بررسی ساختار پیمان ها در آثار حماسی و پیوند آن با باورهای اسطوره ای و دینی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 آموزش و پرورش

2 استادیار دانشگاه سلمان فارسی کازرون

چکیده

عهد و پیمان یکی از عناصر مذهبی و اجتماعی و اساس انضباط در جوامع ابتدایی است که مراعات آن سبب هم‌بستگی اقوام اولیه می‌شود و به عقیدۀ آنان پیمان‌شکنی گناهی نابخشودنی و برهم ‌زنندۀ نظم اخلاقی بوده است. «میترا» از ایزدان بزرگ اقوام هند و اروپایی است که هم‌راه با «ورونه» کار حفاظت از پیمان‌ها را بر عهده دارد. این ایزد وارد هر سرزمینی که می‌شود با خدایان آن سرزمین امتزاج می‌یابد و تقدس خود را حفظ می‌کند. پیمان که نزد اقوام هند و اروپایی دارای تقدس و جای‌گاهی والا است، بخشی مهم از آثار حماسی و اساطیری آن‌ها را تشکیل می‌دهد و سرنوشت تعدادی از حوادث مهم و قهرمانان داستان‌های حماسی را تعیین می‌کند. در این جستار ساختار و اجزای مشترک انواع پیمان‌ها را در آثار حماسی، تاریخی و اسطوره‌ای ایران، هند و یونان بررسی و مقایسه می‌کنیم. نتایج به دست آمده نشان می‌دهدکه آدابی مانند قربانی کردن، جرعه‌افشانی، حضور شاهد و حضور دو عنصر مقدس آب و آتش و فشردن دست در هنگام پیمان بستن، اجزای مشترک پیمان‌ها بوده است. سپس با در کنار هم قراردادن همین آداب و عناصر مشترک به الگوهایی یک­سان و نزدیک به هم می‌رسیم که در بیش‌تر پیمان‌ها رعایت می‌شود. مقایسۀ این الگوها و آداب مشترک با باورهای اساطیری و دینی اقوام هند و اروپایی مشخص می‌سازد که ساختار پیمان‌ها با ساختار و باورهای آیین میترائیسم (ایزد پیمان) پیوندی بسیار نزدیک دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The structure of the promises in the epics

نویسنده [English]

  • Mehdi Rezaei 2
چکیده [English]

Promise is one of the religious and social elements and is the basis for the discipline in the ancient societies . Mitra is the god of promise that every time enters a land it unites that land´s gods and preserves its holiness. Promise which has a great standing and holiness for the Indian and European people, has been evident in their epics and myths , and it determines an important part of the events and the fates of the heroes of the epics. In this essay, first we will review the structure of the different kinds of the promises in the epics, myths and historical works in Iran, India and Greece. Then we will compare and analyze their common elements. The results show that rituals such as sacrificing ,pouring wine on the tombs, presenting the witness, hand shaking with pressure, and the holiness of the water and fire at the time of the promise, are the common elements of the promises. These common rituals give us a structural model which is observed in most of the promises. Comparing these common elements with the epics and the religious beliefs show that these common elements and patterns have a very close relationship with the Mitraism rituals( the god of the promise) , and it is the god of promise which ,by preserving its holiness in the minds and the religious eyesight of the Indian and European people, constitutes the elements of the promises.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Covenant
  • Mithraism
  • epic
  • myth
  • structure

 

مقدّمه

اعمال آیینی براساس اعتقادات و باورهای اسطوره‌ای هر قوم شکل می‌گیرد. آیین‌ها از مهم‌ترین نمودهای هویت اجتماعی اقوام هستند و به ما می‌نمایانند که هر قوم به زندگی خود چگونه می‌نگرد: «بینش جوامع ابتدایی و تفسیر آن‌ها از جهان به گونۀ اسطوره جلوه‌گر می‌شده است و اسطوره‌ها به گونۀ آیین‌ها و شعایر متبلور می‌شوند. باورهای دینی انسان نخستین از اسطوره‌ها آغاز می‌گردد و بعد‌ها در زمان‌های متأخرتر به گونۀ ادیان شکل می‌گیرد» (اسماعیل‌پور، 1393: 14). در تفکر مربوط به دیانت بدوی دو نظریه رواج دارد به موجب کهن‌ترین نظریه، اسطوره خاست‌گاه آیین (ritual) است بدین معنی که اسطوره متضمن واقعه‌ای محقق یا باوری است که موجد اعمال آیینی است و برای فهم آیین باید اسطوره بنیان‌گذارش را شناخت و این اسطوره همواره و الزاماً دینی نیست اما همیشه قدسیست (ستاری، 1389: 2). هم‌چنین نظم اعمال آیینی همان نظام‌مندی حاکم بر الگوی کهن است؛ آن‌چه در روند یک آیین، برای فرد معتقد به نظام ذهنی و کهن‌الگویی حاکم بر آن رخ می‌دهد یک«تجربۀ اساطیری» است و تجربه‌های اساطیری به مثابۀ آیینی نمایشی است که به‌طور منظم باید تکرار شود ... آیین‌های وَر و سوگند که نمودهای آن در شاهنامه وَر آتش و وَر گذر از آب هستند همه ارتباط با سنت‌های کهن‌الگویی دارند که تداوم باور آن‌ها، درزندگی فردی و اجتماعی انسان رفتارها و اعتقادات آیینی را باعث شده‌اند» (قائمی، 1392: 195 - 198).

آثار حماسی جلوه‌گاه باورهای گذشتۀ اقوام است. بسیاری از آیین‌ها در اسطوره‌ها و به تبع آن در آثار حماسی تجلی می‌‌یابند و برای شناخت آیین‌ها باید آثار حماسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم: «یکی از سودمندی‌های شناخت اساطیر آن است که ما با مطالعه اساطیر یک ملت، تاریخ تمدن، فرهنگ، اندیشه و سیر پیشرفت یک ملت را می‌شناسیم. باورها و سنت‌های باستانی را می‌توان از درون اسطوره‌ها بیرون کشید. در آثار حماسی نیز مانند اساطیر با سنت‌های اجتماعی، رفتاری و اخلاقی قوم روبه‌روایم» (اسماعیل‌پور، 1393: 16). سوگند و پیمان، یکی از آیین‌های مهم و اساسی است که در متون اسطوره‌ای و حماسی اقوام هند و اروپایی راه یافته است. مقایسۀ آثار حماسی و اساطیری می‌تواند ما را به شناختی نسبی از جای‌گاه و ارزش این آیین و ساختار و الگوی مشترک آن نزد این اقوم، نزدیک سازد. عهد و پیمان[1] از گذشته‌های بسیار دور در میان اقوام هند و اروپایی، به عنوان اصلی مذهبی، اخلاقی و اجتماعی شناخته می‌شده است. در آن جوامع ابتدایی بر مبنای باورهای میترایی (ایزد پیمان) نوعی نظام حاکم بوده است: «پیمان و سخن راست، اساس تمامی زندگی نظام‌یافته در کیهان، در دین و جامعه است. با مراعات پیمان مردمان با هم پیوستگی می‌یابند و دروغ مغلوب می‌گردد» (هینلز، 1385: 124). پیمان از خانواده که اساس و بنیان جامعه است تا بین دو مملکت می‌توانست برقرار باشد و این نشان‌دهندۀ این واقعیت است که نظم و انضباط جامعه ازکوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین واحد براساس پیمان بوده است: «بنابر باورهای کهن در«پیمان» نیرویی سترگ و جادویی وجود دارد، همانند نیروی جادویی کلام مقدس (مانسر سپند). این نیرو برگرفته از نیروی نظم نیز هست که در باورهای هند و ایرانی جای‌گاهی ویژه دارد. در هر پیمانی نظمی وجود دارد و ایزد رته (Rta) برابر با ارته یا اشه (Arta/Aa) ایرانی، ایزد توانایی است که در اساطیر ایران به صورت اردیبهشت، دومین امشاسپند، نمادی از نظم جهانی و اخلاقی و قانون ایزدی را در این جهان نشان می‌دهد این امشاسپند نه تنها نظم را روی زمین برقرار می‌کند، بلکه ناظم دنیای مینوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می‌کند که دیوان، بدکاران را بیش‌از آن‌چه سزایشان است تنبیه نکنند» (آموزگار، 1390: 386).

میتره از ایزدان بزرگی است که پیشینه‌اش به دوران هند و اروپایی و هند و ایرانی می‌رسد. در ناحیۀ کاپادوسیه [2] کتیبه‌ای یافت‌شده که مربوط به هزاره دوم (1400) پیش از میلاد مسیح است. این کتیبه معاهده و پیمان نامه‌ای است میان دو قوم میتانی و هیتی که هر دو از اقوام هند و اروپایی به شمار می‌روند. در این کتیبه نام «میترا/ مهر» هم‌راه با وارونا، ایندرا و ناستیا ذکر شده است (باقری، 1393: 143). در هند باستان «میترا» به‌عنوان خدای پیمان و روشنی ستایش می‌شد و در ودا نام او اغلب هم‌راه با ایزد دیگری به نام «وارونا» ذکر می‌شود؛ [3] « میترا – وارونا» فرمان‌روایان گیهانی‌اند و به هم‌راهی یک‌دیگر نظم را در جهان برقرار می‌کنند: «در هند ورونه ضامن پیمان‌هایی است که انسان‌ها را به یک‌دیگر پیوند می‌دهد. ورونه پیمان‌شکنان را در بند و زنجیر خود قرار می‌دهد. اقوام ایرانی بعدها همه خویش‌کاری (فونکسیون)های ورونه را به «میتر» نسبت می‌دهد ... ورونه ایزد میثاق و پیمان و میتره ضامن اجرای آن است» (اسماعیل‌پور، 1393: 82). الکساندر کراپ نیز زئوس را خدای پیمان نزد یونانیان می داند: «وارونا چون زئوس یونانی و ژوپیتر رومی خدای خدایان و انسان‌هاست. همانند زئوس ردای جهان را که طلاکوب است برتن کرده است ... همه چیز را می‌بیند و هیچ چیز از چشمش پوشیده نمی‌ماند ازاین‌رو خدای سوگندها و پیمان‌هاست همانند زئوس هلنی» (ستاری، 1394: 22). گرچه تاریخ ورود آیین مهر به فرهنگ یونانی دقیقاً مشخص نیست اما فرانتس کومون [4] در مورد چگونگی تکوین دین مهری و انتشار آن در غرب معتقد است که بر اثر فتوحات ایرانیان در آسیای صغیر و سوریه از زمان هخامنشیان آغاز شده بود (باقری، 1393: 154). ورمازرن نیز رواج آیین میترائیسم را در دوران هخامنشی می‌داند: «چون شاهنشاهی هخامنشی گسترش یافت موبدان با طبقات روحانی سایر ملل به‌خصوص کلدانیان مربوط شدند و پیوندهایی میان این مغان و فرهنگ یونانی برقرار شد ... و همین مغان «یونانی مآبِ» آسیای صغیر بودند که مراسم آیین پر رمز و راز مهرپرستی را خلق کردند» (ورمازرن، 1383: 24). با این‌که مهرپرستی از قرون اولیه میلادی تا حدود قرن چهارم مذهب رسمی در اروپا بود اما تعدادی از آیین‌های مرتبط با میترائیسم در باورهای دینی و اساطیری و آثار حماسی گذشتۀ آن‌ها بازتاب یافته است: «آیین میترایی از سده‌های دوازده و چهارده پیش‌از میلاد تا سده‌های پنجم و ششم پیش‌از میلاد در ایران و مناطق سکونت آریاها و به احتمال نزد اقوامی دیگر، مراحل نخستین را گذرانده و هنگامی‌که در اروپا نزدیک بود تا جهان‌گستر شود، به اوج پیچیدگی و گسترش و رازآمیزی رسیده بود» (رضی، 1381: 447 – 448).

        دربارۀ سوگند و پیمان در شاهنامه چند پژوهش انجام گرفته است؛ مقالۀ «بررسی تحلیلی گونه‌های پیمان و سوگند در شاهنامه» از سعید حسام‌پور (1387) است که جای‌گاه و اهمیت پیمان و سوگند را در شاهنامه فردوسی بررسی می‌کند. پژوهش «پیمان و پیمان‌داری در شاهنامه» از سید مهدی رحیمی (1386) است که نویسنده انواع پیمان‌ها را در شاهنامه نشان می‌دهد. مقالۀ دیگر «سوگند در شاهنامه و ارتباط اساطیری آن با آب و آتش» از دریا حیدری (1392) است که در آن عناصری را که در شاهنامه به آن‌ها سوگند یاد می‌شود، بررسی کرده است. هیچ‌یک از این پژوهش‌ها به آداب و ساختار پیمان‌ها نپرداخته است. هدف این تحقیق در مرحله اول یافتن الگوهای مشترک در ساختار و آداب پیمان‌ها نزد اقوام هند و اروپایی است و در مرحله بعد نشان دادن منشأ این آداب و پیوند آن‌ها با باورهای اسطوره‌ای و دینی است.

 

بحث و بررسی

 1- ارزش و جای‌گاه پیمان

در باورهای مذهبی اقوام هند و اروپایی، قرینه‌های فراوانی را می‌توان یافت که بر اهمیت عهد و پیمان و جای‌گاه مذهبی و اجتماعی آن تأکید دارد؛ آیین میترائیسم سرشار از مفاهیمی است که بر عهد و پیمان دلالت می‌کند؛ مهر یا میترا خدای پیمان بوده است و رشتۀ پیونددهندۀ گروه‌های اجتماعی است که نظم و بقای جامعه بر آن‌ها استوار است. ایرانیان باستان کشور خود را سرزمین «پیمان» می‌دانستند. پیمان، نگه‌دارندۀ ساختارجامعه و جلوگیری‌کننده از هرج و مرج و بی‌نظمی است: «در گذشته‌های دور سازمان اجتماعی پیچیده‌ای در ایران وجود داشته و نظامی بر مبنای یک جامعه مهرآیین و پیوندهای اجتماعی بر آن حاکم بوده است» (رضی، 1381: 58). میترا حتا بر پیمان میان اورمزد و اهریمن که پیمان آفرینش است، نظارت می‌کند و در پای پُل چینود هم‌راه ایزد رشن و ایزد سروش بر قضاوت‌ها ناظر است (آموزگار، 1386: 19ـ20). در مهریشت برجسته‌ترین خویش‌کاری مهر، نظارت بر پیمان است (دوست­خواه، 1392: 354). در تاریخ باستانی کشور ما، پیمان و عهد بستن و پیمان گرفتن از دیگران در انجام امور جاری زندگی، امری معمول و با مایه و جوهر تقدس هم‌راه بوده است. کسی که پیمان می‌بست حتا شفاهی و به‌صورت قول و قرار ساده، به هیچ عنوان حاضر به برگشتن از قول و قرار خود نبوده است. آیین مزدیسنایی انسان را به زندگی خردمندانه و میانه‌روی ترغیب می‌کند: «چکیدۀ اخلاق مزدیسنایی را می‌توان با واژۀ «پیمان» در مفهوم «اندازه نگه داشتن» بیان کرد» (آموزگار، 1390: 384). گزنفون می‌گوید که: پادشاهان هخامنشی به مهر سوگند یاد می‌کردند (پورداوود، 1/ 400). در دوره ساسانیان نیز این ایزد اهمیت ویژه و جای‌گاه خاص در اعتقادات و باورهای ایرانیان داشت به‌طوری که در نقش برجسته‌ای در «طاق بستان» که مراسم تاج‌گیری اردشیر دوم از دست اورمزد را نشان می‌دهد، مهر را می‌بینیم که ناظر بر این صحنه است (باقری، 1393: 145 - 146).

آیین مهر وارد هر کشوری که شد با پاره‌ای از عقاید مذهبی آن‌ها به‌خصوص با خورشیدپرستی امتزاج پیدا کرد، چنان‌که مهر بعدها با هلیوس (helios) پروردگار خورشید یونانی یکی دانسته شد: «میترا همان خدای روشنایی است که در هند به خورشید تشبیه شده است. نظیر او را الهۀ هلیوس در حماسه هومر می‌بینیم که در جهان می‌گردد و انتقام ظلم ستم‌کاره را از ستم‌دیده می‌کشد و راستی را دوباره در کائنات مستقر می‌کند» (ورمازرن، 1383: 17). از آن‌جا که: «تاریخ ادیان با مفاهیم انتزاعی و اخلاقی آغاز می‌شود و سپس به پدیده‌های طبیعی می‌انجامد» (ستاری، 1394: 43). در فرایند تحولات آیین میترائیسم هم نقش و کارکرد میترا به خورشید واگذار می‌شود؛ مراسم قربانی و آداب و ویژگی‌های آن (میترا) نیز با پرستش خورشید قرابت‌ها و همانندی‌هایی دارد (رضی، 1381: 444).

از آن‌جا که در ادبیات دینی و حماسی و فلسفی یونانیان نوشته یا کتب مقدسی که در برگیرندۀ قوانین و حکمت الاهی یونان باستان باشد، وجود ندارد، بررسی سیر تحول ایزد پیمان نزد اقوام یونانی دشوارخواهد بود: «تباهی و انحطاط رمزها موجب اغتشاش و ابهام حاکم بر اساطیر یونان شده است که امروز عاری از هر گونه ارزش متافیزیکی است و همین خیال‌پرداز دانستن اساطیر یونان کشف آیین‌های اصلی را دشوار کرده است» (ستاری، 1389 :23). اگرچه آثار بدست آمده از ادوار کهن یونان باستان حکایت از روحیۀ مذهبی آن‌ها دارد و پیشینۀ عقیدتی یونانیان ریشه در مذاهب بدوی دارد اما: «بی‌تردید در زمان‌های مختلف دیدگاهی متفاوت داشته‌اند و به موازات گسترش تمدن و پیشرفت دانش علمی و فلسفه‌های اخلاقی دیدگاه آن‌ها نیز تغییر می‌پذیرفته است» (برن، 1392: 18 - 19).

در باورهای دینی هند باستان ایزد پیمان دارای ارزش والایی بوده و معتقد بودند که: «با مراعات پیمان، مردمان با هم پیوستگی می‌یابند و دروغ مغلوب می‌شود و اجرای معتقدانۀ وظایف مرتبط با مناسک موجب می‌شود که خورشید بتابد و باران ببارد» (هینلز، 1385: 74). نقش و کارکرد این ایزد همواره به خدای برتر واگذار می‌شود: «در نخستین مرحله میترا - وارونا برترین خدا از خدایان سه‌گانه است و میرندگان را با خطاهاشان به بند می‌کشند. در دومین مرحله با آمیخته شدن نقش خدایان سه‌گانه با مجموعه خدایان آریایی، جای آنان به سه خدای جدید یعنی وایو (باد)، آگنی (آتش)، و سوریا (خورشید) واگذار می‌شود (ورونیکا، 1381: 17). که میترا را خدای خورشید دانسته‌اند و حتا سوریا (surya/ خدای خورشید) هم گرچه به‌عنوان معبودی مجزا شناخته می‌شد اما به‌عنوان یکی از نام‌های او نیز ذکر شده است (ذکرگو، 1377: 36). و در تحول بعدی، وایو نیز جای خود را به ایندرا واگذار می‌کند (ورونیکا، 1381: 65). نام‌هایی که در سرودهای ودایی به ایندره نسبت داده شده به صفاتی که میتره در اوستا به‌ویژه در مهریشت دارد، شباهت بسیار دارد. ایندره خدای پیمان است درست مانند میتره که وظیفه و کارکرد اصلی‌اش پیمان است. ایندره برقرارکنندۀ پیمان‌ها و انتقام‌گیرنده از پیمان‌شکنان است.

در اندیشۀ ایرانی بر پیمان‌دار بودن پادشاهان و پهلوانان بسیار تأکید می‌گردد و پیمان‌شکنی گناهی نابخشودنی استتا جایی‌که گاهی عقوبت آن دامن‌گیر خانوادۀ پیمان‌شکن نیز می‌شود: «یکی از عوامل مهم شکل‌گیری سرنوشت نهایی اسفندیار نیز پادافره پیمان‌شکنی است» (پورخالقی، 1391: 118). این پیمان‌شکنی به نوعی برهم زنندۀ نظم اخلاقی است. چون پیمان‌ها هستند که نظم جامعه را نگاه می‌دارند و عدول از پیمان، آشفتگی در آیین‌ها و روش‌های منظم جامعه را در پی دارد: «اگر کسی مهردروجی کند یعنی به نام میترا سوگند بخورد و پیمان‌شکنی کند و خواهان اجرای مراسم «ور» یا آزمایش آتش و انواع دیگر شود، این مراسم با داوری «رشنو» برگزار می‌شود. مراسم سوگند یک داوری خدایی است یعنی خداوند میان دو گروه متخاصم داوری می‌کند چنین باوری در ایران و بسیاری از ملت‌ها ریشۀ کهنی دارد و در گات‌ها نیز به آن اشاره شده است» (رضی، 1381: 78 - 79). در وندیداد انواع پیمان‌ها و مجازات پیمان‌شکنان آمده است:‌ 1.گفتارپیمان؛     2. دست‌پیمان؛     3. گوسفندپیمان؛    4. گاوپیمان؛    5. مردم‌پیمان؛    6. کشتزارپیمان.

کسی که گفتارپیمان را بشکند نزدیک‌ترین خویشاوندش را بده‌کار تاوانی سی‌صد برابر بهای آن پیمان کند. کسی که دست‌پیمان را بشکند، خویشاوندانش را بده‌کار تاوانی تا شش‌صد برابر بهای آن پیمان کند، کسی که گوسفندپیمان را شکند، تاوانی تا هفت‌صد برابر بهای آن پیمان کند. کسی که گاوپیمان را بشکند، نزدیک‌ترین خویشاوندش را بده‌کار تاوانی تا هشت‌صد برابر بهای آن پیمان کند. کسی که مردم‌پیمان را بشکند نزدیک‌ترین خویشاوندانش را بده‌کار تاوانی هزار برابر بهای آن پیمان کند و... (دوست­خواه، 1392: ‌687 - 691). در شاهنامه اسفندیار پس از آگاه شدن از مرگ فرزندانش از مؤاخذه پیمان‌شکنان در روز قیامت می‌گوید:

به رستم چنین گفت کای بدنشان                   چنیــن  بود پیمان گردن‌کشان

 تو  گفتی که لشکر نیارم به جنگ                  تـو را نیست آرایش نــام و ننگ

 نـداری ز مـن شـرم و ز کـردگار                    نترســی کــه پرسنــد شمــار

 نــدانــی کــه  پیمــان‌شکــن                     ستــوده نباشنــد بــر انجمــن

(فردوسی، 1386: 5/ 385)

در مذهب هندو، لزوم وفاداری به عهد یادآوری شده است؛ وقتی‌که پادشاه آیودهیا احساس می‌کند که دوران پیری وی نزدیک می‌شود و اعلام می‌کند که می‌خواهد پسر خود راما را به تخت بنشاند و خود کناره‌گیری کند. نامادری راما خشمگین می‌شود و از شاه می‌خواهد که پسر خودش بهاراتا را بر تخت بنشاند و به پادشاه یادآوری می‌کند که وعده داده بود که هرچه از او بخواهد، انجام دهد و به او می‌گوید که پادشاه نباید عهد خود را فراموش کند. در اساطیر یونان نیز به مجازات پیمان‌شکنان اشاره می‌شود: «هراکلس در زندان تارتاروس دید که بدکاران را عذاب می‌دهند. مثلاً ایکسیون (Ixion) فرمان‌روای شریر را که در برابر زئوس پیمان‌شکنی کرده بود، بر چرخ‌های شعله‌ور خویش دید» (گرین، 1392: 150).

پیمان با دشمنان بستن، بخش مهمی از نبردهای حماسه‌های بزرگ ایران، یونان و هند را تشکیل می‌دهد و اهمیت پیمان تا آن‌جاست که سرنوشت تعدادی از حوادث و جنگ‌های مهم در آثار حماسی مانند ایلیاد، شاهنامه و مهابهارات [5] با همین پیمان‌ها مشخص می‌شود؛ در شاهنامه برای پایان دادن به جنگ میان ایران و توران، گودرز و پیران، سالار دو سپاه، پیمان می‌بندند که دو پهلوان از دو گروه به جنگ تن‌به‌تن با یک‌دیگر بپردازند و پیروزی هر گروه به منزله شکست سپاه مقابل باشد و سرانجام دو سپه‌سالار نیز با هم به نبرد برخیزند و با کشته شدن پیران و براساس پیمان، شکست بهرۀ تورانیان می‌گردد (فردوسی، 1386: 4/ 111). در سرود سوم ایلیاد نیز، بین مردم تروا و آخایی پیمانی بسته می‌شود که سران دو سپاه سوگند یاد نمایند و پاریس و منلاس تن‌به‌تن مبارزه کنند و شکست هر یک از پهلوانان به منزلۀ شکست سپاه آن کشور خواهد بود (هومر، 1386: 91) یا هکتور با آخیلوس عهد می‌بندد که اگر در میدان نبرد او را شکست داد باید پیکرش را به نزد دوستانش بازگرداند تا آن‌ها تن بی‌جانش را گرامی دارند و بر اخگر نهند و خودش هم متعهد می‌شود که اگر بر حریف خود پیروز شد، سلاح او را به ایلیون ببرد اما جسد آخیلوس را به کشتی‌ها باز گرداند تا مردم آخایی او را به خاک بسپارند (همان: 173).

در بررسی پیمان‌ها، مبحث سوگند را هم مدنظر قرار می‌دهیم زیرا علاوه‌بر آن‌که بسیاری از پیمان‌ها هم‌راه با سوگند است، در سوگند خوردن نیز به‌طور ضمنی نوعی تعهد و پیمان وجود دارد. عناصری مانند؛ ماه، خورشید، آتش، پادشاه، ابزار نبرد و ... در باور اقوام باستان دارای تقدس هستند که به نام آن‌ها سوگند یاد می‌شود یا به هنگام پیمان بستن آن‌ها را گواه بر درستی گفتار خود می‌گیرند: ایرانیان برای شاه مقام الوهیت قائل بودند و آنان را برادران خورشید و ماه می‌دانستند: «در شاهنامه پس از یزدان، بیش‌ترین سوگند به پادشاه و نماد و ابزارهای پادشاهی یاد شده است. این امر نشان­دهندۀ اهمیت جای‌گاه پادشاه و قداست آن نزد ایرانیان باستان است» (حسام‌پور، 1387: 60). هم‌چنین در شاهنامه به ابزارهایی مانند تخت و تاج و کلاه که نمادهای فرّه هستند و ارزشی والا دارند، سوگند می‌خورند (ماه­وان، 1394: 127 – 139؛ حیدری، 1392: 46). در اساطیر و حماسه‌های یونان بیش‌تر به خدایانی مانند زئوس و آپولون و... سوگند یاد می‌کنند؛ [9] با توجه به مجموعه قراین به‌نظر می‌رسد که آپولون یک ایزد شرقی بوده که آیینش در یونان راه یافته .... و در هم‌آمیغی مذاهب ایرانی و یونان آپولون را با مهر ایزد یکی شمرده‌اند (بنونیست، 1377: 89). مهم‌ترین سوگند در یونان را سوگند به سر زئوس می‌دانند (گرین، 1392: 203) و گاهی هم به «چوب‌دستی» سوگند یاد می‌شود. [10] ظاهراً این چوب‌دستی همان عصای رسالت است که در اساطیر یونان قداست دارد: «عصای رسالت دارای ارزش است در کتاب ادیسه، هرمس پیام­بر زئوس و خدایان است و عصای رسالت را در دست دارد اما در ایلیاد این نقش به ایریس (Iris) واگذار شده است» (پین سنت، 1379: 53).

2- ساختار پیمان‌ها

2-1- دست‌دردست نهادن

 یکی از آداب رایج در هنگام پیمان بستن این است که دو طرف پیمان به نشانۀ وفاداری، هنگام پیمان دست‌های یک‌دیگر را گرفته و بر سر موضوعی عهد می‌بسته اند. این رسم میان مهرپرستان رایج بوده است: «پس از تأیید صلاحیت این نوآموز برای ورود به جمع مهرپرستان، او را بر آن می‌داشتند تا در برابر جماعت مهری سوگند یاد کند. نوآموز با بلند کردن دست راست خود که نشانه تأیید خویشتن است قسم می‌خورد ... پس از آن‌که نوآموز طبق مراسم خاصی، سوگند وفاداری یاد می‌کرد با دست راست خود دست راست مرشد را می‌فشرد که این خود نشانه تسلیم او به آموزه‌های رهایی‌بخش دین است» (باقری، 1393: 172). این رسم بعدها در مناسک دینی زردشتیان نیز رایج می‌شود و دست دادن نوعی رسم متداول بین مردمان عادی می‌شود: «می‌توان پیشینۀ دست دادن با دست راست را که نشانۀ موافقت و بیعت کردن مهرپرستان است در مراسم آئینی مزدیسنا بازجست، زیرا این عمل علامت تصدیق سوگند و پیمان و شرط بستن و پای‌بندی به قرار و اطمینان از دوستی و راستی دو طرف است و اغلب در مراسم دینی زردشتیان و به هنگام حضور در مراسم عبادی آن‌ها این نوع ابراز ارادت و مودّت معمول بوده است» (همان: 172).ورمازرن هم فشردن دست راست را دلیلمهرپرستی می‌داند: «اما دلیل این‌که مهرپرستی در آسیای صغیر ظاهر شده، کتیبۀ معروفی است در نمرود داغ (69 – 38 پ. م) که در آن نام‌های آپولون، میتره، هلیوس و هرمس ذکر شده است و مقصود از این چهار نام یکی است، یعنی آپولون همان میتره و هرمس است زیرا این نام‌ها برای تصویر خدایی است که دست راست پادشاه را به‌عنوان حامی و متحد می‌فشارد» (ورمازرن، 1383: 6). درشاهنامه هنگام پیمان بستن این رسم رعایت می‌شود؛ سیندخت برای گفتن حقیقتِ ماجرای آشنایی زال و رودابه از سام می‌خواهد که ابتدا با او پیمانی ببندد:

بـدو گفت  سیندخت کای   پهلوان           ســر پهلــوانـان و دشت گــوان یکی سخت  پیمانت خواهم  نخست          که لرزان شود زو بر و بوم و رست گرفت آن زمان سام دستش به دست         ور اینک بنواخت و پیمان  ببست چو  بشنیـد  سیندخت  سوگنـد  او          همـان  راست گفتار و پیـونـد او زمین را  ببوسیـد و بر پـای خاست            بگفت آن‌چه اندر نهان بود راست

(فردوسی، 1386: 1/ 241)

زمانی که بابک متوجه می‌شود که یکی از شبانان او از نسل دارا است و نژاد شاهی دارد، با گرفتن دستانش با او پیمانِ زینهار می‌بندد و از او می‌خواهد که واقعیت را بگوید:

از آن پس بدو گفت کای  شهریار           شبـان را به جان گر دهـی زینهـار

بگوید ز گوهر  همه هر چه  هست         چو دستم بگیری به پیمان به دست

که  با  من  نسازی بدی  در جهان          نه  بــر  آشـکار  نه  انـدر  نهــان

                                                                                 (همان: 6/ 142)  

خاقان چین در جواب خسرو پرویز به او یادآوری می‌کند که به پیمانی که با دست دادن با بهرام بسته است، وفادار خواهد ماند:

نیم  تا   بُدم   مــرد  پیمان‌شکن         تو  با من  چنین  داستان‌ها   مزن

چو من دست بهرام گیرم به دست         و زان پس به مهر اندر آرم شکست

نخواند  مرا   داور   از   آب   پاک          جز  از پاک یزدان  مرا نیست باک

                                                                        (همان: 7/ 187)

آیین نزد اقوام دیگر هم رایج بوده است: «در مراسم تشرف به اسرار، امر فشردن دست راست به علامت وفاداری، نقش مهمی را به­عهده دارد. این رسم چه نزد ایرانیان و چه نزد رومی‌ها جاری بوده و گاهی اوقات تصویری از آن روی مقابر یا ضریح رومی‌ها می‌بینیم» (ورمازرن، 173: 1383). درحماسۀ ایلیاد نیز نمونه‌هایی از آن وجود دارد: «همان دم از گردونه‌های خود جستند، دست یک‌دیگر را فشردند و سوگند جاودانی یاد کردند» (هومر، 1386: 160). آگاممنون دست منلاس را گرفت و گفت: برادر گرامی، چون تو را به خطر انداختم که به‌تنهایی در راه مردم آخایی با مردم تروا نبرد کنی در این پیمان مرگ تو را خواستار شدم، ایشان تو را زخم زدند و پیوند اتحاد ما را زیر پا گذاشتند اما سوگندهای ما، خون‌بره‌ها و نذرکردن باده‌های ناب و این دست یگانگی که با ما دادند و ما آن را درست پنداشتیم، بیهوده نخواهد بود. (همان: 109). درآیین ازدواج نیز که نوعی پیمان میان زن و مرد است دو طرف باید دستان یک‌دیگر را می‌گرفته‌اند:«در تعدادی از مُهرهای ساسانی تصاویری که به نوعی حکایت از آیین ازدواج و پیوند زن و مرد است دیده می‌شود. می.سی. برونز معتقد است که در آیین زردشتی چنین رسم بوده که در مراسم ازدواج زن و مرد دستان یک‌دیگر را بگیرند و این امر بر روی مهرهای ساسانی نیز دیده می‌شود» (کریمی، 1381: 115). در هند نیز خواستگاری کردن که نوعی پیمان به شمار می‌آید، با گرفتن دست آغاز می‌شود (مهابهارات، 1/ 81).

2-2- گروگان(نوا) فرستادن

از جمله آدابی که در شاهنامه از آن یاد شده، «نوا» است. «نوا» نوعی گروگان بوده است که در گذشته‌های دور برای پرهیز از جنگ و کج‌رفتاری دشمن، نزد خود نگه می‌داشته‌اند؛ گاهی گنج و ثروت و گاهی شاه‌زاده یا افرادی را در دربارها نگه‌داری می‌‌کردند. در پیمان‌هایی که بر مسأله حفظ امنیت و صلح استوار است دو شیوۀ «گروگان‌گیری» و «باج‌خواهی» رایج است: «قدیمی‌ترین جایی که به این رسم کهن اشاره شده، تاریخ هردوت است. از میان پادشاهان هخامنشی نخستین بار کمبوجیه دختر آمازیس، فرمان‌روای مصر را به‌عنوان گروگان (نوا) به دربار خود طلبید و آمازیس که می‌دانست کمبوجیه قصد ازدواج با دختر وی را ندارد و تنها از او به‌عنوان گروگان استفاده خواهد کرد و احتمالاً او را در ردیف زنان حرم‌سرا محسوب خواهد داشت، بنابراین دختر زیبای دیگری به نام «نی‌ته تیس» را که فرزند «آیری یس» پادشاه پیشین مصر بود در جامه‌ای فاخر و آراسته به دربار کمبوجیه فرستاد» (هردوت، 1345: 191 - 192). در زمان هخامنشیان یکی  دیگر از نشانه‌های اطاعت و فرمان‌برداری از جانب فرمان‌روایان دشمن ارسال مشتی خاک و آب (به رسم گروگان/ نوا) نزد سران هخامنشی بود و معمولاً رومیان و یونانیان که از رقبای اصلی پادشاهان هخامنشی بودند برای اظهار اطاعت از شاهان ایران، مشتی خاک و آب (نوا) می‌فرستادند یعنی خاک سرزمین ما متعلق به شماست (همان: 365). دیاکو که یکی از رؤسای ماد و از متحدان اورارتو بود برای اثبات وفاداری خود یک پسر خویش را به گروگان به پایتخت رؤسا فرستاد (گیرشمن، 1383: 95).  در شاهنامه در داستان سیاوش، افراسیاب هدایایی نزد رستم و سیاوش می‌فرستد اما آن‌ها می‌خواهند که با او با سپردن گروگان پیمان ببندند و سیاوش از گرسیوز می‌خواهد که صد تن از پهلوانان افراسیاب را به‌عنوان ضمانت پیمان به ایران بفرستد:

چو پیمان همی‌کرد خواهی درست          تنی صد که پیوستۀ خون  تُست

بر  من    فرستی   به   رسم    نوا           بدین  خوب  گفتار  تو    بر گوا

                                                              (فردوسی، 1386: 2/ 258)

در ایلیاد، نیز هنگامی‌که پاریس و منلاس پیمان می‌بندند که «هرکس در نبرد پیروز شود هلن و دارایی‌هایش از آن او خواهد بود» برای ضمانت پیمان از دو سو «گروگان مقدس» می‌آورند: «در این میان منادیان سرافراز از دو سوی گروگان‌های مقدس آشتی را آوردند» (هومر، 1386: 97). این گروگان‌ها قربانیانی بودند که برای ایزد پیمان قربانی می‌شدند.

2-3- سر و تن شستن و لباس پاکیزه پوشیدن

عنصر آب نیز مانند آتش، نزد اقوام اولیه دارای تقدس و جای‌گاه ویژه‌ایست. ایرانیان باستان آب را بسیار گرامی می‌داشتند و محافظت از آن را وظیفۀ آیینی خویش می‌دانستند. تقدس آن به گونه‌ای بود که الهه‌ای به نام آناهیتا را ایزد بانوی آب‌ها می‌دانستند و برای او قربانی و فدیه می‌کردند. یکی از مشخصه‌های آیین میترایی، پیوستگی آن با آب است: «پیوند ویژه‌ای میان مهر و اپام نپات وجود دارد و کومون در پیکر نگاره‌های مهری اوسیانوس [6] را اپام نبات یکی دانسته است» (اسماعیل‌پور، 1393: 148). ایزد مهر، ایزد سرپرست وَر یا سوگند ایزدی (وَرنگه varangah) بود که به‌موجب رشن‌یشت، ایزد رشن نیزکه از ایزدان هم‌راه میتراست در کار نظارت بر پیمان و سوگند با وی هم‌کاری داشته است (همان:227). عنصر آب در مراسم سوگند خوردن نیز که با نوعی تعهد و پیمان هم‌راه است، نقش مهمی داشته: «در روزگار باستان رسم بر این بود که اگر کسی می‌خواست سوگند بخورد، باید مراسم سوگند خوردن را در برابر آب انجام دهد و یا به هنگام سوگند خوردن، آب در دست داشته باشد» (بویس، 1374: 54). در ایران باستان در مراسم سوگند نخست سر و تن خویش را با آب شست­وشو می‌دهند و لباس‌های تمیز بر تن می‌کنند و موبدان دایره‌ای می‌کشیدند و شخصی که می‌خواست سوگند بخورد یکی از اوراد را می‌خواند. در این موقع مجمری می‌آوردند و در آن چوب صندل و عود می‌سوزانیدند و آن‌گاه مراسم سوگند به‌جای می‌آوردند (پورداوود، 1321: 190). در روایات داراب هرمزدیار آمده که موبدان موبد آذرباد مهر اسفند گفت: اگر شما را به راستی و درستی دین پاک و نیک مزدیسنا شکی است من سوگند یاد می‌کنم... و آذرباد در پیش هفتاد هزار مرد سر و تن بشست و نه من روی گداخته بر سینۀ او ریختند و او را هیچ رنجی نرسید» (عفیفی، 1383: 415).

در مراسم سوگند اقوام هندو نیز آب جای‌گاه ویژه‌ای دارد: «به گفته لودرز ارتباط این ایزد با عنصر آب از رابطۀ باستانی میان ورونه و سوگند خوردن ناشی می‌شود؛ زیرا در روزگار باستان رسم بر این بود که کسی که می‌خواست سوگند بخورد می‌بایست مراسم سوگند خوردن را در برابر آب انجام دهد و یا به هنگام سوگند خوردن آب در دست داشته باشد» (شمس، 1382: 64). ورونه با آب پیوندی نزدیک دارد و میتره نیز با آتش مرتبط است و نذر را در آتش باید نثار او کرد (اسماعیل‌پور، 1393: 112). آداب دیگر در مراسم سوگند، پس از غسل کردن پوشیدن لباس نو (سفید) است که در حماسه‌های هند و ایران نمود می‌یابد: «پس راجه سدنوا غسل کرد و رخت‌های پاکیزه بپوشید و نام خدا بر زبان آورد بعداز آن سدنوا را برداشته در آن دیگ روغن انداختند و سدنوا با یاد خدا بود و نام خداوند بر زبان می‌راند ... بعداز آن شعله فرو نشست و بر او سرد شد» (مهابهارات، ج4: 278). همین آیین را در شاهنامه و هنگام اجرای سوگند سیاوش می‌بینیم؛ او لباس سفید می‌پوشد و کافور بر خویشتن می‌مالد و موبدان او را هم‌راهی می‌کنند:

بدان‌گاه   سوگند   پرمایه  شاه              چنین  بود  آیین  و این  بود راه

هشی‌وار  و  با  جامه‌های  سپید             لبی  پر  ز  خنده  دلی  پر  امید

پراگنده   کافور   بر   خویشتن              چنان چون  بود رسم و ساز ِکفن

(فردوسی، 1386: 2/ 235) 

2-4- قربانی کردن و باده‌افشانی

قربانی کردن از آیین‌های مهم اقوام ابتدایی است که در مرکز مناسک دینی اقوام هند و اروپایی به‌خصوص باورمندان به ایزد مهرقرار دارد. این آیین علاوه‌بر مراسم نیایش و شکرگزاری، در بسیاری از رسومات اجتماعی مانند: ازدواج، سفر، پیمان و... برگزار می‌شده است. به عقیدۀ آن اقوام، قربانی سبب رضایت خدایان و به نتیجه رسیدن اعمال می‌شود؛ سوگند خوردن گاهی هم‌راه با اعطای قربانی بود و قربانی کردن مانند این بود که کسی خدایان را برای گواه گرفتن صداقت گفتارش به کمک می‌طلبید ... هنگامی‌که آشور نیراری (Ashur-nirary) با ماتی ایلیو (Matilu) فرمان‌روای آرپاد (Arpad) عهد می‌بست، قوچی را قربانی کردند. (قدیانی، 1381: 56 - 57). در کتاب سیرت کوروش آمده که پدر کوروش، او و سران سپاهش را اندرز داده و به کردار نیک فرا می‌خواند و می‌گوید: پیشنهاد من اینست که با هم قربانی کنید و خدایان را شاهد بخواهید و با یک‌دیگر هم‌پیمان شوید (لسان، 1355: 61) و شبیه همین آیین در یونان برگزار می‌شود؛ در یونان هنگام پیمان بستن، مراسم قربانی را بر پای می‌داشتند و دعا می‌خواندند، از سر حیواناتی که باید قربانی شوند موهایی جدا می‌کردند و آن را میان سرکردگان بخش می‌کردند و خدایان را به این پیمان گواه می‌گرفتند؛ «بادۀ ناب را در خم آمیختند و آبی صاف بر دست شاهان ریختند آگاممنون از سر قربانی‌ها مویی چند جدا کرد و منادیان میان سرکردگان مردم تروا و یونان بخش کردند» (هومر، 1386: 97) قربانی کردن گاو نزد آن‌ها پربسامد است؛ گاو از جانوران نمادینی است که مجموعه‌ای از مفاهیم را در اساطیر ملل مختلف به خود اختصاص داده است: «اغلب محققان، قربانی گاو را که موجب رویش گیاهان و حیات موجودات دیگر می‌شود مبین امر خلقت دانسته‌اند و معتقدند که قربانی گاو یک عمل آفرینشی و بندهشنی است» (باقری، 1393: 154). تقدّس گاو، به‌خصوص در افکار هند و اروپایی و آسیای صغیر به نظر الیاده بیان‌گر این واقعیت است که گاو در روزگار کهن تجلی قدسی خدای زاینده و مظهر آثار جوی پرستیده می‌شده است و حتا مردمان به آن سوگند می‌خورده‌اند (الیاده، 1389: 97 - 98). در اعتقادات میترایی قربانی گاو بسیار مهم بوده است و ریختن خون گاو سبب باروری زمین می‌شود؛ آیین قربانی یک آیین توتمیک محسوب می‌شد و باورمندان معتقد بودند که با خوردن گوشت گاو ، هم تقدس و قدرت او را به خود جذب می‌کردند و هم با اجرای آن یک سنت کهن مربوط به تکوین و آفرینش اساطیری نخستین را اجرا می‌کردند و مهم‌تر از همۀ این مراسم، جشنی بود با پای‌کوبی و باده‌گساری که نوشیدنی سکرآور هوم را می‌نوشیدند و به خوش‌گذرانی می‌پرداختند (رضی، 1381: 242 )

        آداب دیگر اقوام یونانی هنگام سوگند و پیمان، نوشیدن شراب به نشانۀ دوستی و جرعه‌فشانی بر خاک در راه خدایان است: «در این هنگام نستور فرزانه برخاست و گفت: به من بگویید پیمان‌ها و سوگندهای ما چه خواهد شد، پس آن همه رأی‌ها و آن همه پیش‌نهادها و نقشه‌ها، آن شراب‌های دوست‌گانی که با یک‌دیگر خوردیم و به نشانۀ دوستی جرعه‌ها بر خاک فشاندیم و آن همه پیمان‌ها که با فشردن دست یک‌دیگر بستیم و آن همه عهدها و پیمان‌ها که کردیم یک‌سره نابود شد و بر باد رفت؟» (هومر، 1386: 70). آن‌گاه هکوب با دلی از غم پریشان پیش آمد و گفت: اینک که می‌خواهی به ناخواه من به کشتی‌های مردم آخایی بروی، این باده را در راه پدر خدایان بیفشان و او را سوگند ده که تو را از میان دشمنان سنگ‌دل ما به کاخت بازگرداند (همان: 535). در یونان جشنی به نام میترا وجود داشته که در آن پس از اجرای مراسم قربانی شراب نوشیده می‌شود و به‌نظر می‌رسد با رسوم قربانی ودایی و نوشیدن سوما (soma) مربوط بوده است (ذکرگو، 1377: 37). این عمل در میان اقوام مختلف باستانی متداول بوده و ایشان پیش‌از قربانی یا موارد دیگر به افتخار خدایان و اموات شراب یا روغن یا آب و عسل و یا شیر و یا مشروبات دیگر بر روی مجسمه‌ها یا مقابر می‌ریختند. این عمل در لاتین لی‌باسیو (libatio) و به فرانسه لی‌باسیون (libation) می‌نامند (صدیقی، 1324: 48). ملت یونان آداب باده‌نوشی را به باکوس/ دیونیسوس رب‌النوع باده منسوب می‌دانند: «نخستین کسی که این رسم را جاری ساخت، خود دیونیسوس بود در نقش‌هایی متعدد که در اعصار مختلف تمدن یونان از این رب‌النوع به جا مانده، اغلب ساغری در دست او دیده می‌شود که گاهی از آن شراب را به روی زمین می‌ریزد» (معین، 1324: 54). این آیین همان‌گونه که در یونان وجود داشت یکی از باورهای مذهبی ایرانیان باستان نیز بوده است؛ استاد علامه قزوینی نوشته‌اند: «و گویا اصل ودایی عمل یعنی افشاندن جرعۀ از شراب بر خاک پس از نوشیدن آن عادتی ایرانی بوده است» (همان: 51). به‌نظر می‌رسد ارتباط این آیین با عهد و پیمان از آداب دینی میترائیسم نشئت گرفته باشد: [6] «یکی از شاخصه‌های انجمن میترایی اجرای آیین هوم‌نوشی و دست یافتن به حالت بی‌خودی و سماع و رقص‌های آیینی بوده است» (رضی، 1381: 111) و این آیین با آیین دیونیزوس مشترک است: « میترا گاو را قربانی می‌کند تا رهروانش بتوانندگوشتش را بخورند و خونش را بنوشند. درست همین آیین در آیین دیونیزوس هم مشاهده می‌شود» (ورمازرن، 1383: 123) و با گذشت زمان جای‌گزین می‌شود: «نان و شراب معرّف و جانشین گوشت و خون گاو مقدس است» (همان: 61). خون و می هر دو در ارتباط با هم و نشانۀ نوشابۀ جاودانگی است در یونان باستان، شراب جانشین خون دیونیزوس بوده و نشانۀ مشروب جاودانگی قلم‌داد می‌شده است. بنابر همین پندار رومیان مهرپرست خون حیوانات مقدس را با شراب می‌آمیختند و برای کسب جاودانگی و اتحاد یافتن با خدای روشنایی می‌نوشیدند (رضی، 1381: 305) و احتمالاً در ایران به علت مخالفت زردشت با رسم امتزاج خون گاو قربانی‌شده با شیرۀ گیاه هوما، تنها رسم جرعه‌فشانی و جرعه‌نوشی باقی می‌ماند. در کتاب هفتم هردوت آمده که خشایارشا هنگامی‌که وارد معبد تراژان آتن شد، در آن‌جا دستور داد گاو نر قربانی کردند و برای خشنودی روح بزرگان عهد باستان جرعه‌فشانی می‌کند. (هردوت، 1345: 369). اسکندر هنگامی‌که در شهر آپیس (Apis) می‌خواست میان مقدونیان و ایرانیان اتحاد و اتفاق ایجاد کند جشنی بر پا کرد و قربانی کرد و همه از یک جام شراب خوردند و برخاک افشاندند (بویس، 1374: 3/ 10)  در شاهنامه فردوسی به این آیین اشاره نشده است چرا که سطوح مختلف دینی، اساطیری و آیینی روایات آن در گذر زمان و در عصر ورود به تفکر مذهبی دچار «اسطوره‌زدایی» شده است و بسیاری از باورهای کهن در آن بازتاب نیافته است.

2-5- نشانه به یک‌دیگر دادن

یکی از نمودهای عهد و پیمان دادن نشانه به یک‌دیگر است؛ معمولاً پهلوانان در برخوردهای اولیه یا در میدان نبرد به نشانه دوستی یا پای‌بند بودن به اصول جوان‌مردی در هنگام مبارزه، سلاح یا ابزار جنگی خود را مانند زره، شمشیر و... به حریف یا هم‌پیمانشان می‌بخشند: در پایان روز اول نبرد، آژاکس و هکتور در وقت جدا شدن دو پهلوان به نشانۀ دوستی شمشیرهایشان را به یک‌دیگر دادند (هومر، 1386: 179 - 180). در مبارزه‌ای که بین «دیومد» و «گلوکوس» رخ می‌دهد، دیومد پیوندی را که نیاکانشان بسته بودند به او یادآور می‌شود: «بدان که پیوند مهمان‌نوازی باستانی ما را به هم پیوسته است. «اونه» مرد پاک‌سرشت در روزگارگذشته «بلورفون» بزرگوار را در کاخ خود پذیرفت ... و ایشان با هم پیمان ناگسستنی دوستی بستند. اونه (oenee) کمر شمشیری را که رنگ ارغوانی فروزان داشت به بلورفون داد و بلورفون ساغر زرین زیبایی را به اونه بخشید» (همان: 159) و از او می‌خواهد که آن‌ها نیز پیمانی ببندند: «سلاح خود را با یک‌دیگر عوض کنیم و به همه نشان دهیم دوستی‌ای را که نیاکان ما را به هم می‌پیوست از یاد نمی‌بریم. همان دم از گردونه‌های خود فروجستند، دست یک‌دیگر را فشردند و سوگند دوستی جاودانی یاد کردند» (همان: 160). از دیگر نشانه‌های وفاداری به پیمان در ایران باستان دادن گل بنفشه به یک‌دیگر است که با ایزد مهر در ارتباط است: «مهر در آیین اوستا، فرشتۀ موکل بر گواه و راستی است؛ انواع گل بنفشه نیز مربوط به مهر که نشان عهد و وفاداری به پیمان است، می‌شود» (پورداوود، 1378: 407). در دورۀ سلطنت اشکانیان و ساسانیان دوشیزگان یک دسته گل بنفشه به عاشق خودشان می‌دادند (مظاهری، 1377: 54). در شاهنامه، کتایون شبی در خواب می‌بیند که مردمان شهر گرد آمده‌اند و در آن میان مردی غریب و سروبالا و ماه‌رخسار پدید می‌آید و دسته‌ای گل بدو می‌دهد و دسته گلی هم از او می‌گیرد:

            یکی دسته دادی کتایون بدوی        و زو بستدی دسته‌یی رنگ و بوی

                                                                                   (فردوسی، 1386: 5/ 20)

 یکی از نمادها و نشانه‌های عهد و پیمان حلقه است که در پیوندها به­کار می‌رود و نشان‌دهندۀ دوستی و وفاداری است. نماد حلقه یکی از بزرگ‌ترین انگاره‌های بشری است. در اساطیر، حلقه نماد تمامیت و قدرت مطلق داشتن محسوب می‌شود. شکل دایره، کلیت جهان را تداعی می‌کند. طرح دایره در این معنی مندله یا ماندالا نامیده می‌شود: «مندله در وهله اول، نقش و تصویر عالم، جام جهان نماست؛ یعنی در عین حال کیهان را به صورت بسیار خرد و نیز معبد همه خدایان را مجسم می‌کند و ترسیم یا ساختن آن برابر است با بازآفرینی ساحرانه جهان» (الیاده، 1386: 35). پیشینیان معتقد بودند که فضاهای حلقه‌ای و دایره‌ای نگهبان و حافظ هر چیزی هستند که درون آن‌ها قرار می‌گیرد؛ در اسطوره‌های هندی «ایندره» حلقه‌ای گل برای پادشاهی «یمه» به او می‌بخشد: «تو را حلقه‌ای از گل‌های زنبق ناپژمردنی می‌دهم که مایۀ پیروزمندی تو است این حلقۀ گل در نبرد تو را از دشمن مصون خواهد داشت» (دومزیل، 1383: 104). یکی از آیین‌های انتخاب هم­سر انداختن حلقۀ گل به گردن فرد انتخاب‌شده از طرف دختر بوده است. در هند، دربارۀ خواستگاری آمده که دختر حلقۀ گل را به گردن هر کس انداخت او را انتخاب کرده است (مهابهارات، 1/ 300). در تصویر«طاق بستان» حلقه‌ای که در دست چپ فروهر است، نماد عهد و پیمان است و به یک زردشتی یادآوری می‌کند که همیشه پیمان خویش را حفظ کند و پیمان‌شکن نباشد. یکی از نمودهای تقدس دایره، انگشتر و حلقۀ ازدواج است: «حلقه نشانه پیوند و وصلت و رشته‌ای ناگسستنی و قبول زندگانی و کاری مشترک و نیز نماد زندگانی آتی جفتی است که زناشویی می‌کنند» (دوبوکور، 1373: 69). حلقه نشان می‌دهد که ما در یک دایره در کنار یک­دیگر قرار می‌‌گیریم (کمبل، 1391: 316). حلقۀ ازدواج بدین دلیل در دست زن و شوهر انداخته می‌شود که همواره و در همه جا آن را به هم‌راه داشته باشند و و در حلقه و محدودیتی که مهر برایشان معین کرده پابرجا بمانند و پیمان از یاد نبرند. در شاهنامه، قباد با دادن انگشتری به دختر دهقان او را به عنوان هم­سر برمی‌گزیند:

  قباد  آن پری‌روی را پیش خواند          به زانوی  گندآورش  بر نشاند

  ابا  او  یک  انگشتری  بود و  بس         که  ارز  نگینش  ندانست کس

  بدو داد و گفت این نگین را  بدار          بود  روز  کاین را بود خواستار

(فردوسی، 1386: 7/ 65)

 یکی از انواع پیمان، پیمانِ زینهار است، که در آن از مجازات کردن کسی چشم می‌پوشند، بخشیدن انگشتری از آداب این‌گونه پیمان است؛ در شاهنامه بهرام از بندوی می‌خواهد که برای او از خسروپرویز پیمان زینهار بگیرد:

چو  بندوی   بگرفت  استا و  زند           چنین   گفت  کز  کردگار   بلند

مبیناد   بندوی   جز  درد  و رنج           مباد  ایمن   اندر  سرای  سپنج

که آن‌گه که خسرو بیاید ز جای            ببینم   من   او  را  نشینم ز پای

مگر  کو   به   نزد  تو  انگشتری            فرستد   همان    افسر    مهتری

                                                                                        (همان: 8/ 69)

  2-6- گواه گرفتن

از آیین‌های رایج در مراسم پیمان بستن و سوگند خوردن این است که این مراسم را در حضور شاهد و گواه برگزار می‌کنند؛ گاهی شاهد پیشوایان دینی یا افراد معمولی هستند: «عمل سوگند خوردن در عهد باستان رسوم خاصی داشت که در حضور موبدان و پیشوایان دینی صورت می‌گرفت» (پورداوود، 1381: 120-121). «نزد زردشتیان و در مجالس ازدواج آن‌ها رسم بوده که موبدان و بزرگان حاضر می‌شدند و به‌عنوان گواه و شاهد بر پیوند زناشویی، در مراسم ازدواج و عقد شرکت می‌کردند» (رضایی، 1368: 182). نمونه‌هایی از این آیین را درحماسۀ هند می‌بینیم: «بهیکم گفت: من در حضور چندین بزرگان دین و دولت شرط می‌کنم که تا زنده هستم، مجرد بمانم و سلطنت خانوادگی خود را واگذار کنم.» (مهابهارات، 1/ 108). اندر گفت: من هم در حضور رکهیشران سوگند می‌خورم (همان: 4/ 113). در شاهنامه زمانی که شهریاری بر تخت می‌نشست آیین سوگند در میان بزرگان و سران کشور برگزار می‌شد؛ کی‌کاووس سوگندنامه را دست‌نویس می‌کند و رستم و بزرگان درگاه بدان گواهی می‌کنند:

یکی   خط   نبشتند  بر  پهلوی            به  مُشک  از  برِ  دفتر خسروی

گوا  بود  دستان  و  رستم  برین           بزرگان  لشکر  همه   هم‌چنین                

                                                      (فردوسی، 1386: 3/ 94 - 95)

و گاهی هم ایزد «مهر» و «رشن» را شاهد می‌گیرند: «در عهد باستان در مجامع عمومی به هنگام رسیدگی به دعاوی حقوقی و قضایی «مهر» را به گواه بر حکم و داد و قانون فرامی‌خوانند و به نامش سوگند می‌خورند» (باقری، 1393: 147).  هم‌چنین گواه گرفتن به دروغ گناهی بزرگ بوده و مجازات دارد: «کسی که آگاهانه در برابر گوگرد زرین و آب بازشناساندۀ اشه از دروج (رَشن) را گواه گیرد و مهر دروج باشد، پادافره گناهش هفت‌صد تازیانه اسپهته اشترا و شصت تازیانه سَرَوشو چَرَن است» (دوست­خواه، 1392: 701).

عنصر مقدس آتش (آگنی) نزد اقوام هند و ایرانی یکی از گواهان پرکاربرد در بسیاری از سوگندها و پیمان‌هاست: «سوگند به آتش نزد هند و ایرانی‌ها سابقه دراز دارد که میترا از این روی پلک‌روی‌پلک نمی‌گذارد و روابط آدمیان را می‌پاید ... از سوی دیگر این اعتقاد وجود داشت که میان میترا، ایزد پیمان و آتش ارتباط وجود دارد و آتش نمایندۀ میتراست بنابراین رسم چنین بوده که برای تحکیم پیمان‌ها در حضور آتش، خواه آتش اجاق در آتش‌دان و خواه مجمر آتش و یا خورشید در آسمان به میترا سوگند می‌خورند» (رجبی، 1380: 206 - 207).  ورمازرن دربارۀ ارتباط میتره با آتش می‌نویسد: «غرض از آتش در دین میتره کنایه زدن به آتش‌سوزی جهان در روز رستاخیز است. در انجامین روز چشمه‌های آتشین، جهان را به سوختن خواهد کشانید و نادُرستان در این آتش از میان خواهند رفت و درست‌کاران در این چشمۀ آتش، حمام پاک‌کننده (Niptron) خواهند یافت» (ورمازرن، 1393: 203). مورخی به نام کورتیوس (Curtuis) می‌نویسد که ایرانیان برابر آتش و به این عنصر مقدس سوگند یاد می‌کنند و چنین سوگندی دارای اهمیت بسیار بوده است (عفیفی، 1383: 406). در نظرگاه زردشتیان، آتش نمادی است که روح الاهی در آن تجسد می‌یابد دالی مادی که مدلولی مجرد را در یک رمزپردازی آیینی دلالت می‌کند. خویش‌کاری آتشکده‌ها نیز در این جهان‌بینی، محقق کردن همین پیوند روح لاهوتی انسان و اصل مینوی آن است. سوگند خوردن به آتش و آتش‌گاه نیز نمایه‌ای از همین قداست فرافکنی‌شده در عنصر طبیعی است (قائمی، 1389: 108 - 109).  همان‌گونه که در بسیاری مراسم از جمله: تولد، ازدواج، سوگند، تدفین و... در کنار انسان حضور فعال و مؤثری داشته، گواه بر پیمان‌ها نیز است: «برای حفظ این پیمان باید در حضور آب یا آتش سوگند خورد ... آن‌که پیمان را می‌شکند یا متهم به شکستن پیمان است باید به آزمایش آتش یا آب یا ریختن فلز گداخته بر سینه و دیگر «وَر»ها (آزمایش‌های آیینی) تن در دهد» (آموزگار، 1390: 386). هم‌چنین در راز آیینی میترایی نیز هشتاد آزمون وجود داشته که ظاهراً نخستین آن‌ها وَر آتش بوده است (شوالیه و دیگری، 1378: 83). در هند آگنی بر پیمان‌ها گواه و ناظر است: «از آن‌جا که آگنی خدایی حکم‌فرما بر آتش است و بسیار مقدس است در مهابهارات سوسرما و برادرانش به آتش سوگند می‌خورند تا بتوانند آرجونا را شکست دهند یا به دست او بمیرند ... این سنت ناشی از این باور است که آگنی یا آتش از پاک‌ترین عناصر طبیعت بوده و بسیار مقدس است» (کیانی، 1387: 15). در رامایا، راما و سوگریوا سوگند می‌خورند که به یک‌دیگر یاری رسانند و برای تضمین خود سه بار دور آتش می‌چرخند. نمونۀ دیگر شاهد گرفتن آگنی به وسیلۀ سیتا است؛ بعد از پیمان بستن، اورمزد اهونور (Ahunawar) را بر زبان می‌آورد و جادوی این کلام، اهریمن را به بی‌هوشی می‌برد. سیتا بی‌تأمل، سه مرتبه به دور سر رام چندر گردید و سجده به جا آورد و نزدیک آتش شد و گرد او گشت و در دل برهمنان را سجده نمود ... و در آتش سوزان که بر فلک شعله می‌زد خود را انداخت (والمیکی، 1379: 410).  این ایزد گواه و شاهد آیین ازدواج نیز است: «آگنی هم‌راه با آتش قربانی هنوز به‌عنوان نمونۀ آیینی در هر نوع ازدواج جدید هندو حاضر است. او آگنی سکشی یا شاهد ازدواج است و حافظ حرمت و تقدس پیوند زناشویی می‌شود» (کیانی، 1387: 16). حتا بدون حضور آتش، ازدواج رسمیت نداشته است: «وقتی زن از آن شوهر می‌شود که مادر و پدر و برادران و خویشان بر گرد آتش او را گردانیده و به گواهی آتش به شوهر بسپارند» (مهابهارات، 3/ 168). در شاهنامه کی‌خسرو  قبل از به تخت نشستن رو به سوی آتش، سوگند یاد می‌کند:

چو  بشنید  ازو   شهریاران   جوان           سوی   آتش  آورد   روی  و  روان به   دادار   دارنده   سوگند   خورد           به   روز   سپید  و   شب   لاژورد

                                                             (فردوسی، 1386: 3/ 8)

خسرو پرویز زمانی‌که متوجه می‌شود پدرش قصد کشتن او را دارد فرار می‌کند. عده‌ای از فرماندهان و بزرگان با او اعلام وفاداری می‌کنند و او از آن‌ها می‌خواهد که در برابر آتش سوگند وفاداری یاد کنند:

 بدیشان  چنین گفت خسرو که  من            پر  از  بیمم از  شاه و آن  انجمن    اگر  پیش   آذرگشسب   این   سران            بیاینـد    و    سوگندهای    گـران

خورند  و  مرا   یک‌سر  ایمن   کنند            که  پیمان  من  زان  سپس  نشکنن

بباشم    بدیـن    مرز      با    ایمنی            نترسـم    ز     پیکار     آهــرمنی

یلان   چون    شنیدنـد   گفتار   اوی           همه    سـوی   آذر    نهادند   روی بخوردند سوگند از آن سان که خواست        که  مهر  تو  با   دیده   داریم  راست

                                                                                       (همان :7/ 615)

در اساطیر یونان از آب رود مقدس استیکس [8] به‌عنوان گواه سوگند یاد می شود: «هنگامی‌که خدایی باید سوگند یاد کند به فرمان ایرس (Iris) جامی از آب استیکس را به المپ می‌آورد تا گواه ِسوگند باشد. اگر خدایی سوگند استیکس را می‌شکست به عقوبت شدیدی گرفتار و یک سال از تنفس محروم و در این مدت نمی‌توانست از غذای خدایان استفاده کند» (پین سنت، 1379: 24) و در ایلیاد خدایان گواه پیمان هستند: «آگاممنون دست به آسمان برافراشت و به بانگ بلند دعا خواند: ای زئوس ای پدر والا جا، ای خدای بزرگ و کینه‌کش، ای آفتابی که همه چیز را می‌شنوی و هیچ‌چیز از دیدگانت پوشیده نیست و پیمان‌شکنان گنه‌گار را کیفر می‌دهید، گواه ما باشید و استواری سوگندهای ما را پاس دارید» (هومر، 1386: 97).

2-7- سوگند خوردن

سوگند بخش جدایی‌ناپذیر بسیاری از عهد و پیمان‌های شاهنامه است. گرچه سوگند نیز نوعی عهد و پیمان در خود دارد اما تعدادی از پیمان‌ها با سوگند به‌جا آوردن هم‌راه و محکم می‌شود. گاهی شهریاران و پهلوانان و دیگر افراد برای تأکید بر پیمان خود، سوگند به کسی یا چیزی یاد می‌‌کنند. در شاهنامه پیمان‌هایی متعدد در موضوعات گوناگون دیده می‌شود. بیش‌تر این پیمان‌ها با یک یا چند سوگند هم‌راه است. در داستان ضحاک، ابلیس پیش‌از آن‌که از ضحاک بخواهد به قتل پدر دست بزند از او پیمان می‌گیرد که این راز پوشیده بماند و این پیمان با سوگند هم‌راه است:

بدو  گفت  پیمانت  خواهم   نخست            پس آن‌گه سخن برگشایم درست جوان نیک دل گشت و فرمانش کرد            چنان چون  بفرمود  سوگند خورد

(فردوسی، 1386: 1/ 46)

 سودابه از سیاوش می‌خواهد که با او پیمان ببندد و با سوگند خوردن به پیمان خود وفادار بماند:

اگر  با  من  اکنون  تو  پیمان  کنی           نپیچی   و  اندیشه   آسان   کنـی

یکی  دختری    نارسیده   به   جای         کنم  چون  پرستار  پیشت  به  پای

به سوگند  پیمان کن  اکنون   یکی         زگفتار   من    سر   مپیچ     اندکی

(همان: 2/ 220)

 وقتی‌که کاووس می‌شنود که افراسیاب به سوی ایران لشکرکشی کرده یادآوری می‌کند که او پیمان را با سوگند یاد کرده بود:            

که  چندین  به  سوگند  پیمان  کند         زبان  را  به‌خوبی  گـروگان  کند

چو   گرد  آورد    مردم   کینه‌جوی           بتابد  ز  پیمان  و  سوگند  روی

                                                                            (همان: 2/ 240)

در یونان نیز تعدادی پیمان‌ها با سوگندخوردن هم‌راه است؛ درسرود سوم ایلیاد، پیمان مردم تروا و آخایی با سوگند به زئوس مؤکّد می‌شود. (هومر، 1386: 96 - 97). سیرسه برای پیمان بستن، سوگند بزرگ می‌خورد (هومر، 1389: 148). نمونۀ دیگر سوگند اولیس است: «اینک همه سوگندی بزرگ یادکنید که هیچ‌یک از شما برای یاوری با ایروس این بی‌دادگری را نداشته باشد که دست گران خود را بر من فرود آورد» (همان: 267).

2-8- استفاده از کتاب مقدس

قهرمانان شاهنامه در بسیاری از موارد برای محکم کردن عهد و پیمان خویش، به کتاب‌های مقدس سوگند یاد می‌کردند؛ بُناک (سباک) چون دست‌نشاندۀ اردوان بوده است پس از آن‌که به اردشیر می‌پیوندد، احساس می‌کند که شاه نسبت به وفاداری او بدگمان است بنابراین برای رفع شک و شبهه و اعلام وفاداری به اردشیر زند و اوستا می‌آورد و سوگند می‌خورد:

  بیامد   بیــاورد  اُستــا  و   زنــد            چنین  گفت  کز  کردگار   بلنـد

  بُریدست  پر  مایـه  جـان  بُنـاک            اگر دل  ندارد  سوی  شـاه  پاک

(فردوسی، 1386: 6/ 159)

پیمان بستن بندوی با بهرام با آوردن اُستا و زند

بخواهـی  مرا   زو  به  جان  زینهار            نگیری تو  ایـن کار دشخوار خوار 

کزو    بـر  تن    من   نیاید   زیان             نگردد    بـه     گفتار    ایرانیان

بگفت ایـن و پس دفتر زند خواست            به سوگند بنـدوی را بند خواست      

                                                                    (همان: 8/ 69)

2-9- مکتوب کردن ومُهرکردن   

پیمان‌هایی هم‌چون پیمان شهریاری، پیمان پیوند، پیمان بخشیدن سرزمین و حکم‌رانی به شخصی به صورت مکتوب درمی‌آمده‌اند (رحیمی، 1386: 62 - 64). شاهِ ایران می‌بایست ویژگی‌های خاصی می‌داشت تا شایستۀ پیمان شهریاری می‌شد وگرنه پیمانی که او با خداوند و مردم می‌بست دوام نمی‌آورد. بهرام چوبین قبل ‌از به دست گرفتن قدرت، پیمان شهریاری با مردم می‌بندد:

چـو   آواز  دارندۀ   پـاس  خاست            قلـم خواست بهـرام و قرطاس خـواست

بیامـد   دبیـر   خردمنـد   و   راد            دویت  و   قلـم    پیش    دانا    نهــاد

 بـدو   گفت   عهـدی   ز  ایرانیان           بیایـد   نبشتـن    بر    این    پرنیــان

که بهـرام شـاه است و پیـروز بخت          سـزاوار   تـاج  است  و  زیبـای   تخت

                     (فردوسی، 1386: 8/ 66) 

کی‌خسرو برای سپاس‌گزاری از رستم عهدی می‌نویسد و ولایت نیم‌روز را به او می‌سپارد:

بفرمـود  تا  رفت  پیشش  دبیــر            بیاورد قـرطاس  و مشک و عبیـر

نبشتنـد  عهـدی  ز  شـاه  زمین            سـرافراز  کی‌خسرو   پاک  دیـن

نهادنـد  بـر  عهـد  بـر  مُهـر   زر           بر    آییـن   کـی‌خسرو    دادگـر

                                                                            (همان: 4/ 355)

در شاهنامه پیمان‌های غیرمکتوب در قیاس با پیمان‌های مکتوب حجمی بیش‌تر را به خود اختصاص داده است با این حال شهریاران و پهلوانان به این نوع پیمان‌ها هم‌چون پیمان‌های کتبی متعهد هستند.

 

 

 

 

 

نتیجه‌گیری

عهد و پیمان یکی از فضیلت‌های اخلاقی، اجتماعی و مذهبی نزد اقوام هند و اروپایی است که بخش مهمی از آثار حماسی، اساطیری و حتا تاریخی آن‌ها را تشکیل می‌دهد. ایزد پیمان که حافظ پیمان‌ها و برقرارکنندۀ نظم و انضباط در جوامع ابتدایی و در روابط میان انسان‌ها بوده است، همواره از میان بزرگ‌ترین و قدرت‌مندترین ایزدان هر قوم انتخاب می‌شود. میتره- ورونه ایزد پیمان نزد اقوام اولیۀ هند و اروپایی است که وارد هر سرزمینی که می‌شد با خدایان برتر آن سرزمین امتزاج می‌یابد. خویش‌کاری این ایزد در فرایند تحول تاریخ ادیان و تبدیل خدایانِ انتزاعی به پدیده‌های طبیعی، به مهر/ خورشید و نماد زمینی آن یعنی آتش واگذار می‌شود و میترائیسم با پرستش خورشید یکسان شمرده می‌شود. مقایسۀ پیمان‌ها، نشان‌دهندۀ اجزا و عناصری مشترک در ساختار پیمان‌هاست که همین آداب و عناصر مشترک ما را به الگویی واحد در ساختار پیمان‌های اقوام هند و اروپایی می‌رساند. از جملۀ این عناصر مشترک، حضور شاهد و گواه در هر پیمانی است که سبب تحکیم و افزایش اعتبار آن می‌شود؛ این شهود در یونان ایزدانِ پیمان یعنی زئوس و آپولون هستند و در هند و ایران گاهی موبدان/ دین‌یاران و گاهی هم عناصر مقدسی مانند آب (آناهیتا/ ورونه) و آتش (آگنی/ آذر) است که بر درستی پیمان‌ها نظارت می‌کنند. آداب مشترک دیگر دادن نوعی «نشانه» به یک‌دیگر است که بر متعهد و وفادار بودن دو طرف پیمان دلالت دارد؛ گاهی انسانی به‌عنوان گروگان و در مواقعی سلاح و ابزار جنگی و یا یک حلقۀ (گل) یا انگشتر این نقش را بر عهده دارند. هم‌چنین آیین‌هایی نظیرِ قربانی کردن، جرعه‌افشانی کردن و دست دادن در هنگام پیمان بستن در میان این اقوام رایج و مشترک است. مقایسۀ این الگوها با باورهای اسطوره‌ای و دینی نشان می‌دهد که ساختار و آداب مشترک پیمان‌ها با باورهای مذهبی آن‌ها به‌ویژه با آیین‌های مربوط به میترائیسم پیوندی بسیار نزدیک دارد و در حقیقت این ایزد مقدس پیمان (میترا/ مهر/ خورشید و...) است که سازه و ساختار انواع پیمان‌ها را شکل می‌دهد.

 

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها

1- واژۀ پیمان بازماندۀ ترکیب pati با  may /ma /maiاوستایی به معنی اندازه گرفتن است که در فارسی میانه به صورت payman درمی‌آید و معنی«پیمان»، «دوره»، «اندازه» و «اعتدال» می‌دهد و مشتقات آنpaymanag  به معنی «پیمانه» و paymanig به معنی «به اندازه»، «معتدل» و «میانه‌رو» است. (آموزگار، 1390: 386).

2- بخشی از آسیای صغیر است در نزدیکی آنکارا.

3- از میتره - ورونه بیش از دویست بار در سرودهای ریگ‌ ودا سخن رفته است. (اسماعیل‌پور، 1393: 114).

4- کومون محقق نام‌دار بلژیکی که تحقیقات ارزنده‌ای در رابطه با آیین میترائیسم  به جهانیان عرضه کرد و او را پدر میتراپژوهی مدرن می‌دانند.

5- پاندوان به‌خاطر عهد و پیمانی که با کوروان بسته بودند سیزده سال در جنگل تبعید بودند و انواع سختی‌ها را متحمل شدند؛ آن‌ها متعهد شده بودند که اگر قبل‌از آن، در بین مردم آشکار شوند بار دیگر باید ترک وطن بکنند و به‌دلیل همین وفاداری به پیمان سختی‌ها و مصیبت‌های بسیاری را تحمل می‌کنند (مهابهارات، 1/ 444).

6- اوسیانوس(oceanus) تیتان آب‌های به هم پیوسته جهان است.

7- در آیین مزدیسنایی و میترایی از خون گاو کشته‌شده تاکی می‌روید که می حاصل از آن از دیگر داروهای گیاهی برای سلامتی سودمندتر است (فرنبغ دادگی، 1369: 78).

8- استیکس، در اساطیر یونان الهۀ بزرگ‌ترین رود هادس است و در نبرد زئوس و تیتان‌ها از زئوس حمایت می‌کند و زئوس این امتیاز را به او می‌بخشد که خدایان به نام او سوگند بخورند.

9- آخیلوس در جواب کالکاس گفت: «سوگند به آپولونی که نزد زئوس گرامی است ... که تا من زنده‌ام هیچ‌کس از بازماندگان دانا نزدیک‌ کشتی‌های ما دست سنگین خود را بر تو فرود نخواهد آورد» (هومر، 1386: 38).

10- «اکنون من بر تو آشکار می‌کنم و سوگندی بزرگ می‌خورم، سوگند بدین چوب‌دستی که چوب آن از درختی که در کوهستان از آن بریده‌شده جداست» (هومر، 1386: 43).

 

-        آموزگار، ژاله. (1390). زبان، فرهنگ، اسطوره، تهران: معین.##

-        آموزگار، ژاله. (1386). تاریخ اساطیری ایران، تهران: سمت.##

-        اسماعیل‌پور، ابوالقاسم. (1393). اسطوره بیان نمادین، تهران: سروش.##

-        الیاده، میرچا. (1386). چشم اندازهای اسطوره، ترجمه جلال ستاری، تهران: توس.##

-        الیاده، میرچا. (1389). رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال ستاری، تهران: سروش.##

-        باقری، مهری. (1393). دین‌های ایران باستان، تهران: قطره.##

-        بنونیست، امیل.(1377). دین ایرانی بر پایه متن‌های معتبر یونانی، ترجمۀ بهمن سرکاراتی، تهران: قطره.##

-        برن، لوسیلا. (1392). اسطوره‌های یونانی، ترجمه عباس مخبر، تهران: مرکز.##

-        بویس، مری.(1374). تاریخ کیش زردشت،ترجمه همایون صنعتی‌زاده، تهران: توس.##

-        پورخالقی، مهدخت و دیگران. (1391).«بررسی نقش پادافره پیمان‌شکنی در ماجرای اسفندیار»، ادب‌پژوهی، ش19، صص105 – 120.##

-        پورداوود، ابراهیم. (1321). «سوگند»، مجله مهر، ش75 - 76، صص281 - 292.##

-        پورداود، ابراهیم.(1377). یشت‌ها، ج1 و ج2، تهران: اساطیر.##

-        حسام‌پور، سعید و دیگران. (1387). «بررسی تحلیلی گونه‌های پیمان و سوگند در شاهنامه»، پژوهش‌نامه ادب غنایی، ش11، صص66 - 73.##

-        حیدری، دریا. (1392). «سوگند در شاهنامه و ارتباط اساطیری آن با آب و آتش»، پژوهش‌نامه ادب حماسی، ش16، صص35 – 62.##

-        دوبوکور، مونیک. (1373). رمزهای زنده جان، تهران: مرکز.##

-        دوست­خواه، جلیل. (1392). گزارشی از اوستا، ج1 و ج2، تهران: مروارید.##

-        دومزیل، ژرژ. (1383). سرنوشت شهریار،ترجمه شیرین مختاریان و مهدی باقی، تهران: قصه.##

-        ذکرگو، امیر حسین. (1377). اسرار اساطیر هند، تهران: فکر روز.##