کارکردهای ملّی-میهنی با رویکرد حماسی در شعر رعدی آذرخشی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد رودهن، ایران.

2 عضو هیئت علمی، دانشیار، گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن.

3 عضو هیئت علمی، استاد، گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن، رودهن، ایران.

چکیده

در هر جامعه‌ای، نوعی آگاهی جمعی وجود دارد که آن را آگاهی ملّی گویند و در ادبیّات فارسی با عنوان «درون مایۀ ملّی– میهنی» مطرح می‌گردد. هدف این مقاله تبیین دیدگاه غلام‌علی رعدی آذرخشی نسبت به زبان، فرهنگ، تمدّن و ارزش‌های اجتماعی ایران و بررسی و تحلیل درون‌مایه‌های ملّی و میهنی و کارکرد ادب حماسی معاصر در سروده‌های رعدی و نیز ارزش‌یابی نقطه‌نظرهای این گویندة بزرگ ادب غنایی و حماسی معاصر است. نویسندگان در این جستار کوشیده­اند با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بهره‌گیری از روش کتاب­خانه‌ای، درون‌مایه‌هایی نظیر وطن‌دوستی، دشمن‌ستیزی و شخصیّت‌های ملّی و تاریخی را بررسی کنند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که رعدی به کارکردهای حماسی معاصر از جمله استعمارستیزی، توجّه به هویّت و زبان ملّی و حفظ استقلال و تمامیّت ارضی توجّه داشته است. نگرش او به مفهوم میهن و وطن‌دوستی تا حدّی متفاوت از نگاه دیگر شاعران است و گستردگی اندیشة شاعر در بزرگ‌داشت شخصیّت‌های تاریخی و ملّی از گذشته تا حال امتداد دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

National and Patriotic functions in Ra’di Azarakhshi’s poetry using epic approach

نویسندگان [English]

  • Faramarz Ahmadi 1
  • Mehdi Mahoozi 2
  • Mahmoud Tavoosi 3
1 Persian Language and Literature ,Islamic Azad University, Roudehen branch, Iran.
2 Department of Persian Language and Literature, Faculty of Persian Literature and Foreign Languages, Islamic Azad University, Roudehen Branch Roudehen, Iran.
3 Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Persian Literature and Foreign Languages, Islamic Azad University, Roudehen Branch Roudehen, Iran.
چکیده [English]

In every society there exists a kind of collective consciousness known as national awareness and it is expressed in Persian literature as national patriotic theme.  The purpose of this article is to discuss and evaluate Gholam Ali Ra’di Azarakhshi’s viewpoints regarding Persian language, culture, civilization, and social values of Iran and to study and analyze national and patriotic themes in his compositions. Furthermore, the application of contemporary epic literature in his compositions is studied.  Using descriptive analytic and library approach the attempt is made in this article to study themes such as patriotism, antagonism towards enemy, also to study national and historical characters.  The results obtained show that Ra’di paid special attention towards contemporary epic functions such as anti-colonialism, national identity and language, preservation of independence and territorial integrity.  His attitude towards the concept of homeland and patriotism is to a large extent different from that of other poets.  The vastness of his thoughts in celebrating national and historical figures spans past till present characters.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ra’di Azarakhshi
  • commemoration of celebrities
  • Anti colonialism
  • homeland
  • patriotism
  • nationalism

مقدمه

مشروطه سرآغاز تحوّلاتی بسیار در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ایران شد. ادبیّات فارسی نیز از موجی که مشروطیت در ایجاد تحوّل و نوآوری در ایران بوجود آورد، عقب نماند و با آن هم­گام گردید. به عبارتی دوران مشروطیّت، نقطه­ای عطف در تاریخ و ادب ایران بود. تغییراتی که در این زمان، در اوضاع کشور پدید آمد، مستقیماً بر ادبیّات فارسی تأثیر گذاشت. پس از مشروطه، توجّه به میهن و درون­مایه‌های ملّی، یکی از درون‌مایه‌های شاخص عصر بیداری شد و شاعرانی بسیار در این مقوله شعر سرودند.

در این ره­گذر، شعر به جای این‌که از نوع حماسی باشد، از درون‌مایه‌های حماسی برخوردار است. شعر این برهه در هر قالبی که باشد، بیان دلاوری‌های عرصه‌های نبرد نیست؛ بلکه تهییج و تحریک علیه بیگانگان است و روح دشمن‌ستیزی در آن متبلور. به عبارتی دیگر، آگاهی در راه شناخت بی­دادگری‌های داخلی است و بیان کاستی‌ها و سستی‌های حاکمان خودرای که جامعه را به انحطاط کشیده و وظیفۀ شاعر، تبیین اندیشه‌های خویش در جهت بیداری مردم و حفظ ارزش‌های اجتماعی، ملّی- میهنی و نیز مبارزه با کج‌روی‌های حاکمان بی­دادگر است؛ چنان که در عصر بیداری در شعر شاعرانی؛ چون بهار، نسیم شمال، عارف قزوینی، فرّخی یزدی، ابوالقاسم لاهوتی و دیگران می‌بینیم. گاهی نیز شعر در خدمت معرّفی و آشنایی با مفاخر ادبی، تاریخی، ملّی و چهره‌های مبارز است.

گروهی از شاعران، ضمن آگاهی­بخشی، به تشریح عمل­کرد بعضی از شخصیّت‌ها، نسبت به پاس­داری از زبان فارسی و ارزش‌های ملّی و نکوداشت چهره‌های به یادماندنی و محبوب خود پرداخته‌اند. رعدی را می‌توان از گروه دوم بشمار آورد که بیش‌تر به ارزش‌های فرهنگی، حفظ زبان و استقلال ملّی، سازندگی وطن و بیان توان‌مندی‌های فرهنگی و تاریخی پرداخته است.

 نویسندگان در این مقاله، به درون‌مایة ملّی-میهنی و کارکرد آن در شعر معاصر، حفظ زبان فارسی و وحدت ملّی، وطن‌دوستی، دشمن‌شناسی و دشمن‌ستیزی و بزرگ‌داشت شخصیّت‌های ملّی و تاریخی در شعر رعدی آذرخشی پرداخته­اند تا نشان دهند که شعر رعدی با کارکردهای ذکرشده، روی­کرد حماسی دارد.

در مورد سروده‌های رعدی، پیش از این، کارهایی بایسته صورت گرفته است. خطیبی (1364: 4-24) در مقدّمه‌ای ارزش­مند که بر مجموعۀ «نگاه» نوشته است، در مورد ویژگی‌های شعری رعدی، پژوهشی شایسته‌ انجام داده و در برابر نقدهایی که بر رعدی شده، به دفاع برخاسته است. یوسفی (1374: 655-665)، صفحاتی از چشمۀ روشن را به بررسی و نقد چکامۀ «نگاه» اختصاص داده است. صدرالدّین الاهی (1373: 160-161)، پس از چاپ کتاب «پنج آینة»‌ رعدی، مقاله‌ا‌ی انتقادی و ارزش­مند بر آن نگاشته است. کامیار عابدی (1388: 49-122)، مضامین شعر و شرح‌ حال رعدی را در کتاب «شاعری از دیار آذرآبادگان» بررسی کرده است.

با وجود پژوهش‌های ارزندۀ موجود، آن­چه این مقاله، بدان می‌پردازد، درون مایۀ ملّی– میهنی و چهره‌های شاخص و شخصیّت‌های تاریخی و ادبی است که تا کنون بدان پرداخته نشده است. نگارندگان می­کوشند «میهن‌دوستی» و «وطن‌گرایی» رعدی را با توجّه به سروده‌های ایشان و تفکّرات و باورهایی که در آن نهفته است، در حوزة حماسه بتصویر کشند، امّا پیش از آن باید مختصری از زندگیِ رعدی گفت.

غلام‌علی رعدی آذرخشی در مهرماه 1288ش در تبریز متولّد شد. پدرش محمّدعلی افتخارلشکر، از مستوفیان آذربایجان بود. رعدی از هجده سالگی برای ادامۀ تحصیل عازم تهران شد (خطیبی، 1366: 7) و تحصیلات دانش­گاهی را در دانش­کدۀ حقوق دانش­گاه تهران بپایان رسانید. چندی دبیر دبیرستان‌های تبریز بود. پس از آن به تهران انتقال یافت و در ادارۀ نگارش وزارت فرهنگ به کار مشغول شد و مدّتی بعد ریاست دبیرخانۀ فرهنگ را برعهده گرفت (دلیری مالوایی، 1375: 8).

در آبان 1315- با یاری حکمت- به موجب ابلاغ وزارتی به اروپا رفت. نخست در دانشگاه سوربن فرانسه و پس از قطع روابط سیاسی ایران با فرانسه، در دانش­گاه ژنو سویس به تحصیل پرداخت.

در سال 1324 به هم­راه حکمت، در نخستین کنفرانسی که برای ایجاد سازمان تربیتی، فرهنگی و علمی ملل متّفق یونسکو در لندن تشکیل گردید، شرکت کرد. پس از بازگشت، به عنوان نمایندۀ ایران در یونسکو در کمیسیون مقدّماتی منصوب شد و در سال 1355 از دانش­گاه تهران با سمت استادی به تدریس پرداخت و چند دوره نیز نمایندۀ مجلس سنا بود (دلیری مالوایی، 1375: 8).

شدیدترین نقدی که بر چهرة سیاسی او وارد شده است، به قلم صدرالدّین الاهی است که نوشته‌اند: «چرا عدّه‌ای از دولت‌مردان ما آن توانایی‌های اخلاقی و روحی ندارند که اگر با حکومتی و طرز فکری موافق نیستند، پای در دامن قناعت درکشند» (الاهی، 1373: 170) و نیز انتقاد شدید ستیهندة اجتماعی و فرهنگی- «احمد کسروی»- به شاعر خواندنی است (عابدی، 1388: 108).

رعدی تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ریاست دانش­کدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانش­کدۀ ملّی را بر عهده داشت (عابدی، 1388، 29). وی به هم­راه جلال‌الدّین همایی و احمد بهمنیار در 1321 بنا بر پیشنهاد وزارت فرهنگ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد (دهخدا،1373: 77).

از آثار او می‌توان به پنج آینه (1358) و نگاه (1364) و گفتارهای ادبی و اجتماعی (1370) اشاره کرد که پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرصت نشر یافته است.

بحث و بررسی

1- نمودهای درون مایۀ ملّی- میهنی و حماسی در شعر رعدی

درجة وطن‌پرستی ایرانیان را در دورة شکست آنان بیش­تر نمود داشته است. این حسّ شدید و نیرومند پس از تحصیل استقلال و حتّا چند گاهی پس از تسلّط ترکان در ایرانیان باقی بود، امّا با شروع حکومت‌های ترک و پیش آوردن سیاست خشک مذهبی، اندک­اندک از میزان حسّ میهن‌پرستی ایرانیان که تا حدود قرن پنجم نسبت به افتخارات گذشته، زبان و ملّیّت علاقه‌ای فراوان داشتند و در احیای مفاخر نیاکان، رنج‌هایی بسیار بر خود هموار می‌کردند، کاسته شد و به موازات رشد تمدّن اسلامی از جوش و خروش باز ایستاد (صفا، 1378: 165).

رعدی به زبان و ملیّت ایرانی توجّهِ بسیار نشان می­دهد. هدف رعدی آذرخشی از طرح این مسایل، حفظ یک‌پارچگی زبان فارسی، استقلال تمامیّت ارضی ایران و پاس‌داری فرّه فرهنگ ایرانی بوده است.

1-1- حفظ زبان فارسی و وحدت ملّی   

رعدی با آگاهی از سرنوشت ملّت‌هایی که زبانشان را بر اثر تسلّط کشورهای بیگانه از دست داده‌اند و اکنون به اجبار به زبان بیگانه سخن می‌گویند، در حفظ و تقویت زبان ملّی، احساس مسؤولیت می‌کند، تا آن‌جاکه چکامه‌ای نغز در ضرورت توجّه به این زبان فاخر به منظور حفظ «وحدت ملّی» می‌سراید که روی سخن رعدی در این چکامه   عدّه‌ای معدود از افراد عوام‌فریب، مغرض و فرصت‌طلب است تا زبان ادبی مردم آذربایجان را که شیفته و مدافع زبان اصیل فارسی بوده و هستند با اغراضی خائنانه، تغییر دهند (رعدی آذرخشی، 1364: 149).

وی هم­چنین از کار ارزش­مند یعقوب لیث صفّاری که در تاریخ ما نقطۀ عطف و سرنوشت­ساز بود، این­گونه یاد می‌کند:

تاخت چون یعقوب صفّاری به تازی دست­گـاه

 

هِشت تــازی را و شد شعر دری را خواستار

شاعران زان پس به رخش پارسی بستند زین

 

توسنی‌ها  کرد و پس گردیـد خِنگی راهـوار        

                                    (همان: 150)

       

شاعر از کوشش کسایی، شهید و بخصوص رودکی یاد می‌کند و از دورۀ سامانیان که موجب رونق نثر فارسی  شد، بنیکی سخن می‌گوید.

مؤلّف تاریخ سیستان، ضمن بحث از فتوحات یعقوب لیث، می‌نویسد: «پس، شعرا او را شعر گفتنندی به تازی. چون این شعر (تازی) بر خواندند او عالِم نبود (عربی نمی‌دانست) و درنیافت. محمّد بن وصیف حاضر بود و دبیر رسائل او بود، سپس یعقوب گفت «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت». محمّد وصیف سپس شعر پارسی گفتن گرفت» (رعدی آذرخشی، 1364: 220).

فولادوند می‌نویسد: «هر چند اصرار تشویق‌آمیز یعقوب لیث در تجدید حیات و زبان و فرهنگ ایرانی می‌تواند عاملی سخت تاثیرگذار و حیاتی باشد، امّا رویش و بالش نهال نورُستۀ تاریخ و تمدّن اقوام آریایی را در گروِ کوشش و هوش­مندی و کفایت و درایت امیران ایرانی‌تبار سامانی باید دانست که از هماهنگی و سازش شمشیر و تدبیر، شرایطی فراهم آوردند مساعد و موافق رشد دوبارۀ درخت خزان دیدة ملّیّت و تاریخ و قوم ایرانی» (فولاوند، 1384: 11).

ذبیح‌الله صفا می‌نویسد: «شاهان سامانی و همة افراد این خاندان علاقة شدید به زبان فارسی و نظم و نثر آن داشته‌اند و از این روی، شعرا را مورد تشویق و انعام قرار می‌دادند» (صفا، 1371: 206). رعدی درگیرودار تعصّب‌های ناروای برخی از نابخردان که می‌خواستند در ارکان استوار زبان فارسی خلل وارد آورند، با تمام توان و ذوق سرشار وجودیش و نیز به مدد زبان فرانسه -که چون زبان مادری برآن چیرگی داشت- توانست با توصیف جاذبه‌های زبان فارسی، به تقویت آن مدد رساند و بروشنی اثبات کند که زبان فارسی بزرگ‌ترین عامل و ضامن وحدت ملّی و استقلال ایران زمین است. بدیهی است نیل بدین هدف مقدّس، هرگز مغایرتی با حفظ زبان‌ها و گویش‌های محلّی ندارد، بلکه براستی رواج این لهجه‌ها و زبان‌ها موجب غنای زبان و ادب فارسی بوده و خواهد بود (رعدی آذرخشی، 1364: 152).

 رعدی این لهجه‌ها را جویباری می‌داند که باید به دریای زبان فارسی هدایت شوند:

این زبان پارسی پیوند قومیّت بود

 

ورنه استقلال ما هرگز نماند برقرار
                                     (همان: 153)

شاعر می‌کوشد تا جوانان کشور از هویّت خود آگاهی یابند و از روی ناآگاهی، ارزش‌های ملّی خود را چون زبان، تاریخ و فرهنگ دیرین ایران زمین فراموش نکنند تا عشق به زبان و فرهنگ و هویّت ایرانی در وجودشان شعله‌ور بماند:

وای بر قومی که فخرش بر زبان اجنبی است

 

زشت‌تر زان، کز زبان مادری او راست عار
                                  (همان: 154)  

در بخش پایانی چکامه، به نیرنگ بعضی از حامیان زبان ترکی بیگانه و مغرض در آذربایجان که ترکی تحمیلی و شایع در آذربایجان امروز را ترکی آذری می‌نامند، اشاره دارد و هشدار می‌دهد که باید مراقب بود تا بر اثر این نام‌گذاری ناروا، زبان کهن آذربایجان، یعنی «زبان آذری» -که زبان مادری ماست- فراموش نشود.

زبان آذری بعد از اسلام و قبل از رواج فارسی در آذربایجان، زبان رایج و معمول در آن دیار بود و شعبه‌ای از زبان پهلوی قبل از اسلام بشمار می‌رفت. هنوز هم بقایایی از آن به نام «تاتی» در بعضی از روستاهای آذربایجان و قفقاز تکلّم می‌شود و همین شعبه زبان پهلویِ بعد از اسلام و پیش از نفوذ زبان ترکی است که باید حتماً «زبان آذری» نامیده شود (همان: 221):

آتش اندر مهد زردشت افگند بیگانه‌ای      
شاخه‌ای از پهلوی بوده است دیرین آذری       
باشد ایرانی‌تر  از هر خِطّه، آذربایجان             

 

وین ز خود بیگانگان هیزم‌کش و آتش‌بیار  نیست «ترکی» «آذری» ای غافل بدعت‌گزار
چون ندارد پاس خود این خطّة ایران‌مدار
                                         (همان: 155)

کسروی نیز بر این مطلب تأکید داشت که آذری یا زبان باستانی آذربایجان را مهاجمان ترک از میان برده‌اند و بنابراین لهجة تحمیلی ترکی اکنون باید جای خود را به زبان فارسی بدهد (آبراهامیان، 1393: 156). تقی ارانی نیز از حذف و نابودی زبان آذری در اُستان بومی خود ابراز نگرانی می‌کند (همان: 195).

شاعر، زبان و ادب فارسی را بر ترکی برتری می‌دهد، زیرا پشتوانۀ آن را که زبان ملّی ایرانیان است، بسی نیرومند می‌شناسد و از این رو به مقایسۀ آن دو می‌پردازد و شاعرانی بزرگ؛ نظیر: حافظ و سعدی را به عنوان «نمادهایی تمام عیار» در جهت پاس‌داری و تقویّت فرهنگ و ادب این سرزمین مقدّس معرّفی می‌کند:

شعر ایران باری از فرهنگ ایران خورد آب 

 

پس ز شعر ترکی ای غافل چه داری انتظار؟!

                                 (همان: 157)

کامیار عابدی در مورد ویژگی‌های شعر رعدی می‌نویسد: «هرچند رعدی از اندیشیدن به مسائل انسانی شانه خالی نمی‌کرد، به زبان و ادب فارسی که گنجینه‌ای است پربها، عشق می‌ورزید و البته، هیچ­گاه از یاد ایران و وحدت ملّی و میهنی غافل نبود» (عابدی، 1388: 8).

رعدی برای دعوت هم‌وطنان و علاقه‌مندان به زبان فارسی به اندیشۀ سترگ حفظ فرهنگ گذشته از داستان تمثیلی لاد و بُنلاد کمک می‌گیرد تا از استواری فرهنگ دیرینۀ ایرانیان سخن بگوید. در این مثنوی، شخصی می‌خواهد بر روی پیِ قدیمی دیوار بکشد تا بر وسعت خانه بیفزاید، امّا عدّه‌ای بر او خُرده می‌گیرند:

چو دیوار پیشین کهن گشت و سست

 

بر آن برفزودن نباشد درست
               (رعدی آذرخشی،1364: 485)

اما پاسخ شخص، تامّل برانگیز است:

چو دیوار دیرین پدر می‌فراشت         

 

پِیَش استوار و دوچندان گذاشت
                                    (همان: 485)

در ادامه، تأکید می‌کند که تو هم اگر در آینده خواستی، می‌توانی بر روی این دیوار، دیوارها بکشی.

رعدی باور دارد که پایه‌های گذشتۀ فرهنگی ما چنان محکم است که بدان می‌توان تکیه کرد، لیکن همیشه در گذشته نمی­توان ماند، چنان­که در جای خود به منظور تقویت زبان و فرهنگ خویش بر آنست تا از دانش‌های نوین و بهره‌گیری از فرهنگ بشری بر غنای این زبان فاخر - که مولانا نردبان آسمانش نامیده است- بیفزاید:

چو بنیاد فرهنگ باشد قوی           

 

تــوان  بـارور کردنش بـا نوی
                                   (همان: 485)

محتوای این داستان، چنان ارزش­مند و تأثیرگذار بود که در زمان خودش مصراعی از آن در حکم ضرب‌المثل درآمد و علّامه دهخدا نیز آن را در کتاب امثال و حکم آورده است:

بلندی مر آن را نیفتد به دست         
زمانه  کسی  را  بزرگی  دهد           

 

که سازد سر کاخ پیشینه پست
که لادی  به  بنلاد  پیشین نهد
                                         (همان: 486)

رعدی برای پاس‌داری از فرّه فرهنگ ایرانی در قصیدة رستخیز این‌گونه هشدار می‌دهد:

پاس‌ دار فرّة فرهنگ ایرانی شویم             
ریشه و بنیان استقلال ما فرهنگ ماست           

 

دست در دامان این فرهنگ جاویدان زنیم
وای وای ار تیشه بر این ریشه و بنیان زنیم
                                          (همان: 27)

پاس‌داری از زبان و فرهنگ نیاکان در نزد همۀ ملّت‌ها، بزرگ شمرده می‌شود. داستان کوتاه آخرین درس از آلفونس دودۀ فرانسوی، نمونه‌ای برجسته از این نوع پاس‌داریست؛ نمونه‌ای که می‌تواند برای تمام ملّت‌ها زنگ خطری باشد و دست گَزیدن پس از غفلت، کاری عبث و بی‌فایده است (یوسفی، 1373: 788).

دقیقه‌ای لطیف از فضل‌الله رضا راه‌گشای مفید تواند بود که میهن‌دوستی ما ایرانیان پراکنده در جهان نمی‌تواند مانند گذشته در مرزهای جغرافیایی محصور بماند. اکنون می‌باید به پاس‌داری زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بیش‌تر روی آورد که ماندگارتر از جای‌گاهِ مرزهاست (رضا، 1393: 202).

هر چند رعدی در اندیشۀ حفظ زبان و فرهنگ ملّی است، از افراط در امانست و با فکر کسانی که به سره‌نویسی اعتقاد دارند، مخالف است. او قصیدۀ میهنی لغت‌سازان را در نیمۀ دوم سال 1313 در نقد کارهای نابخردانه و تعصّب‌آمیز طرف­داران پیراستن زبان فارسی از همة واژه‌های تازی، سروده است (رعدی آذرخشی، 1364: 200).

 رعدی با معادل‌سازی واژه‌ها در جایی که به جای یک لفظ کوتاه و رایج، بخواهیم عبارتی بلند قرار بدهیم، مخالف است و آن را نه تنها خدمت به زبان نمی‌داند، بلکه موجب ویرانی زبان می‌داند و اعتقاد دارد این افراد از درک تحوّل زبان ناتوان هستند:

چند تن بی­دانش کج­رو  لغت‌سازی کنند        
از لغات تازی آن­ها را که اکنون پارسی است    

 

با زبان پارسی چون کودکان بازی کنند       گرچه سعدی پارسی داند، ز نو تازی کنند
                                      (همان: 200)

او اعتقاد دارد وقتی شاعران توانای زبان از این واژه‌های صیقل‌خورده به زیبایی در شعرشان بهره برده‌اند، چه لزومی دارد چنین واژه‌های زیبایی را دور بریزیم.

هر چند رعدی بعضی از چکامه‌هایش را به سرة فارسی سروده است، دلیل این سره‌سرایی را حاصل ستیز خود با یکی از سره‌گرایان می‌داند که گفته بود: «علّت این که شما با فارسی سره مخالفت می‌کنید، این است که حتا نمی‌توانید دو سطر، که کلمۀ عربی نداشته باشد، بنویسید» (عابدی، 1393: 80).

آن­چه مسلّم است این که نمی‌توان راه ورود واژه‌های بیگانه را بر زبان بست، امّا باید با هوشیاری از آن مراقبت کنیم. آسیب جدّی به زبان، وقتی صورت می‌گیرد که ساختار دستوری زبان، مورد هدف قرار بگیرد، وگرنه واژ‌ه‌ها هم­راه با تکنولوژی و دیگر مظاهر علم و فرهنگ وارد زبان می‌شود. هر کشوری در این مقوله پیش‌رفته‌تر باشد، تأثیر زبانش بر دیگر کشورها بیش‌تر می‌شود.

از دیگر سروده‌های سرۀ رعدی می‌توان به خارکن (رعدی آذرخشی، 1364: 34)، دخترم سوسن (همان: 86)، دخترم گلناز (همان: 51) و خرمن و آتش (همان: 327) اشاره کرد.

در آغاز چکامۀ خارکن که به فارسی سره سروده است، می‌نویسد: «معتقدم که زبان شعر و ادب ایران باید به طرز بیان امثال سعدی و حافظ که علاوه بر کلمات فارسی، شامل پاره‌ای از واژه‌های تازی مأنوس و رایج در زبان فارسی از دیرباز است، متّکی باشد، زیرا آن واژه‌ها پس از چندین سده استعمال پیایی در نوشته‌ها و سروده‌های فصیحان و حتّا در محاورۀ مردم عادی رنگ و آهنگ واژۀ فارسی گرفته و در این زبان حق توطّن پیدا کرده و به عبارت دیگر فارسی شده‌اند» (عابدی، 1393: 340).

1-2- وطن‌دوستی

وطن پایة اشعار حماسی ایران در گذشته و حال بوده است. چنان­که درون­مایۀ وطن‌دوستی در تمام سروده‌های حماسی در آمیخته است. شاید این­گونه گمان شود که اشعار حماسی زمانی سروده می‌شود که کشور درگیر جنگ است و حال آن‌که بررسی آثار حماسی این داوری را مطلقاً نمی‌پذیرد؛ چه، در مواردی بسیار این‌گونه سروده‌ها در راستای تقویت حسّ میهن‌دوستی در برابر بیگانگانست تا ایرانیان را به تلاش برای ارتقای فرهنگ ایران تشویق کند. وطن‌دوستی معاصر می‌تواند در مفهوم سازندگی وطن جلوه پیدا کند. بن‌مایۀ قصیدۀ رستخیزِ رعدی، سازندگی وطن است. اندیشۀ او در برابر زمانه و هستی، ایستا نیست، بلکه شاعر، انسان را به مبارزه دعوت می‌کند تا دست­بستۀ تقدیر نباشد و با ناسازگاری زمانه پیکار کند.

 از فضاسازی نخستین -که شُکوه و جلال انسان با زمانه در آن به نمایش درآمده است- به شعر وطنی و حسّ میهنی با روی‌کرد اصلاح و سازندگی و تجهیز صنایع کشاورزی و معماری با ابزار نوین می‌رسیم. شاعر از آن­جا که در کشورهای اروپایی شاهد پیش‌رفت و بهره‌وری از صنایع جدید بود، از این رو آن را برای سازندگی وطن اجتناب‌ناپذیر می‌دانست:

در کشاورزی و صنعت گام باید بی‌درنگ       
یک وجب از خاک حاصل‌خیز را ننهاده خشک      

 

با امیدی پر نوید و چهرۀ خندان زنیم
شخم با ماشین آهن دنده و دندان زنیم
                                      (همان: 24)

چنان‌که توجّه به علوم و فنون، ساختمان‌سازی، جاده‌سازی و ساخت و سازهای نوین را برای بهره‌گیری از پیش‌رفت روز افزون کشور بسی مهم می‌شمرد:

گر هواپیما به دست خود پدید آریم ما   
کشتی دریا نورد ار خود بسازیم از هنر     

 

به که از عَنقای مُغرِب روز و شب دستان زنیم  طعنه بر امواج طوفان‌زای و بر طوفان زنیم
                                             (همان: 24)

در میانۀ چکامه هم، نیشی بر چاپلوسان و آستان‌بوسان می‌زند و دغدغۀ توجّه به طبقۀ محروم را هرگز پنهان نمی‌کند و اصلاح امور و سازندگی کشور را در مبارزه با جهل و نادانی می‌داند (رعدی آذرخشی، 1364: 23).

هر چند شاعر جامعه را از تقلید کورکورانه برحذر می‌دارد، هم‌چون «اقبال» تأکید می‌ورزد که علاوه بر تکیه بر دانش‌ها و فنون بومی و ملّی لازم است که از امکانات مفید غرب نیز بهره برگیریم:

علم و فنّ غرب را باید فراگیریم لیک           
غرب  اگر خواهد که  بر فرهنگ شرق آتش زند

   

 

وای اگر ما سجده بر بت‌های آن سامان زنیم غافلانه  ما به آن آتش چرا دامن  زنیم                        

                                      (همان: 25)

رعدی هم‌چون ایرج میرزا بر این عقیده است که چون در رأس کار آموزش و پرورش آن زمان افراد نالایق، بی‌هنر و بی‌خبر از علم و فناوری جای گرفته‌اند، فاصلة ایجادشده میان مردم ایران و جوامع غربی در قلمرو علم و صنعت بیش و بیش‌تر می‌شود (هادی‌پور، 1385: 59).

 شعر وطنی شاعر در غزل، در حدّ دل­تنگی و میل بازگشت به وطن از خارج کشور خلاصه می‌شود و می‌توان آن را نوعی تلخ‌کامی و اندوه دانست.

در غزل شوق بازگشت که از روی دل­تنگی در پاریس به یاد عید نوروز سروده است، ناراحتی خود را از این­که نمی‌تواند به ایران بیاید، نشان می‌دهد و تمدید مأموریتش را رندی حاکمیّت می‌داند و خود را آزاده‌ای بی‌باک معرفی می‌کند:

هان مپندار که گر دیر بماندم به فرنگ
تو یقین دان که چو آزادۀ بی‌باکم من  
میهنم! آمدم از غربت جان‌کاه بجان

 

شاه تمدید بداد از ره تمجید مرا
شه نگه داشته رندانه به تبعید مرا...
نیست در شوق به دیدار تو تردید مرا
             (رعدی آذرخشی، 1364: 278)

غزل تکاپوی شرار را رعدی در 1334 در پاریس سروده است. صدای دل­تنگی او در بیت‌های پایانی غزل شنیده می‌شود:

از تو دور ای میهن ای گلزار مهر و معرفــت      
دیگر این‌جا رعدی از روشن‌دلان دیّار نیست

 

بر مراد خارها مهجور و خوار افتاده‌ام
من چرا دور از وطن در این دیار افتاده‌ام
                                     (همان: 269)

 هر چند تلقّی او از وطن در غزل، در حدّ همین دل­تنگی‌هاست، امّا در چکامه‌های شاعر، این حس بسیار قوی‌تر است و حضوری شایسته دارد؛ نه تنها از جهت تعریض آشکار به امیران زمان، بلکه در جهت بزرگ‌داشت شخصیّت‌های تاریخی، یا در مثنوی طاق کِسرا و یادکرد کورُش در چکامۀ بزرگی و غیره، در سروده‌های او استواری و شیفتگی به فرهنگ و ادب کشور محسوس است.

در مثنوی دو روز در کویرِ او نیز احساسات میهنی و انسانی سراینده آشکار است (رضا، 1393: 185):

شوق تبریزم به دل افکنده شور   
گفتم ای تبریز ای شهر یلان          
ای که مردانت دلیرند و غیور

 

پس سلامی کردمش از راه دور
وی همایون کعبۀ صاحب­دلان
وی ز نامت مایۀ فخر و غرور
                (رعدی آذرخشی، 1364: 278)

این گویندة بزرگ معاصر، هرگاه از آثار ملّی و باستانی تبریز یاد می‌کند یا از شخصیّت‌های تاریخی آن نام می‌برد، براستی گویی حماسه می‌آفریند:

ای به آزادی و استقلال مهد            
«باغ میش»‌ت سنگر آزدگان            
آسمانی مسجدی نامش «کبود»

 

از ازل با مهر میهن بسته عهد
«قله»‌ات خلوت­گه دل‌دادگان
آن‌که زیباییش، هوش از سر ربود
                                 (همان: 156)

رعدی جدای از تبریز به وصف شخصیّت‌های تاریخی تأثیرگذار معاصر آذربایجان در مثنوی دو روز در کویر یاد می‌کند. او در این خاطره‌سرایی از شور ملّی ستّارخان، محمّد خیابانی و کلنل پسیان سخن می‌گوید.

از دلیری ستّارخان سخن می‌گوید و بی‌باکی او را از مرگ بتصویر می‌کشد و جنگ و پیروزی او را در جنگ کوه لاله که با عدّه‌ای قلیل بر گروه کثیر به پیروزی رسیدند، نتیجۀ ایمان می‌داند - با توصیفی که هرچند از لحن حماسی به دور- در وصف او می‌گوید:

ای گرامی مولد «ستّارخان»                      
زان سبب ستّارخان هنگام جنگ                       
از گروه بی‌شمر باکی نداشت            

 

قهرمان‌پرور دیارِ قهرمان...
سوی دشمن حمله کردی بی‌درنگ
جز دل و بازوی چالاکی نداشت...
                                   (همان: 33)

سرانجام سرنوشت دردناک کلنل پسیان را این گونه می‌آورد:

ابروان پیوسته و چشمان سیاه      
شعر عارف در حق ببریده سر

 

 عشق ایران خفته در عمق نگاه
 چشم هر خواننده را می‌کرد تر
                                        (همان: 32)

در مورد خیابانی می‌گوید:

شیخِ والا از فساد پای­تخت
او ندانستی که مکر انگلیس
کارشان جاسوسی و مکر و فریب

 

روز و شب در خشم و حیرت بود سخت
تربیت کرده است مشتی کاسه‌لیس
فکرشان پر کردن صندوق و جیب
                                      (همان: 26)  

هر چند این مثنوی از لحاظ ارزش ادبی به پای غزل و قصاید او نمی‌رسد، با حسّ ملّی و تاریخی به نظم گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران پرداخته است.

2- دشمن‌ستیزی و استعمارستیزی:

کارکرد ادب حماسی در دورة معاصر در درون‌مایه‌های دشمن‌ستیزی و استعمارستیزی، جلوه‌ای خاص دارد. رعدی با این‌که اعتقاد به استفاده از امکانات و صنعت کشورهای غربی دارد، نگرانی و هشدار او را در نهاد شعر او نسبت به آزمندی چنین کشورهایی نباید از نظر دور داشت. در آیینة شعر او شخصیّت‌ها و ضدّقهرمان‌های جهانی که مصالح مردم دنیا را نادیده می‌گیرند، منفورند. از شمار ضدّقهرمانان در شعر او می‌توان از هیتلر، موسولینی، استالین و شخصیّت‌های منفور گذشته؛ نظیر چنگیز، آتیلا و اسکندر یاد کرد. رعدی در مورد آغاز جنگ جهانی دوم می‌گوید:

جهان شده است چو دریای خون و هیتلر دون

 

در آن ز فرط شقاوت شنا کند چو نهنگ
                                          (همان: 29)

هیتلر که از کین و غضب این جنگ را گشته سبب
امّا چو نیکو بنگری باشد به گاه داوری

 

بر وی به ظاهر منتسب باشد همه این­کارها بنیان این جنگاوری نیرنگ استعمارها
                                      (همان: 46)

         

استعمارستیزی و بیان مفاسد استعمار، هشدار در برابر نیرنگ استعمار، آگاهی دادن به مردم علیه بیگانگان و ایستادگی در برابر آز آنان در جای‌جای شعر رعدی نقش بسته است:

عصر استعمار باشد عصر نکبت‌خیز و نحس
ناتوان ارزان فروشد جنس خام خویش را
زان که جز فرمان‌بری او را نباشد چاره‌ای

 

وین نحوست را نظیری در همه اعصار نیست
و آن­چه بستاند گران جز از ره اجبار نیست
پیش سیل آز استعمارگر دیوار نیست
                                      (همان: 98)

در جای دیگر، فرنگ را پایۀ آز می‌داند و از این­که جنگ جهانی دوم نیز از فرنگ سر زد، آن را جای شگفتی نمی‌داند. به زعم او به پیروی و فرمان‌برداری از آز و نیاز است که غرب به جنگ روی نهاده است:

فرنگ پای‌گه آز باشد و نه شگفت
رسد چو جنگ به پایان، بجز تباهی و مرگ   
ولیک باز به فرمان‌بری ز آز و نیاز    

 

از این که جنگ دوم نیز شعله زد ز فرنگ ز هر دو سوی کسی را نیاید اندر چنگ
نهند روی به جنگ و نمی‌کنند درنگ                                    (همان: 98)

در جای دگر این گونه می‌سراید:

گویند می‌جنگیم ما اندر ره صلح و صفا
ای وای بر نوع بشر کاو را شد اکنون راه­بر

 

صلحی چنین باشد کجا در قوطی عطّارها    در جنگ و صلحی بی‌ثمر دو دسته از طرّارها
                                            (همان: 49)

چنان­که می‌بینیم، رعدی فرنگ را مدّعی صلح و امنیّت می‌شناسد، اما آن‌ها را طرّارانی می‌داند که صلح آن‌ها در قوطی طرّارها هم یافت نمی‌شود:

جمع سیاست‌پیشگان خیل تبه‌اندیشگان 

 

ورزند آن  بی‌ریشگان بر جنگ‌ها اصرارها
                                       (همان: 49)

آزمندی استعمارگران لااقل بر جامعة شرقی و بخصوص جامعة ایران بر کسی پوشیده نیست. هِنری گریدی -سفیر آمریکا- در مورد اختلاف نفتی ایران و انگلیس می‌نویسد: «شرکت نفت انگلیس با آن‌که سالیانه بیش از یک­صد میلیون لیرة انگلیسی از نفت ایران فایده می‌برد، بیش از ده تا پانزده میلیون لیره جمعاً عاید ایران نمی‌شد (بهار، 2537: 597). البته خود آمریکا نیز از ملّی شدن صنعت نفت راضی نبود و آن را مغایر با نظم خاورمیانه می‌دانست (همان: 602).

رعدی نقش دشمنی انگلیس را نیز در برکناری امیرکبیر و قتل او گوش­زد می‌کند:

پلید! میرزا  آق‌خان نوری جاسوس
ز بهر عزل، چو هم‌دست مَهدِ علیا شد

 

که داشت بهر صدارت هوا و حرص کثیر
نهانیش مددی کرد ز انگلیس سفیر
                (رعدی آذرخشی، 1364: 113)

هنری گریدی ضدّیّت ایرانیان با دولت انگلیس را ریشه‌دار می‌داند و معتقد است منافع مالی آن قدر مهم و جالب توجّه ملّت ایران نیست که بتواند بر تمایلات و احساسات میهن‌پرستانة این ملّت، در جهت بدست آوردن استقلال اقتصادی، چیره گردد (بهار، 2537: 601).

نقد ضدّقهرمانان و کشورهای استعماری را در دیگر شعرهای رعدی نیز می‌بینیم (رعدی آذرخشی، 1364: 58، 607، 621، 29).

رعدی آسیب و مفاسد دشمنان داخلی را به مراتب بیش­تر از مفاسد بیگانگان می‌داند. در مثنوی غرور خودکامه به برخی از آنان به زعم خود یاد می‌کند (همو، 1358: 304). وی بر مثنوی «غرور خودکامه» ضمیمه‌ای برافزود و آن را در مجموعة «پنج آینه» به سال 1358 چاپ و منتشر که در جامعة سیاسی ایران پذیرفته نیامد و جز در میان ادیبان برجسته، بدان توجّهی شایسته معمول نگردید. هرچند  این اثر -پنج آینه- از درون‌مایة تاریخی و سیاسی بی‌بهره نیست؛ از سوی خرده‌گیران، بر آن تا حدّی نقدها و تحلیل‌های ناموجّه فرصت نشر یافت (الاهی، 1373؛ رضا، 1393؛ عابدی، 1388).

3- بزرگ‌داشت شخصیّت­های ملّی و تاریخی

کسانی می‌توانند مایة افتخار یک جامعه محسوب شوند که مایه‌هایی از بزرگی و نبوغ علمی و هنری داشته، توانسته باشند در پدید آوردن حادثه یا تحوّلی شگِرف، کشور و ملّت خویش را به مرتبتی والا فرصت ارتقا ارزانی دارند. در اندیشة رعدی، این مفاخر در شخصیّت‌های حماسی، آرمانی و تاریخی جلوه‌گر است. بزرگ‌داشت فردوسی، نمودار تجلّی ایران در عرصة حماسه است، چنان‌که ظهور یعقوب لیث صفّاری، جلوه‌ای از ایران آرمانی دورة اسلامی را یادآور است و گرامی‌داشت کورُش و خوی پاک و اندیشة تاب‌ناک او نشانیست از تأثیرات فرهنگ دیرین ایران در ظهور و بروز چنین نادره‌کارانی در تاریخ این سرزمین.

 رعدی در چکامة بزرگ‌مرد توانسته است صفات عالی انسانی از قبیل: دادگری، گذشت و سخاوتِ کورُش را به نیکی نشان دهد -صفاتی که حتّا مورد تصدیق بیگانگان و دشمنان وی نیز هست- چنان‌که این گویندة زبردست ادب معاصر در مقابل، به نکوهش فرمان‌روایان ستم‌‌گر، آزمند و نابکار؛ همانند اسکندر و محمود غزنوی نیز سخت اهتمام کرده است (رعدی آذرخشی، 1364: 169).

مطلع چکامۀ بزرگ‌مرد با تضمین مصراعی از قصیدۀ معروف فرّخی این چنین است:

«فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر»

 

حدیث کوروش دانا ز نو بود نو تر
                                  (همان: 172)

مطابق تاریخ، کورُش، انسانی کامل بوده و طبعی سلیم داشته است. اوست که در تاریخ بشری، بر آن شد تا مساوات و عدالت راستین را در قلمرو خود بگسترد، ازین رو در بابِل بیانه‌ای صادر کرد که می‌توان آن را نخستین اعلامیۀ حقوق بشر خواند.

در بخشی از اعلامیۀ کورُش آمده: «آشفتگی اوضاع بابِل و معابد مقدس آن، مرا متأثّر ساخت، لیکن مایة خرسندیست که مردم بابِل به آرمان خود رسیده، از زیر یوغ ستم‌گران بی‌دین رستند. من از خرابی خانه‌های آنان جلوگیری کردم و نگذاردم مردم از هستی ساقط شوند» (مشکور، 1363: 28-26).

جامعه بر روی شانه‌های بزرگان آن جامعه می‌تواند قرار و آرام گیرد. از این رو شاعران و نویسندگان هم برای گرامی‌داشت ارزش‌هایی که انسان‌های آرمانی می‌آفرینند و هم برای نهادینه‌شدن اندیشه‌های نیک و کردار نیک، باید این ویژگی‌ها را برجسته کنند، تا سرمشقی برای تعالی جامعه باشد.

رعدی به این امر باور دارد و در ستایش کورُش، از آن­چه در تاریخ خوانده است، می‌گوید: «کورُش سرشت آزادگی و صلح‌طلبی داشته است و اعلامیۀ حقوق بشرش در آن عصر، از اندیشة سترگ او و نیز از احترام به اصل شریف آزادگی که سخت مورد توجّه ایرانیان باستان بوده است، حکایت دارد» (رعدی آذرخشی، 1364: 172).

شاعر با گریز به جنگ‌های معاصر و انتقاد از آن، به اندیشۀ گفت‌وگو و صلح‌طلبیِ انسان معاصر تأکید می‌ورزد:

به عهد ما گنه است ار کسی بجوید رزم   
زدوده باد ز فرهنگ دهر واژۀ جنگ

 

که بزم صلح بکار است و بر جهان داور
بریده‌باد بن و بیخ این پلید شجر
                                 (همان: 175-176)

کورُش را پادشاهی می‌داند که برای برپایی عدالت و آبادکردن ویرانه‌ها، جنگ را روا می‌داند:

 جهان گرفت که ویرانه ها کند آباد             

 

 به جنگ شد که کند صلح را بپا سنگر

                               (همان: 177)

عمل­کرد کورُش را همانند حاکمان مذهبی توصیف می‌کند:

عدو ببست و به خون‌ریختن نکرد شتاب

 

بدان صفت که علی روز وَقعة خیبر
                               (همان: 177)

پس از ستایش گِزِنفون از کورُش در کتاب تربیت کورُش یاد می‌کند:

مدیح وی ز گزنفون شنو که بود عدو    

 

عدو چو مدح کند مدح او به جان میخر
                                    (همان: 177)

رعدی در بخش پایانی چکامۀ بزرگ‌مرد، با نگرشی نو در مفهوم پهلوان واقعی امروز به روشن‌گری می‌پردازد و معتقد است، قهرمانِ راستین در این زمان، ابزارش زور سرپنجه و جنگ و خون‌ریزی نیست. قهرمان واقعی کسانی هستند که از ره‌گذر خدمت به خلق و خوی نیک بتوانند جنگ را به آشتی سرانجام بخشند که به گفتة سعدی: «عبادت بجز خدمت خلق نیست»:

جهان دگر شده، تا کی سخن ز رزم و سپاه         

 

بس است بمب و زره‌پوش و موشک و اژدر
                                        (همان: 178)

3-1- ایران آرمانی و رویایی دوران اسلامی (در دورة یعقوب لیث صفّاری)

رعدی حماسۀ دلیری یعقوب لیث را با لحنی حماسی و همانند گزارش‌های پهلوانی شاهنامه آغاز می‌کند:

به چنگ افکن سرود خسروانی
مهین یعقوب لیث آن شیر پیکار

 

بـه یــاد رادمــرد سیستانــی      حماسـه‌آفریــن در پهلوانـــی
                              (همان: 203)

در ادامه به دو قرن سکوت ایرانیان اشاره دارد و مشکلات زندگی و گرمی بازار نیزه و شمشیر یمانی و تاراج ثروت ایران و رواج زبان عربی در مهد زردشت اشارت می‌کند و این‌که روی‌گر زادۀ سیستانی چون آذرخشی خرمن عبّاسیان را به آتش کشیده است:

به هر سو تازیان سر گرم تاراج
زبانشان رایج اندر مَهد زرتشت

 

به ضرب نیزه و تیغ یمانی
فرامش سطوت نوشیروانی
                                  (همان: 203)

یادآوری این نکته لازم است که به گفتة محمّد محمّدی، نویسندة هفت جلد فرهنگ ایران، هرگز ایران در برابر بیگانگان سکوت نداشته، به رغم عنوان کتاب عبدالحسین زرّین‌کوب، ایرانی همیشه می‌جوشیده و در درون می‌خروشیده است و خاموشی او براستی خود پیکاری عظیم بوده است.

     شاعر از پیروزی اولیّۀ یعقوب در جنگ، سخن می‌گوید و از آب شط که موجب پراکنده شدن سپاه وی شد و از پیام خلیفه عباسی و تقاضای صلح و پیشنهاد حکومت، امّا طبع یعقوب به آن بسنده نمی‌کند. چنان که در تاریخ آمده است: «یعقوب مردی بلندهمّت بود و همّت بلندش هر کار مشکل را بر او آسان می‌نمود و با عزمی راسخ و فتورناپذیر از مقامی ساده به مرتبتی بلند رسید» (آرین‌پور، 1350: 50).

رعدی افسوس می‌خورد که اگر یعقوب بیمار نمی‌شد، می‌توانست بسی کارهای شایسته‌تر انجام دهد:

دریغا حسرتا کز رنج «قولنج»                  

 

بمرد آن رادمرد آرمانی
           (رعدی آذرخشی، 1364: 205)

ذبیح الله صفا می‌نویسد: «یعقوب لیث به زبان پارسی علاقه‌ای تام داشت و به همین سبب فرمان داد تا شاعران در مراسم و جشن‌ها، او را به زبان تازی نستایند، بلکه اشعار خود را به پارسی سرایند و همین اقدام مقدمۀ رواج زبان فارسی شد و به صورت زبان رسمی درباری او معمول گردید» (صفا، 1371: 28).

 

 

3-2- بزرگ‌داشت فردوسی (نمودار تجلّی ایران در عصر حماسه)

در 1313 به مناسبت برگزاری جشن هزارۀ فردوسی، منظومه‌ای از رعدی با عنوان خواب دیدن پدر فردوسی را که گزاره‌ایست حماسی و نوین برای درج در فردوسی‌نامه سرود.

در آتش­کدۀ آذر آمده است که: «... گویند بعد از تولّد او، پدرش در واقعه (رویا) دید که فردوسی بر بامی رفته بر چهار جانب آواز کرد و از چهار جانب جواب شنیده، شیخ نجم‌الدّین معبّر چنین تعبیر کرد که پسر تو سخن‌گو می‌شود و سخنش در اطراف عالم منتشر می‌شود (رعدی آذرخشی، 1364: 486).

رعدی، ایران حماسی فردوسی را بر وزن شاهنامه سروده است:

بسی بر نیاید کزین نو پسر       
گشاده زبان و سخنور شود      
بر آرد ز گفتار «کاخی بلند

 

نو آیین شود در زمانه هنر
سخن را از و کار چون زر شود
که از باد و باران نیابد گزند»
                               (همان: 490)

ضمن پذیرش پرآوازه شدن فردوسی، در مقام خواب‌گزاری، این خواب را چنین تعبیر می‌کند:

گزارش دگرگون کنم خواب را
بگویم که آن کاخ گردون‌گرای

 

به جوی اندرون آورم آب را
که در خواب دیدش مهین کدخدای
                                (همان: 492)

به تعبیر رعدی، مراد از کاخ، آرام­گاه فردوسی و منظور از کودک زیبا، «جانِ» فردوسی است:

نباشد جز این کاخ آرام­گاه                
همان کودک خوب رخ کز فراز           
بود جان فردوسی پاک زاد                 

 

که بر شد به کیوان به فرمان شاه
همی خواند مردم سوی خویش باز
که گردد همی بر سر کاخ شاد
                                    (همان: 492)

هم­چنین، به عادت بد مرده‌پرستی و رشک جامعۀ ایرانی اشاره می‌کند و شعر را با تضمینی از شعر فردوسی و جاودانه خواندن نام خود به پایان می‌برد:

یکی ناخدا ترس دردیست رشک        
چو گوینده رفت و سخن باز ماند
چنین بوده و نیز باشد چنین

 

کز آن رنج و غم زاید و آه و اشک
بر او آفرین گفت هر کش بخواند
که مردم سرشتی است مرده گزین
                                 (همان: 491)

 

3-3- بزرگ‌داشت شخصیّت‌های ملّی و تاریخی معاصر

رعدی نه تنها به شخصیّت‌های حماسی و تاریخی گذشته، بلکه به شخصیّت‌های ملّی معاصر نیز توجّه دارد. امیرکبیر و دهخدا از شخصیّت‌های سیاسی و ملّی مورد علاقۀ اوست.

چنان‌که می‌دانیم در دورۀ سلطنت پنجاه سالۀ ناصرالدّین‌شاه و از همان ابتدای کار او عوامل و موجباتی پدید آمد که مجموعاً هر یک به تنهایی در پیدایش اندیشه‌های آزادی خواهی مؤثّر بود.

اگر از اقدامات عبّاس‌میرزا و وزیر بافرهنگ او میرزا ابولقاسم قائم‌مقام در ترویج فنون و صنایع جدید بگذریم، ما باید اصلاحات امیرکبیر و مخصوصاً تأسیس دارالفنون را در سال 1268ق. به ابتکار و اهتمام او و دعوت آموزگاران خارجی جهت تعلیم علوم جدید اروپایی به فرزندان ایران، نخستین قدم در این راه بشماریم (آرین‌پور، 1350: 225).

واتسون می‌نویسد: «نسل تازة ایران را نمی‌توان بکلّی سست و فرسوده شمرد؛ چه می‌تواند مردی چون میرزاتقی‌خان بوجود آورد. او در میان رجال مشرق­زمین، مقامی بی‌همتا داراست. امیرنظام همان کسی است که دیوژن کلبی در روز روشن با چراغ در پی او می‌گشت. او سزاوار است که اشرف مخلوقات خداوند بشمار آید (دهخدا، 1373، 2819). با این مقدّمات، تا اندازه‌ای روشن می‌شود که چرا جامعۀ ایرانی معاصر، باید یاد امیرکبیر را زنده نگه بدارد.

رعدی در چکامۀ امیرکبیر به روشن‌گری پرداخته است و با این سوگ‌نامه، در حقیقت برگی دیگر از تاریخ ایران را ورق می‌زند و از دشواری‌هایی که پس از مرگ او، جامعۀ ایرانی را فرا گرفته بود سخن می‌گوید و نیرنگ بدخواهان را برای حذف رقیبان سیاسی، آشکار می‌کند:

فزون‌تر از صد و ده سال ای امیرِکبیر  

 

گذشت از آن که شدی صید مرگ غافل­گیر
                                       (همان: 113)

وی به سعایت بوسهل­صفتانی اشاره می‌کند که وقتی دستور قتل امیر صادر شد، شبی دهشت‌ناک سپری کردند که مبادا پادشاه از این فرمان نادم گردد:

ز بیم آن­که پشیمان شود شه نادان           

 

سبک به جانب کاشان روانه شد چون تیر   (همان: 112)

در نهایت، به دو رنگی و چاپلوسی شاعران زمانه، چنین اشاره می‌کند:

بزرگوار امیرا به روز حشمت تو
به روز مرگ تو کسی را نبود آن یارا

 

بسی چکامه سرودند از ره تزویر
که در رثای تو گوید سخن ز سرّ ضمیر
                                   (همان: 113)

رعدی عاملان قتل امیر را نام می‌برد و از توطئة استعمار انگلیس یاد می‌کند:

ز بهر عزل چو هم­دست مهدِعلیا شد      

 

نهانیش مددی کرد ز انگلیس سفیر
                                 (همان: 113)

در بخشی از چکامه به شرح اصلاحات امیرکبیر می‌پردازد؛ از جمله: منظّم کردن سپاه، مبارزه با مفسدان داخلی و دیو استعمار و از آسیب‌هایی که بعد از مرگ او به ایران وارد شد و جداشدن هرات و مرو از ایران:

ز مرگ او نگذشته هنوز ده سالی

 

هرات و مرو به دست دو خصم شد تسخیر
                                       (همان: 115)

حسرت مرگ امیر به جان شاعرانی بسیار، آتش افکنده است. فریدون مشیری چکامه‌ای به یاد امیرکبیر به شیوۀ نو سروده است که در آن تلخ‌کامی شاعر حس می‌شود، ضمن آن‌که به بیتی از حافظ نیز استشهاد می‌کند:

رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر         
هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه
«نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

 

غریب و خسته رسیدم به قتل­گاه امیر
برون خرامی ای آفتاب عالم‌گیر
تو را ز کنگرة عرش می‌زنند صفیر»
                        (یوسفی، 1374: 745)

رعدی در مقالة امیرکبیر و شناخت جامعه، اصلاحات داخلی، بسط امنیّت و مبارزه با آثار استعمار توسط امیرکبیر را یادآور می‌شود و اصلاحات و پیش‌رفت امیرکبیر را به شناخت او از اوضاع جامعه و آماده‌کردن برنامة اصلاحات را از دیدگاه جامعه‌شناختی و روان‌شناختی فطری او وابسته می‌داند (رعدی آذرخشی، 1383: 177-179).

از نظر رعدی، دو نیروی بیرونی (استعمار) و درونی (خودکامگی)، راه را بر این اصلاح آگاهانه بست (عابدی، 1388: 99).

چنان‌که پیش‌تر از این اشاره شد، رعدی از دهخدا نیز به بزرگی یاد کرده است. در نظر او، دهخدا می‌تواند از قهرمانان جامعة معاصر محسوب شود:

او نه تنها داشت دانش، بود انسانی بزرگ

 

آن که سیمرغ است در این روزگار و کیمیا
                    (رعدی آذرخشی، 1364: 90)

 از خدمات علمی، فرهنگی و سیاسی دهخدا یاد و تأثیر او را در نهضت مشروطه تبیین می‌کند. در نظر او، هرچند دهخدا و مصدّق از روشن­فکران معاصر بوده‌اند، حاکمان زمانه، هیچ یک از آن دو نادره‌کار تاریخ معاصر ایران را برنتابیدند.

به نظر فضل‌الله رضا، رعدی، دهخدا را در این چکامه در مقام استاد و پدر فرهنگی خود می‌ستاید. از نوشته‌های گران­قدر استاد، مانند: امثال و حکم و لغت‌‌نامه یاد می‌کند. او از ستم‌ها و ناجوان‌مردی‌هایی که بر آن آزادمرد روا داشتند، سخن می‌گوید (رضا، 1393: 179).

زرّین‌کوب نقش دهخدا را در انقلاب مشروطه و مبارزه با استبداد، برجسته می‌داند (زرّین‌کوب، 1378: 40). آن‌جا که از وطن‌پرستی و فداکاری در راه استقرار حکومت مشروطه سخن گفته می‌شود، نام دهخدا در صدر این گفتار نقش بسته است (مرادی و اسماعیلی، 1372: 565).

رعدی در پنج آینه نیز در مثنوی دو روز در کویر از دهخدا سخن می‌گوید:

زاشنایی با «بهار» و با «رشید»
دهخدا چون شمع در آن جمع بود

 

بخت سوی «دهخدا» زودم کشید...
نور بینش ساطع از آن شمع بود
               (رعدی آذرخشی، 1358: 93)

هم‌گامی دهخدا با مصدّق در موضوع ملّی‌شدن صنعت نفت را سبب دشمنی حکومت با او می‌دانست:

عاقبت چون با مصدّق هم­دل و هم­گام شد    

 

روز پیری تاخت بر وی خشم و کین پادشاه
                                  (همو، 1364: 91)

رعدی اگرچه، قصیدۀ جداگانه‌ای را به مصدّق اختصاص نداده است، در میان قصیده‌های دیگر، از جمله در شعری که برای دهخدا سروده، از مصدّق یاد کرده است (همان: 91-93).

تنها شخصیّت­ها نیستند که رعدی بدان ها توجّه دارد، آثار باستانی و بناهای تاریخی یکی از دغدغه‌های ذهن و زبان رعدی است. مثنوی طاق کسری، سفرنامه‌ای منظوم است که شاعر در سفر به سرزمین عراق و مشاهدة ویرانه‌های کاخ مدائن، به شرح تاریخ دردناک ایران می‌پردازد. علاوه بر این، شاعر غمناکی خود را از جدایی بخشی از خاک ایران و پیوستن آن به خاک افغانستان ابراز می‌کند:

به غمناک دشتی ز خاک عراق
غریبی است در خاک بیگانه‌ای

 

ز خسرو بجا مانده بشکسته طاق ....
تو گویی که بوده است افسانه‌ای
                               (همان: 519)

افسوس و دریغ او بر طاق‌کسرا، ذهن را به یاد قصیدۀ استوار ایوان مدائن خاقانی می‌اندازد، هرچند لحن حماسی قصاید خاقانی، عظمت کاخ را بیشتر نمایان می‌سازد:

دریغا که امروز از آن فّر و جاه               
کنون بر در و بام او موش و مور     

 

نشانی نیابی در این تخت‌گاه
به روز و شبان جشن دارند و سور
                              (همان: 519)

در پرسش مدیرکل یونسکو -هاکسلی- از پیشینۀ طاق، آن را چون پاره‌ای جداشده از پیکر ایران می‌داند و از قدمت بسیار زیاد آن یاد می‌کند و از این که در اثر بی‌توجّهی مسؤولان عراق به خرابه‌ای بدل شده است، بسیار غمگین است:

ازیرا که دیرینه طاق سترگ              
ز هر زخم آید به گوش این سخن

 

پر از زخم و چندین شکاف بزرگ ...
که شیر افگنی بوده این پیلتن
                              (همان: 532)

رعدی ضمن یادآوری گذشتۀ کاخ و حسرت از خرابه‌های آن در بیت‌هایی به نیرنگ انگلیس در جدایی اروند در زمان آخر سلطنت رضاشاه اشاره می‌کند. از آن‌جا که هاکسلی اهل انگلستان است، از سخنان تند رعدی ناراحت می­شود:

مرا «هاکسلی» گفت کای هم‌سفر              
چو گویی به من آن چه داری به دل
مرا زین صراحت بود گر سپاس          

 

بسی تند تازی در این رهگذر
دل از انگلیسانت بادا خجل
تو هم زادگاه مرا دار پاس
                                 (همان: 539)

در توضیح دخالت انگلیس در موضوع اروند می‌نویسد: «اگر حافظه‌ام خطا نکند در سال‌های آخر سلطنت رضاشاه (به ظاهر در 1316) تحت فشار دولت انگلیس و برای حفظ منافع آن دولت، قراردادی میان ایران و عراق بسته شد که به موجب آن اروندرود به ظاهر تحت نظارت عراق و در باطن زیر نفوذ انگلستان قرار گرفت... تا آن­که سرانجام به موجب قرارداد الجزایر که در 1975 مقرر گردیده هر دو دولت به تساوی در این آب‌راه، اِعمال حاکمیت کنند» (همان :537).

در بخش پایانی مثنوی طاق کسرا، وطن‌پرستی رعدی به صورتی زیبا بازتاب دارد:

مرا مهر ایران از آن در دل است                      
مرا مهر باشد به فرهنگِ آن

 

که برتر ز خاک و ز آب و گل است
نه بر زور و پیروزی و جنگِ آن
                                    (همان: 543)

شاعر میان میهن‌پرستی و ملّی‌گرایی فرق می‌نهد و منشأ ملّی‌گرایی را در غرور می‌داند که تحفۀ غرب است:

جهان‌بین شود، مرد میهن‌پرست         

 

نه ملّت‌گرا کز غرور است مست
                                (همان: 544)

 نتیجه­گیری

رعدی، ادیبی است پر احساس که در عرصه‌های ادبی، بیش­تر از عرصه‌های سیاسی درخشید و ماندگار ماند. وی اگرچه به عنوان نمایندۀ ایران در یونسکو منصوب گردید و در چند دوره، نمایندۀ مجلس سنا بود، همواره در امور فرهنگی و ادبی، مشارکتی جدّی داشت. عضویّت پیوستۀ او در فرهنگستان ایران (در کنار ادیبانی؛ چون: جلال‌الدّین همایی و احمد بهمنیار)، ریاست افتخاری دبیرخانۀ فرهنگستان ایران، ریاست تعلیمات عالیّه، ریاست دبیرخانۀ دانش­گاه تهران، تأسیس دانش­کدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانش‌گاه ملّی و ریاست آن و تدریس در دو دانش­کدۀ حقوق و علوم سیاسی و ادبیّات و علوم انسانیِ  دانش­گاه تهران، گواهیست روشن بر اعتبار علمی، فرهنگی و ادبی او. هدف نویسندگان در این مقاله، تبیین دیدگاه شاعر نسبت به زبان فارسی و وحدت ملّی، فرهنگ، حفظ استقلال و تمامیّت ارضی، پاس‌داری از فرهنگ ملّی و بزرگ‌داشت شخصیّت‌های ملّی و تاریخی گذشته و معاصر است. در این پژوهش مشخّص شد که رعدی شیفتة زبان فارسی است و در دفاع از این زبان فاخر در برابر زبان بیگانه از هر صدای ناموزونی برمی‌آشفت. به عقیدة او، زبان معیار فارسی پایة ملّیّت و اساس وحدت ملّیست. او بر این باور بود که لهجۀ ترکی تحمیلی باید جای خود را به زبان باستانی خویش، یعنی «آذری» بدهد و به علّت پشتوانۀ غنی و قوی زبان فارسی، که نمایندة فرهنگ ریشه‌دار ایران زمین است، آن را بر زبان ترکی اختیار کرد. از دیگر نشانه‌های میهن‌دوستی او، مثنوی غم‌انگیز طاق کسری است. حسّ ملّی او در این اثر حماسی و اشارتی زیبا که بر خرابه‌های کاخ مدائن دارد، یادآور اشک و حسرت خاقانی بر ویرانه‌های آن کاخست. او از جدایی اروند در اواخر سلطنت رضاشاه حسرت می‌خورَد و از نیرنگ انگلیس، پرده برمی‌دارد. توجّه رعدی به کارکردهای حماسی معاصر، از جمله استعمارستیزی، دشمن‌شناسی، دشمن‌ستیزی و توجّه به هویّت و زبان ملّی، وجوهی دیگر از اندیشة حماسی شاعر را نشان می‌دهد. او تاریخ، ادبیّات و فرهنگ گذشته را پربار و غنی می‌داند و به گذشتة تاریخی اعتماد دارد و جنبه‌های مختلف ارزشی فرهنگ ایران را در شعرش منعکس می‌کند. بزرگ‌داشت مفاخر ملّی ایران در شعر رعدی، نشانه‌ای دیگر بر حسّ وطن‌دوستی اوست. ستایش دادگری کورُش، گزارش دلاوری‌های روی‌گرزادۀ سیستانی، ترسیم درایت‌های امیرکبیر و نکوداشت چهرۀ سیاسی و ادبی دهخدا، رعدی را مردی ادیب و سیاست‌مداری فرهنگی می‌نمایاند و نام او در تاریخ ادبیّات ایران بسی پررنگ­تر از کارنامۀ سیاسی اوست.

 

 

فهرست منابع

-        آبراهامیان، یرواند. (1393). ایران بین دو انقلاب، ترجمة احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتّاحی، تهران: نی.##

-        آرین‌پور، یحیی. (1383). از نیما تا روزگار ما، تهران: زوّار##.

-        الاهی، صدرالدّین. (1373). «پس از خواندن کتابی»، ایران‌شناسی، سال ششم، شمارة اول، صص 160-171.##

-        بهار، مهدی. (2537). میراث‌خوار استعمار، تهران: امیرکبیر.##

-        حاکمی، اسماعیل. (1372). ادبیات معاصر، تهران: پیام نور.##

-        دلیری مالوانی، ابراهیم. (1375). ادبیات معاصر ایران، قم: دارالنشر اسلام.##

-        دهخدا، علی اکبر. (1373). لغت نامه، زیر نظر محمّد معین و سیّدجعفر شهیدی، تهران: دانش­گاه تهران.##

-        رضا، فضل‌الله، (1393). نگاهی به شعر سنّتی معاصر، تهران: اطلاعات.##

-        رعدی آذرخشی، غلامعلی. (1364). نگاه، تهران: گفتار.##

-        رعدی آذرخشی، غلامعلی. (1383). «امیرکبیر و شناخت جامعه»، هفتاد مقاله، گردآوری یحیی مهدوی و ایرج افشار، تهران: اساطیر.##

-        رعدی آذرخشی، غلامعلی. (1358). پنج آینه، تهران: کاویان.##

-        زرّین‌کوب، عبدالحسین. (1378). با کاروان حلّه، تهران: علمی.##

-        صفا، ذبیح‌الله. (1371). تاریخ ادبیّات ایران، جلد اول، تهران: فردوس.##

-        صفا، ذبیح‌الله. (1378). حماسه‌سرایی در ایران، تهران: فردوس.##

-        عابدی، کامیار. (1388). شاعری از دیار آذرآبادگان، تهران: ثالث.##

-        فولادوند، عزت‌الله. (1384). «شعر بازآفرین زبان فارسی و یگانه حنجرة ملّی ما»، حافظ، شماره 14.##

-        مرادی کوچی، شهناز و اسماعیلی گلهرانی، فتح‌الله. (1382). معرفی و شناخت دهخدا، تهران: قطره.##

-        مشکور، محمّدجواد. (1363). تاریخ ایران‌زمین، تهران: اشراقی.##

-        متینی، جلال. (1369). «گلگشتی در انتشارات فارسی»، ایران‌شناسی، سال چهاردهم، شمارة 8، صص 875-882.##

-        هادی‌پور، اصغر. (1385). «اهمّیّت تحصیل در شعر شاعران آذربایجان»، حافظ، سال چهاردهم، شمارة 32، صص 56-60.##

-        یوسفی، غلام­حسین. (1374). چشمة روشن، تهران: علمی.##