بنجیدن مصدری کهن و متروک در شاهنامه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور اورمیه

چکیده

بَنجیدن
مصدری کهن و متروک در شاهنامه
 
سجاد آیدِنلو*
دانش­یارِ دانش­گاهِ پیام نور، مرکز اورمیّه، ایران.
تاریخ دریافت: 14/12/1397
تاریخ پذیرش: 6/6/1398
 
     چکیده
     در داستان بهرام گـور و لنبک آب­کـش پس از این­کـه لنبـک به پذیرایی از بهرام می­ایستد بیتی است که بر اساس آن:
      برید آن­که لنبک بدو داد شاه              ببنچید/ ببخشید/ بپیچید/ بخندید و بنهاد بر پیش­گاه
     با توجّه به ضبط نسخه­های شاهنامه و یکی­دو قرینۀ دیگر، احتمالاً صورت درستِ فعلِ مصراعِ دوم «ببَنجید» است. این فعل از مصدر «بَنجیدن» به معنای «تقسیم کردن، بریدن و خُرد کردن» است و مادّۀ مضارعی که برای ساختن این مصدر جعلی/ ثانوی به کار رفته است، شاید مادّۀ مضارعِ دومِ مصدرِ «بَختَنِ» پهلوی باشد. با این احتمال «بَنج» از ریشۀ *baj- به معنای «تقسیم کردن و بخشش» است و معنی بیت با تصحیحِ قیاسیِ «ببنجید» چنین خواهد بود: بهرام غذایی را که لنبک به او داد به دو یا چند بخش تقسیم کرد و روی میز نهاد.



* . aydenloo@gmail.com

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Banjidan Ancient and antiquated infinitive in Shahnameh

نویسنده [English]

  • Sajjad Aydenloo
چکیده [English]

Banjidan, an archaic, obsolete infinitive in shahnameh
 
 
*Sajjad Aydenloo
Associate Professor, Payame Nour University, Urmia Branch, Iran 
 
Date of reception: 97/12/14
Date of acceptance: 98/6/6
Abstract
In Bahram Gur and Lonbak, the water seller tale there is an episode where Lonbak stands to receive Bahram.  Right after this scene there is a couplet.  With respect to the records found in different manuscripts of Shahnameh and one or two such parallels, probably the right form of the verb in the second hemistich is Bebanjid.  This verb is a derivative of the infinitive “Banjidan” which means to divide, and cut into pieces. The present mode stem used to make this false or secondary infinitive may be the second present mode stem of the infinitive “Bakhtan” in Pahlavi in which case banj is taken from the root baj which means to divide and to give so that the meaning of the couplet considering the deductive edition will be as follows:  Bahram divided the food Lonbak offered him into two or three parts and put them of the table.



* . aydenloo@gmail.com

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords Banjidan
  • etymology
  • historical grammar
  • deductive edition
  • Shahnameh

مقدّمه

در شاهنامه بهرام گور روزی در نخچیرگاه از پیرمردی می­شنود که براهامِ جهود، مردی زراندوز و خسیس و لنبکِ آب­کش، سقّایی جوان­مرد و میهمان­نواز است. بهرام فرمان می­دهد منادی کنند که هیچ­کس نباید از لنبک آب بخرد و خود شبانه، ناشناس به درِ خانۀ او می­آید و می­گوید یکی از لشکریانِ ایران است که از شاه و سپاه جدا افتاده و  می­خواهد شب را در آن­جا سپری کند. لنبک با شادی و گشاده­رویی او را می­پذیرد و به خدمت می­ایستد:

چو بنشست بهرام، لنبک دوید
یکی چاره­ای ساخت از خوردنی
به بهرام گفت ای گرانمایه مرد
برید آن­که لنبک بدو داد شاه
چو نان خورده شد میزبان در زمان
شگفت آمد او را از آن جشن اوی

 

یکی مهره شطرنج پیش آورید
بیاورد هرگونه آوردنی
بنه مهرۀ بازی از بهر خورد
ببنچید و بنهاد بر پیش­گاه
بیاورد یک جام می شادمان
وزان چرب­ گفتار و آن تازه ­روی
         (فردوسی، 1393: 2/ 488 -489)

     نکتۀ لغویِ توجّه­برانگیز در این ابیات واژۀ «ببنچید» در بیت چهارم است که در ویرایشِ دومِ تصحیحِ جلال  خالقی ­مطلق آمده و در چاپ دوم (چهار جلدیِ) این ویرایش باز به همین صورت ضبط شده است (فردوسی، 1396: 3/ 488/ 144). در دفتر ششمِ تصحیحِ نخستِ خالقی ­مطلق که با هم­کاری محمود امیدسالار انجام گرفته است، به جای لغت مذکور «ببخشید» آمده و ضبط بیت چنین است:

بدید آن­که لنبک بدو داد شاه

 

ببخشید و بنهاد بر پیش­گاه
             (فردوسی، 1386 الف: 6/ 427)  

     محمود امیدسالار در توضیح این بیت در یادداشت­های شاهنامه «ببخشید» را «قسمت کرد، پاره­پاره کرد» معنا کرده­ است (امیدسالار در خالقی­مطلق،1391: بخش سوم/120). امّا خالقی ­مطلق در آویزه­ای بر این یادداشت­ها که مستدرکاتی بر توضیحات خود و دو هم­کارشان در چاپ قبلیِ یادداشت­های شاهنامه است، دربارۀ این بیت نوشته  است «بهتر است در مصراع نخستین به پیروی از لن نویسش برید را پذیرفت و در آغاز مصراع ببنچید خواند از مصدر بنچیدن به معنی "کمک نمودن، یاری کردن"، می­گوید بهرام آن­چه را لنبک از خوراکی بدو داد برید و کمک کرد و آن را بالای اطاق (روی میز یا سفره) چید... فرهنگ­ها در گواه بنجیدن یا بنچیدن چیزی ندارند، ولی در لغت­نامه به نقل از آنندراج و ناظم­الاطبّا معانی گوناگونی برای این واژه یاد شده است از جمله "یاری کردن، قطعه قطعه بریدن" که شاید از همین بیت شاهنامه گرفته باشند» (خالقی­مطلق1391، بخش آویزه­ای بر یادداشت­ها: 138). ایشان در واژه­نامۀ شاهنامه هم ضبط «بنچیدن» را به معنای «یاری کردن» با استناد به بیت یادشده وارد کرده­ است (خالقی­ مطلق، 1396: 79).

بحث و بررسی

پیش از آغاز بحث دربارۀ ضبط و معنای واژۀ به­کار رفته در داستان بهرام گور و لنبک سقّا باید دربارۀ نخستین کلمۀ مصراعِ اوّلِ بیت چهارم یادآوری کرد که فقط در دو نسخۀ لنینگراد (733 ه.ق) و حاشیۀ ظفرنامه این واژه «برید» نوشته شده است (فردوسی1386، الف: 6/ 427/ زیرنویس3؛ مستوفی،1377: 2/1195) و در همۀ دست­نویس­های مبنایِ تصحیحِ نخستِ خالقی ­مطلق و هم­کارشان در دفتر ششم و دو نسخۀ سن­ژوزف (فردوسی، 1389: 685) و سعدلو (فردوسی1379 الف: 713) «بدید» آمده است. بنداری نیز بیت را به صورت «فلمّا رای بهرام ذلک ضحک ثمّ اشتغل بالاکل» (البنداری،1350: 2/ 87) ترجمه کرده است که از واژۀ «رای» می­توان دانست نگاشتۀ دست­نویسِ مورد استفادۀ او هم «بدید» بوده است. بنابر ایـن ضبط درستِ اوّلین کلمۀ بیت چنان­کـه در تصحیحِ نخستِ خـودِ خالقی­ مطلق و هم­کارشان و دیگر چاپ­های معروف آمده «بدید» است. در بعضی نسخه­ها «بدید» به دو صورتِ «بخورد» و «ستد» تغییر یافته و از آن­جا بـه چاپ­هـای سنـگی و شماری از چاپ­های کم­اعتبارتر راه یافته است که درخورِ توجّه نیست.

     به نظر نگارنده «بنچیدن» به معنای «یاری کردن» در بیتِ مورد بحث، دقیق و پذیرفتنی نیست. زیرا فعل «بنهاد» در مصراع دوم، این معنی را می­رساند که بهرام آن­چه را لنبک بدو داده بر میز/ خوان نهاده است و تکرار آن نوعی حشو خواهد بود. پس احتمالاً ضبطِ اصلی، لغت و معنای دیگری است که باید از بررسی دگرسانی­های این کلمه بدان رسید. به همین منظور اختلاف ضبط­های واژۀ مورد نظر را بر اساس نسخه­بدل­های دفتر ششمِ تصحیحِ خالقی مطلق و هم­کارشان و چند دست­نویس دیگر که دیده شده است، در زیر می­آوریم:

ببخشید: نسخه­های لندن/ بریتانیا (675 ه.ق)، کراچی (752 ه.ق)، لندن (841 ه.ق) (فردوسی، 1386 الف: 6/ 427/ زیرنویس5)

بپیچید: سن­ژوزف (احتمالاً اواخر قرن 7 و اوایل قرن8 ه.ق) (فردوسی، 1389: 685).

ﺳجید (سه حرف اوّل بی­نقطه): توپقاپوسرای (731 ه.ق)، لیدن (840)، انستیتوی خاورشناسی (849) (فردوسی،1386 الف: همان) و حاشیۀ ظفرنامه (مستوفی، 1377: 2/ 1195).

 ئئنچید (دو حرف اوّل بی­نقطه): لنینگراد (733 ه.ق).

بخندید: قاهره (796 ه.ق)، واتیکان (848 ه.ق)، آکسفورد (852)، برلین (894)، توپقاپوسرای (903)، (بنگرید:  فردوسی،1386 الف: 6/ 427/ زیرنویس5)؛ سلیمانیه (834 ه.ق، برگ165 الف)؛ پاریس (تاریخ مقدمّه: 950 ه.ق، برگ 447ب)؛  پاریس (1012 ه.ق، برگ 326ب) و....

ببیجید: کتاب­خانۀ مجلس (احتمالاً سدۀ 8 ه.ق، برگ405 الف)؛ کتاب­خانۀ مجلس (998 ه.ق، برگ 147ب).

ئخندید(حرف اوّل بی­نقطه): سعدلو (فردوسی، 1379 الف: 713).

به­ئئچئد (حروف اوّل، دوم و چهارمِ کلمۀ دوم بی­نقطه): پاریس (905 ه.ق، برگ 324 الف).

به­بﺋحد (حروف دوم و سومِ کلمۀ دوم بی­نقطه): کتاب­خانۀ مجلس (احتمالاً قرن 8 و9 ه.ق، برگ814 الف)؛ کتاب­خانۀ مجلس (احتمالاً قرن 10 ه.ق، برگ 435 الف).

     در یکی از نسخه­های کتاب­خانۀ ملّی پاریس (احتمالاً از سدۀ نهم) ضبطِ کلِّ بیت تغییر یافته و واژۀ مورد بحث حذف شده است:                  خورش­ها بیاورد درخورد شاه              برِ شاه بنهاد در پیش­گاه (برگ 394 الف)

     از میان این وجوهِ مختلف غیر از تصحیحِ اوّل و دومِ خالقی ­مطلق و هم­کارشان که دیدیم به ترتیب «ببخشید» و صورتِ قیاسیِ «ببنچید» انتخاب شده، چاپ­های سنگی (برای نمونه بنگرید: فردوسی1272: 3 / 124؛ فردوسی، 1376: 3/ 119؛ فردوسی، 1380: 3/129) و ماکان (فردوسی، 1829: 3/ 1493)، کلالۀ خاور (فردوسی،1375: 4/ 230) و دبیرسیاقی (←فردوسی،1386ب: 4/ 2090) «بپیچید» آورده­اند و نویسشِ مختارِ چاپ­های مسکو (فردوسی، 1374: 7/ 312)؛ قریب- بهبودی (فردوسی،1373: 4/ 7/ 137)؛ جیحونی (فردوسی، 1379ب: 3/ 1559/ 137)؛ کزّازی (کزّازی، 1385: 238)؛ قریب (فردوسی، 1386: 2/ 1173) و ویرایش نهاییِ چاپ مسکو (فردوسی، 1391: 7/ 306) «بخندید» است. ضبط نسخۀ اساسِ این چاپ­ها یعنی لندن/ بریتانیا (675 ه.ق) «ببخشید» است و احتمالاً دلیلِ این­که مصحّحان، آن را کنار گذاشته و صورتِ «بخندید» را از دست­نویس­های دیگر برگزیده­اند، استناد به ترجمۀ بنداری است که ملاحظه شد بیت را چنین ترجمه کرده است: «فلمّا رای بهرام ذلک ضحک ثمّ اشتغل بالاکل» (البنداری1350: 2/ 82). فعلِ «ضحک» نشان می­دهد که در دست­نویسِ مبنای ترجمۀ او هم «بخندید» کتابت شده بوده است. این را هم باید افزود که بیتِ محلّ بحث در دو چاپ ژول مول و بروخیم نیامده است.

     با دقّت در اختلاف ضبط­های لغت مورد نظر در نسخ شاهنامه می­توان دریافت که صورت­های «ببخشید»، «بپیچید» و «بخندید» نگاشته­های تغییریافته و ساده­شده است و وجهِ اصلی و درستِ واژه را باید در بین نویسش­های کم­نقطۀ دیگر جُست که چون کاتبان نتوانسته­اند آن را بشناسند به این صورت­های مبهم نوشته­اند. خالقی مطلق از ضبط «ئئنچید» (دو حرف اوّل بی­نقطه) در دست­نویس لنینگراد (733) تصحیح قیاسیِ «ببنچید» را انجـام داده است و نگـارنده بـا توجـّه بـه وجـه «ﺳجیـد» (سه حرف اوّل بی­نقطه) و «به­بﺋحید» (حـروف دوم و سومِ کلمۀ دوم بی­نقطه) در چنـد نسخه، ضبط و معـانیِ فرهنگ­های فارسی، کاربردهایی در برخی گویش­های ایرانی و ریشه­شناسیِ احتمالیِ لغت، صورتِ «ببَنجید» از مصدر «بَنجیدن» (banjidan) به معنی «تقسیم کردن و بخش­بخش کردن» را پیشنهاد می­کند:                            

بدید آن­که لنبک بدو داد شاه

 

ببَنجید و بنهاد بر پیش­گاه 

     در فرهنگ­های قدیمیِ فارسی (از لغت فرس تا سدۀ دهم) که دیده و بررسی شده است، ظاهراً مادّۀ «بنجیدن/ بنچیدن» (bančidan/ banjidan) یا «پنجیدن/ پنچیدن» (pančidan/ panjidan) نیامده است و گویا فرهنگ شعوری (آغاز تألیف: 1075 ه.ق) نخستین واژه­نامه­ای است که صورت «پنجیدن» (panjidan) را آورده و به نقل از مشکلات احمد بن اسماعیل آن را «پاره کردن» معنا کرده است (دهخدا، 1377: ذیل پنجیدن). در فرهنگ آنندراج (تألیفِ 1298- 1306 ه.ق) «بَنجیدن» با (ب) و به این چند معنی ثبت شده است: مأنوس گردیدن و مألوف شدن، یاری دادن، پاره­­پاره نمودن و قسمت کردن (پادشاه، 1335: 1/ 772). در فرهنگ ناظم­الاطبّا هم این واژه با (ب) نوشته و علاوه بر معانیِ مذکور در فرهنگ آنندراج، چند معنای دیگر نیز برای آن ذکر/ افزوده شده است «کمک کردن و یاری کردن، قطعه­قطعه بریدن، منقسم کردن، خرد کردن، ساختن و کنانیدن، مهربان شدن، برخاستن، طلوع کردن»[1] (نفیسی، 1355: 1/  648).  

     مرحوم علی­اکبر دهخدا ذیل «بنجیدن» همۀ معانیِ این واژه را از دو فرهنگ آنندراج و ناظم­الاطبّا نقل کرده و هیچ شاهدی برای کابرد آن در متون فارسی نداده­ است (دهخدا، 1377: ذیل بنجیدن). شادروان محمّد معین فقط معنای «کمک کردن، یاری کردن» را برای «بَنجیدن» نوشته و آن را با پهلویِ bāxtan[2] قیاس کرده­ است (معین، 1371: 1/  582). مرحوم ادیب طوسی نیز توضیح فرهنگ فارسیِ معین را بازنوشته­ است (ادیب طوسی، 1388: 1/  91). در ذیل فرهنگ­های فارسی این مصدر با (پ) (panjidan) مدخل و بر اساس شاهدی از فرهنگ مصادراللغه معنای «خمیازه کشیدن» برای آن نوشته شده است (رواقی، 1381: 97). در کتاب بن­نامۀ مصدرهای زبان فارسی هم پس از ذکر معانیِ «بنجیدن» در فرهنگ­های آنندراج و ناظم­الاطبّا به استناد یک متنِ دست­نویس از شخصی به نام ارموی ثانوی که در کتاب­خانۀ مولّف موجود است معنای «فرو کردن، جا دادن» و البتّه بی­آوردنِ گواه، بر معانیِ این مصدر افزوده شده است (افشار، 1396: 136). این لغت به سببِ تصحیف و تحریف در نسخ شاهنامه و انتخاب صورت­های ساده­تر در چاپ­های این متن، در هیچ یک از فرهنگ­های اختصاصیِ قدیمی و جدیدِ شاهنامه، جز از واژه­نامۀ شاهنامۀ خالقی­ مطلق، دیده نمی­شود.

     مصدر «بَنجیدن» و معانیِ گوناگون آن در فرهنگ­های فارسی، بدون شاهد است و چنان­که گذشت تنها وجه «پنجیدن» به معنای «خمیازه کشیدن» مستند بر یک فرهنگ عربی به فارسی است. تا جایی که نگارنده در پیکره­های زبانی و نرم­افزارهای مختلف جست­وجو کرده «بنجیدن» و صورت­های فعلی و وصفی آن فقط پنج بار در سه بخش از کتاب اغراض الطبیّه و مباحث العلاییۀ جرجانی از سدۀ ششم به کار رفته است[3]:       

1. «هرگاه کی به دفعه دوم خون دشخوار بیرون آید رگ را نشاید فشارد و نشاید بنجید... و اگر سر رگ آماسیده باشد هم چنین باید کرد» (جرجانی، 1384: 1/  191).

2. «رگ را اندر میان دو خط از این خط­ها افکنند که بر وی است و بنجند و آغاز بنجیدن از جانب روی به جانب گوش کنند و هم بر آن سو می­بنجند تا رگ بگسلاند به همه حال از جانب گوش بگسلد وگر سر رگ نیز برند اگر خواهد هر دو سر رگ را داغ کنند و اگر خواهند کی داغ بگذارند تا هر دو سر رگ پس بازنشیند و سر اندرکشد» (همان: 1/ 197).

3. «هرگاه کی خراجی شکافته شود و ریم از وی پاک کرده آید زود پوست را بر گوشت باید دوسانید و خرقۀ بنجیده بر شکل بالشی بر وی نهادن و ببستن تا پوست بر گوشت رسته شود» (همان: 1/ 579).

     این جملات در ذخیرۀ خوارزم­شاهیِ جرجانی هم آمده و در همۀ موارد به جای «بنجیدن» و فعل و صفتِ آن، «پیچیدن» نوشته شده است (جرجانی، 1391: 1/ 621؛ 2/ 642؛ 3/ 24). سیاق کلام در اغراض الطبّیه هم این معنا را تأیید می­کند و بر این اساس فعلاً فقط معنای «پیچیدن» برای «بنجیدن» که اتّفاقاً در هیچ­یک از فرهنگ­های فارسی نیز نیامده، شاهد دارد.[4]

    در تحقیقات لغوی و تدوین فرهنگ­ها، روش درست و علمی برای شناسایی و مدخل کردن واژه­ها و معنی­گذاری (تعریف­نگاری) آن­ها استناد بر شاهد/ شواهد استعمال در متون است. از این روی دانسته نیست که مولّفانِ فرهنگ­های فارسی از فرهنگ شعوری و آنندراج بـه بعد لـغت «بنجیدن» و معانی متعدّد آن را از کجا و چه منبع/ منابع یا گواهی­هایی به دست آورده­اند. ساده­ترین و خوش­بینانه­ترین داوری و گمان این است که آن­ها صورت­های فعلیِ «بنجیدن» را در متونی دیده و معنای آن را از آن کاربردها برگرفته­اند، ولی به هر دلیل شاهد/ شواهد مربوط را نیاورده­اند. پیداست که چنین حدسی نمی­تواند در پژوهش­های واژگانی پایۀ بحث و نتیجه­گیری باشد و به همین دلیل غیر از معنای «پیچیدن»، معانیِ مختلفِ «بنجیدن» در فرهنگ­های فارسی چندان درخورِ اعتنا نیست، امّا آن­چه معنای «تقسیم کردن، بریدن و خُرد کردن» را برای این مصدر تأیید می­کند، کاربرد آن و برخی صورت­های مشابه، به این معنی در شماری از گویش­های ایرانی است.

     در گویش دماوندی «بِنجیدن» (benjidan) و «بِنجِندن» (benjendan) به معنای «خرد کردن و ریزریز کردن» (آذرلی1387: 58؛ کیا1390: 319)، در هزار رودی «بِنجِن» (benjen) در معنی «بریدن» (حسن­دوست، 1389: 2/ 780) و در گویش افتر (از قصبات افتر و پشت کوهِ بخش فیروزکـوه) «بِنجِناون» (benjenāun) در معنی «خرد کردن» استعمال می­شود (کیا،1390: 319). از این نمونه­های گویشی می­توان گفت که مصدر «بنجیدن» به معنای «پاره کردن و بخش کردن» در زبان­ها و گویش­های ایرانی وجود داشته/ دارد و بیت شاهنامه با تصحیحِ قیاسیِ «ببنجید» فعلاً یگانه شاهدِ آن در متون فارسی است.

    حسن­دوست در فرهنگ ریشه­شناختی زبان فارسی، مصدر «بنجیدن» را با (ب) مدخل کرده و فقط معنای «قطعه­قطعه کردن، بریدن، منقسم کردن، خرد کردن» را برای آن از فرهنگ ناظم­الاطبّا و بدون شاهد آورده­اند. به نظر ایشان «مادّۀ مضارع این فعل یعنی بَنج (ظاهراً به جای بِنج*) احتمالاً به لغت بیختن مربوط و از ریشۀ vaik: vič [با میانوند –n-] «برگزیدن، انتخاب کردن» مشتق است. قس فارسی میانه: vēčak «بهره، بخش، سهم، قسمت»  (حسن­دوست،1393: 1/ 515).

     نگارنده حدس دیگری را دربارۀ ریشۀ «بَنجیدن» در معنای مذکور طرح می­کند و در معرض داوری متخصّصان قرار می­دهد. در پهلوی مصدر «بَختَن» (baxtan) به معنی «بخش کردن، سهم دادن و مقرّر کردن» است. مادّۀ ماضی آن به صورت «بَخت» (baxt) و مادّۀ مضارعش به گونۀ «بخش» (baxš) در این زبان کاربرد دارد. مادّۀ مضارعِ این فعل (بخش) با گرفتن علامتِ (یدن) به شکل مصدر جعلی/ ثانویِ «بخشیدن» در همان معنایِ «تقسیم کردن» در فارسی دری استعمال شده است[5]  (منصوری،1384: 86 - 87؛ منصوری و حسن­زاده، 1387: 59 -60). به قیاسِ مصدرهایی مانند «آهختن/ آهیختن»، «الفختن»، «رَختن»، «سَختن» و «فرهیختن» که مادّۀ مضارع آن­ها «آهنج»، «الفنج»، «رنج»، «سنج» و «فرهنج» است و مانند «بخشیدن» به صورت مصدر جعلی/ ثانویِ «آهنجیدن»، «الفنجیدن»، «رنجیدن»، «سنجیدن» و «فرهنجیدن» در فارسی به کار رفته است، احتمال می­رود شاید «بنج» (banj) مادّۀ مضارعِ دوم/ دیگرِ «بَختَن» باشد که همانند نمونه­های مشابه به شکل مصدر جعلی/ ثانویِ «بنجیدن» (banjidan) در فارسی دری کهن ساخته شده و احتمالاً فردوسی وجه فعلی آن را در بیتی از شاهنامه به کار گرفته است. این مادّۀ مضارع نسبت به دیگر مادّۀ مضارعِ «بَختَن» یعنی «بخش» بسیار نادر و متروک است.

     اگر این گمان درست باشد مادّۀ مضارعِ «بنج» (banj) را ظاهراً باید از ریشۀ  *bajدانست که در آن «ن» (n) پیش از آخرین صامتِ ریشه افزوده شده و مادّۀ مضارع ساخته است. *bajبه معنای «تقسیم کردن و بخشش» از ریشۀ پیش هندواروپاییِ  bheH2g-به معنای «تقسیم کردن و سهیم شدن» است و در صورت­های اوستاییِ: baž، اوستاییِ کهنِ: baxštā، فارسی باستانِ: big- و سنسکریتِ: bhaj دیده می­شود (دربارۀ این ریشه←Cheung, 2007: 1-2).

     این نکته را هم باید خاطرنشان کرد این­که فعلی دو مادّۀ مضارع داشته باشد که یکی پرکاربردتر باشد و یا از آن مصدر جعلی/ ثانوی ساخته شده باشد، نمونه­های دیگری جز از «بَختَن» دارد. مثلاً:

بودن: الف) بو    ب) باش← باشیدن             پنافتن (دور کردن، مهار کردن): الف) پنام    ب) پناف←پنافیدن

نتیجه­گیری

بر پایۀ آن­چه گفتیم نگارنده احتمال می­دهد که در بیت مورد بحث از داستان بهرام گور و لنبک سقّا فعلِ «ببنجید» از مصدر «بَنجیدن» در معنای «تقسیم کردن» به کار رفته و به استناد این شاهد باید «بنجیدن: بخش کردن» را در واژه­نامۀ شاهنامه و به تبع، فرهنگ جامع زبان فارسی وارد کرد. با این تصحیح قیاسیِ پیشنهادی (بدید آن­که لنبک بدو داد شاه/ ببنجید و بنهاد بر پیش­گاه) مرادِ بیت این است که بهرام گور به خوراکی که لنبک به او داد نگاه کرد و آن را (برای خود و میزبانش به دو یا چند بخش) تقسیم کرد و روی میز نهاد. ضبطِ ساده­شدۀ «ببخشید» (از «بخشیدن» به معنای «قسمت کردن») به جای «ببنجید» در بعضی نسخه­های شاهنامه، به لحاظ معنایی دقیقاً معادل و مویّدِ وجه و معنای پیشنهادشده است و تأیید می­کند که در این بیت سخن از «تقسیم­ کردن» غذا بر سر خوان است. در نسخه­بدل­های این بیت «ببیچید» گونۀ مصحّفِ «ببنجید» است و «بخندید»که از قضا پشتوانۀ دست­نویسِ کهنِ مورد استفادۀ بنداری را نیز دارد، ساده­ترین صورتِ تغییریافتۀ این ضبط است. نویسش­های کم­نقطۀ دیگر نیز چنان­که گفتیم همه رونویسیِ مبهمِ کاتبان از «ببنجید» است که نتوانسته­اند املا و معنای آن را بدانند.

     چون احتمال دارد دربارۀ صورت اصلیِ لغتِ مورد گفت­وگو در بیت شاهنامه حدسی دیگر نیز به ذهن بعضی از محقّقان برسد، نگارنده در پایان برای تکمیل بحث، آن را طرح می­کند و نظرش را در این باره می­نویسد. در شاهنامه اسکندر در گیتی­گشایی­های خویش به شهری می­رسد که مردمانش از زیان­کاری اژدهایی به ستوه آمده­اند و به اسکندر شکایت می­برند و می­گویند هر شب باید پنج گاو برای پتیاره ببرند:

بدان تا نیاید بدین روی کوه

 

نینجامد از ما گروها گروه
                 (فردوسی، 1393: 2/ 312)

     برخی پژوهندگان با در نظر داشتنِ اختلاف ضبط­های «نینجامد» در دست­­نویس­ها (فردوسی1386 الف: 6/ 83/ زیرنویس5) به­درستی احتمال داده­اند که شاید ضبط اصلی «نینجاید» بوده که از «انجاییدن» به معنای «پاره­پاره کردن» است (فردوسی1379ب، کتاب صفر: 228؛ قاسمی1392: 442 -443). [6]   بر همین اساس شاید این احتمال پیش نهاده شود که در بیت مذکور از داستان بهرام و لنبک نیز صورت درست واژه «بینجید» است که در نسخ به «بپیچید» و وجوهِ کم­نقطه تبدیل شده است.

     «انجیدن» در زبان فارسی به معنای «پاره کردن، ریزریز کردن و زخم زدن» به کار رفته است (حسن­دوست، 1393: 1/ 285 -286؛ دهخدا، 1377: ذیل انجیدن؛ لغت­نامۀ فارسی، 1379: 5/ 3618؛ منصوری و حسن­زاده، 1387: 45)و نزدیک­ترین گواه آن از نظر معنا و رسم­الخط به بیتِ میزبانیِ لنبک از بهرام این جمله از قصص قرآن مجید است که «... چندان تیغ گزاردند بیک دیگر که آن درخت را از بن و بیخ بکندند و بینجیدند» (قصص قرآن مجید، 1365: 387). با توجّه به این شاهد شاید عدّه­ای مصراع شاهنامه را هم به صورتِ «بینجید و بنهاد بر پیش­گاه» بخوانند و حتّا به سبب کاربردهای فعلیِ «انجیدن» در شاهنامه و متون دیگر، درست­تر از وجه نادر و فعلاً بی­گواهِ «بَنجیدن» بدانند، ولی به نظر نگارنده این وجه نسبت به «بنجیدن» نامحتمل­تر است، زیرا «انجیدن» چنان­که از بیتِ داستان اسکندر در شاهنامه و دیگر شواهدِ آن برمی­آید، عموماً در معنایِ «ریزریز کردن، دریدن و زخمی کردن» به منظورِ آسیب­رسانی و نابودی استعمال شده است و نوعی مفهومِ تندی و پرخاش و فشار و ضربت در خود دارد که در بیتِ روایتِ بهرام و لنبک اصلاً مورد نظر نیست و همان «بَنجیدن: قسمت کردن» مناسب­تر می­نماید.

پی­نوشت­ها

1. کلماتی که سیاه شده معانیِ جدیدِ «بنجیدن» در فرهنگ ناظم­الاطبّاست.

2. آوانگاریِ متن فرهنگ به همین صورت است امّا ظاهراً منظور bōxtan پهلوی به معنای «رهایی بخشیدن، نجات دادن و رستگاری» است. بنگرید: (مکنزی1383: 53).

3. این شواهد از پیکرۀ زبانیِ گروه فرهنگ­نویسیِ فرهنگستان زبان و ادب فارسی و به لطف ابوالفضل خطیبی استخراج شده است.

4. «بنجیدن» به معنای «پیچیدن» می­تواند از ریشۀ baj* در معنی «شکستن» باشد. برای این ریشه و کاربردهای آن، بنگرید: (Cheung 2007: 3-4).

5. مادّۀ ماضی آن در ترکیبِ صفت فاعلیِ «جان­بَختار» به معنای «تقسیم­کنندۀ روح و زندگی» به کار رفته است. بنگرید: (حسن­دوست، 1393: 1/  413).

6. با این حال خالقی ­مطلق هم­چنان وجه «نینجامد» را محتمل­تر می­دانند←خالقی­مطلق، جلال؛ «نقدی بر نقدی»، بخارا، شمارۀ 95 و96، مهر و آبان1392، صص49 -50.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

-         آذرلی، غلامرضا. (1387). فرهنگ واژگان گویش­های ایران، تهران: هزار.

-         ادیب طوسی، محمّدامین. (1388). فرهنگ لغات ادبی، تهران: موسّسۀ مطالعات اسلامی دانش­گاه تهران- دانش­گاه مک گیل.

-         افشار، شایان. (1396). بن­نامۀ مصدرهای زبان فارسی، تهران: مروارید.

-         البنداری، قوام­الدین. (1350). الشاهنامه، تصحیح عبدالوهّاب عزّام، قاهره: مطبعه دار الکتب المصریه.

-         پادشاه (شاد)، محمّد. (1335). فرهنگ آنندراج، زیر نظر سیّد محمّد دبیرسیاقی، تهران: خیّام.

-         پیکرۀ زبانیِ گروه فرهنگ­نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

-         جرجانی، اسماعیل بن حسن. (1384). الاغراض الطبیّه و المباحث العلاییه، تصحیح حسن تاج­بخش، تهران: دانش­گاه تهران با هم­کاری فرهنگستان علوم.

-         جرجانی، اسماعیل بن حسن. (1391). ذخیرۀ خوارزم­شاهی، قم: موسّسۀ احیاء طبّ طبیعی.

-         حسن­دوست، محمّد. (1389). فرهنگ تطبیقی- موضوعی زبان­ها و گویش­های ایرانی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

-         حسن­دوست، محمّد. (1393). فرهنگ ریشه­شناختی زبان فارسی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

-         خالقی­مطلق، جلال. (1391). یادداشت­های شاهنامه، با هم­کاری محمود امیدسالار و ابوالفضل خطیبی، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، چ2. 

-         خالقی ­مطلق، جلال. (1396). واژه­نامۀ شاهنامه، به کوشش فاطمه مهری و گلاله هنری، تهران: سخن.

-         دهخدا، علی اکبر. (1377). لغت­نامه، تهران، دانش­گاه تهران: چ2 از دورۀ جدید.

-         رواقی، علی (1381)، ذیل فرهنگ­های فارسی، با هم­کاری مریم میرشمسی، تهران، هرمس.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ کتاب­خانۀ مجلس (احتمالاً از سده 8 ه.ق)، شمارۀ ثبت 66786.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ مورّخ 834 ه.ق کتاب­خانۀ سلیمانیه.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ کتاب­خانۀ مجلس، احتمالاً کتابت قرون 8 و9 ه.ق، شمارۀ ثبت 61682.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ کتاب­خانۀ ملّی پاریس، احتمالاً کتابتِ قرن نهم، به شمارۀ Suppl. Pers. 1280.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ مورّخ 905 ه.ق کتاب­خانۀ ملّی پاریس، به شمارۀ Persan 228.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ ناقص کتاب­خانۀ ملّی پاریس، تاریخ مقدّمه 950 ه.ق، به شمارۀ Persan 489.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ مورّخ 998 ه.ق کتاب­خانۀ مجلس، شمارۀ ثبت 89724.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ کتاب­خانۀ مجلس (احتمالاً قرن 10 ه.ق)، شمارۀ ثبت 15235.

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ مورّخ 1012 ه.ق کتاب­خانۀ ملّی پاریس، به شمارۀ Suppl. Pers. 490. 15413.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1272). شاهنامه، چاپ سنگی به خطّ اولیا سمیع شیرازی، کتاب­فروشی وصال.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1376). شاهنامۀ امیربهادری، تهران: جاویدان، چ2.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1829). شاهنامه، به کوشش ترنر ماکان، کلکته.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1373). شاهنامه، به کوشش مهدی قریب و محمّدعلی بهبودی، تهران: توس.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1374). شاهنامه (بر اساس چاپ مسکو)، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1375 الف). شاهنامه، به کوشش محمّد رمضانی، تهران: پدیده (کلالۀ خاور)، چ3.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1379 الف).  شاهنامه هم­راه با خمسۀ نظامی، با مقدّمۀ فتح­الله مجتبایی، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1379ب). شاهنامه، تصحیح مصطفا جیحونی، اصفـهان: شاهنامه­پژوهی.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1380). شاهنامه (چاپ سنگی بمبئی 1276 ه.ق)،با حواشی ملک­الشعرا بهار، به کوشش علی میرانصاری، تهران: اشتاد.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1386 الف). شاهنامه، تصحیح جلال خالقی­مطلق، دفتر ششم با هم­کاری محمود امیدسالار و دفتر هفتم با هم­کاری ابوالفضل خطیبی، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1386ب). شاهنامه، به کوشش سیّد محمّد دبیرسیاقی، تهران: قطره.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1386ج). شاهنامه، تصحیح مهدی قریب، تهران: دوستان.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1389). شاهنامه (نسخه­برگردان از روی نسخۀ کتابت اواخر سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم هجری قمری، کتاب­خانۀ شرقی وابسته به دانش­گاه سن­ژوزف بیروت، شمارۀ NC.43)، به کوشش ایرج افشار، محمود امیدسالار، نادر مطلّبی کاشانی، تهران: طلایه.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1391). شاهنامه (ویرایش نهایی چاپ مسکو)، زیر نظر مهدی قریب، تهران: سروش با هم­کاری دانش­گاه خاورشناسی مسکو.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1393). شاهنامه، پیرایش جلال خالقی­مطلق، تهران: سخن، 2ج.

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1396). شاهنامه، پیرایش جلال خالقی­مطلق، تهران: سخن، چ2، 4ج.

-         قاسمی، مسعود. (1392). «تصحیح و توضیح چند بیت در شاهنامه»، مجموعه مقالات همایش هزارۀ شاهنامه، به کوشش محمّدجعفر یاحقّی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، صص441- 451.

-         قصص قرآن مجید. (1365). برگرفته از تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری مشهور به سورآبادی، به اهتمام یحیا مهدوی، تهران: خوارزمی، چ2.

-         کزّازی، میرجلال­الدین. (1385). نامۀ باستان، تهران: سمت، ج 7.

-         کیا، صادق. (1390). واژه­نامۀ شصت و هفت گویش ایرانی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

-         لغت­نامۀ فارسی (بزرگ). (1379). تهران: دانش­گاه تهران و موسّسۀ لغت­نامۀ دهخدا، ج5.

-         مستوفی، حمدالله. (1377). ظفرنامه به انضمام شاهنامه (چاپ عکسی از روی نسخۀ خطّی مورّخ 807 هجری در کتاب­خانۀ بریتانیاOr.2833تهران و وین: مرکز نشر دانش­گاهی و آکادمی علوم اتریش.

-         معین، محمّد. (1371). فرهنگ فارسی، تهران: امیرکبیر، چ8.

-         مکنزی، دیوید نیل. (1383). فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمۀ مهشید میرفخرایی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چ3.

-         منصوری، یدالله. (1384). بررسی ریشه­شناختی فعل­های زبان پهلوی (فارسی میانۀ زرتشتی تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

-         منصوری، یدالله و جمیله حسن­زاده. (1387). بررسی ریشه­شناختی افعال در زبان فارسی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

-         نفیسی (ناظم ­لاطبّا)، علی­اکبر. (1355). فرهنگ نفیسی، تهران: کتاب­فروشی خیّام.

-          Cheung, Johnny .(2007). Etymological Dictionary of the Iranian Verb, Lieden, Boston: Brill.

فهرست منابع

-         آذرلی، غلامرضا. (1387). فرهنگ واژگان گویش­های ایران، تهران: هزار.##

-         ادیب طوسی، محمّدامین. (1388). فرهنگ لغات ادبی، تهران: موسّسۀ مطالعات اسلامی دانش­گاه تهران- دانش­گاه مک گیل.##

-         افشار، شایان. (1396). بن ­نامۀ مصدرهای زبان فارسی، تهران: مروارید.##

-         البنداری، قوام ­الدین. (1350). الشاهنامه، تصحیح عبدالوهّاب عزّام، قاهره: مطبعه دار الکتب المصریه.##

-         پادشاه (شاد)، محمّد. (1335). فرهنگ آنندراج، زیر نظر سیّد محمّد دبیرسیاقی، تهران: خیّام.##

-         پیکرۀ زبانیِ گروه فرهنگ­ نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی.##

-         جرجانی، اسماعیل بن حسن. (1384). الاغراض الطبیّه و المباحث العلاییه، تصحیح حسن تاج­بخش، تهران: دانش­گاه تهران با هم­کاری فرهنگستان علوم.##

-         جرجانی، اسماعیل بن حسن. (1391). ذخیرۀ خوارزم­شاهی، قم: موسّسۀ احیاء طبّ طبیعی.##

-         حسن­ دوست، محمّد. (1389). فرهنگ تطبیقی- موضوعی زبان­ها و گویش­های ایرانی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.##

-         حسن­ دوست، محمّد. (1393). فرهنگ ریشه­ شناختی زبان فارسی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.##

-         خالقی­ مطلق، جلال. (1391). یادداشت­ های شاهنامه، با هم­کاری محمود امیدسالار و ابوالفضل خطیبی، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، چ2.## 

-         خالقی ­مطلق، جلال. (1396). واژه­ نامۀ شاهنامه، به کوشش فاطمه مهری و گلاله هنری، تهران: سخن.##

-         دهخدا، علی اکبر. (1377). لغت ­نامه، تهران، دانش­گاه تهران: چ2 از دورۀ جدید.##

-         رواقی، علی (1381)، ذیل فرهنگ ­های فارسی، با هم­کاری مریم میرشمسی، تهران، هرمس.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ کتاب­خانۀ مجلس (احتمالاً از سده 8 ه.ق)، شمارۀ ثبت 66786.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ مورّخ 834 ه.ق کتاب­خانۀ سلیمانیه.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ کتاب­خانۀ مجلس، احتمالاً کتابت قرون 8 و9 ه.ق، شمارۀ ثبت 61682.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ کتاب­خانۀ ملّی پاریس، احتمالاً کتابتِ قرن نهم، به شمارۀ Suppl. Pers. 1280.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ مورّخ 905 ه.ق کتاب­خانۀ ملّی پاریس، به شمارۀ Persan 228.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ ناقص کتاب­خانۀ ملّی پاریس، تاریخ مقدّمه 950 ه.ق، به شمارۀ Persan 489.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ مورّخ 998 ه.ق کتاب­خانۀ مجلس، شمارۀ ثبت 89724.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ کتاب­خانۀ مجلس (احتمالاً قرن 10 ه.ق)، شمارۀ ثبت 15235.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، نسخۀ مورّخ 1012 ه.ق کتاب­خانۀ ملّی پاریس، به شمارۀ Suppl. Pers. 490. 15413.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1272). شاهنامه، چاپ سنگی به خطّ اولیا سمیع شیرازی، کتاب­فروشی وصال.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1376). شاهنامۀ امیربهادری، تهران: جاویدان، چ2.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1829). شاهنامه، به کوشش ترنر ماکان، کلکته.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1373). شاهنامه، به کوشش مهدی قریب و محمّدعلی بهبودی، تهران: توس.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1374). شاهنامه (بر اساس چاپ مسکو)، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1375 الف). شاهنامه، به کوشش محمّد رمضانی، تهران: پدیده (کلالۀ خاور)، چ3.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1379 الف).  شاهنامه هم­راه با خمسۀ نظامی، با مقدّمۀ فتح­الله مجتبایی، تهران: مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1379ب). شاهنامه، تصحیح مصطفا جیحونی، اصفـهان: شاهنامه­ پژوهی.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1380). شاهنامه (چاپ سنگی بمبئی 1276 ه.ق)،با حواشی ملک­ الشعرا بهار، به کوشش علی میرانصاری، تهران: اشتاد.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1386 الف). شاهنامه، تصحیح جلال خالقی ­مطلق، دفتر ششم با هم­کاری محمود امیدسالار و دفتر هفتم با هم­کاری ابوالفضل خطیبی، تهران: مرکز دایره ­المعارف بزرگ اسلامی.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1386ب). شاهنامه، به کوشش سیّد محمّد دبیرسیاقی، تهران: قطره.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1386ج). شاهنامه، تصحیح مهدی قریب، تهران: دوستان.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1389). شاهنامه (نسخه ­برگردان از روی نسخۀ کتابت اواخر سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم هجری قمری، کتاب­خانۀ شرقی وابسته به دانش­گاه سن ­ژوزف بیروت، شمارۀ NC.43)، به کوشش ایرج افشار، محمود امیدسالار، نادر مطلّبی کاشانی، تهران: طلایه.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1391). شاهنامه (ویرایش نهایی چاپ مسکو)، زیر نظر مهدی قریب، تهران: سروش با هم­کاری دانش­گاه خاورشناسی مسکو.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1393). شاهنامه، پیرایش جلال خالقی­ مطلق، تهران: سخن، 2ج.##

-         فردوسی، ابوالقاسم. (1396). شاهنامه، پیرایش جلال خالقی ­مطلق، تهران: سخن، چ2، 4ج.##

-         قاسمی، مسعود. (1392). «تصحیح و توضیح چند بیت در شاهنامه»، مجموعه مقالات همایش هزارۀ شاهنامه، به کوشش محمّدجعفر یاحقّی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، صص441- 451.##

-         قصص قرآن مجید. (1365). برگرفته از تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری مشهور به سورآبادی، به اهتمام یحیا مهدوی، تهران: خوارزمی، چ2.##

-         کزّازی، میرجلال­الدین. (1385). نامۀ باستان، تهران: سمت، ج 7.##

-         کیا، صادق. (1390). واژه­ نامۀ شصت و هفت گویش ایرانی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.##

-         لغت­نامۀ فارسی (بزرگ). (1379). تهران: دانش­گاه تهران و موسّسۀ لغت­ نامۀ دهخدا، ج5.##

-         مستوفی، حمدالله. (1377). ظفرنامه به انضمام شاهنامه (چاپ عکسی از روی نسخۀ خطّی مورّخ 807 هجری در کتاب­خانۀ بریتانیاOr.2833تهران و وین: مرکز نشر دانش­گاهی و آکادمی علوم اتریش.##

-         معین، محمّد. (1371). فرهنگ فارسی، تهران: امیرکبیر، چ8.##

-         مکنزی، دیوید نیل. (1383). فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمۀ مهشید میرفخرایی، تهران: پژوهش­گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چ3.##

-         منصوری، یدالله. (1384). بررسی ریشه­ شناختی فعل­ های زبان پهلوی (فارسی میانۀ زرتشتی تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.##

-         منصوری، یدالله و جمیله حسن ­زاده. (1387). بررسی ریشه­ شناختی افعال در زبان فارسی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.##

-         نفیسی (ناظم ­لاطبّا)، علی­اکبر. (1355). فرهنگ نفیسی، تهران: کتاب­ فروشی خیّام.##

-          Cheung, Johnny .(2007). Etymological Dictionary of the Iranian Verb, Lieden, Boston: Brill.##