بررسی تشبیهات اساطیری در توصیف طبیعت در سبک خراسانی و عراقی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار.ایران

2 عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار، ایران

3 عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار،ایران

چکیده

بررسی تشبیهات اساطیری در توصیف مظاهر طبیعتدر سبک خراسانی و عراقی
محمد خشکاب*
دانش­جوی دورۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی واحد سبزوار، دانش­گاه آزاد اسلامی، سبزوار، ایران.
علی عشقی سردهی**
دانش­یارگروه زبان­ و ادبیات­ فارسی، واحد سبزوار، دانش­گاه آزاد اسلامی، سبزوار، ایران (نویسندۀ مسؤول).
ابوالقاسم امیراحمدی***
دانش­یار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سبزوار، دانش­گاه آزاد اسلامی، سبزوار، ایران.
تاریخ دریافت: 28/2/1397
تاریخ پذیرش: 2/7/1397
چکیده
کم­تر اثر ادبی را می‌توان یافت که بر حسب نیاز خویش از خوان شاهنامه بهره‌ای نبرده باشد. از میان کارکردهای مختلف اشارات شاهنامه‌ای در موضوعاتی چون: مدح، تبیین مسائل حکمی و تعلیمی، پیوند با عرفان، مضامین غنایی و تغزل‌گونه، ساخت تمثیل، ترکیب­سازی‌های بلاغی و...کارکرد آن در توصیف مظاهر طبیعت جلوه­ای خاص یافته است. در این میان شعرا در قلمرو ادبی از تشبیهات اساطیری و حماسی در تصویرسازی‌های طبیعت­گرایانۀ خود بهره برده‌اند. یکی از طرق وصف طبیعت، مشبهٌ‌به قراردادن هر یک از اشارات اساطیری و حماسی در مقابل مظاهر طبیعت است. عناصر رنگ، سپاهی، اشرافی و شکل هندسی بهترین وجوه تشابه مظاهر طبیعت با قهرمانان حماسی قرار می‌گیرد. الگوپذیری از اعمال و کردار بارز قهرمانان، اشارۀ صریح به اصل داستان، استفاده از تقابل‌های دوگانه و فضا سازی (براعت استهلال) از ویژگی­های این نوع توصیفات به شمار می‌آید. تصاویر مادر در تشبیهات اساطیری در سبک خراسانی ساده، ابتکاری و دارای اصالت است و نتیجۀ احساس طبیعی و مستقیم شاعر از طبیعت است، امّا در سبک عراقی این نوع تشبیهات به هم­راه عاطفه­ای رقیق­تر، با ایهام و پیچیدگی و بازی با کلمات تقلید، تکرار و تلفیق می­شود. در این مقاله قصد داریم به بررسی تشبیهات اساطیری در توصیف هر یک از مظاهر طبیعت در شعر برخی از شاعران سبک خراسانی و عراقی بپردازیم.    



* . Mohammad.Khoshkab@iaus.ac.ir


** . eshghi@iaus.ac.ir 


*** .  amirahmadi@iaus.ac.ir

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The study of mythological similes in describing nature manifestation in Khorasani and Eraqi style

نویسندگان [English]

  • mohammad Khoshkab 1
  • Ali Eshghi 2
  • Abolgasem Amir ahmadi 3
1 PHD student of persian language and literature Islamic Azad University of sabzevar.Iran
2 Department of persian Language and literature.sabzevar Branch,Islamic Azad University,Sabzevar.Iran.
3 Department of Persian language and literature Sabzevar. Branch, Islamic Azad University,sabzevar.Iran.
چکیده [English]

The study of mythological similes in describing nature manifestation in Khorasani and Eraqi style
 
*Mohammad Khoshkab
PhD student, Persian Literature, Islamic Azad University, Sabzevar Branch, Iran
**Ali Eshghi Sardehi
Associate Professor, Persian Literature, Islamic Azad University, Sabzevar Branch, Iran
***Abolghasem  Amir Ahmadi
Associate Professor, Persian Literature, Islamic Azad University, Sabzevar Branch, Iran
Date of reception: 97/2/28
Date of acceptance: 97/7/2
Abstract
There are few literary works which had not benefited from the treasury of Shahnameh.  Among the many reasons why Shahnameh is being consulted for subjects such as praise, defining philosophical and educational issues, mysticism, lyrical themes, making allegories and rhetorical compounds and the like, its function in describing the manifestations of nature stands out the most.  Meanwhile in literary domain poets had benefited from the epic and mythological similes for making nature orientated imageries.  One of the methods of describing nature is to equate each of the epic and mythological references to the vehicle when confronting nature components.  Elements of color, troops, aristocrats, geometrical shape are considered the best common factor between nature manifestations and epic heroes.  Following the example of champions’ heroic actions and deeds, direct reference to the main tale, use of binary oppositions, and creating a setting are among the features of these descriptions.  The images of mother in mythological similes in Khorasani style are simple, creative, and authentic and is the outcome of direct natural feelings of the poet incited by nature, however in Iraqi style these kind of similes appear with more sentimental feelings, and blend with ambiguity, complexity, verbosity, imitation, and repetition.  The purpose of this article is to study the mythological similes in describing each of the nature components in the poetry of certain poets of Khorasani and Iraqi style.



* . Mohammad.Khoshkab@iaus.ac.ir


** . eshghi@iaus.ac.ir


*** . amirahmadi@iaus.ac.ir

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords Description of nature
  • mythological similes
  • Shahnameh referrals

مقدمه

 یکی از شگردهای توصیف طبیعت در سبک خراسانی، استفاده از تشبیهات اساطیری است. تشبیهات اساطیری را می‌توان زیر مجموعۀ تشبیهات تلمیحی قرار داد. «تشبیه تلمیحی، تشبیهی است که درک وجه شبه آن در گرو آشنایی با اسطوره و داستانی است» (شمیسا، 1374 :219). دو رکن اصلی تشبیهات اساطیری مبتنی بر تشبیه و تلمیح است. مسلماً تلمیحی که در آن تشبیه به­کار می­رود دامنۀ خیال بیش­تری دارد و مطلب دوم این که ادبا شرط سخن بلیغ و هنر کلامی را ایجاز آن می­دانند. از امتیازات تلمیح هم، ایجاز و ظرفیت معنایی گسترده­ای است که بر دوش می­کشد. پس می­توان نتیجه گرفت که تشبیه اساطیری، تشبیهی خیال­انگیز و کلامی موجز است که با بهره­گیری از عناصر اساطیری قدرت تأثیر و القای اندیشۀ فراوانی در خود گنجانده است. امّا «مهم­ترین بحث در تشبیه، وجه شبه است. وجه شبه مبیّن سرشاری تجربۀ شاعر از محیط و وسعت تخیّل اوست» (ماحوزی،1390 : 88). هر یک از شخصیت­های اساطیری و حماسی و یا موجودات و حیوانات افسانه‌ای و دیگر اشارات شاهنامه‌ای هم­چون درفش کاویان به عنوان مشبهٌ‌بۀ مظاهر طبیعت قرار می‌گیرند. در این­گونه از تشبیهات، شاعر در پی پیوند هنرمندانه‌ای میان مظاهر طبیعت با چهره‌های ظاهری اشخاص و اعمال بارز قهرمانان حماسی است. مظاهر طبیعت در کالبد قهرمان حماسی به تصویر درمی‌آید، گویی این قهرمانان هستند که در فضای طبیعت به جولان درآمده‌اند و دو بعد جسمانی و روحانی قهرمانان اساطیری، در وجود همۀ عناصر طبیعت نهفته می­شود. الگوپذیری هر یک از مظاهر طبیعت از رفتار و کردار شخصیت‌های اساطیری و حماسی هم­راه اغراق‌های شاعرانه، به شعر حرکت، پویایی، طراوات و عمقی خاصّ می‌دهد. «گاه یک تصویر اسطوره‌ای چنان احساس عمیقی به شعر می‌بخشد که یک دفتر وصف و توصیف، قادر به ایجاد آن احساس نیست. نام اشخاص و مکان‌ها و زمان‌های اساطیری سرشار از خاطرات ازلی و باورها و اعتقادات قومی و ملی است» (فتوحی، 1386 :279). ریشه‌های این­گونه از تشبیهات را اولین­بار می‌توان در اشعار وصفی منوچهری دامغانی جست­وجو کرد؛ آن­گاه که شب را به چاه بیژن و هلال ماه را به چنگال سیمرغ و ابروی زال و بـرف را به سپیدی موهای زال تشبیه می­کنـد. در این­گونه از تشبیهات شاعر با اشاره به داستان­های اساطیری و حماسی مخاطب خویش را تحت تاثیر قرار می‌دهد و عواطف و احساسات او را با ایجاد نوعی حسّ هم­دلی با طبیعت برمی‌انگیزد. صحنه‌هایی نبرد­گونه چون شب و روز را با اغراق‌های لطیف شاعرانه عینی و ملموس می‌سازد و اسطوره، صور خیال، عاطفه و توصیفات طبیعت­گرایانه را در یک بیت جمع می‌کند. هرگاه فرودسی در شاهنامه در برخی موارد می‌خواهد یکی از شخصیت‌های حماسی خود را اغراق­گونه توصیف کند، او را به یکی از مظاهر طبیعت هم­چون کوه، دریا، ابر، رعد، رود و ... تشبیه می‌سازد. مثلاً در توصیف «طوس» گوید:

نشست از بر زین چو کوهی بزرگ

 

که بنهند بــر پشت پیلی ستـرگ
                   (فردوسی،1371: 3/45)                              

     امّا در شعر شاعران سبک خراسانی و عراقی این شخصیت‌های اساطیری هستند که مشبهٌ‌به مظاهر طبیعت قرار می‌گیرند. «انسان بدوی رابطۀ خویش با جهان را به­وسیلۀ اسطوره و نمادپردازی تبیین و تعریف می‌کرد» (فتوحی،1386: 276). امام محمد غزالی در کیمیای سعادت می‌گوید: «بل­که تن آدمی مثالی است از همه عالم که از هر چه در عالم آفریده است، اندر وی نمودگاری است؛ استخوان چون کوه، عرق چون آب است و موی چون درختان و دماغ چون آسمان و حواس چون ستارگان است و ...» (غزالی، 1364: 1/42). انسان برای برطرف کردن نیاز معنوی خود لازم بود تا رازهای طبیعت را بـه یاری اسطوره­ها کشف و به گونه­ای نمادین و تمثیلی توجیـه کند (اسماعیل پور،1393 :19). «نسل­های دیرین ما کوشیده­اند تا ناشناخته­ها را برای خود عینی و ملموس کنند و به همین سبب یکی از ویژگی­های اسطوره­ها، دادن هویت انسانی به مظاهر طبیعت بوده­ است» (امامی، 1385: 191). این­گونه اندیشه­ها و تصورات و اعتقادات اساطیریِ انسان­های باستانی از طبیعت و انسان­انگاری هر یک از مظاهر آن در شعر سبک خراسانی و عراقی بازتابی خاص یافته است. نگاه و برداشت شاعر از طبیعت و جان­دارپنداری آن، همان نگاهی است که انسان باستانی به طبیعت داشته است. بنابراین در این پژوهش ما قصد داریم تا به سؤالات پیشِ رو پاسخ دهیم: کارکرد تشبیهات اساطیری و سیر تحوّل آن در شعر شاعرانی که در پی پیوند اسطوره و طبیعت برآمده­اند چگونه است؟ خیال­انگیزترین و در عین حال دل­نشین­ترین تصاویر مربوط به کدام یک از مظاهر طبیعت است؟ این­گونه تشبیهات اولین­بار در شعر کدام شاعران نمود پیدا کرده و مقلّدان آن­ها چه کسانی هستند و تصاویر تلفیقی و تقلیدی در چه دوره­ای وجود دارد؟

     درمورد تشبیهات اساطیری در سبک خراسانی و عراقی تا به حال تحقیقی صورت نگرفته و تنها (آیدنلو،1387: 137). اشاره‌ای مختصر به تشبیهات اساطیری در دیوان قاآنی و هم­چنین (عرفانی و ماحوزی،1391: 30 -42) به بررسی تشبیهات اساطیری در ساختار غنایی شعر حمیدی شیرازی پرداخته‌اند. از آن­جایی که این نوع تشبیه در توصیف طبیعت بسیار نادر است، لازم می­نمود بسیاری از متون منظوم بررسی شود تا شواهد به دست آید. آشکارسازی تشبیهات اساطیری می­تواند معیاری بـرای تعیین ارزش­های هنری و نـوآوری­های شاعران در عرصۀ خیال و میزان آشنایی شاعران با شاهنامه باشد.  

بحث و بررسی

ما در این مقاله هر یک از مظاهر طبیعت را در پنج دسته تقسیم­­بندی نموده‌ایم. 1- زمینی شامل (رُستنی­ها، دشت و صحرا، آبگیر)؛ 2- فصول سال؛ 3- پدیده­های جوی؛ 4- صور فلکی و  اجرام آسمانی؛ 5- پدیده­های سماوی.

1- مظاهر طبیعی زمینی

1-1- رُستنی­ها

یکی از بن­مایه­های اساطیری، باورِ گیاه تباری است. به این صورت که تقدّس گیاه و درخت در نزد انسان باستان، موجب این باور شده که روح انسانی پس از مرگ در کالبد گیاه یا درخت به حیات خود ادامه می­دهد. نمونۀ آن سیاوش در شاهنامه است که نمادی بازمانده از اسطوره­ها و آیین­های خدایان گیاهی شمرده می­شود. فـردوسی در این ­باره می­گوید:

به ابر اندر آمد یکی سبز نرد
همی بوی مشک آمد از مهر اوی
                (فردوسی،1369: 2/ 374)

 

ز خاکی که خون سیاوش بخورد
نگاریده بر برگ­ها چهر اوی

     از خون ریخته شده سیاوش بر زمین، گیاهی شگفت رویید که آن را خون سیاوشان نامیدند. انسان نخستین که در پی یافتن چگونگی پیدایش کائنات، به الگوبرداری از زندگی خویش می­پردازد نتیجه گرفته است که موجودات و عناصر طبیعی از جمله گیاهان همانند انسان­ها متولّد و زاییده شده­اند (مهرکی و غفرانی،1393: 97). شاعران در توصیف انواع گل و ریحان از تشبیهات اساطیری استفاده کرده‌اند. آن­چه در توصیف انواع گل مدّ نظر شاعران است، استفاده از عنصر رنگ و به­خصوص عنصر اشرافی است که نمودی بیش­تـر دارد. دشت گـل به تخت کاوس، افسر کی­قبـاد و گنج فریدون تشبیه می­شود.                                                                                                                                            

1-1-1- گل سرخ

چو نسرین بخندد شود چشم گل

 

به خون سرخ چون چشم اسفندیار
                 (ناصر خسرو،1357: 354)

چون روی منیژه شد گل سوری

 

سوسن به مثل چو خنجر بیژن
                                (همان: 327)

      دریافت رابطه و هم­گونی دو گل از لحاظ رنگ با دو عاشقانۀ حماسی در شعر آن هم ناصرخسرو بی­سابقه است. در شعر سبک عراقی شاهد ابیاتی هستیم که با در نظر داشتن عمر کوتاه گل و با اشاره به زوال­پذیری حکومت پادشاهان اساطیری و حماسی، شاعر آن دو را با یک­دیگر مقایسه کرده و از تصویر طبیعت به عنوان وسیله­ای برای انتقال اندیشه­های تعلیمی استفاده کرده است:

ز تاج نرگس و تخت گلم به یاد آمد

 

زوال افسر پرویز و مسند جمشید
                              (جامی، 1341 : 407)

1-1-2- نرگس

نرگس در شعر سبک خراسانی با توجه به شکل ظاهریش، تاج پادشاهانی چون اسکندر، کسری، جمشید، فریدون و دیگر پادشاهان کیانی را بر سر می‌گذارد. در بیش­تر ابیات عنصر اشرافی حاکم است:

نرگس به سر چو کسری و جم تاج  برنهد

 

چون لاله کاس کسری و گل جام جم شود
                   (فلکی شروانی، 1345: 89)

     همین شاعر در بیت بعدی، این بار گل را به کاس کسری و لاله را به جام جم با تشبیهی تفضیلی همانند ساخته است:

گل چو کاس کسری و لاله چو جام جم به شبه

 

لیک نه کسری چنین نه جم چنان آراسته                                                                                             (همان: 68) 

     خاقانی نیز برای گل نرگس تاج و تختی اساطیری فرض کرده‌ است. در اساطیر آمده که جمشید دارای تخت زرّین بوده ‌است. شاعر با حسن تعلیل زیبایی چنین بیان داشته است که  نرگس چون بر تخت جم نشسته و افسر افراسیاب بر سر نهاده، پس پادشاه هر دو سرزمین است.

هدهد گفت از سمن نرگس بهترکه هست

 

کرسی جم ملک او و افسـر افراسیــاب
                        (خاقانی، 1338: 43)

شاعر در ابیات زیر به هم­راه توصیف ریاحین، اشاره‌ای مستقیم به داستان کشته شدن نوذر توسط افراسیاب دارد:

گه مثالی بود از چتــــر فــریدون لاله
گوییا پور پشنگ است که برداشته است

 

گه نشــانی دهد از تاج سکنــدر نرگس
به ســر نیزه کلاه از ســر نوذر نــرگس
                    (ساوجی، 1376: 123)

  فردوسی در این باره می‌فرماید: 

بــزد گــردن نــوذر تاج­دار

 

تنش را به خاک اندر افگند خوار
                 (فردوسی،1366: 315/1)     

1-1-3- لاله

لاله با توجه به شکل ظاهری، بیش­تر به جام جمشید و کی­خسرو تشبیه می‌شود:

لالۀ نعمان نشان جام کی­خسرو دهد

 

نرگس رعنا خیال تاج افـریدون کند
                     (ساوجی، 1376: 307)

و شاعری لاله را گویی از ریشۀ خاندان بهمن و دارا می‌داند؛ آن­جا که ساقه گل را به نیزۀ بهمن و گل­برگ‌ها را به تاج دارا تشبیه می­کند:

راست گویی به سر نیزۀ بهمن ماند

 

که ربوده است سری از سر دارا لاله
             (آذری اسفراینی، 1390 : 81)

در بیت زیر شکوفه با توجه به عنصر رنگ، در سپیدی به زال زر همانند شده است:

نماید به خصم تو دندان کوشش

 

مگـر زال زرست صفدر شکــوفه
     (کمال‌الدین اصفهانی، 1348 : 236)

خواجوی کرمانی در توصیف ریاحین، پیچیدگی و ابهام را لازمۀ تصویر­سازی‌های خود کرده و ضحاک را به اعتبار خندۀ گل در برابر پادشاهان اساطیری قرار داده است:

غنچه کو را اهل دل ضحّاک ثانی می‌نهند

 

چون فریدون افسر جمشید بر سریافته
        (خواجوی کرمانی،1370:  754)

1-1-4- شقایق

چــو یاد آمـدت روزگاران خویش
چو طشت شقایق پر از خون شود

 

به صحـرا خـرام و بپیمای دشـت
ز خون سیـاوش به یاد آر و طشت
                  (خوسفی، 1366: 566)

     عنصر رنگ سرخِ شقایق، شاعر را به یاد خون سیاوش انداخته و از او نیز به عنوان نماد یاد خدای نباتی در اساطیر یاد می‌کند.

1-1-5- میوه و درختان

درخت نیز با ریشه­های اساطیری دلالت بر حیات، زایندگی و زایایی دارد. شاعران در توصیف میوه­ها و درختان با توجه به عناصر رنگ و سپاهی به تصویر­سازی پرداخته­اند:

چون بساط خسروان است از طرائف بوستان

 

چون درفش کاویان است از جواهر میوه­دار
                             (قطران،1362: 137)

شاعر میوه­های رنگارنگ و متنوع درختان را به جواهرات آویخته شده بر درفش کاویان تشبیه نموده است. «گویند فریدون بر آن، جواهر و یاقوت الوان چندان فرو آویخت که چرم ناپدید گشت» (یاحقی، 1394: 354). این تشبیه اولین بـار در شـعر قطران دیده می­شود و در بیتی دیگر شاخ گل را با این پرچم اسطوره­ای توصیف می‌کند. شاعر به گونه­ای از طرفین تشبیه استفاده می­کند که حال و هوای حماسی به خواننده دست دهد:

بوستان مانند لشکرگاه افریدون شـود

 

شاخ گل هم­چون درفش­کاویان گردد همی
                        (قطران ،1362: 424)

 چون کمانی خمیده شاخ از گل

 

بید را شــاخ تیــر آرش گشـت
                 (مختاری غزنوی، 1341 : 557)

     همین ‌شاعر در بیتی دیگر به انبوهی درختان اشاره دارد که هم­چون درفش کاویان قد علم کرده‌اند (همان:7/426). از میان شاعران، ناصرخسرو به توصیف میوه­ها با استفاده از تشبیهات اساطیری پرداخته است. عنصر رنگ و اشرافی در ابیات او دیده می‌شود. رنگ زرد «سیب» و« به» و چتر زرنگار فریدون و در بیت دوم رنگ سرخ، وجه شبه این تشبیهات اساطیری شده است:

سیب و بهی را درخت و بارش بنگر

 

چفده و پر زر هم­چــو چتر فـریدون
                 (ناصرخسرو، 1357: 490)

آن نار نگـــر چو حلق سهــراب

 

  و آن آب نگــر چو تیغ رســـتم
                                    (همان: 148)

       

در بیت اخیر، از طریق کشف ارتباطات تازه میان مشبه و مشبهٌ­به لذتی به فراخنای اساطیر به خواننده دست می­دهد.

1-2- باغ و صحرا

شاعران طبیعت­گرای سبک خراسانی که اغلب درباری نیز بوده­اند، در توصیف باغ و بستان از عنصر اشرافی بیش­تر استفاده می­کنند. در شعر آنان صحرا و بستان به بزم­گاه فریدون، بخشش­گاه جمشید، خزاین دارا و امثالهم تشبیه می‌شود.                                                                                                                                        

چه صحرا و چه بزم­گاه فریدون

 

چه بستان و چه رزم­گاه سکندر
             (فرخی سیستانی، 1388: 83)

1-3- آبگیر

تشبیه موج‌های کوتاه به حلقه‌های زره که با وزش نسیم ایجاد شده، تقلیدی است از شعر عرب که در سبک خراسانی رواج بسیاری داشته است (شفیعی کدکنی، 1386: 339-338). امّا در شعر فارسی حلقه‌های زره بر تن قهرمانان حماسی پوشانده می‌شود. این نوع تشبیه را می‌توان اولین بار در شعر امیر معزّی جست­وجو کرد:

تا بــر آمد جـوشن رستم به روی آبگیر

ناوک اسفندیــار انداخــته باد شمال

 

زال زر باز آمد و سر بر کشید از کوهسار
                       (معزّی، 1385 : 199)

درقــۀ رستم برو اندر کشیــده آبگیر
                                  (همان :324)

همین تشبیهات را عیناً لطف­الله نیشابوری شاعر اواخر قرن نهم تکرار کرده است (لطف الله نیشابوری،1390: 529).

اثیر اومانی با غور کردن در عمق طبیعت سعی در پیوند آن با عناصر اساطیری دارد و با اشاره به اصل داستان در توصیف آبگیر یخ­زده می‌گوید: خورشید (زال زر) در بند سرمای بهمن ماه (بهمن پسر اسفندیار) گرفتار است. شاعر تشبیه مرکبی با عناصر طبیعی و حماسی خلق کرده‌ است:

چنین که جوشن سیمین آب می­بینم
به آب بنگــر و یاد آور از شهـان قدیم

 

چگونه کار کند تیغ خور بر آن جوشن
به زال مــاند در بنــد مانــده از بهمن
                            (اومانی،322:1390)

در ابیـاتی دیگر از همین شاعر، باز هم اشاره به داستان اسارت زال تـوسط بهمن می­شود. آن­جا که بهمن پای او را به بند می‌کشد، فردوسی می‌گوید :

هم اندر زمان پای کردش به بند

 

ز دستـور و گنجـور نشنـید پنــد
                   (فردوسی،1375: 5/ 476)

بالاخره بهمن با پای­مردی پشوتن، بند از پای زال بر‌می‌دارد و او را آزاد می‌کند. نتیجه این­که سطح آب از ریزش باران بهاری،گویی پر از زخم سوهان شده و همین تصویر شاعر را به یاد پای پر زخم زال انداخته که بر اثر غل و زنجیر، زخم برداشته است:

باز اشک ابر آذاری جهان بر سر گرفت
سطح آب از بهر آن پر زخم سوهان شد که باد

 

عارض گل ژاله یک سر در در و گوهرگرفت
هم­چو زالش تخت بند بهمن از پا برگرفت
                                (اومانی،1390: 549)

و این بیت که در توصیف آبگیری یخ­زده است و شاعر واژگان «رویین­تن» و «بهمن» را کانون ایهام خویش قرار داده است:

همیشه تا که شود جوی آب رویین­تن

 

 

 

 

سپه کشیده چو بهمن به کارزار آید
(اسفرنگی،1396: 133)

2-    فصول سال

2-1- بهار

شاعر در ابیات زیر با قراردادن تقابل دو­گانۀ ضحاک و فریدون به توصیف بهار می‌پردازد و مهر ماه را ضحاک و بهار را فریدون می‌خواند که با لشکریان انبوه (گیاهان) در حالی که درفش کاویان به دست دارند در مقابل او صف کشیده‌اند:

مهرمه، ضحّاک بستان بود و افریدون بهار

 

دارد اندر هــر دو گامی ده درفش کاویـان
                (مختاری غزنوی: 1341: 426)

نظامی در شرف­نامه آن­جا که می‌خواهد برچیده شدن پادشاهی دارا و کشته شدن سرهنگان او را نشان دهد، دورۀ شکوفایی و طراوت دولت او را به بهار فریدون و گلزار جم تشبیه می‌کند که با باد خزان اسکندری از بین می‌روند:

بهــار فــریدون و گلـزار جـم
نسب­نــامــۀ دولت کی­قبـــاد

 

به باد خزان گشته تــاراج غـم
ورق بر ورق هر سویی برده باد
                    (نظامی ، 1376 الف: 215)

و در ابیات زیر شاعر با استفاده از تمثیلی حماسی، سخن خویش را استحکام بخشیده و فرا رسیدن بهار را نوید داده­است:

گفت که اینک رسیــد کوکبۀ نوبهــار
محــو شـد ادبار بــرد آمد اقبــال ورد

 

لشکر سرما گریخت وز سرِ ما شد محن
مــردن رویین­تن است زندگـی تهمتـن
                         (بخارایی، 1353: 6)

 2-2- زمستان

در تصاویری که مربوط به توصیف فصل سرد زمستان است، واژۀ «بهمن» بسامدی بیش­تر دارد و بار ایهام­آفرینی بیش­تری را بر دوش می‌کشد. از یک سو اشاره به ماه سرد بهمن ماه دارد و از سوی دیگر اشاره به بهمن فرزند اسفندیار. در مقابل بهمن شخصیت‌های حماسی چون رویین­تن، زال، رستم و افراسیاب قرار می‌گیرند. از جمله کسانی که دل­بستگی فراوانی به توصیف زمستان و ابهام­آفرینی با واژۀ بهمن در مقابل دیگر شخصیت‌های حماسی دارد، سیف اسفرنگی است:

بادهای سرد خصمش در زمستان آب را
                    

 

از درونش تیر بهمن، درع رویین می‌کند
                       (اسفرنگی، 1396: 277)

     ایهام تناسب بین «بهمن و رویین» و «تیر و بهمن» و هم­چنین تناسب «تیر و درع» بر تصاویر حماسی بیت افزوده است. و این بیت که با فرا رسیدن نوروز، بهمن ماه پا به گریز می­نهد. شاعر احتمالاً اشاره به اولین دیدار بهمن از رستم در ذهن دارد:

بهمن شــد از طلیعۀ نوروز در گـریز

 

گویی که در طلیعۀ نوروز رستم است
                                  (همان: 303)

در ابیات زیر ماه بهمن، در حالی که کمان رستم (رنگین کمان) در دست دارد، شخصیتی تصور شده که از ترس دی ماه، کمان به دست می‌گیرد. واژگان «بهمن» و «تیر» کانون ایهام قرار می‌گیرند و هم­چنین واژۀ «سهم» به معنای «تیر» با واژۀ «تیر» در همان مصراع، ایهام ترجمه برقرار می‌کند. شاعر با به­کار بردن واژه‌های حماسی، رنگ سپاهی به تصاویر خود بخشیده و با بازی با کلمات و ایهام آفرینی سعی در تعمّق بیش­تر مخاطب خویش دارد:

سلطان دی که برق میان است و ابر دل
بهمن کمــان رستم گیـــرد بهـــار وار

 

در موکب شمــال جهان گیـــر می‌رود
از سهـم دی که گــرم تر از تیر می‌رود
                  (شمس طبسی، 1343: 116)

بهمن در مقابل زال:

مه دی بود و چرخ سنجابی
زال زر در هـزیمت از بهمن

 

در پس ابــرهــای سیمـابی
رفت در زیر آب­گــون جوشن
             (خواجوی کرمانی، 1370: 197)

در خیال شاعر، خورشید از ترس بهمن به زیر جوشن ابر پنهان شده است. در ابیات زیر هر یک از شخصیت‌های حماسی (سرخاب، افراسیاب، سفندار و بهمن) چهار ضلع خیال شاعر را تشکیل می‌دهند. خورشید (افراسیاب مهر) در ماه­های سرد بهمن و اسفند که گویی فسرده شده، سراغ «سرخاب می» را می‌گیرد تا گرمی آن، سرمای زمستان را از بین ببرد:

سرخـاب می کجاست که افراسیاب مهـر

 

افسرده­دل به دست سفندار و بهمن است
                     (قبولی هروی، 1386: 294)

گاهی تشبیهات اساطیری به صورت اضافۀ تلمیحی بیان می­شوند، مانند «سرخاب می» و «افراسیاب مهر» در بیت بالا که فضایی حماسی به تصاویر بخشیده­اند.

 

 

 

3-    پدیده­های جوی

3-1- برف

در توصیف برف نیز آن­چه برای تصویر‌سازی شاعر مهم است، توجه به عنصر رنگ سفید آن است. در میان قهرمانان شاهنامه بیش­تر زال سپید موی است که مشبهٌ‌به برف قرار می‌گیرد و در بیتی از قمر اصفهانی به دیو سپید مانند می‌شود (قمر اصفهانی، 1363: 212). منوچهری دامغانی بین ابر و مادر زال که هر دو پسرانی سفید موی زاییده­اند وجه شبه پیدا کرده که یکی برف می‌زاید و یکی زال سپید موی را:

بــرآمد زکوه البرز مــازندران
همـی زاد این دختر بر سپـید
جـز این ابر و جز مادر زال زر
                 

 

چو مار شکنجی و ماز اندر آن
پدر همچو فرتوت پنبه سـران
نــزادند چـونین پسر مــادران
       (منوچهری دامغانی، 1375: 75)

      در ابیات منوچهری تصاویر هم­راه با یک تشبیه ساده هم­راه است، امّا در دوره­های بعد می‌بینیم که ابیات رفته رفته دچار کمی پیچیدگی هم­راه با ایهام، به تصویر کشیده می‌شوند. کمال­الدّین اصفهانی در ابیات زیر با یادآوری داستان کین­خواهی بهمن از زال زر،  به برف اشاره می‌کند و بهمن را کانون ایهام خویش قرار می‌دهد:

در بند کرد روی زمین را چـو زال زر

 

بهمن به دست لشکر گیتی ستان برف
     (کمال الدین اصفهانی،1348: 408)

     «رنگ سپید در بیش­تر اسطوره­ها و از آن جمله اساطیر ایرانی رمز برتری، معنویت و فضیلت است و هرگاه با زرین هم­راه می­شود تقدسی بیش­تر می­یابد» (حسن­­لی و احمدیان،1386: 155).

از سرما گشت هامون چون سر زال

 

ز بهمن شــد زمین را پشت رویین
                    (اسفرنگی، 1396: 497)

      شاعر با قراردادن واژه­های «بهمن» و «رویین» درکانون ایهام، از سویی زمین را چون فلز روی تصور کرده و از طرفی دیگر بهمن قهرمان حماسی به پشتی­بانی پدرش، اسفندیار رویین­تن، درآمده است و این بیت در توصیف تگرگ :

در دیـدۀ ابــر بهمنی اشــک

 

رویین­تن شد چو شاخ مرجان
                                (همان : 396)

      شاعر به تگرگ خاصیت رویین‌تنی داده ‌است. در این بیت بر خلاف انتظار ما، «بهمن» و «رویین­تن» هیچ کدام به معنای قهرمانان حماسی نیستند، اما شاعر با استفاده از صنعت بدیعی «توجیه» آن­ها را به معنای قهرمانان به ذهن ما متبادر کرده است.

3-2-ابر

ابر در تصویر‌سازی‌های شاعران سبک خراسانی هم­چون امیر معزی، انوری، قطران تبریزی، سیف اسفرنگی و ادیب صابر جلو­ه­ای خاص دارد.گاهی با توجه به شکل ظاهری ابر، شاعر آن را به پرهای سیمرغ تشبیه می‌کند (امیر معزی، 1385: 22/511) و شاعر مداح با توجه به خاصیت نعمت­بخشی ابر، برای تحریک قوۀ سخاوت ممدوح آن را به دست­گاه و گنج پادشاهانی چون دارا تشبیه می‌کند. در بیت زیر شاعر ابر را با تمام بخشندگی و سخاوتش انسانی حسود می‌انگارد که در برابر سخاوت ممدوح از عصبانیت خویش زه کمان رستم (رنگین کمان) را از هم می‌گسلاند:

آن­جا که در زه آرد دستت کمان بخشش

 

ابــر از حسد ببــرد زه از کمــان رستم
                        (انوری، 1337: 334)

و در بیت زیر شاعر با قرار دادن تقابلی دوگانه مابین بیوراسب و فریدون و با اشاره به طینت و سرشت اهریمنی و اهورایی هر یک به توصیف ابر می‌پردازد و یک امر حسی را به یک امر عقلی تشبیه می‌کند:

ابر تاریک اندر آمد چون روان بیوراسب

 

باغ و بستان را چو روی و رای افریدون کند
(قطران، 1362: 83)

3-3- رنگین کمان

از دیگر مظاهر زیبای طبیعت، قوس‌قزح (رنگین کمان) است.«به قوس‌قزح، کمان رستم و کمان شیطان نیز گویند» (رامپوری،1375 :685). در باور عامیانه نیز به رنگین کمان، کمان‌ رستم می‌گویند. احتمالاً خمیدگی و شکل ظاهری آن و شکوه و عظمت این پدیدۀ آسمانی باعث شده تا بدین نام خوانده شود:

ژاله سپـر برف ببــرد از کتف کـوه

 

چون رستم نیسان به خم آورد کمان را
                            (انوری، 1337 : 9)

     مسعود سعد در مدح ممدوح گوید:

شد زمستان و نو بهـار آمــد
در هــوا نیز باز نزدیک است

 

تــازه شـد باز چهــرۀ عالـم
که کمان را به زه کند رستم
              (سعد سلمان،1339: 358)

 

بـود قوس و قـزح رنگین کمـانی

 

که چرخ از بازوی رستم گرفته است
                      (جامی، 1341: 14)

3-4- رعد و برق

با توجه به ویژگی آتش­بار بودن رعد و برق، شاعران آن را به شمشیر آتش‌گونۀ رستم تشبیه کرده‌اند. ریشۀ این­گونه تشبیهات (تشبیه رعد و برق به شمشیر) را می‌توان در شعر عرب جست­وجو کرد (شفیعی کدکنی، 1386: 345).

در آهن است رستم آتش کشیده تیغ

 

یعنی که روز رزم سفندار و بهمن است
                       (ساوجی، 1376: 56)

3-5- باد

برخی باد را به تیر آرش (انوری، 1337 :1/549) و برخی (امیر معزّی، 1385 : 27/324) به ناوک اسفندیار تشبیه کرده‌اند. در بیت زیر شاعر در وصف بادهای خزانی آن را به مار ضحاک تشبیه کرده که بر فرق چمن پیچیده و آن­ها را خزان کرده است:

بـر فــرق چمن کلالۀ خاک

 

پیچیده شود چو مار ضحاک
                  (نظامی، 1376 ب: 248)

3-6- نسیم

تشبیه نادر «نسیم سحری» به «آه دل رستم» در بیت زیر، یادآور آه جان­کاه و حسرت­باری است که رستم پس از مرگ فرزند خویش از سینه برمی­آورد:

دم عیسا است که بـوی گل تر می‌آرد
یا مگــر آه دل رستم دســـتان این دم

 

وز بهشت است نسیمی که سحر می‌آرد
نـوش­دارو به بـــر کشتــه پسـر می‌آرد
                        (عطار، 1368 : 766)

4-  صور فلکی و اجرام آسمانی

4-1- ستارگان

شاعران در توصیف صور فلکی بیش­تر به شکل ظاهری و هندسی آن توجه دارند. لازمۀ درک و کشف ارتباط بین عناصر حماسی و صور فلکی در بیت زیر اطلاعات نجومی و آشنایی با جزئیات و زیر و بم اساطیر است. امیر معزّی به خوبی با جزئیات درفش کاویان آشنا بوده است:

وان بنات­النعش چون تخت فریدون روز رزم

 

وان شباهنگ درفشان چون درفش کاویان
                            (معزی، 1385 :553)

     شاعر ستارگان بنات­النعش را به اعتبار شکل هندسی آن به تخت فریدون و شباهنگ (ستاره­ای که پیش از صبح طلوع می‌کند) را در درخشندگی به درفش کاویان به اعتبار جواهرات آویخته بر این درفش باستانی تشبیه کرده است. شاعر سعی دارد تا در ورای صور کیهانی، رازی اساطیری بیابد. بدین دلیل نگاه او به این گونه عناصر، نمادین است.

درفش کاویان در چنین ابیاتی بیش­تر نمود دارد:

مه چفتۀ زرین­کشد خنگ فلک را زین­کشد
افـراسیاب تیغ دار از قــوس جسته تیــروار

 

بر طاق علیین کشد شکل درفش کاویان
افتاده بینی در خمار از شاخ جدی ناتوان
                    (اسفرنگی، 1396 : 102)

در بره مریخ گرزگاو افریدون به دست

 

وز مجـرّه شب درفش کاویان انگیخته
(خاقانی، 1338 : 395)

 

چشم ترازو واکند صد چشمه زو صحرا کند
گه تن به­ بازی سرکشد ضحاکی خنجر کشد

 

خـرچنگ را پیدا کند زآب روان سبحـانه
از گاو رایت برکشد چـون کاویان سبحانه
                            (عطار، 1368 : 373)

 

                 

4-2- ماه

منوچهری دامغانی جزو اولین شاعرانی است که ماه را با تشبیهات اساطیری توصیف می‌کند و شاعران ادوار بعد همین تصاویر را تقلید و تکرار می‌کنند.

هلال عید بـدان گونه رخ نمود به ما
به سان مخلب عنقا پدید شد ز افق

 

چو عاشقی که شد از غم نزار و زار و دو تا
و یا چو ابـروی زال از نشیمـن عنقـا
                      (منوچهری، 1375: 219)

     شاعر هلال ماه را به چنگال سیمرغ به اعتبار خمیدگی و به ابروی زال در سفیدی تشبیه کرده است و در بیت زیر همان تصاویر تکرار می شوند:

نعل سمند شه است یا خم مــاه رجب

 

ابروی زال است یا چنگال سیمرغ شب
                   (بدرچاچی، 1387: 373)

     شاعر در ابیات زیر چندین مشبهٌ­به برای ماه ذکر می‌کند و به اصطلاح تشبیه جمع می‌آفریند. کاس کی­کاووس، ابروی زال، کمان رستم، پرعنقا و طاس رایت طوس از نظر شکل هندسی به ماه مانند می‌شوند:

شفق چو خون سیاووش بود و باده لعل
به شکل ابروی زال و کمان رستم سـام

 

قمـر پیاله زرین و کـاس کی­کــاووس
به هیات پر عنقا و طاس رایت طــوس
                     (بخارایی، 1353 : 68)

 

 

 

4-3- خورشید

خورشید پادشاه آسمان‌هاست. به همین اعتبار برخی او را در عظمت و شکوه، جمشید فلک و جمشید چین نامیده‌ و با توجه به عنصر رنگ زرد آن، به زال زر تشبیه کرده‌اند. در بیت زیر خورشید به چندین قهرمان حماسی و اساطیری به صورت تشبیه تفصیلی به تصویر کشیده شده است. سراینده برای خلق تصویری پویا در ذهن مخاطب، تصاویری متعدد از خورشید ارائه می­دهد و از منظرهای گوناگون بدان می­نگرد و برای نمایش شکوه خورشید عناصری را به خدمت می­گیرد که هر کدام در حماسه نام و نشانی والا دارند. سیمرغ، زال، کی­خسرو و رستم به کمک ذهن خلاق شاعر آمده­اند تا تصاویر او را عمقی بیش­تر ببخشند.

سیمرغ گردون آشیان در تاخت از زاولستان
سر جملۀ هفتم قران کی­خسرو رستم نشان

 

گفتی­که زال­ است آن­زمان پرش به اخگر سوخته کز تف تیغ سرفشان هست از مه افسر سوخته
                                   (بیلقانی، 1358 : 180)

     شاعر با اشاره به داستان آتش زدن پر سیمرغ توسط زال و نیز واژگانی چون زاولستان به لحاظ طلوع خورشید از مشرق زمین و ترکیب «کی­خسرو رستم­نشان» و کاربرد عناصر سپاهی چون تاختن، سوختن، سرجمله ، تف تیغ سرفشان و افسر به حماسی بودن تصاویر خود افزوده است و گاهی خورشید را به اعتبار نور و درخشندگی به جام جم تشبیه می‌کنند:

جام جهان نمای که خوانندش آفتاب

 

دارد ز نور رای تــو یک لمعه یــادگار
                  (خواجوی کرمانی، 1369: 40)

      اشعۀ خورشید نیز به ابزار آلات جنگی قهرمانان از جمله نیزه و شمشیر و تیغ و امثال این تشبیه می‌شود. در بیت زیر اشعه‌های خورشید بـه «دشنـۀ دستان» و «خنجرِ سهراب­کشِ» رستم تشبیه شده و عناصر سپاهی در توصیف پرتوافشانی خورشید به­کار رفته و روحی حماسی در تصاویر دمیده شده است. در واقع شاعر برای ایجاد فضایی حماسی از الفاظی استفاده می­کند که محور معانی آن­ها بر دلاوری و سلحشوری استوار است:

عربـده­ساز جهان تیغ کشید از نیـام
دشنۀ دستان سام ساخته چون زال زر

 

شعبـده­باز فلک مهــره نمود از دهن
خنجر سهراب­کُش آخته چون تهمتن
                (غیاث شیرازی،1390 : 565)

و خاقانی جهت نمایش باشکوه طلوع صبح، اشعه­های خورشید را تعبیر به درفش کاویان می‌کند:

جام را گنج فریدون خون­بهاست

 

چون درفش کاویان بـرکرد صبح
                          (خاقانی، 1338: 490)

5-   پدیده­های سماوی

5-1- شفق و فلق

آن­چه در این پدیده برای شاعران تصویر­پرداز مهم است، عنصر رنگ سرخ آن است. شاعر در پی پیوند سرخی آسمان با خون سرخ یکی از قهرمانان حماسی است. سرخی آسمان به عنوان مشبه قرار می‌گیرد و خون یکی از قهرمانان به عنوان مشبهٌ‌به:

 

همیشه تا ز شفق روی چرخ سیمابی است

 

به سان خنجر رستم ز خون سرخاب است
                           (فاریابی، 1381 : 39)

 

خون شب یعنی شفق چون خون دارا ریخته ­است

 

تا درین صورت طلسمی چون سکندر بسته­اند
                            (بیلقانی، 1358 : 68)

           

 شاعر شفق را خون شب نامیده و بعد از ایضاح بعد از ابهام، آن را به خون دارا تشبیهی اساطیری کرده است. در ابیات زیر شاعر با کمک فنّ تجاهل­العارف ارتباطی عمیق­تر با عناصر طبیعت برقرار کرده و با استفاده از یک عهد ذهنی، اثری هنری آفریده است. شاعر اظهار بی‌اطلاعی می‌کند که این سرخی آسمان، آیا خون سیاوش یا سر بریدۀ خونین ایرج است که به درگاه فریدون فرستاده شده است. شاعر فضای اندوه­بار غروب آفتاب را با سه خون سهراب، سیاوش و ایرج نشان می­دهد تا  عوالم درونی خویش را بروز دهد و به تأثیر کلام خویش بیفزاید و در ادامه به کمک اشارات سامی، آن را به دست بریدۀ زلیخا تشبیه می‌کند. البته زلیخا خود شاهد ماجرا بوده و بیت می‌تواند جزو تسامح در تلمیح باشد:

مهرۀ بازوی سـهراب است با مهراب مـهر
یا مگر خون سیاووش است اندر طشت زر
یا زلیخـــا با ترنج اندر پی مـه روی مصر

 

یا مگر زال از کمر با موی زریون می‌رسد
یا سر ایــرج به درگاه فریــدون می‌رسـد
با کف دست بـریده تیغ پر خون می‌رسـد
                       (خوسفی، 1366: 161)

     همین شاعر در بیتی دیگر سرخی آسمان را در چشم خونین اسفندیار (همان: 11/324) و سرشک طوس (همان 12/342) دیده است.

     همیشه خون قهرمانان بی­گناه مشبهٌ به سرخی آسمان قرار نمی­گیرند. ابن یمین با ایضاح بعد از ابهام در بیت اول و با اشاره به منتقم خون سیاوش در بیت دوم، تصویری تازه­ ارائه نداده و فقط جای رابطه­ها را تغییر داده و تشبیه مرکب آفریده است:

دوش این سیمرغ زرین­بال یعنی آفتاب
از شفق شد چرخ میناگون عقیق افشان چنانک

 

گشت در مغرب نهان حتّا تورات بالحجاب
خنجر کی­خسرو از خون دل افراسیاب
                     (ابن یمین،1363: 18)

5-2- طلوع و غروب خورشید

از جمله کارکردهای زیبای توصیف طلوع و غروب خورشید، بهره­گیری از آن در آفرینش براعت استهلال است. طلوع و غروب خورشید مقدمه­ای است بر مباحث درون متن. نمونه­های خوب براعت استهلال را در مقدمۀ داستان رستم و سهراب و مقدمه داستان رستم و اسفندیار شاهد هستیم. نظامی در لیلی و مجنون در داستان «جنگ کردن نوفل با قبیله لیلی» آن­گاه که به توصیف برآمدن روز و اتمام شب می‌پردازد، تصاویر درگیری شب و روز را برای نمایش لحظه‌های جنگ و درگیری­های خلال داستان به کار می­گیرد. در واقع تصاویر مقدمه‌ای هستند برای محتوای داستان:

چون مار سیاه مهره برچید
در دست مبارزان چـالاک

 

ضحـاک سپیــده­دم بخندید
شد نیزه به سان مار ضحاک
                     (نظامی، 1376 ب: 113)

یا در داستان «دادن پدر لیلی را به ابن­سلام» آن­گاه که شاعر قصد توصیف مجالس عروسی را دارد، فرا رسیدن روز جشن را با دادن جام شادی جمشید به دست عروس خورشید توصیف می‌کند. ضمن این­که به خورشید­گونگی جمشید نیز اشاره دارد. در واقع مجلس صبح مقدمه‌ای است برای توصیف مجلس عروسی در خلال داستان:

بر کـردن آن عمــل رضا داد
چون روز دگر عروس خورشید
بــر سفـت عرب، غلام روسـی
 

 

مــه را به دهــان اژدهــا داد
بگرفت به دست جام جمشیـد
افـگــند مصلـّــی عروســــی
                    (نظامی، 1376 ب: 139)

    در بیت آخر«مراد از عرب، شب سیاه و سوخته و از غلام روسی آفتاب و از مصلای عروسی، سپیده صبح است» (همان).

یا در قسمت «مجلس آراستن خسرو در شکارگاه» شاعر عناصر اشرافی را در توصیف شب و روز به­کار می‌گیرد و ستارگان را به زیورهای جمشید تشبیه می‌کند. زیورهای جمشید آغازی است برای توصیف مجلس شاهانه خسرو:

سحرگه چون روان شد مهد خورشید
برآمد دزدی از مشــرق سبک­دست

 

جهــان پــوشید زیــورهای جمشید
عـــروس صبح را زیــور به هم بست
                        (نظامی، 1376: 355)

    در داستان «گریختن شیرین به مداین از نزد مهین­بانو» شاعر اندوه و دلواپسی‌های شبانۀ مهین­بانو را با چاه دراز و تاریک بیژن پیوند می‌دهد. شاعر خورشید را از چاهی اسطوره­ای بیرون می‌آورد که سراسر غم و درد بوده است:

همه شب تا به روز این نوحه می‌کرد
چو مهر آمد بــرون از چاه بیـژن

 

غمش بر غم فزود و درد بر درد
شد از نورش جهان را دیده روشن
(همان: 75) 

     خواجو در مثنوی گل و نوروز و در داستان «کشتی گرفتن شاه­زاده با شبل زنگی» که با بر زمین خوردن حریف و در نتیجه، پیروزی شاه­زاده به اتمام می‌رسد، تصویر علم زدن خورشید بر زمین را فضایی آغازین برای اصل داستان می‌آورد:

جم پیروزه­بختِ آتشین­جام
کنیزان حبش رخ درکشیدند

 

چو زد زرین علم بر گوشۀ بام
عروسان ختن سر برکشیدند
         (خواجوی کرمانی، 1370: 621)

و در همین مثنوی در داستان «آگاه شدن گل بامداد از آمدن نوروز» در ابیات آغازین، ضمن اشاره به خورشید­گونگی جمشید، تصاویر مربوط به طلوع خورشید را هماهنگ و متناسب با محتوای داستان (پیدا شدن نوروز) نوید می­دهد:

چو پیدا شد دست موسی از طور
روان شد هودج زرین جمشید

 

ز تاریکی برآمد قبۀ نور
پدید آمد ز مشرق چتر خورشید
                             (همان:635)

      خواجو در مثنوی همای و همایون آن­جا که می‌خواهد این دو قهرمان داستان را در شام بر تخت پادشاهی بنشاند، تصویر صبح را مقدمه‌ای برای اصل داستان یعنی بر تخت نشستن دو قهرمان بیان می­دارد:

چو صبح دگر سر بر آورد روز

 

بـزد زال زر خیمه بر نیم­روز
                           (همان: 455)

     تصویر خیمه زدن زال زر (خورشید) بر سرزمین نیم­روز، مقدمه‌ای برای به تخت نشستن و خیمه زدن بر تخت پادشاهی قهرمانان (همای و همایون) است یا آن­جا که می­خواهد درباره سیه­روزی‌ها و بی‌وفایی‌های دنیا، مقدمه‌سازی کند باز هم از تصاویر روز و شب با استفاده از تشبیهات اساطیری تصویرسازی می­کند:

چو جمشید شرقی بیفکند جام
به زنــدان مغرب اسیــر آفتاب
شنیدم که می‌گفت ناگـه کسی

 

شــه زنگ سر بر زد از راه شام...
چو بیژن به زندان افــراسیـاب
مکن تکیــه بر دور گردون بسی
                                 (همان: 282)

     خواجو غروب آفتاب را با افتادن جام جمشید آغاز می‌کند و فضای اندوه­بار آن را با به زندان افتادن بیژن (خورشید) در زندان افراسیاب (غروب آفتاب) نشان می‌دهد. شاعر مسلماً به سیاه­کاری افراسیاب نظر داشته است و در جایی دیگر هنگامی که می‌خواهد چهرۀ ممدوح خویش را نشان دهد او را به خورشیدی تشبیه می‌کند که این بار سر از چاه بیرون کرده است:

خسرو آتش رخ مشرق فروز نیم­روز

 

هم­چو بیژن سر برآورد از چه افراسیاب
           (خواجوی کرمانی، 1369: 572)

یا در داستان «کشته شدن فغفور چین به دست همای» این­گونه با تصویر افول شب به مقدمه‌سازی می‌پردازد :

چو طاووس خورشید پر بر کشید
بـرآورد عنقای خور بال زر

 

از آفاق شد زاغ شب ناپدید
پــدید آمد از آشیان زال زر
     (خواجوی کرمانی ،1370 : 427)

    استفاده از تقابل­های دوگانه به منظور توصیف طلوع و غروب خورشید از دیگر شگردهای شاعران است. «در اسطورۀ آفرینش سپیدی در برابر سیاهی همواره رمز راستی اهورامزدا در برابر ناراستی اهریمن است و هنگامی که سپیدی با روشنی در هم می­آمیزد، جنبۀ الوهیت آن افزایش می­یابد» (حسن­لی و احمدیان،1386: 155). در ابیات زیر با استفاده از تقابل‌های دو­گانه، دو قهرمان ایرانی و تورانی (رستم و افراسیاب دو نماد روشنایی و تاریکی) در برابر یک­دیگر برای توصیف غلبۀ روز بر شب، قرار می­گیرند:

قصــد افراسیاب مشرق کـرد
آسمان زد به دست ظلمت چـاک

 

رستم رزم آسمان بهــرام
قرطه روز بـر تـن ایـام
             (شمس طبسی، 1343 :57)

     «ایران در نماد­شناسی باستانی ایرانی، سرزمین سپند روشنی، سرزمین روز است و توران سرزمین دروند تیرگی، سرزمین شب است. از این روی ایرانیان فرزند روزند و تورانیان زادگان شب. آنان همواره با روشنایی و روز در پیوندند و اینان پیوسته با تاریکی و شب» (کزازی، 1393 : 169). در ابیات زیر شاعر، رومیان را که رمز روشنایی و نور هستند، پادشاهی چون اسکندر را بر سر آنان حکم­فرما می‌کند و خورشید را آینۀ اسکندر می‌خواند و با توجه به رمز سیاهی و شبِ هندوان، این بار خورشید را افراسیاب می‌نامد که بر سر آنان می‌تازد:

چو اسکندر آینه روشن کند
چو شمشیر بردارد افراسیاب

 

شود رومیان را سعادت قرین
ببرد سرهندوان را به کین
                         (بخارایی، 1353 : 101)

     در ابیات زیر، شاعر دو قهرمان دیگر (اسکندر و دارا) را در مقابل یک­دیگر می‌گمارد. اسکندر با نگاهی مثبت، رمز روشنایی و دارا رمز شب و تاریکی است:

روز از کمین خود چو سکندر کشد کمان

 

بر خیـل شب هزیمت دارا برافکند
                      (خاقانی، 1338 : 136)

     تقابل دوگانۀ ضحاک و فریدون:

به حکم اوست که ضحاک صبح کشورگیر

 

دهد به مهر درفشان، درفش افریدون
               (خواجوی کرمانی، 1369: 614)

سیاوش و افراسیاب:

صبح بر شب شتاب می‌آرد
خیز و خون سیاوش آر که صبح

 

شب سر اندر نقاب می‌آرد...
تیــغ افراسیـاب می‌آرد                                       (عطار، 1368: 140)

     شاعر طلب شراب صبح­گاهی به سرخی خون سیاوش کرده است، زیرا افراسیاب (خورشید) تیغ به دست (اشعه‌های خورشید) در حال نزدیک شدن است. نکته این­جاست که همیشه افراسیاب رمز تاریکی و سیاهی نیست و می‌تواند رمز عظمت روشنایی خورشید نیز قرار بگیرد. در بیت زیر شاعر به خوبی از رنگ سیاه پرچمِ افراسیاب و سیاه­کاری­های او به عنوان رمزی از تاریکی و ظلمت آگاهی داشته و از این عنصر رنگ و هم­چنین عنصر اشرافی در خلق تصاویر روز و شب بهره برده و سیاوش و افراسیاب را در تقابل یک­دیگر قرار داده است:

ز آتش گیتی­فروز تاج سیاوخش

 

دود ز چتـــر فراسیـــــاب برآمد
             (لطف الله نیشابوری، 1390: 82)

     شاعر با تأکید بر عنصر رنگ و هم­سانی طرفین تشبیه (افراسیاب و شب) که جامع صفات اهریمنی و ظلمت است در برابر روشنایی اهورایی چتر فریدون، تصویر پیروزمندانۀ روز بر شب را نمایشی حماسی می­دهد:

صبح درافشان لوا زنگ زدود از هوا
زد چو علم بر سحاب چتر فریدون لاب

 

مرغ سحر در نوا شد ظلم آمد ضیا
رایت افراسیاب گشت نگون از هوا
                                 (همان: 483)

     در ابیات زیر شاعر به زیبایی تقابل مشرق و مغرب را با استفاده از سپاه تور و سلم نشان می‌دهد و با تشبیهی مرکب در بیت دوم، علّت پیروزی روز بر شب یا همان پیروزی سپاه تور بر سلم را چرخش زمین دانسته، همان طور که کی­خسرو به پشتی­بانی و سیاحت گیو به پیروزی رسید:

ز قیروان حشم تور چون برون انداخت
به سیر چرخ ز توران فراشت رایت روز

 

سران لشکر سلم از غریو شه کالیو
چنان­که دولت کی­خسرو از سیاحت گیو
               (آذری اسفراینی، 1390: 99)

     اشاره به اصل داستان حماسی در توصیف طلوع و غروب خورشید:

وقت سحر چون غریو کوس برآمد
از مدد شاه شرق فیل جهان را

 

رایت بیضـا از کوه طوس برآمد
هم­چو ز رستم مراد طوس بـر آمد
         (لطف الله نیشابوری، 1390 : 59)

     شاعر با آوردن واژه­های سپاهی چون غریو کوس، رایت، شاه، فیل، رستم و طوس، فضایی حماسی برای آمدن روز به تصویر کشیده ‌است. شاعر می‌تواند اشاره به جنگ هماون داشته باشد؛ آن­جا که سپاه طوس به محاصره سپاه تورانیان درآمده بود و در آخر رستم به کمک آنان می‌شتابد و بر دشمن پیروز می‌شود.

     ابیات زیر اشاره به داستان فرو رفتن رستم در چاه برای نجات بیژن دارد. شاعر از این دو شخصیت برای تصویر‌سازی‌های خود استمداد می‌جوید و از عناصر سپاهی و اشرافی در تکمیل تشبیهات اساطیری خود بهره می‌برد. خورشید را هم­چون رستم، یکه­تاز گردون می‌داند و از زرین قبا بودن آن نظر به رنگ زرد خورشید دارد:

هزیمت کرد از سلطان مغرب خسرو مشرق

 

ز گردون، رستم زرین قبا شد در چه بیـژن
                     (قبولی هروی، 1386 : 122)

خلاص یافت ز زندان شام بیژن صبح

 

به زور رستم تقدیر و زخم دست قضا
                         (عبید زاکانی، 1343: 3)

اشاره به داستان اسارت بیژن در چاه برای تصاویر طلوع و غروب خورشید بسامدی بیش­تر نسبت به دیگر قهرمانان دارد.

     حضور اسبان معروف نیز با توجه به عنصر رنگ می‌توانند دست­مایۀ تصویرسازی­های بدیع حماسی شاعران در توصیف روز و شب قرار بگیرند. خاقانی شروانی که خود لقب «شاعر صبح» یافته، برآمدن صبح را به تاختن رخش رستم تعبیر کرده است:

صبح چون رخش رستم اندر تاخت

 

می چــو گنج فــراسیـــاب دهیـد
                       (خاقانی، 1338: 594)

     و در بیت زیبایی دیگر، شاعر با استفاده از عنصر رنگ سیاه و سفیدِ اسبان معروفی چون شبرنگ سیاوش و رخش رخشان رستم که معرف شخصیت اسطوره­ای آنان است و با تابیدن افسار اسبان تصویر شب و روز را قوت بخشیده و به آن هیمنه­ای خاص داده است:

صبح شبرنگ سیاوش را سر افسار بتاب

 

برگرفت از سر به جایش بست رخش تهمتن
                             (ساوجی، 1376 : 176)

     طبق بررسی‌های به عمل آمده، دیدیم که تشبیهات اساطیری در توصیف مظاهر طبیعت تنها در یکی دو بیت ارائه شده و یک­باره قطع می‌شوند، امّا هستند شاعرانی چون (قمر اصفهانی،1363: 212)، (خواجوی کرمانی1369: 19)، (خوسفی،1366: 58) و سیف اسفرنگی که این­گونه توصیفات را در چندین بیت متوالی و در محور عمودی به تصویر کشیده و بیش­تر قهرمانان شاهنامه‌ای را در میدان کارزار فرا می‌خوانند. این دسته از شعرای مذکور به خوبی می­دانند برای این­که دامنۀ خیال را الهام­بخش تصاویر خود کنند، چاره­ای جز پیاپی آوردن تصاویر ندارند. وحدت و هارمونی عناصر طبیعت با اشارات شاهنامه­ای در قالب تشبیهات اساطیری شعر را منسجم ساخته و آن را به صورت یک تابلوی نقاشی درآورده است که عناصر آن به یک­دیگر وابسته و مرتبط هستند. در ابیات زیر تشبیه خورشید به کورۀ آهن­گری کاوه و اظهار شگفتی شاعر از اجتماع افسر ضحاک با تیغ فریدون در یک­جا برای توصیف صبح، بر زیبایی ابیات افزوده و آن را نمکین کرده است:

مهر چو طاووس شد جلوه­گرش صبح­دم
نی که چو ضحاک بود صبح و فریدونش مهر
بـر سر ضحاک زد تیـغ فریدون درفـش
در همه عالم که دید جمع بر اورنگ ملک
بـود قمر جام جم نیمـۀ او بسـته زنگ

 

جلوه­گر صبح را وقت عروسی است هم
کــورۀ کــاوه اثیر باد سحرگاه دم
چون دم کاوه بزد بیش در آن روز دم
افسر ضحاک با تیـغ فـریدون به هم
وآینۀ آفتاب مصقلۀ جام جم
                          (اسفرنگی،1396: 483)

     نتیجه­گیری

     یکی از شگردهای شاعران استفاده از تشبیهات اساطیری در توصیف مظاهر طبیعت است. شاعر در پی کشف ارتباط بین مظاهر طبیعت با یک یا چند تن از اشخاص و اشارات اساطیری است و سعی دارد تا به هر یک از عناصر طبیعت هویتی ماورایی و نمادین ببخشد. عناصری هم­چون هم­رنگی، سپاهی، اشرافی، شکل هندسی، اعمال و کردار مشابه، وجه شبه میان قهرمانان حماسی و مظاهر طبیعت قرار می‌گیرد. توصیفات به دور از هرگونه دقت در جزئیات است و تأکید بر بی­کرانگی و عظمت هر دو دسته دارد. این­گونه تشبیهات در سبک خراسانی بدیع و نو می‌نماید و حاصل کوشش شخصی شاعران است، امّا در سبک عراقی همان تصاویر هم­راه با نوعی پیچیدگی و ایهام و تلفیق تصاویر و بازی با کلمات، تکرار و تقلید می‌شوند. در تشبیهات اساطیری عنصر سپاهی و بعد از آن به ترتیب عنصر اشرافی و رنگ بیش­ترین بسامد را به خود اختصاص می‌دهند. هر چند ریشۀ این­گونه از تشبیهات طبیعت­گرایانه را می­توان در شعر عرب جست­وجو کرد، تشبیهات اساطیری مخصوص شاعران فارسی­زبان است که اصولاً شعر عرب خالی از قهرمانان اسطوره‌ای ایرانی است. ریشۀ این­گونه تشبیهات را می‌توان اولین­بار در شعر منوچهری دامغانی دنبال کرد. زیباترین و باشکوه­ترین تصاویر مربوط به طلوع و غروب خورشید و برآمدن روز و گذشتن شب است. ایـن تصـاویر بیش­تر تنها در یک یا دو بـیت سروده می­شود، امّا در دیوان شاعرانی چون قمر اصفهانی، سیف اسفرنگی، خواجوی کرمانی و ابن­حسام خوسفی به چندین بیت متوالی می‌رسد. توصیفات اساطیری شاعران دو سبک خراسانی و عراقی می‌تواند سرمشق شاعرانی چون فرخی یزدی، در سرودن بهاریه و ملک‌الشعرای بهار باشد و بی­گمان در شعر قاآنی و دیگر شعرای دورۀ مشروطه که در این زمینه طبع­آزمایی کرده‌اند، بی­تأثیر نبوده است.

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

- آذری اسفراینی، نورالدین حمزه بن علی ملک طوسی. (1390). دیوان، تحقیق و تصحیح محسن کیانی و سید عباس رستاخیز، تهران: کتاب­خانه، موزه و اسناد مجلس شورای اسلامی.

- آیدنلو، سجاد. (1387). «آشناترین شاعر ادب فارسی با شاهنامه»، ادب­پژوهی، شمارۀ ششم، صص133 – 161.

- ابن یمین فریومدی. (1363). دیوان، به تصحیح و اهتمام حسین­علی باستانی­راد، تهران: کتاب­خانۀ سنایی.

- اسفرنگی، سیف‌الدین الاعرج احمد. (1396). دیوان، تصحیح انتقادی فرزاد جعفری، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

- اسماعیل پور، ابوالقاسم. (1393). اسطوره، بیان نمادین، تهران: سروش.

- امامی، نصرالله. (1385). مبانی و روش­های نقد ادبی، تهران: جامی.

- انوری، علی بن محمد. (1337). دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی،2 جلد، تهران: بُن­گاه ترجمه و نشر کتاب.

- اومانی، اثیر. (1390). دیوان، تحقیق و تصحیح امید سروری و عباس بگ جانی، تهران: کتاب­خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

- بخارایی، ناصر. (1353). دیوان، به کوشش مهدی درخشان، تهران: انتشارات بنیاد نیکوکاری نوریانی.

- بدر چاچی. (1387). دیوان، تحقیق و تصحیح علی محمد گیتی­فروز، تهران: کتاب­خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

- بیلقانی، مجیرالدین. (1358). دیوان، تصحیح و تعلیق محمد آبادی، تبریز: مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران.

- جامی، نورالدین عبدالرحمان. (1341). دیوان کـامل، ویراستۀ هاشم رضی، تـهران: چاپ­خانه پیروز.

- حسن­لی،کاووس و لیلا احمدیان. (1386). «کارکرد رنگ در شاهنامۀ فردوسی با تکیه بر سیاه و سفید»، ادب­پژوهی، شمارۀ دو، صص 166-143.

- خاقانی شروانی، افضل­الدین بدیل بن علی نجار. (1338). دیوان، به کوشش ضیاالدین سجادی، تهران: زوار.

- خواجوی کرمانی، ابوالعطا کمال­الدّین محمود. (1369). دیوان، به اهتمام و تصحیح احمد سهیلی خوانساری، تهران: پاژنگ.

- خواجوی کرمانی، ابوالعطا کمال­الدّین محمود. (1370). خمسۀ خواجوی کرمانی، به تصحیح سعید نیاز کرمانی، کرمان: دانش­گاه شهید باهنر کرمان.

- خوسفی، محمد بن حسام. (1366). دیوان، به اهتمام احمد احمدی بیرجندی و محمد تقی سالک، مشهد: سازمان حج  و اوقاف و امور خیریۀ استان خراسان.

- ساوجی، سلمان. (1376). کلیات، به تصحیح عباس­علی وفایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

- سعد سلمان، مسعود. (1339). دیوان، به تصحیح رشید یاسمی، تهران: مؤسسۀ چاپ و انتشارات پیروز.

- شمس طبسی، قاضی شمس الدّین محمّد بن عبدالکریم. (1343). دیوان، به اهتمام تقی بینش، مشهد:کتاب­فروشی زوّار.

- عرفان، مصطفا و مهدی ماحوزی. (1391). «جای­گاه تشبیهات تلمیحی در ساختار غنایی شعر استاد حمیدی شیرازی»، پژوهش نامۀ فرهنگ و ادب، سال هشتم، بهار و تابستان، شمارۀ سیزدهم، صص27-62.

- عطار، شیخ فرید الدین محمّد. (1368). دیوان، به اهتمام و تصحیح تقی تفضلی، تهران: علمی و فرهنگی.

- غیاث ‌شیرازی،کمال. (1390).دیوان، تحقیق‌ و تصحیح ‌محسن‌ کیانی و سید احمد بهشتی، تهران:کتاب­خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

- رامپوری، غیاث‌الدین محمد بن جلال‌الدین بن شرف‌الدین. ( 1375)‌. غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران: امیر کبیر.

- غزالی، محمد. (1364). کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، جلداول، تهران: علمی و فرهنگی.

- فاریابی، ظهیرالدین. (1381). دیوان، تصحیح امیر حسن یزدگردی به اهتمام اصغر دادبه، تهران: قطره.

- فتوحی، محمود. (1386). بلاغت تصویر، تهران: سخن.

- فرخی سیستانی. (1388). دیوان، به کوشش محمّد دبیر سیاقی، تهران: زوّار.

- فردوسی، ابوالقاسم. (1366). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد اول، نیویورک:Bibliotheca  

- فردوسی، ابوالقاسم.  (1369). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد دوم، کالیفرنیا و نیویورک: Bibliotheca

- فردوسی، ابوالقاسم. (1371). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد سوم، کالیفرنیا و نیویورک: بنیاد میراث ایران.

- فردوسی، ابوالقاسم.  (1375). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد پنجم، کالیفرنیا و نیویورک: انتشارات مزدا با هم­کاری بنیاد میراث ایران.

- فلکی شروانی، نجم­الدین محمّد. (1345). دیوان، به اهتمام و تصحیح و تحشیه طاهری شهاب، تهران: کتاب­خانه ابن­سینا.

- قبولی هروی. (1386). دیوان، به کوشش یحیا خان­محمد آذری، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.

- قطران تبریزی. (1362). دیوان، از روی نسخه تصحیح شده مرحوم محمد نخجوانی، تهران: ققنوس.

- قمر اصفهانی، نظام الدین محمود. (1363). دیوان، به اهتمام تقی بینش، مشهد: انتشارات باران مشهد.

- کزّازی، میر جلال‌الدّین. (1393). رؤیا، حماسه، اسطوره، تهران: نشر مرکز.

- کمال‌الدّین اصفهانی، ابوالفضل. (1348). دیوان، به اهتمام حسین بحرالعلومی، تهران: کتاب­فروشی دهخدا.

- لطف الله نیشابوری، ابن سلیمان شاه. (1390). دیوان (چاپ عکس از روی دست­نویس شمارۀ 2321 کتاب­خانۀ ملی)، به کوشش رسول جعفریان، تهران، کتاب­خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

- ماحوزی، امیرحسین. (1390). بررسی تشبیه در غزلیات شمس تبریزی بر اساس ساختار و قلمرو، تهران: سازمان چاپ و انتشارات دانش­گاه آزاد اسلامی.

- مختاری غزنوی، عثمان بن عمر. (1341). دیوان، به اهتمام جلال­الدین همایی،: بن­گاه ترجمه و نشر کتاب.

- معزی نیشابوری، امیر. (1385). کلیات دیوان، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمد رضا قنبری، تهران: زوار.

- منوچهری دامغانی. (1375). دیوان، به اهتمام سیّد محمّد دبیر سیاقی، تهران: زوّار.

- مهرکی، ایرج و آرش غفرانی. (1393). «ازدواج مقدس»، پژوهش­نامۀ ادب حماسی، سال دهم، شمارۀهجدهم، صص 114- 95.

- ناصرخسرو قبادیانی. (1357). دیوان اشعار، به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، ج 1، تهران: دانش­گاه مک­گیل منترال کانادا، مؤسسۀ مطالعات شعبۀ تهران با هم­کاری دانش­گاه تهران.

- نظامی گنجه‌ای. (1376 الف). شرفنامه، تصحیح و حواشی وحید دستگردی به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.

- نظامی گنجه‌ای. (1376 ب). لیلی و مجنون، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.

- نظامی گنجه‌ای. (1376 ج). خسرو و شیرین، تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.

- یاحقی، محمّد جعفر. (1394). فرهنگ اساطیر و داستان واره­ها در ادبیات فارسی، تهران: فرهنگ معاصر.

فهرست منابع

- آذری اسفراینی، نورالدین حمزه بن علی ملک طوسی. (1390). دیوان، تحقیق و تصحیح محسن کیانی و سید عباس رستاخیز، تهران: کتاب­خانه، موزه و اسناد مجلس شورای اسلامی.##

- آیدنلو، سجاد. (1387). «آشناترین شاعر ادب فارسی با شاهنامه»، ادب­پژوهی، شمارۀ ششم، صص133 – 161.##

- ابن یمین فریومدی. (1363). دیوان، به تصحیح و اهتمام حسین­علی باستانی­راد، تهران: کتاب­خانۀ سنایی.##

- اسفرنگی، سیف‌الدین الاعرج احمد. (1396). دیوان، تصحیح انتقادی فرزاد جعفری، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##

- اسماعیل پور، ابوالقاسم. (1393). اسطوره، بیان نمادین، تهران: سروش.##

- امامی، نصرالله. (1385). مبانی و روش­های نقد ادبی، تهران: جامی.##

- انوری، علی بن محمد. (1337). دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی،2 جلد، تهران: بُن­گاه ترجمه و نشر کتاب.##

- اومانی، اثیر. (1390). دیوان، تحقیق و تصحیح امید سروری و عباس بگ جانی، تهران: کتاب­خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.##

- بخارایی، ناصر. (1353). دیوان، به کوشش مهدی درخشان، تهران: انتشارات بنیاد نیکوکاری نوریانی.##

- بدر چاچی. (1387). دیوان، تحقیق و تصحیح علی محمد گیتی­فروز، تهران: کتاب­خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.##

- بیلقانی، مجیرالدین. (1358). دیوان، تصحیح و تعلیق محمد آبادی، تبریز: مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران.##

- جامی، نورالدین عبدالرحمان. (1341). دیوان کـامل، ویراستۀ هاشم رضی، تـهران: چاپ­خانه پیروز.##

- حسن­لی،کاووس و لیلا احمدیان. (1386). «کارکرد رنگ در شاهنامۀ فردوسی با تکیه بر سیاه و سفید»، ادب­پژوهی، شمارۀ دو، صص 166-143.##

- خاقانی شروانی، افضل­الدین بدیل بن علی نجار. (1338). دیوان، به کوشش ضیاالدین سجادی، تهران: زوار.##

- خواجوی کرمانی، ابوالعطا کمال­الدّین محمود. (1369). دیوان، به اهتمام و تصحیح احمد سهیلی خوانساری، تهران: پاژنگ.##

- خواجوی کرمانی، ابوالعطا کمال­الدّین محمود. (1370). خمسۀ خواجوی کرمانی، به تصحیح سعید نیاز کرمانی، کرمان: دانش­گاه شهید باهنر کرمان.##

- خوسفی، محمد بن حسام. (1366). دیوان، به اهتمام احمد احمدی بیرجندی و محمد تقی سالک، مشهد: سازمان حج  و اوقاف و امور خیریۀ استان خراسان.##

- ساوجی، سلمان. (1376). کلیات، به تصحیح عباس­علی وفایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.##

- سعد سلمان، مسعود. (1339). دیوان، به تصحیح رشید یاسمی، تهران: مؤسسۀ چاپ و انتشارات پیروز.##

- شمس طبسی، قاضی شمس الدّین محمّد بن عبدالکریم. (1343). دیوان، به اهتمام تقی بینش، مشهد:کتاب­فروشی زوّار.##

- عرفان، مصطفا و مهدی ماحوزی. (1391). «جای­گاه تشبیهات تلمیحی در ساختار غنایی شعر استاد حمیدی شیرازی»، پژوهش نامۀ فرهنگ و ادب، سال هشتم، بهار و تابستان، شمارۀ سیزدهم، صص27-62.##

- عطار، شیخ فرید الدین محمّد. (1368). دیوان، به اهتمام و تصحیح تقی تفضلی، تهران: علمی و فرهنگی.##

- غیاث ‌شیرازی،کمال. (1390).دیوان، تحقیق‌ و تصحیح ‌محسن‌ کیانی و سید احمد بهشتی، تهران:کتاب­خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.##

- رامپوری، غیاث‌الدین محمد بن جلال‌الدین بن شرف‌الدین. ( 1375)‌. غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران: امیر کبیر.##

- غزالی، محمد. (1364). کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، جلداول، تهران: علمی و فرهنگی.##

- فاریابی، ظهیرالدین. (1381). دیوان، تصحیح امیر حسن یزدگردی به اهتمام اصغر دادبه، تهران: قطره.##

- فتوحی، محمود. (1386). بلاغت تصویر، تهران: سخن.##

- فرخی سیستانی. (1388). دیوان، به کوشش محمّد دبیر سیاقی، تهران: زوّار.##

- فردوسی، ابوالقاسم. (1366). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد اول، نیویورک:##Bibliotheca  

- فردوسی، ابوالقاسم.  (1369). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد دوم، کالیفرنیا و نیویورک: ##Bibliotheca

- فردوسی، ابوالقاسم. (1371). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد سوم، کالیفرنیا و نیویورک: بنیاد میراث ایران.##

- فردوسی، ابوالقاسم.  (1375). شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، جلد پنجم، کالیفرنیا و نیویورک: انتشارات مزدا با هم­کاری بنیاد میراث ایران.##

- فلکی شروانی، نجم­الدین محمّد. (1345). دیوان، به اهتمام و تصحیح و تحشیه طاهری شهاب، تهران: کتاب­خانه ابن­ سینا.##

- قبولی هروی. (1386). دیوان، به کوشش یحیا خان­ محمد آذری، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.##

- قطران تبریزی. (1362). دیوان، از روی نسخه تصحیح شده مرحوم محمد نخجوانی، تهران: ققنوس.##

- قمر اصفهانی، نظام الدین محمود. (1363). دیوان، به اهتمام تقی بینش، مشهد: انتشارات باران مشهد.##

- کزّازی، میر جلال‌الدّین. (1393). رؤیا، حماسه، اسطوره، تهران: نشر مرکز.##

- کمال‌الدّین اصفهانی، ابوالفضل. (1348). دیوان، به اهتمام حسین بحرالعلومی، تهران: کتاب­فروشی دهخدا.##

- لطف الله نیشابوری، ابن سلیمان شاه. (1390). دیوان (چاپ عکس از روی دست­نویس شمارۀ 2321 کتاب­خانۀ ملی)، به کوشش رسول جعفریان، تهران، کتاب­خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.##

- ماحوزی، امیرحسین. (1390). بررسی تشبیه در غزلیات شمس تبریزی بر اساس ساختار و قلمرو، تهران: سازمان چاپ و انتشارات دانش­گاه آزاد اسلامی.##

- مختاری غزنوی، عثمان بن عمر. (1341). دیوان، به اهتمام جلال­ الدین همایی،: بن­گاه ترجمه و نشر کتاب.##

- معزی نیشابوری، امیر. (1385). کلیات دیوان، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمد رضا قنبری، تهران: زوار.##

- منوچهری دامغانی. (1375). دیوان، به اهتمام سیّد محمّد دبیر سیاقی، تهران: زوّار.##

- مهرکی، ایرج و آرش غفرانی. (1393). «ازدواج مقدس»، پژوهش­نامۀ ادب حماسی، سال دهم، شمارۀهجدهم، صص 114- 95.##

- ناصرخسرو قبادیانی. (1357). دیوان اشعار، به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، ج 1، تهران: دانش­گاه مک­گیل منترال کانادا، مؤسسۀ مطالعات شعبۀ تهران با هم­کاری دانش­گاه تهران.##

- نظامی گنجه‌ای. (1376 الف). شرفنامه، تصحیح و حواشی وحید دستگردی به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.##

- نظامی گنجه‌ای. (1376 ب). لیلی و مجنون، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.##

- نظامی گنجه‌ای. (1376 ج). خسرو و شیرین، تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.##

- یاحقی، محمّد جعفر. (1394). فرهنگ اساطیر و داستان واره­ها در ادبیات فارسی، تهران: فرهنگ معاصر.##