­سن، آرتور. (1386). نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمة ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه.##

ـ کمال‌الدیـن اسماعیل. (1348). دیـوان، اهتمـام حسیـن بحرالعلومی، تهران. کتاب­فروشی دهخدا.##

ـ گاثه‏ ها. (1305). گزارش ابراهیم پورداوود، بمبئی: انتشارات انجمن ایران بمبئی و ایران لیگ.##

ـ‌ لامعی گرگانی. (1319). دیوان، تصحیح سعید نفیسی، تهران: چاپ­خانة ایران.##

ـ مالاندرا، ویلیام. و. (1391). مقدمه‌ای بر دین ایران‌ باستان، ترجمة خسرو قلی‌زاده، تهران: کتاب پارسه.##

ـ مجتبایی، فتح‌الله. (1374).« آدم»، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، تهران: مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی.##

- مجمل‌التواریخ والقصص. (1318). تصحیح ملک‌الشعرا بهار، تهران: کلالة خاور.##

- مدبری، محمود. (1370). شرح احوال و اشعار شاعران بی‌دیوان قرن‌های 3، 4 و 5، تهران: پانوس.##

ـ مرتضوی، منوچهر. (1365). مکتب حافظ، تهران: توس.##

ـ مزداپور، کتایون. (1371)‌. «افسانه‌پردازی هزار و یک شب»، شناخت هویت زن ایرانی، تهران: روشن­گران.##

- مسعود سعد سلمان. (1390). دیوان، تصحیح محمد مهیار، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##

ـ مسعودی. (1409). مروج الذهب، قم: صدر.##

ـ مسعودی. (1365). التنبیه والاشراف، ترجمة ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی.##

ـ مسکویه، ابوعلی. (1369). تجارب الامم، ترجمة ابوالقاسم امامی، تهران: سروش.##

ـ مقدسی، مطهر بن محمد. (1386). آفرینش و تاریخ، ترجمة محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه.##

ـ منوچهری. (1347). دیوان، کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: زوار.##

ـ مولانا. (1366). غزلیات شمس، به کوشش بدیع­الزمان فروزان­فر، تهران: جاویدان.##

ـ مینوی خرد. (1364). ترجمة احمد تفضلی، تهران: توس.##

ـ ناصرخسرو. (1368). دیوان، تصحیح مجتـبی مینوی ـ مهدی محقق، تـهران: دانش­گاه تهران.##

ـ نظامی. (1388). هفت پیکر، به تصحیح برات زنجانی، تهران: دانش­گاه تهران.##

ـ وکیلی، شروین. (1390). آسمان شبانه، تهران: شورآفرین.##

ـ یسنا. (1340). گزارش ابراهیم پورداوود، تهران: ابن‌سینا.##

ـ یشت‏ها. (1308). گزارش ابراهیم پورداوود،بمبئی: انتشارات انجمن ایرانی بمبئی و ایران لیگ.##

ـ یعقوبی. احمدبن ابی‌یعقوب. (1356). تاریخ یعقوبی، ترجمة ابراهیم آیتی، تهران: بُن­گاه ترجمه و نشر کتاب.##

ـ وندیداد. (1385). ترجمۀ هاشم رضی، تهران: 1360.##

-        Barent. LD. (1928). Yama Gandharva, and Glaucus. Bulletin of the School of Oriental Studies, London.##

-        Bartholomae, Ch. (1961). Altiranisches worterburch. Berlin.##

-        Griswold, LD. (1971). The religion of the Rigveda, Delhi.##

-        Heras, H. (1953). The Fall of Man in the Avesta, M.P Khareghat Memorial Volume, Bombay.##

-        Hillebrandt, Alfr. Vedische Mythiligie.##

-        Humbach, H. (2002). Yama/ Yima/ Jamšed, king of Paradise of the Iranans, Yervsalem Studies of Arabic and Islam.##

-        Justi, F. (1895). Iranisches Namenbuch, Marbury.##

-        Lommel, H. (1962). Die Sonne das Scnlechteste? Strophe 10 der funfteh Gatha des Zarathusrtra, yasna 32, Oriens, Leiden.##

-        Malandra, w.w. (1983). An introduction to Ancient Iranian Religion, Minnapolis.##

-        Mallory, J.P. and Adams, D.Q.(2006). The Oxford Introducton to Proto – Indo uropean world, Oxford.##

-        Oldenberg, Die Religion des Veda.##

-        Roth. (1850). Die Sage von Dschemschid, ZDMGSpiegel, Iranische Alterthumskunde.##