آرکائیسم حماسی (مشخّصة اصلی سبک قیصرنامة ادیب پیشاوری)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه فردوسی مشهد

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده

آرکائیسم حماسی
(مشخّصة اصلی سبک قیصرنامة ادیب پیشاوری)
صفا کاظمیان مقدم*
دانش­جوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانش­گاه فردوسی مشهد، ایران. 
 فرزاد قائمی**
استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانش­گاه فردوسی مشهد، ایران.  (نویسنده مسوول)
تاریخ دریافت: 11/10/1396
تاریخ پذیرش: 6/12/1396
چکیده
آرکائیسم حماسی نوعی از کاربرد هم­زمان حماسه به عنوان سبکی فخیم و تأثیرگذار هم­راه با شکلی از کهن­گرایی است که به تشخّص زبان و بیان شاعر می­انجامد. منظومۀ حماسی قیصرنامه اثر ادیب پیشاوری نیز نمونة کامل استفاده از الگوی حماسه به هم­راه کهن­گرایی در سطح واژگانی، نحوی و بلاغی است. این حماسۀ تاریخی بیش از هر اثر دیگری در دوران خود، به سنّت­های زبانی- ادبی پیشینان تأسی جسته است و علی­رغم روایت یکی از نوین­ترین اتّفاقات تاریخ معاصر خود، برای پای­بندی به زبان خراسانی شعر حماسی کوشیده، زبان اثرش تا جای ممکن به نمونة معیار ژانر اثر (شاهنامة فردوسی) وفادار باشد. یکی از عوامل اصلی حفظ زبان حماسی قیصرنامه، باستان‌گرایی بوده است. این مقاله جنبه­های مختلف آرکائیسم حماسی در قیصرنامۀ ادیب پیشاوری را بررسی و این نتیجه را در این خصوص حاصل کرده است که این کیفیت در شعر ادیب در سه سطح واژگانی، نحوی و بلاغی «فردیت سبکی» یافته است. واژه‌سازی با اصطلاحات جدید سیاسی، اجتماعی و نظامی، بازسازی نحو خراسانی و خلق تصاویر مرکب مبتنی بر تشبیهات حماسی کهن از رئوس باستان‌گرایی در قیصرنامه بوده است.
 



* .  safakazemian@gmail.com


** .  farzadghaemi@gmail.com

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Epic Archaism (Distinct feature of the style used in Qaysarnameh written by Adib Pishavari)

نویسندگان [English]

  • safa kazemian moghadam 1
  • Farzad Ghaemi 2
1 Ferdowsi university of mashhad
2 Ferdowsi University of Mashhad
چکیده [English]

Epic Archaism
(Distinct feature of the style used in Qaysarnameh written by Adib Pishavari)
 
*Safa Kazemian Moghadam
PhD student, Persian language and Literature, Ferdowsi University, Mashhad, Iran.
**Farzad Ghaemi
Assistant Professor, Persian language and literature, Ferdowsi University, Mashhad, Iran.
Date of reception: 96/10/11
Date of acceptance: 96/12/6
Abstract
Epic archaism is the simultaneous employment of epic as an influential and elevated style mingled with a form of archaism which lead to the sublimity of poet’s language. Qaysarnameh composed by Adib Pishavari is a complete example of using epic as a model blended with archaism as far as diction, syntax, and rhetoric are concerned.  This historic epic more than any other works in its era had remained devoted to the linguistic and literary traditions of his ancestors. Adib Pishavari has made tremendous effort to preserve Khorasani language.  Inspired by Shahnameh and using it as a model he took profound care to adhere to its style.  Archaism is one of the main reasons for preservation of epic language in Qaysarnameh.  This research studies different aspects of epic archaism in this work.  This quality in Adib’s poetry had found stylistic individuality in terms of diction, syntax and rhetoric.  Making words with new political, social, and military expressions, representation of Khorasani syntax and creation of compound images based on the ancient epic similes are among the principle features found in Qaysarnameh.
 
 



* . safakazemian@gmail.com


** . farzadghaemi@gmail.com

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords Archaism
  • Qaysarnameh
  • Adib Pishavari
  • style
  • diction
  • syntax
  • rhetoric

مقدمه

سیّد احمد رضوی مشهور به ادیب پیشاوری در نیمۀ قرن سیزدهم هجری قمری (1260 ق) در کشور هندوستان (قبل از جدایی از پاکستان از هند و در شهر پیشاور) دیده به جهان گشود. پس از طی دوران خردسالی،  چنان­که علی عبدالرسولی می­گوید: «پس از چندی در آن ثغور، فتنه و آشوبی بروز کرد و در نزاع اهالی با عمّال و نظامیان دولت انگلیس پدر و بین اعمام و غالب اقارب و ارحام وی به قتل رسیدند. بدین سبب عرصة اقامت بر او تنگ آمد ناچار... وداع کرده رخت به کابل برد» (عبدالرسولی، 1312: 3). ادیب پس از سفرهای طولانی در شهرهای مختلف افغانستان تازه استقلال‌یافته (1270ق) به ایران مهاجرت کرد و در ایران در محضر بزرگانی چون حاج ملاهادی سبزواری تلمّذ کرده، به دلیل تسلط بر علوم ادبی، حکمی و عقلی، در فضای محافل ادبی و فرهنگی مشهد به «ادیب هندی» اشتهار یافت.

ادیب در سال 1300 قمری به تهران مهاجرت کرد و تا پایان عمر (1349 ق) در این شهر به پژوهش پرداخت. او در تهران در میان حلقة انجمن شعرا قرار گرفت و بسیاری از بزرگان اهل علم و ادب ایران زمین مصاحبت و تلمذ درس او را مغتنم شمردند، از آن جمله­اند؛ علامه قزوینی، وثوق­الدوله، شیخ الملک اورنگ، بدیع­الزمان فروزانفر، مجتبی مینوی، رشید یاسمی و ابوالحسن فروغی «با این تفصیل بی­راه نباشد اگر ادیب را در بقا و رشد فرهنگ و ادب کشورمان (در قرن اخیر) صاحب سهمی وافر شمریم و از مایه­های اصلی ارتقا سطح اندیشه و ادب جمعی از فرهنگیان عصر بدانیم» (ابوالحسنی، 1373 :44).

آثار بسیاری از این ادیب برجسته به جای مانده است، از آن جمله‌ است: دیوان قصاید و غزلیات، رساله‌ای در قضایای بدیهیات اوّلیه، رسالۀ نقد حاضر در تصحیح دیوان ناصر خسرو، ترجمه و شرح مختصری بر اشارات بوعلی سینا، تصحیح و تحشیۀ تاریخ بیهقی و مثنوی قیصرنامه (شفیعی­کدکنی، 1390 : 330).

قیصرنامه منظومه‌ای حماسی و در شمار «حماسه‌های تاریخی» است که سرایندة آن با استفاده از بخشیدن نقش محوری به جنگ جهانی اوّل، در متن اثر خود، ضمن بازآفرینی یک واقعة تاریخی که خود آن را درک کرده بوده، به گزارش این نبرد جهان­گیر پرداخته، در ضمن خلق یک اثر هنری، گزارشی تاریخی، تحلیلی، سیاسی و اجتماعی نیز ارائه می‌کند؛ گزارشی هنری که متأثر از روی­کردهای سیاسی مسلط بر بافت فکری نخبگان معاصر او در ایران و در پایان جنگ جهانی اوّل بوده است.

قیصرنامه از نظر شکل و در نسخۀ کامل در بحر متقارب و حاوی بیش از چهارده هزار بیت است که توسط علی عبدالرسولی جمع­آوری و هم به پیشنهاد او به نـام قیصرنامه نام­گذاری شده است، مجموع نسخ موجود (پنج نسخه) عموماً به خط عبرت نائینی و به خط نسخ نگارش یافته است. به نظر می­رسد قیصرنامه بین سال­های 1297 – 1309 ه. ش یعنی آغاز جنگ جهانی اوّل تا اواخر عمر ادیب یعنی بین 72 تا 76 سالگی ادیب در ایام کهولت سن و البته اوج پختگی او ترتیب یافته است (عبدالرسولی، 1312: 15).

پژوهش­گرانی که به ادیب و شعر او پرداخته‌اند، کم­تر متمرکز بر متن این حماسة ادیب بوده‌اند و از حیث پژوهشی، این اثر هنوز نکاویده مانده است. شفیعی کدکنی از نخستین کسانی است که به این اثر نگاه محققانه دارد. به باور وی، هر چند شرایط اجتمـاعی، اقتصـادی و زمـان بر تحول زبان و چگونگی بیان محتوا مؤثر است، امّا همیشه قالب­ها و الگوهای مشـترک و موفّقی در تاریخ ادبیات به عنوان الگوهای ثابت یک نوع ادبی معرفی شده که مـردم همـۀ ادوار تاریخی، آن اثر را به عنوان بهتـرین نـوع ازگونـۀ خـود شـناخته­اند و می­تـوان آن اثـر خاص را به عنوان الگـویی بـرای تمـام شـاعران و نویسـندگان آن نـوع ادبـی معرفـی کـرد.  از این منظر، در نوع ادبی حماسی، از زمان سرایش شاهنامه، هنوز اثری نتوانسته تغییـری در ایـن الگوهـا ایجاد کند و از نظر قبول عام و توجه خواص، جای­گاه شـاهنامه را به دسـت آورد و هم­چنـان شاهنامه الگوی سنجش ادبیت و موفّقیت یا ناکامی یک اثـر حماسـی اسـت. چـراکـه اثـر حماسی، هندسۀ خـاص خود را دارد و مملو از حـوادثی بزرگ است که بـا زبانی نیرومند بیـان می­شود. او در رابطه با ارتباط این اثر با شاهنامه که معیار حماسه‌های فارسی است، قیصرنامه را تلویحاً متنی می‌داند که به متن معیار خود بیش از اسلاف بزرگش قرابت جسته است (شفیعی کدکنی، 1372: ١١). شفیعی دربارة شعر ادیب معتقد است، شعر ادیب در عصر مشروطیّت در نوع خود یکی از انواع برجستة شعر فارسی است که از نظرگاه­های مختلف جالب توجه است و بی­گمان شعر او ورای توجه به مسائل سیاست، شعری است که اگر در دیـوان خاقانی چـاپ شود، حتـا استادان برجستة سبک­شناسی به دشواری می­توانند مرزی میان خصایص اسلوب او با خاقانی برقرار کنند (شفیعی­کدکنی، 1390: 330-331). با این نگاه، قیصرنامه در سطح زبانی و سبکی، از دیدگاه شفیعی، نزدیک­ترین متن به شاهنامة فردوسی است.

در مجموعه خاطرات ادبی، پارسا تویسرکانی دربارۀ شاخص زبانی- ادبی و میزان حماسی بودن متن قیصرنامه آمده است: «بسیاری از دانش­مندان عقیده داشتند پس از جامی شاعر مشهور قرن نهم اسلامی، شاعری با این جامعیت نیامده است و کتاب قیصرنامه سرودۀ ادیب اگر به پای شاهنامه نرسد از گرشاسب‌نامۀ اسدی طوسی برتر و سنجیده‌تر است» (تویسرکانی، 1350: 71). ادیب در دوره‌ای که زبان شعر فارسی، به موازات نثر، به سوی سادگی و گشودن در بر روی لغات و تصاویر جدید می‌رفت، در شمار معدود کسانی بود که بر دایرة کهن شعر کلاسیک فارسی پافشاری می‌کرد و این قیصرنامه را از دیگر حماسه‌های تاریخی معاصر (متونی چون میکادونامه، پهلوی‌نامه و...) به وضوح ممتاز می‌کند. رشید یاسمی دربارۀ دلایل این ویژگی در سبک شعری ادیب می­گوید: «ادیب از ابتذال گریزان بود، یعنی بهتر می­دانست که کلام را با پیچ­های زائد و در لباس الفاظ غریب بر خواننده عرضه کند تا این­که به عبارات پیش پا افتادة مبتذل [به باور وی] متوسل شود و دست کم­تر کسی به تقلید آن می­رسد و برای کسانی که در لغت دستی دارند نمکی که در مطاوی آن پنهان است ظاهر و محسوس می­شود» (رشید یاسمی،1352 :12).

تمامی آرایی که دربارۀ ادیب و سبک شعری او وجود دارد، متفقاً بر سبک خاص او در شعر در دورانی اشاره دارد که دورة بیداری شعر فارسی بود و شعرا کم­کم به سوی نوگرایی اشتیاق و توجه پیدا می‌کردند و برای تحریض مخاطبان عام شعر فارسی که در گذشته وجود نداشتند (چراکه شعر متعلق به طبقة نخبه بود)، زبانی تازه‌ جست­وجو می‌کردند. با وجود این، ادیب جزو آن دسته از شاعرانی بود که با الگو قراردادن شاهنامه به عنوان نمونه­ای موفق، در دوران تاریک تاریخ ایران سعی داشت، این اسلوب را نه به عنوان تقلید صرف، بل­که به عنوان اهرمی نیرومند در برانگیختن و اتحاد ایرانیان به کار گیرد. با توجه به کارگیری این شیوه از سوی ادیب که به نظر تمامی اهل علم و ادب یکی از دقیق­ترین الگوبرداری­های نوین از حماسه ملّی ایران است، در این مقاله سعی خواهد شد تا به بررسی ویژگی­های کهن­گرایی در قیصرنامه در سطوح مختلف نحوی، واژگانی و بلاغی پرداخته شود و به این پرسش پاسخ داده شود که خلاقیت ادیب در باستان‌گرایی مضامین نو در فضای حماسه، چه نتیجه‌ای در سبک شخصی شعر او در قیصرنامه به دنبال داشته است؟

 

1-     تحلیل زمینه‌های تشخّص  ‌آرکائیسم در سبک­شناسی قیصرنامه

درک اصطلاح آرکائیسم (باستان­گرایی) مستلزم تأمل در زبان و تحولات درزمانی آن است. تغییر و تحول زبان چه در حوزه واژگان و چه در حوزۀ نحوی در طول زمان امری بدیهی است و همواره واژگان از چرخۀ کاربرد زبـانی خارج و کلمات جدیـد یا احیاناً تلفظ­های جدید جای­گزین آن­ها می­گردند. این امر در مورد نحو هم صادق است. زبان هر شاعر باید به زبان عصر خود نزدیک باشد. اما گاهی شاعر برای تشخص بخشیدن به شعر یا تأثیر آن در مخاطب و یا زنده کردن فضای سنتی و قدیمی در شعر خود از واژگان و نحو گذشته و متروک زبان بهره می­جوید که در این صورت او را کهن­گرا می­نامند. البته نحوۀ استفادۀ شاعر از این امکانات زبانی به توانایی هر شاعر برمی­گردد. استفاده از عناصر و واژگان کهن، به گونه­ای به سبک هر شاعر عظمت می­بخشد و باعث برجستـگی کلام او می­گردد (حسینی و دانشگر،1395: 124).

پورنامداریان معتقد است، کهن‌گرایی اساس سنت ادبی شعر فارسی را تشکیل می‌داده است. به باور وی، اساس هر شعری بر روی پایه­های قبل و تحت تأثیر اشعار گذشته و عناصر آن­ها نهاده می­شود و توجه به عناصر زبان و فرهنگ در گذشته در شعر علاوه بر برجسته­سازی موجب اصـالت و ریشـه­دار شدن شعر می­شود و غفلت از آن چشم­پوشی از بخش وسیعی از امکانات و توانایی­های بالقوه است که می­تواند به اشکال و صور مختلف و به وسیلۀ شاعر فعلیت پیدا کند (پورنامداریان، 1386: 77).

بدین ترتیب آرکائیسم بخشی از سنت‌های ادبی رایج در هر نوع ادبی کلاسیک فارسی است. اما در میان انواع شعر فارسی، هیچ ژانری مثل حماسه، این ویژگی را تا این حد برجسته و بنیادین بروز نداده است. در حماسه دو عامل، یکی نقش برجستة شاهنامة فردوسی به عنوان معیاری برای تقلید و دیگری تشخّص موسیقایی بحر متقارب و تناسب بافت زبانی- ادبی سبک خراسانی با نوع حماسه باعث شده، شاعران سبک­های متأخر فارسی، در زمان سرایش حماسه با تقلید از شاهنامه و سبک خراسانی، آگاهانه و ناخودآگانه زبان کهن را بازسازی کنند. کهن‌گرایی، فضای حماسی و نوستالژیک در شعر ایجاد می­کند و در عین حال سبب تداوم فرهنگ مردم نیز می­شود. فتوحی دربارة کارکرد فرهنگی آرکائیسم معتقد است که: صورت­های آوایی، واژگانی، نحوی کهن زبان، دوشادوش تلمیح و اسطوره و دیگر عناصر سخن بین‌متنی، موجب پیوند متن با گذشته و تداوم صفت­ها با فرهنگ می­شود (فتوحی، 1391 :45).

بدین ترتیب، چه از حیث سبکی و چه از حیث تداوم فرهنگی، انتخاب شاهنامه به عنوان یک معیار برای گرایش سویة کهن‌گرایی به جانب آن، موضوعی مسلم چه برای نخبة شعرا و متقدمان و چه برای عامۀ مردم بوده که طی سالیان از ره­گذر شنیدن داستان­های شاهنامه با ادبیات و گنجینۀ لغات آن آشنا شده بودند. پس استفاده از الگوی شاهنامه تنها انتخاب همة گویندگان تاریخ‌های حماسی منظوم به زبان فارسی بوده است. به عبارت سهل­تر، گویندگان این متون برای حفظ چهارچوب و اسلوب حماسی اثر خود (مطابق آن­چه در ذهن عام و خاص مخاطبان وجود دارد) چاره­ای جز استفاده از بخشی عمده از عناصر حماسه ملّی ندارند و این تشخّص بخشیدن به اثر خود با تقلید از آن در هر سه سطح واژگانی، نحوی و بلاغی بخشی از سنت حماسه‌سرایی در ایـران است. اما آن­چه این کیفیت را در شعر یک فردیت می‌بخشد و بخشی از سبک شخصی حماسة او می‌شود، ویژگی‌هایی است که مشابه آن در آثار هم‌عرض یا دیده نشود یا با کیفیتی متفاوت تبلور پیدا کند. معنادار کردن این تفاوت و تحلیل آن در نسبت با اغراض شعری شاعر، تحلیل جای­گاه آرکائیسم در سبک شعری یک متن حماسی است. در این جستار، همین هدف را در تحقیق دربارة جای­گاه آرکائیسم در قیصرنامه جست­وجو کرده‌ایم.

ادیب پیشاوری، در دوران شدت گرفتن جنبش بیداری سیاسی و عصر احیای گفتمان‌های هویت‌گرایانة مدرن، با اطّلاع از ویژگی­های برجستة شاهنامه به عنوان یک اثر حماسی که عاملی برای تحریک و برانگیختن احساسات ملّی ایرانیان به شمار می­رفته، سعی داشته تا با استفاده از این خصوصیات برجسته، نمونه­ای همانند آن، منطبق با تاریخ و زمانه خود فراهم آورد. تـلمیحات حماسی و شبیـه‌سازی‌های صریح یـا مضمر شخصیّت­های پهلوانی ملّی ایران مانند رستم، آرش و کاوه با شخصیّت تاریخی روایت داستانی او از واقعة جنگ جهانی اوّل بخشی از تبلور این غرض سیاسی ادیب است که تبلور هنری یافته، به زمینة مضمونی منظومة قیصرنامه بستری مناسب داده تا بتواند این روات مدرن بیگانه را با زبان حماسی آرکائیک پیوند دهد.

نکته­ای مهم که در مقدمة تحلیل عناصر کهن زبانی قیصرنامه ضروری به نظر می­رسد این است که کهن‌گرایی در شعر ادیب را باید در قیاس با شاعران سنت‌گرای معاصر او، پس از مشروطه و در عصر پهلوی اوّل سنجید. کهن‌گرایی در انواع قالب­های این عصر حتا در غزل­های سیاسی- اجتماعی موسوم به وطنیه وجود داشته است. این کیفیت چه تشخصی در این منظومه دارد که ارزش این تحلیل را داشته باشد و بر مبنای آن بتوان گفت، این کیفیت در شعر ادیب «فردیت سبکی» یافته است؟ در پاسخ باید گفت: موضوع اصلی قیصرنامه شرح حوادث جنگ جهانی اوّل با تمام لوازم، ابزارها و اصطلاحات خاص خود است. در این جنگ اصطلاحات جدید سیاسی، اجتماعی، نام ادوات نوین جنگی اعم از ابزار نبرد و ... بسیاری دیگر موارد که به تازگی در زبان فارسی وارد شده بود و بدون معادل مورد استفاده قرار می­گرفت، وجود داشته است. برخی از این لغات در سال­های پسین در فرهنگستان زبان و ادب فارسی یا به  قلم ادبای عصر معادل‌سازی شد. با این حال کوشش سرسختانة ادیب برای یافتن نزدیک­ترین معادل برای هریک از آنان و یا تصویر سازی آن­ها به جای نام بردن و امتناع از کاربرد واژگان نو و یا غیر ­ایرانی باعث شده که شعر ادیب در میان هم‌عصرانش تشخّص ویژه‌ای پیدا کند و ادیب را شاید بتوان یکی از پیش­گامان معادل‌سازی برای لغات فرنگی در فارسی دانست. معادل‌سازییی که البته با روی­کرد شاعر به دو مشخصة کهن­گرایی و ارزش حماسی انجام شده است.

بدین ترتیب، بخش­هایی از آرکائیسم که طبیعت حماسة فارسی بوده یا در زبان شعر سنت‌گرای پس از مشروطه عمومیت داشته، از کیفیت­های سبک دورة شعر به شمار می‌آید، در این بررسی لحاظ نخواهد شد و به فردیت و تشخص آرکائیسم در سبک شخصی متن قیصرنامه خواهیم پرداخت. در ادامه، در بخش تحلیل عملی این جستار، جنبه‌های ویژة کهن­گرایی شعر ادیب در سه بخش شاخص­های واژگانی، نحوی و بلاغی خواهیم پرداخت.

2- تحلیل عملی  فردیت ‌آرکائیسم در سطوح سبکی قیصرنامه

کیفیت­های سبکی متن بیش از این است که در این مقال پرداختن به سطوح تحلیلی آن­ها در هر حدی میسر باشد، لیکن بخشی از این ویژگی­ها که در اثر تشخص سبکی داشته، در عین حال به بافت و ساخت متن کیفیت کهن یا شبه‌کهن ببخشد، هم­راه شواهد آن­ها، در بخش بـدنة تحلیل حاضر بررسی خواهد شد. بـرای ایـن بررسی، کیفیت­های فوق‌الذکر در سه سطح واژگانی، نحوی و بلاغی طبقه‌بندی می‌شوند.

2-1- نمودهای سبکی آرکائیسم در سطح واژگانی قیصرنامه

یکی از عوامل فخامت، استواری و حماسی شدن زبان، کاربرد واژه­های فخیم و اصیل زبان است و این ویژگی یکی از عوامل موفّقیت شاهنامه است (پیامنی و دیگران،1394: 118). از طرفی مهم­ترین عنصر زبانی در حماسه­سرایی استفاده صحیح از ترکیبات و قدرت آوایی و موسیقیایی آن­هاست. زبان حماسه مانند هر نوع دیگری ویژگی­های خود را دارد و برخی بر اساس همین ترکیبات قدمت زبان حماسی را در ایران به سال­ها قبل از فردوسی رسانده‌اند (خالقی مطلق،1381 :352). زبان ایاتگار زریران و برخی سرودهای اوستایی مثل تیریشت که محتوای حماسی دارند، سندی برای وجود لحن حماسی و وجود نوعی فخامت، صلابت و کوبندگی کلام در آن است.

برای بررسی میزان کهن­گرایی در قیصرنامه ابتدا با یک تحلیل آماری میزان آرکائیسم واژگانی را بررسی خواهیم کرد و سپس به بررسی نمونه­هایی از آن خواهیم پرداخت.

2-1-1- استعمال لغات و تعبیرات کهن یا مهجور فارسی

شفیعی کدکنی دربارۀ کاربرد الفاظ کهن در قیصرنامه و مجموع شعر ادیب می­گوید: آن­چه بر طرح عمومی شعر او حاکم است رعایت تمام جوانب شعر سنّتی است و آگاهی از فرهنگی وسیع و چنان که دیدیم دایرة لغوی بسیار کهنه­ای که حتا ادیبان درجة اوّل هم در دیوان او باید به فرهنگ و کتاب­های خاص ادبی رجوع کنند (شفیعی­کدکنی، 1390: 332).

الفاظ کهن در قیصرنامه که شامل اسامی و کلمات مهجور، نام‌جای­ها، ابزار و آلات جنگی و ... است، در ذیل نمونه­ای از کاربرد برخی واژگان کهن ذکر می‌شود که برخی از آن­ها حتا در متون حماسی پس از سدة هشتم یک مثال نیز ندارند و به نظر می‌آید از فرهنگ­های کهن پارسی اخذ شده‌اند تا به بار آرکائیک کلام در سطح واژگانی برجستگیی خاص ببخشد:

ز مدهوشی و خواب خرگوشیم

 

بکرد ایــــن سکاچه هم‌آغوشیم
     (پیشاوری، 1297: ص 426،ب 18)

نشد هیچ شاخی هم از بار سُست

 

نه یک پخته میوه ز شاخی سُگست
               (پیشاوری، ص571، ب1)

که بر پر و بال تو هر شب ز دور

 

بود آشکارا خَجک­های نور
                  (پیشاوری، ص542، ب8)

شُخولیدن مرغ آن­گه سزد

 

که بر شاخ، باد بهاران وزد
                (پیشاوری، ص608، ب3)

کز این برق بِجهنده تازانه­وار

 

مگر سکسکان را کنم راهوار
            (پیشاوری، ص531، ب15)

    در مجموع منظومه قیصرنامه بیش از 700 واژه مهجور (فارغ از تکرار آن­ها) دارد که از این حیث می­توان آن را متنی چندصد سال کهن‌تر از عصر خود در سطح واژگانی دانست. متناسب با تعداد ابیات نگارش یافته در نسخۀ خطی قیصرنامه (نسخۀ کامل در کتاب­خانۀ مجلس شورای اسلامی به شمارۀ 13768) متوسط 22 بیت در هر صفحه وجود دارد که می­توان به طور میانگین در هر 22 بیت یک کلمۀ سره یافت که برای دانستن معنی آن نیاز به فرهنگ لغت وجود دارد (در فرهنگ­های نوین نیز گاه برخی از این کلمات حذف شده­اند) هر یک از این کلمات مهجور در بخش­های مختلف و متناسب با معنی، چندین بار تکرار شده­اند که به این ترتیب می­توان مجموعه­ای کامل از جملات و ترکیبات با وجود واژگان کهن و دیریاب را در هر چند بیت تصور کرد.

     برخی از این کلمات مهجور در متن به این شرح است: خایسک، استره، یاکند، شتالنگ، طرخ، آخشیج، بیغاره، سپوزنده، پینو، فتراک، چامه، مزکت، کراچد، کبت، ارغنده، هشیوار، نخ، ریکاشه، مرغوا، تکاور، دوالک، سارک، کناغ، بومهن، بندروغ، سرغین، طرخ، چندن، خرمهره، بیجاده، برخ، ویله، سرو، آلاو، تلواسه، کالیو، چدار، گندنا، مروا، شنگله، زاوّلانه، فانه، آفروزه، فرخو، جغرات، خاد، فرنجک، نیرم، شب بازه، پرنون، هیپون، نژه، چکری، گوشیارف میتین، یکران، بیوکانی، پالهنگ، هرهفت، غارچی، بوطلب، دمسیجه، آغاش، مهند، آهنجدن، پرواس، عطن، خجک، مشگو، سگست، یخچه، سکاچه.

2-1-2- اسامی و نام­­های شاهنامه

یادآوری نام­های اصیل ایرانی یکی از نشانه­های­ کهن­گرایی و تشخّص در شعر به ­شمار می­رود. نام­های بی­شماری از شاهنامۀ فردوسی به عنوان یک نمونۀ کامل حماسۀ ملّی در این منظومه مورد استفاده قرار گرفته است که در این­جا به برخی از آنان اشاره می­شود: رستم (روستم، تهمتن، خداوند رخش) ضحاک ( بیور، ماردوش) فریدون، اردشیر، اسفندیار، سیاوش (سیاوخش، سیاووش)، بهمن، زال، بیژن، سیمرغ، آرش، طوس، گیو، کی­خسرو، پیلسم، قباد، فرامرز، کاوه، بهرام، جمشید، گرسیوز، سام، پرویز، منوچهر، قارن، آذرگشسب، آبتین، گودرز، هوشنگ، کی­قباد، فرانک، رودابه، ایرج، کاوس، پشنگ، اردوان، نریمان، خاقان، نوشیروان، داراب، هرمزد، کشانی، فرنگیس (فریگیس)، شبدیز، رخش، بابک، ارجاسپ، سلم و شیده.

در این میان، به ترتیب، رستم، فریدون و کاوه با 37، 33 و 25 تکرار بیش­ترین بسامد استفاده را داشته­اند. مجموع تعداد اعلام خاص شاهنامه‌ای به کار رفته در قیصرنامة ادیب پیشاوری 480 مورد اسم (فارغ از ­تکرارهای هر اسم) است که به طور متوسط در هر صد بیت، 1 بار نامی از اسامی خاص شاهنامه تکرار شده است.

2-1-3- نام­جای­ها (کهن)

بسیاری از نام­های مکان­ امروزه (حتا در عصر شاعر) متناسب با تغییر زبان به شکل جدیدی نام­گذاری شده­ بوده­اند. با این حال ادیب با تعمّدی خاص تنها از نام­هایی استفاده می­کند که جنبۀ کهن و اصیل دارند. این نام­ها بدون تکرار و شامل نام جای­های موجود در ایران (ایران قدیم شامل بخش­هایی از هند و افغانستان) است از جمله: خوارزم، آذرآبادگان، درخش، هری، بُست، غور، بامی، بامیان، غزنی، بلخ، گجرات، زابلستان، مولتان، هیتال، آمویه، سیحون، سند، چندر، بهار، ستلج، بنگاله، زنگبار، خلخ، فرخار، آب­سیاه، اسطخر، سدیر و خورنق، نیمروز، پارس، ری، سقلاب، کابلستان، شام و ... است که در این میان، پارس با 10 تکرار بیش­ترین بسامد استفاده را داشته است.

2-1-4- نام ابزار و ادوات جنگی

یکی از مظاهر آرکائیک حماسی در یک اثر را مبارزه و جنگ میان پهلوانان آن رقم می­زند و در این میان ابزار و آلات نبرد و اصطلاحاتی که برای نام­گذاری شیوه­های مختلف مبارزه مورد استفاده قرار می­گیرد، یکی از جلوه های آن است. قیصرنامه نیز مشحون از نام ادوات و اصطلاحات جنگی در شکل کهن آن است. این نام­ها شامل: قزاکند، دوال، درفش، گاوسر، زوبین، پیکان، بلارک، پرنگ، برگستوان، کمان، سوفار، فلاخن، خدنگ، چرم پلنگ، کوپال، ناچخ، کیمخت، سنان، خفتان، جوشن، پولاد، شمشیر، کوس، تیغ، خشت، گرز و زره است. مجموع تعداد این نام­ها 581 مورد است که به طور متوسط در هر صفحه، 1 بار نامی از این اسامی خاص به کار رفته است.

ذکر این نکته در این­جا ضروری است که قیصرنامه خالی از اصطلاحات جنگی معاصر خود است؛ جایی که شاعران هم­عصر ادیب برای به تصویر کشیدن جنگ­های مدرن از نام بردن این ادوات و استفاده از الفاظ غریب و ناملموس غیرایرانی پرهیز ندارند- الفاظی مانند: زپلن (نام بالن­های تصویربردار و یا بمب افکن) تانک، ناو، نارنجک، پولتیک و.... که در متونی چون نامة باستان و میکادونامه کاربردهای متعدد دارد- ادیب برای تمام ابزارهای رزمی مدرن از نام­های استعاری یا ساختة خلاقیت خویش با بافت حماسی آرکائیک استفاده جسته است. تنها نامی که به تسامح می­توان از آن به عنوان نمایندۀ ادوات جنگی معاصر نام برد «طیاره» است. «طیاره یا هواپیما در جنگ جهانی اوّل برای اوّلین بار به علت نیاز و شدت جنگ به عنوان یک ابزار جنگی مخوف مورد استفاده قرار گرفت» (فانی، 1365؛ 16). این لفظ نیز چون معادل عربی ابزار مدرن فرنگی بوده، جواز ورود به قیصرنامه را یافته است.

در حالی که ادیب راوی جنگ بزرگ و مدرنی در دوران خود است، عدم استفاده او از نام ابزار جنگی به شکل نوین در منظومۀ قیصرنامه به عنوان بخشی از سبک متن در سطح واژگانی قابل تأمل است.

2-2- نمودهای سبکی آرکائیسم در سطح نحوی قیصرنامه

روابط واژه‌ها در سطوح هم­نشینی جملات و تعامل آن­ها با نقش اجزا و بافت کلام در سطح نحوی، تشخص کهن‌گرایانة بارزی دارد که به برخی نمودهای آن در متن اشاره می‌شود:

2-2-1 ترکیبات وصفی شمارشی با ساخت کهن

شکل، ترکیب و کاربرد اعداد در قیصرنامه، کهن، با اغراق کثرت‌گرایانة حماسی و یادآور شمارش و کاربرد اعداد در شاهنامه فردوسی است.

نخستینه شعری که در پارسی

 

شمارش هزار است دو بار سی
                  (پیشاوری، ص645، ب16)

چو من صد هزاران پر از دود و دم

 

کنندش سیه آینه لاجرم
                  (پیشاوری، ص198، ب8)

شنیدم که بدشان عدد صد هزار
 

 

مگو این، بگو این شماره دو بار
(پیشاوری، ص245، ب5)

2-2-2- ساخت­های کهن فعلی

فعل به عنوان اساس ساختار جمله، در قیصرنامه هم­چنان اسلوب کهن خود را حفظ کرده است و حتا در مواردی به اشکال و بافت نحوی دیرین خود در زبان فارسی نزدیک می­شود. در این میان صرف برخی افعال و گروه‌های فعلی به شکلی جدید و در قالبی کهن نیز از ویژگی های سبکی قیصرنامه به شمار می­رود:

2-2-2-1- کاربرد «ی» استمراری و ضمیر بعد از فعل

ره بام تو گر بدانستمی

 

 

به تو راه جستن توانستمی
              (پیشاوری، ص571، ب4)

به هر روزه نیمی ز نان خوردمی

 

بدشت اندرون گام بشمردمی
             (پیشاوری، ص17، ب27)

بتازیدمی بر صف دشمنان

 

به تازانة آتشین دم زنان
               (پیشاوری، ص54، ب12)

کز این خوی ناپاک­طبعان دهر

 

نیالایمی جان نوشین به زهر
           (پیشاوری، ص311، ب185)

ز نه­صد فزون کارکن بایدی

 

که تا خواجه را نان به دست آیدی
                (پیشاوری، ص4، ب6)

2-2-2-2- کاربرد «ب» زینت یا زاید (تأکید) بر سر فعل در وجه اخباری (غیر التزامی)

درازا و پهنای هر مرز و بوم

 

بدانسته­ام من ز چین تا بروم
               (پیشاوری، ص29، ب12)

بفرمود تا برنشیند سپاه

 

دمان اندر آید به­ آوردگاه
                (پیشاوری، ص235، ب5)

چو این هر دو لشگر بیاراستند

 

ز امریکیان یاوری خواستند
         (پیشاوری، ص324، ب8)

2-2-2-3 -کاربرد برخی پیشوندها بر سر فعل و ایجاد فعل پیشوندی با ساخت کهن

چو فردا شود بشکنم شاخ تو

 

به هم بر زنم رای گستاخ تو
              (پیشاوری، ص307، ب8)

ز بالین پرنون آکنده پر

 

سرش برگرفتم در آغوش و بر
                 (پیشاوری، ص90، ب2)

بساید سر و دیده بر پای شاه

 

زبان بر­گشاید به مروای شاه
                (پیشاوری، ص92، ب3)

به دامی در افکندت ایدون قضا

 

که هرگز نگردی از آن­جا رها
              (پیشاوری، ص215، ب8)

2-2-2-4- ساخت اسم مصدر از فعل «بودن»

نگارندة کارنامه‌ی بوش

 

به هریک منش داد دیگر روش
                  (پیشاوری، ص2، ب1)

به‌هرگونه تیغی که‌یزدان درست

 

بوش اندرون دادتان از نخست
          (پیشاوری، ص380، ب4)

شکیبنده دل باش اندر بوش

 

بوش را نگردد دگرگون روش
         (پیشاوری، ص446، ب6)

2-2-2-5- علامت جمع «ان» به جای «ها» در مواردی که این کاربرد مسبوق به سابقة ساخت کهن است.

ز تو بر زمین است پیدا نشان

 

برآرد ز خیل کلنگان دمار
              (پیشاوری، ص529، ب16)

می دیر ساله بیارم زخم

 

بشویم ز اسبان­شان یال و دم
               (پیشاوری، ص306، ب4)

2-2-3- حروف با کاربرد یا صبغة کهن

2-2-3-1- حروف اضافۀ مضاعف (یک متمم با دو حرف اضافه)

سوار کماندار نخجیر گیر

 

به چرخ اندرون راند بر گور تیر
                  (پیشاوری، ص3، ب2)

پس آن نخ که شد رشته بر دوک­ها

 

به دوک اندرون بسته فرموک­ها
                (پیشاوری، ص10، ب5)

فرو رفته در چاه کاریز کن

 

به دست اندر از چرخ رشته رسن
                  (پیشاوری، ص11، ب6)

2-2-3-2 -کاربرد موصولی «کجا» در معنیِ «که» و کـاربرد استفهامی در معنیِ چه­وقت، چه.

گر این جنگ کاندر جهان شد پدید

 

کجا چشم گیتی همالش ندید
             (پیشاوری، ص39، ب17)

به گیتی چو نام تو جاوید ماند

 

کجا مرگ را از تو امید ماند
              (پیشاوری، ص51، ب13)

کجا شیر تیغ و کجا شیر نی

 

کجا دود افیون کجا سرخ می
            (پیشاوری، ص48، ب12)

 

2-2-3-3 -کاربرد «ار» به جای «اگر»

ستای شه ار گستری پیش روز

 

فزون گرددش روشنی و فروز
             (پیشاوری، ص104، ب15)

کس ار روی مینو بیارایدی

 

ز کلبه منش رنگ و بو بایدی
     (پیشاوری، ص136، ب1)

ز خاک ار به دستان همه برجهی

 

مبر ظن کز این ژرف چه برجهی
       (پیشاوری، ص151، ب14)

2-2-2-4- قیود با ساخت نحوی کهن

همیدون شمر چند شوریده بخت

 

که از شومیت اندر آمد ز تخت
            (پیشاوری، ص193، ب17)

من ایدون بکابین تیغ پروس

 

به قیصر سپارم جهان چون عروس
        (پیشاوری، ص212، ب61)

زمانه نه یک اژدها دوش زاد

 

یکی دوش و دیگر پریدوش زاد
       (پیشاوری، ص320، ب17)

بر آهنگ مرغی که از مرغزار

 

به شبگیر بخروشد اندر بهار
           (پیشاوری، ص334، ب11)

2-2-2-5 - دیگر اشکال واژگانی کهن

با توجه به این­که سراسر قیصرنامه مشحون از ترکیبات و کاربردهای کهن و آرکائیک واژگانی است، بنابراین برای پرهیز از تطویل، تنها به ذکر نمونه­های دیگری از انواع کاربردهای کهن در قیصرنامه بسنده می­شود. کاربردهایی که حضورشان در متن، از حیث درزمانی و هم­زمانی، نسبت به آثار خویشاوند ژانری خود، چه در میان معاصران و چه متقدمان، از نوعی فردیت و تشخص سبکی برخوردار است و کیفیتی شایع از سنت حماسه‌سرایی منظوم فارسی محسوب نخواهد شد یا میزان حضور آن در قیصرنامه تفاوتی معنادار دارد:

ز چوبی دو بر شاخ لانه کنند

 

پی زندگی نغز خانه کنند
              (پیشاوری، ص2، ب11)

 

سزد چون تو این بهره کم داریا

 

که خود را مسلمان نپنداریا
      (پیشاوری، ص20، ب2)

 

خرامم به باغ تو و گل چنم

 

کنار از گلستانت پر گل کنم
          (پیشاوری، ص154، ب2)

 

از آن ریش از ان زاغ کی آرمید

 

به منقار هم خورد هم آشمید
   (پیشاوری، ص285، ب16)

 

که تا شاه ایران به تیمار و رنج

 

از آن اژدهافش بپرداخت گنج
      (پیشاوری، ص16، ب17)

 

خلاننده در چشم پتیاره نیش

 

نشاننده در نیش جراره نیش
    (پیشاوری، ص48، ب16)

 

چو نزدیک لشکرگه شه شدند

 

ز تن­شان سلیح یلی برچدند
    (پیشاوری، ص68، ب16)

 

از این  پس نهنگ  اندر آب    سیاه

 

به داغ و نشان  تو  آرد  شناه
     (پیشاوری، ص92، ب16)

         

2-3- نمودهای سبکی آرکائیسم در سطح بلاغی قیصرنامه

در انواع صور خیال، مبنای اصلی تصویر شاعرانه عبارت است از یافتن رابطه میان دو امر متفاوت و بعید در عالم خارج و تطبیق آن دو با یک­دیگر از جهت یک یا چند صفت برجستة مشترک میان آن دو، عرضه و بیان نتیجة این تطابق به طریقی که نتیجة واحدی از آن حاصل شود که این بیان به یکی از طرق چهارگانة بلاغی یعنی تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه صورت می­پذیرد (زنجانی، 1388 :6). شاعر می­تواند با بهره از این‌گونه زبان وصفی یا مجازی و ابزار، در انواع شعر فارسی از لحاظ معنی و محتوا و قالب­های مختلف طبع­آزمایی کرده به تناسب مضمون مورد نظر، شعر و کلام خود را تعالی بخشیده، مُهر ماندگاری و تأثیرگذاری بر آن اثر ثبت کند.

عناصر اندیشگانی و صورت­گری شعر فارسی نه چیزی است خُرد که بتوان در طی اوراقی به تمامی بازگفت. زبانی به پهنای فلک می‌تواند تا شرح آن بازگوید. صورت­گری بلاغی و هنری نشان‌دهندة داده‌هایی است که بخشی از آن­ها را سازه‌ها و قالب­های رسمی بلاغی از تشبیه و استعاره و جنس و کنایه و اطناب و ایجاز و حذف و تقدم و تأخر و حصر و قصر و ایهام و طباق و مراعات نظیر و دگرگونه‌های بدیع و بلاغت در منابع و مآخذ آن به زبان­های فارسی و عربی در اختیار مشتـاقان قرار داده است و بخش عظـیم این صورت­گری، آفریدۀ ذهن و اندیشه خود شاعر است. در بخش صورت­گری، شاعران که تخیل و الهام را با مهارت­های ادبی درآمیخته‌اند، حالات عقلانی و استدلال‌های دشوار را در قالب تشبیه و استعاره ریخته و به سادگی از عهدۀ بیان مطلب برآمده‌اند (تجلیل، 1394: 17). تصویرسازی در قیصرنامه، هم­چون دیگر سطوح، سطحی از زیباشناسی حماسی را تقلید و تکرار می‌کند که از نوعی کهن‌گرایی خاص حماسه حکایت می‌کند. در ادامه این مصادیق بررسی خواهد شد.

 

2-3-1 - توصیفات

یکی از مشخّصه­های بلاغی شعر ادیب، آرکائیسم یا کهن­گرایی در عین توصیف اجزاء نوین زمان است. او برای توصیف وجوه مختلف یک چیز در زمان خود، هیچ­گاه از ابزار نوین زبان برای به تصویر کشیدن آن استفاده نمی­کند. شاید راحت­تر بود تا او با استفاده از زبان روزگار خود تـوصیفات قابل دست­رس­تری برای خوانندگـان فراهم می­ساخت. علی­رغم علم و توجه ادیب به این موضوع، پای­بندی او به سنّت­های زبانی و کهن­گرایی مانع این موضوع شده است:

 جهان را دگرگونه شد ساز جنگ
گذشت آن­ که با تاب داده کمند
کنون اژدرِ ایژک­افکن بدُم

 

کهن گشت پیکار تیر و خدنگ
سر اشکبوس اندر آید ببند
به میدان برد رستم و پیلسم
                       (پیشاوری، ص39، ب4)

     این ویژگی دو نکته را در شعر ادیب به هم­راه دارد: اوّل؛ پیچیدگی/ تعقید معنوی و دیریاب بودن؛ دوّم: تجربة گره­گشایی از یک توصیف ناب ادبی. در ذیل نمونه­هایی بدیع از توصیفات قیصرنامه (از ابداعات نوین در عصر او)  با زبانی کهن و تلفیقی از تصاویر کهن و مضامین نو ذکر می‌شود که نشان می‌دهد، شاعر با چه صعوبت و اعناتی کوشیده است، برای پرهیز از نوگرایی و توصیف صحنه‌های مدرن، شالودة این تصاویر را با بافت کهن یا شبه‌کهن به گونه‌ای روایت کرده است که سرمشق کلاسیک توصیفات حماسی را در نظم فارسی نمایش می‌دهد.

2-3-1-1- توصیف جعبة کبریت

خراشه به گوگرد اندوده سر

 

یکی کاغذین خُرد، صندوق در
                 (پیشاوری، ص39، ب4)

2-3-1-2- توصیف نقشۀ راه­ها (دفتر مسیریابی ملوانان)

بلندی و پستی هر اختری

 

 

بدانسته از روی یک دفتری
               (پیشاوری، ص13، ب12)

2-3-1-3- توصیف ساعت

پریدوش چون جنبش چرخ سنج
نخستینه جنبش شمر پنج زنک
بگشت آهنین خامه پرگاروار
ز مرکز دو خط گشته گرد مدار
کران یازه سوزن که گشتن گرفت
بپیمود زان دایره قوس پنج
دو پیکان چو پنکان جنبش نورد
چو بنوشت این پنچ بخش از مدار
به کاخ دماغ اندرم مرغ خواب

 

بزد پنجمین نوبت از هفت و پنج
بزد چون نکیسا ترنگاترنگ
بر این صفحه سیم­گون پنج بار
یکی سست رو دان، دگر چست­وار
ز پنجم نشانه گذشتن گرفت
فرودینه سوزن بآهنگ سنج
یکی تندرو، زان دگر کُند گرد
چو بگذشت آن پنج بار از مدار
بزد بال و پر مست­وار از شراب
           (پیشاوری، ص432، ب6-14)

2-3-1-4- توصیف انفجار بمب

خم آتشت خم عیسا شده
چو از خمبره شد برون تیره دود
بدین رنگ­ها بست بر خود نگار

 

هوا را به صدگونه رنگ آژده
گهی سرخ شد گاه زرد و کبود
هوا شد همه آز فنداق زار
                  (پیشاوری، ص46، ب18)

2-3-1-5- توصیف هواپیمای بمب‌افکن (بمباران)

نه طیار مرغی پریده بدان
نه سیار کشتی ز جوشن بخار
سزد گر که خوانی ورا جانور
به هر شهر کافروزد او آذری
دژم روی ابری هوا اندرون
ولیکن نه چون برق و ابر بلند
دژم روی ابری که جنگ آورد
ببارد شرنگ از پی کام وی
و گر بهر نامش نثار آورد
چو رخ از فراز آورد سوی شیب
تو گفتی ز بالا یکی کاخ کن
بدست اندرون  داشت  تفته  کلـند

 

بلندی درین سبزگون سایبان
شکافیده زین­سان ز دریا کنار
بود گر که بی­جان روا جانور
نماند از آن جز که خاکستری
به دم برق تفته فکنده برون
یکی یاره گریان دگر خیره خند
پی کام دشمن شرنگ آورد
که گم­گشته باد از جهان نام وی
نثارش تگرگ شرار آورد
شود شیب بالا و بالای شیب
بن کاخ ستوار دشمن شکن
پیاپی  سوی    کاخ     دشمن   فکـند
                      (پیشاوری، ص365، ب8)

2-3-1-6- توصیف گلوله توپ

ز گوگرد ابری برافراشتند
از آن ابر آذر ببارید سخت
همان اژدر دارو انباشته
چو آتش به دارو درافکنده شد
به هر جای کان آتشین گو فتاد

 

بدارو دم اژدر انباشتند
که شد کوه را تن از آن لخت لخت
یکی زفت گو در شکم داشته
هوا بر شکافید و غرنده شد
ز پستی زمین رو به بالا نهاد
           (پیشاوری، ص39، ب7)

2-3-1-7- توصیف تانک و نفربر

تو گفتی یکی پیل­گون کرکدن
به سر بر ز کانون آتش سرون
به زیر اندرش آهنین چرخ­ها
خروشش دل ابر بشکافته
نهاده بران چرخ اورنگ شاه

 

کش آتش روان است و پولادتن
برستش چو ز آتش­کده باد خون
چو دولاب­ها بسته بر طرخ­ها
همان تفته برفش دل کافته
خروشــان چو در آرد ابـــر سیــــــــاه                                   

                   (پیشاوری، ص253، ب8)

2-1-8- توصیف بمباران، (شرح نابودی شهر و اضطراب مردم)

چو سالار شه آتش اندر فکند
روان کاه پیکان، دژآگاه دود
هوا رنگ شنگرف بگرفت و قیر
هوا بد بر آن دژ مگر خشمناک
سیه دود ارزیر و دارو به هم
گشاده دهن دوزخی اژدران
دژم اژدها باره­افکن شده
چو آن آتشین­گو فتاده به کوی
گدازید چون موم هر آهنی
از آن تفته آتش و ز آن تیره دود
سراسیمه مردم گروها گروه

 

به نیزار بنیاد شیران بکند
به شهر اندر آشفتگی بر­فزود
همه تفته سیماب آمد به زیر
که آتش پراکند اندر مغاک
فروبست اندر گلو راه دم
هوا نه که پیوند گردون در آن
گدازنده آهن، زمین­کن شده
به تن موی مردم شدی کاسموی
که در روزنی بود یا برزنی
همه مرد و زن رخ به ناخن شخود
تو گفتی که جنبید از جای کوه
           (پیشاوری، ص109، ب4)

     برخی دیگر از عناصر بلاغی در قیصرنامه شامل کنایات، استعاره­ها، تضادها، امثال و حکم و ابیات نغزی است که نمونه­هایی از آن به این شرح است:

2-3-2-  استعاره­ها

گسسته    هوا  رشـته­های  گهر

 

 سرشته زمین سرخ  زر در جگر

از آن آهنین جامه دریا شکاف

 

 

فرو برد دریا بخود تا بناف
         (پیشاوری، ص104، ب8)

2-3-3- کنایات

«چو خور بست اندر کمان چله را»

 

 به دیدار دیدند آن کله را
                (پیشاوری، ص3، ب12)

چو «با جادوان مهره بازی کنی»

 

تن خویشتن در زیان افکنی
         (پیشاوری، ص15، ب11)

من از گرمی ره «گره گشته­ام»

از اورنگ و تختت فرود آورم

 

نشستم بر آبشخور و دم زدم
                     (پیشاوری، ص28، ب13)

«به چشم اندرت دیر زود آورم»
(پیشاوری، ص16، ب6)

2-3-4- تضاد

نشایی مگر آتشین برف را

 

به غرقاب نیل اندرون غرق را
            (پیشاوری، ص495، ب16)

شرر بار آبی ندیدی اگر

 

سوی تیغ شه روز هیجا نگر
             (پیشاوری، ص210، ب10)

زمانه بیاورد کاری شگرف

 

که آتش برانگیخت از آب ژرف
             (پیشاوری، ص137، ب10)

2-3-5- امثال و حکم

استفاده از امثال و حکایات متواتر، یکی از ویژگی­های زبانی و بلاغی قیصرنامه به شمار می­رود. این امثال و حکم گاه برگرفته از مضامین شعر شعرا و گاه برگرفته از مضامین متون منثور، هر کدام ریشه در اندیشه و زبانی کهن دارند که دریافت مبدأ برخی از آنان نیاز به اطلاعات عمیق ادبی دارد:

فزون­تر ز تو هوش خرگوش بود
نمودش چنان از درون ره­نـمون

 

که از کینه شیر پر جوش بود
که افکند شیری به چه اندرون
    (پیشاوری، ص18، ب15)

گمانی سوی گنج پی برده­ای

 

«ز آغاز سوراخ گم کرده­ای»
        (پیشاوری، ص14، ب15)

 

به چشم خرد در سپوزنده میخ

 

 

«نشسته به شاخی و بر کنده بیخ»     (پیشاوری، ص11، ب15)

 

           

2-3-6- ابیات نغز

شفیعی کدکنی ذیل بیت معروف:

کسی کو ز دانش برد توشه­ای

 

جهانی است بنشسته در گوشه­ای
           (پیشاوری، ص60، ب14)

نـوشته است: «ایـن بیت که بسیـاری از اهل ادب آن را از فـردوسی و یـا نظامی می­شناسند، البته سرودة این انسان والای چند قرن اخیر است و از تجربة شخصی گوینده­ای سرچشمه گرفته است... » (شفیعی­کدکنی،1390: 320).

 از این دست ابیات و اشعار نغز را که یادآور سخنان و افکار باریک­اندیش گذشتگان شعر و ادب فارسی است، می­توان در خلال ابیات قیصرنامه یافت. در زیر به برخی این ابیات که شیوایی، روانی و قاعدۀ سهل و ممتنع را با خود به هم­راه دارد، اشاره می­شود:

تو نیکی از آن شهر و کشور مجوی

 

که دارد در آن بی­هنر آبروی
                      (پیشاوری، ص9، ب1)

تو را گرچه در مال افزایش است

 

به اندازه دانـشت ارزش است
                    (پیشاوری، ص61، ب4)

چو اندر میان اوفتد گفت­وگوی

 

همه کس کند سود خود آرزوی
             (پیشاوری، ص9، ب17)

گر ابری فروهشته دامن بود

 

به خورشید بر خود چه نقصان بود
                 (پیشاوری، ص528، ب3)

نداری ترازوی گفتن به دست

 

زبان از گزارش ببایست بست
            (پیشاوری، ص155، ب7)

       

2-3-7- مبالغه

زکام نهنگان کند جای خواب

 

به جان اندر آتش به تن اندر آب
             (پیشاوری، ص161، ب17)

2-3-8- بهره­گیری از وزن عروضی مناسب

می­دانیم که ادیب پیشاوری تا قبل از سرودن مثنوی قیصرنامه دارای اشعار بسیاری در قالب قصیده و غزل به زبان فارسی و عربی است. بنابراین انتخاب وزن شاهنامه و بحر متقارب برای سرودن مثنوی قیصرنامه شاید ناخودآگاه و به دلیل هم­سانی موضوع در ذهن ادیب صورت گرفته باشد. با وجود این نمی­توان از اطلاع او بر جذابیت­های کهن و آرکائیک این وزن برای سرودن اشعار رواییِ حماسی غافل ماند؛ به عبارت دیگر «جدای از عادت و تقلید که سبک عمومی پیشینیان در هنر و به­خصوص شعر است، باید از توانایی این وزن در بیان حالات و عواطف مفاهیم سخن گفت. شیوة نظم هجاها و تناسب ارکان و برش­های مختوم به هجاهای بلند، فشردگی زمانی هر رکن و مطابقت با واژگان سه هجایی، به­خصوص گونة حماسی که سرعت و شدت در این وزن از ویژگی­های آن است، دیگر آن­که، حکایت داستان­وارگی این وزن، به تناسب وزن مثنوی که خود نمونه­ای است از قدرت بیان و توصیف احوالات و حکایات و خوانش آوازی داستان­های شیرین با زبان حماسی و کهن که اصالت این بحر را به دریاهای اصیل فرهنگ و هنر پیوند می­دهد، باعث شده است که این وزن در مثنوی­ها و اساس تقلید و بیان زمان باشد» (قراگوزلو، 1389 : 88).

...گر این جنگ کاندر جهان شد پدید
ز دریا نهنگ و ز خشکی پلنگ
ز آغاز و انجامش ار دفتری
سرایمش بر پهلوانی زبان
زبان را چو خرم بهاری کنم
من آن نامور کان پر گوهــرم

 

کجا چشم گیتی همالش ندید
به کین بست یک­باره بر باده تنگ
سپارد بمن نامور مهتری
به نام جهان­دار گیتی­ستان
از این تاجور یادگاری کنم
که جز تاج شه نیست کس در خورم...
        (پیشاوری، ص39، ب17-22)

2-3-9- استفاده از اصطلاحات قدیمی در طب، شطرنج، نجوم، ریاضی، فلسفه و ... در تصاویر

با توجه به آن­چه در زندگی­نامۀ ادیب گذشت، او ضمن یادگیری علوم مختلف نزد استادان برجسته در اکناف خراسان بزرگ، به خوبی بر این علوم واقف بوده و یا حداقل بر اصطلاحات این علوم آگاهی داشته است. بنابراین کاربرد این دست از واژگان کهن در شعر ادیب بسیار است و برای فهم آن غالباً نیازمند داشتن اطّلاعاتی در خصوص این علوم از اعصار قدیم­تر ایران­زمین هستیم.

2-3-9-1- اصطلاحات نجوم

بز و خوشه و گاو و خرچنگ به

 

که مه را بود جای ای مرد مه
            (پیشاوری، ص32، ب7)

نپیموده بد نیز گیتی­فروز

 

ز نقطة کران تا خط نیم­روز
                  (پیشاوری، ص31، ب15)

که خورشید بر برج گاو و بره

 

جهان را چو مستان کند یکسره
                 (پیشاوری، ص73، ب14)

به دی­ماه چون ساز جنگ آوری

 

به خرچنگ خورشید باز آوری
                  (پیشاوری، ص97، ب5)

به قسمت زمین چهار بهره شود

 

مه و مهر و زاووش و زهره شود
                  (پیشاوری، ص138، ب4)

2-3-9-2- اصطلاحات بازی شطرنج و نرد

چو این مهره باز آستی بر زند
مبر ای دغل بیش از این رنج را

 

که بر تخته­ای کعبتین افکند
مزن با چو من این شش و پنج را
                 (پیشاوری، ص169، ب3)

جهان پیش فرزین من بیدق است

 

اگر شاه پیل است و گر ابلق است
      (پیشاوری، ص183، ب12)

 

2-9-3- اصطلاحات پزشکی

چو این پنج حس گشت باطل ز کار
همان پنج حس کت به مغز اندرند
پدیدار زین روشنانند پنج
پی هر یکی زین شمرده حواس
چو مرغان در این دام­گه اندرند

 

چو عضو خدر گشته عاطل ز کار
چو گله ز صحرای دیگر چرند
نهفته دگر پنج مانند گنج
یکی ویژه کار پست اندر قیاس
همه جان گوینده را چاکرند
                    (پیشاوری، ص620، ب14)

به کاخ دماغ اندرت پاس­بان
چو زان کاخ آویزد این دود خیش
مگر پشت این پرده سازنده­ایست
دمادم نوازد نوایی دگر

 

بود پنج شحنه خجسته­روان
بمانند هر پنج از کار خویش
به هر دم نوای نوازنده­ایست
 اگر پیش­تر بد پس آرد بتر
            (پیشاوری، ص541، ب8)

نتیجه‌گیری

بنا بر پژوهش انجام شده، بررسی قیصرنامۀ ادیب پیشاوری در سطوح سه گانة واژگانی، نحوی و بلاغی نشان می‌دهد، کهن‌گرایی با روی­کرد به سبک خراسانی، لحن و سنت­های حماسی و شکل کهن و پارسی زبان شعری از جمله کیفیت­های تشخص شعری اثر است که بدان فردیت سبکی می بخشد. تعمّد و سرسختی سرایندۀ آن بر استفاده از تمامی اشکال واژگانی، نحوی و بلاغی زبان در شکل کهن، سنّتی و حماسی آن باعث شده که متن با یک از متون حماسی منظوم فارسی پس از سدة هشتم قابل قیاس نباشد و از حیث استفادة خلاقانة شاعر برای خلق آرکائیسم ویژۀ خود، با هیچ متن متقدمی نیز قابل قیاس نباشد.

     آرکائیسم فوق­الذکر در دو سطح در متن قیصرنامه وجود دارد: از آن­جایی که شاهنامۀ فردوسی متن معیار ژانری و شاخص حماسه ملّی ایرانیان بوده و زبان سرایش آن نوعی از آرکائیسم، نوستالژی و کهن­گرایی را برای خوانندگان تداعی می­کند، ادیب پیشاوری با تقلید مو به مو از تمامی جوانب واژگانی نحوی و بلاغی این اثر ملّی، سعی در استفادۀ تام و کامل از ظرفیت­های یک اثر حماسی کهن برای بیان موضوع خود دارد. اما این باعث نشده که قیصرنامه تقلیدی محض از شاهنامه باشد، بل­که خلاقیت وی در ایجاد بافت و ساخت کهن یا شبه­کهن و تقییدهای معنوی متمایل به هندی‌گرایی سبکی باعث شده که آرکائیسم قیصرنامه در عین کهن‌سازی، از نوعی حقیقت بدیع نیز برخوردار باشد. نکتۀ قابل ذکر دیگر در این خصوص، آن است که درست در همین دوران زبان هیچ­یک از هم‌عصران ادیب خالی از الفاظ نوین و تبعیت از شکل جدید نحو زبان نیست، چراکه دوران زندگی او مشحون از عناصر و مؤلفه­های نوین صنعتی در دنیـای مدرن است که بی­شک با ورود نام­ها و ترکیبات جدید نیز هم­راه بوده است؛ عنصری که پرهیز از آن در قیصرنامه اگر چه نوعی رادیکالیسم بازگشتی و ارتجاع ادبی متعصبانه قلمداد می‌شده، به خلق نوع بدیعی از زبان حماسی نیز منجر شده است.

     نکتۀ مهم دیگر، انتخاب دقیق ادیب پیشاوری در استفاده از سنّت­های کهن زبان فارسی برای سرایش منظومه­ای حماسی است. به عبارت دیگر، ادیب با گزینش الگویی موفق در زبان فارسی سعی در به کارگیری مجدد آن در عصری جدید دارد. با این وجود او بی­توجه به هیچ­یک از این عوامل نوظهور و مدرن اطراف خود و با اتکا به قدرت بیان و حافظه و با استفاده از ظرفیت­های زبان کهن فارسی، می­کوشد تا برای خوانندگان قیصرنامه نوعی تداعیِ نوستالژیک هم­راه با برانگیختگی ملّی و میهنی فراهم آورد. از طرفی تأثیر اندیشه و لفظ شاعران کهن فارسی چون فردوسی، ناصرخسرو، خاقانی، نظامی و مولانا نیز در شعر ادیب قابل تأمل و نادیده انگاشتن آن به عنوان یک منبع کهن زبانی ممکن نیست. او با علم به قدرت تأثیرگذار بیان آنان و با استفادة تام و کامل از سنّت­های کهن زبانی ایشان سعی در تکرار الگوهای موفّق آنان بخصوص فردوسی در ادبیات حماسی را دارد؛ هرچند که نوعی از کهنگی و آرکائیسم را در شعر او القا نماید. در پایان باید گفت، بررسی سبکی زبان حماسة منظوم فارسی و سنجش معیار کهنگی زبان و تطبیق متون حماسی فارسی از این حیث، گامی بزرگ در تکمیل نظریة شعر حماسی فارسی و تنظیم شناخت‌نامة سبکی شعر فارسی است که تکامل آن در مورد دیگر انواع شاخص این ژانر به پژوهش­گران پیشنهاد می‌شود و بررسی بیش­تر قیصرنامه نیز به عنوان متنی دارای فردیت سبکی خاص، از روی­کردهای متفاوت و شناخت بیش­تر این متن، از ضروریات مطالعات شعر حماسی و معاصر فارسی است.


فهرست منابع

-        ابوالحسنی، علی. (1372). آینه دار طلعت یار، تهران: نشر بنیاد.

-        پارسا تویسرکانی، عبدالرحمان. (1350). «‌خاطره‌های ادبی‌» وحید، تهران، سال نهم، شمارۀ3.

-        پورنامداریان، تقی. (1386). «انواع ادبی در شعر فارسی» دوفصل­نامۀ دانش­کدۀ ادبیات و علوم انسانی دانش­گاه قم، سال 1 شمارۀ3.

-        پیامنی، بهناز و مریم زمانی. (1394) «مقایسۀ تطبیقی شاخص­های حماسی و ساختاری اکبرنامة حمیدی کشمیری و شاهنامه فردوسی»، شبه قاره ـ ویژۀ فرهنگستان، پاییز و زمستان، شمارۀ5.

-        پیشاوری، سیداحمد؛ مشهور به ادیب. (1297هـ.ش). قیصرنامه، ایران: تهران، کتاب­خانۀ مجلس شورای اسلامی، شمارۀ 13768.

-        تجلیل، جلیل. (1394). مجموعه مقالات دکتر جلیل تجلیل، به کوشش حبیب راثی و عذرا یزدی مهر، تهران: نشر علم.

-        خالقی مطلق، جلال. (1381). سخن­های دیرینه، تهران: افکار.

-        حسینی، سارا و آذر دانشگر. (1395). «کارکرد شاعرانۀ آرکائیسم در شعر شفیعی کدکنی»، فصل­نامه زیبایی­شناسی ادبی، سال چهاردهم، شمارۀ 28.

-        رشیدیاسمی، غلام­رضا. (1352). ادبیات معاصر، تهران: ابن­سینا.

-        زنجانی، برات. (1383). صور خیال در خمسة نظامی، تهران: امیرکبیر.

-        شفیعی کدکنی، محمّدرضا. (1372). «انواع ادبی در شعر فارسی»، فصل­نامه رشد آموزش و ادب فارسی، سال 8، شمارۀ 1.

-        شفیعی کدکنی، محمّدرضا. (1390). با چراغ و آینه، تهران: سخن.

-        عبدالرسولی، علی. (1312). دیوان قصاید و غزلیات، تهران: اقبال.

-        فانی، کامران. (1365). جنگ­های جهانی اوّل و دوّم، تهران: علمی و فرهنگی.

-        قراگوزلو، آرش. (1389). «بحر تقارب از منظر زیبایی­شناسی»، مجموعه مقالات پنجمین همایش پژوهش­های ادبی، دانش­گاه سبزوار.

-        نیک­روز، یوسف و هادی احمدیانی. (1393). «شیوه­های شخصیّت­پردازی در شاهنامة فردوسی»، پژوهش­نامۀ ادب حماسی، سال دهم، شمارۀ 18.

 

فهرست منابع

-        ابوالحسنی، علی. (1372). آینه دار طلعت یار، تهران: نشر بنیاد.##

-        پارسا تویسرکانی، عبدالرحمان. (1350). «‌خاطره‌های ادبی‌» وحید، تهران، سال نهم، شمارۀ3##.

-        پورنامداریان، تقی. (1386). «انواع ادبی در شعر فارسی» دوفصل­نامۀ دانش­کدۀ ادبیات و علوم انسانی دانش­گاه قم، سال 1 شمارۀ3.##

-        پیامنی، بهناز و مریم زمانی. (1394) «مقایسۀ تطبیقی شاخص­ های حماسی و ساختاری اکبرنامة حمیدی کشمیری و شاهنامه فردوسی»، شبه قاره ـ ویژۀ فرهنگستان، پاییز و زمستان، شمارۀ5.##

-        پیشاوری، سیداحمد؛ مشهور به ادیب. (1297هـ.ش). قیصرنامه، ایران: تهران، کتاب­خانۀ مجلس شورای اسلامی، شمارۀ 13768.##

-        تجلیل، جلیل. (1394). مجموعه مقالات دکتر جلیل تجلیل، به کوشش حبیب راثی و عذرا یزدی مهر، تهران: نشر علم.##

-        خالقی مطلق، جلال. (1381). سخن­ های دیرینه، تهران: افکار.##

-        حسینی، سارا و آذر دانشگر. (1395). «کارکرد شاعرانۀ آرکائیسم در شعر شفیعی کدکنی»، فصل­نامه زیبایی­ شناسی ادبی، سال چهاردهم، شمارۀ 28.##

-        رشیدیاسمی، غلام­رضا. (1352). ادبیات معاصر، تهران: ابن­ سینا.##

-        زنجانی، برات. (1383). صور خیال در خمسة نظامی، تهران: امیرکبیر.##

-        شفیعی کدکنی، محمّدرضا. (1372). «انواع ادبی در شعر فارسی»، فصل­نامه رشد آموزش و ادب فارسی، سال 8، شمارۀ 1.##

-        شفیعی کدکنی، محمّدرضا. (1390). با چراغ و آینه، تهران: سخن.##

-        عبدالرسولی، علی. (1312). دیوان قصاید و غزلیات، تهران: اقبال.##

-        فانی، کامران. (1365). جنگ­های جهانی اوّل و دوّم، تهران: علمی و فرهنگی.##

-        قراگوزلو، آرش. (1389). «بحر تقارب از منظر زیبایی­ شناسی»، مجموعه مقالات پنجمین همایش پژوهش­ های ادبی، دانش­گاه سبزوار.##

-        نیک­روز، یوسف و هادی احمدیانی. (1393). «شیوه­ های شخصیّت­ پردازی در شاهنامة فردوسی»، پژوهش­نامۀ ادب حماسی، سال دهم، شمارۀ 18.##