بررسی نام و لقب فرایین/شهربراز در شاهنامه و دیگر منابع تاریخی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

گروه تاریخ، دانشگاه بین المللی امام خمینی، قزوین

چکیده

بررسی نام و لقب فرایین/شهربراز در شاهنامه و دیگر منابع تاریخی
 
زاگرس زند*
دکتری تاریخ ایران باستان از دانش­گاه تهران، گروه تاریخ، دانش­کدۀ علوم انسانی، دانش­گاه بین­المللی امام خمینی، قزوین، ایران
تاریخ دریافت: 11/10/1397
تاریخ پذیرش:  6/6/1398 
 
چکیده
در بخش ساسانیان شاهنامۀ فردوسی از شخصیت­های تاریخیِ بسیاری نام برده شده که در دیگر منابع با ریخت­های گوناگون و گاه تحریف­شده ثبـت شده­اند یا القاب و عنوان­های رسمیِ آنان به جای نامِ آن­ها نشسته است. گاه میزان تفاوت­ بسیار بوده است و می­تواند پژوهش­گر را در ریشه­شناسی، یافتن معنای نام و تبارشناسی آن شخصیت گم­راه کند و به خطاهای بزرگ­تر علمی بیانجامد. برخی نام­/لقب­های به­کار رفته در شاهنامه یگانه است و در دیگر منابع دیده نمی­شود. نام/لقب شهربراز در هیچ یک از منابع تاریخی «فـرایین» نیست و ایـن نـام/لقب تنـها در شاهنامه ثبت شده است. این جستار بـه ریشه­شناسی و سنجش این نام/لقب­ها در منابع گوناگون می­پردازد و برای این کار، این شخصیت و نام، عناوین و القاب او در منابع کهن پهلوی، فارسی، عربی، سریانی، ارمنی و یونانی ردیابی، واکاوی و سنجش شده و دربارۀ چراییِ ثبت «فرایین» از سوی فردوسی و میزان درستی یا تحریف آن و نقش فردوسی، منبع او، کاتبان و ویراستان در این تغییرات بحث شده است. «گراز» و «فرایین» در شاهنامه یک شخص هستند و هر دوی این نام­ها در منبع شاهنامه وجود داشته و فردوسی هر دو را  با کمی تغییر به کار برده است.



* . zagros.zand@gmail.com

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The investigation of name and title of Farayin/Shahrbaraz in Shahnameh and other historical sources

نویسنده [English]

  • zagros zand
History department, Faculty of Humanities , Imam khomeiny university, Ghazvin, Iran
چکیده [English]

The investigation of name and title of Farayin/Shahrbaraz in Shahnameh and other historical sources
 
 
*Zagros Zand
Ancient Persian History, History Department, Faculty of humanities, Imam Khomeni International University, Qazvin, Iran
 
Date of reception: 97/10/11
Date of acceptance: 98/6/6
Abstract
In Sassanid section of Shahnameh Ferdowsi names of many historical characters are mentioned, yet they are otherwise recorded and at times appear somewhat altered in other sources, or rather their epithets and formal titles sit in place of their names.  Sometimes this difference is so large that could mislead a researcher in arriving at the true etymology, meaning of the name and genealogy of the character and hence lead to greater scientific fallacies.  Certain names or epithets employed in Shahnameh are unique and are not seen in other sources.  Farayin, name or epithet of Shahrbaraz is mentioned in none of the historical sources but Shahnameh.  This research deals with the etymology and examination of this name or epithet in different ancient sources such as Pahlavi, Farsi, Arabic, Aramaic, Syriac and Greek ones. The reason why Ferdowsi had selected and recorded Farayin and whether or not this name is true, also Ferdowsi’s role, his source, his scribers and editors and their possible role in alteration of the name are further discussed.  Goraz and Farayin, being one person exist in Shahnameh and Ferdowsi had used the two with slight modification.



* . zagros.zand@gmail.com

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords Farayin
  • Shahrbaraz
  • Shahnameh
  • Goraz
  • Ferdowsi
  • Sassanid

     مقدمه

     در بخش ساسانیانِ شاهنامۀ فردوسی از شخصیت­های تاریخیِ بسیاری نام برده شده که آن­ها را در دیگر منابع کهنِ تاریخی، که به زبان­های گوناگون نگاشته شده­اند، می­توان یافت. در دیگر منابع نام این شخصیت­ها ممکن است با ریخت­های گونـاگون و گاه تحریف­شده ثبت شده باشد و یا القاب و عنوان­های رسمیِ آنان به جایِ نامِ آن­ها نشسته باشد. اگر خطای رونویس­کنندگانِ دست­نویس­ها [1]، گذر زمان، ترجمۀ منابع از فارسیِ میانه (پهلوی ساسانی) به عربی و دیگر زبان­ها و تحول زبان فارسی از دورۀ میانه به نو [2] را نیز در نظر بگیریم، میزان و حجم این تفاوت­ها و خطاها بیش­تر می­شود و به آشفتگی و سردرگمی پژوهش­گران دامن خواهد زد. پس از اسلام بسیاری از منابع فارسی میانه مانند خدای­نامه­ها به عربی ترجمه شدند و در نتیجه، نام شخصیت­ها نیز معرّب شد و یا در خط عربی ریختی تازه­ یافت. این تغییرات و گشتگی­ها­ (تحریف یا تصحیف) می­تواند پژوهش­گر را در ریشه­شناسی، یافتن معنای نام و تبارشناسی آن شخصیت گم­راه کند و به خطاهای بزرگ­تر علمی بیانجامد.

فردوسی در شاهنامه مفصل­ترین گزارش­ از رخ­دادهای دورۀ ساسانی را ثبت کرده که در آن میان به نام/لقب شخصیت­های بسیاری اشاره شده است. این نام­/لقب­ها گاه با دیگر منابع تفاوت دارند و گاه ریخت به­کار رفته در شاهنامه یگانه است و در دیگر منابع دیده نمی­شود. پرسش مهم این است که با این ریخت­های یگانه چه باید کرد؟ برای یافتن پاسخ درست می­باید پرسش­های بیش­تری طرح کرد: چه میزان از آن­ها خطای منبع فردوسی و چه میزان خطای خودِ فردوسی بوده؟ چه میزان خطای رونویس­کنندگان و چه میزان خطای ویراستاران شاهنامه بوده است؟ بی­گمان بررسی دقیق و روش­مند همۀ این موارد و لایه­ها در نام/لقب شخصیت­های تاریخی شاهنامه زمان و دقت بسیار و نیز روش پژوهشی متناسب و درست لازم دارد. این بررسی­ها برای بازشناسی شخصیت­ها و روشن شدن نام و لقب درست آن­ها و پیش­گیری از خطای درهم­آمیزی و یکی­انگاری یا جداسازی شخصیت­های تاریخی بایسته و راه­گشا است.

یک مورد از این نام/لقب­ها «فرایین» نام یا لقب دیگرِ «شهربراز» است؛ پادشاهی در پایان دوران ساسانی که در شاهنامه پس از اردشیرِ شیروی (اردشیر سوم) و پیش از بوران­دخت بر تخت نشست. نام یا لقب این پادشاه در هیچ­یک از منابع تاریخی (داخلی و خارجی) «فـرایین» نیست و ایـن تنها در شـاهنامه ثبت شده است. این جستار بـه ریشه­شناسی و سنجش این نام/لقب در منابع گوناگون می­پردازد و برای این کار، این شخصیت و نام، عنوان و القاب او در منابع کهن پهلوی، فارسی، عربی، سریانی، ارمنی و یونانی ردیابی، واکاوی و سنجش شده و دربارۀ چراییِ ثبت ریخت «فرایین» از سوی فردوسی و میزان درستی یا تحریف آن بحث شده است.

پرسش­های پژوهش: چرا فردوسی نام شهربراز را «فرایین» آورده است؟ او این نام/لقب را در منبع خود داشته است؟ فرایین می­تواند تغییریافتۀ نام یا لقب دیگری باشد؟ نام و لقب این پادشاه در دیگر منابع چگونه ثبت شده است؟ ریشه­شناسی این نام چگونه است؟ «گراز» در شاهنامه چه نسبتی با «شهربراز» و «فرایین» دارد؟ 

     دربارۀ نام/لقب فرایین و گوناگونی نام و القاب این شخصیت، پژوهشی مستقل انجام نشده است. هم­چنین نگارنده در کتاب­ها و مقالات شاهنامه­شناسی و تاریخ ساسانی­ نیز بحثی در این زمینه نیافته است. نیز در گزارش­ها و فرهنگ­های شاهنامه جز اشاره­هایی بسیار کوتاه، تحلیلی وجود ندارد. گویا نخستین بار عبدالوهاب عزام [3] در ویرایش الشاهنامۀ بنداری (1350ق/ 1932م/ 1310ش) به این تفاوت پرداخت. او در پانوشت و در توضیح نام فرایین آورده که فردوسی شهربراز را به اختصار به گراز تبدیل کرده، شهربراز رتبۀ او بوده و نام اصلی­اش «فرخان» بوده و ظاهرا فرایین تحریف پهلویِ فرخان است (الشاهنامه،1350: 2/ 260، پانویس). در ایران، نخستین بار ملک­الشعرا بهار (1318ش) به این جمله از نویسندۀ مجمل­التواریخ ­و­القصص توجه کرد که: «... و اندر شاهنامه این را گراز گفتست و لقب فرایین و شهربراز نیز گویند، در روایت بهرام موبد چنین است والله اعلم.» که فرایین و گراز را همان شهربراز دانسته است. بهار در توضیح آن (و بدون اشاره به عزام یا منبع دیگری) آورده که فردوسی «شهربراز» را به دلیل محدودیت وزن به «گراز (وراز/ براز)» تبدیل کرده و «فرایین» در شاهنامه ممکن است مصحف «فرهان/ فرخان» باشد. هم­چنین او اشاره کرده که این شخص را طبری، «فرهان/ فرخان» و بیرونی «حرمان/ خوهان: فرهان/ فرخان» نوشته­اند (مجمل التواریخ،1389: 83، پانویس). رستگار فسایی (1388: 685) نیز در ذیل نام فرایین به این سنجش بهار در مجمل­التواریخ ­و­القصص و نیز توضیح حاشیۀ الشاهنامه اشاره کرده است. سپس شاپور شهبازی نیز در اشاره­ای کوتاه و بدون ارجاع به عزام یا بهار، فرایین را خوانشِ نادرستِ فرخان در خط پهلوی دانسته (شاپور شهبازی،1388: 619) و جلیلیان (1396: 530، پانویس6) نیز - تنها به پی­روی از شهبازی- آن را پذیرفته است. کزازی (1386: 371) در گزارش شاهنامه، بدون بحث یا اشاره­ای به این موارد، به کوتاهی این نام را «فرای+ ین» به معنی «بسیاری و بیشی» دانسته است که در این صورت با «فراوانی» هم­ریشه است. نگارنده جز این موارد، اشاره یا تحلیل دیگری نیافت. در ادامه به این دیدگاه­ها می­پردازیم.

پادشاهی شهربراز/ فرایین: پس از کشته­شدن شیرویه، پسر خردسال او، اردشیر سوم، شاه شد و ماه­آذرگُشَنسب ادارۀ امور را به دست گرفت. شهربراز، سردار نام­دار خسروپرویز کـه بـر او شوریده بـود و در روم پناهنـده بـود، جانشینی اردشیر و بـه­ قدرت ­رسیدنِ ماه­آذرگُشنسب را خوش نمی­داشت و به پارسیان نوشت که گروهی را به او تحویل دهند وگرنه به جنگ خواهد آمد. پارسیان قبول نکردند و شهربراز با شش­هزار سرباز به تیسفون لشکر کشید. با نیرنگ و گفت­وگوهای پنهانی، شهر را گشود و بزرگان و اردشیر را کشت (یعقوبی،1883: 1/ 197؛ دینوری،1888: 116؛ طبری،1403: 1/ 628؛ فردوسی،1393: 2/ 1067-1069؛ ابن­بطریق،1909: 8؛  Theophanes,1982: 30؛ A Short…,2016: 70,72. ؛Sebeos,1999: 88 ).

شهربراز از روزگار خسروپرویز  به­دست آوردنِ تاج و تخت را در سر می­پروراند. او مناسبات زیادی با روم داشته و پس از مرگ خسروپرویز نامه­نگاری­های فراوانی با بزرگان ایران داشت. او برای تاختن به تیسفون بهانه­های زیادی تراشید ازجمله کشتن خسروپرویز و شیرویه، یا تحویل دادن شماری از سرداران و یا رای­زنی نکردن با او در شاه­کردنِ اردشیر(Sebeos,1999: 88 ؛ فردوسی،1393: 2/ 1067و 1068؛ یعقوبی،1883: 1/ 196). او از پشتی­بانی هراکلیوس امپراتور روم برخوردار بود و حتا با او پیوند خویشاوندی برقرار نمود(نولدکه،1388: 405) [4]. به­تخت نشستنِ کسی خارج از خاندان ساسان و آن­هم با این شیوۀ خشن، اقدامی بسیار پرخطر و بدفرجام بود. فرجامِ پادشاهی نامشروع شهربراز گواه روشنی بر این سخن است. منابع داخلی در نامشروع و غاصب بودن شهربراز تقریبا هم­سو و هم­داستان هستند و هیچ­یک اقدام او را تایید نکرده­اند (بنگرید: فردوسی،1393: 2/ 1067-1073؛ دینوری،1888: 116؛ طبری،1403: 1/ 628).

شهربراز بین 20 تا 60 روز بر تخت نشست. فردوسی (1393: 2/ 1071) 50 روز و بیش­تر منابع 40روز ثبت کرده­اند [5]. پژوهش­گران نیز 40 و 42 روز را محاسبه کرده­اند (نولدکه،1388: 407؛ Frye,1983: 170,171) [6]. درنتیجه شاید بین 40 تا 50 روز درست­تر باشد. از دید درباریان او غاصب و نامشروع بود. درنتیجه پس از این مدت او را کشتند و شهبانو بوران را بر تخت نشاندند. فردوسی هرمَزد­شَهران­گُراز را برنامه­ریز و مجری کودتا و کشندۀ شهربراز با تیر از پشت می­داند؛ گرچه به نقش بزرگان و خشنودی آن­ها از این کار نیز اشاره کرده است (فردوسی،1393: 2/ 1072). دیـگر منـابع نیز به کشتن شهربـراز با شیوه­های گوناگون اشاره کرده­اند. برخی به نقش آزرمی­دخت، بوران و نیز زادان­فرخ اشاره کرده­اند (نهایه،1374: 439؛ طبری،1403: 1/ 629؛ بلعمی،1386: 1015-1016؛ ثعالبی،1900: 734؛ مسکویه،1369: 1/ 222-223؛ Sebeos,1999: 89؛ A Short…,2016: 74؛Theophanes,1982: 30).

بحث و بررسی

1- فَرُّخان در زبان­های باستانی: فرای ریخت فارسیِ میانۀ آن را «خشتروراچ»[1] دانسته و «شهربراز» را ریخت عربی (معرب) می­داند (Frye,1983:178). هرچند ممکن است «شهربراز »و «شهروراز» ریخت­هایی از این واژه در زبان­های ایرانی میانه بوده­ و شهربراز ریخت عربی نباشد. برخی پژوهش­گران معاصر نیز ریخت کهن­تر (شهروراز) را به کار می­گیرند. فَرُّخان در دوران ساسانی و زبان فارسی میانه، نامی آشنا و پربسامد بوده و شخصیت­های سیاسی و دینی بسیاری این نام را داشته­اند. این نام با ریخت­های لاتینی، یونانی و ارمنی در دیگر متون ثبت شده است (94-95 :Justi,1963). یوستی بیش­ترین شواهد را برای فرخان شهربراز و از متون گوناگون آورده است. همچنین به نولدکه، طبری و شاهنامه نیز اشاره دارد (ibid, 95).

«فَر» و «فَرَّه» دو ریختِ یک واژه در فارسیِ نو هستند که در پارتی و فارسیِ میانه «فَرَّه»[2] و «خِوَرَّه»[3] (فر، شکوه و جلال) بوده، در اوستایی «خُوَرنَه»[4] (: شکوه، اقتدار، درخشش) و در مادی و فارسی باستان «فَرنَه»[5] (: فروغ شهریاری، هالۀ نور) بوده که آن­ها نیز از «هِوَرنَه»[6] ایرانی باستان (فروغ و روشنایی) گرفته شده­اند. این واژه در سنسکریت «سِوَر»[7] (روشنی، پرتو خورشید) و در هندواروپایی «سوئِل نوس»[8] (از ریشۀ سوختن) بوده است (حسن­دوست،1393: 3/ 1995-1996؛ فره­وشی،1390: 186و 637؛ Bartholomae,1961: 1870-1872). این واژه در برخی زبان­ها (سغدی، سکایی، آسی) معنای بخت و اقبال و سعادت را گرفته (حسن­دوست،1393: 3/ 1996) و در فارسی نو به معانی شأن، شوکت، رفعت، شکوه و «نور» آمده است (برهان قاطع،1376: 3/ 1443). «فرُّخ» به معنی مبارک و خجسته (همان: 1451) که ریخت صفتی دارد، در فارسی میانه «farraxv»، در فارسی میانۀ تُرفانی «farrox/ farroxih»، در پارتی «farrox»، در فارسی باستان «farnahvā» و «farnahvant» و در اوستایی «xvarǝnah-vant» بوده است کـه همه به معنای فره­مند، شکـوه­مند، بـاشکوه، جـذاب، فـریبنده و فـرخ بـوده است (حسن­دوسـت،1393: 3/ 2004؛ فره­وشی،1390: 186؛Bartholomae,1961: 1873). صفت «فَرُخّان» می­باید ریخت میانه از ریشۀ «farrah» و تحول­یافتۀ «farnahvant» فارسی باستان بوده که در فارسی نو به «فرُّخ» تبدیل شده است.

2- شهربراز/ فرُّخان در منابع عربی- فارسی: عنوان شهربراز در منابع داخلی و خارجی با ریخت­های گوناگون ثبت شده است و در این زمینه آشفتگی و سردرگمی دیـده می­شود. یعقوبی (1883: 1/ 197) «شهربراز»، دینوری (1888: 116)«شهریار»، مسعودی «شهربراز» (1893: 102) و «شهریار» (1862: 2/ 233) و حمزه اصفهانی (1844: 62) «شهریزاد» نوشته­اند. نویسندۀ نهایه­الارب در چند­جا از او نام برده و ریخت­های گوناگونِ «شهربراز»، «شهر­ایران» ( نهایه،1374: 439 و پانویس 2 در همان­جا)، «شهرانزاد» و «شهریار» (همان: 424) را آورده که گویا، همه ریخت­هایِ تحریف شدۀ «شهربراز» هستند. مترجم گم­نامِ نهایه­الارب در تجارب­الامم «شهر» آورده (تجارب الامم،1373: 361)[7] که می­تواند بی­دقتی در خوانش یا نویسش این عنوان باشد و یا تردید مترجم در شناسایی او از میان سه سردار نام­دار. نویسندۀ گم­نامِ این متن دست­کم دوجای دیگر، در پادشاهی خسروپرویز و جنگ با روم، از او نام برده؛ یک­جا با ریخت کامل و درست­ترِ «شهربراز» (همان: 347) و یک­جا هم­راه دو سردار دیگر (شهربنداه و شاهین) با نام «شهرران» (همان: 346)[8] که ممکن است شهرران و شهربراز را دو سردار جداگانه قلم­داد کرده باشد. به گمان فراوان او «شهر» را نام کلی یا مشترک این سه سردار دانسته و سردارِ گشایندۀ تیسفون و به پادشاهی رسیده را یکی از این سه سردار انگاشته و «یک شهر» نوشته است. درکل، نویسنده و مترجم نهایه­الارب بیش­ترین آشفتگی و خطا را در ثبت این عنوان داشته­اند؛ گرچه رخ­دادها را با دقتی بیش­تر نقل کرده­اند. لقب «ایران­شهر وراز»[9] یا «پهـلوانِ ایران­شهر» نیز برای او به­کار رفته است (شاپور شهبازی،1389: 664) و «شهر ایران» که نویسندۀ نهایه­الارب به­کار برده است به آن اشاره دارد.

مقدسی (1903: 3/ 172) «شهرابراز»، مسکویه رازی (1369: 1/ 265) «شهربراز» و بیرونی (1878: 122و 128) «شهربراز» و «خوهان»آورده­اند. مسکویه (1369: 1/ 265) در بخش خلافت ابوبکر تباری متفاوت برای شهربراز بیان کرده است: «شهربراز­ بن اردشیر ­بن شهریار ­بن ابرویز». مسکویه این تبار نادرست و آشفته را به گمان بسیار از طبری گرفته است و در منبع دیگری دیده نمی­شود. بیرونی (1878: 122) برای او لقب «حرمان» آوردهلقبی که هیچ تاریخ­نگاری اشاره نکرده است. او در دو جدول به شهربراز اشاره کرده و در دیگرجدول­ها نامی از او نبرده است.در یکی که شهربراز آورده او را محاصره­کنندۀ قسطنطنیه دانسته و در جدول دیگر پس از اردشیر، «خوهان» آورده و او را محاصره­کنندۀ رومیان دانسته است (بیرونی،1878: 122و 128) که با توجه به جدول پیشین، منظور همان شهربراز است؛ اما جالب است که نام یا لقب «خوهان» را هیچ منبع دیگری ندارد و کسی ریشه یا معنایی برای آن نیاورده است که در ادامه انگاره­ای مطرح خواهد شد.

طبری «شهربراز» را به­عنوان یک منصب ثبت کرده و نام او را «فرّهان» (طبری،1403: 1/ 592) (دست­کم یک­بار)، «فَرُّخان» (موارد بسیار) یا «­فرخان ماه­اسفندار» (همان: 629) (دست­کم یک­بار) آورده است [10]. در متن عربی آمده: «شهربراز و هو فرخان ماه اسفندار و لم یکن من اهل بیت المملکه و ...» که در ظاهر هیچ اشاره­ای به تاریخ بـرتخت­نشینی ندارد و قید زمان نیز به­کار نبرده است. نولدکه، بازورث و شاپورشهبازی در ترجمۀ خود از تاریخ طبری، «ماه ­اسفندار» در ادامۀ «فرخان» را قید زمان دانسته­اند نه بخشی از نام فرخان یا لقب او. نولدکه آورده است: «پس از اردشیر شهربراز که نامش فرّخان بود در ماهِ اسفندارمذ به تخت نشست» (نولدکه،1388: 406). شاپور شهبازی آورده است: «پس از او شهربراز، که فرخان باشد، ماهِ اسفند را پادشاهی کرد» (شاپور شهبازی،1389: 220). بازورث نیز آورده است:

"After him there succeeded to the royal power Shahrbaraz that is Farrukhan for the month of Isfandar (madh)" ( Tabari,1999: 402).

با توضیحاتی که نولدکه و شهبازی در یادداشت­های خود داده­اند (شهبازی،1389: 668، ی1269؛ نولدکه،1388: 406، پانویس4) و سکوت بازورث، بی­گمان چنین برداشتی از متن کرده­اند و نمی­توان آن را به حساب خطای سهوی یا نگارشی گذاشت. این بخش را صادق نشأت (طبری،1391: 251) و ابوالقاسم پاینده (طبری،13: 2/ 781) درست و دقیق­تر ترجمه کرده­اند و «فرخان ماه اسفندار» را نام کامل این کس گرفته و به ترتیب «فرخان ماه اسفندیار» و « فرخان ماه­ اسفندار» در ترجمه آورده­اند و هیچ اشاره­ای به ماهِ اسفند و تاریخ برتخت­نشینی ندارند. بلعمی نیز در ترجمۀ این بخش فقط شهربراز آورده و به فرخان و ماه اسفندار یا تاریخ برتخت­نشینی هیچ اشاره­ای ندارد (بلعمی،1386: 1015). حال چگونه ممکن است آن سه ایران­شناس چنین خطای آشکاری کرده باشند؟ به دید نگارنده دو احتمال وجود دارد؛ یک آن­کـه در متن اصلیِ طبـری یا در منـابع او بـه تـاریخ برتخت­نشینی و ماهِ اسفند اشاره شده بوده و طبری یا رونویس­کنندگانِ پس از او و یا حتا دخویه[9] در ویرایش متن طبری، در بازنویسیِ جمله خطا کرده و فعلی یا واژه­ای را از قلم انداخته باشند و قید زمان به بخشی از نام فرخان تبدیل شده باشد و این را نولدکه دریافته و در ترجمۀ خود اصلاح کرده و شاپور شهبازی نیز دانسته یا ندانسته همان برداشت نولدکه را از متن کرده است. در این­صورت نولدکه می­بایست توضیحی می­داد که نداده یا از نگاه تیزبین شاپور شهبازی دور نمی­ماند که دور مانده است. دودیگر آن­که ممکن است «ماه اسفندار» بخشی از نام فرخان بوده که مانند نام پدر یا لقب در ادامۀ بسیاری از نام­های ساسانیان می­آمده است و به­ دلیل همانندی زیاد آن با «ماهِ اسفند» نولدکه را به خطا انداخته است. این انگاره را داده­های دیگر موجود دربارۀ این شخصیت تایید نمی­کند. زیرا «ماه اسفندار» در هیچ منبع دیگری هم­راه نام فرخان نیامده است. اما نکتۀ مهم آن است که طبری در مورد ثبت تاریخ­ها، گونه­ای دیگر آورده است. برای نمونه تاریخ کشته شدن شهربراز را این­گونه می­آورد: «و کان ذلک اسفندارمذ­ماه ورزُدیبدین» (طبری،1403: 1/ 629) که در «روز دی به دین» خطای نگارشی دارد. ولی ماهِ اسفند را «اسفندارمذماه» آورده است. از این تاریخ و با توجه به مدت 40روزۀ پادشاهی شهربراز، درمی­یابیم که تاج­گذاری او در بهمن­ماه بوده و نه اسفند و این هم دلیلی می­تواند باشد بر برداشت نادرست نولدکه و شاپورشهبازی. با این همه، نگارنده احتمال نخست را یعنی جابه­جا شدن تاریخِ (هرچند نادرست) تاج­گذاری به بخش دومِ نام در مرحلۀ ترجمه از پهلوی به عربی و بی­توجهی طبری به این خطا، منطقی­تر می­انگارد.

مشکلِ گزارش طبری در جایی آشکار می­شود که به مناسبات و نامه­نگاری­هایی میان شهربراز و فَرُّخان اشاره کرده و آشکارا این دو را جداگانه انگاشته است. با وجود این­که در این مورد فرخان را شاهین انگاشته­اند (جلیلیان1396: 523، پانویس1) نگارنده گمان دارد طبری خطا کرده است. طبری در بخش تاریخ اسلام و در پایان خلافت ابوبکر آورده است: «استقام اهل فارس... فی سنه ثلاث عشره علی شَهرَبراز بن اردشیر بن شهریار فمن(؟) [11] یناسب الی کسری ثم الی سابور...»(طبری،1403: 2/ 605) و شهربراز را پسر اردشیر و نوۀ شهریار دانسته که هر دو خطا است. هم­چنین او را از تبار خسرو شاپور دانسته که دیگر منابع وارونۀ این آورده­اند و او را از خاندان شاهی ندانسته­اند.

     بلعمی (1386: 1014) و ثعالبی (1900: 732) نیز «شهربـراز» ثبت کـرده­اند. در دست­نویس اسپرنگر30 نیز «خرهان» ثبت شده است (Sprenger30: 166). نویسندۀ گم­نام مجمل­التواریخ نوشته که جشنسب­بنده همان گراز است که فرایین و شهربراز نیز گفته­اند (مجمل­التواریخ،1389: 83). به عبارت دیگر شهربراز و جشنسب­بنده را یکی انگاشته است با القاب گراز  و فرایین.

3- شهربراز/ فرُّخان در شاهنامه: در شاهنامه (1393: 1030- 1033؛ همان: 1067 و 1069)پیش از پادشاهی فرایین، این سردار همه جا (13بار در پادشاهی خسروپرویز و 2بار در پادشاهی اردشیر شیروی) «گراز» نامیده شده و هیچ­گاه «فرایین» نیامده و فقط در شاهنامه نیز با این ریخت به­کار رفته­ است. اما پس از گرفتن قدرت و بر تخت­نشینی، سه بار در بخش «پادشاهی فرایین» (همان: 1071- 1072) و یک بار در «پادشاهی یزدگرد سوم» (از زبان مهرنوش خطاب به یزدگرد و یادکرد شاهان پیشین) (همان: 1105)، «فرایین» نامیده شده و در این بخش­ها «گراز» به کار نرفته است. بنداری ( الشاهنامه،1350: 2/ 259-260) در ترجمۀ شاهنامه این نام/لقب را «فرائین» ثبت کرده و در دست­نویس لندن 675ق. (1384: برگ291) با ریخت «فرآیین»[13]، در دست­نویس سن­ژوزف حدود700ق. (1389: 973/ 480a) با ریخت «فرایین» [14]، در دست­نویس استانبول731ق. (برگ­های 695 -696) در سرنویس با ریخت «فرآئین» ولی در متن «فرایین» بدون نقطۀ نخستین «ی» و نیز در دست­نویس­های لنینگراد733ق. (صص721 - 722) و قاهره741ق. (ص697) همه جا «فرایین» بدون نقطۀ نخستین «ی» آمده است. نگارنده در دایرۀ جست­وجویش در دست­نویس­ها ریخت دیگری نیافت و بسیار بعید است با ریخت دیگری کتابت شده باشد. در پادشاهی قباد و در ماجرای ستیز خسرو انوشیروان و مزدک و محاکمۀ او نیز از موبدی به نام «فرآیین» [15] (یک بار) نام برده شده است (فردوسی،1393: 617). در نتیجه در کلِ شاهنامه این نام پنج بار با همین ریخت به کار رفته است. در آمار ولف نام این شاه پنج بار در پادشاهی فرایین و با ریخت «فرائین» ثبت شده و یک بار نیز با ریخت «فراهین/فرائین» به عنوان فردی در پادشاهی قباد آمده است (wolf,1965: 604). گویا ریخت «فراهین» را فقط مول (1353: 6/ 76) برای موبدی در پادشاهی قباد و همان یک­بار به کار برده است؛ چراکه ولف بر اساس چاپ کلکته نام همین موبد را «فرائین» ثبت کرده است. نام این موبد در دست­نویس­های مورد استفادۀ ویرایش خالقی مطلق (مانند: لندن،1384: برگ226؛ استانبول731ق.: برگ 521؛ لنینگراد733ق. :ص574)[16] و دستِ­کم در بیش­تر دست­نویس­های نویافتۀ مورد استفاده در پیرایش تازۀ ایشان (مانند: سن­ژوزف،1389: 750/ 367b) و نیز دیگر چاپ­ها مانند مسکو (1970: 8/ 47)، خالقی مطلق (1393: 617) و کزازی (1386: 38) «فرایین» (گاه بدون نقطۀ نخستین «ی») ثبت شده است. ثبت «فراهین» و ریخت­های بدون نقطۀ «فرایین»- هرچند کم­شمار- این گمانِ هرچند ضعیف را ایجاد می­کند که شاید این ریخت در شاهنامۀ ابومنصوری یا حتا شاهنامه به­کار رفته باشد و بتوان آن را حلقۀ میانجی «فرهان» و «فرایین» قلم­داد کرد.

مول (1353: 7/ 207) در عنوان پادشاهی او، این دو نام را باهم و به­صورت «فرائین گراز» و کزازی (1387: 213) به صورت «فرایین گراز» به­کار برده­اند. در مورد «گراز» گمانه­زنی بسیار راحت­تر است. چراکه ریختی از وراز/ براز است به معنی خوک وحشی یا گراز و «شهرگراز» همان شهروراز/ شهربراز است. شهر نیز به معنی کشور است و منظور کشورِ ایران یا ایران­شهر است. در نتیجه معنای این عنوان گرازِ کشور/ گرازِ ایران است. شهرگراز در وزن شاهنامه نمی­گنجد و «شهر» از آن سترده شده و تنها «گراز» به­کار رفته است. اما در مورد «فرایین» گمانه­زنی دشوار است که در ادامه دوباره به آن خواهیم پرداخت.

سنجش و تحلیل: «فرخان» می­توانسته چندگونه نوشته، خواند و یا تحریف شده باشد. هم­چنین در «فَرُّخان» ممکن است "ه" و "خ" یا "ف" و "خ" تبدیل شده باشد و «خورَّهان» یا «فََرَّهان» شده باشد؛ هرچند ریخت «خورَّهان» به ریخت اوستایی نزدیک تر است. هم­چنین می­توان انگاشت و نتیجه گرفت که «خوهان» و حتا «حرمان» که بیرونی ثبت کرده ریخت­هایی تحریف شده از «فرهان» یا «خُرهان» [16] باشند و می­توان گمانه زد که خوانش یا نویسش نادرستی از «خرهان» باشند که یک­جا "ر" را "و"(در خوهان) و یک­جا "خ" را "ح"(در حرمان) خوانده یا نوشته­اند که در هر صورت خطای رونویس­کننده و یا حتا ویراستار می­تواند باشد. جالب است که سبئوس (1999: 62,68) شهربراز را - جز یک­مورد- همه­جا «خوریام» نوشته [17][10] و تامسون (Sebeos,1999: 62, n391) در توضیحاتِ ترجمه به انگلیسی، آن را به معنی «شاد و شکوهمند» دانسته است. «خوریام» می­تواند ریختی از خُرهام/ خُرهان باشد و آن هم ریختی از خُرخان/ فَرخان و آن نیز خوانشی از فرُّخان که به گفتۀ طبری(1403/ج1: 629) نام اصلیِ شهربراز بوده است. این نکته زمانی بهتر درک می­شود که بدانیم ارامنه "ف" فارسی را "خ" تلفظ می­کنند (نولدکه،1388: 412، پانویس3). سبئوس گاه عناوین و القابی دیگر چون «اِرزمَن»[11] و «رَزمیوزَن»[12] را نیز برای شهربراز آورده است (Sebeos,1999: 62,68) که ارزمن می­تواند ریختی از گراز/ وراز باشد هرچندکه شاپور شهبازی (1389: 616) آن را تغییریافتۀ رَزمیوزَن به معنی جنگ­جو دانسته است [18]. درحالی­که متون ارمنی و سریانی ریـخت­هایی سالم­تر را نگه­داشته­اند [19]. طبری (1403: 1/ 592) این نام را رمیوزان نوشته است. به نظر می­رسد رزمیوزن و شهربراز هر دو رده­های بالای نظامی بوده­اند و البته شهربراز بالاترین بوده است.

میخاییل سوری آورده که خسروپرویز پیش از تازش به روم و به­خاطر تشویق فرخان لقب/ عنوان او را از رزمیوزن به شهربراز تغییر داد. این تاریخ­نگار شهربراز را گراز وحشی معنی کرده است (پیگولوسکایا،1391: 123). ابن­بطرق (1909: 8) او را «جرحان» و ملقب به عنوان «شهرماران» نامیده است. به گمان بسیار، جرحان تحریفِ «فرخان» و شهرماران نیز ریخت نادرستِ «شهرایران/ شهربرازِایران» می­باید باشد. تئوفانس (Theophanes,1982: 30) او را سَربَرازَس[13](شهربراز) نامیدهکه با کنار گذاشتن "س" لاتین در پایان نام­ها، تنها "ش" به "س" تبدیل شده است و همان شهربراز است. نویسندۀ روی­دادنامۀ خوزستان او را یک­جا «شهربراز» (A Short…,2016: 50)[20] و دیگرجاها «فرهان» و «فرخان»[21] نامیده (ibid,2016: 70,74)[14] و نویسندۀ روی­دادنامۀ سیعرت نام او را «شهریون» نوشته است (Seert,1983/II: 556).

     در همۀ منابع و به همۀ زبان­ها، ریخت­هایی گوناگون از «خُرهان/ فَرهان/ فرخان» یا «شهروراز/ شهربراز/ شهرایران» را می­بینیم. در نتیجه در منبع فردوسی (شاهنامۀ ابومنصوری) نیز می­باید ریخت­هایی از این دو دسته وجود داشته است و نکتۀ مهم این­جا است و باید پرسید که فردوسی آن نام/ نام­ها را چگونه (بدون تغییر یا با تغییر) به­کار گرفته است؟

     ریختِ فَرایین (فردوسی) به فَرُّخان و خُرَّهان (طبری)،  فَرخان (روی­دانامۀ خوزستان)، خوریام (سبئوس) و فَرهان (طبری) بسیار نزدیک است و می­توان حدس زد که به­هم تبدیل شده باشند یا هر­یک برگردان یا تحریف یک نام یا لقب پهلوی(یعنی: farroxan) باشند. البته گمان شده که فرایین خوانشِ نادرستِ فرخان در خط پهلوی بوده (عزام در: الشاهنامه،1350: 2/ 260، پانویس؛ بهار در: مجمل­التواریخ،1389: 83، پانویس). در خط پهلوی ساسانی، "خ/x" و "ه/h" یک نشانه دارند و ممکن است «فرخان»، «فرهان» خوانده شده باشد. این گمان شاید برای منابعی که از ترجمه­های عربیِ خدای­نامه­ها بهره برده­اند درست باشد، اما از آن­جا که نویسندگان/ گردآورندگانِ شاهنامۀ ابومنصوری زردشتی بوده­ و با خط و زبان پهلوی آشنا بوده­اند این گمان درست به نظر نمی­رسد مگر آن­که ایشان از متنی عربی یا فارسی بهره گرفته یاشند که نویسندگان/ مترجمان آن متن این خطا را کرده باشند. هم­چنین همان­گونه که بحث شد، فرایین به فرهان نزدیک است و هر دو می­توانند ریخت­های دیگر ولی درست و تحریف­نشدۀ یک نام باشند. گمان دیگر آن است که شاید در شاهنامه ابومنصوری و حتا در شاهنامه «فراهین» بوده و در رونویسی­های بعدی با کمی گشتگی (تصحیف) فرایین شده باشد. در این­صورت بیش­ترین نزدیکی را با «فرهان» (طبری) داشته است. هم­چنین ممکن است این نام، فرّ+ آیین به معنی کسی­که دین یا روش فرّه­مندانه یا بافرّه دارد، انگاشته و گمان شود که شهربراز پس از تاج­گذاری نام شاهانه­ای برای خود برگزیده باشد؛ نامی که برای او خوش­یُمن باشد و فرّ و شکوهی شاهانه به او ببخشد؛ «فرایین»! که در این­صورت می­باید در فارسی دری و پس از اسلام ساخته شده باشد و نه در متون پهلوی؛ یعنی گردآورندگان شاهنامۀ ابومنصوری یا فردوسی آن را ساخته باشند و نه نویسندگان خدای­نامه که احتمال درستیِ این برداشت ضعیف است. چنان­که گذشت، کزازی (1386: 371) این نام را فرای+ ین (ریختی پساوندی از فرای) به معنی «بسیاری و بیشی» دانسته است که در این­صورت با «فراوانی» هم­ریشه است که گواهی زبان­شناختی یا تاریخی برای این انگاره نیامده و نگارنده نیز نیافت. در نتیجه بهتر است همان «فر/ خوره» را ریشۀ آن بدانیم.

نکته­ای مهم که نباید از نظر دور داشت ضرورت و محدودیت وزن در شاهنامه است. همانند برخی عناوین و نام­های دیگر که فردوسی به­ناچار می­بایست تغییر می­داده تا در وزنِ بحرِ متقارب بگنجند - و همواره هوش­مندانه و هنرمندانه انجام داده است- در این مورد نیز چنین بوده است. او برخی ریخت­ها مانند «شهربراز/ شهرگزار»، را نمی­توانسته به­کار گیرد و به­کارگیری برخی ریخت­ها مانند «فَرخان/ فَرهان»، «فَرُّخان» یا «خُرَّهان»  نیز کمی دشوار بوده، زیرا در همه­جای بیت از جمله آغاز هر مصراع – که می­باید فعولُن باش- نمی­توان به­کار برد. درحالی­که «فرایین/ فراهین: فعولُن» این محدودیت­ها را ندارد و افزون بر این نامی خوش­آوا، حماسی و پرشکوه است. کوتاه­سخن این­که درحالی­که بسیاری از متون انواع آشفتگی و تحریف را در ریخت نام، عنوان و لقب این شخص دارند هر دو نامِ «گراز» و «فرایین» می­تواند درست و به­دور از خطا و تحریف باشند. ثعالبی- که همیشه گواه خوبی برای گمانه­زنی درمورد شاهنامه ابومنصوری است-  «فرخان» را به­کار نبرده و به «شهربراز» بسنده نموده و این بار کمکی خاص به حل این مشکل نمی­کند. فردوسیِ امانت­دار و دقیق در ثبت نام­ها، در این مورد هردو نام را با کمی تغییر به­کار گرفته است؛ عنوان شهروراز/شهربراز را به «گراز» (و نه وراز یا براز) و نام فرخان/ فرهان را به لقب «فرایین/ فراهین» تبدیل کرده است. 

نتیجه­گیری

     ریختِ فَرایین/ فراهین به فَرُّخان، خُرَّهان، فَرخان، خوریام و فَرهان نزدیک است و تغییریافتۀ آن­ها است. فرایین/ فراهین به فرهان نزدیک­تر است و می­توانند یک ریخت­ بوده باشند. ممکن است بیانگاریم شهربراز پس از تاج­گذاری نام شاهانۀ «فرهان/ فراهین» را برگزیده تا خوش­یمن باشد و فرّ شاهانه به او ببخشد. ولی منطقی­تر است آن را برگرفته از نام اصلی او یعنی «فرخان» بدانیم. فردوسی به دلیل محدودیت وزن می­بایست واژه را اندکی تغییر می­داده تا در وزن بگنجند و «شهربراز» را به «گراز» تغییر داده و در «فرهان/ فراهین» نیز کمی محدودیت داشته (در آغاز مصراع) درحالی­که «فرایین/ فراهین: فعولُن» محدودیتی نداشته و نیز نامی خوش­آوا و پرشکوه است. هر دو عنوان/ لقب «گراز» و «فرایین» می­توانند درست و به­دور از تحریف و تنها با کمی تغییر باشند. بر این اساس می­توان گمان برد که در شاهنامۀ ابومنصوری «شهروراز» و « فرهان/ فراهین» وجود داشته و فردوسی هردو را با کمی تغییر به­کار گرفته است و نام، عنوان یا لقب جدیدی برای این سردار نساخته است. 

پی­نوشت­ها

1-     کاتبان نسخه­های خطی منابع.

2-     Middel Persian to New Persia

3-     ادیب و شاعر مصری (1894-1959م ) و استاد دانش­گاه القاهره مصر که ویرایش و چاپ الشاهنامه بنداری رسالۀ دکتری او بود.

4-     نیز بنگرید به:

Nikephoros Patriarch of Constantinopole, Breviarium historicum, ed. And tr. Cyril Mango as Short History, Corpus fontium historiae Byzantinae 13, Washington, D.C., 1990.

5-     یعقوبی یک­سال­و­شش­ماه، مقدسی20­روز، نویسندۀ نهایه دو­ماه، طبری، بلعمی، مسکویه و مسعودی 40­روزآورده­اند. ابن­بطریق این مدت را 22روز، نویسندۀ روی­دادنامۀ خوزستان 40روز و تئوفانس دو­ماه نوشته­اند.

6-      فرای که کل پادشاهی او را در دو سطر خلاصه کرده این مدت را کمتر از دو ماه و از ژوئن629م آورده است. کولسنیکف (1389: 164)و پروانه پورشریعتی (2008: 182) همین فاصله یعنی 27آوریل تا 9ژوئن630م را 40روز دانسته­اند.

7-     «از آن سه اسپهبد که به غزو روم رفته بودند در زمان کسری یک شهر بدان باقی مانده بود...»

8-     به گمان بسیار «شهرران» ریخت ناقص یا فشردۀ «شهرایران» باشد.

9-     گرازِ ایران یا گرازِ سپاه ایران.

10-  برای آگاهی بیش­تر از گزارش طبری دربارۀ شهربراز بنگرید به:

Kaegi and Cobb, "Heraclius, Shahrbarāz and Al-Tabari", Al-Ṭabarī : a Medieval Muslim historian and his work, Edited by Hugh Kennedy, pp 95-112.

11-  این واژه خوانا نیست و به صورت «فمن» (بدون نقطۀ ف) یا «ممن» خوانده می­شود.

12- شاپور شهبازی ریخت یونانی آن را «خریانیس» نگاشته است (1389: 619).

13- فقط یک جا «فرایین» (با ا) ثبت شده که گویا سهو کاتب است.

14- فقط یک جا «فرآیین» ( با آ) ثبت شده که شاید سهو کاتب است.

15- برخلاف دیگر موارد که همه «فرایین» و با « ا» هستند، در این­جا «فرآیین» و با « آ» ثبت شده است که نگارنده احتمال می­دهد خطای کاتبان یا خطای تایپی باشد و می­بایست یک­دست می­شدند.

16-  در دست­نویس سن­ژوزف بیروت همه­جا «فرایین» آمده، فقط در مورد نام موبد روزگار قباد یکی از «ی»ها بـدون نقطه است کـه شایـد خطای سهوی کـاتب باشد. هم­چنین در دست­نویس لندن در مورد این موبد، «فرایین» بدون نقطه­های «ی» ثبت شده که شاید باز هم ناچاریم به پای بی­دقتی کاتب بگذاریم! در دست­نویس استانبول731ق. «فرایین» آمده هرچند نخستین «ی» با نقطه­ای همانند ویرگول دیده می­شود که ممکن است نویسشی از «ه» باشد. اما اینکه در این دو دست­نویس مهم نام این موبد بدون نقطه ثبت شده (درحالی­که همین دو دست­نویس در پادشاهی فرایین، «فرایین» را درست نوشته­اند) و در چاپ مول «فراهین» آمده، این گمان را تقویت می­کند که شاید فردوسی نام این فرد را «فراهین» نوشته باشد.

17- سبئوس دست­کم یک­جا «شهروراز» نوشته است (Sebeos,1999: 86).

18- او این واژه را همان «رزم یوز» در شاهنامه انگاشته است.

19- Rōmīzān  در سریانی، Razmiozan در ارمنی و Rhasmiouzan در متن تئوفانس. گرگوار دریافت که یکی از داستان­های هزار و یک شب با نام «شرکان و رومیزان» در اصل دربارۀ شهربراز بوده است (شاپور شهبازی،1389: 617)

20-  Šhrbrz   در: روی­دادنامه...،1395: 78

21-   Pr᾽hn، خوانش درست این حرف­نگاری در ترجمۀ فارسی این متن بر نگارنده ناروشن است ولی شاید فَرهان یا فَراهِن/ فَراهین خوانده می­شده. اگر این حرف­نویسی خطای تایپی نباشد، خـوانش فرخان از سوی مترجم متن می­تواند خطای سهوی باشد و یا هم­سو با ریخت موجود در تاریخ طبری گزینش شده باشد. اگر انگارۀ نگارنده و خوانش پیشنهادیِ فراهین درست باشد گواه خوبی برای توضیح ریخت «فرایین» در شاهنامه است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

-         ابن بطریق، سعید. (1909م).  التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، ج2، ویرایش لویس شیخو، بیروت: الآباء الیسوعین.

-         بلعمی، ابوعلی. (1386). تاریخ بلعمی، ویرایش ملک الشعرای بهار و محمد پروین گنابادی، تهران: هرمس.

-         برهان خلف تبریزی،محمد بن حسین. (1376). برهان قاطع، به اهتمام محمد معین، 5جلد، تهران: امیرکبیر.

-         بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد. (1878م). آثار الباقیه عن القرون الخالیه، ویرایش ادوارد زاخائو، لایپزیگ.

-         پیگولوسکایا، نینا. (1391). ایران و بیزانس در سده­های ششم و هفتم میلادی، ترجمۀ کامبیز میربهاء، تهران: ققنوس.

-         تجارب الامم فی اخبار ملوک العرب والعجم. (1373). به تصحیح رضا انزابی نژاد و یحیا کلانتری، مشهد: دانش­گاه فردوسی.

-         ثعالبی، ابومنصورعبدالملک بن محمدبن اسمعیل. (1900م). غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، مقدمه، ویرایش و ترجمۀ فرانسوی هرمان زوتنبرگ، پاریس.

-         جلیلیان، شهرام. (1396). تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان، تهران: سمت.

-         حسن دوست، محمد. (1393). فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، 6جلد، تهران: فرهنگستان زبان فارسی.

-         حمزه اصفهانی، ابن حسن. (1844م). تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، ویرایش گوتوالد، لایپزیگ.

-         دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود. (1888م).  اخبارالطوال، ویرایش ولادیمیر گیرگاس، لیدن: بریل.

-         رستگار فسایی، منصور. (1388). فرهنگ نام­های شاهنامه، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی.

-         روی­دادنامۀ خوزستان. (1395). ترجمه و تعلیقات خداداد رضاخانی و سجاد امیری باوندپور، تهران: سینا.

-         شهبازی، علیرضا شاپور. (1389). تاریخ ساسانیان: ترجمۀ بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسۀ آن با تاریخ بلعمی، تهران: مرکز نشر دانش­گاهی.

-         طبری، ابوجعفر محمد­بن جریر. (1403ق/1983م). تاریخ الطبری(المعروف بتاریخ الامم و الملوک)،بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات(بر اساس چاپ لیدن: بریل، 1879-1900م)، چاپ چهارم.

-         طبری، ابوجعفر محمد­بن جریر. (1391). تاریخ الرسل و الملوک(بخش ایران از آغاز تا سال 31هجری)، ترجمۀ صادق نشأت، تهران: علمی فرهنگی، چاپ سوم.

-         طبری، ابوجعفر محمد­بن جریر. (1362). تاریخ طبری، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، چاپ دوم.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1393). شاهنامه، پیرایش جلال خالقی ­مطلق، ج2، تهران: سخن.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1350ه ق/1932م). الشاهنامه، ترجمۀ فتح بن علی بنداری، تصحیح عبدالوهاب عزام، ج2، قاهره: دارالکتب المصریه.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1353).  شاهنامه، ویرایش ژول مول، ترجمۀ جهانگیر افکاری، 7جلد، تهران: شرکت سهامی کتاب­های جیبی، چاپ دوم.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1970). شاهنامه، ویرایش رستم علی­یف، زیر نظر ع. آذر، 9جلد، مسکو: انستیتوی خاورشناسی.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1389). شاهنامه، دست­نویس سن­ژوزف، نسخه برگردان از روی نسخۀ کتاب­خانۀ شرقی وابسته به دانشگاه سن­ژوزف بیروت، ش nc.43 ، به کوشش ایرج افشار، محمود امیدسالار و نادر مطلبی کاشانی، تهران: طلایه.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1384). شاهنامه، دست­نویس لندن(675ق.)، چاپ عکسی از روی نسخۀ خطی کتاب­خانۀ بریتانیا، ش Add. 21,103 ، مشهور به شاهنامۀ لندن، به کوشش ایرج افشار و محمود امیدسالار، تهران: طلایه.

-         فردوسی، ابوالقاسم ، شاهنامه، دست­نویس کتاب­خانۀ طوپقاپوسرای استانبول(731ق.)، ش H.1479 ، کتاب­خانه مرکزی و مرکز اسناد دانش­گاه تهران.

-         فردوسی، ابوالقاسم ، شاهنامه، دست­نویس کتاب­خانۀ عمومی دولتی لنینگراد(733ق.)، به نشان کاتالوگ درن، ش 316-317، کتاب­خانۀ فردوسی1313.

-         فردوسی، ابوالقاسم ، شاهنامه، دست­نویس دارالکتب قاهره، به نشان 6006س.

-         کزازی، میرجلال­الدین. (1386).  نامۀ باستان، ویرایش و گزارش شاهنامۀ فردوسی، ج8، تهران: سمت.

-         کزازی، میرجلال­الدین. (1387).  نامۀ باستان، ویرایش و گزارش شاهنامۀ فردوسی، ج9، تهران: سمت.

-         فره­وشی، بهرام. (1390). فرهنگ زبان پهلوی، تهران: دانش­گاه تهران، چاپ ششم.

-         کولسنیکف، ا. ای. (1389).  ایران در آستانۀ سقوط ساسانیان، ویراستۀ پیگولوسکایا، ترجمۀ محمدرفیق یحیایی، تهران: کندوکاو.

-         مجمل­التواریخ ­و ­القصص. (1389). تصحیح ملک­الشعرای بهار، تهران: اساطیر.

-         مسعودی، ابوالحسن­علی­بن­حسین. (1862م).  مروج­الذهب و معادن­الجوهر، ویرایش و ترجمۀ فرانسوی باربیه دومینارد و پاروه دوکرتیه، ج2، پاریس.

-         مسعودی، ابوالحسن­علی­بن­حسین. (1893م).  التنبیه و الاشراف، ویرایش دخویه، لیدن: بریل.

-         مسکویه رازی، ابوعلی. (1369). تجارب الامم، ترجمۀ ابوالقاسم امامی، ج1، تهران: سروش.

-         مقدسی، مطهر­بن­طاهر. (1903م).  البدء و التاریخ، ویرایش و ترجمۀ فرانسوی کلمان هوار، ج3، پاریس.

-         نولدکه، تئودور. (1388). تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب خویی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم.

-         نهایه­الارب فی تاریخ­الفرس و العرب. (1374). به کوشش محمد­تقی دانش­پژوه، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

-         یعقوبی، احمدبن ابی­یعقوب­بن جعفر­بن وهب. (1883م). تاریخ یعقوبی، ویرایش تئودور هوتسما، ج1، لیدن: بریل.

-          A Short Chronicle on the End of the Sasanian Empire and Early Islam. (2016). Edition,     Translation and Commentary by Nasir al-Kaʻbi, Gorgias Press.

-          Bartholomae, Christian. (1961). Altiranisches Worterbuch, Berlin: Walter de Gruyter

-          Frye, R. N.(1983). "The political History of Iran under the Sasanians", The Cambridge History of Iran, vol III(1), ed. E. Yarshater, Cambridge.

-          Justi,Ferdinand. (1963). Iranisches Namenbuch, Marburg.

-          Pourshariati, Parvaneh. (2008). Decline and fall of the Sasanian empire: the Sasanian-Parthian confederacy and the Arab conquest of Iran, IB Tauris.nalepos: K. Trübner.

-          Sebeos(1999),The Armenian History, tr. R.W.Thomson, Liverpool University press.

-          Seert(1983), Histoire Nestorienne (chronique de Seert),Deuxieme Partie II, S.G. Mgr. Addai Scher, Turnhout, Belgique.

-          Sprenger30, Allegemeine Weltgeschichte, Staatsbibliothek-Berlin.

-          Tabari(1999), tr. Bosworth, C. E., The history of al-Tabari, The Sasanids, the Bysantines, the Lakhmids, and Yemen, New York.

-          Theophanes(1982),The Chronicle: An English translation of anni mundi 6095-    6305(A.D. 602-813), by Harry Turtledove, Philadelphia.

-         Wolff, Fritz(1956), Glossar Zu Firdosis Schahname, Georg Olms Verlagsbuchhandlung, Hildesheim, 2th ed.



[1] - ḥštrwr᾽č

[2] - farrah

[3] - xvarr/ xvarrah

[4] - xvarǝnah-

[5] - farnah-

[6] - hvarnah-

[7] - svár-

[8] - sṷel-nos

[9] -M. J. de Goeje

[10] - Khoream..

[11] - Ĕrazman 

[12]-   Razmiozan

[13] - Sarbarazas

 

 

فهرست منابع

-         ابن بطریق، سعید. (1909م).  التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، ج2، ویرایش لویس شیخو، بیروت: الآباء الیسوعین.##

-         بلعمی، ابوعلی. (1386). تاریخ بلعمی، ویرایش ملک الشعرای بهار و محمد پروین گنابادی، تهران: هرمس. ##

-         برهان خلف تبریزی،محمد بن حسین. (1376). برهان قاطع، به اهتمام محمد معین، 5جلد، تهران: امیرکبیر.##

-         بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد. (1878م). آثار الباقیه عن القرون الخالیه، ویرایش ادوارد زاخائو، لایپزیگ.##

-         پیگولوسکایا، نینا. (1391). ایران و بیزانس در سده­های ششم و هفتم میلادی، ترجمۀ کامبیز میربهاء، تهران: ققنوس.##

-         تجارب الامم فی اخبار ملوک العرب والعجم. (1373). به تصحیح رضا انزابی نژاد و یحیا کلانتری، مشهد: دانش­گاه فردوسی.##

-         ثعالبی، ابومنصورعبدالملک بن محمدبن اسمعیل. (1900م). غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، مقدمه، ویرایش و ترجمۀ فرانسوی هرمان زوتنبرگ، پاریس.##

-         جلیلیان، شهرام. (1396). تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان، تهران: سمت.##

-         حسن دوست، محمد. (1393). فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، 6جلد، تهران: فرهنگستان زبان فارسی.##

-         حمزه اصفهانی، ابن حسن. (1844م). تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، ویرایش گوتوالد، لایپزیگ.##

-         دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود. (1888م).  اخبارالطوال، ویرایش ولادیمیر گیرگاس، لیدن: بریل.##

-         رستگار فسایی، منصور. (1388). فرهنگ نام­های شاهنامه، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی.##

-         روی­دادنامۀ خوزستان. (1395). ترجمه و تعلیقات خداداد رضاخانی و سجاد امیری باوندپور، تهران: سینا.##

-         شهبازی، علیرضا شاپور. (1389). تاریخ ساسانیان: ترجمۀ بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسۀ آن با تاریخ بلعمی، تهران: مرکز نشر دانش­گاهی.##

-         طبری، ابوجعفر محمد­بن جریر. (1403ق/1983م). تاریخ الطبری(المعروف بتاریخ الامم و الملوک)،بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات(بر اساس چاپ لیدن: بریل، 1879-1900م)، چاپ چهارم.##

-         طبری، ابوجعفر محمد­بن جریر. (1391). تاریخ الرسل و الملوک(بخش ایران از آغاز تا سال 31هجری)، ترجمۀ صادق نشأت، تهران: علمی فرهنگی، چاپ سوم.##

-         طبری، ابوجعفر محمد­بن جریر. (1362). تاریخ طبری، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، چاپ دوم.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1393). شاهنامه، پیرایش جلال خالقی ­مطلق، ج2، تهران: سخن.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1350ه ق/1932م). الشاهنامه، ترجمۀ فتح بن علی بنداری، تصحیح عبدالوهاب عزام، ج2، قاهره: دارالکتب المصریه.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1353).  شاهنامه، ویرایش ژول مول، ترجمۀ جهانگیر افکاری، 7جلد، تهران: شرکت سهامی کتاب­های جیبی، چاپ دوم.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1970). شاهنامه، ویرایش رستم علی­یف، زیر نظر ع. آذر، 9جلد، مسکو: انستیتوی خاورشناسی.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1389). شاهنامه، دست­نویس سن­ژوزف، نسخه برگردان از روی نسخۀ کتاب­خانۀ شرقی وابسته به دانشگاه سن­ژوزف بیروت، ش nc.43 ، به کوشش ایرج افشار، محمود امیدسالار و نادر مطلبی کاشانی، تهران: طلایه.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1384). شاهنامه، دست­نویس لندن(675ق.)، چاپ عکسی از روی نسخۀ خطی کتاب­خانۀ بریتانیا، ش Add. 21,103 ، مشهور به شاهنامۀ لندن، به کوشش ایرج افشار و محمود امیدسالار، تهران: طلایه. ##

-         فردوسی، ابوالقاسم ، شاهنامه، دست­نویس کتاب­خانۀ طوپقاپوسرای استانبول(731ق.)، ش H.1479 ، کتاب­خانه مرکزی و مرکز اسناد دانش­گاه تهران.##

-         فردوسی، ابوالقاسم ، شاهنامه، دست­نویس کتاب­خانۀ عمومی دولتی لنینگراد(733ق.)، به نشان کاتالوگ درن، ش 316-317، کتاب­خانۀ فردوسی1313.##

-         فردوسی، ابوالقاسم ، شاهنامه، دست­نویس دارالکتب قاهره، به نشان 6006س.##

-         کزازی، میرجلال­ الدین. (1386).  نامۀ باستان، ویرایش و گزارش شاهنامۀ فردوسی، ج8، تهران: سمت.##

-         کزازی، میرجلال­الدین. (1387).  نامۀ باستان، ویرایش و گزارش شاهنامۀ فردوسی، ج9، تهران: سمت.##

-         فره­وشی، بهرام. (1390). فرهنگ زبان پهلوی، تهران: دانش­گاه تهران، چاپ ششم.##

-         کولسنیکف، ا. ای. (1389).  ایران در آستانۀ سقوط ساسانیان، ویراستۀ پیگولوسکایا، ترجمۀ محمدرفیق یحیایی، تهران: کندوکاو.##

-         مجمل­التواریخ ­و ­القصص. (1389). تصحیح ملک­ الشعرای بهار، تهران: اساطیر.##

-         مسعودی، ابوالحسن­ علی­ بن­ حسین. (1862م).  مروج­الذهب و معادن­ الجوهر، ویرایش و ترجمۀ فرانسوی باربیه دومینارد و پاروه دوکرتیه، ج2، پاریس.##

-         مسعودی، ابوالحسن­ علی ­بن­ حسین. (1893م).  التنبیه و الاشراف، ویرایش دخویه، لیدن: بریل.##

-         مسکویه رازی، ابوعلی. (1369). تجارب الامم، ترجمۀ ابوالقاسم امامی، ج1، تهران: سروش.##

-         مقدسی، مطهر­بن ­طاهر. (1903م).  البدء و التاریخ، ویرایش و ترجمۀ فرانسوی کلمان هوار، ج3، پاریس. ##

-         نولدکه، تئودور. (1388). تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب خویی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم.##

-         نهایه­ الارب فی تاریخ­ الفرس و العرب. (1374). به کوشش محمد­تقی دانش­ پژوه، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.##

-         یعقوبی، احمدبن ابی­ یعقوب­ بن جعفر­بن وهب. (1883م). تاریخ یعقوبی، ویرایش تئودور هوتسما، ج1، لیدن: بریل.##

-          A Short Chronicle on the End of the Sasanian Empire and Early Islam. (2016). Edition,     Translation and Commentary by Nasir al-Kaʻbi, Gorgias Press.##

-          Bartholomae, Christian. (1961). Altiranisches Worterbuch, Berlin: Walter de Gruyter##

-          Frye, R. N.(1983). "The political History of Iran under the Sasanians", The Cambridge History of Iran, vol III(1), ed. E. Yarshater, Cambridge.##

-          Justi,Ferdinand. (1963). Iranisches Namenbuch, Marburg.##

-          Pourshariati, Parvaneh. (2008). Decline and fall of the Sasanian empire: the Sasanian-Parthian confederacy and the Arab conquest of Iran, IB Tauris.nalepos: K. Trübner.##

-          Sebeos(1999),The Armenian History, tr. R.W.Thomson, Liverpool University press.##

-          Seert(1983), Histoire Nestorienne (chronique de Seert),Deuxieme Partie II, S.G. Mgr. Addai Scher, Turnhout, Belgique.##

-          Sprenger30, Allegemeine Weltgeschichte, Staatsbibliothek-Berlin.##

-          Tabari(1999), tr. Bosworth, C. E., The history of al-Tabari, The Sasanids, the Bysantines, the Lakhmids, and Yemen, New York.##

-          Theophanes(1982),The Chronicle: An English translation of anni mundi 6095-    6305(A.D. 602-813), by Harry Turtledove, Philadelphia.##

-         Wolff, Fritz(1956), Glossar Zu Firdosis Schahname, Georg Olms Verlagsbuchhandlung, Hildesheim, 2th ed.##