مطالعۀ تطبیقی روایاتی از تدفین اقوام سکایی در شاهنامه با آثار تدفینی گورستان خرم‌آباد مشگین‌شهر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

دانشگاه محقق اردبیلی

چکیده

مطالعۀ تطبیقی روایاتی از تدفین اقوام سکایی در شاهنامه
با آثار تدفینی گورستان خرم ­آباد مشگین­ شهر
قاسم مهرآور گیگلو*
دانش­جوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانش­گاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران.
رضا رضالو**
دانش­یار گروه باستان­شناسی، دانش­گاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران. (نویسندۀ مسؤول).
یحیا آیرملو ***
دکتری باستان­شناسی، دانش­گاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران.
تاریخ دریافت: 16/11/1395
تاریخ پذیرش: 20/9/1398
چکیده
شاهنامۀ فردوسی را می­توان به عنوان یکی از منابع ارزش­مند در مورد آداب، رسوم و آیین های مختلف جوامع کهن ساکن در سرزمین­مان به شمار آورد. یکی از این آیین­ ها، مراسمی است که پیرامون مرگ شاهان و پهلوانان بزرگ در مورد آن­ها سخن به میان آمده است. بر اساس پژوهش ­های انجام گرفته، از آن­جایی که برخی از پهلوانان و شاهانی که فردوسی در مورد آن­ها سخن به میان آورده، از تیرۀ اقوام سکایی بودند، بر همین اساس، در این پژوهش با توجه به اشاراتی که در مورد مرگ این پهلوانان و شاهان صورت گرفته، به بررسی تطبیقی چگونگی تدفین این افراد با نمونه ­ای نادر و نویافته از این­گونه تدفین­ ها در ایران پرداخته شده است. تدفین­ های اقوام سکایی گورستان خرم­آبـاد مشگین­ شهر استان اردبیل که به تازگی مورد کاوش علمی باستان­ شناسان قرار گرفته­ است، تا حدودی بسیار با سروده­ های فردوسی در مورد تدفین پهلوانان سکایی مطابقت دارد. چگونگی برپایی آرام­گاه ­های باشکوه پهلوانان سکایی که فردوسی آن­ها را توصیف  نموده است، می­توان با یـافته­های گورهای سلطنتی گورستان خرم­ آبـاد مشگین­ شهر متصوّر شد. در هر دو زمینه، در کنار ویژگی آرام­گاه­ ها، به وجود اسب در کنار افراد مدفون اهمیتی ویژه­ داده شده است.
 



* .  mehravar_g@yahoo.com


** . reza_rezaloo@yahoo.com


*** . yahya_ayramloo@yahoo.com

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Comparative study of narratives regarding Scythians’ interment rite in Shahnameh with actual burial service performed in Iran using funeral remains found in Khoram Abad cemetery in Meshkin shahr

نویسندگان [English]

  • Reza Rezalou
  • Yahya Ayremlou
Department of Archaeology, University of Mohaghegh Ardabili, Ardabil, Iran
چکیده [English]

Comparative study of narratives regarding Scythians’ interment rite in Shahnameh with actual burial service performed in Iran using funeral remains found in Khoram Abad cemetery in Meshkin shahr
*Ghasem Mehravar Gigloo
PhD­ Student, Persian Literature, Mohaghegh Ardabili University, Ardabil, Iran
**Reza Rezaloo
Associate Professor, Archeology Department, Mohaghegh Ardabili University, Iran
***Yahya Ayramloo
PhD Graduate, Archeology, Mohaghegh Ardabili University, Iran
Date of reception: 95/11/16
Date of acceptance: 98/9/20
Abstract
Shahnameh Ferdowsi is considered as one of the most invaluable sources regarding the customs, traditions, and rituals of different ancient societies living in our land.  One of these rituals one comes across in Shahnameh is a ritual surrounding the death of kings and great heroes, and since some of these figures belonged to Scythian race it is the purpose of this article to compare their manner of burial with the actual interment rite performed in Iran using rare example of burial remains uncovered by archeologists in the recent excavation as evidence.  According to the researches done it has been established that the burial ceremony carried out by Scythian people in Khoram Abad cemetery in Meshkin shahr to a large extent corresponds with Ferdowsi’s composition regarding burial rituals conducted for Scythian heroes.  Ferdowsi’s description of how glorious tombs were erected for Scythian heroes could well represent what is found in imperial coffins in Khoram Abad cemetery in Ardabil.  In both cases the existence of horse near the corpses were greatly emphasized.
 



* . mehravar_g@yahoo.com


** . reza_rezaloo@yahoo.com


*** . yahya_ayramloo@yahoo.com

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords Shahnameh Ferdowsi
  • Scythian kings and heroes
  • Khoram Abad Cemetry
  • Meshkhin Shahr
  • Burial of horse

مقدمه

این پژوهش، مطالعه ­ای میان­ رشته ­ای مبتنی بر دانسته­ ها و داشتـه­ های ادبی و نویافته ­های علمی باستان­ شناختی است؛ مطالعه ­ای که در نوع خود از اولین پژوهش­ها راجع به یک موضوع خاص با کمک داده­های ادبی و یافته ­های میدانی باستان­ شناسی است. ابیاتی که در شاهنامه در مورد آیین­ های کفن و دفن پهلوانان و شاهان سروده شده است، یکی از هنرنمایی­های فاخر فردوسی بزرگ به شمار می­آید. چگونگی مرگ برخی از افراد و هم­چنین رسم وداع با آن­ها در شاهنامه به همان شیوه­ای است که برخی از پژوهش­های باستان­شناختی آن­ها را نشان داده است. مراسم به خاک­سپاری پهلوانان و شاهانی که در شاهنامه منتسب به قبایل سکایی هستند، مورد مطالعۀ این مقاله قرار گرفته است.

اقوام سکایی از جمله قبایل باستانی هستند که در تکوین تاریخ و نیز حماسه ملی ایران تأثیری بسزا داشته­اند. با وجود این­که تنها نشانه­های ملموس بر جای مانده از این قبایل کوچ­رو در دنیای حاضر، آرام­گاه­های باشکوه آن­ها است، با این حال هنوز داستان ماجراجویی­ها و جنگ و گریزهای بی­پایان آن­ها از میان نرفته و در قالب حماسه­سازی­ها و افسانه­هایی به دست ما رسیده است. سکاها با تاریخ و فرهنگ ایرانی پیوندی ناگسستنی دارند چنان­که در شاهنامۀ فردوسی به ویژه در داستان­های مربوط به رستم و خاندان او که به باور اکثر پژوهش­گران ریشه در قوم سکایی دارند، شواهدی متعدد وجود دارد که حاکی از این پیوند است (Morrison et al, 1981: 23؛ طاهری، 1391؛ کاظم­زاده، 1388؛ صفاری و هم­کاران، 1389؛ قبادی و صدیقی، 1385).

یکی از ویژگی­های بارز فرهنگ اقوام سکایی، تدفین­های باشکوه و اعجاب­انگیز آن­ها است که نشانه­هایی از آن­ها را فردوسی توصیف نموده است و نه تنها به واسطۀ مطالعات باستان­شناسی قابل اثبات است (در بخش بعدی نمونه­ای از این تدفین­ها و ویژگی آن­ها آورده شده است) بل­که با منابع تاریخی از جمله تاریخ هرودوت نیز هم­خوانی دارد (Herodotus, 2009: IV). مقایسۀ تطبیقی سروده­های شاهنامه با نمونه­ای ملموس از این تدفین­ها در ایران، اطلاعاتی ارزش­مند از اهمیت وجود اقوام سکایی در فرهنگ، هنر و حماسه­سرایی­های ملّی سرزمین­مان ارائه می­دهد و شاهنامه را بیش از پیش به عنوان سند و دایرهٌ­المعارفی جامع از سنت­ها و آیین­ها نشان می­دهد که از دیر باز در سرزمین ایران رواج داشته و ایرانیان به نیکی آن را پاس می­داشته­اند.

    تا یک دهه پیش تقریباً هیچ پژوهش جامعی در مورد قبایل سکایی در ایران انجام نگرفته بود؛ ولی در چند سال اخیر، پیش­زمینه­ای مناسب برای مطالعات سکاشناسی صورت پذیرفته است. در مقاله­ای تحت عنوان «ساختار اجتماعی جوامع سکایی با نگرش به شیوه­های تدفین» (فیروزمندی و لباف­خانیکی، 1385)، به طور کلی شیوه­های تدفین اقوام سکایی در آسیای مرکزی مدنظر قرار گرفته است. در مقاله­ای دیگر (فیروزمندی و نیک­گفتار، 1387)، صرفاً به انواع تدفین این اقوام اشاره شده است. در پژوهش جدید دیگری آیین تدفین اسب در میان اقوام سکایی با روی­کردی اسطوره­شناختی و جامعه­شناختی مورد توجه قرار گرفته است (رضالو و آیرملو، 1393). هم­چنین حضور تاریخی آن­ها در شمال­غرب ایران براساس منابع تاریخی و باستان­شناختی در پژوهشی دیگر بحث شده است (رضالو و آیرملو، 1394). در مورد اقوام سکایی چندین اثر مهم دیگر نیز وجود دارد که به صورت ترجمه یا تألیف ارائه شده­اند. از مهم‌ترین این­ها می­توان به کتاب سکاها نوشتۀ تامارا تالبوت رایس و کتاب سارمات­ها نوشتۀ سولیمیرسکی اشاره کرد که هر دو توسط بهزادی (1388 و 1390) به فارسی ترجمه شده­اند. هم­چنین در این زمینه کتاب­های قوم‌های کهن در قفقاز، ماورای قفقاز، بین‌النهرین و هلال حاصل­خیز و قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، هر دو به تألیف بهزادی (1384 و 1386) آثار شاخصی به شمار می­آیند. مقالۀ «هنر سکایی» (بهزادی، 1368) و «گنجینه­های مکشوف در پازیریک» (بهنام، 1346) از پژوهش­های قدیمی راجع به هنر اقوام سکایی است.

در حوزۀ ادبیات نیز پژوهش­هایی در باب موضوع سکاها صورت گرفته است. در پژوهشی تحت عنوان «مروری بر مسألۀ مرگ و جهان پس از مرگ در شاهنامه» (طباطبایی اردکانی، 1375) با خوانشی زیباشناسانه از مرگ، به آیین­های سوگواری و بنای آرام­گاه­های شاهان و پهلوانان شاهنامه اشاره شده است. در مطالعه­ای تحت عنوان «بررسی تطبیقی آیین­های سوگ در شاهنامه و بازمانده­های تاریخی– مذهبی سوگواری در ایران باستان» (پورخالقی­چترودی و حق­پرست، 1389) با درج توصیفات سوگواری در شاهنامه و سپس آرای متون مذهبی بر جای مانده از ایران باستان، به مقایسۀ تفاوت­ها و شباهت­های این دو پرداخته شده است. در مقاله­ای دیگر تحت عنوان «حماسه­های رستم و خاندانش» (صفاری و همکاران، 1389) چنین نتیجه­گیری شده که داستان رستم، اصلی سکایی دارد و این فرض با نبود نام رستم و زال در اوستا و طرح بسیار کم­رنگ حضور این پهلوانان در ادبیات پهلوی، هر چه بیش­تر تقویت می­شود. در پژوهشی تحت عنوان «آیین تدفین و سوگواری در شاهنامه» (منصوریان­سرخگریه و دهقان قاسم­خیلی، 1390) شیوه­های متفاوت دفن اموات در شاهنامه، متأثّر از باورهای فرهنگی و مذهبی هر قوم دانسته شده است. در مقاله­ای تحت عنوان «جای­گاه و تأثیر قوم سکایی در تاریخ و شاهنامه فردوسی» (طاهری، 1391) به سرگذشت این اقوام و ارتباط آن­ها با سایر اقوام کهن اشاره شده و با بحثی در باب اسطوره منشأ سکاها، به ارتباط این اسطوره و شاهنامه فردوسی پرداخته شده است و بالاخره در مقاله­ای با عنوان «آیین تعلیمی کفن و دفن و سوگواری در هشت اثر حماسی» (ذوقی و ذاکری، 1391) به آداب سوگواری در آثار حماسی پرداخته شده است. به سبب پژوهش میدانی این مقاله در حوزۀ غرب ایران، رجوع به حماسه­های ایران باختری، هر چند به صورت کوتاه، خالی از لطف نخواهد بود. در این زمینه بهترین منبع دو اثر رزم­نامۀ کنیزک (اکبری­مفاخر، 1395: 193-192) و یادگار زریران و رزم­نامۀ کنیزک است (اکبری­مفاخر، 1396: 130) که از حماسه­های ایران غربی راجع به سرنوشت رستم اطلاعاتی به دست می­دهند. در پژوهشی با عنوان رستم و زنون (اکبری­مفاخر، 1395: 502-501) که از حماسه­های ملی ایرانی به زبان گورانی است، به ارزش­های حماسی و اساطیری داستان جنگ رستم با زنون در مرز ایران و توران اشاره شده است. این داستان ازجمله داستان­های گفتاری است که به نوشتار در آمده است. در حماسه­ای دیگر با عنوان رستم و ابلیس­دیو (اکبری­مفاخر، 1395: 498-497) سرآغاز تلفیق روایات رستم با تاریخ اساطیری ایران در روایت­های گورانی به چشم می­خورد. در حماسه­ای دیگر با عنوان رستم و زردهنگ (اکبری مفاخر، 1395: 500-499) یکی دیگر از نمونه حماسه­های گورانی قابل مشاهده است.

   پژوهش حاضر به شیوۀ تطبیقی– توصیفی با روی­کردی کتاب­خانه­ای و میدانی، مبتنی بر داده­های ادبی، حماسی و یافته­های باستان­شناختی صورت پذیرفته است. در این راستا، اثر حماسی شاهنامه مهم­ترین منبع به شمار آمده است. با این حال استفاده از مقالاتی که در آن شاهنامه پژوهیده شده است نیز از منابع اصلی این پژوهش به شمار می­آیند. در این پژوهش، یافته­های خام کاوش علمی باستان­شناختی گورستان خرم­آباد مشگین­شهر با پیش­زمینه­ای از داده­های تاریخی و باستان­شناسی از اقوام سکایی و شیوۀ تدفین ایشان، در مقام مقایسه با داده­های ادبی و حماسی قرار گرفته­اند.

 

 

1- اقوام سکایی در منابع تاریخی و باستان­شناسی

سکاها یکی از قبایل کوچ­رو در هزارۀ اول ق.م برای مدتی کوتاه بر بخش­های وسیعی از آسیای مرکزی و آسیای غربی استیلا یافتند. هرودت در بخش­هایی از گزارش­های خود به خوبی این موضوع را توصیف کرده است (جلد4: بند2). این اقوام در مهاجرت خود به سرزمین­های دیگر به سه شاخه اصلی تقسیم شدند (Bailey 2009: 140). سیر مهاجرت یک تیره از آن­ها به طرف غرب دریای کاسپین و کوه­های اورال بود (Farrokh 2007: 23). دومین گروه ماساژت­ها[1] بودند که نیرومندترین قوم وابسته به سکاها بودند (Krader 1971: 75). آن­ها در آسیای مرکزی و ایران شرقی زندگی می­کردند (Flory 1987: 94). سومین گروه، سکاهایی هستند که به داخل فلات ایران مهاجرت کردند که با طوایف ماد و پارس هم­سایه شده و سپس با آن­ها درآمیختند (Dandamaev 1989: 139).

در حدود سال 130 ق.م، در عهد اشکانیان، سکاهای نفوذ کرده به داخل فلات ایران در جنوب­ شرق ایران، در منطقه­ای به نام درنگیانا یا همان زرنگ یا زرنج مذکور در تواریخ اسلامی مستقر شدند و حکومت آن ناحیه را در دست گرفتند (Curtis & Stewart 2007: 28) و از این زمان بود که زرنگ به نام سکاها به سکستان (شگستان، سجستان، سیستان امروزی) تغییر نام داد (بهار، 1374: 50). بعدها سکاها از این ناحیه، هجوم­هایی متعدد به داخل سرزمین هند انجام دادند (Sagar 1992: 119).

تاکنون محوطه­های زیادی از سکاها در آسیای مرکزی و غربی به دست باستان­شناسان مورد کاوش قرار گرفته که اکثر آن­ها شکوهی خاص از آیین­های تدفینی را نشان می­دهند. در این تدفین­ها، تدفین­کنندگان، قربانی اسب را برای فرد متوفی یک عمل لازم قلم­داد کرده و بدون هیچ قید و شرطی به دفن تعداد زیادی اسب در کنار یا بر روی قبر بزرگ­زادۀ سکایی اقدام کرده­اند. بهترین نمونه تدفین­های سکایی در جنوب سیبری در کوهستان آلتای در محلی به نام پازیریک به دست آمده است. از مجموع پنج مقبره کشف شده، 34 اسکلت اسب و مقداری لوازم مربوط به زین و برگ آن به دست آمد (Rudenko 1970, pl 74). از گور تپه اَرجان 1 و 2 در ناحیه تووا که به صورت ساختمان سنگی با 70 اتاق پیرامونی بود، حدود 160 اسب به هم­راه زین و یراق کامل دفن شده بود (عسگراف و دیگران، 1375: 344). در بزرگ­ترین کورگان شیبه در آلتای تابوتی به همراه 14 اسب به دست آمد (Rodenko 1952: 106).

در قلمرو غربی سکاها، عمده­ترین قبور سکایی در مرزهای سیاسی کشور اکراین واقع شده است. این محل قلمرو گروهی از سکاها به شمار می­رفت که به نام سکاهای سلطنتی شناخته می­شوند. در این­جا در یکی از کورگان­های الیزا وتینسکایا[2] دو ارّابه که به هر کدام 6 اسب در دو ردیف متصل بود، به دست آمد (Rostovtzeff & Hon 1969 : 48-9). در گورتپۀ چرتوملیک[3] در شمال دریای سیاه ملکه و پادشاه به هم­راه 2 سرباز و یک نگه­بان دفن شده بودند (Artamonov 1966: 132). در گور تپۀ دیگری در این محل به نام گور تپۀ سولوخا[4] به جای اسب گاو قربانی شده بود. در اتاق­های اطراف قبر اصلی، ارّابه­های تدفینی، زنگوله­های مفرغی، اسب­های قربانی و خدمت­کاران کشف شد (Rostovtzeff & Hon 1969: 99). در گور تپه­ای در نزدیکی روستای بالکی[5] در اکراین بقایای دو ارّابه، به همراه 2 زن، 2 مرد و اسکلت 12 خدمت­کار و یک اسب کشف گردید (Badizilia 1975: 8). در ناحیۀ کوبان در کورگان کاستروماسکایا[6] در اطراف فضای مرکزی آرام­گاه، زنان و کنیزان پادشاه دفن شده بودند. در پیرامون اتاق اصلی آرام­گاه، اسکلت بیش از 100 رأس اسب کشف شد. در ناحیۀ کوبان، گورتپه اولسکی[7] که قدیمی­تر از همه به نظر می­رسد دارای 15 متر ارتفاع و در بردارندۀ 400 اسب بوده است (Gershevitch 1993: 170). در آرام­گاه­های سکایی نئاپولیس[8] که استرابون از آن به عنوان دژ سلطنتی سکاها در کریمه یاد کرده است، در یک آرام­گاه سنگی 172 اسکلت به دست آمد که عمدتاً مرد بودند. در کنار جسد پادشاه، 4 اسب به همراه صاحبان­شان قرار داده شده بود (Dashevskaia 1978: 401).

2- سکاها و شاهنامۀ فردوسی

آخرین هجوم بزرگ سکاییان به شرق ایران، در اوایل قرن اول ق.م بود. در آن زمان اقوام کوچ­روی سکایی به طرف جنوب­ شرقی و شرق ایران هجوم آوردند و پس از زد و خوردهایی با پارت­های اشکانی، در زمان مهرداد دوم اشکانی اجازه یافتند تا در سیستان کنونی سکونت کنند و تابع دولت اشکانی باشند. بنابراین از آن تاریخ، سکاهای شمال  شرق ایران با سکونت یافتن در شرق ایران یعنی در سیستان، خود را ایرانی و به عنوان مرزداران وفادار و مدافع ایران شمردند و حکومت محلی آن­جا را بر عهده گرفتند و در جنگ­های سخت و ممتد میان اشکانیان و کوشانیان دلیری­ها کردند. دودمان رستم که در سیستان حکومت محلی داشتند و زابلستان مرکزشان بود از همین ایرانیان سکایی بوده است (فضایی، 1369: 539).

با توجه به این واقعیات تاریخی، برخی احتمال داده­اند که خاندان سام، زال و رستم مذکور در شاهنامۀ فردوسی در واقع همان سکاهای سکنی گزیده در جنوب ­شرق فلات ایران هستند (رامسکوویچ، 1362: 191) و افسانه­های آنان دربارۀ زال و رستم با اساطیر کیانی و اشکانی در هم آمیخته است؛ چنان­که بخش اساسی حماسۀ ملی ایران به شرح جان­فشانی­های خاندان زال در تثبیت ملّیت ایرانی در مقابل دیگر قوم سکایی رقیب (ماساژت­ها یا همان تورانیان) اختصاص دارد (فرای، 1377: 300-299).

در شاهنامه، رستم پسر دستان (از قبیلۀ سکایی زال)، دستان پسر سام، پسر نریمان از نسل گرشاسب، از اولاد فریدون است که همۀ آن­ها (دودمان زال) در سیستان و گاهی مازندران فرمان­روایی و امارت داشتند. سام که در اوستا هم ذکر آن آمده است در زمان سلطنت منوچهر، پهلوان ایران و حاکم سیستان بوده است. پس از او پسرش «دستان» مشهور به «زال» جانشین او می شود. مارکوارت رستم را در واقع، تحول­یافتۀ شخصیت (سام – گرشاسب) می­داند و واژۀ رستم را در اصل، لقب سادۀ گرشاسب می­شناسد (Marquart, 1895: 643). این یک­سان­انگاری در مقاله فون اشتاکل برگ (Stackelberg, 1898: 246) و نوشته­های هوسینگ (Husing, 1905: 172, 176 & 213; 1913) نیـز دیده می­شود. هم­چنین این نظر را ویکندر (Wikender, 1942: 163) نیز عنوان نموده است. امّا بحث در باب این موضوع هم­چنان باز است.

در برخی از ابیات شاهنامه فردوسی، بسیاری از حقایق دنیای باستان نهفته است که از این لحاظ، شاهنامه به یک اثر بزرگ و بی­بدیل تبدیل گشته است؛ حقایقی که با زبان شعر و در لابه­لای حماسه­های آن به شیوه­ای بسیار ظریف بیان شـده است. اشاره به آیین­های مختلف اقوام سکایی، هر چند به صورت مختصر، یکی از این حقایق دنیای ناشناخته باستان است. این وقایع، به دلیل عدم توانایی ما در شناخت آن­ها، نباید به عنوان افسانه یا دروغ تلقی گردد؛ همان­گونه که بسیاری از گزارش­های تاریخی هرودوت راجع به اقوام سکایی، از نظر برخی پژوهش­گـران، افسانه و دروغ یـا بزرگ­نمایی تلقی می­گردد. چنان­که خود فردوسی اشاره کرده است:

ازیـن نامــــور نامـه شـهریار

بمـانم به گـیتی یـکی یـادگار

تو این را دروغ و فسانه مـدان

بـه یک­سان روشن زمـانه مدان

ازو هرچه اندرخورد   با خـرد

دگـر  بر  ره  رمـز  معنی  برد
                    (فردوسی، 1386: 1/12)

به گفتۀ هرودوت، سکاها بر این باور بودند که پهلوانی شکست­ناپذیر به نام هراکلس (قابل مقایسه با رستم دستان)، جد اعلای همه سکاها است. به روایت اسطوره، هراکلس ملبس به پوششی از پوست شیر (قابل مقایسه با ببر بیان در شاهنامه) با گله­ای از اسبان خود (قابل مقایسه با رخش در شاهنامه) در حوالی دریای سیاه می­تاخت که به منطقه­ای که بعداً به نام فرزندش سیتیا[9] خوانده شد، رسید. با شروع طوفانی مهیب، هراکلس گله اسبان خود را گم کرد و در خوابی عمیق فرو رفت. چون از خواب برخاست در جست­وجوی اسبان خود بر آمد تا این­که در بیشه­زاری به غاری مهیب وارد شد که در آن به موجودی شگفت­انگیز، نیمه زن- نیمه مار، (قابل مقایسه با تهمینه در داستان سهراب) برخورد و چون سراغ اسبان خود را از او که خود را فرمان­روای آن سرزمین می­خواند گرفت، پاسخ شنید که شرط پس دادن اسب­ها ازدواجِ با اوست. هراکلس به این شرط تن در داد و به زودی از وی صاحب سه پسر شد و پس از چندی که قصد عزیمت از آن دیار را داشت، کمان، کمربند و جام طلای خود را به وی سپرد و گفت هر یک از فرزندانم که توانایی به زه کردن کمان مرا داشته باشد، کمربند و جام طلایم از آن او است و جانشین من محسوب می­شود... (Herodotus 2009: 155-156).

3- گورستان خرم­آباد مشگین­شهر

گورستان خرم­آباد در سمت جنوبی روستای خرّم­آباد و به فاصله 300 متری از آن قرار گرفته است. این محوطه در 5/7 کیلومتری غرب مشگین­شهر و در 110 کیلومتری شمال ­غربی شهر اردبیل واقع شده است. کاوش علمی باستان­شناختی در این محوطه در سال 1391 توسط معاونت پژوهشی دانش­گاه محقق اردبیلی، با هم­کاری سازمان جهاد کشاورزی استان اردبیل، تحت نظارت سازمان میراث فرهنگی، گردش­گری و صنایع دستی انجام پذیرفت. در این گورستان 3 کورگان (به قبور بزرگ سکایی عنوان کورگان اطلاق می­شود) در کنار یک­دیگر ساخته شده بودند. گور اصلی این مجموعه که در مرکز قرار داشت، مدفن یک شاه­زادۀ سکایی بود، بر روی این گور اسکلت چهار زن را به صورت قربانی و قطعه قطعه شده، دفن کرده بودند. در بخش شمالی این آرام­گاه، تعداد 34 اسب از اسبان این شاه­زاده مدفون شده بود و در سمت غربی آن تعداد 8 اسب، 2 گاو و 2 قلاده سگ را در یک گور به خاک سپرده بودند. اسکلت تمامی این حیوانات به صورت سالم به دست آمد. این حیوانات را به صورت­های مختلف کشته یا خفه کرده و سپس آن­ها را به همان صورت دفن کرده بودند. این­ها هدایایی برای شاه­زادۀ سکایی بودند (رضالو و آیرملو، 1393 و 1394). برای تمامی این یافته­ها، می­توان نشانه­ای در ابیات شاهنامه پیدا کرد و مصداقی برای آن ذکـر کرد. فـردوسی به گونه­ای زیبا، در قـالب حمـاسه، این آیین خاک­سپاری را در بخش­های مختلف شاهنامه شرح داده است.

4- مطالعۀ تطبیقی سروده­های شاهنامه با یافته­های باستان­شناسی

در مرکز سه آرام­گاهی که از قبایل سکایی در گورستان خرم­آباد کشف شد، در یک قبر مستطیلی شکل بزرگ، بزرگ­زاده یا شاه­زاده­ای از این تیره با سنی در حدود 25–30 ساله آرمیده بود. همان­گونه که هرودوت در سفرنامه خود (4: 71) آن­جا که آیین تدفین یک پادشاه سکایی را توصیف کرده است به بیان صحنه­ای می­پردازد که خدمت­کاران، اسب­ها و هم­خوابه­ای را بر فـراز سر متوفّا قربانی می­کنند، در ایـن­جـا نیز بعد از دفن شاه­زاده، چهار تن از خدمت­گزارانش را که همگی زن بودند، به عنوان قربانی بر روی مزارش قرار داده بودند. چنین عملی دلایل آشکار خود را دارد و آن این­که غلامان و کنیزان و یا جنگ­جویان مورد علاقۀ پادشاه، در جهان دیگر نیز هم­چون این جهان در خدمت سرور و سالار خود باشند (رایس، 1370: 89). نکتۀ جالب توجهی در باب این گور اصلی وجود دارد که با گزارش­های هرودوت و هم­چنین سـروده­های شـاهنـامه کـاملاً هم­خوانی دارد. هدایای تدفینی این گور بسیار آشفته بوده و تمامی اشیای طلایی آن به غارت رفته بود. این چپاول در همان زمان تدفین صورت گـرفته بود. هـرودوت عنوان می­کند که وقتی قبایل سکایی یکی از مردگان خود را با شکوهی خاص در دل خاک دفن می­کنند به دلیل قرار دادن اشیای بسیار نفیس در کنار مرده، بعد از مدتی این قبور مورد غارت قرار گرفته و اشیای زرین آن­ها برداشته می­شود (Herodotus, 2009: 375). فردوسی نیز به این موضوع اشاره می­کند. در داستان سهراب زمانی که رستم برای دفن فرزندش دخمه یا گوری مهیا می­کند با آن­که بر طبق رسوم باید آن را با طلا و مشک بیاراید، با این استدلال که این تجملات پس از ترک محل به غارت می­رود تنها به آراستن آن با سُم اسب اکتفا می­کند (خالقی مطلق، 1381: 27-25).

هـمی گفت اگر دخمه زرین کـنم

ز مشـگ سیـه گردش آگین کنم

چـو من رفته باشم نـماند به جـای

وگـرنه مــرا خـود همین است رای

یکی دخـمه کـردش ز سُـم سـتور

جـهانی به زاری همی گـشت کور
               (فردوسی، 1386: 2/198)

     

با توجه به ابیات فوق، رستم از ترس طمع دیگران برای ربودن زر، از گذاشتن اشیای زرین در گور سهراب اجتناب کرده و به گذاشتن سُم اسب که شیء مقدسی بوده بسنده کرده است. شفیعی­کدکنی (1374: 18-19) در باب این بیت به داستانی از شاپور پسر اردشیر در البلدان ابن فقیه همدانی (حکیمی، 1349) در مورد ساخت برجی از سمّ گورخران توسط شاپور اشاره کرده است. وی هم­چنین به اثر سوگ­نامۀ سهراب از یاحقی (1368) ارجاع داده است که او نیز به نقل از رستگار فسایی چنین آورده است که: «اغلب تصور کرده­اند که رستم گور سهراب را از سمّ چهارپایان ساخته است تا با گذشت زمان از میان نرود. اما این امر نه معقول می­نماید و نه عملی است که بتوان بنایی را با سم ستور ساخت». آن­گاه از ایشان نقل شده است که «سم به معنی خانه‌های کنده شده در زیر زمین است» و در این مورد به فرهنگ‌های جهانگیری و برهان هم استنادی شده است و سرانجام در معنی بیت فردوسی چنین آمده است که «برایش دخمه‌ای از نوع خانه زیرزمینی ستوران درست کرد» (رستگار فسایی، 1373: 223). رستگار فسایی در ادامه، مطلبی از محمدعلی اسلامی ندوشن که خلاف نظر یاحقی است، آورده است که: در این بیت منظور از «سمّ ستور» آرایش گور با سمّ اسبان است.

شفیعی­کدکنی هم­چنین به اثر انوری و جعفر شعار(1363: 167) نیز اشاره کرده است که: «سُمّ ستور، به معنی لغوی کلمه گرفته شده و مؤلّفان در باب منشأ آن، اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند. در این اثر چنین آمده است: «... از سیاق عبارت و نیز از شاهنامۀ بُنداری برمی‌آید که رستم قبر سهراب را از سُمّ چهار پا ساخت تا با گذشتِ روزگار از بین نرود ... در نسخه­ای، به جای «ز سُمّ ستور»، «چو سُمّ ستور» آمده که بنا به این ضبط معنی روشن است. یعنی منحنی ساخت و در پایان چنین افزوده‌اند که «منشأ ساختن گور از سُمّ چارپا معلوم نشد».

کزازی در شرح خود بر شاهنامه در مورد این بیت چنین می­گوید: «راز این بیت هنوز گشاده نشده است ... رستم نمی­خواسته برای فرزندش دخمه­ای از زر بسازد؛ چرا که با درگذشت رستم، یغماگران به طلاهای دخمه دست­بُرد می­زده­اند. پس برای بر جای ماندن گور، دخمه­ای بی فرّ و فروغ می­سازد... رستم دخمه را چنبرینه و گِرد ساخت و از این روی به سم ماننده بود. گردی گور نشانۀ سادگی آن بوده و این که تودۀ مردم هم گور خود را گرد می­ساخته­اند» (کزازی، 1381: 2، 670-671).

 نکتۀ قابل ذکری که در مورد اظهار نظر کزازی وجود دارد عقیدۀ ایشان به رابطه سم و گردی گور سهراب است. اغلب قبور سکایی بر روی خود یک ساختار دایره­ای شکل دارند که در گورستان خرم­آباد نیز قابل مشاهده است. اگر طبق گفتۀ انوری و شعار که قبلاً بدان اشاره شد، در نسخه­ای به جای «ز سم ستور»، «چو سم ستور» آمده باشد، رابطه سمّ و گردی گور سهراب بیش­تر معقول­تر به نظر می­آید. موضوع مهم دیگری که قابل بحث است این نکته است که اگر رستم برای گور سهراب از سمّ اسب استفاده کرده، این کاربرد باید برای نمای خارجی قبر بوده باشد نه برای فضای داخلی یا قرار دادن سم در کنار جنازۀ سهراب. چون اولاً ترس رستم از سرقت اشیای زرین نیست؛ بل­که از تخریب گور فرزندش بوده است و با این کار به غارت­گران چنین فهمانده که گور ساده­ای با سمّ برای فرزندش ساخته است؛ ثانیاً اگر سم در داخل گور کار گذاشته می­شده، باز گور تخریب می­شده است، چون هیچ دزدی بدون باز کردن گور از محتوای آن مطلع نمی­شده است.

اما مطلبی دیگر در مورد این بیت بیان شده که به نظر می­رسد صحیح­ترین برداشت از مفهوم این بیت باشد. شایگان­فر (1391: 81-84) چنین عنوان می­کند که باید مفهوم این بیت را براساس فضای داستان درک کرد. یعنی این­که گور سهراب در هر صورت (چه ساده و چه زرین) توسط ایرانیان مورد تخریب قرار می­گرفته است، چون وی دشمن ایرانیان بود. بر همین اساس رستم برای فرزند دخمه­ای از «سمّ ستور» (زاغه، کندۀ زیرزمینی) بر می­گزیند یا می­سازد تا بتواند بعد از دفن سهراب، روی آن را بپوشاند و گور را برای همیشه گم کند تا این گور از تخریب و دست­بُرد در امان بماند. در این­جا باید اشاره شود که اغلب گورهای سکایی و قبور گورستان خرم­آباد همین ویـژگی را نـشان می­دهند، چون در زیر چندین متر خاک و سنگ گم شده­اند تا از گزند غارت­گران دور بمانند.

لازم به ذکر است که برخی از شارحان دیگر شاهنامه دربارۀ سکایی بودن این رسم با توجه به این مصرع سکوت کرده­اند و آن را از نظرگاه دیگری تفسیر کرده­اند (آیدنلو، 1390: 796-795).

یکی دیگر از ویژگی­ها قابل قیاس قبور این گورستان با سروده­های فردوسی در شکل و ظاهر آرام­گاه است. اقـوام سکـایی به سبب رسم متـداول خود و هم­چنین از تـرس دست­درازی به قبور مردگان­شان، گودال گورها را در هر شکلی که بود به صورت عمیق حفر می­کردند تا احتمال غارت آن­ها را کاهش دهند. در گورستان خرم­آباد بعد از قرار دادن مرده در داخل گور، اشیای تدفینی وی را با او دفن نموده و روی قبر را با استفاده از الوار چوبی پوشش داده و روی این قبر همان­گونه که اشاره شد اجساد قربانیان را گذاشته و بر روی آن نیز تلّی از خاک و سنگ ایجاد کرده­اند و آرام­گاه شکل یک تپه را به خود گرفته است. تقریباً تمامی گورگاه­های سکایی در تمـام نقـاط دنیا این ویژگی را نشان می­دهند. ارتفاع برخی از این گورها به بیش از پانزده تا بیست متر نیز می­رسد. در شاهنامه فردوسی نیز این قبور و ویژگی آن­ها به خوبی توصیف شده است. به برخی از آن­ها اشاره می­شود.

فردوسی در توصیف آرام­گاه رستم و مهم­تر از آن، مراسم خاک­سپاری او مطالبی را عنوان کرده که با گزارش­های تاریخی و شواهد باستان­شناختی به دست آمده، مطابقت دارند:

یـکی نغـز  تابـوت کردنـد  ســاج

بـرو  مـیخ  زریـن و  پیـکر ز عـاج

هـمه درزهایـش گـرفته  به قـیـر

بـرآلوده  بـر  قیــر مشـک و عبیـر

ز چـاهی  بـرادرش را  بــرکــشید

بشسـت و بـرو  جامـه­ها  گستریــد

زبــر مشـک و کافور و روشن گلاب

چنان هم همی ریخت برجای خواب...

به باغ انـدرون  دخـمه­ای ساختنـد

سـرش را بــه ابــر انــدر افـراختند

بـرابــر  نـهادنـد  زریــن دو تخـت

بـر آن خـوابنیده گــو نیــکـبخت...

در دخـمه  بستنـد و گـشتنـد بـاز

شـد آن نامـــور شیــر گـردن فــراز
                      (فردوسی، 1386: 5/461)

لازم به ذکر است که در روایت­های حماسی غرب ایران، راجع به سرنوشت رستم سه روایت مختلف دیده می­شود. برخی از آن­ها به مرگ طبیعی رستم معتقدند (اکبری مفاخر، 1395: 192). در روایت­هایی دیگر که مشهورترین آن­ها به شمار می­آید، داستان افتادن رستم در چاه شغاد، همانند روایت­های شاهنامه فردوسی، نقل گشته است (همان: 193). و در روایت­های دستۀ سوم، از جاودانگی رستم سخن به میان آمده است (همان: 5-194).

هرودوت عنوان می­کند که «... جسد مومیایی­شدۀ فرد سکایی در داخل ارّابه­ای قرار می­گرفته و از میان قبایل گوناگون عبور داده می­شد ... پس از عبور از میان قبایل، کسانی که وظیفۀ حمل و نگه­داری جسد را بر عهده داشتند توسط اعضای قبیله میزبان مشایعت می­شدند ...» (Rawlinson, 1949: 316-375). در ادامۀ ابیات قبل، فردوسی مطالبی دیگر را از این مراسم عنوان می­کند که به نظر می­رسد با گزارش­های هرودوت نیز مطابقت دارد. در بیت آخر این ابیات، رسم مهمان­نوازی مردم با جسد رستم به صورت ضیافت ایشان از طریق اهدای مشک و گل خود را نشان می­دهد:

ز کابـــلستان تــا بـــه زابـــلستان

زمـــین شـــد به کـــردار غــلغلستان

زن و مـــرد بـــد ایـستاده به پــای

تـنی را نـــبد بر زمـــین نیز جــای...

بـده روز و ده شـب به زابــل رسـید

کسش بر زمــین بر نـــهاده نــدیـــد

زمــانه شــد از درد او با خــــروش

تـو گفتی که هامـون بــرآمد به جوش

کــسی نیـــز نـــشنید آواز کــس

همه بــومــها مــویه کــردند و بس...

هـــرآن­­کس که بود از پرستنـدگان

از آزاد وز پــاکـــــــدل بنـــــدگان

هــمی مــشک بــاگل برآمــیختند

به پـای گـــو پیلتــن ریختنـــــــد
                     (فردوسی، 1386: 5/461)

در بخش­های دیگر شاهنامه نیز به آیین تدفین سکایی برمی­خوریم.

سوگواری بر فرامرز این­چنین بوده است:

بفرمــود تـا پـای دستــان ز بنــد
                

گشـادنـــد و دادنــد بسیــار پنـــد

تـن کشته را دخمـه کـردند جـای  
                         

به گفتــــار دستـــور پاکـــیزه رای

ز زنــدان به ایـوان گـذر کـرد زال
                            

بــرو زار بگــریست فـــرخ همـــال
                                   (همان: 5/481)

پس از مرگ سام، فرزندش زال این چنین پدرش را به خاک می­سپارد:

برفتنــــد بیـــدار تــا هیرمنــــد

ابـا گـرز و بـا تیـــغ و بخـــت بلنــد

ز بهـــر پـــدر زال با سـوگ و درد

به گـور ابـد انـدر همــی دخمـه کرد

به شهــر انــدرون گـرد مهراب بود

که روشـن روان بـود و بی خـواب بود
                                  (همان: 1/309)

پس از مرگ سام نریمان زال برای او دخمه­ای می­سازد:

زجنگ آوران مرد چو سی هزار

برفتنـد شـایـستۀ کــارزار

ســـوی زاولستـان نهادنـد روی

ز کینـه به دستان نهادند روی

خبر شد که سام نـریمان بمرد

همی دخمـه سازد ورا زال گرد
                                (همان: 1/ 294)

در گورستان خرم­آباد مشگین­شهر آن­چه از اشیای تدفینی قابل استناد است، این نکته است که شاه­زادۀ سکایی با تمام زیورآلات خود و به صورت تزیین­یافته در گور دفن شده بود. دکمه­های تزیینی، مهره­های تزیینی در جنس­های طلایی، مفرغی و سنگ­های قیمتی مانند عقیق، پلاک­های تزیینی مفرغی که قابل پرچ بر روی لباس بودند، حلقه­های تزیینی مفرغی که مشخصاً بر انگشتان این بزرگ­زاده بوده است، پولک­های تزیینی که برای آراستن لباس به کار می­رفتند، قطعاتی از زبانه و دستۀ خنجرها و شمشیرهای شکسته که متعلق به وی بودند و در کنار او گذاشته شده بودند و سرپیکان­های مفرغی که ابزاری برای نبرد این بزرگ­زاده در دنیای پس از مرگ بودند، همگی نشان­دهنده و گواهی برای ابیات ذیل و سایر سروده­های فردوسی در مورد قبور یا دخمه­های تدفینی قبایل سکایی هستند. در این ابیات تمامی ویژگی­های یک گور سکایی توصیف شده است. از جمله این ویژگی­ها می­توان به ارتفاع گور ساخته شده، قرار دادن مرده در داخل تابوت یا تخت زرین و مهم­تر از همه، مستحکم کردن آن بعد از عمل تدفین اشاره کرد.

رستم در سوگ اسفندیار این­گونه اقدام می­کند:

یــکی نغز تابــوت کــرد آهنین

بگسترد فــرشی ز دیبــای چین

بینــدود یـک روی آهـن به قـیر

پـراکـند بر قـیر مـــشک و عبیر

ز دیبای زربـــفت کـردش کـفن

خــروشان بر او نام­دار انجمن

از آن پـس بپوشید روشـن بـرش

ز پیروزه بر سـر نــهاد افســرش

ســر تنگ تابــوت کردند سخت

شد آن بـارور خســروانی درخت
                                  (همان: 5/425)

همان­گونه که قبلاً نیز اشاره شد، اسب جزء لاینفک حیات و مرگ اقوام سکایی بود. بیش از هر حیوان دیگری آن­ها به اسب و اسب­سواری اهمیت می­دادند. در کنار شاه­زادۀ سکایی در گورستان خرم­آباد، اسکلت آشفته و به­هم­خوردۀ یک اسب نیز به دست آمد. اسبی که بر اساس یافته­های تدفینی، آماده و زین شده به هم­راه تزیینات زین به دست آمد. پلاک­های تزیینی، دهنه­ها و بست­های مفرغی این باره شاه­زاده را آراسته بودند. به نظر می­رسد این حیوان، اسب مورد علاقۀ این بزرگ­زاده بوده است. این هم­راهی شاه و اسب، رسمی است که سکاها در هیچ جای دنیا از انجام آن سر باز نزده­اند. مشخصات دخمه­ای که فردوسی برای دفن رستم بیان می­کند به این گور سکایی شباهت دارد. به ویژه آن­که در جلوی دخمه نیز گوری برای خاک­سپاری رخش حفر و جسد حیوان را ایستاده در گور دفن می­کنند. این موضوع بیان­گر این نکته است که پیوستگی وجودی اسب و پهلوانان تا آن­جا است که رستم و رخش را در یک گـور قرار می­دهنـد که این می­تواند نمادی از وحدت جسم قهرمان و اسبش باشد (قائمی و یاحقی، 1388: 20).

مهرداد بهار در کتاب جستاریچنددرفرهنگایران به این نکته اشاره می­کند که بیتی از شاهنامۀ چاپ مسکو حذف شده است. این بیت که در شاهنامۀ چاپ بروخیم آمده، حاوی نکته بسیار باریکی است که قدمت و اصالت آن را می­رساند و آن شیوۀ دفن سکایی پهلوانان است. این بیت عبارت است از:

همان رخش را بر در دخمه جای

بکردند گوری چو اسپی به پای

طبق نظر مهرداد بهار، هنگامی که رستم را به خاک می­سپارند، برای او دخمه­ای  می­سازند که طبعاً دخمۀ معروف زردشتی نیست و در برابر در دخمه، گوری هم برای رخش می­سازند که ایستاده در گور، منتظر سوار خویش است و این گونه دخمه­سازی و به ویژه گذاشتن جسد اسب پهلوان نزدیک او نیز رسمی سکایی است (بهار، 1374:113-114). هنگامی که قهرمانی می­میرد، اسبش نیز قربانی می­شود. مانند رستم و رخش. اسب با قهرمان صاحب خود ارتباط معنوی بسیار قوی دارد. با خوشحالی و سعادت راکب خود می­خندد و با بدبختی و ناراحتی راکب خود حتا می­گرید و هم­راه بـا او جـان می­دهد (قلی­زاده، 1388: 118).

اگر به داستان مرگ رستم و افتادن وی در چاه شغاد رجوع شود به ابیاتی زیبا از آیین خاک­سپاری رخش نیز به هم­راه رستم برخورد می­شود. با رخش همان رفتاری شده که با رستم انجام پذیرفته است.

دو تابــوت بر دســـت بگذاشتنــد

ز انبـوه چــون بــاد پنداشتنــد...

از آن پس تـن رخـش را برکـشید

بشسـت و بـرو جامـه‌ها گستریــد

بشستنــد و کــردند دیبـا کفــن

بجستنــد جــــایی یکـــی نارون

برفتنـــد بیـــداردل درگــــران

بریـدنــد ازو تخت­هـای گــــران

دو روز اندران کـار شــد روزگـار

تـن رخـش بـر پیــل کردنــد بار
                           (فردوسی، 1386: 5/461) 

کزازی معتقد است که «از این رفتار با رخش، آشکارا ارج و ارزش اسب در فرهنگ و منش ایرانی دریافته و دانسته می­تواند شد. اسپ یاری یک­دله و ناگزیر برای پهلوانان است و پاره­ای از هستی وی به شمار می­آید و آن­چنان وابسته و پیوسته پهلوان است که یکی از اندام­های وی می­ماند» (کزازی، 191: 835).

این اسب نمادین نه فقط هم­دم و هم­راز و مکمّل شخصیت اساطیری پهلوان است؛ بل­که بخشی از وجود او است که در موجودی بیرونی بازتاب یافته است؛ آن­چنان که وقتی پهلوانی می­میرد سوگوار وی که دیگر از سخن گفتن با او ناتوان است با اسب قهرمان به راز می­نشیند؛ آن طور که پس از مرگ سهراب تهمینه سر اسب فرزند جگر گوشه­اش را در آغوش می­گیرد و با او نجوا می­کند:

زخـون او همـی کــرد لعــل، آب را

بــه پیــش همـی اسـب سهـراب را

ســم اسـب او را به بــر درگـرفت

جهـانـی بــدو مانـده انــدر شـگفت

گهـی بوسه بر سر زدش گـه به روی

ز خـون زیر سمش همی رانـد جـوی

ز بـس کـاو همی گریه بر نعل کرد

همه ریـگ و خاک زمـین لعـل کرد
                        (فردوسی، 1386: 2/199)

در نقوش آپادانای تخت­جمشید، سکاها جزء هدیه­آورندگانی هستند که با خود اسب هدیه آورده­اند (سعیدی، 1378: 89-81). اسب برخی از پادشاهان و نام­آوران مانند رخش رستم، شبدیز خسرو ­پرویز و شب­رنگ سیاوش در تاریخ جاودانه شده است (کریستین­سن، 1363: 239).  همه جا اسب با قهرمانان و نام­آوران هم­راه است. نام بسیاری از پادشاهان و پهلوانان با اسب گره خورده، نظیر لهراسب به معنای دارندۀ اسب تند، ارجاسب به معنای دارندۀ اسب گران­بها، گرشاسب به معنای دارندۀ اسب لاغر و تهماسب به معنای دارندۀ اسب فربه (پورداوود، 1363: 227).

تمامی تدفین­های سکایی در سرتاسر نواحی تحت استیلای ایشان، علاقۀ وافر این اقوام به آثار هنری و تزیینی گران­بها را نشان می­دهد. سکاها در ساخت آثار هنری خود چنان متخصّص بودند که شیوۀ معروف به «سبک جانوری» مختص آن­ها بوده و یکی از شاخصه­های هنری این قبایل کوچ­رو به شمار می­آید. در دنیای پس از مرگ نیز حاضر به دست کشیدن از آثار نفیس­شان نبودند. با آن­که شاید خود می­دانستند بعد از انجام عمل تدفین و قرار دادن اشیای طلایی نفیس در کنار مرده، آن­ها بعد از مدتی به سرقت خواهند رفت، ولی باز از انجام این عمل تدفینی سر باز نمی­زدند. بیش از چند صد نمونه از آثار نفیس گورستان خرم­آباد مشگین­شهر بیان­کنندۀ علاقۀ بیش از حدِّ اقوام سکایی به دست ساخته­های خود است. با وجود غارت این قبور در همان زمان تدفین، باز صدها نمونه از اشیای نفیس سکایی در جنس­های مختلف از این­جا بدست آمد. چنین مال دوستی در شاهنامه به گونه­ای دیگر توصیف شده است.

آن­ها آثار هنری خود را به شکل قطعات قابل حملی که مقتضی زندگی بیابان­گردی بود خلق می­کردند. قطعاتی که به کار آراستن اسب­ها، چادرها، ارّابـه­ها و اسـلحه نبرد می­آمد. غالب اشیای تزیینی که هنرمندان این قوم می­ساختند پیکره­هایی به شکل حیوانات و به ویژه اسب و گاو بود که ظاهراً ساختن این پیکره­ها علاوه بر جنبه تزیینی، کاربرد آیینی نیز داشته و افراد این قوم از مجسمه­های خود الهام گرفته و در نبردها با به کارگیری سلاح­هایی آراسته به پیکره حیوانات از آن­ها یاری می­جستند (Bell 2000: 355).

تمامی ابیاتی که در بخش­های قبلی بدان اشاره شد، دل­بستگی شدید این اقوام به زر و سیم را نشان می­دهد. تخت زرین، پارچه زربفت، دیبا کفن، ساج، عاج، میخ زرین و ... همگی نشان­گر علاقۀ افراطی آن­ها به تزیینات گورهای اشخاص مهم است. علاقۀ وافر سکاها به طلا و جواهرات در شاهنامه در قالب علاقۀ وافر رستم به این فلز گران­بها نیز متجلّی شده است، چنان­که در مواضعی متعدد از شاهنامه این مطلب به کنایه یا تصریح مورد تأکید قرار گرفته است:

همــان رستــم از گنــج آراستـه

نخــواهد شــدن سیــر از خواستـه
                         (فردوسی، 1386: 2/267)

و هم­چنین:

مـرا گـفت رسـتم ز بـس خـواسته

هــم از کـشور و گــنج آراسـته

به زاول نشسته ست و گشته ست مست

نگیرد کس از مست چیزی به دست  
                                         (همان: 5/315)

اما رسم و رسوم تدفین­های سکایی شاهنامه نه تنها در مورد پهلوانان سکایی، بل­که شاهان ایرانی در پیوند با آن­ها و سایر شاهان نیز قابل بحث و بررسی است. بسیاری از خصایص قومی و ویژگی­های مختلف قوم سکا و آداب و رسوم ایشان مانند آیین دفن مردگان، دارای مواردی مشابه در شاهنامۀ فردوسی است. این موارد مشترک، از نشأت گرفتن برخی از روایات ایرانی و سکایی از آبشخوری مشترک، حکایت دارد. روایات سکایی پس از ثبت در متون سغدی، هم­زمان با ورود طوایفی از این قوم در عهد اشکانیان، از سرزمین سغد به جنوب ­شرقی ایران، به افواه مردمان سیستان راه یافته و پس از آمیختن با داستان­های محلّی، وارد تاریخ ملّی و اسطوره­ای ایران شده است (طاهری، 1390: 143). به عنوان نمونه در مرگ برخی از شاهان و پهلوانان ایرانی شاهنامه، فردوسی توصیفاتی ارائه داده که با ابیات وی در مورد مرگ پهلوانان سکایی، تفاوت چندانی نداشته و همگی رنگ و بویی از آیین دفن و کفن اقوام سکایی دارد.

دخمه­ای که منوچهر در مرگ فریدون احداث کرده است، این ویژگی­ها را دارد:

بر آیین شاهــان یکی دخمــه کرد

چـه از زر سرخ و چــه از لاژورد

نهادنــد زیر انــدرش تخــت عــاج

بیــاویختنـد از بـر عــاج تــاج

به پــدرود کــردنش رفتنـــد پیش

چنان چـون بـود رسم و آیین و کیش

در دخمـــه بستنـــد بـر شهــریار

شـد آن ارج­مند از جهـان زار و خـوار
                         (فردوسی، 1386: 1/157)

در کشته شدن ایرج به دست برادرش تور، جسد وی با چنین شرحی پیش پدرش فریدون آورده می­شود:

خروشی بزار و دلی سوگوار

یکی زر تابوتش اندر کنار

به تابوت زر اندرون پرنیان

نهاده سر ایرج اندر میان

ابا ناله و آه و با روی زرد

به پیش فریدون شد آن شوخ مرد

ز تابوت زر تخته برداشتند

که گفتار او خیره پنداشتند

ز تابوت چون پرنیان بر کشید

سر ایرج آمد بریده پدید
                                       (همان: 1/122)

فردوسی به گور کی­کاووس نیز اشاره کرده است:

چـو برگشت کی­خسرو از پیش تخت

در خواب­گـه را بکردنـد سخت

در دخمه بستنـد بــر شهریـار

شد آن ارج­مند از جهان زار و خوار
                                 (همان: 4/ 326)

در دفن شاه مکران توسط کی­خسرو می­بینیم که وی به دلیل داشتن فرّ شاهی و ایمان به روز رستاخیز به خود اجازه نمی­دهد که جسد دشمنان را هم بدون آیین کفن و دفن رها کند، خصوصاً که آن دشمن شخص مهم و ارج­مندی باشد:

یکی دخمه سازید و مشک و گلاب

چنان چـون بود شاه را جای خواب

بـرهنه نباید که گـردد تـنش

بر آن هـم نشان خسته در جوشنش

بپوشید رویش به دیبای چین

کـه مـرگ بـزرگان بـود هم­چنین
                                        (همان: 4/294)

در دفن شیده به دست کی­خسرو نیز چنین دیده می­شود:

پـس از کشتنش مهـربانی کنید

یکـی دخمۀ خسروانی کـنید

سرش را به دبق و به مشک و گلاب

بشوییـد و تن را به کافور ناب

به گردنش بر، طوق زریـن نـهید

کله بر سرش عنبر آگین نهید
                                      (همان: 4/214)

نتیجه­گیری

1- شاهنامۀ فردوسی منبع با ارزشی از آیین­ها و باورهای جوامع کهن ساکن در سرزمین ایران به شمار می­آید و فردوسی این آیین­ها را در قالب حماسه و در میان داستان­های حماسی شاهنامه بیان نموده است.

2- توجه به داستان­هایی که پیرامون رستم و خاندان وی در شاهنامه بیان شده، حاوی نکاتی دربارۀ آیین کفن و دفن شاهان و پهلوانان سکایی است.

3- فردوسی به گونه­ای آیین تدفین سکاها را در قالب شعر توصیف کرده است که برای آن­ها می­توان در گزارش­های تاریخی و یافته­های باستان­شناختی مصادیقی پیدا کرد.

4- تدفین­های سکایی گورستان خرم­آباد مشگین­شهر استان اردبیل، با سروده­های فردوسی راجع به این تدفین­ها قابل مقایسه است.

5- علاوه بر شیوۀ خاک­سپاری پهلوانان سکایی، به علت تأثیر و تأثرات انکارناپذیر میان فرهنگ­های مختلف در جوامع باستان، در مرگ و مراسم دفن و کفن برخی از شاهان و پهلوانان ایرانی مذکور در شاهنامه نیز می­توان آیین­های مشابه به رسوم سکایی پیدا کرد.

6- تشابهاتی میان توصیفات شاهنامه راجع به قبور سکایی و یافته­های باستان­شناختی و تاریخی گورستان مورد ذکر در این پژوهش دیده می­شود از جمله: مستحکم کردن گور برای جلوگیری از غارت آن، قرار دادن اشیای زرین و سیمین و آرایش شخص مرده، تدفین اسب در کنار فرد مدفون و زین و یراق بودن اسب برای هم­راهی با شخص در جهان پس از مرگ.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

- آیدنلو، سجاد. (1390). دفتر خسروان (برگزیدۀ شاهنامه فردوسی)، تهران: سخن.

- اکبری مفاخر، آرش. (1395). رزم­نامه کنیزک (حماسه­ای به زبان گورانی و روایتی از یادگار زریران)، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی.

- اکبری مفاخر، آرش. (1395). «رستم و ابلیس­دیو»، دانش­نامۀ فرهنگ مردم ایران. ج4، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی، صص 499-497.

- اکبری مفاخر، آرش. (1395). «رستم و زردهنگ»، دانش­نامۀ فرهنگ مردم ایران. ج4، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی، صص 501-499.

- اکبری مفاخر، آرش. (1395). «رستم و زنون»، دانش­نامۀ فرهنگ مردم ایران. ج4، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی، صص 503-501.

- اکبری مفاخر، آرش. (1396). «یادگار زریران و رزم­نامۀ کنیزک»، ایران نامک (فصل­نامۀ ایران شناسی)، سال 2، شماره 1، صص 171-130.

- ابن­فقیه، احمد بن محمد. (1349). البلدان، ترجمۀ مختصر محمدرضا حکیمی، ت‍ه‍ران‌: ب‍ن‍ی‍اد ف‍ره‍ن‍گ‌ ای‍ران.

- بهار، مهرداد. (1374). جستاری چند در فرهنگ ایران، تهران: فکر روز.

- بهزادی، رقیه. (1368). «هنر سکایی»، مجلۀ چیستا، شماره 59 و 60، صص 538-519.

- بهزادی، رقیه. (1384). قوم‌های کهن در قفقاز، ماورای قفقاز، بین‌النهرین و هلال حاصل­خیز، تهران: طهوری.

- بهزادی، رقیه. (1386). قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، تهران: طهوری.

- بهنام، عیسا. (1346). «گنجینه­های مکشوف در پازیریک»، مجلۀ هنر و مردم، شماره 63، صص 9-2.

- تالبوت رایس، تامارا. (1388). سکاها، ترجمۀ رقیه بهزادی، تهران: طهوری.

- پورداورد، ابراهیم. (1363). فرهنگ ایران باستان، تهران: دانش­گاه تهران.

- پورخالقی­چترودی، مه­دخت و لیلا حق­پرست. (1389). «بررسی تطبیقی آیین­های سوگ در شاهنامه و بازمانده­های تاریخی – مذهبی سوگواری در ایران باستان»، نشریۀ ادب و زبان، شماره 27، صص 23-1.

- خالقی مطلق، جلال. (1381). «یکی دخمه کردش ز سم ستور»، سخن­های دیرینه (مجموعه مقاله دربارۀ فردوسی و شاهنامه)، به کوشش علی دهباشی، تهران: افکار، صص 37-25.

- ذوقی، سهیلا و احمد ذاکری. (1391). «آیین تعلیمی کفن و دفن و سوگواری در هشت اثر حماسی (شاهنامه، گرشاسب­نامه، اسکندرنامه، ظفرنامه، مهابهارات، اودیسه، ایلیاد و انه­اید)»، فصل­نامۀ تحقیقات علمی و غنایی زبان و ادبیات فارسی، شماره 13، صص 98-83.

- رانسکوویچ، الکساندر. (1362). «حماسه در ایران باستانی و ایران کنونی»، هزارۀ فردوسی، شامل سخنرانی­های جمعی از فضلای ایران و مستشرقین دنیا در کنگرۀ هزارۀ فردوسی، تهران: دنیای کتاب، صص 198-194.

- رایس، تامارا تالبوت،1370، سکاها، ترجمه رقیه بهزادی، تهران: یزدان.

- رضالو، رضا و یحیا آیرملو. (1393). «آیین تدفین اسب در میان اقوام سکایی، مطالعۀ موردی گورستان خرم­آباد مشگین شهر»، جامعه­شناسی تاریخی، دورۀ 6، شمارۀ 3، صص­144-113.

- رضالو، رضا و یحیا آیرملو. (1394). «شواهد باستان­شناختی جدید از حضور تاریخی اقوام سکایی در ایران»، پژوهش­های تاریخی، سال هفتم، شمارۀ 4، صص 32-17.

- سعیدی، فرخ. (1378). راه­نمای تخت­جمشید، نقش رستم و پاسارگاد، تهران: موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه.

- سولیمیرسکی، تادئوتس. (1390). سامارت­ها. ترجمۀ رقیه بهزادی، تهران: طهوری.

- شایگان­فر، حمیدرضا. (1391). «یکی دخمه کردش ز سمّ ستور»، فصل­نامۀ زبان و ادب فارسی، شماره 11، صص 86-75.

- شعار، جعفر و حسن انوری. (1363). غم­نامۀ رستم و سهراب، تهران، نشر ناشر.

- شفیعی­کدکنی، محمدرضا. (1374). «یکی دخمه کردش ز سم ستور»، کلک، ش 70-68، 31-17.

- صفاری، نسترین، مصفا، مظاهر و ژاله آموزگار. (1389). «حماسه­های رستم و خاندانش»، کهن­نامه ادب پارسی، شماره 1، صص 72-59.

- طاهری، محمد. (1391). «جای­گاه و تأثیر قوم سکایی در تاریخ و شاهنامۀ فردوسی»، متن­شناسی ادب فارسی، شماره 1، صص 146-125.

- طباطبایی­اردکانی، سید محمود. (1375). «مروری بر مسألۀ مرگ و جهان پس از مرگ در شاهنامه»، فصل­نامه ادب و زبان، شماره 14، صص 106-77.

- عسگراف و ولکف ون. (1375). قبایل شبان و کوچ­رو در آغاز هزاره اول ق.م تاریخ تمدن­های آسیای مرکزی، ترجمه صادق ملک شهمیرزادی، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

- فضایی، یوسف. (1369). «بحثی از شاهنامۀ فردوسی و شخصیت رستم دستان – پهلوان»، چیستا، شماره 74 و 75، صص 546-525.

- فرای، ریچارد نلسون. (1377). میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب­نیا، تهران: علمی و فرهنگی.

- فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق. تهران: انتشارات مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش­های ایرانی – اسلامی).

- رستگار فسایی، منصور. (1373). حماسۀ رستم و سهراب: بر اساس چاپ دکتر خالقی مطلق، تهران: جامی.

- فیروزمندی، بهمن و احمد نیک­گفتار. (1387)، «کورگان­های سکایی»، مجلۀپژوهش­های تاریخی دانش­گاه سیستان و بلوچستان ، شماره 3. صص149-174.

- فیروزمندی، بهمن و میثم لباف­خانیکی. (1385)، «ساختار اجتماعی جوامع سکایی با نگرش به شیوه­های تدفین»، مجلۀ علوم انسانی دانش­گاه تهران، شماره6، صص67-91.

- قائمی، فرزاد و جعفر یاحقی. (1388). «اسب؛ پر تکرارترین نمادینۀ جانوری در شاهنامه و نقش آن در تکامل کهن الگوی قهرمان»، فصل­نامۀ زبان و ادبیات فارسی، شماره 42، صص 26-9.

- قبادی، حسینعلی و علیرضا صدیقی. (1385). «مقایسۀ شخصیت رستم و ارجن در شاهنامه و مهابهارات»، پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شماره7، صص 114-103.

- قلی­زاده، خسرو. (1388). «اسب در اساطیر هند و اروپایی»، نشریۀ مطالعات ایرانی، سال هشتم، شماره 16، ص 232-199.

- کاظم­زاده، حامد. (1388). «اوست­ها میراث­داران ایران فرهنگی در قفقاز (بر پایۀ مطالعات میدانی 2008 – 2007 میلادی)»، فصل­نامۀ مطالعات ملی، شماره 2، صص 181-153.

- کریستین­سن، آرتور امانوئل و عباس اقبال­آشتیانی. (1363). شعر و موسیقی در ایران قدیم، تهران: هنر و فرهنگ.

- کزازی، میرجلال­الدین. (1391). نامۀ باستان: ویرایش و گزارش شاهنامۀ فردوسی، تهران: سمت.

- کزازی، میرجلال­الدین. (1381). نامه باستان، ج2، تهران: سمت.

- منصوریان­سرخگریه، حسین و دهقان قاسم­خیلی. (1390). «آیین تدفین و سوگواری در شاهنامه»، مجلۀ زبان و ادبیات فارسی، شماره 4، صص 134-119.

- یاحقی، محمدجعفر. (1368). سوگنامه سهراب، تهران: توس.

- Artamonov, M. (1966). Sokrovishcha Skifskikh Kuganov Sobranii Gosudarstvennogo Ermitazha-Pragu-Lenin grad, from Great Soviet Encycolopedia, Vol.29, 1982.

- Bailey, H.W. (2009). Indo-scythian Studies Being Khotanese Texts, Cambridge Univ Pr.

- Bell, Andrew. (2000). The Role of Migration in the History of the Eurasian Steppe: Sedentary Civilization vs. "barbarian" and Nomad. New York: St. Martin's.

- Bidzilia, V. (1975). Gaimanovo Mogila, in Grate Soviet Encycolopedia, A.M Prokhorov (ed), Vol. 6, New York & London: Collier Macmillan Publishers.

- Dandamaev, M. A. (1989). A Political History of the Achaemenid Empire, Leiden: EJ Brill.

- Curtis, Vesta Sarkhosh., and Sarah Stewart. (2007) .The Age of the Parthians, London: I.B. Tauris.

- Dashevskaia, O. D. (1978). “Neapolis”, in Great Soviet Encycolopedia, A.M Prokhorva (ed.), Vol.17, New York: Macmillan Inc. & London: Collier Macmillan Publishers.

- Farrokh, K. (2007). Shadows in the Desert, Ancient Persia at War, Oxford: Osprey Publ.

- Flory, S. (1987). The Archaic Smile of Herodotus, Detroit: Wayne State UP.

- Herodotus. (2009). The Histories, Transl. by George Rawlinson, London: Digireads.

- Gershevitch, I. (1993). The Cambridge History of Iran, Vol. 2, The Madian and Achaemenian Periods, Cambridge University Press.

- Husing, G. (1905). Die Iraniscbe Uberliefrung and das ariscbe system, Leipzig.

- Krader, Lawrence. (1971). Peoples of Central Asia. Bloomington: Indiana University.

- Marqwuart, J. (1895). Beitrage zur Geschichte und sage von Eran, ZDMG, pp: 649-643.

- Morrison, George, Mohammad Reza Shafi Kadkani and Julian Baldick. (1981). History of Persian Literature from the Beginning of the Islamic Period to thePresent Day. Leiden: E.J. Brill.

- Rawlinson, T. R. (1949). History of Herodotus, Vol. 1, E. H. Blakeney (ed), London: J. M. Dent & Sons LTD., New York: E. P. Dutton & Co. INC.

- Rostovtzeff, M. & Hon. D. Lilt. (1969). Iranians & Greeks in South Russia, New York: Russell & Russell.

- Rudenko, S.I. (1952). Gornoaltaiskiye nakhodki I skify, Moscow-Leningrad: Izdatelstov ANSSSR (Scythia an period discoveries in the Altai mountains), from Koryakova, L, 2000, “Some Notes Abouth the Material Culture of Eurasian Nomads”, in Kurgans, Ritual Sites, and Settlements: Eurasian Bronze and Iron Age, Jeannine Davis-Kimble ae al (eds), Oxford: Archeopress.

- Rudenko, S.I. (1970). Frozen Tombs of Siberia: The Pazyryk Burials of Iron Age Horsemen, London: J.M. Dent & Sons Ltd.

- Sagar, Krishna Chandra. (1992). Foreign Influence on Ancient India, New Delhi:Northern Book Centre.

- Stachelberg, R. V. (1898). Bemerkungen Zur persichen sagesgschichte, WZKM, XII, s246, Anm1.

- Wikander, S. (1942). Vayu, text and untersucbungen zur indo – Iranian religionsgescbiobte, I. Lunds.

 



[1] - Massagetaes

[2] - Elizavetinskaya

[3] - Chertomlyk

[4] - Solokha

[5] - Balki

[6] - Kostromaskaya

[7] - Ulski

[8] - Neapolis

[9] - Scythia

فهرست منابع

- آیدنلو، سجاد. (1390). دفتر خسروان (برگزیدۀ شاهنامه فردوسی)، تهران: سخن.##

- اکبری مفاخر، آرش. (1395). رزم­نامه کنیزک (حماسه ­ای به زبان گورانی و روایتی از یادگار زریران)، تهران: مرکز دایره ­المعارف بزرگ اسلامی.##

- اکبری مفاخر، آرش. (1395). «رستم و ابلیس­دیو»، دانش­نامۀ فرهنگ مردم ایران. ج4، تهران: مرکز دایره ­المعارف بزرگ اسلامی، صص 499-497.##

- اکبری مفاخر، آرش. (1395). «رستم و زردهنگ»، دانش­نامۀ فرهنگ مردم ایران. ج4، تهران: مرکز دایره­ المعارف بزرگ اسلامی، صص 501-499.##

- اکبری مفاخر، آرش. (1395). «رستم و زنون»، دانش­نامۀ فرهنگ مردم ایران. ج4، تهران: مرکز دایره ­المعارف بزرگ اسلامی، صص 503-501.##

- اکبری مفاخر، آرش. (1396). «یادگار زریران و رزم­نامۀ کنیزک»، ایران نامک (فصل­نامۀ ایران شناسی)، سال 2، شماره 1، صص 171-130.##

- ابن­فقیه، احمد بن محمد. (1349). البلدان، ترجمۀ مختصر محمدرضا حکیمی، ت‍ه‍ران‌: ب‍ن‍ی‍اد ف‍ره‍ن‍گ‌ ای‍ران.##

- بهار، مهرداد. (1374). جستاری چند در فرهنگ ایران، تهران: فکر روز.##

- بهزادی، رقیه. (1368). «هنر سکایی»، مجلۀ چیستا، شماره 59 و 60، صص 538-519.##

- بهزادی، رقیه. (1384). قوم‌های کهن در قفقاز، ماورای قفقاز، بین‌النهرین و هلال حاصل­خیز، تهران: طهوری.##

- بهزادی، رقیه. (1386). قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، تهران: طهوری.##

- بهنام، عیسا. (1346). «گنجینه­ های مکشوف در پازیریک»، مجلۀ هنر و مردم، شماره 63، صص 9-2.##

- تالبوت رایس، تامارا. (1388). سکاها، ترجمۀ رقیه بهزادی، تهران: طهوری.##

- پورداورد، ابراهیم. (1363). فرهنگ ایران باستان، تهران: دانش­گاه تهران.##

- پورخالقی ­چترودی، مه­دخت و لیلا حق­ پرست. (1389). «بررسی تطبیقی آیین­ های سوگ در شاهنامه و بازمانده ­های تاریخی – مذهبی سوگواری در ایران باستان»، نشریۀ ادب و زبان، شماره 27، صص 23-1.##

- خالقی مطلق، جلال. (1381). «یکی دخمه کردش ز سم ستور»، سخن ­های دیرینه (مجموعه مقاله دربارۀ فردوسی و شاهنامه)، به کوشش علی دهباشی، تهران: افکار، صص 37-25.##

- ذوقی، سهیلا و احمد ذاکری. (1391). «آیین تعلیمی کفن و دفن و سوگواری در هشت اثر حماسی (شاهنامه، گرشاسب­نامه، اسکندرنامه، ظفرنامه، مهابهارات، اودیسه، ایلیاد و انه­اید)»، فصل­نامۀ تحقیقات علمی و غنایی زبان و ادبیات فارسی، شماره 13، صص 98-83.##

- رانسکوویچ، الکساندر. (1362). «حماسه در ایران باستانی و ایران کنونی»، هزارۀ فردوسی، شامل سخنرانی­های جمعی از فضلای ایران و مستشرقین دنیا در کنگرۀ هزارۀ فردوسی، تهران: دنیای کتاب، صص 198-194.##

- رایس، تامارا تالبوت،1370، سکاها، ترجمه رقیه بهزادی، تهران: یزدان.##

- رضالو، رضا و یحیا آیرملو. (1393). «آیین تدفین اسب در میان اقوام سکایی، مطالعۀ موردی گورستان خرم­ آباد مشگین شهر»، جامعه­ شناسی تاریخی، دورۀ 6، شمارۀ 3، صص­144-113.##

- رضالو، رضا و یحیا آیرملو. (1394). «شواهد باستان­ شناختی جدید از حضور تاریخی اقوام سکایی در ایران»، پژوهش­های تاریخی، سال هفتم، شمارۀ 4، صص 32-17.##

- سعیدی، فرخ. (1378). راه­نمای تخت­ جمشید، نقش رستم و پاسارگاد، تهران: موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه.##

- سولیمیرسکی، تادئوتس. (1390). سامارت­ها. ترجمۀ رقیه بهزادی، تهران: طهوری.##

- شایگان­فر، حمیدرضا. (1391). «یکی دخمه کردش ز سمّ ستور»، فصل­نامۀ زبان و ادب فارسی، شماره 11، صص 86-75.##

- شعار، جعفر و حسن انوری. (1363). غم­نامۀ رستم و سهراب، تهران، نشر ناشر.##

- شفیعی­ کدکنی، محمدرضا. (1374). «یکی دخمه کردش ز سم ستور»، کلک، ش 70-68، 31-17.##

- صفاری، نسترین، مصفا، مظاهر و ژاله آموزگار. (1389). «حماسه­ های رستم و خاندانش»، کهن­ نامه ادب پارسی، شماره 1، صص 72-59.##

- طاهری، محمد. (1391). «جای­گاه و تأثیر قوم سکایی در تاریخ و شاهنامۀ فردوسی»، متن­ شناسی ادب فارسی، شماره 1، صص 146-125.##

- طباطبایی­ اردکانی، سید محمود. (1375). «مروری بر مسألۀ مرگ و جهان پس از مرگ در شاهنامه»، فصل­نامه ادب و زبان، شماره 14، صص 106-77.##

- عسگراف و ولکف ون. (1375). قبایل شبان و کوچ­رو در آغاز هزاره اول ق.م تاریخ تمدن­های آسیای مرکزی، ترجمه صادق ملک شهمیرزادی، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.##

- فضایی، یوسف. (1369). «بحثی از شاهنامۀ فردوسی و شخصیت رستم دستان – پهلوان»، چیستا، شماره 74 و 75، صص 546-525.##

- فرای، ریچارد نلسون. (1377). میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب­ نیا، تهران: علمی و فرهنگی.##

- فردوسی، ابوالقاسم. (1386). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق. تهران: انتشارات مرکز دایره­ المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش­های ایرانی – اسلامی).##

- رستگار فسایی، منصور. (1373). حماسۀ رستم و سهراب: بر اساس چاپ دکتر خالقی مطلق، تهران: جامی.##

- فیروزمندی، بهمن و احمد نیک­ گفتار. (1387)، «کورگان­های سکایی»، مجلۀپژوهش­های تاریخی دانش­گاه سیستان و بلوچستان ، شماره 3. صص149-174.##

- فیروزمندی، بهمن و میثم لباف­ خانیکی. (1385)، «ساختار اجتماعی جوامع سکایی با نگرش به شیوه­های تدفین»، مجلۀ علوم انسانی دانش­گاه تهران، شماره6، صص67-91.##

- قائمی، فرزاد و جعفر یاحقی. (1388). «اسب؛ پر تکرارترین نمادینۀ جانوری در شاهنامه و نقش آن در تکامل کهن الگوی قهرمان»، فصل­نامۀ زبان و ادبیات فارسی، شماره 42، صص 26-9.##

- قبادی، حسینعلی و علیرضا صدیقی. (1385). «مقایسۀ شخصیت رستم و ارجن در شاهنامه و مهابهارات»، پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شماره7، صص 114-103.##

- قلی­زاده، خسرو. (1388). «اسب در اساطیر هند و اروپایی»، نشریۀ مطالعات ایرانی، سال هشتم، شماره 16، ص 232-199.##

- کاظم­ زاده، حامد. (1388). «اوست­ها میراث­ داران ایران فرهنگی در قفقاز (بر پایۀ مطالعات میدانی 2008 – 2007 میلادی)»، فصل­نامۀ مطالعات ملی، شماره 2، صص 181-153.##

- کریستین­سن، آرتور امانوئل و عباس اقبال­ آشتیانی. (1363). شعر و موسیقی در ایران قدیم، تهران: هنر و فرهنگ.##

- کزازی، میرجلال­ الدین. (1391). نامۀ باستان: ویرایش و گزارش شاهنامۀ فردوسی، تهران: سمت.##

- کزازی، میرجلال­ الدین. (1381). نامه باستان، ج2، تهران: سمت.##

- منصوریان­سرخگریه، حسین و دهقان قاسم­خیلی. (1390). «آیین تدفین و سوگواری در شاهنامه»، مجلۀ زبان و ادبیات فارسی، شماره 4، صص 134-119.##

- یاحقی، محمدجعفر. (1368). سوگنامه سهراب، تهران: توس.##

- Artamonov, M. (1966). Sokrovishcha Skifskikh Kuganov Sobranii Gosudarstvennogo Ermitazha-Pragu-Lenin grad, from Great Soviet Encycolopedia, Vol.29, 1982.##

- Bailey, H.W. (2009). Indo-scythian Studies Being Khotanese Texts, Cambridge Univ Pr.##

- Bell, Andrew. (2000). The Role of Migration in the History of the Eurasian Steppe: Sedentary Civilization vs. "barbarian" and Nomad. New York: St. Martin's.##

- Bidzilia, V. (1975). Gaimanovo Mogila, in Grate Soviet Encycolopedia, A.M Prokhorov (ed), Vol. 6, New York & London: Collier Macmillan Publishers.##

- Dandamaev, M. A. (1989). A Political History of the Achaemenid Empire, Leiden: EJ Brill.##

- Curtis, Vesta Sarkhosh., and Sarah Stewart. (2007) .The Age of the Parthians, London: I.B. Tauris.##

- Dashevskaia, O. D. (1978). “Neapolis”, in Great Soviet Encycolopedia, A.M Prokhorva (ed.), Vol.17, New York: Macmillan Inc. & London: Collier Macmillan Publishers.##

- Farrokh, K. (2007). Shadows in the Desert, Ancient Persia at War, Oxford: Osprey Publ.##

- Flory, S. (1987). The Archaic Smile of Herodotus, Detroit: Wayne State UP.##

- Herodotus. (2009). The Histories, Transl. by George Rawlinson, London: Digireads.##

- Gershevitch, I. (1993). The Cambridge History of Iran, Vol. 2, The Madian and Achaemenian Periods, Cambridge University Press.##

- Husing, G. (1905). Die Iraniscbe Uberliefrung and das ariscbe system, Leipzig.##

- Krader, Lawrence. (1971). Peoples of Central Asia. Bloomington: Indiana University.##

- Marqwuart, J. (1895). Beitrage zur Geschichte und sage von Eran, ZDMG, pp: 649-643.##

- Morrison, George, Mohammad Reza Shafi Kadkani and Julian Baldick. (1981). History of Persian Literature from the Beginning of the Islamic Period to thePresent Day. Leiden: E.J. Brill.##

- Rawlinson, T. R. (1949). History of Herodotus, Vol. 1, E. H. Blakeney (ed), London: J. M. Dent & Sons LTD., New York: E. P. Dutton & Co. INC.##

- Rostovtzeff, M. & Hon. D. Lilt. (1969). Iranians & Greeks in South Russia, New York: Russell & Russell.##

- Rudenko, S.I. (1952). Gornoaltaiskiye nakhodki I skify, Moscow-Leningrad: Izdatelstov ANSSSR (Scythia an period discoveries in the Altai mountains), from Koryakova, L, 2000, “Some Notes Abouth the Material Culture of Eurasian Nomads”, in Kurgans, Ritual Sites, and Settlements: Eurasian Bronze and Iron Age, Jeannine Davis-Kimble ae al (eds), Oxford: Archeopress.##

- Rudenko, S.I. (1970). Frozen Tombs of Siberia: The Pazyryk Burials of Iron Age Horsemen, London: J.M. Dent & Sons Ltd.##

- Sagar, Krishna Chandra. (1992). Foreign Influence on Ancient India, New Delhi:Northern Book Centre.##

- Stachelberg, R. V. (1898). Bemerkungen Zur persichen sagesgschichte, WZKM, XII, s246, Anm1.##

- Wikander, S. (1942). Vayu, text and untersucbungen zur indo – Iranian religionsgescbiobte, I. Lunds.##